Javascript must be enabled in your browser to use this page.
Please enable Javascript under your Tools menu in your browser.
Once javascript is enabled Click here to go back to موسسه آینده روشن
 
 

ورود به سایت






دریافت رمز عبور
عضویت در سایت

لینک Rss مطالب

مقاله


Y يهود

Y صهوينيسم

= اسرائيل

» جستجو
» جستجو پيشرفته
» بازگشت
<< پایان < قبل 1 بعد > پایان >>
نمایش # نتایج 1 - 1 از 1
حملات بمب‌هاي انتحاري فلسطيني برگ برنده هراس‌افکنان

حملات بمب‌های انتحاری فلسطینی برگ برنده هراس‌افکنان

لافت، گال؛ آفتاب

تصمیصم فلسطینی‌ها مبنی بر انجام حملات انتحاری علیه شهروندان و سربازان اسرائیلی تصمیمی شتابزده نبود. به‌نظر می‌رسد مبارزان فلسطینی سعی دارند تا با استفاده از الگوی مقاومت لبنانی‌ها این دیدگاه را به جامعه اسرائیل القا کنند که سرزمین‌های اشغالی چیزی جز یک دردسر امنیتی نیست. فلسطینی ها به خوبی از اقدامات تلافی‌جویانه صهیونیست‌ها آگاهند اما با وجود این، راهبرد خود را موفقیت‌آمیز می‌دانند. تا پیش از انتفاضه دوم فلسطینیان بین حمله به سربازان صهیونیست، شهرک‌نشینان اشغالگر و شهروندان غیر نظامی اسرائیل تفاوت قائل می‌شدند اما در حال حاضر این احساس از بین رفته است و همه اسرائیلی‌ها به نوعی هدف تلقی می‌گردند.

  • هر چه احساس رضایت فلسطینی‌ها نسبت به مثبت دانستن اقدامات شهدای آنان بیشتر شده به همان نسبت نیز سازمان الفتح برای تداوم استفاده از ابزار بمب‌های انتحاری تحت فشار بیشتری قرار گرفته است.
  • تا پیش از اوج‌گیری انتفاضه دوم فلسطینی‌ها عموما بین حمله به یهودیان شهرک‌نشین مناطق اشغالی حمله به نظامیان ارتش اسرائیل و حمله به شهروندان غیرنظامی اسرائیل تفاوت قائل می‌شدند اما در حال حاضر این احساس در حال از بین رفتن است.
  • راهبرد جنگ چریکی حماس و جهاد اسلامی دستاوردهایی به همراه داشت نفرات این جنبش‌ها موفق شدند تا طی سیصد و پنجاه عملیات با سلاح‌های سرد تیراندازی و بمب‌گذاری در خاک اسرائیل تلفاتی از اسرائیلی‌ها بگیرند که سازمان‌های اصلی صحنه مبارزات فلسطین در بیش از هشت هزار حمله مسلحانه در کرانه غربی و نوار غزه از تحقق آن بازمانده بودند.
  • از نظر فلسطینی‌ها بزرگ‌ترین دستاورد راهبرد انتفاضه نه تنها قتل تعداد زیادی از اسرائیلی‌ها بلکه مهم‌تر از آن فروپاشی اقتصاد اسرائیل انهدام صنعت گردشگری آن و نیز ایجاد عدم امنیت روانی برای شهروندان کشور اشغالگر است.

در طول تاریخ اسرائيل، به تعبير چرچيل هيچ‌گاه سابقه نداشته كه گروهى اين چنين اندك، خساراتى اين چنين عظيم به گروهى اين چنين فراوان وارد آورند. از زمان آغاز انتفاضه دوم در اواخر سپتامبر سال ۲۰۰۰ (۱۳۷۹ شمسى) ده‌ها فلسطينى دست از جان شسته با بستن مواد منفجره به بدن خود، به صورت بمب‌هایى انتحارى عمل كرده و با منفجر كردن خود پايتخت دولت يهود را به لرزه درآورده و ده‌ها اسرائيلى را به قتل رسانده‌اند. تا حدودا يك سال پیش حملات انتحارى در مناقشه اسرائيل ـ فلسطين به عنوان پديده‌اى هولناك ولى بسيار محدود و موردى تلقى مى‌شد كه حاكى از روحيه متعصب مذهبى كارگزاران آن ارزيابى مى‌شد و در عين حال تصور همگان بر اين بود كه اين راهكار مورد قبول ملت فلسطين نيست. اما طى ماه‌هاى اخير واقعيتى جديد و پايدار رخ نموده و آن مقبوليت و مشروعيت اين راهكار در ميان تمام گروه‌هاى سياسى و نظامى فلسطينى است. در حال حاضر، فلسطينيان به صورت فزاينده‌اى حملات انتحارى فدائيان و مجاهدين خود را همچون سلاحى راهبردى تلقى مى‌كنند، به‌گونه‌ای که گویی اين سلاح مرگبار همچون بمبى هوشمند كه در اختيار فردى محروم و فقير باشد، قادر است تا به شكلى معجزه‌آسا بين توان نظامى فوق العاده پيشرفته اسرائيل و نيروي اندك فلسطينى‌ها توازنى برقرار سازد. ظاهرا فلسطينى‌ها به اين نتيجه رسيده‌اند كه اگر در چارچوب يك مبارزه سياسى از بمب‌هاي انتحارى خود به صورگ منظم و دقيق استفاده كنند مى‌توانند از اين اقدام بهره‌هایى ببرند كه هیچ اسلحه ديگرى قادر به تامين آن نيست و آن بهره چيزى نيست جز توانایی ايجاد دردى كشنده و بى‌سابقه براى اسرائيل. سوداي دستيابى به اينگونه توازن راهبردي از هر فشار ديگرى براى بازدارندگى توان تهاجمى اسرائيل قوىتر عمل كرده و بنابراين بعيد است كه طراحان اين راهبرد بخواهند از كاربرد آن منصرف شوند، حتى اگر كاربرد مستمر اين سلاح خاورميانه را به آستانه جنگ ويرانگر منطقه سوق دهد.

از خمپاره تا شهداى پاره پاره

تصميم فلسطينى‌ها درباره تاييد به كارگيري بمب‌هاى انتحارى به‌عنوان يك سلاح مشروع جنگى، تصميمى شتاب‌زده نبود. در آغاز انتفاضه دوم، روش مطلوب مبارزاتى فلسطينيان در راستاى راهبرد عمل شده حزب‌الله لبنان بود كه توانست با اتكا به آن خط‌مشى، ارتش اسرائيل را پس از پانزده سال اشغال جنوب لبنان از آن كشور وادار به عقب‌نشينى سازد؛ اين راهبرد آميزه‌اى بود از عمليات چريكى (مانند كمين زدن) تيراندازى از وسايل نقليه در حال عبور و نيز حمله به برج‌هاى ديده‌بانى و نظاير آنها. ظاهرا فلسطينى‌ها گمان مى‌كردند با به اصطلاح «لبنانى كردن» كرانه غربى و نوار غزه قادر خواهند بود تا اين ديدگاه را به جامعه اسرائيل القاء كنند كه اراضى اشغالى را دردسرهاى امنيتى بدانند (درست به همان ترتيب كه در مورد جنوب لبنان اين تلقينات كارگر واقع شد) تا به اين ترتيب بتواند دولت اسرائيل را وادار سازند تا از اين مناطق نيز عقب‌نشينى كند.

به نظر مىرسد ياسر عرفات، رهبر فلسطينيان در اين مورد تقسيم كار مشخصى را برنامه‌ريزي كرده است. شاخه سياسى سازمان وى به نام الفتح به يگان‌هاى شبه نظامى خود (و در راس آنها شبه نظاميان سازمان اطلاعات و امنيت كشور و همچنين بخش‌هايي از نيروهاى اطلاعاتى ـ امبيتى دولت خودگردان) اجازه داد تا در دو جبهه هم دست به حملات چريكى عليه شهرك‌هاى صهيونيست‌نشين زده و هم اهداف نظامى اسرائيلى در كرانه عربى و نوار غزه را مورد حمله قرار دهند. در ضمن گروه‌هاى حماس و جهاد اسلامى نيز اجازه يافتند تا حملاتى را عليه اهداف غيرنظامى درون خاك اسرائيل برنامه‌ريزي و اجرا كنند.

اما با اين همه، با وجود طول اين دوران و نيز با وجود حجم آتش مبادله شده، اين مبارزات فلسطينيان رهاوردهاى بسيار اندكى را برايمان به ارمغان آورد. شايان ذكر است كه در اين دوره زمانى، نيروهاى فلسطينى اقدام به هزار و پانصد مورد تيراندازى به خودروهاى اسرائيلى واقع در اراضى اشغالى كردند، اما نتيجه آن كشته شدن فقط هفتاد و پنج اسرائيلى بود. بيش از شش هزار بار به پست‌هاى نظاميان اسرائيلى حمله كردند كه نتيجه آن نيز كشته شدن فقط بيست سرباز بود. همچنين سيصد نارنجك ضدتانك به اهداف نظامى اسرائيل پرتاب كردند، ولى موفق به وارد آوردن هيچ گونه تلفات جانى نشدند. براى تضعيف روحيه شهرك‌نشينان صهيونيست (و نيز در پاره‌اى موارد اهدافى در درون خاك اسرائيل) پانصد حمله خمپاره‌اى و موشكى به عمل آوردند، اما در عمل ثابت شد كه اين حملات بسيار ابتداى و غيردقيق بوده و نتيجه آن نيز فقط كشته شدن يك اسرائيلى بود. علاوه بر اين، واكنش اسرائيل در قبال حملات چريكى بسبار قاطعانه بود. اسرائيل با بهره‌گيرى از تجهيزات جاسوسى و نيروهاى اطلاعاتى زبده خود بسيارى از افراد مبارز فلسطينى را هدف قرار داده و بخش عظيمى از زيرساخت و بنيه نظامى دولت خودگردان را درهم كوبيد. در كنار اين اقدامات و در همين راستا، ارتش اسرائيل با ناديده گرفتن مفاد مذاكرات صلح اُسلو و حق طبيعى و قطعى فلسطينيان در تسلط بر سرزمين‌هاى خود، بار ديگر وارد «منطقه الف» شد تا بتواند در آن منطقه محل‌هاى احتمالى استقرار خمپاره‌اندازها را از بين ببرد. لازم به ذكر است كه اين تحركات نظامى اسرائيل در آغاز با تقبيح بين‌المللي، حتى از سوي ايالات متحده آمريكا، روبرو شد؟ به عنوان مثال، كالين پاول، وزير امور خارجه آمريكا، اولين يورش نظامى اسرائيل به نوار غزه در ماه آوريل ۲۰۰۱ را «حملاتى تندروانه و بى‌تناسب» ارزيابى كرد. اما با گذشت زمان اين يورش‌هاي كوتاه‌مدت آنچنان عادى شد كه جامعه بين‌الملل را از حساسيت نسبت به آنها بازداشت. عرفات كه ظاهرا از دستيابى به هرگونه ييشرفتى در اين مبارزات نااميد شده بود، در پايان سال ۲۰۰۱ دست به يك قمار عملياتي زد و آن كوشش در جهت ورود قاچاقى اسلحه با يك كشتى موسوم به كارين اي بود، ولى كماندوهاى دريایی اسرائيل با نوقيف كشتى مذكور اقدام وى را با ناكامى مواجه ساخته و باعث ايجاد يك فاجعه ديپلماتیك و آبروريزى براى دولت خودگردان در قبال پشتيبانان بين‌المللى آن شدند. مى‌توان گفت كه با بروز اين ماجرا، اقدام فلسطينى‌ها براى تقليد از «شيوه مبارزاتى حزب‌الله لبنان» نقش برآب شد.

اما برعكس، راهبرد جنگ چريكى حماس و جهاد اسلامى دستاوردهايي به همراه داشت. نفرات اين جنبش‌ها موفق شدند تا طى سيصد و ينجاه عمليات با سلاح‌هاى سرد، تيراندازى و بمب‌گذارى در خاك اسرائيل، تلفاتى از اسرائيلى‌ها بگيرند كه سازمان‌هاى اصلى صحنه مبارزات فلسطين در بيش از هشت هزار حمله مسلحانه در كرانه غربى و نوار غزه از تحقق آن بازمانده بودند. قوىترين ضربات فلسطينى‌ها حاصل سى و نه حمله انتحارى بود كه باعث كشته شدن هفتاد تن اسرائيلى شد و بيش از يك هزار مجروح برجا نهاد. اگر حجم اين تلفات با خسارات محدود ناشى از پرتاب سى و نه موشك اسكاد توسط صدام حسين در سال ۱۹۹۱ مقايسه شود (یعنى تعداد هفتاد و چهار تلفات انسانى كه عمدتا ناشى از سكته‌هاى قلبى بود) در آن صورت درك اين موضوع كه چرا روش‌هاى جديد مبارزان مسلمان باعث اين همه خوشحالى و شور و شوق شده كار مشكلى نخواهد بود.

فلسصينى‌ها خود به خوبى مى‌دانند كه ارتش اسرائيل براى تلافى اين حملات جه دردها و مشقاتى را بر آنان وارد ساخته است، ولى با اين همه اين راهبرد را براى خود يك موفقيت بسيار بزرگ تلقى مى‌كنند. آنها از مشاهده درد و رنج دشمنان يهودى خود احساس آرامش و لذت مىكنند. از نظر آنها بزرگترين دستاورد اين راهبرد نه تنها قتل تعداد زيادى از اسرائيلى‌ها، بلكه مهمتر از آن فروپاشى اقتصاد اسرائيل، انهدام صنعت گردشگرى آن و نيز ايجاد عدم امنيت روانى براى شهروندان كشور اشغالگر است. براساس يكى از جديدترين نظرسنجى‌ها كه در اواسط سال ۲۰۰۲ انجام شده، دوسوم فلسطينى‌ها بر اين عقيده‌اند كه خشونت‌ورزى‌هاى انتفاضه دوم در مقايسه با سال‌هاى سال مذاكرات صلح دستاوردهایی به مراتب بيشتر به بار آور‌ده‌ند.

دلايل بروز خشونت‌ورزىها

تا پيش از ارج‌گيرى انتفاضه دوم، فلسطينى‌ها عموما بين حمله به يهوديان شهرك‌نشين مناطق اشغالى، حمله به نظاميان ارتش اسرائيل و حمله به شهروندان غيرنظامى اسرائيل تفاوت قائل مى‌شدند. اما در حال حاضر اين احساس در حال از بين رفتن است. به عنوان مثال، اگرچه در پى يورش‌هاى بهار ۲۰۰۲ (نوروز ۸۱) ميزان حمايت فلسطينى‌ها از حملات بر ضد شهروندان غيرنظامى درون خاك اسرائيل با كاهش شش امتياز به %۵۲ فرو كاست، اما در عين حال مخالفت با دستگيرى عوامل اجرایی اين عمليات‌ها با افزايش ده امتياز به %۸۶ ارتقاء يافت ـ كه اين رقم با ارقام %۸۹ (يشتيبانى از عمليات ضد شهرك‌نشينان و ۹۲% (پشتيبانى از عمليات ضد نيروهای نظامى مستقر در مناطق اشغالى) قرابت بسيار تنگاتنگى دارد.

ولى با اين همه، در دوران پس از حملات يازده سپتامبر كه حملات آگاهانه به شهروندان بى‌گناه براى بيشتر مردم اقداماتى زشت و ناپسند به‌شمار مى‌روند تبليغ خشونت‌ورزى به عنوان يك راهبرد را براى فلسطينى‌ها دشوار ساخت، چرا كه در اين برهه خاص آنان ناچارند تا هم مردم خود و هم جامعه جهانى را قانع سازند كه اين خط‌مشى از مشروعيت برخوردار است. به همين دليل آنها وضعيتى را به وجود آورده‌اند كه از ديدگاه خودشان به لحاظ اخلاقى درست مثابه صدمات اسرائيل به غيرنظاميان فلسطينى است و در اين چارچوب مي‌كوشند تا غيرنظاميان اسرائيلى، از جمله كودكان، را مورد حملات خونبار خود قرار دهند.

آنها همچنين تفسير جديدى از تروريسم یا خشونت‌ورزى ارائه داده‌اند كه اين تعريف بيشتر بر اهداف تاكيد دارد تا بر وسايل تحقيق آنها. به همين دليل است كه در دسامبر ۲۰۰۱ بيش از ۹۴% فلسطينى در نظرخواهى گفته‌اند كه از نظر آنها يورش‌هاى مقطعى اسرائيل در منطقه الف اعمال تروريستى محسوب مى‌شوند، در صورتى كه ۸۲% آنها قبل شش ماه ييش بيست و يك جوان اسرائيلى در خارج از ساختمان يك ديسكو در تل‌آويو را تروريستى ندانسته‌اند. همچنين ۹۴% فلسطينى‌ها استفاده احتمالى اسرائيل از سلاح‌هاى شيميایی يا بيولوژيك عليه فلسطينى‌ها را اعمال تروريستى قلمداد كرده‌اند، در حالى‌كه فقط ۲۶% آنها اقدام احتمالي و متقابل فلسطينى‌ها عليه اسرائيل را با همين عنوان ارزيابى كرده‌اند. نكته جالب توجه در اين مورد اين است كه ابعاد اين تعريف جديد تروريزم به مرزهای فراتر از حوزه مناقشه فلسطين ـ اسرائيل نيز سرايت كرده است؟ به عنوان مثال فقط ۴۱% فلسطينى‌ها حملات يازده سپتامبر را تروريستى دانسته‌اند و فقط ۴۱% از آنان حادثه بمب‌گذارى در هواپيماى آمريكای پان‌آمريكن در منطقه لاكربى اسكاتلند را عملى تروريستى تلقى كرده‌اند.

در واقع، هرچه احساس رضايت فلسطينى‌ها نسبت به مثبت دانستن اقدامات شهداى آنان بيشتر شده، به همان نسبت نيز سازمان الفتح براى تداوم استفاده از ابزار بمب‌هاى انتحارى تحت فشار بيشترى قرار گرفته است. سال گذشته، رهبران فتح از ترس اين‌كه مبادا مردم عادى كوچه و خيابان روش مبارزاتى اسلام‌گرايان را از روش الفتح موثرتر بدانند تصميم گرفتند تا آنان نيز از اسلام‌گرايان پيروى كنند. به اين ترتيب بود كه عرفات كه قصد داشت با ايالات‌متحده اعلام همبستگى كند و در صدد بود از ايجاد هرگونه شك و ترديد در مورد ارتباط خود با حمله به غيرنظاميان خود دارى ورزد، در مقابل احساسات ضد اسرائيلى و محاسبات ياران بلندپايه تسليم شد و اين ياران و دستياران ارشد همان‌هایی هستند كه يكى از مسئولان برنامه‌های نظرسنجى، به نام خليل شكاكى، آنها را پیش‌قراولان جوان ناسيوناليسم فلسطينى مى‌نامد.

اقدام رسمى فتح در تاييد «عمليات‌هاى شهادت‌طلبانه» در ۲۹ نوامبر ۲۰۰۱ (۸ آذر ۱۳۸۰) صورت گرفت، يعنى زمانى كه دو تن از فدائيان فلسطينى به طور همزمان خود را در يك اتوبوس در نزديكى شهر اسرائيلى حضره (Hader) منفجر كردند. اين دو نفر يكى به نام مصطفى ابوسريه از اعضاى سازمان جهاد اسلامى و ديگرى عبدالكريم ابونفع از اعضاى پليس شهر اريحاء بودند. اما با اين وجود پيوند خونى بين فغ و اسلام‌گرايان چندان دير نياييد و طولى نكشيد كه گروه گردان‌هاى شهداى الاقصى (كه وابسته به فتح است) از يك سو و اسلام‌گرايان از سوى ديگر برای نشان دادن توانایی هر چه بيشتر خود در استفاده از سلاح بمب‌هاى انتحارى با يكديگر مسابقه گذاشتند تا به اين طريق بر نقش ارزشمندتر خود در اين مبارزات خونين صحه بگذارند. گروه گردان‌هاى الاقصى با توجه به مخالفت اسلام‌گرايان با مشاركت زنان و دختران در عمليات‌هاى شهادت‌طلبانه، چندين گردان از زنان و دختران شهادت طلب را با عنوان گردان‌هاى وفا ادريس (يكى از زنان فلسطينى كه در ژانويه سال ۲۰۰۲ خود و يك مرد اسرائيلى را در اورشليم منفجر ساخت) سازماندهى كرده است. جهاد اسلامى نيز به نوبه خود كوشيده تا در عمليات‌هاى خود حتى از نوجوانان ۱۳ ساله نيز استفاده كند.

به هر صورت، در حال حاضر هم گروه‌هاى اسلام‌گراى فلسطينى و هم گروه‌های غيرمذهبى عمليات‌هاى انتحارى اسلامى مى‌دانند كه اسرائيل در برابر آن فاقد يك نظام دفاعى همه‌جانبه و فراگير است. مى‌دانيم كه اسرائيل براى دفاع از خود در برابر موشك‌هاى اسكاد عراق، سيستم دفاع موشكى خدنگ (Arrow) را تدارك ديده است كه اين سيستم دفاعى مبلغى در حدود دو ميليارد دلار براى كشور هزينه داشته است، ولى در برابر حملات بمب هاى انتحارى فلسطينيان حداكثر كارى كه از دست دولت اسرائيل برمىآيد، ساختن يك ديوار بازدارنده است. اما بايد دانست كه اين بمب‌هاى بشرى و شهادت‌طلب هوشمندتر از موشك‌هاى اسكاد هستند و فلسطينىها به خوبى آگاهند كه اگرچه در اسرائيل امروز تعداد نيروهاى امنيتى و پليس حتى بيش از تعداد معلمان و پزشكان است، ولى این بمب‌گذاران شهادت‌طلب به هر صورت راهى براى نفوذ به خاك اسرائيل پيدا مىكنند.

فريب قدرت نظامى

اگر حاضر به پندآموزى از تاريخ هستيم، بايد بدانيم كه بعيد است اسرائيل بتواند با استفاده از نيروى نظامى پديده حملات انتحارى را ريشه‌كن كند. ملت‌هاى ديگرى نيز در مواجهه با اينگونه مخالفان دست از جان شسته به اين حقيقت تلخ رضايت داده‌اند كه در هنگامه عدم توانایی در نابودى كامل دشمن هيچ‌گونه راه‌حل نظامى قادر به حل مشكل آنان نيست.

اما دولت اسرائيل با پذيرش اين واقعيت به شدت مخالف است. جامعه اسرائيل نيز خواهان امنيت مطلق بوده و با خود فكر مى‌كند قدرت نظامى مى تواند تقريبا تمام مسائل امنيتى را حل كند. آنها لابد فكر مىكنند اگر فلسطينى‌ها به ايمان به الله مىنازند، ما نيز به تانك‌هايمان مىنازيم. در هر صورت اعتقاد اسرائيلىها به استفاده از زور (که تجسم آن شعار معروف «برد با ارتش است») خواه آگاهانه و خواه ناخودآگاه بازتاب يك راهبرد درازمدت است كه هدف آن به جاى سياسى کردن قضيه، حل مسئله از طريق قدرت نظامى است. افسران بلندپايه ارتش بارها مدعى شده‌اند كه كاربرد هوشمندانه نيروهای نظامى قادر است تا در صحنه عمل واقعيتى را به وجود آورد كه به نوبه خود اين توانایی را به دولت خواهد بخشيد تا با شرايط و امتيازات بهتری در مذاكرات سياسى شركت كنند.

واقعيت اين است كه وقتى سرانجام به ارتش اجازه داده شد كه خود را در معرکه مبارزه با فلسطينى‌ها وارد سازد، نتيجه آن شد كه اسرائيل به دستاوردهای تاكتيكى بسيار چشمگيری نائل آمد؛ به‌عنوان مثال در جريان عمليات گسترده سير دفاعى كه در ماه آوريل سال ۲۰۰۰ (فروردین ۸۱) صورت گرفت، بخش وسيعى از رهبران كروه‌هاى ستيزه‌جو در ساحل غربى نابود شدند، بنيه مالى و عملياتی دولت خودگردان فلج گرديد و ذخيره تسليحاتى آن به شدت كاهش يافت. اما با اين همه دولت اسرائيل همچون هميشه نتوانست اين دستاوردهای تاكتيكى را به پيروزى‌های راهبردى تبديل كند. بهره‌برداى وسيع و شديد اين دولت از ابزارهاى نظامى باعث محكوميت بين‌المللى آن گرديد و باعث شد تا جامعه فلسطينى باز هم به سمت هرچه راديكالتر شدن حركت كند و مجموعه اين اقدامات در كل منجر به اين شد كه فضاى خشم و نفرت فعاليت‌هاى انتقام‌جويانه بيشتری به بار آورد و همچنان كه انتظار مى‌رفت در ماه مه عمليات‌هاى انتحاری بار ديگر از سرگرفته شد.

شبيه‌سازى‌هاى عملياتى ارتش اسرائيل در دوره زمانى پيش از انتفاضه دوم پيش‌بينى مىکرد كه ورود دوباره ارتش در شهرهاى عمده فلسطين منجر به تلفات صدها اسرائيلى خواهد گرديد. اما در عمل ديديم كه يورش‌هاى ارتش به مناطق تحت حكومت خودگردان تقريبا هيچ دردسرى براى اسرائيل ايجاد نكرد. در پی ترور وزير جهانگردى اسرائيل، رحبعام زئينى، كه در اكتبر سال ۲۰۰۱ (مهر ۸۰ شمسى) صورت گرفت، ارتش اسرائيل عمليات تهاجمى گسترده‌ای را عليه دولت خودگردان به اجرا درآورد و تمام شش شهر عده كرانه غربى رود اردن را اشغال كرد. در اين ماجرا مقاومت فلسطينى‌ها بسيار اندك بوده و ارتش اسرائيل نيز فقط شش تن از سربازان خود را از دست داد. در جريان عمليات گسترده سير دفاعى كه در واقع دومين يورش گسترده اسرائيل به منطقه الف به حساب مى‌آمد، باز هم فلسطينى‌ها مقاومت نسبتا اندكى از خود بروز دادند. ارتش به استثناى اردوگاه جنين كه در آن بيست و سه سرباز كشته داد، موفق گرديد تا شش شهر عمده وده‌ها شهرك و روستا را به اشغال درآور ه و فقط سه سرباز كشته بدهد.

ارتش اسرائيل عدم مقاومت فلسطيى‌ها در طول يورش‌های خود به این شهرها را نه به‌عنوان يک راهبرد حساب شده و آگاهانه فلسطينى‌ها، بلكه به‌عنوان نشانه‌اى حاكى از ضعف آن‌ها ارزيابى كرده است. ارتش اقدام فلسطينى‌ها به برپایی مراسم جشن و يايکوبى كه بلافاصله بعد از پايان هر يك از عمليات اسرائيلى‌ها صورت مىگيرد را عملى حقارت‌بار تلقى مى‌كند. آنها نمى‌دانند كه چرا فلسطينى‌ها در اين جشن و پايكوبى‌ها گلوله‌هاى بسيار بسيار فراوانى را به جاى آنكه به آنها شليك كنند ـ در هوا رها مىكنند. ظاهرا اين نكته براى اسرائيلىها قابل فهم نيست كه این در واقع الگویی است كه فلسطينى‌ها براى تداوم مبارزات خود برگزيده‌اند.

مردم فلسطين با آگاهى و شناخت ناتوانى‌هاى خود ظاهرا نيازى نمى‌بينند كه در چنين مواردى در برابر نيروهاى اسرائيلى دست به مقاومت جانانه بزنند؟ آنها فقط منتظر مى‌مانند تا آب‌ها از آسياب بيفتد و در همان حال خود را برای گسيل گروه ديگرى از «شهادت‌طلبان» آماده مى‌كنند. در حال حاضر خانواده‌هاى افراد شهادت‌طلب دو برابر بيشتر از افرادى كه در عمليات‌هاى معمولى كشته مى‌شوند، كمك مالى دريافت مىكنند. در واقع، جنگ آزاديبخش فلسطينىها باعث شده تا با رشد و اوج‌گيرى فرهنگ قهرمان‌پرستى ضداسرائيلى افراد شهادت‌طلب به اعلى نمونه‌هاى شجاعت و ايثار نزد مردم خود تبديل شوند.

پندگيرى از ديوار

عدم توانايى اسرائيلىها در شناخت روش جديد مبارزاتى فلسطينىها ممكن است تا مدت‌هاى مديدی بیانگير آنها باشد و شايد تصور غلط آنها از ناتوانى و ضعف دشمن باعث شود تا به خود جسارت داده و در پاسخ به حملات بعدی فلسطينى‌ها به شكلى بى‌محابا دست به اقدامات تنبیهى گسترده عليه آنها بزنند. اما بايد دانست كه واكنش‌هاى نظامى اسرائيل نهايتا باعث خستگى و فرسودگى خود آنها خواهد شد و اين در حالى است كه بالعكس فلسطينى‌ها با در اختيار داشتن خيل كثيری از افراد شهادت‌طلب، آنها را راهى جنگ با اسرائيلى‌ها ـ خواهند كرد.

واقعيت اين است كه با وجود ادعاهای شداد و غلاظ اسرائيل مبنى بر عدم تسليم به تروريزم همه ما شاهد عكس اين شعار هستيم. اسرائيلىها نشان داده‌اند ـ كه حاضرند براى ايجاد یک دوره كوتاه‌مدت آرامش، قيمت‌هاى گزاف اقتصادی و ديیلماتيك پرداخت كنند و به همين دليل است كه شهرونداد اسرائيلى از راه‌حل‌هایی مانند برپاسازی يك‌جانبه ديوارها و مناطق حائل (كه به منظور حفظ آنها از خشم و نفرت فلسطينی‌ها ساخته مى‌شوند) بيش از پیش حمايت و پشتیبانى مى‌كنند.

ترديدى نيست كه برپایی اينگونه ديوارها و ايجاد اينگونه مناطق، نفوذ بمب‌هاى انتحارى به خاك اسرائيل را دشوارتر خواهد ساخت. اما يقينا در عين حال ارزش و اعتبار آنها را در نزد بسيارى از مردم منطقه بالا خواهد برد. طبيعى است در اين صورت اين افراد شهادت‌طلب به حق همچون كاتاليزورى تصور خواهند شد كه بار ديگر اسرائيل را وادار به عقب‌نشينى از سرزمين‌هاى اشغالى كردند و باز طبيعى است كه در اين صورت سال‌هاى زجر و درد فلسطينىها با حلاوت احساس پيروزى واقعى جايگزين خواهد شد. در واقع، به اين ترتيب سياست ديوارسازى اسرائيلىها، به فلسطينىها اطمينان خاطر را خواهد داد كه آنجا كه ديپلماسى با شكست مواجه شد، جنگ و جدال توانست غريو پيروزی را ارزانی كند. علاوه بر اين، برخلاف تصور رايج ديوارسازى و ديواركشى بين اسرائيل و اراضى اشغالى نمى‌تواند باعث كاهش شكوه و شكايت فلسطينى‌ها گردد. اين ديوار هر چقدر هم كه طولانى باشد، نخواهد توانست از ده‌ها شهرك صهيونيست‌نشين سر تا سر منطقه ساحل غربى رود اردن كه در داخل خاك فلسطين قرار گرفته‌اند، حفاظت و صيانت كند. بر‌اساس نتايج نظرسنجى‌ها، دوسوم اسرائيلى‌ها طرفدار برچيدن اين‌گونه شهرك‌هاى پراكنده و بىدفاع هستند تا شايد به اين ترتيب برنامه جداسازى سرزمينى به لحاظ مادى مقرون به صرفه باشد. ولى با وجود اين تلقى گسترده مردمى، آريل شارون، نخست‌وزير اسرائيل بار ديگر مخالفت خود را با برچيدن حتى يك شهرك صهيونيست‌نشين مورد تاكيد قرار داده است. وى اخيرا با اشاره به یكى از شهرك‌هاى كوچک، دورافتاده و در عین حال حفاظت شده نوار غزه به نام روستاى نتساريم كه مرتبا مورد حمله فلسطينى‌ها قرار گرفته، گفته است «سرنوشت نتساريم، سرنوشت تل‌آويو است».

پايان عمليات‌های شهادت‌طلبانه

با توجه به نكاتى كه در سطور بالا به آن اشاره شد، اسرانيل در حال حاضر با نقطه عطف بزرگى در تاريخ خود روبه‌روست و ظاهرا براى برون‌رفت از اين وضعيت هيچ افق روشنى به چشم نمىخورد. اسرائيل مىبايستى برای دفاع از خود در برابر دشمنى كه حاضر است به خاطر ضربه زدن به اسرائيل از بذل جان خود دريغ نكند، راهى بيابد. تبعا بعيد است كه يورش‌هاى تلافى‌جویانه گرهى از كار اسرائيل باز كند، هر چند احتمال دارد عقب‌نشينى از سرزمين‌هاى اشغالى فلسطينى‌ها بى‌تاثير نباشد.

اگر براى خروچ از اين تنگنا راهى متصور باشد، شايد آن راه اين باشد كه فلسطينى‌ها را متقاعد ساخت كه بپذيرند دستيابى به اهداف سازنده آن فقط از طريق دست شسشن از روش‌هاى ويرانگر امكان‌پذير است. بنابراين اسرائيل مىبايستى سياستى را پیشه خود سازد كه بر اساس آن فلسطينىها را در صورت مبارزه واقعى با تروريزم تشويق كرده و به آنها پاداش دهد و از در پيش گرفتن هرگونه سياستى كه شائبه موثر بودن اقدامات تروريستى را در آنها تقويت كند، خودداری ورزد.

پاداش‌هاى اسرائيل مى‌بايستى ملموس و معنادار باشد. به‌عنوان مثال، اسرائيل مى‌تواند به دولت خودگردان پيشنهاد كند تا در صورت تضمين يك دوره عدم خصومت و ترك مخاصمه از سوى فلسطينى‌ها، اسرائيل نيز حاضر است تعدادى از شهرك‌هاى صهيونيست‌نشين كوچك واقع در اراضى اشغالى را تخليه و برچيند. در آن صورت، اين دوره آرامش مى‌تواند زمينه را براى از سرگيرى مذاكرات نهایی آماده سازد. در پيش گرفتن چنين سياستى از سوى دولت اسرائيل به مردم فلسطين نشان خواهد داد كه اسرائيلى‌ها حاضرند نه تنها در حرف، بلكه در عمل نيز براى دستيابى به صلح و آسايش قيمت لازم را نيز بپردازند. از همه مهم‌تر اين‌كه اعلام و ابراز آمادگى اسرائيل براى وانهادن سياست افراطى و حرف‌نشنوى‌هاى خود مسئوليت عواقب احتمالى كار را به گردن رهبرى فلسطينى‌ها خواهد انداخت تا شايد آنان نيز سياستى مشابه را در پيش گيرند.

تا پيش از انتفاضه دوم اكثريت وسيعى از فلسطينى‌ها مخالف حمله به غيرنظاميان اسرائيلى در داخل خاك اسرائيل بودند. آن زمان آنها اميدوار بودند تا بدون توسل به ترور و خشونت به آرزوی خود، يعنى استقلال فلسطين، دست يابند. در حال حاضر تشخيص چگونگى تحقق اين امر نه تنها يك سياست درست، بلكه همچنين بهترين راه براى تضمين امنيت اسرائيل نيز هست. در هر صورت تا زمانى گه نتوانيم اين اميد مردم فلسطین را در دل آنها زنده نگاه داريم، قطعا بايد بدانيم كه سرنوشت تل‌آويو نيز همانند سرنوشت نتساريم خواهد شد ـ سرنوشتى كه يقينا براى همه مصيبت‌بار خواهد بود.

* مشخصات اصلى انگليسى مقاله به شرح زير است:

The Palestinian H - bomb: Terror's Mnning Strategy by Gol Luft in Foreigr 2002 9 ffairs, July - August

** افسر سابق ارتش اسرائيل

/var/www/vhosts/rasad.ir/httpdocs/farsi/ArticleFish/Articles/193.htm
Array
(
    [0] => stdClass Object
        (
            [ArticleFishId] => 199
            [SerialNo] => 193
            [MTitle] => حملات بمب‌هاي انتحاري فلسطيني برگ برنده هراس‌افکنان
            [FTitle] => 
            [AMTitle] => 
            [AFTitle] => 
            [EMTitle] => 
            [EFTitle] => 
            [ALanguage] => 3
            [TLanguage] => 1
            [ADateS] => 0
            [ADateM] => 0
            [ADateG] => 0
            [Side_NY] => 0
            [Side_NS] => 0
            [Side_B] => 0
            [Side_HY] => 0
            [Side_HS] => 0
            [Side_NE] => 1
            [Side_HE] => 0
            [SourceType] => 3
            [Book] => 0
            [BArticlePageFrom] =>           
            [BArticlePageTo] =>           
            [Magazine] => 0
            [MPublishDateS] => 0
            [MPublishDateM] => 0
            [MPublishDateG] => 0
            [MYear] => 0
            [MNo] => 
            [MSerialNo] => 0
            [MArticlePageFrom] =>           
            [MArticlePageTo] =>           
            [Site] => 2
            [ArticleAddrInSite] => درگاه ديد> موضوعات> سياست و حکومت> جنبشها و قيامها> مناطق و کشورها> فلسطين
            [FishWriter] => 8
            [WriteDate] => 12/25/2004 0:00:00
            [Confirmed] => 1
            [SupervisorView] => 
            [Abstract] => 
            [AAbstract] => 
            [EAbstract] => 
            [Editted] => 1
            [Degree] => 0
            [Mode] => 0
            [fldFirstPage] => 0
            [fldFPMod] => 0
        )

)

ورود

ورود به سايت

ورود به سايت


شناسه کاربري و کلمه عبور را وارد کنيد.

شناسه:

کلمه عبور:


درخواست شناسه کاربري

 
No Image