Javascript must be enabled in your browser to use this page.
Please enable Javascript under your Tools menu in your browser.
Once javascript is enabled Click here to go back to موسسه آینده روشن
 
 

ورود به سایت






دریافت رمز عبور
عضویت در سایت

لینک Rss مطالب

مقاله


Y يهود

Y صهوينيسم

= اسرائيل

» جستجو
» جستجو پيشرفته
» بازگشت
<< پایان < قبل 1 بعد > پایان >>
نمایش # نتایج 1 - 1 از 1
سيطره بر كاخ سفيد
سيطره بر كاخ سفيد

سيطره بر كاخ سفيد

نويسنده:مايكل ليند Michael Lind

مترجم: نعمت ا... مظفرپور

راستي در ايالات متحده امريكا چه مي گذرد؟ چه كسي سياست خارجي را مي سازد؟ سازندگان سياست خارجي دنبال چه هستند؟ تلقي هاي شبه ماركسيستي كه عمل امريكا را به نفت و كاپيتاليسم امريكايي پيوند زنند، در اشتباه هستند. شركتهاي نفتي امريكايي و پيمانكاران در اين امر موثرند و افرادي مانند بوش و چني در تجارت و خريد و فروش نفت دخيل هستند اما فروكاستن جنگ عراق به عامل نفت درست نيست. به همين اندازه اين نظريه كه اروپاييها و امريكاييها در مسير متفاوتي حركت مي كنند و آنطور كه رابرت كيگان، مبلغ نومحافظه كار مي گويد كه امريكاييها جنگ طلب و اروپاييها صلح دوست هستند؟ نيز درست نيست. نظرياتي همچون برخورد فرهنگها تصديق مي كنند كه انقلاب اخير در سياست خارجي امريكا، برايند نيروهاي پيچيده و بغرنج در جهان است و اين حقيقت بسيار هشدار دهنده است. البته عوامل عجيب و غريبي مانند انتخاب بوش به رياست جمهوري نشان مي دهد كه غير از عوامل اصلي و ملي امريكايي ، عواملي ديگر بر سياست خارجي موثرند.

هسته اي ترين گروهي كه در شكل گيري جهت گيري سياست خارجي موثرند، نومحافظه كاران هستند آنها زماني ليبرال يا آنتي استالينيست هاي چپ بودند. در درون دولت، روشنفكراني مانند پال ولفوويتز هستند كه اكنون معاون وزير دفاع است و سايرين شامل افرادي مانند جان بولتون كه مامور كنترل پاول است و داگلاس فيث و اليوت آبرامز گرداننده سياست خاورميانه اي شوراي امنيت ملي هستند. در خارج از دولت، جان وولسي، رئيس سابق سيا نقش ايفا مي كنند.

ريچارد پرل از شخصيتهاي تاثيرگذاري است كه در وزارت دفاع سكني گزيده و پشت پرده سياستگذاري مي كند. هيچكدام از اينها در نيروهاي نظامي فعاليتي نداشته اند. خلاصه اينكه نومحافظه كاران در چپ ريشه دارند نه در راست. آنها محصول فرقه يهودي – امريكايي جنبش تروتسكي دهه 1930 و 1940 هستند كه در دهه 50 و 70 به ضد كمونيستهاي ليبرال تغيير شكل داده و سرانجام به نوعي نظامي گرهاي توسعه طلب سمت و سو گرفتند كه در تاريخ سياسي و فرهنگ امريكا مسبوق به سابقه نبود. از اين رو نزديكي جدي به مشي هاي حزب ليكود شامل جنگ پيشگيرانه و هجوم به عراق پيدا كرده و به گسترش دموكراسي نيل پيدا مي كنند. آنها ايدئولوژي انقلابي خود را ويلسونيسم مي نامند و اين همان نگرش تروتسكي ناظر بر صدور ارزشهاي شوروي بر جهان است كه (از لحاظ روش) از سوي حزب ليكود تقليد مي شود.

روشنفكران نومحافظه كار امور دفاعي و مردان عمل امور دفاعي در پنتاگون، مراكز لابي صهيونيستي و هسته هاي فكري محافظه كار، بنيادها و امپراطور سياسي مطبوعاتي سكني گزيده اند. امريكن اينترپرايز (AEI) سكونتگاههايي براي نومحافظه كاران در خود و در جاهاي ديگر فراهم مي آورد. پول و هزينه آنها از بنيادهاي قديمي محافظه كار مانند بنياد «برادلي» و «اولين» و از ساير شركتها تامين نمي شود. سياست خارجي نومحافظه كاري منعكس كننده منافع تجاري با يك مشرب خاص نيست بلكه نومحافظه كارها ايدئولوگ هستند تافرصت طلب منفعت خواه.

ارتباط مهم بين هسته هاي فكري محافظه كار و لابي صهيونيست، موسسه يهودي امور امنيت ملي (jisna) است كه بعنوان لابي اسرائيل و مورد حمايت حزب ليكود عمل مي نمايد. jisna كارشناسان مختلفي را يافته و براي تحقيقات به اسرائيل اعزام مي كند. jisna ژنرال جي گارنر را براي اداره عراق قبل از برمر اعزام كرد و اكنون هم گارنر نقش مشاورتي دارد. لابيهاي اسرائيل در امريكا هم به دو گروه يهودي و مسيحي تقسيم مي شوند. وولفوويتز و فيث روابط تنگانگي با لابيهاي يهودي امريكايي دارند. وولفويتز كه داراي خويشاونداني در اسرائيل است، بعنوان رابط دولت بوش و كميته امور مردمي اسرائيل عمل مي كند. فيث هم از سوي سازمان صهيونيستي امريكا مورد تقدير قرار گرفته و به عنوان فعال سياسي حامي اسرائيل معرفي شد. فيث به همراهي پرل در زمان كلينتون متني را نوشتند و به دولت اسرائيل توصيه كردند كه پروسه صلح اوسلو را كنار گذاشته، سرزمينهاي سابق را مجددا اشغال كرد و ياسر عرفات را تحت فشار بيشتري قرار دهند.

نومحافظه كاران و طرفداران آنان به ال گور راي ندادند بنيادگرايان پروتستان جنوب امريكا به جمهوري خواهان راي دادند. از ديدگاه بنيادگرايان مسيحي ، خداوند همه فلسطين را به يهوديها اعطا كرده و مجموعه هاي بنيادگرا مليونها دلار خرج كردند تا موجبات استقرار يهوديها در سرزمين هاي اشغالي رافراهم آورند. شاخه ديگر نومحافظه كاران پنتاگون توسط امپراطوري مطبوعاتي و خبري جناح راستگرا اشغال و تامين شد كه ريشه در كشورهاي مشترك المنافع انگلستان و كره جنوبي دارد.

رابرت مردوخ صاحب مجله «ويكلي استاندارد » است كه به سردبيري ويليام كريستول نومحافظه كار اداره مي شود. اين مجله منعكس كننده آراي روشنفكراني مانند پرل، وولفويتز، فيث، وولسي و دولت شارون است. مجله نشنال اينترست هم با سرمايه كنراد بلك كه دارنده اورشاليم پست در انگلستان و كانادا است؛ اداره مي شود.

پنتاگون نومحافظه كار در دهه 90 با پروژه قرن جديد امريكا (pNAC) پيوند خورده كه به سردستگي كريستول طراحي شد. نومحافظه كاران با استفاده از تكنيكهاي اسلاف تروتسكيست خود، نوشته هايي را منتشر كردند كه امضاي افرادي مانند ولفويتز و كساني كه در آينده از گردانندگان دولت بوش شدند، پاي آن خورده بود. آنها در آن زمان از امريكا خواستند كه به عراق حمله كند و از اسرائيل به نحو بارزتري در مقابل فلسطين حمايت كند. در دو دوره رياست جمهوري كلينتون، آنها مورد غفلت مطبوعات قرار گرفتند و اكنون مورد مطالعه قرار مي گيرند.

حالا سوال اين است كه محافظه كاران جديد بعنوان اقليت نخبه عرصه سياست خارجي اعم از صاحبان نفوذ در دولتهاي جمهوري خواه و دموكرات چگونه توانستند دولت بوش را در كنترل گيرند؟

نومحافظه كاران كمتر در انتخابات به بوش راي دادند چراكه فكر مي كردند وي هم مانند بوش پدر است. بوش پدري كه هرگز تن نداد به بغداد حمله كرده و ريشه صدام را بكند و اسرائيل را واداشت كه فرايند صلح اسلو را بپذيرد. آنها بيم داشتند كه دولت بوش پسر هم در دست سياستمداران ميانه روي واقع گراي جمهوري خواه همچون پاول، جيمز بيكر و اشكوكرافت باشد. حتي آنها مي خواستند از سناتور «جان مك گان» حمايت كنند تا اينكه مشخص گرديد كه بوش نامزد رياست جمهوري است.

نامزدي بوش فرصت خوبي بود و با انتخاب بوش، چني مسئول انتقال قدرت شد. چني از فرصت استفاده كرد كه در آرايش دولت موثر بوده و متمدن سخت كيش خودرا در آن جاي دهد. بوش پسر به عكس پدرش كه داراي تجربيات گرانبها از زمان جنگ جهاني دوم به بعد بود، پسر بازيگوش و داراي تحصيلات كمي بود كه بارها در امر تجارت شكست خورده بود تا اينكه فرماندار تگزاس مي شود. به عكس پدر كه يك جمهوريخواه معتدل بود، جورج دبليو فردي مذهبي با شم ضد روشنفكري است. فرزند والدين اسقف صفت والا طبقه، در اواسط عمر خويش به بنيادگرايي ميل پيدا كرد. صهيونيسم مسيحي كه گاهي در تعارض شديد با روشنفكران يهودي ليبرال امريكايي قرار مي گيرد، جلوه بارز فرهنگ بنيادگرايي جنوب امريكاست كه بوش تحت تاثير آن است.

بوش با شروع به كار در دولت از پاول راه كج كرده و به وولفويتز رويكرد نشان داد و وولفويتز نداشته هاي بوش را به وي اعطا كرد و باعث رويگرداني بيشتر وي از خط سير پدرش شد. شكاف عميقي بين پدر تيزهوش و پسر صليبي مسلك تخطي گر وجود دارد. كهنه كارهاي دولت بوش پدر مانند بيكر، اشكوكرافت و ايگل برگر عموما و صراحتا از بابت حمله به عراق بدون مجوز و هماهنگي كنگره و سازمان ملل هشدار دادند.

البته دقيقا واضح نيست كه آيا بوش توان درك استراتژي كلاني كه وولفويتز و سايرين مي چينند را دارد يا نه؟ به نظر مي رسد كه بوش واقعا بروجود تسليحات هسته اي در عراق اعتقاد داشت. و آنرا تهديد زا مي دانست . اين نگاه نومحافظه كاران بود ولي بعيد به نظر مي رسد كه خودشان به اين سخن باور داشته باشند. گفته شد نومحافظه كاران به اين دليل در زمان كلينتون سند پروژه قرن جديد امريكايي را عرضه كردند و از كلينتون خواستند كه به عراق حمله كند. متعاقب آن نوشته هايي از وولفويتز و … چاپ شد كه از امريكا با اصرار مي خواست حزب اله لبنان، سوريه و ايران را تحت حملات شديدي قرار دهد.

در اين راه آنها نه دنبال حفاظت از امريكا بلكه اسرائيل بودند. يعني خاورميانه آرام براي كنترل حركتهاي باصطلاح ضد يهودي شرور را جستجو مي كردند. اكنون سوريه، ايران و عراق دشمنان جدي امريكا هستند و از طريق تسليحات كشتار جمعي اسرائيل را مورد هدف قرار مي دهند. آنها بعد از عراق، جنگ با ايران را تبليغ مي كنند گرچه از نظر عقلي، جنگ افزارهاي اتمي كره شمالي خطرناك ترند.

بدين طريق داستان عجيب و غريب چگونگي نفوذ نومحافظه كاران در كاخ سفيد و ورودشان به جنگي در خاورميانه كه افكار عمومي هيچ كشور جز اسرائيل با آن موافق نبود، مشخص مي شود. موقعي ابعاد كاري نومحافظه كاري بيشتر مشخص مي شود كه با حوادث خطرناك پيوند خورد (اگر كار خودشان نباشد) . بعد از حملات القاعده ديگر بوش در عمل به نسخه محافظه كاران نو درنگ نكرد. آنها مثلا دغدغه حفاظت از اسرائيل را داشتند اما اكنون با عنوان حفاظت از امريكا در مقابل تروريسم دست به كار مي شوند.

 

/var/www/vhosts/rasad.ir/httpdocs/farsi/ArticleFish/Articles/209.htm
Array
(
    [0] => stdClass Object
        (
            [ArticleFishId] => 215
            [SerialNo] => 209
            [MTitle] => سيطره بر كاخ سفيد 
            [FTitle] => 
            [AMTitle] => 
            [AFTitle] => 
            [EMTitle] => 
            [EFTitle] => 
            [ALanguage] => 3
            [TLanguage] => 1
            [ADateS] => 0
            [ADateM] => 0
            [ADateG] => 0
            [Side_NY] => 0
            [Side_NS] => 0
            [Side_B] => 1
            [Side_HY] => 0
            [Side_HS] => 0
            [Side_NE] => 0
            [Side_HE] => 0
            [SourceType] => 3
            [Book] => 0
            [BArticlePageFrom] =>           
            [BArticlePageTo] =>           
            [Magazine] => 0
            [MPublishDateS] => 0
            [MPublishDateM] => 0
            [MPublishDateG] => 0
            [MYear] => 0
            [MNo] => 
            [MSerialNo] => 0
            [MArticlePageFrom] =>           
            [MArticlePageTo] =>           
            [Site] => 15
            [ArticleAddrInSite] => http://www.bashgah.net/Articles/bodya.asp?id=4002 -->
            [FishWriter] => 8
            [WriteDate] => 12/25/2004 0:00:00
            [Confirmed] => 1
            [SupervisorView] => 
            [Abstract] => 
            [AAbstract] => 
            [EAbstract] => 
            [Editted] => 1
            [Degree] => 0
            [Mode] => 0
            [fldFirstPage] => 0
            [fldFPMod] => 0
        )

)

ورود

ورود به سايت

ورود به سايت


شناسه کاربري و کلمه عبور را وارد کنيد.

شناسه:

کلمه عبور:


درخواست شناسه کاربري

 
No Image