Y يهود
Y صهوينيسم
= اسرائيل
مسئله تغييرات جمعيتي جمعيتي و ايجاد تركيبهاي جديد در فلسطين / اسراييل موضوع مقاله است. نويسنده با استفاده از آمارها بر اين عقيده است كه به تدريج جمعيت فلسطينيهاي ساكن اسراييل و مناطق اشغالي نسبت به يهوديان افزايش مييابد. او با ارايه آمار و ارقام اين برآوردهاي جمعيتي را به نمايش ميگذارد. مهاجرت و ازگشت فلسطينيها، جمعيت در حال انبوه شدن فلسطين و تأثير آن بر انتفاضه در مناطق اشغالي از جمله مسايلي است كه در بحث عنوان ميشوند. نويسنده گمانههاي مختلفي را براي افزايش جمعيت با توجه به نرخ رشد در نظر ميگيرد و معتقد است كه بر اساس نرخ رشدهاي مختلف در سالهاي مورد نظر يعني 2018، 2025، 2040 و 2050 جمعيت فلسطينيها به تدريج اما استوار افزايش خواهد يافت و اين خود فشاري را بر موقعيت اسراييل وارد خواهد ساخت.از نظر نويسنده افزايش جمعيت، تحولات سياسي شيوههاي رفتاري اقتصادي و سياسي متفاوتي را پديد خواهد آورد و حتي بر چارچوب حكومتگران چپ و راست اسراييل تأثير خواهد گذارد. به همين دليل دولتهاي اسراييل اعم از راست و يا چپ همواره تلاش دارند تا زاد و ولد فلسطينيها موجب در اقليت قرارگرفتن يهوديان نشود و همواره با جذب مهاجران جديد در صدد آن هستند با اين پديده كه از نظر آنها ميتواند مبارزه مردم فلسطين را تشديد كند، مقابله نمايند.
***195***
اين نوشتار در پي تجزيه و تحليل نتايج به دست آمده از سرشماري سال 1997 در فلسطين به تحول احتمالي در بافت جمعيتي اسراييل / فلسطين به عنوان يك كليت و همچنين تحول در درون اسراييل پيش از مرزهاي سال 1967 با توجه به جمعيت يهودي و عرب در بخش يهودينشين توجه نموده است. اين كار بر پاية منشاء جغرافيايي يهوديان (اشكنازي و ميزراهيم) انجام شده است. در عين حال ملاحظاتي نيز در مورد پيامدهاي سياسي تغييرات بافت جمعيتي عنوان شده است.
با وجود اين كه انتخاب ايهود باراك رهبر حزب كارگر به نخستوزيري اسراييل در انتخابات ماه مه 1999، به فرايند گفتگوهاي اسراييل و فلسطين شتاب بخشيده است، اما انتظارات ديرين در مورد آيندة فلسطين، توجه به بافت جمعيت در اسراييل در فلسطين را از اهميت ويژهاي برخوردار ميسازد. به نظر ميرسيد كه با موافقتنامة اسلو در 1993 و ايجاد اين باور كه فلسطينيهاي ساكن بخشهاي اشغالي (شامل كرانة غربي، شرق بيتالمقدس و نوار غزه) به زودي شهروندان دولتي از ميان خودشان خواهند شد و ديگر زير حاكميت اسراييل نخواهند ماند، موضوع تا حدودي فوريت خود را از دست داده است. در نتيجة آن دولت يهود از آن پس بدون دستيابي به همگني جمعيتي، ميبايست تنها فلسطينيهاي داراي تابعيت اسراييل را كه شمار آنها در سال 1999، به 970 هزار تن يا نزديك به 17 درصد كل جمعيت بالغ ميشد، تحت نظارت بگيرد.
اما با توجه به اتفاق نظر موجود در اسراييل در مورد استمرار اشغال بخشهاي مهمي از كرانة غربي و نوار غزه، نامحتمل پنداشتن تشكيل يك «كشور» فلسطيني برخوردار از حاكميت راستين، به نظر ميرسد كه فلسطينيهاي ساكن قلمروهاي اشغالي و مناطق خودمختار (افزون بر چند ميليون فلسطينيهاي درون اسراييل) تا آيندهاي پيشبينيپذير زير حاكميت غير رسمي اسراييل باقي خواهند ماند. از ديدگاه قانوني نيز فلسطينيها حق
***196***
برخورداري از تابعيت اسراييلي را نخواهند داشت مگر اين كه قلمروهاي ياد شده (به اسراييل) منضم گردند. همان گونه كه در مورد فلسطينيهاي شرق بيتالمقدس در سال 1967 و سوريهاي جولان در سال 1981 اتفاق افتاد و در عمل شمار ناچيزي از آنها توانستند تابعيت اسراييلي به دست آورند. در آينده و همگام با تحولات در گفتگوها، امكان دارد كه همين شيوة اخذ تابعيت در مورد فلسطينيهاي منطقة C نيز اعمال شود و شق ثاني ميتواند اين باشد كه آنها براي هميشه شهروندان غير تابع بمانند و گذرنامة كشور ديگر را اخذ نمايند. اين وضعيت از سال 1967 عملاً حاكم بوده و در نتيجه بيشتر ساكنان كرانة غربي داراي گذرنامههاي اردني و بيشتر ساكنان غزه نيز بدون تابعيت هستند. در هر حال، هر چند پيشگويي در مورد وضعيت قانوني ساكنان اسراييل / فلسطين بسيار دشوار است اما در مورد تصوير آيندة بافت جمعيتي آن بر پاية وضعيت جاري برخي گمانهپردازيها امكانپذير است.
آمارهاي اسراييل كه بر يافتههاي حاصل از سرشماريها (آخرين آن در سال 1996)، از جمله زاد و ولد و مرگ و مير و مهاجرت تكيه دارد تصوير دقيقي از اسراييل را در چارجوب مرزهاي 1967 ارائه مينمايد. اما آمارهاي مربوط به سرزمينهاي اشغالي پس از سال 1967 به دليل بهرهگيري از روش برونيابيهاي قياسي، كماعتبارتر هستند. از اين رو سرشماري سال 1997 فلسطين كه نخستين بار پس از سرشماري سال 1967 اسراييل در پي پيروزي ماه ژوئن صورت گرفت، سودمند بود و مورد توجه زيادي قرار گرفت.
اين سرشماري فلسطينيها طي بيست و چهار ساعت در روزهاي 9 و 10 دسامبر 1997 به اجرا درآمد. كارشمارش نفوس در پي ماهها تدارك و آمادگي و با استفاده از مهارتهاي فني ارائه شده توسط كشورهاي بريتانيا، نروژ، سوييس، و صندوق سازمان ملل براي فعاليتهاي جمعيتي (UNFPA) عملي شد. اين آمادگيهاي مقدماتي
***197***
اموري چون آموزش آمارگيران، روز آمد نمودن نقشهها از راه تقسيم قلمرو به واحدهاي قابل شمارش آماري و مشخص ساختن مرزها و تهيه نمودن پرسشنامه به هنگام پرسشگري از واحدهاي مسكوني به منظور شمارش اعضاي خانوار را در بر ميگرفت. اين پرسشنامههاي جامع در برگيرندة بخشهايي در مورد نحوة اسكان، نسبت هر يك از اعضاي خانوار با سرپرست خانواده، شمارة كارت هويت، جنسيت، زاد روز، سن، تابعيت اصلي، مذهب، محل اقامت ادر به هنگام زاده شدن فرد، اقامتگاه دائم، طول مدت اقامت در آنجا، اقامتگاه قبلي، دليل جابجايي، وضعيت پناهندگي، معلوليتها و دلايل آنها، سطح تحصيلي،اشتغال، وضعيت تأهل، طول مدت تأهل، زايمانهاي سالم، بچههاي زنده مانده، زايمانها طي سال گذشته، خويشاوندان ساكن خارج از كشور و نظاير آن بود. سئوالها 154 عدد بود و پرسشنامه از طريق پست ارسال و جمعآوري ميشد. نرخ افراد شمارش نشده (تفاوت بين جمعيت واقعي به دست آمده پس ازسرشماري پستي جمعيت شمارش شده در مرحله نخست) نيز بدون احتساب شرق بيتالمقدس 4/2 درصد برآورد گرديد. بنابر اعلام مقامهاي ادارة مركزي آمار اسراييل، انجام اين سرشماري مطابق با استانداردهاي بينالمللي بود.[1]
مقامهاي اسراييلي به دستاندركاران حكومت خودگردان فلسطيني امكان برگزاري سرشماري در شرق بيتالمقدس را ندادند. از اين رو فلسطينيهاي شهر قدس بر پاية سرشماري پيشين (1967) و فرضيات مبتني بر رشد جمعيتي بعد از آن مورد ارزيابي قرار گرفتند.
برآوردهاي اسراييليها از شمارش فلسطنيان فقط با تكيه بر مبناي غير رسمي صورت گرفته بود، آمار سرشماري سال 1997 در كرانة غربي و نوار غزه بر پايه تعريف رسمي بود. بنابراين همة افراد يعني نه تنها ساكنان حاضر، بلكه كليه كساني را كه موقتاً به مدت كمتر از يك سال در خارج اقامت داشتند و همچنين كساني را كه در خارج
***198***
در حال تحصيل بودند، در بر ميگرفت. آن دسته از ساكناني كه بيش از مدت يك سال در خارج بودند بر اساس اعلام خانوادههايشان تخمين زده ميشدند، اين تعداد در تمام فلسطين در مجموعه 325258 نفر برآورده شدند.
پيش از تصحيح اشتباهات ناشي از كمشماري و استفاه از برآوردهاي براي شمارش اهالي شرقي بيتالمقدس، شمار ساكنان فلسطيني به 2807000 يا 9/56 درصد در كرانة غربي؛ بيش از 1 ميليون يا 6/35 درصد در نوار غزه؛ و نزديك به 210200 نفر يا 5/7 درصد در شرق بيتالمقدس رسيده بود. شمار شهرنشينان (6/57 درصد) هم نسبت به جمعيت روستانشين (8/27 درصد) و هم پناهندگان فلسطيني (7/14 درصد) كه سه چهارم آنها در نوار غزه متمركز هستند، بيشتر بود. با وجود شمار بالاي مهاجرت مردان به عنوان نيروهاي كار فلسطيني، نسبت توزيع جمعيت بر اساس جنس آنها تقريباً ثابت مانده است 2/103 مرد در برابر 100 زن كه از اين نظر تفاوت اساسي بين نوار غزه و كرانة غربي وجود نداشته است. ميانگين پرشمارترين خانوارها ـ 4/6 (9/6 در غزه و 1/6 در كرانة غربي ) ـ نشانگر باروري منحصر به فرد در فلسطين طي پانزده سال گذشته و همچنين شيوة سنتي اعراب در ادامة زندگي فرزندان مجرد با والدينشان بوده است.
يك نكتة جالبتر ناشي از همسنجي اين سرشماري، برآوردهايي است كه پيش از آن اسراييليها به عمل آورده بودند. ستون نخست جدول شمارة 1 رقمهاي خام و ستون دوم و ارقام تعديل شده (به جز در مورد شرق بيتالمقدس) با استفاده از تصحيح پس از سرشماري با نرخهاي 4/2 درصد را نشان ميدهد. دادههاي ارائه شده در ستون سوم بر پاية برونيابيهاي قياسي به عمل آمده از سوي ادارة مركزي آمار اسراييل تا پيش از دسامبر 1997 ميباشد. حتي بدون در نظر گرفتن 4/2 درصد تصحيح به عمل آمده ـ كه آشكارا نشان دهندة اختلاف اساسي بين شيوة قانوني ـ دائمي (فلسطينيها) و روش و وضع موجود (اسراييليها) ميباشد ـ يك تفاوت كمينه (حداقل) نزديك به نيم ميليون نفر: 484000 يا حدود 21 درصد فلسطيني، بيش از آمارهاي ارائه شده اسراييليها، مشاهده ميشود. بيشترين اندازة اين اختلاف در كرانه غربي با 5/28 درصد (12 درصد در شرق بيتالمقدس و نوار غزه) ميباشد.
***199***
حتي پيش از سرشماري فلسطينيها، اين گمان وجود داشت كه برآورد منابع اسراييلي در مورد شمار فلسطينيها پايينتر از اندازة واقعي آن باشد. در عين حال نرخ زاد و ولد در كرانه غربي و غزه در منابع آماري اسراييل در حد باورنكردني: 56 مورد تولد در هر هزار نفر در غزه در سال 1991، و 47 در هزار در كرانة غربي، بالا بودند. توجيه اين اختلاف محاسبات ايناست كه در كنار ثبت صحيح تولدها در ادارة ثبت كشور، مخرج مشترك اولية ـ جمعيت ـ به خودي خود بر پاية سرشماري 1967 كم تخمينزده شده بود. از آن زمان به بعد برآوردهاي سالانه جمعيت با افزودن شمار ولادتها و كاستن مرگ و ميرها و افزودن يا كاستن شمار ورود و خروجها محاسبه و اعلام ميشد. در صورت در نظر گرفتن هر گونه اشتباهي در ثبت آمار ورود و خروجها، و مرگ و ميرها طي سي سال گذشته، يك كمشماري 100 هزار نفري در سرشماري سال 1967 ميتوان اين اختلاف اساسي را توجيه نمايد. هر چند چنين اشتباه آماري ـ به اندازة 10 درصد جمعيت در آن زمان ـ ممكن است بيش از اندازه به نظر آيد اما با توجه به شرايط آن زمان بيرون از قاعده نخواهد بود. زيرا در آن زمان سرشماري در مورد جمعيتي شكست خورده، بلافاصله و در پي يك پيروزي صورت ميگرفت و چه بسا ساكناني نيز سعي كرده باشند از دايرة ثبت اشغالگران بيرون بمانند. همچنين نفوذ پنهاني فلسطينيهاي «آواره شده» پس از جنگ 1967، به مانند خروج دستجمعي سال 1948، از راه اردن و جاهاي ديگر كه بدون گذر از ايستگاههاي مرزي رسمي وارد سرزمينهاي اشغالي شدند نيز اين كاستي آماري را توجيه مينمايد. فراتر از اشتباههاي آماري اوليه، اثرات افزايندة بيدقتي برآوردهاي مربوط به مرگ و مير را نيز ميتوان را نيز ميتوان در نظر گرفت كه هر چند در يك سال ناچيز است، اما طي سي سال رقم چشمگيري خواهد شد.
در هر حال، همزمان با برگزاري جشن پنجاهمين سال پايهگذاري اسراييل، شمار فلسطينيهاي زير نظارت اما بدون تابعيت اسراييل نزديك به 3 ميليون (2920000) نفر بود. در نتيجه در درون 24 هزار كيلومتر مربع مساحت فلسطين دورة قيمومت، 3865000 فلسطيني (دربرگيرندة اعراب اسراييل) و 4760000 نفر يهودي
***200***
(از جمله دربرگيرنده 150 هزار تن ساكنان كرانة غربي، 170 هزار نفر ساكنان شرق بيتالمقدس، و 6000 نفر در غزه) بودهاند. اينها به ترتيب 45 درصد و 55 درصد جمعيت را تشكيل ميدهند. اين ارقام از برآوردهاي جمعيتي شيمونپرز كه 4 ميليون عرب و 7/4 ميليون يهودي را در نظر ميگرفت، چندان دور نيست. پرز اهميت ژئوپولويتيكي لازم را به اين ارقام داده است، اما احتمال فراتر اين است كه اين توازن شكننده دستخوش تغييرات بنيادين خواهد شد.
شيمونپرز پايهگذار توافق اسلو، در ابعاد نظري يك «خاورميانه نوين»، آيندة بافت جمعيتي را چگونه ارزيابي ميكند؟ «طي بيست سال آينده، جمعيت اين سرزمين [فلسطين و اسراييل] با دو برابر افزايش به 20 ميليون نفر خواهد رسيد، كه نيمي از آن عرب و نيم ديگر يهودي خواهند بود.» از چنين ديدگاهي در مورد بافت جمعيت ميتوان اين باور سياسي را نتيجه گرفت كه: «براي اين كه چه از نظر مفهومي و چه از نظر بافت جمعيتي بتوان يك دولت يهودي را متصور بود، اسراييل نيازمند به وجود آمدن يك دولت فلسطيني است.»
با نگاهي موشكافانه به پنداشتهاي جمعيت شناسانة پرز، ميتوان دريافت كه آمارهاي اسراييل، با وجود پرگويي در مورد گذشته و حال، در مورد آينده به نحو غريبي خاموش است. اين سكوت با گذشت زمان افزايش داشته است. در حالي كه در دهة 1970 افق پيشبينيها تا سي و پنج سال آينده افزايش يافت، در دهة 1980 پيشبينيهاي ادارة آمار در مورد اسراييل (با به حساب آوردن مرزهاي 1967، و شرق بيتالمقدس و جولان،) به بيست و پنجسال و در مورد قلمروهاي اشغالي به پانزده سال كاهش يافت. به تازگي، كنكاش در مورد آينده به مراتب كاهش بيشتري يافته است: كتاب سال آماري 1989 پيشبينيهاي جمعيتي در مورد يهوديان و غير يهوديان (مسلمانان، مسيحيان، دروزيها و ديگران) را تا سال 2010 پيش برده بود، درحالي كه كتابهاي سال 1992 تا 1994 فراتر از سال 2005 نرفته و كتاب سال 1995 تنها به سال 2003 متوقف ميشود. تازهترين
***201***
كتابهاي سال كه به 1996 و 1997 مربوط ميشود، به كل آيندهنگريها را كنار گذاشتهاند.
در راه جبران اين شكاف و نگاهي روشن به آينده، ما افق پيشبيني براي اسراييل را توسعه داده و از پنداشتههاي مربوط به پيشبينيهاي اسراييليها بهره ميگيريم. از سوي ديگر در مورد پيشبينيهاي مربوط به فلسطين بهتر است اين كار از مرحلة ابتدايي آغاز شود زيرا تا كنون انجام اين كار بسيار غرض ورزانه صورت گرفته است.
هر چند مهاجرت در تاريخ فلسطين / اسراييل نقشي تغييرساز و راهبردي ايفا نموده است، اما سرنوشت جمعيت يهوديان و فلسطينيها چه اكنون و چه تا آيندهاي پيشبيني پذير از تصميمهايي رقم خواهد خورد كه در درون خانوادهها و بر سر داشتن يا نداشتن فرزند و پيش انداختن يا تأخير در ولادتها اتخاذ ميگردند. هر چند در اين مسئله نميتوان قائل به قطعيت بود اما دست كم ميشود حوزة امكان پذيري را محدود نمود. در اين راه دو شيوة اقدام بر پاية پنداشتهاي گوناگون مربوط به نرخ زاد و ولد ارايه ميشود. با توجه به اين كه نرخ مرگ و مير و اميد به زندگي براي پيشبيني جمعيت مورد نياز است، مهم است كه يادآوري شود با وجود ظواهر امر، نرخ مرگ و مير در اسراييل / فلسطين، جز در مورد جمعيت يهودي، دقيقاً روشن نيست. در جاي ديگر نرخ مرگ و مير فقط تا سن پنج سالگي روشن بوده و بالاتر از آن مشخص نشده است. در زير جدول اميد به زندگي كه بر پاية آن دو پيشبيني جمعيتي مورد بحث قرار گرفته، آورده ميشود:
2000-1995
مرد
زن
2025-2020
اسراييل (كل جمعيت)
0/76
0/80
0/78
0/82
اسراييل (جمعيت اعراب)
0/75
5/77
فلسطين
0/68
0/71
0/74
0/77
***202***
گمانة نخست در راستاي پنداشتهاي رسمي اسراييليها كاهشي تدريجي با افتي برابر با 8/2 تا 1/2 (يعني ميانگين سطح جايگزيني متعارف و برابر با دو فرزند براي جانشين والدين خود شدن و با احتساب 1/0 براي مرگ و مير) را در باوري يهوديها تا سال 2025 مفروض داشته و همزمان كاهش سريعتري را از 14/4 در سال 1995 به 3/2 در سال 2025 در نرخ باروري اعراب ساكن اسراييل در نظر ميگيرد. به اين ترتيب كه نرخ باروري اعراب و يهوديان اسراييل تقريباً همگرايي يافته و اختلاف بين آنها در پايان اين مقطع زماني تنها 10 درصد خواهد بود. فلسطين به سوي يك دست شدن پيش خواهد رفت اما نرخ رشد باروري بالاتري (9/2 درصد در سال 2025) براي فلسطينيهاي اسراييل وجود خواهد داشت.
گمانة دوم، كه در ادامه رئوس آن آورده ميشود، هر چند به خلاف انتظارات مجازي موجود جهان است اما در عين حال با زمينههاي بومي همسوتر به نظر ميرسد. اين راه كار با فرض برقراري ثبات در نرخ زاد و ولد اسراييليها وكاهش تدريجي فلسطينيها ارائه ميشود.
در اسراييل به طور ويژه، پايداري شديدي در برابر پايين آوردن نرخها در دو گروه جمعيتي وجود دارد: در بين يهوديان، نرخ زاد و ولد در آغاز دهة 1980 به 8/2 رسيد كه براي مردمي با الگوهاي غربمدار و رسماً در شمار كشورهاي توسعه يافته، سطح نسبتاً بالايي بود. در سال 1996، زاد و ولد در ميان يهوديان به 58/2 فرزند در هر زن (بيشتر از تركيه و تونس) رسيد، كه به معني كاهش سالانهاي تنها برابر 5/0 درصد از سطح سالهاي دهة 1980 بود. اين ثبات چشمگير از سرشت ناهمگن جمعيت يهودي اسراييلي ناشي ميشود. نرخ رشد بالاي زاد و ولد (14/3 درصد در سال 1996، 09/3 در سال 1980) در ميان يهوديان نژاد شرقي كه نيمي از جمعيت اسراييل را تشكيل ميدهند، سطح به نسبت پايين باروري در يهوديان اروپايي (1/2 در سال 1996) و حتي نرخ پايينتر در يهوديان شوروي سابق (69/1) را جبران ميكند. اما روي هم رفته جمعيت يهودي اسراييل بسيار پر زاد و ولد ميباشد: در حالي كه سطح زندگي و آموزش آنها با اروپا برابر مينمايد، به جاي استاندارد دو فرزند در غرب، آنها مايلند كه سه فرزند داشته باشند. دلايل چندي براي
***203***
اين موضوع وجود دارد. افزون بر احساس گونهاي بيمه شدن در برابر از دست دادن يك فرزند در شرايط منازعه، بر روي زنان يهودي قطعنظر از سطح تحصيلات آنها فشار وجود دارد كه در آنچه كه «جنگ گهوارهها» خوانده ميشود، با زنان فلسطيني به رقابت برخيزند.
جنگطلبي صهيونيستي چه به صورت مذهبي و يا غير مذهبي بر پايهاي سياسي،نيز به بالا بردن باروري كمك ميكند.
در مورد فلسطينيهاي مدت زماني باروري با شدت روبه كاهش گذارد: از رقم بيش از 9 فرزند در دهة 1960 به 7/4 در سال 1987 رسيد. اما اين نرخ از آن زمان تاكنون ثابت مانده است، و به موجب آن موقعيت خود را به عنوان اقليت مستحكم نمودهاند. آنها اين را مديون نرخ رشد طبيعي خود هستند كه حدود سه برابر نرخ رشد در اكثريت يهودي است. در شهر جليله كه شمار فلسطينيهاي اسراييل فشردهتر است حتي ضربالمثلي رايج است كه «شمار نوزادان پاية گفتگو در مورد مرزها است.»
10.08َ
در خاتمه گفتني است كه در فلسطين استمرار نرخ بالاي باروري عاملي مساعد براي انتفاضة دهة 1980 و آغاز دهة 1990 بوده است زيرا با وجود تبليغ بسيار در مورد صلح، كسي از آن بهرهمند نشده است. در كشورهاي در حال توسعه عموماً به دلايلي چون شيوههاي ناكارآمد پيشگيري از بارداري، يا ايستادگيهاي اجتماعي و خانوادگي در برابر استفاده از وسايل پيشگيري، نرخ رشد ترجيحي آنها تا اندازة زيادي پايينتر از نرخ رشد عملي آنها است. ما در كرانة غربي (به جز شرق بيتالمقدس) و نوار غزه نرخ باروري ترجيحي (56/5) تنها 67/0 درصد كمتر از نرخ باروري عملي (23/6 در سالهاي 95-1994) است. سناريوي دوم با فرض كاهش بسيار جزيي در نرخ باروري در نظر گرفته شده است.
آنچه تا كنون گفته شد جايگاه مهاجرت بينالمللي را نسبتاً كماهميتتر مينمايد اين موضوع شگفتآور به نظر ميرسد زيرا نابودي يك كشور و ايجاد كشوري ديگر اساساً برپاية جنبشهاي مهاجرتي و ورود روز افزون انبوه يهوديان در طول بيش از نيم سده و آوارگي
***204***
دستجمعي بيش از نيمي از جمعيت فلسطين در سال 1948، بنا نهاده شد. اما هم اكنون برآوردهاي اسراييليها حاكي است كه متوسط مهاجرت سالانة يهوديان بين سالهاي 1995 تا 2000 تنها 18000 نفر پيشبيني شده است و به دنبال آن در سال 2000 جرياني معكوس را طي خواهد كرد و سالانه به 2 هزار تن خواهد رسيد. در مورد فلسطين كه در گذشته ناسازگارترين فرضيهها در مورد آن عرضه شده است، بر پاية دو فرضيه مطرح، اندازة مهاجرتها صفر در نظر گرفته شده است: 1) يكي اين كه جمعيت پيشاپيش انبوه شدة فلسطين (عطف به سرشماري سال 1997)، و فقر و نرخ رشد سالانة بالاي جمعيت مانع از «بازگشت» چشمگير جمعيت پراكندة آنها خواهد شد: و 2) فلسطينيهايي نيز كه قصد مهاجرت از اين سرزمين را داشته باشند، راه گريزي نخواهند داشت زيرا نه تنها كشورهاي ميزبان سنتي (سوريه، لبنان، حتي اردن) بر روي مهاجرتهاي تازه بسته هستند، بلكه آن دسته از كشورهايي (عربستان سعودي، امارت حاشية خليج فارس، ليبي وغيره) كه در گذشته نيز جوياي كارگران ماهر فلسطيني بودند، اينك يا با بحران اقتصادي روبرو هستند و يا استخدام نيروي كار در آنها با «الگوهاي ملي» (عموماً با مزيت آسياييها) صورت ميگيرد.
هر اندازه كه ديدگاههاي ژئوپوليتيك پرز درست باشد، پيش بينيهاي جمعيتي وي نادرست هستند. رقم ارايه شدة 20 ميليوني وي براي ساكنان اسراييل / فلسطين در سال 2018، كه با فرض افزايش 3/2 و با ميانگين نرخ رشد سالانة 43 نفر در هر هزار نفر در نظر گرفته شده، تا سال 2018 يا حتي 2025 نيز دستيافتني نخواهد بود. حتي با حداكثر نرخ رشد ناشي از باروي بالا در گمانة دوم، شمار جمعيت «تنها» به 13 ميليون نفر در سال 2018 و 8/14 ميليون در سال 2025 خواهد سرسيد؛ با فرض همين اندازة رشد، نزديكترين زمان ممكن براي رسيدن به شمار 20 ميليون نفر، تنها در سالهاي بين 2040 تا 2050 متصور خواهد بود.
با اين حال واقعيتهاي ژئوپوليتيكي چندي نيز وجود دارند كه بديهي ميباشند. يكي
***205***
اين كه اسراييل، متشكل از يهوديان و فلسطينيها، از فلسطين پرجمعيتتر خواهد ماند. واقعيت دوم كه اولي را تعديل ميكند اين است كه فلسطينيها (خودمختار، زيراشغال، در قلمروهاي ضميمه شده و همچنين در اسراييل) آنگونه كه پرز عنوان ميكند، صرفاً با اختلاف جزيي بيشتر نخواهند بود، بلكه تا سال 2025 (بسته به اين كه گمانة نخست يا دومي در نظر گرفته شود)، 56 تا 58 درصد جمعيت را در بر گرفته و شمار آنها به گونهاي اساسي افزونتر خواهد بود. در صحنة عمل افزونتر شدن شمار كمّي فلسطينيها در زماني حدود سال 2010 (با توجه به جدول شمارة 3) بروز خواهد نمود.
به نظر پرز تنها اندكي كمتر از نصف 20 ميليون نفر جمعيت مورد پيشبيني وي براي سال 2018، رقمي كمتر از 10 ميليون نفر، يهودي خواهند بود. بين رقم ارايه شدة پرز و 8/5 تا 6 ميليون نفر يهودي احتمالي پيشبيني شده تا آن زمان تفاوت بين 4 تا 2/4 ميليون نفر خواهد بود، كه تنها از راه مهاجرت بسيار زياد به منظور جبران محدوديتهاي موجود در رشد طبيعي جمعيت، دستيافتني خواهد بود. براي رسيدن به چنين رقمي ميبايست جمعيت يهوديان سالانه 38 در هر هزار افزايش يابد، كه سه چهارم سهم اين رشد را مهاجرت به عهده خواهد داشت. چنانچه ذخيرة مهاجرتي يهوديان پراكنده را 1 تا 2 ميليون تن برآورد نماييم، اين رقم دور از واقعنگري است و تنها يك چهارم تا نيمي از شمار مورد نياز براي رسيدن به رقم 10 ميليون نفر را تأمين خواهد نمود.
راه ديگر نگرش آينده، بررسي وزن نسبي هر يك از دو گروه جمعيتي و نه شمار مطلق آنها است: برقرار نگاه داشتن تعادل جمعيتي بين يهوديان و فلسطينيها تا سال 2018 مستلزم 800 هزار تا 3/1 ميليون يهودي بيشتر از اندازة نرخ رشد سالانة پيشبيني شدة آنهاست. خالص مهاجرت 800 هزار يهودي به اسراييل طي بيست سال، يا 40 هزار تن در هر سال به طور نظري امكانپذير خواهد بود زيرا نزديك به 842 هزار تن بين سالهاي 1990 تا 1997 به اسراييل وارد شدهاند يا وضعيت خود را از گردشگر به مهاجر تغيير دادهاند. با اين وجود شكاف بزرگي بين شمار ورود مهاجران بالقوه و استقرار بلند مدت آنها در كشور وجود دارد (جدول شمارة 2).
***206***
جنبة ديگري كه بايستي مورد نظر قرار گيرد «يهوديگري» مهاجران است. با سر رسيدن شمار انبوه يهوديان از شوروي سابق از سال 1990، قانون بازگشت به طور غير رسمي توسعه يافت تا همسران غير يهودي مهاجران يهود را در برگيرد. در نتيجه نسبت يهوديان در ميان مهاجران از 97 درصد در سال 1990 به 75 درصد در سال 1997 رسيد، يعني از 843 هزار تن مهاجران بالقوهاي كه تا سال 1996 وارد شده بودند، 716 هزار تن آنها يهودي بودند. حضور غير يهوديان در ميان مهاجران شوروي توجيه كننده خيزش ناگهاني اجتماعات مسيحي در اسراييل طي دهة گذشته است: تا پيش از سال 1990 شمار آنان 107 هزار تن بود كه افزايش سالانهاي برابر با 2 هزار نفر داشتند. از آن زمان تا كنون رقم افزايش آنها با ده برابر افزايش به 183 هزار نفر تا پايان سال 1996 رسيده است. حتي در مورد مهاجران خودخواندة يهودي شوروي پيشين، راهيابي شمار كساني كه با گواهيهاي تقلبي «يهوديت» خود وارد شدهاند، ثبت نشده است و در عين حال رقم چنين افرادي بين 10 تا 50 درصد را تشكيل ميدهد. اما قطع نظر از مرام مذهبي واقعي اين مهاجران، آنان هويت ويژة روسي خود را دارا هستند.
وانگهي آمارهاي جاري اسراييل با يكسال تاخير، شمار موجود مهاجران و اندازة اتلاف آنها را در سال پس از مهاجرت ردگيري ميكند. در سال 1990 نزديك به 3/7 درصد از مهاجران يهودي يا به ميهن خود بازگشتند و يا در مسير خود با ايالات متحده آمريكا، كانادا، اروپا و جاهاي ديگر رفتند؛ تا سال 1996 شمار اين گونه كسان به 5/38 درصد رسيده بود. در يك دورة زماني هفتساله نزديك به 575 هزار تن از مهاجران يهودي، دست كم در كوتاه مدت در اسراييل اسكان يافتندكه اين اندازه، دو سوم رقم 843 هزار مهاجر بالقوه را تشكيل ميداد. در مورد دستاورد بلند مدت موج مهاجرتهاي تازه، دادههاي اطمينان بخشي وجود ندارد، اما آمارهاي قبل از 1990 نشان ميدهد كه از 427 هزار نفري كه بين سالهاي 1972 تا 1989، به اسراييل مهاجرت نمودند تا 206 هزار تن برابر با كمتر از نيمي از آنها يعني حدود 48 درصد، اقامت گزيدهاند.
به تازگي گروه تازهاي از مهاجران شامل كارگراني از كشورهاي جهان سوم چون
***207***
كلمبيا، غنا، هند، نيجريه، فيليپين، روماني و سيرالئون از راه رسيدهاند تا وابستگي اسرايل به نيروي كار فلسطيني را كاهش دهند. تصور ميرود كه اين «كارگران مهمان» ـ كه بيش از 100 هزار نفر از آنها قانوني و شمار ناشناختهاي نيز (تا حدود 150 هزار نفر) غير قانوني هستند ـ مسير كساني را طي ميكنند كه در دورة توسعة سريع اقتصادي پس از جنگ جهاني دوم به اروپا آمدند. اينان كه خانوادههاي خود را نيز همراه آوردهاند، اينك در پايان قراردادشان فرزنداني دارند كه به عبري سخن ميگويند و در نهايت تقاضاي تابعيت و مزاياي حقوقي و قانوني خواهند نمود. گسترة اين پديده هر اندازه كه باشد، نتيجه اين است كه مهاجرتهاي صرفاً يهودي كه قرار بود جمعيت اسراييل را همگن نمايد، دستنيافتني خواهد شد.
جدول شمارة 3 در برگيرندة پيشبينيهاي مربوط به موازنة جمعيتي آينده در كليت اسراييل / فلسطين است كه بر پاية دوگمانة پيش گفته استوار ميباشد.
در چارچوب كليت اسراييل / فلسطين، از جدول شمارة 3 آشكارا چنين برميآيد كه با وجود سهم عمدة مهاجرت يهوديان، جمعيت فلسطينيها تا سال 2008 بر اساس گمانة شمارة 2 و تا سال 2010 بر پاية گمانة نخست بيشتر خواهد شد. از اين روز پرز در ديدگاههاي خود نياز به دو دولت جداگانه را مورد تأكيد قرار ميدهد تا امكان حفظ جوهرة صهيونيستي مورد نظر بنيانگذاران باراي دستيابي به يك دولت يهودي براي يهوديان را به اسراييل بدهد.
تصور ادغام دومردم در يك كشور يگانه كه براي آنان حقوق شهروندي يكساني را به همراه داشته باشد، دشوار است. به فرض برقراري يك دمكراسي تام در حوزة سرزميني فلسطيني دورة قيمومت، هر اندازه نرخ رشد جمعيت فلسطينيها بيشتر باشد، به
***208***
فزوني گرفتن شمار آنها طي ده تا پانزده سال ميانجامد و چند سال پس از آن نيز شمار واجدان حق رأي در ميان آنها بيشتر خواهد شد. امكانديگر اين استكه جمعيت اقليت (يهوديها)، با بيگانه و محروم از حقوق سياسي دانستن اكثريت فلسطيني، همچنان بر آنان حكم راند. هر چند در مقايسه بين وضعيتهاي گوناگون بايستي محتاط بود، اما مواردي چون كوزوو، ايرلند شمالي، و افريقاي جنوبي نشان ميدهد كه در جوامع برخوردار از بافت تركيبي ـ ملي، قومي، زباني يا مذهبي ـ ناهمخواني بين واقعيتهاي جمعيتي و حاكميت سياسي به طور نامحدود استمرار نخواهد يافت.
با توجه به نكات گفته شده، روشن است كه تفاضل جمعيتي در چارچوب مرزهاي پيش از 1967 تهديد كمتري را براي اسراييليها موجب ميشود. در درون اسراييل به طور ويژه، تا سال 2025 شمار فلسطينيها به 7/1 تا 2 ميليون نفر يا بين 21 تا 25 درصد جمعيت خواهد رسيد؛ به عبارت ديگر در ميان شهروندان اسراييلي در كنار هر سه نفر يهودي يك تن فلسطيني خواهد بود. افزايش جمعيت فلسطينيها با آهنگ رشدي سه برابر يهوديان و به مدد تمركز جمعيت آنها در شمال و جنوب اسراييل خواهد بود. به جدول شمارة 4 مراجعه شود.
بيشترين جمعيت فلسطيني اسراييل در شمال در هفت بخش از ناتانيا (20 كيلومتري تلآويو) تا مرزهاي لبنان كه 5100 كيلومتر مربع را دربرميگيرد، متمركز هستند و نزديك به 36 درصد از كل جمعيت (63 درصد در Acre و 51 درصد در Nazareth) را به خود اختصاص ميدهند. با در نظر گرفتن رشدي معقول و برخاسته از هر دو گمانة گفته شده (و طبيعتاً مانع شدن از جابجايي اجباري)، فلسطينيهاي اين بخشها تا سال 2025 به مرز اكثريت 46 درصد نزديك شده و تا آغاز نخستين سدة تأسيس اسراييل در سال 2048 به اكثريت (5/50 درصد) خواهند رسيد. در جنوب در منطقة 12800 كيلومتر مربعي Negev، شمار فلسطينيها به همين ترتيب با افزايشي شتابان از 24 درصد در سال 1997 به 39 درصد در سال 2025 خواهند رسيد.
***209***
در كنار در نظر گرفتن ساختارهاي دموكراتيك اما تبعيضآميز، استمرار شيوة انتخاباتي نمايندگي به نسبت جمعيت، و رشد سريع جمعيت در مناطق جغرايايي متمركز كه به افزايش شمار رأي دهندگان فلسطيني ميانجامد، و افزايش ويژگيهاي «قومي» رايگيري در اسراييل، وزنة سياسي فلسطينيها را افزايش خواهد داد. در واقع، احزاب سياسي بيشتر و بيشتر به اين سو گرايش مييابند كه نمايندة گروههاي ويژه جمعيتي يهودي يا عرب باشند. در انتخابات سال 1999 كنهست، فلسطينيها سيزده كرسي از مجموع 120 كرسي را به دست آوردند، كه نه تن از آنان در فهرست اعراب (فهرست متحد، Bakad، Hadash) و چهار نفر ديگر در فهرستهاي صهيونيستي (دو تن در زب كارگر، يكي در حزب ليكود و ديگري در حزب Meretz) انتخاب شدند. اين رقم در مقايسه با سال 1992 ترقي چشمگيري داشت. در آن هنگام تنها هفت نمايندة عرب (چهار نفر در فهرست احزاب عرب و سه تن در فهرست احزاب صهيونيستي) انتخاب شده بودند. با اين وجود فلسطينيها بر پاية سهم جمعيتيشان ميبايست بتوانند شانزده نماينده برگزينند. در سال 2025، آميزهاي از عوامل جمعيتي (5/19 درصد راي دهندگان اسراييل) و افزايش احتمالي گرايش به راي دادن در چارچوبهاي قومي، بايست به انتخاب بيست و سه نمايندة فلسطيني در ميان 120 نمايندگان اين مجلس منتهي شود. افزون بر اين، تمركز منطقهاي جمعيت اقليت فلسطيني به انتخاب نمايندگان فلسطين در هيأتهاي بومي نيز خواهد انجاميد.
اما رشد شمار فلسطيني در اسراييل تيغي دو لبه است: ميتواند كساني را كه خواهان جابجايي اجباري فلسطينيها هستند، تحريك كند، و اين تهديدي است كه هيچگاه سايهاش از روي سر فلسطينيهايي كه پس از سال 1948 در اسراييل ماندهاند، دور نشده است. در عين حال تجمع حساس يك ميليون فلسطيني در اسراييل بازدارندهاي عمده در برابر
***210***
جابجايي گستردة جمعيتي تلقي ميشود كه پس از سالهاي 49ـ1948 با وجود تنشهاي بزرگ منطقه و رخداد سه جنگ تحقق عملي نيافته است.
يك عامل ديگر شكاف، به تقسيمبندي در درون جمعيت يهودي مربوط است. بنيادگذاري اسراييل به وسيلة يهوديان اروپايي اساساً در پي موجي از مهاجرتهاي منحصراً اروپايي صورت گرفت و تنها مشت ناچيزي از مهاجران آسيايي و افريقايي شامل يهوديان يمني دورة عثماني در آن مشاركت داشتند. در نخستين روزهاي اين دولت، مهاجرت يهوديان از كشورهاي عربي و اسلامي و تمايل آنها به داشتن فرزندان بيشتر به اكثريت يافتن قومي يهودي ميزراهيها در ميان جمعيت يهوديان انجاميد. اين اكثريت در پي موج مهاجرتهاي چند سالة گذشته از شوروي پيشين از دست رفت (با توجه به جدول شمارة 5). نرخ باروري در گروههاي گوناگون ـ با توجه به فروكش نمودن موج مهاجرتها به اسراييل در مورد چگونگي توزيع جمعيت يهودي مهم و سرنوشتساز خواهد بود ـ در جدول شمارة 6 آورده شده است.
تا اندازهاي با احتياط ميتوان گفت كه تحولات سياسي در ميان جمعيت يهودي با تغييرات جمعيتي آنان بيارتباط نيست. به طور ويژه احزاب سياسي قومي در نتيجة دگرگوني تركيب جمعيت ناشي از مهاجرت، و به دليل شيوههاي رفتاري متفاوت در زاد و ولد، تفوق احزاب بنيانگذار صهيونيستي را كه عمدتاً رنگپذيري «قومي» نهفته دارند، به چالش گرفتهاند (با توجه به جدول شمارة 7). حزبهايي كه رسماً «قومي» بوده و بيانگر ديدگاههاي ميزراهيم ميباشند، به اين ترتيب هستند: حزبهاي شاس (داراي چهار كرسي كنهست در سال 1984، شش كرسي در سالهاي 1988 و 1992، ده كرسي در سال 1996، و هفده كرسي در سال 1999)، Yisrael Ba Aliya حزب متعلق به ناتان شرانسكي (هفت كرسي در سال 1996 و شش كرسي در سال 1999)؛ و در سال 1999 يك حزب تازة «روسي» به نام Yisrael Beitenu، كه توانست دو كرسي براي مهاجران شوروي پيشين به دست آورد.
***211***
سر برآوردن ليكود از سال 1977 (بين سالهاي 1977 تا 1999 ليكود چه به تنهايي چه با ائتلاف، تصدي دولت را طي 18 سال در اختيار داشت) به همين نسبت پيوندي از پديدههاي سياسي و جمعيتي است. همانگونه كه حزب كارگر و Meretz به جذب رأي دهندگان اشكنازي گرايش داشتهاند، حزب ليكود ربايندة حوزههاي انتخابية ميزراهي بوده، و افزايش جمعيت ميزراهيها از 43 درصد در دهة 1960 به 52 درصد در سال 1988 تثبيت قدرت ليكود را آسانتر نمود. شكست ليكود در انتخابات ماه مه 1999 (از 34 به 19 نماينده كنهست) تا حدودي نتيجة روي گرداندن گستردة رأي دهندگان ميزراهي از ليكود و روي آوردن آنان به سوي حزب اصيلتر ميزراهيم، يعني شاس بود كه توانست 17 كرسي كنست را (در مقايسه با 10 كرسي در سال 1996) به دست آورد.
هر چند در بافت جمعيتي يهوديان در اسراييل تنها دليل دگرديسي سياسي آنها نيست، اما در اين زمينه نقشي روشن به سزا ايفا مينمايد. تا آغاز دهة 1990، جمعيتشناسان اسراييلي با خشنودي شاهد كاهش اختلاف عمده بين نرخهاي باروري ميزراهيم و اشكنازي بودند. طي دو دهة گذشته نرخ زاد و ولد ميزراهي داراي منشاء غير اسراييلي از 6/4 به 3 فرزند و در مورد به دنيا آمدگان در اسراييل از 8/2 به 5/2 كاهش يافته است. در همين حال، نرخ باروري در اشكنازي چه به دنيا آمدگان بيرون (از 9/2 به 83/2) و چه در درون اسراييل (از 6/2 به 88/2) افزايش يافته است. همگرايي مجازي نرخ باروري كساني كه در اسراييل به دنيا آمدهاند، چه ميزراهيم و چه اشكنازي نشان ميدهد كه بوتة باروري در آنها در حال ذوب و امتزاج است.
اما از آغاز دهة كنوني، مهاجرت گسترده از شوروي پيشين به كاهش نرخ باروري اشكنازيها (كه شمار آنها به هر حال نسبت به اروپا بالاتر مانده است) منتهي شد. نتيجة افزايندة دورة زماني 96ـ1991 اين بود كه شكاف بين باروريهاي دو گروه بار ديگر گسترش يابد، و طي آن نرخ باروري اشكنازيها به 39/2 و ميزراهي به 89/2ـ به اندازة نيم فرزند بيشتر يا معادل 21 درصد باروري مازاد رسيده است.
با اين حال بالاتر بودن نرخ زاد و ولد ميزراهيم حاشية امنيتي جمعيتي آنان در
***212***
سالهاي 88ـ1972 (بين 50 تا 6/51 درصد) را تا مدت زماني نزديك به سال 2025 به آنها بازنخواهد گرداند. در آن سال آنان 6/49 درصد جمعيت را تشكيل خواهند داد. در عين حال رشد مستمر سهم آنان در جمعيت و حوزههاي انتخابيه روندهايي را به دنبال داشته كه در انتخابات كنه ست در سالهاي 1996 و 1999 به شكل تقسيم حوزههاي انتخابيه در قالب خطوط قوميتي بروز نمود.
با تغييرات بافت جمعيتي سالهاي آتي كه سهم فلسطينيها در جمعيت را به 21 درصد، ميزراهيم را به 39 درصد، و مهاجران تازه از شوروي پيشين را به 10 تا 15 درصد خواهد رساند، سهم فرزندان «بنيادگذاران» اسراييل متعلق به دوره پيش از شوروي از كشورهايي چون بلغارسان، چك، آلمان، مجارستان، لهستان، روماني، يا روسيه بيش از 25 يا 30 درصد جمعيت نخواهد بود. تناقض موجود در اينجا اين است كه حزب كارگر با ادعاي تسلط انحصاري خود بر دولت و جستجوي هويت براي خود بر اين پايه، اكنون از موقعيت بلند يك حزب كشوري به جايگاه نمايندگي يك اقليت محصور، فرود آمده است. زيرا به رغم پيروزي باراك در رأيگيري انتخابات ماه مه 1999، حزب كارگر با از دست دادن كرسيهاي خود از 32 به 21، شكست جدي را متحمل شد.
پنجاه سال پساز نخستين جنگ اعراب و اسراييل، نزديك به 4 ميليون تن (3865000 در سال 1998) فلسطيني در سرزمين خود زندگي ميكنند. در آستانة جنگ سال 1948، شمار آنان 1360000 نفر بود كه بيشترين آنها بيرون رانده شده و يا در نتيجة پيامدهاي جنگ گريختند. اما با وجود كاسته شدن جمعيت آنان، تجربة دو آوارگي دستجمعي آنان در سالهاي 1948 و 1967 به طور نسبي تنها در قالبهاي جمعيتي محدود ماند. از اين قرار شمار جمعيت فلسطيني باقي مانده در چارچوب مرزهاي فلسطين دورة قيمومت، در واقع طي پنجاه سال با نرخ رشد سالانة (1/2 درصد) و همپايه با نرخ رشد ديگر كشورهاي عربي (كه آنها نيز خود به عنوان نرخ رشد بسيار بالا مورد توجه هستند)، سه برابر
***213***
شده است. اين نتيجه بيشتر از اين نظر جالب توجه است كه وراي كوچهاي دستجعي دوره جنگ، فلسطين (اما نه فلسطينيهاي داخل اسراييل) مهاجرتهاي داوطلبانه (به دلايل اقتصادي) را شاهد بود كه طي نسلها شمار نيروي كار آنها را كاهش داد.
كشمكشها و عامل مليگرايي با نرخ رشد بالاي جمعيت همراه بودهاند. در رأس نمودار آماري رشد جمعيت، فلسطينيهاي غزه و پس از آنها كرانة غربي و سپس فلسطينيهاي اسراييل قرار ميگيرند. در بين يهوديان، نژاد ميزراهيم از اشكنازيها زاد و ولد بيشتري دارند. تفاوتهاي در نرخ باروري چنان است كه موازنههاي جمعيتي موجود هم به دليل افزايش شمار عددي فلسطينيهاي داخل و بيرون از مرزهاي شناخته شدة اسراييل و هم به واسطة افزايش ميزراهيم نسبت به اشكنازي، با چالش رو برو هستند.
اما رقابتهاي جمعيتي در كل اسرييل / فلسطين ديگر به يهوديها و فلسطينيها، يا يهوديان ميزراهي و اشكنازي مربوط نميشود؛ بلكه اينك به دورن خود اين دستههاي صرف نيز راه يافته و از ميان آنها ميتوان شكاف مذهبي و غير مذهبي را نيز آشكارا ديد. نمايندگان كنهست نه تنها حوزة انتخابية خود را از نظر سياسي نمايندگي ميكنند بلكه نمايندگي اولويتهاي آنها در موضوعهاي خانوادگي را نيز عهدهدار هستند. از اين رو نمايندگان اولويتهاي آنها در موضوعهاي خانوادگي را نيز عهدهدار هستند. از اين رو نمايندگان حزبهاي مذهبي يا مليگراي افراطي (چون حزبهاي مفدال، مولدت، شاس، ياهادوت هاتورا) به طور ميانگين 2/6 فرزند دارند. تمامي ديگر نمايندگان يهودي از جمله در دورة پيش از حكومت ائتلافي باراك (از حزبهاي ليكود، ماراح، مرتض، راه سوم، و يزرائيل با آليا) تنها سه فرزند داشتهاند. اين تقسيم به قدري زياد است كه ممكن است شكاف سنتي ميان يهوديان و فلسطينيها را محو نمايد. در واقع نرخ رشد باروري فلسطينيها در اسراييل (نزديك به چهار فرزند) در سنجش با يهوديان مذهبي كاملاً معتدل به نظر ميرسد. به بركت چنين افزايش زاد و ولد افراطي، يهوديان مذهبي طي نزديك به بيست و پنج سال سه برابر خواهند شد در حالي كه ديگر حوزهاي انتخابية يهوديان غير مذهبيتر، تنها 40 درصد افزايش خواهند يافت. ساختار سياسي كه نخست شاهد برتري حزب كارگر و پس از آن حزب ليكود بوده اينك از تكان موج مذهبي برخاسته از يك انفجار جمعيت لرزان شده است.
***214***
جدول شمارة 1: همسنجي نتايج سرشماري 1997 با برآوردهاي اسراييليها
ارقام خام
ارقام تعديل شده
برآورد اسراييليها
تخمين كاستيها
كرانة غربي
1596442
1634757
1242400
5/28% ـ (354042) ـ
شرق بيتالمقدس
210209
187600
1/12% ـ (22609) ـ
غزه
1000175
1024179
892500
1/12% ـ (107675) ـ
مجموع
2806826
2869145
2322500
9/20% ـ (484326) ـ
منبع: حكومت خودگردان، سرشماري جمعيت، مسكن و بناها، 1997، رامالله 1998. همچنين برونيابيهاي قياسي ادارة مركزي آمار اسراييل تا پيش دسامبر 1997، گزيدة آماري از اسراييل، 1996 و 1997، بيتالمقدس. آمارهاي اسراييل در مورد كرانة غربي سالهاي 94 ـ 1991 را بر گرفته و در مورد غزه 93 ـ 191 و در مورد جمعيت غير يهودي بيتالمقدس 96 ـ 1994 را در برميگيرد.
جدول شمارة 2: مهاجرت و خالص مهاجرت به اسراييل 97 ـ 1990
مهاجرت يهوديان خالص مهاجرت يهوديان
سال
جمع كل
#به هزار
درصد از كل
درصد از دست رفته
1990
5/201
6/195
1/97
4/181
3/7
1991
2/178
1/168
3/94
3/151
0/10
1992
9/79
9/71
0/90
5/49
2/31
1993
3/80
7/70
0/88
3/43
8/38
1994
2/83
1/78
9/93
1/56
2/28
1995
4/79
4/75
0/95
1/59
6/21
1996
4/56
2/75
7/34
5/38
1997
6/65
1/843
2/716
9/84
4/575
7/19
منبع: ادارة مركزي آمار اسراييل، گزيدة آماري اسراييل، 1997.
***215***
گمانة شمارة 1: كاهش نرخ زد و ولد در اسراييل و فلسطين
1998
2000
2005
2010
2015
2020
2025
اسراييل
5705
5884
6284
6698
7108
7506
7869
يهوديان
4760
4887
5150
5431
5709
5976
6210
فلسطينيهاي داراي مليت اسراييلي
945
997
1134
1267
1399
1530
1659
فلسطينيها (%)
6/16
9/16
0/18
9/18
4/20
1/21
2920
3153
3678
4239
4833
5450
6072
8625
9037
9962
10937
11941
12956
13941
فلسطينيها در اسراييل و فلسطين (%)
8/44
9/45
3/48
3/50
2/52
9/53
5/55
گمانة شمارة 2: ثبات در نرخ باروري در اسراييل و كاهش تدريجي زاد و ولد در فلسطين
5899
6342
6834
7356
7911
8488
4894
5177
5495
5824
6160
6486
1005
1165
1339
1532
1751
2002
0/17
4/18
6/19
8/20
1/22
6/23
3169
3747
4403
5147
5978
6892
9068
10089
11237
12503
13889
15380
0/46
7/48
1/51
4/53
6/55
8/57
منابع: در مورد اسراييل در گمانة شمارة 1 مراجعه شود به:
Yussef courbage. Natveaux Horizons Demograques en Mediterranee (Paris: INED 1999).
و در مورد گمانة شمارة 2،
- United Nations. World Population Prospects as Assessed in 1998.
و در مورد فلسطين،
Youssef Courbage. Nauveaux Horizons.
***216***
جدول شمارة 4: جمعيت كنوني و مورد پيشبيني فلسطينيها در چارچوب مرزهاي پيش 1967 اسراييل (برخي بخشها)
منطقه
شمار افراد
درصد كل به جمعيت
2048
بخشهاي شمالي
4/715
0/36
1/46
5/50
A Cre
8/267
3/63
0/73
4/76
Nazareth
3/179
3/51
9/61
9/59
Hadera
7/114
3/44
7/57
0/62
Sharon
5/62
0/22
5/29
3/33
Haifa
4/58
7/11
8/15
3/18
Tiberias
3/27
3/36
4/40
Safad
1/9
6/10
5/19
Ramla
1/23
5/13
2/23
3/30
Bersheeba
3/107
0/24
6/38
8/48
منطقههاي ديگر
0/72
7/1
2/3
5/4
8/917
1/16
2/22
5/25
منابع: در مورد سال 1997، ادارة مركزي آمار اسراييل، گزيدة آماري اسراييل، 1997. بيتالمقدس، 1997. در مورد سال 2025 و 2048،
Youssef Courbage, "Les Arabes Israeliens et La paix au Proche-Orient.
و در:
- Loius Blin and Philippe Farques, eds, L'economie de la Paix au Proche-Orient, Paris: Maisonneuve et Larose, 1995.
دادههاي ياد شده بر پاية اثر:
- Youssef Courbage, Scenario Decografici Mediterranet: La Fine Dellesplozione, Turin: Edizione Fondazione Giovani Agnelli, 1995.
***217***
جدول شمارة 5: توزيع جمعيت يهودي در اسراييل از نظر خاستگاه جغرافيايي، 96 ـ 1961 (به هزار)
خاستگاه جغرافيايي
1961
1972
1983
1988
آسيايي/آفريقايي (ميزراهيم)
841
1347
1701
1889
2171
اروپايي/آمريكايي (اشكنازي)
1091
1340
1670
1770
2422
1932
2687
3371
3659
4593
درصد ميزراهيم
5/43
1/50
6/51
3/47
منبع: براي سالهاي 1961 تا 1988.
***218***
جدول شمارة 6: تفاوت در نرخهاي باروري بين يهوديان اسراييل از نظر خاستگاه جغرافيايي، 96 ـ 1963
به دنيا آمده در خارج
به دنيا آمده در اسراييل
آفريقا
آسيا
اروپا / آمريكا
مازاد باروري ميزراهي
اروپا/آمريكا
1963
61/4
39/2
9/92
75/2
60/2
8/5
1965
58/4
2/76
86/2
1967
17/4
44/2
9/70
41/2
9/7
1970
07/4
84/2
14/3
95/2
4/6
1973
78/3
74/2
0/38
05/3
80/2
9/8
1975
77/3
82/2
7/33
1/3
1978
18/3
03/3
73/2
1/13
68/2
0/2
1980
76/2
4/9
90/2
3/4
1981
10/3
61/2
2/14
98/2
66/2
6/6
1982
88/2
81/2
6/8
4/8
33/3
02/3
0/13
21/3
89/2
6/7
1984
2/15
99/2
79/2
0/3
1985
43/3
04/3
6/1
1986
52/3
91/2
65/2
9/22
01/3
85/2
8/2
1987
27/3
69/2
5/15
94/2
25/3
63/2
3/15
92/2
78/2
3/2
1989
54/2
6/17
55/2
67/2
3/3
31/2
8/32
93/2
42/3
05/2
1/55
87/2
9/5
79/3
07/2
4/64
72/2
59/3
13/2
2/56
37/3
97/2
18/2
7/46
59/2
1/2
34/3
20/2
4/54
52/2
4/0
24/3
09/3
09/2
9/51
58/2
7/0
منبع: ادارة مركزي آمار اسراييل، گزيدة آماري اسراييل، 1997، بيتالمقدس 1997.
***220***
جدول شمارة 7: درصد رأي بر پاية احزاب «ملي» و «قومي» در انتخاب كنهست در سالهاي 1992، 1996 و 1999
احزاب
1999
حزبهاي «ملي» با ويژگيهاي نهفتة قومي:
6/75
8/60
9/41
كارگر
5/27
2/20
ليكود
3/31
8/25
1/14
مرتض
6/9
5/7
حزبهاي قومي / مذهبي آشكار:
2/17
5/36
شاس
9/4
7/8
مفدال
0/5
1/8
2/4
ياهادوت هاتورا
7/3
حزبهاي روسي
0/0
7/7
حزبهاي عرب
0/4
4/7
ديگران
2/7
منبع: سايت كنست در اينترنت
[1] بر پاية مكاتبات شخصي Narwan khawaja از قاهره در نوامبر 1998. Khawaja يك فلسطيني جمعيتشناس تحصيل كردة آمريكاست كه هم اكنون براي FAFO در نروژ كار ميكند.
Array ( [0] => stdClass Object ( [ArticleFishId] => 15 [SerialNo] => 14 [MTitle] => بازنگري واقعيت هاي جمعيت شناسي در اسرائيل و فلسطين [FTitle] => [AMTitle] => [AFTitle] => [EMTitle] => [EFTitle] => [ALanguage] => 3 [TLanguage] => 1 [ADateS] => 0 [ADateM] => 0 [ADateG] => 0 [Side_NY] => 0 [Side_NS] => 0 [Side_B] => 0 [Side_HY] => 0 [Side_HS] => 0 [Side_NE] => 1 [Side_HE] => 0 [SourceType] => 2 [Book] => 0 [BArticlePageFrom] => [BArticlePageTo] => [Magazine] => 2 [MPublishDateS] => 1380 [MPublishDateM] => 0 [MPublishDateG] => 0 [MYear] => 8 [MNo] => 1 [MSerialNo] => 25 [MArticlePageFrom] => 195 [MArticlePageTo] => 226 [Site] => 0 [ArticleAddrInSite] => [FishWriter] => 3 [WriteDate] => 10/19/2004 0:00:00 [Confirmed] => 1 [SupervisorView] => [Abstract] => [AAbstract] => [EAbstract] => [Editted] => 1 [Degree] => 0 [Mode] => 0 [fldFirstPage] => 0 [fldFPMod] => 0 ) )
ورود به سايت
شناسه کاربري و کلمه عبور را وارد کنيد.
شناسه:
کلمه عبور:
درخواست شناسه کاربري
Copyright © 2008 "rasad.ir" All rights reserved