Y يهود
Y صهوينيسم
= اسرائيل
در 19 آوريل 1920، اجلاس سن ريموبرگزار شد و در آن، شوراي عالي متفقين تصميم گرفت كه فلسطين به قيموميت انگليس درآيد. مصوبة شوراي عالي متفقين، متضمن مفاد اعلامية بالفور در مورد تأسيس موطني ملي براي يهوديان در فلسطين بود. ماده نود و پنجم پيمان سور، در 10 اوت 1920، تصريح كرد كه كشور قيم بر فلسطين، مسئول اجراي اعلامية بالفور است. اين امر در نتيجة همسويي تلاشهاي ديپلماتيك انگليس و صهونيستها براي آمادهسازي شرايط مناسب به منظور اجراي مفاد اعلامية بالفور صورت گرفت. اين حركت كه ابتدا از سن ريمو آغاز شده بود، با گذار از سور و لوزان، ادامه يافت تا اينكه سند قيموميت بر فلسطين به تصويب رسيد، زيرا مأموريت لردكرزن به منظور طرح سند قيموميت انگليس بر فلسطين، تمهيدي براي به دست آوردن قطعنامهاي از جامعه ملل بود. اين تلاشها نشان دهنده انطباق كامل ميان سياست انگليس و طرح صهيونيسم براي يهودي كردن فلسطين در چارچوب حقوق بينالملل و از راه تصريح در سند قيموميت به شيوههاي عملي براي تعميق اركان موجوديت صهيونيسم در اين كشور (اسلامي) بود. اين مرحلة تاريخي مهم، شاهد
***151***
تشكيل برخي از كميتههاي صهيونيستي بود كه با وزارت امور خارجة انگليس همكاري و با لرد كرزن در اين مورد تشريك مساعي كردن. در اين كميتهها تعدادي از صهيونيستهاي سرشناس انگليس و آمريكايي حضور داشتند كه از ميان آنان ميتوان هربرت سموئيل، فليكس فرانكفورتر، بنيامين كوهن و اريك فوريس آدام را نام برد.1 در 6 ژوئيه 1921، سند قيموميت بر فلسطين در شوراي جامعه ملل مطرح شد و در 24 ژوئيه 1922 به تصويب رسيد.
اين سند، اعلاميه بالفور را از عرصه فلسطين و انگليسي به عرصه جهاني گذار داد. نكته مهم در متن اين سند ذكر نام آژانس يهود در فلسطين (The Jewish Agency for Palastine) است كه براي نخستين بار در كنار برخي از مفاد سند در زمينه تعيين اختيارات آورده شده است. ماده چهارم سند تصريح كرده است كه «آژانسي، ويژه يهود به عنوان سازماني عمومي براي ارايه مشورت به دولت فلسطين و همكاري با آن در امور اقتصادي و اجتماعي به رسميت شناخته ميشود كه ممكن است براي تشكيل موطن ملي يهود و منافع يهوديان در فلسطين همواره تحت نظارت دولت قرار گيرد. همچنين، سازمان [جهاني] صهونيسم ـ مادام كه كشور قيم، اساسنامه و تشكيل آن را شايسته اين منظور تشخيص دهد ـ به عنوان آژانسي مناسب پذيرفته ميشود. اين سازمان، پس از رايزني با دولت اعليحضرت پادشاه انگليس، بايد تدابير لازم را براي كسب ياري از همه يهوديان آماده كمك به تشكيل موطن يهود، انجام دهد.2
به اين ترتيب، آژانس يهود عنصري رسمي از عناصر حكومت در فلسطين شد و چندي بعد، شكل حقوقي نيز به خود گرفت. ماده ششم سند قيموميت، تصريح كرده است كه دولت فلسطين بايد در دو زمينه با آژانس يهود همكاري كند: تسهيل مهاجرت يهوديان به كشور در شرايطي مناسب و تشويق استقرار ايشان در زمينهاي دولتي و اراضي موات كه مورد نياز مقاصد عمومي نباشد. در بخشي از ماده يازدهم سند مزبور آمده است: «دولت فلسطين ميتواند با آژانس يهود به توافق برسد كه اين آژانس مادام كه دولت به طور مستقيم در زمينههاي احداث يا راهاندازي طرحهاي عمومي و بهرهبرداري از امكانات طبيعي كشور
***152***
فعاليت نميكند، احداث يا راهاندازي طرحهاي عمومي و بهرهبرداري از امكانات طبيعي كشور را با شرايطي عادلانه و منصفانه به عهده گيرد. هر قرارداد، مشروط به اين است كه ميزان سود مستقيم يا غيرمستقيم حاصل از آن ـ توسط آژانس تقسيم ميشود ـ از ميزان بهرة منطقي سرمايه به كار رفته فراتر نرود و ميزان سود افزون بر اين بهره، بايد با نظر موافق دولت به نفع كشور استفاده شود.»3 اگرچه تصويب نظام قيموميت، همسو با اجراي ماده بيست و دوم ميثاق جامعه ملل بود، اما سند قيموميت بر فلسطين با مفاد اين ماده مغايرت داشت، زيرا اين ماده ميگفت كه هدف از قيموميت، تحقق رفاه ملتها است، در حالي كه بديهي است كه تشكيل آژانس يهود براي فلسطين به آژانسي رسمي كه در مسؤليت حكومت كشور مشاركت داشته باشد، فراهم آمد. به همين دليل، اين آژانس، فعاليت خود را تحت نام «كميته اجرايي صهيونيستي در امور فلسطين» آغاز كرد و چنان توسعه يافت كه چارچوب آن، فعاليت همه جناحهاي يهودي صهيونيستي و غيرصهيونيستي را در برگرفت. سياست انگليس در فلسطين بر اجراي سه تعهد كلي استوار بود كه سند قيموميت، آنها را تصريح كرد. اين سه اصل، عبارت بودند از: 1. قراردادن كشور در وضعيتي سياسي، اقتصادي و اداري كه به تشكيل موطن ملي يهود كمك ميكند؛ 2. تسهيل مهاجرت يهوديان به فلسطين؛ 3. تشويق اسكان يهوديان در فلسطين با همكاري آژانس يهود.4
بدين ترتيب، در سال 1992، وزارت مستعمرات انگليس در بيانيهاي اعلام كرد: «ضروري است اشاره شود كه كميسيون صهيونيستي در امور فلسطين كه به كميته اجرايي صهيونيستي تبديل شده است، خواهان ايفاي هيچگونه نقشي در دولت فلسطين نيست. به علاوه، موقعيت ويژه مجمع صهيونيستي كه به موجب ماده چهارم سند قيموميت تشكيل شده است، اختيارات لازم براي تصدي اين وظيفه را به آن نميدهد، بلكه اختيارات ناشي از موقعيت ويژه آن، به تدابير مربوط به جمعيت يهود و ياري دادن به پيشرفت كشور به طور كلي محدود ميشود بيآنكه اين اختيارات حق هرگونه مشاركت در حكومت كشور را به آن دهد.»5
وزير مستعمرات انگليس در بيانيهاي ـ كه در اكتبر 1930 در مجلس عوام خواند ـ ضمن
***153***
استناد به اصول مزبور، عزم دولت خود را به تشكيل نهادي به منظور تلفيق ميان خواستههاي عربها و يهوديان اعلام كرد و خواستار تقويت تلاشهاي كميسرعالي در فلسطين جهت يافتن راهكاري مشخص و هماهنگ به منظور همكاري و تعيين روشهاي گفت و گو ميان دولت فلسطين و آژانس بر طبق اصولي شد كه به عقيده وي لازم است مراعات شود. به اين معنا كه موقعيت ويژه آژانس يهود كه به آن اجازه مشورت دادن و همكاري را ميدهد نبايد موجب تفويض اختيارات غيريهود را نيز تأمين كند. همچنين بايد فرصتهاي مساوي براي گفت و گو با دولت قيموميت در مورد مسايل مؤثر بر اين منافع فراهم آيد. انديشه همكاري دولت با آژانس يهود در زمينههاي اشتغال، خدمات و طرحهاي عمومي، مسئلهاي قياسي است، نه تعهدآور و اجازه نميدهد كه اين همكاري با منافع جامعه تعارض پيدا كند.6 تأسيس تشكيلاتي اداري براي آژآنس يهود كه نماينده يهوديان جهان باشد، به همان شيوه ساده تشكيل كميسيون وايزمن در امور فلسطين، امكانپذير بود. با اين حال، اوضاع، تغييرات زيادي كرده بود، زيرا تشكيل كميسيون وايزمن در امور فلسطين، رويدادهاي زودگذر و مرحلهاي بود كه شرايط اوايل سال 1918 آن را ايجاب ميكرد. اين كميسيون، همچنين شكل نهايي تشكيلات دايمي يهودي را كه متولي فرآيند يهودي كردن فلسطين است، به خود نگرفت، بلكه كميسيون مزبور پس از تماسهاي فردي و مقطعي كه به منظور اجراي مفاد اعلاميه بالفور صورت گرفت، تشكيل شد. به همين دليل تشكيل آن، سريع و بدون تصويب كنگره جهاني صهيونيسم يا هر سازمان جهاني يهودي ديگري صورت گرفت. پس از تصويب سند قيموميت، اجراي آن ايجاد ميكرد كه تلاشهاي تازهاي براي تشكيل آژانسي گستردهتر، بر پايههاي قانوني مشخص و برخوردار از موافقت جناحهاي يهودي و در رأس آنها سازمان جهاني صهونيسم انجام شود.
بر اين اسا، دوازدهمين كنگره جهاني صهيونيسم كه در سپتامبر 1921 در كارلسباد برگزار شد، طرح تشكيل كميتهاي اجرايي به نام كميته اجرايي صهيونيستي در امور فلسطين را تصويب كرد تا در زمينه تصدي مسئوليت نظام اداري فلسطين، جايگزين كميسيون صهيونيستي شود. همچنين در اين كنگره، طرحي براي ساختار تشكيل كميته نو
***154***
بنياد پيشنهاد شد كه در رأس آن يك رييس 7 قرار داشت و شامل خزانهدار،8 دبيرخانه، نماينده سياسي 9 و نيز چند اداره 10 بود. اين طرح، نهايي نبود، زيرا تكميل آن احتمالاً مستلزم انجام اصلاحاتي در ساختار تشكيلاتي كميته و افزون يا حذف بخشهايي در متن طرح و يا در تركيب رهبري كميته بود.11 اداره انتشارات و تبليغات به صورتي نيمه رسمي به اين كميته افزوده شد و مسئول پخش خبرهاي مربوط به يهوديان فلسطين و تهيه برنامههاي ويژه سفركنندگان به فلسطين از طريق دفتر تبليغات يهوديان بود. اين اداره با افكار عمومي يهوديان در سطح جهان تماسي دايمي داشت.12 كميته اجرايي صهيونيستي در امور فلسطين كار خود را با موافقت رسمي دولت انگليس و آگاهي جامعه ملل انجام ميداد. اين امر پاسخ در نخستين گزارش سالانه دولت قيم بر فلسطين به شوراي جامعه ملل كه در دسامبر 1924 در رم تشكيل جلسه داد، درج شده و در بخشي از آن آمده است: «از همان آغاز تصرف [فلسطين]، سازمان جهاني صهونيسم، كميتهاي تعيين كرد و فرمانداري نظامي ـ و بعدها فرمانداري غيرنظامي ـ اين كميته را به عنوان ارگاني مشورتي پذيرفت كه وظيفه آن، مشورت دادن و همچنين همكاري با دولت در زمينههايي بود كه احتمالاً بر تأسيس موطن ملي يهود و منافع جمعيت يهود در فلسطين مؤثر بود. بخشي از شرايط رسمي اين كميته، اين است كه يكي از اعضاي آن، نماينده سازمان [جهاني صهيونيسم] باشد و اين شخص، حق تماس با دولت و ادارات دولتي را در هر مسئله مربوط به حوزه وظايف آژانس يهود داشته باشد. كميسر عالي [انگليس] با اين عضو براي بحث درباره سياستهاي عمومي، به طور هفتگي ملاقات ميكند. همچنين، اين شخص در صورت لزوم با دبير يكم دولت قيموميت، ديدار و درباره مسايل مربوط به استعمار يهودي در فلسطين بحث و گفت و گو ميكند.»13 كميته اجرايي صهيونيستي در امور فلسطين تا هنگام گسترش آژانس يهود در پاييز 1929 به كار خود ادامه داد.
از زماني كه هرتزل، رهيافت فكري خود را در كتاب دولت يهود مينگاشت، در ذهن وي
***155***
انديشه جذب تلاشهاي يهوديان صهيونيست و غيرصهيونيست و ذوب كردن همه اين فعاليتها در يك بوته و بهرهجويي از اين تلاشها براي يهودي كردن فلسطين دور ميزد . در آن هنگام، هرتزل به اين نتيجه رسيد كه مجري طرح صهيونيستي بايد به يك شركت و سازمان محدود شود كه آن سازمان، نماينده يهوديان جهان باشد و نه فقط يهوديان صهيونيست. به بيان ديگر، يهوديان غير صهيونيست نيز بايد در مورد اجراي اين برنامه، دوشادوش يهوديان صهيونيست فعاليت كنند. از زماني كه وايزمن ـ در اوايل جنگ جهاني اول ـبراي تقديم خواستههاي صهيونيستي به دولت انگليس آماده ميشد، همين طرح در ذهن وي نيز وجود داشت. از اين رو، او درصد آماده سازي مقدمات اجرايي اين طرح به وسيله اجراي يك طرح تبليغاتي دقيق برآمد. وايزمن در پي بررسي ماهيت تركيب كانونهاي يهودي انگليسي در چارچوب جامعه انگليس، برنامهاي تبليغاتي ـ صهيونيستي را اجرا كرد كه مبتني بر درك پايههاي جامعه محلي و كوشش در بهرهجويي از نكات ضعف و قدرت آن بود. همچنين، اين برنامه مبتني بر توجه هميشگي به ابزار منافع ويژه جامعهاي بود كه بر ضد آن تبليغ ميشود و سرانجام، امكان پيوند دادن اين منافع با منافع صهيونيستي بود. وايزمن و گروه كارش معتقد بودند كه تبليغ نميتواند افكار عمومي را تحريك كند، مگر اينكه تمايلي قلبي به سمتي كه تبليغاتچي آن را مطرح ميكند، عملاً وجود داشته باشد. به ديگر سخن، تبليغ، تأثير خود را نميگذارد، مگر اينكه جنبهها و امكانات آن به ميزاني متناسب با شرايط جامعه و تمايلات ويژه آن فراهم آيد. گروه وايزمن پس از بررسي ساختار اجتماعي، درصدد برخورد فكري و عملي با مراكز قدرت در جامعه يهوديان انگليس برآمد و تلاشهاي بيوقفهاي براي جذب اين جامعه و تأثيرگذاري بر آن انجام داد. سازگار كردن ابزارهاي فعاليت با ساختار اجتماعي، از مهمترين روشهاي استراتژي تبليغات صهيونيستي شمرده ميشود. بر اساس اين روش، مردم، ديدگاه يا نگرشي را بيشتر ميپذيرند كه افراد يا گروههاي سرشناس در جامعه خود از آن پيروي ميكنند. در اجراي اين روش، وايزمن در صدد مخاطب قراردادن چند شخصيت بلندپايه جامعه يهوديان انگليس برآمد و در اين مرحله لزوم اتخاذ موضعي مشخص در برابر گروههاي دارند نقش مؤثر در هدايت سياست عمومي جامعه
***156***
انگليس پي برد. وي از اين خواستگاه در دو محور حركت كرد: يكي، خاموش كردن هرگونه صداي مخالف، و ديگري، رخنه به گروههاي مزبور و تأثير بر اعضاي آنها و هدايت افكارشان در جهت انديشه صهيونيستي. در زمان جنگ جهاني اول، فلسفه تبليغات صهيونيستي در ميان يهوديان انگليس بر اين اساس استوار بود. در اين زمينه، صهيونيستها كوشيدند به درون جناحهاي سياسي و اجتماعي نفوذ كنند و در همان حال، درصدد جذب و همراه كردن اين جناحها با هدف خود برآمدند. وايزمن در خاطراتش اعتراف ميكند كه جامعه يهوديان انگليس چند دسته بود، از اين رو، وي در تلاش براي گردآوردن يهوديان چند دسته انگليس، گفت و گوهاي خود را با يهوديان ادغام گرا در انگليس افزايش داد و به هر وسيله ممكن كوشيد آنان را متقاعد سازد كه از انديشه صهيونيستي پشتيباني كنند و يا دست كم از مخالفت با آن دست بردارند. به همين دليل، وي ميگفت كه «ادغام در مورد يهودي معتقد به كيش عبري بيهوده است»، زيرا به نظر ا و ادغام، يك يهودي را از همه نشانههاي يهوديت دور ميسازد. همچنين، هر يهودي كه در فلسطين زندگي نميكند، يك زندگي طبيعي، شبيه زندگي طبيعي يك فرد انگليسي در انگلستان را ندارد. علت آن ـ از ديدگاه صهيونيسم ـ اين است كه «ثبات يهوديان در هر كشوري ـ جز فلسطين ـ موقت است، زيرا آنان همواره از تشكيل و فعاليت جنبشي ضد سامي كه موارد زيادي از آن را ديدهاند، در هراس به سر ميبرند. تا وقتي كه يهودي، يك فرد تابع قلمداد شود، در پارهاي شرايط، مطلوب و در بيشتر شرايط، نامطلوب به حساب ميآيد. تا وقتي كه يهوديان در هر جا ـ فلسطين ـ زندگي ميكنند، در انتظار گرفتاري به سر ميبرند.» بنابراين، وايزمن انديشه گردآوردن يهوديان با پايگاه مستحكم را مطرح كرد. هدف وي به دست آوردن اين حق بود كه «با آنان به عنوان انسانهاي قدرتمند و توانمند رفتار شود، به شرط آنكه در خانواده بينالمللي از مساوات برخوردار شوند و اختيار انتخاب آينده خود را داشته باشند.»14
با اين همه، مأموريت وايزمن بسيار طاقت فرسا بود و اقداماتش در مورد درهم شكستن كانونهاي يهودي مستحكم و مخالف صهيونيسم در خود انگليس با اشكال زيادي روبه رو شد.
پس از صدور سند قيموميت فلسطين، شرايط، بسيار تغيير كرد، زيرا وايزمن ميبايست براي
***157***
جذب برخي جناحهاي جديد يهودي ـ كه توانايي فراهم آوردن امكاناتي فراتر از توانايي جناحهاي صهيونيستي را داشتند ـ به تلاشهاي زيادي دست ميزد. در اين هنگام، قاضي برانديش در ايالات متحده، همراه گروه خود در پي دوري جستن از برنامههاي وايزمن برآمد. همچنين، برخي گروههاي يهودي كوشيدند كه يهوديان روسيه را در اوكراين اسكان دهند. به علاوه، بعضي از گروههاي يهودي در فلسطين نيز فعاليتهايي در سمتي مخالف گرايشهاي صهيونيسمي آغاز كردند.
ماده چهارم سند قيموميت، تصريح ميكند كه «سازمان صهيونيسم بايد پس از رايزني با دولت اعليحضرت پادشاه انگليس، تدابير لازم را براي جذب ياري همه يهوديان خواهان كمكدهي به تشكيل موطن يهودي اتخاذ كند.» چند عامل، وايزمن وگروه كارش را واداشت كه خواهان گسترش آژانس يهود شوند. برخي صهيونيستها به اين نتيجه رسيدند كه آژانس گسترش يافته يهود با جذب عناصر جديدي از يهوديان غير صهيونيستها به حوزه اعتقادات قومي يهود، نشان دهنده يكي از روشهاي مورد نظر براي گسترش قلمرو و قوميت يهود در ميان كانونهاي يهوديان پراكنده در سراسر جهان خواهد بود. درست است كه سازمان صهيونيسم تا پاييز 1929 همچنان از همه روشها به منظور جذب همكاري يهوديهاي غير صهيونيست و خواهان كمك به تأسيس موطن ملي يهود استفاده ميكرد، اما بعضي از جناحهاي صهيونيستي، معتقد بودند كه اين اقدام، مستلزم كنارهگيري سازمان صهيونيست از موقعيت خود و تشكيل آژانسي جديد است كه اجازه ايفاي نقشي برتر را در طرحهاي يهودي كردن فلسطين ميدهد. با اين حال روشن بود كه تشكيل آژانس يهود، به شكل گسترش يافته يا گسترش نيافته، به همان صورت مشخص در سند قيموميت باقي ميماند15 و در نتيجه، موجب افزايش تلاشهاي انجام شده در چارچوب تقويت قوميت يهود ميشد كه اين اهداف را به تحقق ميرساند. گسترش آژانس يهود، يهوديان سرشناس و داراي مناصب دولتي حساس در كشورهاي متبوعشان را در فرآيند يهودي كردن فلسطينه شركت ميداد و اين امر، وزنهاي
***158***
جديد بود كه به اجراي طرح صهيونيستي كمك ميكرد. تجربيان قبلي وايزمن نشان ميداد كه اين مهم از طريق صندوق تأسيس فلسطين (Palestine Foundation Fund)16 بهدست ميآيد. افزون بر اين، پس از گسترش آژانس، شدت مخالفت يهوديان ضد صهيونيسم، با مشاهده فعاليت بعضي از همقطاران غيرصهيونيست خود در كنار صهيونيستها به منظور تحقق اهداف صهيونيستي، كاهش خواهد يافت. همچنين، اقدام جامعه ملل در به رسميت شناختن آژانس گسترش يافته يهود ـ يعني آژانس نماينده يهوديان جهان ـ موقعيت صهيونيستها را در گفت و گو با دولتها و شخصيتها رسمي خارجي تقويت كرد. در 13 فوريه 1927، پل گدمن، يكي از يهوديان صهيونيست انگليس، در سخنراني در جلسه شوراي صهيونيسم، اين مسئله را مطرح كرد و افزود كه «از هنگام برگزاري سيزدهمين كنگره صهيونيسم در سال 1923، مسئله گسترش آژانس يهود، همواره در سياست داخلي سازمان جهاني صهيونيسم مطرح بوده است، حتي در بحثهاي ويژه دولت انگليس در فلسطين نيز اين پرسش مطرح شد كه آيا آژانس در حالت همزيستي با سازمان جهاني صهيونيسم، باقي خواهد ماند يا اينكه ـ در چارچوب اجراي مفاد سند قيموميت ـ گامهايي براي ايجاد نوعي يكپارچگي ميان سازمانهاي يهودي برداشته خواهد شد تا در صورت عملي شدن احتمال دوم، آژانس، نماينده همه ملت يهود شود. اين، دستاوردي فوقالعاده براي يهوديان است زيرا ملتهاي جهان، آنها را ملتي زنده ميشناسند كه جامعه ملل فرصت داشتن نمايندگي رسمي در شكل آژانس يهود را ـ كه رو در روي دولت قيموميت ميايستد ـ به ايشان داده است.»17
عامل مهمتر در گسترش آژانس، اين بود كه مشاركت يهوديان غيرصهيونيست ميتوانست منابع مالي جديدي را براي فرآيند يهودي كردن فلسطين فراهم آورد. در 17 ژوئن 1923، وايزمن در سخنراني خود در بيست و ششمين نشست سازمان جهاني صهونيسم كه در بالتيمور ايالات متحده برگزار شد به سنگيني بار مالي بر دوش صهيونيستها اشاره كرد و پارهاي از پيامدهاي ناشي از ناتواني صهيونيستها را در برآوردن مستلزمات سازندگي بر شمرد «زيرا فعاليت صهيونيستي در فلسطين به كندي پيش ميرود، تا جايي كه پرداخت حقوق معلمان براي چندين ماه به تعويق افتاده است و هالوتزيم [=
***159***
پيشگامان] در معرض گرسنگي قرار گرفتهاند.» وي خاطر نشان ساخت كه «سازمان صهيونيسم بايد بخشي از بار خود را به ديگران واگذار كند.»18 وايزمن گوشزد كرد كه او به رهبران گروههاي آمريكايي كه شاهرگ كميته توزيع مشترك را تشكيل ميدهند، ميانديشد و چشم به اعانههاي سخاوتمندانه آنان دارد. در سيزدهمين كنگره صهيونيسم، وايزمن در سخنراني خود در جلسه 15 اوت 1923، انگيزههاي گسترش آژانس را توضيح داد و گفت: «در صورتي كه آژانسي يهودي، شكلي را كه توضيح دادهام، به خود بگيرد، قدرت و هيبت جديدي به ما خواهد داد كه به صورت مجاري تغذيه كننده شاخههاي سياسي و اقتصادي ما منعكس خواهد شد. شكست مذاكراتي كه بايد در آينده نزديك انجام شود، پيامد حزن انگيزي خواهد داشت. ضروري است كه مصوبات اين كنگره در ارتباط با اين مسئله حياتي و مهم، چارچوبي به خود گيرد كه بر قدرت كامل سازمان صهيونيسم در تحقق سريع برخي نتايج ثابت تأكيد كند.»19 به همين دليل، وايزمن، مخالفت برخي صهيونيستها را با طرح گسترش، چيزي نامأنوس ديد و آنان را به تندروي و دشمني با دموكراسي متهم ساخت و در همان حال از حاميان طرح، ابراز رضايت كرد و آنان را افرادي داراي تجربه عملي در وضعيت فلسطين و درك نياز به كسب منابع مالي جديد براي ادامه فعاليت دانست. هر چند موافقان، معتقد بودند كه فرآيند گسترش با برخي خطرات، مواجه ميشود ليكن در اين مورد با وايزمن همنظر بودند كه چشمپوشي از گروههاي آمريكايي قدرتمند و داراي توانايي تحمل مسؤليت اشتباهي فاحش است، به ويژه با توجه به اينكه كميته توزيع مشترك، دستخوش برخي نقاط ضعف بود.20
بحران اقتصادي در فلسطين شدت و گسترش يافت و ميزان بيكاري افزايش پيدا كرد. به عقيده وايزمن، ساختن كشور يهود از فعاليت روزمره در فلسطين تحقق مييابد. به همين سبب، وي به بهرهجويي از بيشترين ميزان ممكن از تواناييهاي يهوديان جهان به منظور فعاليت در اسكان ايشان در فلسطين چشم دوخت. بيترديد او به آن دسته از يهوديان ثروتمند و با نفوذي مينگريست كه ايدئولوژي صهيونيسم را به اين دليل نپذيرفته بودند كه اين امر به
***160***
زيان اوضاع اجتماعي و اقتصادي آنان بود؛ در عين حال اين افراد تمايل داشتند كه افراد فعالي در زمينه اسكان يهوديان شرق اروپا و خواهان سكونت در فلسطين باشند. تحقق تمايل مبرم وايزمن از راه استعانت از پول و نفوذ اين ثروتمندان در چارچوب تشكيلاتي يهودي، شامل يهوديان صهيونيست و غيرصهيونيست، عملي ميشد.21
در برابر وايزمن و گروه كارش، راه پيشبرد طرح گسترش آژانس هموار نبود، بلكه آنان براي دستيابي به موفقيت ميبايست موانع سر راه خود را كنار ميزدند، زيرا جناحهاي صهيونيست با اصل شركت دادن يهوديان غيرصهيونيست در فعاليتهاي صهيونيستي نيز آسان نبود. اين امر، ايجاب ميكرد كه تلاشهايي در عرصه صهيونيسم جهاني انجام شود تا صهيونيستهايي كه به گونهاي مخالف بودند، دست از مخالفت خود بردارند، ضمن آنكه جذب عناصر يهودي غيرصهيونيست به سمت تحقق اهداف صهيونيستي، ادامه يابد. موضوع گسترش براي اين افراد كه واقعيت فرآيند يهودي كردن را به طور مستقيم درك ميكردند، ضرورتي مبرم بود. به همين دليل آنان همه ثقل خود را به سمت ترويج طرح گسترش معطوف كردند و نتايج تلاش آنان به زودي آشكار شد؛ از جمله اينكه در 24 ژوئيه 1992، كميته اجرايي صهيونيسم به مناسبت تصويب سند قيموميت از سوي شوراي جامعه ملل، بيانيهاي به امضاي وايزمن، رييس سازمان جهاني صهيونيسم و ناحوم ساكولو، رييس كميته اجرايي صهيونيسم، صادر كرد و در آن، بر ماده چهارم سند قيموميت كه خواستار تشكيل آژانس يهود به صورت گسترش صادر كرد و در آن، بر ماده چهارم سند قيموميت كه خواستار تشكيل آژانس يهود به صورت گسترش يافته بود، تأكيد نمود.22 هنگامي كه شوراي مركزي صهيونيسم، كنگره خود را در سال 1922 در كارلسباد برگزار كرد، روشن شد كه طرح آژانس گسترش يافته يهود هنوز در ذهن اعضا تبلور نيافته است. برخي گفتند مادام كه سازمان صهيونيسم بار آژانس يهود را بر دوش گرفته، بايد بپذيرد كه اين بار را به مقصد برساند و در همان حال، بايد راه خود را به سوي بهرهجويي از همكاري غير صهيونيستها متحول كند. به دنبال اين بحثها احساس
***161***
شد كه برگزاري كنگره عمومي يهوديان به منظور تحقق اين همكاري ضرورت دارد. در اين كنگره، وايزمن سخنراني كرد23 و توجه اعضا را به مسئله آژانس گسترش يافتة يهود جلب كرد.
وي تأكيد كرد: «خواسته و و ظيفه ما اين است كه آژانس يهود را عامل وحدت همه ملت يهود قرار دهيم، زيرا كساني كه در حوزه هويت يهودي زندگي و فعاليت ميكنند بايد نمايندهاي در آژانس يهود داشته باشند. وظيفه كنگره، اين است كه در پي يافتن روشها و راهكارهايي باشد كه كميته اجرايي را به قدرت لازم براي تحقق اين هدف بزرگ مجهز سازد. ما بايد با سازمانهاي بزرگ يهودي ارتباط برقرار كنيم تا همكاري آنها را در سرزمين فلسطين به دست آوريم. من معتقدم كه اين تلاشها ممكن است با برگزاري كنگره جهاني يهوديان به اوج خود برسد.»24 كنگره جلسة روز 28 اوت را براي بحث درباره تصميمات سياسي ويژه آژانس يهود مشخص كرد. در اين جلسه، چند طرح، تقديم كنگره شد كه متضمن به رسميت شناختن سازمان صهيونيسم به عنوان آژانس يهود و اعلام تمايل به برقراري ارتباط با ديگر سازمانها و تشكيلات يهودي ـ به منظور شركت دادن ايشان در فعاليت آژانس ـ بود و در اين مورد، پيشنهاد شد كه كنگره عمومي يهوديان برگزار شود. برخي از اعضا به پيشنهاد برگزاري كنگره مزبور اعتراض كردند، اما اوسشكين آن را به تنها وسيله براي پايهگذاري زير بناي همكاري ميان همه سازمانهاي يهودي ـ كه قدري توجه به مسئله يهودي كردن فلسطين دارند ـ قلمداد كرد. ساكولو بر اين اساس، از برگزاري كنگره حمايت كرد كه برخي از اعضا، آن را مطلوب دانستهاند؛ از طرف ديگر، تشكيل كنگره را وسيلهاي عملي ميدانست.
با اين همه، وي اشاره كرد كه پيش از برگزاري كنگره بايد برخي اقدامات در چارچوب برنامه صهيونيستي كه ممكن است دو يا سه سال به درازا بينجامد، صورت پذيرد، ساكولو، شايد براي جلب رضايت مخالفان، گوشزد كرد كه اين كنگره، جايگزين كنگره عمومي صهيونيسم ـ كه بايد به روش معمول برگزار شود ـ نخواهد شد و سازمان صهيونيسم بايد در اين مدت براي برقراري رابطه همكاري با شخصيتهاي يهودي مشخصي كه كمك آنان ارزشمند شمرده ميشود، اقدام كند. اوسشكين در زمينه تعويق برگزاري كنگره باساكولو اختلاف پيدا كرد و خواهان ضرورت برگزاري فوري آن ـ البته اگر تصميم به اجراي اين طرح
***162***
در ميان باشد ـ شد.25 شايد اوسشكين بيم داشت كه ظرف مدت پيشنهاد شده براي انجام مقدمات، صهيونيستهاي مخالف مجالي براي تحرك پيدا كنند. صبح روز بعد، يعني 29 اوت، بحث موضوع گسترش آژانس يهود از سرگرفته شد و مخالفان، به رهبري چين فيشر، بر اين اساس كه دموكراسي يهودي، تفاوتي ميان يهودي فقير و يهودي ثروتمند قايل نشده، ضمن اعتراض به اين طرح، خواستار آن شدند كه كنگره عمومي صهيونيسم در مورد گسترش آژانس تصميم بگيرد و نه كنگره پيشنهادي يهوديان.26 در جلسه شامگاه 31 اوت، وايزمن به اعضا پيشنهاد كرد كه اين تصميمات را تصويب كنند: 1. شوراي مركزي صهيونيسم با خرسندي عميق، از ماده چهارم سند قيموميت فلسطين استقبال ميكند؛ 2. شوراي مركزي صهيونيسم اعلام ميكند كه سازمان صهيونيسم با اختيارات و وظايف آژانس يهود موافقت ميكند و كميته اجرايي صهيونيستي در امور فلسطين، مسئوليت آژانس يهود را به عهده ميگيرد؛ 3. شوراي مركزي بايد دستورالعمل آماده سازي براي برگزاري كنگره صهيونيسم را در تابستان 1923 به كميته اجرايي ابلاغ كند؛ 4. شوراي مركزي صهيونيسم بايد به منظور پيگيري اجراي ماده چهارم سند قيموميت، كميته اجرايي را مأمور كند كه تلاش ممكن را ـ براي جلب همكاري همه يهوديان مصمم به ياري دادن به موطن ملي يهود ـ انجام دهد. شورا همچنين تمايل سازمان صهيونيسم را براي پذيرش اينكه آژانس يهود، نماينده همه ملت يهود باشد، اعلام كند؛ 5. شوراي مركزي به كميته مركزي دستور دهد كه گامهاي مقدماتي برگزاري كنگره جهاني يهوديان را به منظور بازسازي موطن ملي يهود در فلسطين بردارد. اين كميته بايد گزارشي در اين زمينه تنظيم و آن را در پايان سال جاري به كميته كار ارايه كند.27
جناح مخالف در برابر اين تصميمات ايستادگي كرد، اما اين اقدام، تلاشهايي را كه بعدها نيز ادامه يافت كاهش نداد تا اينكه كميته كار صهيونيسم در ژوئن 1923، اعلاميه تصميمات زيرا راصادر كرد: «كميته كار پس از استماع گزارش كميته اجرايي و اظهارات رييس آن، اعلام ميكند كه اصل ثابت مذاكراتي كه از اكنون تا زمان برگزاري كنگره عمومي صهيونيسم با برخي از نمايندگان جناحهاي غير صهيونيست، در زمينه مشاركت آنها در استرداد فلسطين انجام ميگيرد، بر اين پايه استوار است كه دستگاه اداره كننده آژانس يهود در برابر سازماني به
***163***
نمايندگي ملت يهود مسئول خواهد بود. كميته كار در صدد تعيين پنج عضو 28 است كه به همراه نمايندگان كميته اجرايي، كميتهاي به منظور بررسي همه مشكلات مربوط به موضوع آژانس را تشكيل ميدهند، به شرطي كه اين كميته پس از برگزاري جلسه كميته كار، تشكيل جلسه دهد و نتايج بررسي خود را به عنوان طرحي آژمايشي براي موضوع آژانس يهود ـ تا پيش از برگزاري كنگره عمومي صهيونيسم ـ به كميتههاي اجرايي و كار ارايه نمايد.» هر چند اين تصميم، يك پيروزي براي طرفداران طرح گسترش شمرده ميشد، اما آنان خواهان موافقت با برگزاري كنگره جهاني يهوديان براي بررسي اين طرح بودند. با اين حال، پس از آنكه، در نشست كميته با هرگونه اقدام به منظور شركت دادن غيرصهيونيستها در آژانس يهود به شدت مخالفت شد، گزارشي توسط كميته اجرايي ارايه شد كه در بخشي از آن آمده است: «پيشبيني نميشود كه برگزاري كنگره جهاني يهوديان در حال حاضر، امكانپذير باشد.» در اين زمينه، گرين پاوم، رهبر مخالفان گزارشي ارايه كرد و اعضاي ميزراخي29 نيز از وي پشتيباني كردند.30 در يكي از جلسههاي كنگره صهيونيسم31 در سال 1923، وايزمن با تشريح طرح همكاري ميان يهوديان صهيونيست و غير صهيونيست، فداكاريهاي يهوديان غير صهيونيست آمريكا را خاطر نشان ساخت. او درباره چگونگي جذب غيرصهيونيست در چارچوب اتحاديه «صهيونيست ـ غير صهيونيست» سخن گفت و پرسيد: «آيا تحقق اين اتحاديه ممكن است؟» و پاسخ داد: «نميدانم، اما معتقدم كه در اين مرحله، وظيفه والاي ما اين است كه در چنين اتحاديهاي دست به دست همديگر دهيم.» پس از وايزمن، ناحوم ساكولو سخنراني كرد و خواستار آن شد كه كنگره، موضع خود را پيش از پايان كارش اعلام كند، زيرا اساسنامه آژانس يهود و مشكل تحقق همكاري با غير صهيونيستها بايد مورد توجه اعضاي كنگره قرار گيرد. وي افزود: «اين مشكل همواره در چارچوب طرحهاي ما بوده، زيرا طرح همكاري همه سازمانههاي يهودي براي سازندگي فلسطين در بحثها و مشورتهاي قبلي سازمان صهيونيسم قرار داشته و تلاشهايي در اين جهت صورت گرفته كه موفقيتي نداشته، اما موجب باقي ماندن اين طرح شده است.»
ساكولو همچنين خاطر نشان ساخت كه «يهوديان اميد زيادي به فعاليت صهيونيستي در سايه قيموميت انگليس بر فلسطين بستهاند، ولي صهيونيستها به تنهايي نميتوانند اين
***164***
بار سنگين را بر دوش كشند. اين مشكل به وسيله جذب كمك برخي گروههاي غيرصهيونيست از زمان تأسيس كارن هايسود حل شد.31 صهيونيستها از طريق اين مؤسسه ميتوانند گام بزرگي را در مورد جذب غيرصهيونيست ها به اردوگاه خود بردارند و در همان حال، سازمان جهاني صهيونيستها را از اصول خود دور نميسازد، زيرا ميتوانند همچنان عقايد خود را حفظ كنند، ضمن آنكه نبايد اعتماد و همدلي كساني را كه به عنوان نمايندگان سازمانهاي خواهان مشاركت در فعاليت و تحمل مسئوليت هستند، رد كنند. در واقع، صهيونيستها با اين اقدام، طيف جذب كساني را كه دست ياري به سوي سازندگي فلسطين يهودي شده دراز ميكنند گسترش ميدهند.»33 در جلسهاي كه در پشت درهاي بسته و با حضور نمايندگان هيأتهاي مخالف تشكيل شد، وايزمن تأكيد كرد كه مسئله گسترش آژآنس به وسيله واقعيت سياسي و اقتصادي موجود تحميل شده است و دولت قيموميت نيز به تحقق گسترش آژانس توجه دارد. وي افزود: «در فلسطين، ملتي وجود دارد، اما پول نيز لازم است. اگر آژانس يهود گسترش يابد، ميتوانيم رشد كارن هايسود را تضمين كنيم و همچنين كميتههاي توزيع مشترك و يهوديان آمريكا و ديگر سازمانها و جمعيتهاي يهودي آمريكا را جذب كنيم.»34 ظاهراً جناح وايزمن، در اين مرحله، در مورد كاهش شدت مخالف صهيونيستها موفقيتهايي به دست آورد و همان طوري كه ناظران پيشبيني ميكردند دو طرف به توافقي دست يافتند. صهيونيستهاي آمريكا بهترين ياور وايزمن بودند، زيرا گروهي از آنان35 برگزيده شدند تا با او در فعاليت براي گسترش آژانس يهود، دست كم با توجه به پيشنهادهاي طرف آمريكايي، مشاركت كنند.36 بعدها نشانههاي همزيستي آشكار شد.
در يازدهمين جلسه كنگره37 چند تن از اعضاي هيأتهاي لهستاني، رومانيايي و اتريشي، موافقت خود را اعلام كردند، در حالي كه برودتسكي اشاره كرد كه بعضي از يهوديان غيرصهيونيست كاملاً به اين اصل معتقدند كه ضروري است فعاليت صهيونيستي در فلسطين، نقشي ملي ـ يهودي به خود گيرد. همچنين عضو ديگر تأكيد كرد كه گسترش آژانس، موجب محدوديت قلمرو صهيونيسم در سياست طبيعي تكامل صهيونيستي خواهد
***165***
شد. در حالي كه لئون ريخ، صهيونيست لهستاني، با يادآوري طرح ارايه شده به كنگره صهيونيستهاي انگليس كه در سال 1920 در لندن برگزار شده ـ و شامل عناصري جديد و فراهم آورنده قدرت و استحكام براي فعاليت صهيونيستي بود ـ افزود: «زمان آن فرا رسيده است تا صهيونيستها و غير صهيونيستها در سازندگي فلسطين يهودي فعاليت كنند.» اوسشكن اشاره كرد كه تمايل به گسترش آژانس همزمان با احساس ضرورت تجديد مودت صهيونيستي و همچنين فراهم آوردن فرصت براي رهبران صهيونيست به وجود آمده است تا فعاليت خود را فراتر از مرزهاي سنتي گسترش دهند.38
جلسههاي كنگره سال 1923 در حالي پايان يافت كه اين مسئله هنوز در دست بررسي مانده بود. پس از آن، كميتههاي اجرايي و كار به طور جداگانه چند جلسه را برگزار كردند، اما شركتكنندگان در اين جلسات به هيچ توافقي دست نيافتند. در جلسه كميته كار كه در اكتبر 1923 در دفتر مركزي سازمان صهيونيسم برگزار شد، فايول ـ نماينده كميته اجرايي ـ در جلسه ويژه پيشنهاد انگليس در مورد تشكيل يك آژانس عرب مانند آژآنس يهود، پيشنهاد ويژه گسترش را ارايه كرد. پيشنهاد وي اساساً از مصوبات سيزدهمين كنگره صهيونيسم الهام ميگرفت و شامل تشكيل شورايي براي اداره آژانس يهود بود كه نمايندگان گروههاي زير در آن عضويت دارند: 1. سازمان جهاني صهيونيسم؛ 2. كارن هايسود؛ 3. سازمانهاي جهاني يهوديان؛ 4. كنگرههاي يهودي كه در كشورهاي مختلف به منظور بررسي گسترش آژانس تشكيل شدهاند. پس از بحث درباره اين پيشنهاد، قرار شد كه كميسيوني فرعي تشكيل شود تا پس از بررسي پيشنهاد ياد شده، گزارشي در اين زمينه ارايه نمايند.39 در ژوييه 1924، كميته كار صهيونيسم جلسهاي در پشت درهاي بسته تشكيل داد تا مسئله گسترش آژانس را بررسي كند. يكي از اعضاي كميته40 از طرح گسترش دفاع كرد و خواستار جايگزين كردن كلمه يهود به جاي صهيونيست شد تا نشانهاي از اين باشد كه همه ملت يهود مسئوليت سازندگي فلسطين را بر دوش گرفتهاند. در نتيجه، اين اقدام موجب افزايش جمعآوري كمك مالي و جذب افرادي توانا در مديريت فرآيند استعمار فلسطين خواهد شد.41 در يكي از جلسات كنگره صهيونيسم در سال 1925، وايزمن خواستار آن شد
***166***
كه كميته اجرايي به اعلاميه لندن در مورد گسترش آژانس يهود پايبند باشد و همچنين، كنگره ساختار آژانس يهود را به روشني تصويب كند. وي خاطر نشان ساخت كه با هرگونه ابهام در اين شكل ـ خواه آژانس گسترش يافته باشد با نباشد ـ موافقت نميكند. وايزمن آنگاه جزئيات مذاكرات انجام شده در ايالات متحده و انگليس در زمينه گسترش را تشريح كرد و در پايان گفت كه اساسنامه آژانس بايد به مدت سه يا چهار سال مورد آزمايش و بازنگري قرار گيرد.42
طرح گسترش آژانس همچنان ادامه يافت و در برخي كشورها، تشكيلاتي صهيونيستي براي تحقق اين هدف، تشكيل شدند، مانند كميته ياران فلسطين كه در سال 1927 در آلمان تشكيل شد.43 اين كميته در سالهاي بعد، اين مسئله را براي بحث در افكار عمومي يهوديان مطرح كرد و اقداماتي نيز انجام داد؛ از جمله اين اقدمات، سخنراني لئون سيمون در زمينه آژانس يهود، در باشگاه انگليس و فلسطين بود. سيمون در سخنراني خود خواستار لزوم اصلاح طرح آژانس يا تشكيل يك آژآنس جديد يهود شد.44 همچنين پل گدمن در نشستي كه صهيونيستها آن را در سال 1927 در لندن برگزار كردند، سخنراني كرد و تأكيد نمود كه سازمان صهيونيسم از طريق ملحق ساختن برخي افراد غيرصهيونيست كه مجموعاً نصف تعداد كرسيهاي شورا و كميتههاي آژانس را در اختيار خواهند گرفت، درصدد گسترش دادن آژانس است. وي از صهيونيستها خواست كه واقعيت موجود را بررسي و به احتمالات آينده توجه كنند.45 در نشستي كه اتحاديه صهيونيستهاي انگليس آن را در سال 1929 برگزار كرد، لئونارد اشتاين، دبير سياسي سازمان جهاني صهيونيسم، به مذاكرات وايزمن با جناحهاي يهوديان انگليسي صهيونيسم اشاره كرد و گفت كه اين مذاكرات، پيش از آغاز گفت و گوهاي صهيونيستها با مسئولان انگليسي شده بود. اشتاين افزود كه انديشه همكاري ميان صهيونيستها و غيرصهيونيستها از بعد زماني به پيش از جنگ جهاني اول باز ميگردد. وي ادعا كرد كه «غيرصهيونيست، دشمن صهيونيست نيست و غير صهيونيستها اقدامي خنثي كننده در برابر گسترش آژانس يهود انجام ندادهاند.»46 وايزمن كه به كانونهاي يهوديان جهان رفت و آمد ميكرد و انديشه گسترش آژانس يهود را مطرح
***167***
مينمود، در 26 ژوئن 1929، بيانيهاي خطاب به اعضاي سازمان جهاني صهيونيسم صادر كرد. اين بيانيه، پيش از برگزاري كنگره صهيونيسم ـ كه تصميم نهايي گسترش آژانس را تصويب كرد ـ صادر شد و در بخشي از آن آمده بود: «ميتوان گفت كه مادام كه گسترش آژانس [يهود] به اين معنا است كه تعداد زيادي از يهوديان كه (تاكنون) نقش فعالي در جنبش ما نداشتهاند، (اكنون) پس از شنيدن و لمس كردن آنچه ما براي ايجاد فلسطين نوين انجام دادهايم، به شدت به حركت درآمده و خواهان فعاليت به همراه ما شدهاند، گسترش آژانس، يك پيروزي براي جنبش صهيونيستي است. سازمان صهيونيسم، تمايلي به اين امر ندارد و مدعي داشتن نقش انحصاري در فلسطين نيست، برعكس، نشان دادن همكاري مداوم و هماهنگ با شريكان خود در آژانس، همان چيزي است كه از صميم قلب از آن استقبال ميكنيم. اگر ديگران آماده مشاركت در پذيرفتن مسئوليت و گرفتن امتيازات در چارچوب آژانس يهود باشند، اين اقدام به معناي هيچ تغييري در تحرك و اهداف ما نيست و زيربناي عقايد صهيونيستي ما همچنان نخورده ميماند. نبايد فراموش كنيم كه سازمان صهيونيسم بايد نقش بزرگي در فعاليت علمي آژانس گسترش يافته يهود ايفا كند.»47
وايزمن در كنگره يهودي كه در دسامبر 1926 براي جمعآوري كمك به منظور سازندگي فلسطين در بوستون برگزار شدف سخنراني كرد و در بخشي از سخنراني خود گفت كه مخالفت با طرح گسترش آژانس يهود از دو جناح اصلي سرچشمه ميگيرد: جناح صهيونيستها و جناح گسترده يهوديان غيرصهيونيست. وايزمن معتقد بود كه نخستين جناح، شامل «دوستان» ميشود كه بيم دارند روحيه لااباليگري در ميان محافل صهيونيستي رواج پيدا كند و سازمان صهيونيسم دچار ضعف شود و صهيونيستها بايد اين را در نظر گيرند. دومين جناح، مركب از يهودياني است كه در مسكو، رم و مناطق ديگري از جهان سكونت دارند و توجهي به فلسطين يا به سرنوشت و آينده يهوديان نشان نميدهند، بلكه براي اسكان يهوديان روسي در روسيه فعاليت ميكنند و با اين اقدام، درصدد برانگيختن
***168***
روحيه دودستگي در ميان بني اسراييل هستند. به همين دليل، اين جناح، تشكيل آژانس گسترش يافته يهود را نمادي براي وحدت يهديان ميداند كه بايد با آن مبارزه كند.48
جاكوب هس، دبير جامعه بازگشت به هرتزل، ديدگاه مخالفان يهودي غيرصهيونيست را مطرح كرد و گفت كه آژانس يهود به حكم تشيل خود ـ آنگونه كه در سند قيموميت آمده است ـ اختيارات محدودي دارد و بيشتر به آژانسي براي دولت فلسطين هستند. به علاوه، در اشاره به يهوديان غيرصهيونيست از زبان ديپلماتيك استفاده شده است، زيرا ايشان يهودياني شمرده شدهاند كه درصدد ياري دادن براي سازندگي فلسطين يهودي شده هستند. اين بدان معناست كه آنان بايد در گمنامي بمانند. به عبارتي، حضوراشان حاشيهاي است و ديدگاهشان براي سازمان صهيونيسم فقط جنبه مشورتي دارد، زيرا اگر قرار باشد دولت فلسطين گفت و گويي انجام دهد، اين مذاكرهرا بايد فقط با نمايندگان سازمان صهيونيسم برگزار كند و هيچ پيوندي با هر سازمان ديگر، جز سامان جهاني صهيونيسم نداشته باشد.49 سازمان جهاني يهود (آگودات اسراييل)50 كوشيد تا روابطي رسمي با دولت فيموميت بر فلسطين برقرار كند، چنانكه شوراي اين سازمان تصميم گرفت هيأتي از دفتر مركزي خود در لندن را به اجلاس شوراي جامعه ملل بفرستند تا خواستههاي خود را در مورد نظام قيموميت بر فلسطين ارايه كند. اين هيأت، يادداشتي به شوراي جامعه ملل تقديم كرد كه متضمن درخواست يهوديان ارتدوكس براي مشاركت واقعي در يهودي كردن فلسطين بود. سازمان جهاني يهود در يادداشت خود عواملي را كه موجب فعاليت جداگانهاش از سازمان جهاني صهيونيسم شده، برشمرد و پيشنهاد كرد كه شوراي جامعه ملل با شركت نمايندگان سازمانهاي يهودي ـ دارنده علايق تاريخي به ساختن موطن ملي يهود در فلسطين ـ در آژانس يهود موافقت كند.
يادداشت آگودات اسراييل نيز متضمن اين درخواست بود كه شوراي جامعه ملل بيانيهاي صادر كند و در آن تأكيد نمايد كه (به زودي) فرصت بازسازي آژانس يهود به گونهاي فراهم ميشود كه اجازه شركت نمايندگاني از يهوديان ارتدوكس در تشكيلات آن را ميدهد.51 جاكوب هس پيشنهاد برگزاري كنگره جهاني يهوديان را كه جناح وايزمن خواستار
***169***
آن بوده تا طرح گسترش آژانس به وسيله آن تصويب شود، محكوم كرد، زيرا اين حقيقت، روشن بود كه ساختار داخلي آژانس به گونهاي طراحي خواهد شد كه در شكل و محتوا، آژانسي صهيونيستي باقي بماند. وي گوشزد كرد كه تلاش سازمان صهيونيسم براي جلب همكاري يهوديان به سود جنبش جهاني صهيونيسم است و نه به سود آژانس، چرا كه مسئولان سازمان صهيونيسم، با موافقت دولت انگليس، ميتوانند اساسنامه آژانس را تغيير دهند. به طوري كه ايكا،52 انجمن يهوديان امريكا، سازمان نمايندگان يهوديان انگليس و ديگر گروههاي يهودي غير صهيونيست، همانند اقماري در منظومه سازمان جهاني صهيونيسم در خواهند آمد. جاكوب هس ـ به عنوان يك صهيونيست ـ اعتراف كرد كه اين تفسير را ميپذيريد، اما توجه صهيونيستها را به اين موضوع جلب نمود كه اقدام ياد شده در ماده چهارم سند قيموميت درج نشده است. معتقد بود كه «فعاليت آژانس يهود فقط در توصيه دهي و ارايه مشورت به دولت فلسطين و همكاري با آن محدود نشده است و اين، لزوماً ايجاب نميكند كه سازمان جديدي تشكيل شود. در صورتي كه مسئولان آژانس گسترش يافته درصدد تخطي از چارچوب فعاليت آژانس و كسب اختيارات جديد برآيند، آنگاه دولت فلسطين سد راه آنان خواهد شد، حتي دولت انگليس، سازماني را كه احتمالاً با سياستش در فلسطين مغايرت داشته باشد، به رسميت نخواهد شناخت. هنگامي كه دولت انگليس باتشكيل سازماني مشورتي موافقت كند، هيچگاه نميپذيرد كه اين سازمان در موقعيت اشراف بر فعاليت كارن كايمت53 يا كارن هايسود يا شركت اراضي فلسطين قرار گيرد.» جاكوب هس تأكيد كرد كه زمان آن فرا خواهد رسيد كه دولت انگليس تصميم بگيرد اعضاي پومال زيون54 يا ميزراخي را در مراكز كارشان در فلسطين نگاه دارد يا آنها را از ادامه فعاليت باز دارد.55 در واقع، اين تفكرات در ذهن برخي از يهوديان غير صهيونيست نيز وجود داشت و اين امر، موجب شد كه اوسشكين در دهمين جلسه كنگره صهيونيسم در سال 1923 اعلام كند كه تشكيلات غيرصهيونيستي كه با سرمايه بارون ادمون روچيلد، ايكا و كميته توزيع مشترك در زمينههاي اقتصادي در فلسطين مشغول كار هستند، درصدد انجام فعاليت سياسي در چارچوب آژانس يهود نيستند.56
***170***
انديشه تسلط صهيونيستها بر آژانس يهود، اذهان تعدادي از رهبران يهوديان غيرصهيونيست را براي مدتي طولاني آشفته ساخت، چنانچه در نشست نمايندگان سازمان صهيونيست و سازمان كنگره غير صهيونيستي يهوديان آمريكا كه در نيويورك برگزار شد،57 در مورد مصوبه كنگره صهيونيسم ـ كه در اوت 1925 در وين برگزار شده بود و شامل گسترش آژانس يهود پس از سه سال از تاريخ تصويب بود ـ بحث و گفت و گو شد. نمايندگان غير صهيونيست، آشكارا به اين مصوبه اعتراض كردند، زيرا بدون مشورت با مسئولان كنگرههاي غير شركت كننده در فعاليت صهيونيستي كه چند سازمان يهودي غيرصهيونيست را در بر ميگرفت و در فوريه 1924 و مارس 1925 دو كنگره عمومي را برگزار كرده بودند، گرفته شده بود. مصوبه مزبور قاطعانه اعلام كرد كه سازمان صهيونيسم، خواه گسترش يافته و خواه گسترش نيافته باشد، خود را در وضعيت مسلط بر آژانس يهود قرار ميدهد.58 در حالي كه يهوديان غيرصهيونيست نسبت به تسلط و نفوذ صهيونيستها بر آژانس گسترش يافته يهود، احساس بيم ميكردند، برخي از رهبران صهيونيست نسبت به تسلط و نفوذ صهيونيستها بر آژانس گسترش يافته يهود، احساس بيم ميكردند، برخي از رهبران صهيونيستها ميترسيدند كه مداخله تشكيلات يهودي غيرصهيونيست در امور فعاليت صهيونيستي در فلسطين به گونهاي باشد كه دستاوردهاي تحقق يافته بر اثر تشكيل سازمان جهاني صهيونيست را بر باد دهد. اين افراد گمان ميكردند تلاشهايي كه تا هنگام كسب اعلاميه بالفور و سند قيمميت صورت گرفته ، پس از گسترش آژانس به حساب ديگران گذاشته شود، زيرا ديگران با پول و نفوذ سياسي در زمينه يهودي كردن فلسطين مشاركت خواهند كرد. آنچه نگراني صهيونيستها را افزايش ميداد اين بود كه ثروتمندان يهودي كه سازمان صهيونيسم براي جذب آنان تلاش ميكرد، اغلب در گروههاي يهود ادغام گرا و آزاد از هر تفكر صهيونيستي عضويت داشتند.
همچنين، بيشترشان توانسته بودند به مناصب مهمي در كشور محل زندگي برسند و منافعي داشتند كه قرباني كردن آنها در راه «بازگشت» به فلسطين برايشان دشوار بود. به علاوه، از امتيازاتي برخوردار بودند كه دريغ داشتند از آنها چشم بپوشند، به ويژه پس از آنكه تلخي محروميت از اين امتيازات را چشيده بودند. اين افراد بر اين باور بودند كه توانايي خوگرفتن با جامعه محل زندگي و سازگاري با سنتهاي آن را دارند و بيمناك بودند كه جنبش
***171***
صهيونيسم پايههاي موجوديت سياسي و اجتماعي آنان را در صورت خودداري از مهاجرت به «موطن ملي» ـ البته پس از موفقيت در تشكيل آن ـ برهم بزند. به همين دليل، همكاري با جنبش مزبور را رد كردند و پيرو گرايشي شدند كه خواهان اسكان ندادن يهوديان در جايي مشخص بود. آنان همچنينف معتقد بودند كه «استرداد صهيون»، يك روياي مذهبي صرف است و مهاجرت يهوديان به فلسطين به خاطر انگيزههاي سياسي، اجتماعي و اقتصادي ميباشد. يهوديان ادغام گرا گوشزد كردند ملتي كوچك كه افراد آن با يكديگر پيوندهايي سياسي بر سرزميني يكپارچه ندارند، نميتواند از تشكيل موطن ملي يا كشور مستقل جديد به وسيله «ملتي» كه قريب دو هزار سال در تبعيد به سر برده، موجب پيدايش دشواريهاي بيشماري ميشود، به ويژه آنكه يهوديان فاقد تجربه لازم براي اداره امور و حكومت هستند، با گذشت زمان، اين باور، رسوخ بيشتري يافت كه يهوديان آمادگي دارند كه بخشي از ملتهاي محل زيست خود شوند. همچنين، گروهي از ايشان معتقد بودند كه ملت يهود ميتواند به عنوان قومي متمايز در خارج از ميهن ـ به ويژه در كشورهاي داراي شهركهاي بزرگ و دستههاي متكلم به زبان ييدش ـ موجوديت پيدا كند، بيآنكه نياز به مهاجرت به فلسطين باشد.59 اين افراد، حفظ ويژگيهاي يك ملت را براي يهوديان مردود شمردند و يهوديان را نماينده جامعهاي مذهبي دانستند. به همين دليل، آنها «صهيون» را فقط نمادي مذهبي ميدانستند و ميگفتند كه يهوديت ترقيخواه، تكامل يافته و از همان پيدايش خود، ويژگي جهان وطني را داشته است. آنان معتقد بودند كه فلسطين، پناهگاه خستگان و واماندگان نيست، بلكه فقط موطن روح يهودي است.60
افزون بر اين، ادغام گراها يقين پيدا كردند كه به رسميت شناختن موطن ملي يهود، موجب از دست رفتن حقوق و امتيازاتي ميشود كه آنان پس از تحصيل تابعيت مشخصي به دست آوردهاند. آنان كاملاً معتقد شدند كه تأسيس كشوري يهودي در فلسطين، قطعاً به بيدار ساختن روحيه دشمني و نفرت فرقههاي غيريهودي نسبت به يهوديان كشورهاي متبوعشان ميانجامد و اين امر، سبب تغيير رفتار دولتها و مردم با يهوديان اين كشورها خواهد
***172***
شد. آنان تا آنجا پيش رفتند كه گفتند انتسابشان به دين يهود، اكتساب خود به خودي تابعيت كشور پيشنهادي در فلسطين را در پي خواهد داشت، در حالي كه اين با انتساب آنان به تابعيت كشور محل زندگي مغايرت دارد. به ديگر سخن، وضعيتي كه صهيونيسم در پي تحقق آن است، موجب ميشود كه يهوديان همه جا جز فلسطين، در كشورهاي اصلي خودشان ـ در صورتي كه از ترك آن خودداري كند ـ بيگانه به نظر آيند. اين وضعيت، سبب ميشود كه مردم، احساس ترديد و بدگماني نسبت به وفاداري يهوديان به كشور مورد انتساب پيدا كنند. از اين رو، آنان نتيجه گرفتند كه سرنوشت يهوديان، همواره مورد تهديد قرار ميگيرد، به طوري كه موقعيت سياسي و اجتماعيشان از هر سو با خطر روبه رو شود. اين افراد، ديدگاههايي منطقي نسبت به شرايط سياسي و اجتماعي كه جنبش صهيونيسم در چارچوب آن فعاليت ميكرد ابراز كردند. اين ديدگاهها بر حقايقي مشخص مستند بود؛ از قبيل اينكه يهوديان از بيست و اندي قرن پيش، فلسطين را ترك كردهاند و ديگر حق مشروعي در آن ندارند. همچنين، ممكن نيست كه مردم فلسطين را پس از هزاران سال زيستن در آنجا بيرون راند. آنان معتقد بودند كه حتي اگر عربها از فلسطين اخراج شوند، باز هم مساحت كوچك و امكانات اقتصادي محدود فلسطين، توانايي جذب همه يهوديان جهان را ندارد و در نتيجه، مشكل يهوديان حل نميشود، پس، خير و مصلحت يهوديان اين است كه فكر بازگشت به قدس را از ذهن خود دور كنند، البته اگر خواهان حفظ پيوند معنوي با سرزمين اسراييل ـ بدون استيلاي بر آن ـ باشند. يهوديان صهيونيست نيز در مخالفت خود با گسترش آژانس، دلايل محكمي داشتند.
در هنگام برگزاري كنگره صهيونيسم سال 1923، مخالفت سختي با طرح گسترش آژانس ابراز شد، زيرا يك عضو كنگره61 در دهمين جلسه كنگره62 به نمايندگي از سوي هيستادروت، مخالفت خود را با طرح مزبور بر اين پايه استوار كرد كه «توهمي طرفداران گسترش را فراگرفته و گمان ميكنند كه طيف كمكهاي مالي از راه گسترش آژانس فزوني ميگيرد، در حالي كه اين، موجب زوال پايگاه مردمي سازمان صهيونيسم و نابودي شخصيت دموكراتش ميشود.» پايه مخالفت يكي ديگر از اعضا63 اين بود كه «به بهانه تقويت نهاد ناظر
***173***
بر فعاليت در فلسطين به وسيله جذب برخي نوگرايان جوان، حقوق سازمان صهيونيسم كه در سايه قيموميت بر فلسطين به دست آمده، به نهاد برگزيده ديگري ـ كه نماينده ملت يهود خواهد بود و در كنگره جهاني يهوديان نمود پيدا كرده ـ انتقال مييابد.»64 نماينده65 اهادورت هائاووزا66 خاطر نشان ساخت كه تجربه شركت دادن غيرصهيونيستها ناموفق بوده است. وي مواضع جناح برانديس و سازمان اقتصاد فلسطين را مثال آورد و تأكيد كرد كه تنها روش موفقيت آميز، تقويت درون گروهي سازمان جهاني صهيونيسم است. يكي از نمايندگان صهيونيسم در ميان گروههايي كه اصلاً تفكر صهيونيستي را نميپذيرند، گسترش يابد؟ اين نماينده تأكيد كرد كه صهيونيستهاي آمريكايي از راه فعاليت خود تجربياتي كسب كردهاند كه موجب افزايش احساس خطر آنان شده كه بر اثر گسترش [يهود] شايد در صورت شكلگيري برانديسيسم نويني متوجه فعاليت صهيونيسم شود.68
فعاليت صهيونيستهاي مخالف گسترش آژانس ادامه پيدا كرد و در كنگره سالانه اتحاديه صهيونيستي دانشگاهها كه در سال 1929 در لندن برگزار شد، بحث تندي ميان موافقان و مخالفان طرح گسترش در گرفت. صهيونيستهاي مخالف گفتند كه جذب همه امكانات يهوديان جهان براي فعاليت صهيونيستي بسيار مهم است و صهيونيستها از زمان تأسيس سازمان صهيونيسيم به منظور تحقق اين امر، تلاش كردهاند، اما وظيفه هر صهيونيست اين است كه به رهيافتي شفاف از نقش سازمان در زمينه احياي قوميت يهودي برسد. در اين كنگره چند پرسش مطرح شد:69 آيا پس از گسترش آژانس، دو مؤسسه مالي ـ يعني كارن هايسود و كارن كايمت ـ همچنان تابع رياست كنگره صهيونيسم خواهند بود؟ اگر آژانس گسترش يافته يهود، اقدام در زمينههاي استعمار، مهاجرت، آموزش و بهداشت را به عهده خواهد گرفت، پس كنگره صهيونيسم، پس از گسترش آژانس يهود، چه كاري انجام ميدهد؟70 صهيونيستهاي مخالف، توافق مارشال ـ وايزمن71 را فرصتي براي تجديد فعاليت خود يافتند و اعلام كردند كه «پيامد پذيرفتن توافق ياد شده، اين است كه سازمان صهيونيسم به جاي قويتر شدن، ضعيفتر خواهد شد، زيرا ديدگاه آن، وزنهاي مهم نخواهد
***174***
داشت. به همين سبب، لازم است كه صهيونيستها ـ به طور اعم ـ و ميزراخيها ـ به طور اخص ـ اطمينان پيدا كنند كه فلسطين بايد بر اساس فلسفه صهيونيسم ساخته شود و نه به موجب سياست غيرصهيونيستها.» به عقيده صهيونيستها، ساختن فلسطين به معناي سازندگي ملت يهود است. شايد شركت دادن غير صهيونيستها در ساختن فلسطين لزوماً بدان معنا نيست كه فلسطين، كشوري يهودي ميشود، بلكه اين، هدفي است كه غيرصهيونيستها در راه حفظ دستاوردهاي گذشته ـ پس از ادغام در جوامع محل زندگي خويش نيز ـ به تحقق آن اميد داشتهاند. به علاوه، شايد اين امر، سبب تحقق نيافتن اكثريت عددي جمعيت يهوديان در فلسطين شود كه اين موضوع از نظر صهيونيستها، شكلي كاملاً متفاوت با اسكان ملي دارد.72 اين مسئله كه سازماندهي فعاليت در فلسطين، رنگ و بوي ملي به خود گيرد، بر تفكر جوزف كوورين چيره بود. به همين دليل، اين پرسش حيرتانگيز در برابر او مطرح بود كه چگونه غيرصهيونيستها بر پايههايي ناسيوناليستي در فرآيند يهودي كردن فلسطين شركت كنند، در حالي كه آنان اصلاً با انديشة قوميت يهود مخالف هستند و آشكارا وابستگي سرنوشتساز خود را به قوميتهاي حاكم بر كشورهاي محل زندگي اعلام ميكنند؟ وي يقين داشت كه آژانس گسترش يافته از بهترين شيوه براي ساختن فلسطين استفاده خواهد كرد، اما فرآيند گسترش را «ازدواجي آزمايشي» ميدانست و معتقد بود كه در موفقيت اين پيوند ترديد وجود دارد.73 جمعيت پيشرفت يهوديت74 ميزگردي براي بحث درباره مسئله گسترش آژانس يهود برگزار كرد. به گفته موافقان طرح گسترش، آژانس گسترش يافته يهود، نشان دهنده پيامد حتمي رشد عواطف ويژه يهوديان نسبت به فلسطين است واينكه فقط يهوديان صهيونيست نيستند كه پيوندهاي عاطفي با فلسطين دارند. از اين رو، گسترش آژانس، فرصت را براي يكپارچگي همه يهوديان پيرو نگرش مثبت به آينده ملت يهود فراهم ميآورد.
برخي از مخالفان طرح گسترش نيز اعتراف كردند كه با اصل آژانس گسترش يافته، مخالفتي ندارند، اما از پيامد آن، كه صهيونيسم را در موقعيتي «ضعيف» قرار ميدهد، بيمناك هستند. بحث درباره گسترش آژانس يهود نتوانست مشكلات ناشي از گسترش را بر طرف
***175***
سازد، حتي اين بحث در زمينه تعيين شخصيت و جايگاه آژانس يهود نيز به شكست انجاميد.75
فريمن، رييس سازمان صهيونيستي كانادا، اعلام كرد كه اميدوار نيست در كشورش شيوهاي براي همكاري ميان صهيونيم و ديگران يافت شود، زيرا كساني كه در پيوستن به عضويت سازمان جهاني صهيونيسم علاقهاي نشان نميدهند، نميتوانند افرادي فعال و سودمن در آژانس يهود شوند.76 وايزمن مينويسد كه مخالفت با گسترش آژانس در ميان جناح برانديس نيز آشكار شد، زيرا اين جناح، معتقد بود تا زماني كه تشكيل نهاد سياسي جديدي ـ كه غيرصهيونيستها از آن ميپرهيزند ـ لزوماً قطعي نشده، سازمان صهيونيسم به عنوان يك آژانس يهودي باقي خواهد ماند. وايزمن در خاطراتش، تأثير موضع اين جناح را با توجه به كنارهگيري زودرس آن از فعاليت تشكيلاتي در سازمان جهاني صهيونيسم ناچيز ميشمارد.77 اختلاف اين دو جناح، يعني وايزمن و برانديس، به هنگام برگزاري كنگره صهيونيستهاي آمريكا در تابستان 1921 به اوج خود رسيد، به طوري كه برانديس، فرانكفورتر، استفن وايز، ناتان استروز و ديگران از فعاليت سياسي صهيونيستي كنارهگيري كردند و تنها لوييس ليپسكي و دستهاي از صهيونيستهاي سرشناس آمريكا در صحنه باقي ماندند.78 مسئله گسترش آژانس، زيربناي اختلاف ميان وايزمن و برانديس بود.79 قاضي برانديس معتقد بود كه گسترش آژانس مسئوليتهاي سازمان صهيونيسم در آژانس گسترش يافته را چنان كاهش ميدهد كه مسئوليتي غير مهم ميشود، در حالي كه سازمان صهيونيسم به گونهاي فعاليت خود را آغاز و نقش خود را ايفا كرده بود كه امكان تشكيل موطن ملي يهود در فلسطين را از راه تلاش گروهي از نهادهاي صهيونيستي محض نويد ميداد.80
خاخام استفن وايز كه چند سال پس از كنارهگيري به همراه برانديسيستها، بار ديگر به عضويت سازمان صهيونيسم درآمده بود، سرانجام بر اثر امضاي توافق وايزمن ـ مارشال به صف مخالفان گسترش آژانس پيوست. استفن وايز كه يك صهيونيست آمريكايي بود، به هنگام بحث درباره اين توافق در كنگره عمومي صهيونيسم81 توجه اعضاي كنگره را به اين مطلب جلب كرد كه بر اثر حصول اين توافق، تنها يك نتيجه به دست ميآيد و آن ايت است كه آژانس گسترش يافته يهود لزوماً در سمت كاهش وظايف كنگره جهاني صهونيسم، فعاليت خواهد
***176***
كرد تا اينكه موقعيت كنگره به نوعي ضعف كامل بينجامد. استفن وايز از ميزان قدرت سازمانهاي يهودي به آمريكايي مخالف صهيونيسم يا كنار گرفته از صهيونيسم آگاهي داشت،82 زيرا كميته يهوديان آمريكا، نخستين تشكيلاتي بود كه در قرن بيستم، يهوديان آمريكا را سازمان ميداد و از زمان تأسيس خود در سال 1906، تعدادي از شخصيتهاي جامعه يهوديان آمريكا در ميان اعضاي آن وجود داشتند و همچنين به نام همه يهوديان سخن ميگفت. در حالي كه فعاليت صهيونيسم در آمريكا هنوز در جا ميزد، اين كميته گامهاي چشمگيري در راه جذب فعاليتهاي يهوديان در ايالات متحده برداشته و در زمينه دفاع از حقوق آنان در مناطق مختلفي از جهان پيشرفت داشته است. با اين همه، گروهي از نويسندگان صهيونيست اين كميته را به درك نكردن حقيقت آرمانهاي حياتي يهوديان در شرق اروپا متهم ساختند. از آنجا كه كميته ياد شده تلاش خود را به تحقق اوضاع بهتر براي يهوديان محدود ساخت و فعاليتي در جهت سازماندهي تشكل ملي يهوديان انجام نداد، صهيونيستها با آن دشمني ورزيدند و از ابتداي اقدام سازمان صهيونيسم به رخنه در مراكز فعاليت يهوديان آمريكا ناسازگاري و اختلاف ميان كميته و سازمان تشديد يافت.83 اين اختلاف به تدريج به درگيري تبديل شد كه گروههاي ديگر از جامعه يهوديان آمريكا با تفكرات متباين و متأثر از افكار ديگران و مؤثر بر آنها در اين درگيري شركت كردند. هر يك از اين گروهها تفكر ويژه خود را داشتند، اما در مخالفت با صهيونيسم با ديگر گروهها اتفاق نظر داشتند.
جامعه يهوديان مذهبي (ارتدوكس) آمريكا قويترين حامي كميته يهوديان اين كشور بود. اين جامعه، شخصيتي متمايز داشت و فعاليت آن عموماً در زمينه امور معابد و عرضه خدمات اجتماعي، متمركز بود كه به طور عمده به سازماندهي امداد يهوديان زيان ديده از جنگ جهاني اول و همچنين آمريكايي كردن مهاجران يهودي ارتباط داشت و اين كار را به وسيله اسكان آنان در خانههاي خيريه انجام ميداد. اين جامعه از چنان قدرتي برخوردار بود كه موجب شد رهبري جناج تجديد نظر طلب را در چارچوب سازماني به عهده گيرد كه به هنگام جنگ، بالغ بر 186 فرقه را تحت عنوان «اتحاديه فرقههاي عبري آمريكا» در بر ميگرفت. اين اتحاديه، پس از سازماندهي، از راه شورايي ويژه حقوق مدني، خدمات بزرگي را
***177***
در زمينه مدني و ديپلماتيك به يهوديان ارايه كرد.84 به همين دليل، استفن وايز، خاخام صهيونيست آمريكايي، دريافت كه مخالفت يهوديان ارتدكس آمريكا با صهيونيسم، عامل تحكيم فعاليت يهوديان محافظه كار، نخستين كساني بودند كه پرچم مخالفت با انديشه صهيونيسم را برافراشتند و بر اين اساس، با اصل تمركز تلاش يهوديان جهان با مسلكها و گرايشهاي سياسي مختلف، در چارچوب تأسيس موطن ملي يهود در فلسطين مخالفت ورزيدند. آنها معتقد بودند كه «بازگشت» يهوديان به فلسطين در واقع، انديشهاي صرفاً مذهبي است كه هيچگونه نمود سياسي يا ملي به خود نميگيرد. به موجب تعاليم تلمود، كه يهوديان محافظهكار بدان معتقدند، «بازگشت» را بدون دخالت بشر به عهده گيرد. همگام با اين باور، چون يهوديان ارتدكس پيبردند كه اصول صهيونيسم با احكام ديانت موسايي ـ به ويژه توارت ـ مغايرت دارد، تحركات صهيونيستي، دشمني آنان را با رهبران صهيونيسم برانگيخت و در مقاومت در برابر فعاليت سياسي صهيونيستها هم عقيده شدند. شعار ارتدكسها اين بود كه صهيونيستها بايد در انتظار «منجي» بمانند و پيش از آمدن وي در دست زدن به چنين فعاليتهايي شتاب نكنند. جناح تجديدنظر طلبان با «تجديد روح مليگرايي در ميان يهوديان» مخالفت كرد و «آن را حركتي ارتجاعي شمرد.» استفن وايز، رهبر اين جناح، جنبش صهيونيسم را چنين خواند: «اين كار، رقصيدن يك فرد ديوانه است كه سياستمداراني فاسد آن را انجام ميدهند.»85
به عقيده استفن وايز، سازمانهاي يهودي آمريكايي ضد صهيونيسم يا كناره گرفته از آن از جنبه موضعگيري نسبت به انديشه صهيونيسم يكسان هستند. با اين حال، ائتلاف تندروها86 با صهيونيستهاي تجديدنظر طلب87 قويترين مخالفت صهيونيستي با گسترش آژانس بود. ناحوم گلدمن خاطرنشان ساخت كه رهبر و سخنگوي صهيونيستهاي تندرو در هنگام مخالفت آنان با گسترش آژانس، اسحاق گرين پوم بود، سوابقي در تاريخ مبارزه حقوق
***178***
مدني يهوديان شرق اروپا داشت؛ به همين سبب، او نماينده همه يهوديان لهستاني بود و نه تنها جناح صهيونيست آنان، گرداگرد او گروهي از صهيونيستها جمع شدند و حزب صهيونيستهاي تندرو را تشكيل دادند كه حزبي كوچك بود، اما فعاليت چشمگيري داشت. ناحوم گلدمن، نماينده اين حزب در كنگرههاي صهيونيسم بود كه در دهه بيست قرن حاضر برگزار شد.88 در كنگرهاي كه اتحاديه صهيونيستهاي تندرو در اوايل سال 1926 در برلين برگزار كرد، مخالفان، خواستههاي خود را مطرح كردند كه اين خواستهها در «بازيابي» موقعيت سازمان صهيونيسم به عنوان تشكيلاتي مسئول در تأسيس دوباره جنبش قومي ملت يهود متبلور شد. اتحاديه صهيونيستهاي تندرو مخالف بنيان گذاري پايگاههاي صهيونيستي در فلسطين بر تكيهگاههاي اقتصادي صرف بود، زيرا اين را گذاشتن هدف اقتصادي به جاي اهداف سياسي و فرهنگي دانست. به اين علت، سياست تفاهم با غير صهيونيستها را مردود ميشمرد و براي لغو نهايي طرح گسترش آژانس يهود فعاليت ميكرد.89 حزب تجديدنظر طلبان كه ولاديمير ژابوتنسكي آن را در سال 1922 و پس از كنارهگيري از سازمان جهاني صهيونيسم ايجاد كرده بود، متحد طبيعي صهيونيستهاي تندرو بود. حزب تجديدنظر طلبان بعدها سازمان صهيونيسم نوين ناميده شد. ژابوتنسكي معتقد بود كه وايزمن از تاكتيكي فابيانيستي پيروي ميكند و ضمن آنكه قدرت كافي برايش نمانده، از راه «فريب دادن يهوديان» در صدد سرپوش گذاشتن بر اين قصور برآمده است.90 روابط ميان تجديدنظر طلبان و سازمانهاي صهيونيستي همچنان تيره بود. مضافاً اينكه موضعگيري ژابوتنسكي به آژانس گسترش يافته يهود، تيرگي اين روابط را افزايش داد.91
اتحاديه تجديد نظر طلبان ـ دفتر لندن جزوهاي را از گروسمن92 كه در آن به مسئله آژانس گسترش يافته يهود پرداخه بود، منتشر ساخت. وي در اين جزوه تا آنجا پيش رفته بود كه اعلام كند گسترش ممكن است به نابودي سازمان صهيونيسم بينجامد و رهبران صهيونيسم نيز به جاي تلاش براي پي بردن به منبع مشكلات و اتخاذ تصميماتي رهگشا، همه چيز را به پول مربوط ميكنند؛ به همين دليل، آنان تلاش خود را براي جلب توجه يهوديان ثروتمند آمريكا ـ به هر قيمتي كه باشد ـ متمركز كردهاند، به طوري كه كنگره صهيونيسم در
***179***
اثر فشار برخي از رهبران ناگزير شد كه توافق وايزمن ـ مارشال را تصويب كند. در حالي كه پول غيرصهيونيستها ـ بدون صرف آن در جهت كمك به فعاليت صهيونيستي ـ به فلسطين سرازير ميشد، گسترش آژانس، همراه با تغييرات اساسي مورد انتظار در اساسنامه سازمان صهيونيسم بود. به عقيده تجديدنظر طلبان همكاري با غيرصهيونيستها بايد بدون ادغام آنان (در آژانس يهود) انجام شود. غيرصهيونيستها خود نيز با توجه به اختلافات اساسي ميان آنان و صهيونيستها كه بر طرف ساختن آن هم ممكن نبود، خواستار اين ادغام نبودند. تجديدنظرطلبان معتقد بودند كه غير صهيونيست، يك يهودي سنتگرا است كه ميكوشد مشكل فلسطين را در خارج از آنجا حل كند و اگر به فلسطين روي آورد، آن را هدف فعاليت خود قرار نميدهد، بلكه به عنوان فرصتي براي انجام عملي خيرخواهانه به آن مينگرد. همچنين، نمود فرهنگي فلسطين يهودي اولويتي براي يك غيرصهيونيست ندارد. گسترش آژانس يهود نيز تصويب تقسيم ابدي ملت يهود به صهيونيست و غيرصهيونيست است و هر يك از اين دو گروه در تلاش براي گرفتن حقوق و امتيازات بيشتري از طرف مقابل خواهد بود و اين امر، به درگيري پايان ناپذير ميان دو طرف خواهد انجاميد.93
در ميزگردي كه كميته مركزي اتحاديه تجديدنظرطلبان در لندان برگزار كرد، گروسمن به همين موضوع پرداخت. وي خطر تأثير گسترش آژانس بر قوميت يهود را بررسي كرد و پرسيد، مادام كه اهداف سازمان صهيونيسم از طريق برخي سازمانههاي يهودي غيرصهيونيست، مانند سازمان نمايندگان يهوديان انگليس كه به شدت مخالف انديشه صهيونيسم است، تحقق مييابد، چه نيازي به ادامه فعاليت سازمان صهيونيسم وجود دارد؟ وي پيشبيني كرد كه آژانس گسترش يافته يهود، روح دموكراتيك كنگره صهيونيسم را نابود خواهد كرد و حتي احتمالاً نظام قيموميت بر فلسطين را تغيير خواهد داد.94 وايزمن در خاطراتش اعتراف ميكند، مخالفتي كه خيلي از آن بيم دارد. ثروتمندان آمريكايي ادغامگرا را در فعاليت آژانس يهود ـ كه بايد متولي فعاليت صهيونيستي در فلسطين شود ـ خطا شمردند و وايزمن را متهم ساختند كه در پي جذب يهوديان ادغام گرا به گونهاي است كه
***180***
حق اقدام در امور موطن ملي يهود را به آنان ميبخشد، در حالي كه اين امر، موافق با گرايش آنان نيست. صهيونيستهاي مخالف گسترش آژانس يهود ميگفتند كه «اگر ادغامگراها خواهان همكاري باشند، دروازه سازمان صهيونيسم به رويشان باز است.» با اين همه، ادغامگراها نميتوانستند در مرزي فراتر از ارتباط با سازمان پيكا95 به سازمان صهيونيسم بپيوندند. افزون بر اينها، بايد گفت كه تفاوت ادغامگراها با صهيونيستها فقط يك اختلاف سياسي نبود، بلكه اين تفاوت، اجتماعي نيز بود.96
***181***
پاورقيها
1- Chaim Weizman, Trial and Error, London: 1952, pp. 347-348
2- United Nations Documents A/70, Terms of League of Nations Mandates-Mandate for Palestine, p.1.
3- Ibid., pp. 2-3
4- Gt. Brit., Colonial Office, Palestine Statement of Policy Presentend By the Secretary of State for the Colonies to Parliament by Command of his Majestry, May, 1939, London: HMSO, 1939, Cmd. 6019, p.2
همچنين اين سند به نام كتاب سفيد سال 1939 معروف است.
5- Gt. Brit., Colonial Office, Palestine: Correspondence with the Palestine Arab Delegation and the Zionist Organisation, June 1922, London: HMSO, 1922, Cmd. 1700, p. 18
6- Gt. Brit., Colonial Office, Palestine Statement of Policy by His Majestry’s Government in the United Kingdom. Presetend by the Secretary of State for the Colomies to Parliament, by Command of his Magestry, October, 1930, London: HMSO, 1930, Cmd. 3692, pp. 9-10
7ـ اوسشكين نخستين رييس آن بود.
8ـ اين شخص، فن فريزلند بود و حق شركت در جلسات كميته را داشت.
9ـ در نوامبر 1922، كلنل كيشبه به سمت نماينده سياسي كميته تعيين شد.
10ـ از جمله ميتوان اين ادارات را نام برد: مهاجرت، مالي، سياسي، كشاورزي، آموزش، بهداشت، بازرگاني و صنايع، براي مطالعه بيشتر در اين زمينه، ر.ك. به:
Zionist Organisation, Report of Executive of the Zionist Organisation to the 13th Congress, London: 1923, p.97
11ـ كنگره جهاني صهيونيسم، در سال 1927، ساختار اين كميته را به اين نحو تصويب كرد:
الف. اداره سياسي، به رياست كلنل كيس؛ ب. اداره مهاجرت به رياست كلنل كيش؛ ب. اداره مهاجرت به رياست پايك؛ ج. اداره امور مستعمرات، به رياست كپلنسكي؛ د. اداره كار، به رياست سرنازاك؛ هـ. اداره مالي به رياست كلنل كيش؛ و. اداره آموزش به رياست دكتر لئوريا؛ ز. اداره انتشارات و تبليغات به رياست اگرونسكي؛ ح. اداره بازرگاني، به رياست چبي.
دبيرخانه كميته و همچنين شوراي بهداشت نيز به اين ادارات افزوده ميشدند؛ ر.ك. به:
Cyril Q. Henriques, “The Zionist Organisation in Palestine, “Essay in: The Jewish Supplement, June 24, 1927, p. IV.
12- Ibid., p.V.
13- C.O.733/46, League of Nations, Mandate for palestine, Questionnarie intended to Assist the Preparation of the Annual Reports of the Mandatory Powers, 1923, pp.41-42
14- Weizmann, op.cit., pp. 205-206
15- Jwish Chronicle, 5-4-1929, pp. 28-29
16- Weizmann, op.cit., p.314
17- Paul Goodman, “The Jewish Agency,” Article: The Jewish Chronicle Supplement, 25-2-1927,p.V.
18- Jewish Chronicle, 29-6-1923, p.23
19- Ibid., 24-8-1923,p.23
20- Weizmann, op.cit., pp.380-381
21- The Autobiography of Nahum Goldman, Sixty Years of Jewish Life, Translated by Helen Sebha, New York: 1969,p.97
22- Jewish Charonicle, 28-7-1922, p.21
23- در جلسه 24 اوت 1922.
24- Jewish Charonicle, 1-9-1922, p.16
*******
25- Ibid., p.18
26- Ibid., 3-9-1922,p.19
27- Ibid., 4-9-1922, p.20
28- عبارت بودند از: دكتر پارت، دكتر هانتك، دكتر جاكسون، دكتر كاتزنيلسون و رابازخف. در انتخاب اين اعضا تقسيمات جغرافيايي ايالات متحده، آلمان، انگليس و روسيه تا حد ممكن مورد توجه قرار گرفت.
29- حزب ميزراخي، بزرگترين حزب مذهبي اسراييل بود كه از سال 1902 به عنوان حركتي مستقل در درون جنبش نوين صهيونيسم ظاهر شد و در سال 1918 به صورت حزبي سياسي در ميان يهوديان فلسطين در آمد.
30- The Zionst Review, July, 1923,p.23
31- كتاب حاضر، بخش هشتم.
33- Jewish Charonicle, 10-8-1923,p.19
34- Ibid., 12-8-1923, p.18
35- مركب بود از امانوئل نيومن، موريس روتنبرگ، قاضي برنارد، روزنلت، اسرائيل ماتز و گلدبرگ.
36- Jewish Charonicle, 10-8-1923, p.24
37- در اوت 1923
38- Jewish Charonicle, 17-8-1923, p.25
39- The Times, 2-11-1923,p.9
40- فن وريسلند.
41- Jewish Charonicle, 25-4-1924,p.19
42- Ibid., 28-8-1925,p.12
43- القطم، 22 ژانويه 1927، ص2
44- Jewish Charonicle, 25-4-1924,p.19
45- Ibid., 3-5-1924,p.23
46- Ibid., 3-5-1929,p.22
47- The Times, 28-6-1929,p.16
48- Jewish Charonicle, 10-12-1929, p.28
49- Ibid., 27-7-1923,p.24
50- يك سازمان جهاني يهوديان راستگرا كه هدف آن، حل مشكلات يهوديان از طريق تورات است. اين سازمان، حنبشي سياسي – مذهبي است و كنگره تأسيس آن در سال 1912 در كاتوويتز برگزار شد و در آن 300 نفر شركت كردند. بنيانگذاران اين سازمان از يهوديان ارتدكس شهر فرانكفورت بودند.
51- Jewish Charonicle, 28-7-1927,p.19
52- در سال 1891، بارون موريس هيرش آن را براي كمك به يهوديان شرق اروپا بنيان نهاد. تا سال 1900 اين بنياد چند روستا در آرژانتين احداث كرد و از سال 1896، وام در اختيار يهوديان شهركنشين در فلسطين قرار ميداد. بعدها وي از برنامه بارون ادمون روچيلد پيروي كرد و چند شهرك يهودي نشين را ساخت كه بيشتر، غلات توليد ميكردند.
54- يك جنبش كارگري صهيونيستي بود و كوشيد كه توجه صهيونيسم سياسي را به خواستههاي طبقاتي كارگران يهودي جلب كند. گروههايي از كارگران يهودي روسيه در اواخر قرن گذشته، تحت نام «كارگران صهيون» گرد آمدند و اين پديده در اروپا، ايالات متحده و فلسطين نيز تكرار شد. در سال 1907، اين جنبش در لاهه، تحت نام «اتحاديه كارگران صهيون» متحد شدند. اعضاي حزب كارگران صهيون از مهاجران روسي تشكيل ميشد و از سران آن ميتوان بن گوريون و اسحاق بن زوي را نام برد.
55- Jewish Charonicle, 27-7-1923,p.25
56- Ibid., 17-8-1923,p.25
57- در 3 نوامبر 1928.
58- Jewish Charonicle, 4-1-1929,p.21
59- Encyclopedia Britannica, 24 Vols, London: 1957, Vol. 23, p.956
60- A. Anlgon Rapport, History of Palestine, London: 1937,p.328
61- ويل كنسكي.
62- در 12 اوت 1923
63- دكتر مرگيلس.
64- Jewish Charonicle, 17-8-1923,p.23
65- كاتزنيلسون.
66- يك حزب كارگري صهيونيستي كه در سال 1919 به رهبري بن گوريون و اسحاق بن زوي در فلسطين تشكيل شد. اين حزب در سال 1929 با جنبش كارگر جوان متحد شد و حزب ماپاي را تشكيل دادند.
67- Jewish Charonicle, 17-8-1923,p.25
68- Ibid., 18-8-1923,p.11
69- ر.ك. به متن سخنراني لندمن مندرج در Ibid., 4-1-1929,p.23
70- Ibid., 4-1-1929, p.25
71- كتاب حاضر، بخش دوم
72- ر.ك. به خلاصه مقاله مايربيرگن، خاخام آمريكايي، مندرج The Times, 22-2-1929,p.24
73- Jewish Charonicle, 17-5-1929,p.25
74- در 16 مارس 1929 در مركز جمعيت نيويورك
75- Jewish Charonicle, 5-4-1929,p.30
76- Ibid., 13-4-1929,p.11
77- Weizmann, op.cit.,p.378
78- Isarael N. Barli, “The Biographical Facts,” Essay in Chaim Weizamnn, A Biography by Some Hands, (ed.) by: Meyer W. Weisgal and Joel Carmchael, London: 1936, p.41
79- Weizmann, op.cit., p.379
80- The Zionsit Review, December, 1929,p.7
81- سال 1928 در برلين.
82- Jewish Charonicle, 4-1-1929,p.7
83- Rufus Learsi, Fulfillment, The Epic Story of American Zionism, Detroit: Wayne State University Press, 1961, pp. 209-210
84- Marks Gottschalk and Abraham G. Duker, The Jewish History, New York: 1960,p.256
86- در سال 1923، جناح صهيونيستي نزديك به صهيونيسم عام به عنوان نوعي مخالفت با سياست ميانه روانه وايزمن تشكيل شد. ووايزمن خواهان برقراري روابطي حسنه با دولت انگليس بود. صهيونيستهاي تندرو اتحاديهاي تشكيل دادند و خواستار ضرورت اسكان از طريق تملك ملي زمين شدند.
87- نماينده يك جناح صهيونيستي كه خود را ادامه دهنده تفكر هرتزل و ماكس نوردو ميداند. ژابوتنسكي، مغز متفكر و نظريه پرداز اصلي اين جناح شمرده ميشود. به عقيده تجديدنظر طلبان، آنتي سمي تيسم، اساس پيدايش جنبش مليگرايي يهودي است.
88- The Autobiography of Nahum Godman, op.cit., pp.98-99
89- Jewish Charonicle, 12-2-1929,p.26
90- Weizmann, op.cit., p.104
91- جبرا نقولا، في العالم اليهودي – استعراض مجمل لتاريخ اليهود و بحث مفصل في الصهيونيه و احزابها مع شرح الاتجاهات اليهوديه الاخري، قدس: 1935، ص65.
92- پس از ولاديمير ژابوتنسكي، شخصيت دوم حزب تجديدنظر طلبان شمرد ميشد.
93- ر.ك. به خلاصه جزوه، مندرج در Jewish Charonicle, 17-5-1929,p.29
94- Ibid., 10-5-1929,p.25
95- هنگامي كه بارون ادموند روچيلد در سال 1882 به احداث شهركهاي يهودي نشين در فلسطين توجه نشان داد، مؤسسه فلسطين براي استعمار يهودي (پيكا) تشكيل شد. روچيلد تا سال 1900 مديريت شهركهايي را كه احداث كرده، يا به آنها كمك رسانده بود، به عهده داشت. در اين سال، وي اداره آنها را به پيكا واگذار كرد. در سال 1924، پيكا، سازماني مستقل شد و تا سال 1957 همچنان تحت نظارت جيمز روچيلد، فرزند ارشد بارون، اداره ميشد تا اينكه وي نيز در اين سال درگذشت.
96- Wiezmann, op.cit., pp.378-379
[1] اين مقاله ترجمه بخش نخست كتاب زير است:
محمد عبدالرووف سليم، نشاط الوكالة اليهودية لفلسطين: منذإنشائها و حتي قيام دولةاسرائيل 1992 – 1948، بيروت: الموسسة العربية للدراسات و النشر، 1982، صص 184 – 151.
فصلنامه مطالعات منطقهاي، سال چهارم، شماره 3، تابستان 1382، صص 184 – 151.
Array ( [0] => stdClass Object ( [ArticleFishId] => 18 [SerialNo] => 17 [MTitle] => كميته اجرائي صهيونيستي و تاسيس آژانس يهود [FTitle] => [AMTitle] => نشاط الوكالة اليهوديه لفلسطين : منذ انشائها و حتي قيام دولة اسرائيل 1992-1948 [AFTitle] => [EMTitle] => [EFTitle] => [ALanguage] => 2 [TLanguage] => 1 [ADateS] => 0 [ADateM] => 0 [ADateG] => 0 [Side_NY] => 0 [Side_NS] => 0 [Side_B] => 1 [Side_HY] => 0 [Side_HS] => 0 [Side_NE] => 0 [Side_HE] => 0 [SourceType] => 2 [Book] => 0 [BArticlePageFrom] => [BArticlePageTo] => [Magazine] => 4 [MPublishDateS] => 1382 [MPublishDateM] => 0 [MPublishDateG] => 0 [MYear] => 0 [MNo] => 15 [MSerialNo] => 0 [MArticlePageFrom] => 151 [MArticlePageTo] => 184 [Site] => 0 [ArticleAddrInSite] => [FishWriter] => 3 [WriteDate] => 10/19/2004 0:00:00 [Confirmed] => 1 [SupervisorView] => [Abstract] => [AAbstract] => [EAbstract] => [Editted] => 1 [Degree] => 0 [Mode] => 0 [fldFirstPage] => 0 [fldFPMod] => 0 ) )
ورود به سايت
شناسه کاربري و کلمه عبور را وارد کنيد.
شناسه:
کلمه عبور:
درخواست شناسه کاربري
Copyright © 2008 "rasad.ir" All rights reserved