Javascript must be enabled in your browser to use this page.
Please enable Javascript under your Tools menu in your browser.
Once javascript is enabled Click here to go back to موسسه آینده روشن
 
 

ورود به سایت






دریافت رمز عبور
عضویت در سایت

لینک Rss مطالب

مقاله


Y يهود

Y صهوينيسم

= اسرائيل

» جستجو
» جستجو پيشرفته
» بازگشت
<< پایان < قبل 1 بعد > پایان >>
نمایش # نتایج 1 - 1 از 1
نقش عامل صهيونيسم در روابط آمريكا با ايران
نقش عامل صهيونيسم در روابط آمريك

نقش عامل صهيونيسم در روابط آمريكا با ايران

پس از پيروزي انقلاب اسلامي ايران در سال ۱۳۵۷ روابط بين  دو كشور ايران و آمريكا دستخوش تغييرات مداومي بوده است.

در اين ميان و در شكل گيري پستي ها و بلندي هاي روابط بين دو كشور همواره از نقش و نفوذ لابي يهود بر اين روابط صحبت ها و تحليل هاي فراواني به ميان آمده است.

دكتر محمود سريع القلم استاد رشته علوم سياسي در دانشگاه شهيد بهشتي و دكتر ابراهيم متقي استاد رشته علوم سياسي در دانشگاه تهران در گفت و گو با همشهري ديپلماتيك به بررسي نقش و تاثيرات يهوديان بر شكل گيري سياست خارجي آمريكا (بالاخص در مورد ايران) و راه هاي مواجهه با اين نفوذ پرداخته اند.

* نقش لابي يهود در سياست خارجي آمريكا در قبال ايران به طور اعم و نقش اسرائيل به طور اخص در آن چگونه است؟ سياست خارجي آمريكا در قبال ايران در سنوات اخير چه فراز و نشيب هايي را پشت سر گذاشته است؟

دكتر سريع القلم: به نظر من ما در دو سطح مي توانيم به ارزيابي هاي آمريكا از ايران نگاه كنيم. سطح اول مسائل ساختاري و مسائل كلان سياسي، استراتژيك بين دو كشور است كه اين مسائل بر مي گردد به ظهور انقلاب اسلامي و تضاد ذاتي كه بين ايران و آمريكا وجود دارد و آن ماهيت نظام سياسي در ايران، اهداف اين نظام سياسي در منطقه خاورميانه، اهداف اين نظام سياسي در داخل كشور و جهت گيري هاي كلي كه نظام سياسي ايران در پي آن بوده است، مانند حمايت از نهضت هاي آزادي بخش، حمايت از اسلام گرايي در كشورهاي اسلامي، نفي حكومت هايي كه به نحوي اتصالات ساختاري با آمريكا دارند و پيگيري نوعي سوسياليزم اقتصادي در دنياي اسلام است. عموم اين تفكرات، عموم اين ديدگاه ها با ماهيت نظام آمريكا تفاوت مي كند.

بنابراين ما مي توانيم، اختلافات ذاتي و ساختاري ميان اين دو كشور را از آن سطح بررسي كنيم. اما از سطح دوم كه به نظر من از جهاتي هم اهميت آن بيشتر است اين است كه من آن را به صورت يك سئوال مطرح مي كنم. آن كدام انرژي در آمريكا است كه در هر دولتي كه در اين كشور به قدرت رسيده از زمان كارتر تا به امروز همچنان مخالفت با ايران را حفظ كرده است، يعني دولت چه دولت جمهوريخواه باشد چه دمكرات به نحوي اين انرژي و اين حركت سازمان يافته سياسي در داخل حكومت آمريكا توانسته ضديت آمريكا را با ايران حفظ بكند.

اگر خاطرتان باشد وقتي كه صحبت از پيروزي دولت بوش پسر در آمريكا بود خيلي ها در آمريكا و در ايران بحث مي كردند كه اگر اين دولت به قدرت برسد به خاطر اتصالاتي كه به شركتهاي نفتي و به شركت هاي بزرگ مالي و اقتصادي در آمريكا دارد، احتمالا سرآغاز جديدي در بهبود روابط ايران و آمريكا خواهد بود.

در حالي كه ما ديديم كه همين دولت از الفاظ بسيار خاص نسبت به ايران استفاده كرد مانند محور شرارت و الفاظ ديگري هم كه ما شنيديم. پس ما ضمن اينكه اين انرژي را مطالعه مي كنيم و آن انرژي، انرژي يهود در آمريكا است، بايد به آن ساختار روابط ايران و آمريكا هم توجه كنيم. من معتقد هستم كه چون دولت آمريكا نهايتا يك دولت پراگماتيست و نهايتا به دنبال منافع خودش است، اينكه ايران داراي يك ساختار ديني و سياسي اسلامي در داخل خودش باشد به نظر من خيلي براي آمريكا اهميتي ندارد. آنچه برايش بيشتر اهميت دارد اين است كه عملكرد بيروني مان چيست و عملكرد بيروني ما تا چه اندازه با منافع آمريكا در تضاد است. مسئله بعدي اينكه آيا عملكرد و سياستهاي ما در منطقه خاورميانه با منافع آمريكا در تضاد هست يا نه كه اين برمي گردد به آن سطح تحليل دوم من و آن مسئله يهود است. فكر مي كنم كه در ايران شناخت عميقي نسبت به جايگاه يهود و صهيونيسم در نظام سياسي آمريكا وجود ندارد.

با توجه به اينكه جمهوري اسلامي ايران تنها كشوري است كه با موجوديت اسرائيل مخالفت مي كند،اسرائيل از طريق نفوذ يهوديان آمريكا سعي مي كند تا هر گونه قدرتمند شدن ايران و ارتباطات بين ايران و آمريكا را در همه زمينه ها محدود كند. حتي ذهنيت رجال آمريكا و عامه مردم آمريكا نسبت به ايران از طريق تبليغات وسيع رسانه اي در آمريكا كه عمدتا توسط صهيونيستها مديريت مي شود، شكل مي گيرد. به عنوان مثال تحريم  آمريكا بر عليه ايران، جلوگيري از فروش هواپيماهاي مسافربري، جلوگيري از سرمايه گذاري شركتهاي نفتي در ايران، طرح براندازي حكومت ايران، طرح ايده رجال انتخابي وانتصابي در ايران، فعال شدن رسانه هاي مخالف ايران در آمريكا، فعال كردن نهادهاي حقوق بشر عليه ايران، بين المللي كردن مشكلات قضايي ايران، تخريب نرم افزاري پرستيژ ايران و ايرانيان عموما توسط يهوديان آمريكا و اسرائيل مديريت مي شود.

*  آقاي دكتر ببخشيد پيش از آنكه وارد بحث يهود شويم، شما معتقديد كه يهود يكي از عوامل تاثيرگذار در شكل گيري سياست خارجي آمريكا نسبت به ايران است. چه عوامل ديگري هم علاوه بر اين وجود دارد؟

دكتر سريع القلم: من معتقدم كه در شكل گيري سياست آمريكا نسبت به ايران نقش يهود حدود ۹۰درصد است. آن ۱۰درصد ديگر شامل موضوعاتي است از قبيل امنيت كشورهاي عرب، سياست هاي ما در اوپك، ماهيت فلسفي و سياسي حكومت ايران، موضوع امنيت خليج فارس، نظام تسليحاتي و موشكي ما و برنامه هاي هسته اي ما، اگر مسائل هسته اي ايران براي آمريكا اهميت دارد به خاطر اسرائيل است. اگر سيستم موشكي ايران و برنامه هاي تسليحاتي ايران براي آمريكا اهميت دارد باز به خاطر اسرائيل است. به خاطر پاكستان و عربستان نيست. امنيت اسرائيل جزو لاينفك امنيت ملي آمريكا است. بنابراين هر نوع سياست و محركه اي كه بر خلاف منافع ملي اسرائيل و يا امنيت ملي اسرائيل باشد آمريكا نسبت به آن موضع مي گيرد و با آن برخورد مي كند.

حالا من بعدا برمي گردم به اينكه اين ساختار يهود در آمريكا چگونه عمل مي كند. ولي تمام اين مسائل ديگر كه من در ۱۰ درصد آوردم باز اهميت اينها به خاطر آن يهود است. من معتقدم خيلي براي آمريكا مهم نيست كه ماهيت حكومت ما آيا اسلامي است؟ ملي است؟ لائيك است؟ سكولار است؟ مذهبي است؟ سوسياليستي است؟ آنها با هر ماهيتي كار مي كنند. كما اينكه با عربستان، با مصر با پاكستان كار مي كنند. با هند هم كار مي كنند. ملاك منافع است.

*  به چه ترتيب امنيت اين دو به هم مربوط است؟

دكتر سريع القلم: يك عبارتي ما در علم سياست داريم كه مي گوييم سياست خارجي ادامه سياست داخلي است. سياست خارجي ما هم همينطور است. يعني اگر كسي بخواهد سياست خارجي ايران را مطالعه كند، بايد به ساختار قدرت در ايران توجه كند. يهوديان آمريكا حدود ۴ ميليون نفر و از بانفوذترين گروه هاي تخصصي آمريكا هستند يعني شما هيچ نهاد دولتي در آمريكا پيدا نمي كنيد كه گروه قابل توجهي از يهوديان در سياست گذاري هاي آن نفوذ نداشته باشند.

رسانه ها و صنعت فيلم آمريكا در دست يهوديان است و هر سياست مداري كه در آمريكا به قدرت مي رسد، رئيس جمهور، وزير، سناتور نماينده مجلس، اگر در موضع گيري اش نسبت به اسرائيل و يهود دقت نكند، ممكن است جوي عليه او درست شود. حالا اين فقط در حوزه سياست در آمريكا نيست. اگر در آمريكا يك استاد دانشگاهي تمايلات فلسطيني داشته باشد، يك فضايي بر عليه او درست مي كنند و اولين لقبي هم كه بر او مي گذارند اين است كه اين شخص يهودستيز است. اين گروه با تشكيلات فوق العاده منظم با پشتوانه مالي بسيار زياد در تشكيلات اداري رسانه اي آمريكا بسيار حضور دارند. بنابراين تمام سياست مداران بايد مواظب باشند. يعني هر سياست  مداري در آمريكا اين را خيلي سريع ياد مي گيرد كه اگر با گروه هاي يهودي در آمريكا هماهنگ نباشد ممكن است موقعيتش را از دست بدهد. بنابراين موضوع اسرائيل به تدريج در محافل دولتي آمريكا به عنوان يك موضوع استراتژيك و يك موضوع امنيت ملي مطرح شده است. هر دولتي در آمريكا به قدرت رسيده اين را پيگيري كرده ،از وزارت دفاع آمريكا گرفته تا وزارت خارجه و مهمتر از همه قوه مقننه آ مريكاست يعني دو مجلس. مرتبا اينها بودجه و امكاناتي را براي اسرائيل تصويب مي كنند. اين سياست داخلي آ مريكا است. قدرت يهود در آ مريكا بويژه در ۲۰ سال گذشته به مراتب افزايش پيدا كرده است. يهوديان به طور سنتي در حزب دمكرات خيلي نفوذ دارند ولي در حزب جمهوريخواه هم هستند.

تشكيلات يهود در آمريكا از چپ يهود تا راست يهود را در برمي گيرد يعني اگر باراك كه در اسرائيل چپ است به قدرت برسد، تا شارون كه راست است در اسرائيل به قدرت برسد هر دو به نوعي در ساختار يهوديان آمريكا جايگاه دارند. تا اندازه اي كه در مسائل بين المللي كار كرده ام، بعيد مي دانم قوي تر، منظم تر، منسجم تر، نافذتر از تشكيلات يهودي در دنيا ما تشكيلات داشته باشيم.

نكته ديگر اين است كه يهوديان آمريكا جزئي از فرهنگ مسيحي آمريكايي هستند يعني يك نفر كه اسمش عبدالرحمان است نمي تواند به راحتي روي يك سناتور آمريكايي نفوذ داشته باشد ولي وقتي يك نفر اسمش ديويد روزن بام باشد كه اسم يهودي است خيلي راحت تر با يك آقايي به نام جان اندرسون معاشرت مي كند يعني خودشان را جزو يك فرهنگ مي دانند. براي همين است كه ما بايد از منظر فرهنگ ديني داخل آمريكا هم به قضيه نگاه بكنيم كه يك فرهنگ مسيحي - يهودي در آنجا وجود دارد. اينها خودشان را جزو يك قالب فرهنگي و تمدني و تاريخي مي دانند تا اينكه يك مسلمان بيايد وارد آن چارچوب شود. مسلمانان آمريكا خيلي بيشتر از يهوديان هستند ولي نفوذ اداري،  نفوذ سياسي ندارند.

*  دكتر سريع القلم در سخنان خود اشاره كرد كه اينها به طور سنتي در حزب دمكرات نفوذ بيشتري دارند تا در حزب جمهوريخواه ولي در دوره رياست جمهوري قبل مواضعي كه كلينتون در ارتباط با فلسطين داشت خيلي بيشتر با موضع اسرائيل مشكل پيدا كرد و حتي عده اي هم معتقدند قضيه مونيكا لوينسكي دامي بود كه صهيونيستها براي كلينتون درست كردند. چطور آنان الان با جمهوريخواه خيلي راحت تر كنار مي آيند تا با دولت سابق كلينتون؟ اين چگونه قابل تفسير است؟

دكتر متقي: شكل بندي روابط يهوديان در دوره گذشته و طي ۲۰ سال قبل با احزاب داخلي آمريكايي يك مقدار دچار تغيير شده است. قبلا يهوديان به عنوان بدنه احزاب دمكرات بويژه در ايالت هاي جنوبي ايفاي نقش مي كردند . اما طي دو دهه گذشته بخشي از يهوديان در ساختارهاي تصميم گيري در داخل حزب جمهوريخواه و همچنان در موسسات صنعتي و مالي ايفاي نقش كردند. چه چيزي موقعيت آنها را تغيير داد؟ اگر دقت بكنيد در نيمه دوم دهه ۱۹۹۰ كه دمكراتها در آمريكا در قدرت قرار داشتند، اما كنگره كه در دست جمهوريخواهان بود، بيشترين فشارها را عليه جمهوري اسلامي ايران از طريق مجموعه هاي يهودي و مجموعه هايي كه در حزب جمهوري خواه تاثيرگذار بودند، عليه ايران اعمال شد. بنابراين يك بدنه داريم، يك عرصه تاثيرگذار ساختاري در حوزه فكري و انديشه اي و تصميم سازي احزاب. در ابتدا ادوارد جورجيان معاون وزارت امور خارجه در زمان جيمز بيكر به عنوان معاون خاورميانه اي وزارت امور خارجه آمريكا در دوران كريستوفر هم باقي ماند و اين نشان مي داد كه نگاه خاورميانه اي آمريكايي ها مي خواهد ادامه پيدا كند، اما بعد از مدتي ديديم كه فضا كاملا تغيير پيدا كرد، يعني اينكه جمهوري خواهان كه نگاه استراتژيك محور داشتند از حوزه سياست خارجي آمريكا كنار گذاشته شوند. طي اين ۱۰ يا ۱۲ سال گذشته يك تغيير كلي در فضاي بين المللي ايجاد شده است.در دوران دهه ۱۹۷۰ و ۱۹۸۰ برخي از تصميم سازان آمريكايي بويژه در حزب جمهوريخواه داراي رويكرد استراتژيك گرا بودند. كساني كه رويكرد استراتژيك گرا داشتند اعتقادشان اين بود كه مقابله با اتحاد شوروي، مقابله با كمونيسم به عنوان جهاد اصلي آمريكايي ها محسوب مي شود. در نتيجه استراتژيك گراها در داخل حزب جمهوري خواه بودند. در حالي كه مجموعه هاي اسرائيلي محور در درون حزب دمكرات فعاليت مي كردند اما از سال ۱۹۹۰، ۱۹۹۱ و ۱۹۹۲ به بعد مجموعه هايي كه قبلا جزو استراتژيك گراها بودند در فضاي بين المللي جديد ايفاي نقش كردند. ديگر مقوله اي به نام اتحاد شوروي و يا يك تهديدي به عنوان كمونيسم وجود نداشت. تهديد جديدي ظهور پيدا كرد. اين تهديد، تهديد اسلامگرايان بود، تهديد فرهنگ اسلامي و تهديد ناشي از چالش هاي خاورميانه اي بود. بنابراين تمام مجموعه هايي كه در دهه هاي ۱۹۷۰ و ۱۹۸۰ در داخل حزب جمهوري خواه به عنوان مجموعه هاي استراتژيك گرا تمامي انرژي و توان خودشان را در مقابله با اتحاد جماهير شوروي به كار مي گرفتند و حتي در اين ارتباط كشورهايي را كه داراي ديدگاه مقابله گرا با اتحاد شوروي بودند مورد حمايت قرا ر مي دادند. از دهه ۱۹۹۰ به بعد فضا تغيير پيدا كرد. اين نيروها در مراكز مختلفي ايفاي نقش مي كردند، از قبيل در مراكز مطالعات استراتژيك در مراكز مطالعات بنيادي، در حوزه هاي اجرايي و در سياست خارجي و سياست دفاعي آمريكا. بنابراين فضاي بين المللي كه تغيير پيدا مي كند، آن روح آمريكايي اسرائيلي كه طي سالهاي بعد از جنگ جهاني دوم با هم پيوند يافته بود و آقاي دكتر سريع القلم هم تحت عنوان همبستگي نسبي فرهنگي بين فرهنگ يهودي و فرهنگ آمريكايي از آن ياد كردند، بازتاب خود را در حوزه سياست خارجي هم نشان مي دهد. بنابراين در دهه ۱۹۹۰ آن شكل بندي هاي سنتي مربوط به گذشته تغيير پيدا كرد. حتي در آن مقطع زماني اين موضوع مطرح بود كه آيا برخي از مقامات آمريكايي كه در درون كابينه هستند، براي اسرائيلي ها كار جاسوسي انجام مي دهند يا نمي دهند؟ بحثي را كه در رابطه با مارتين اينديك وجود داشت همين بود و حتي به اين دليل اف بي آي او را از اسرائيل به عنوان سفير آمريكا فراخواند و در آ مريكا مورد بازجويي قرار داد. بحث اصلي اين بود كه آيا اين فرد ميزان ارتباطش با ساختار قدرت آمريكا بيشتر است يا با ساختار قدرت اسرائيل. اين نشان مي دهد كه دمكراتها روابط خودشان را با مجموعه هاي يهودي حفظ كردند. اين مجموعه ها در حوزه هاي تصميم گيري و تصميم سازي همانند سالهاي گذشته نقش خودشان را ادامه مي دهند اما ساختار قدرت در داخل آمريكا تحت تاثير نيروهاي مختلفي است كه در رابطه با يك موضوع ايفاي نقش مي كنند. بنابراين وقتي كه مساله قرارداد صلح مطرح مي شود وقتي كه حمايت آمريكايي ها از فلسطيني ها براي پايان دادن به مناقشات اعراب و اسرائيل مطرح مي شود و زماني كه استدلال بيل كلينتون اين است كه اگر ما مي خواهيم چالش هاي فراروي آمريكا در حوزه بنيادگرايي را كاهش بدهيم، بايد آوانس هاي بيشتري به اعراب و به فلسطيني ها بدهيم، در آن فضا مجموعه هاي اسرائيل محوري كه در حوزه سياست خارجي آمريكا هستند، فعال مي شوند، افرادي مثل جوزف ليبرمن كه دمكرات و كسي است كه در استيضاح كلينتون در ارتباط با ماجراي لوينسكي نقش بسيار جدي را ايفا كرد.

انتظاري كه گروه هاي اسرائيل محور در سياست خارجه آمريكا دارند اين است كه آمريكا به عنوان حامي اسرائيل ايفاي نقش كند. به همين صورت كه وقتي شارون تصميم مي گيرد كه عرفات را حذف كند، بوش پسر هم مي گويد كه عرفات جايگاه خودش را در سياست خارجي آمريكا از دست داده و بايد تغيير كند. در حالي كه در دوران كلينتون فضايي كه وجود داشت، به اين صورت بود كه نگاه كلينتون و حتي همان مجموعه هاي اسرائيل محوري كه در تيم سياست خارجي كلينتون مثل اينديك و آنتوني ليك وجود داشت نگاهشان يك نگاه موازنه  گرا بود.

حرف آنها اين بود كه آمريكا نبايد يكطرفه درگير باشد بلكه آمريكا بايد عنصر موازنه دهنده باشد. طي ۱۰ يا ۱۵ سال گذشته فضا در داخل آمريكا تغيير پيدا كرده است و اين تغيير و فضاي سياسي جديد آمريكا ناشي از تغيير در فضاي بين المللي است. اما امروز رسالت گرايي كه در داخل آمريكا وجود دارد تحت تاثير آن تركيب فرهنگ يهودي مسيحي است كه به نوعي از قبل ايجاد شده بود و در دهه ۱۹۹۰ كاملا بارور شد وبه اين ترتيب از اين مقطع زماني به بعد آن قالب هاي گذشته نمي تواند پاسخگو باشد. ما بايد آن ثابت سازي دوران گذشته را تغيير دهيم. يعني جمهوري خواهان مخالف اسرائيلي ها هستند. به هيچ وجه حتي در دهه ۱۹۹۰ هم اين خودش را نشان نداد. علت آن تغيير در فضاي بين المللي و تقويت ساختارهاي يهودي محور است. عليرغم اينكه ما ۴ ميليون يهودي در آمريكا داريم و اين مثلا مي تواند ۵/۱درصد جمعيت آمريكا باشد، در عين حال به لحاظ اقتداري كه در مراكز توليد فكر، توليد پول، توليد سياست دارند، شايد بيش از ۶۰درصد سياست، پول، اقتصاد و تصميم سازي ها را در داخل آمريكا داشته باشند ولي اين مساله نفوذ يهودي ها و مجموعه هاي اسرائيلي محور را در هر دو حزب جمهوري خواه دمكرات افزايش داده است. هر كس كه مي خواهد در آمريكا در گروه مديران اجرايي قرار بگيرد، امروز نياز بيشتري به جلب حمايت گروه هاي اسرائيلي محور و گروه هاي يهودي دارد و نوعي رقابت اسرائيل گرايي در بين نخبگان آمريكايي ايجاد شده و اين مساله در فضاي بعد از جنگ سرد وضعيت كاملا تشديد شده اي را پيدا كرد.

* آن چيزي كه مي خواهم بپرسم اين است كه آن تغييراتي كه شما مي گوييد درحزب دمكرات و جمهوري خواه ايجاد شده در طي سالهاي اخير چه تغييري بر رويكرد سنتي آنها نسبت به ايران داشته است؟

دكتر متقي: خب طبيعي است كه به پيش فرضي كه آقاي دكتر سريع القلم مطرح كرد مبتني بر اين بود كه به هر اندازه روابط اسرائيلي ها و آمريكايي ها بيشتر مي شود و يا به هر ميزان تاثيرگذاري يهوديان بر ساختار قدرت آمريكا بيشتر مي شود، به همان ميزان جدال هاي آمريكا عليه ايران افزايش پيدا مي كند و اين موتور محرك سياست هاي تعارضي آمريكا عليه ايران در ۲۵ سال گذشته تلقي مي شود. ما مي توانيم درست اين مساله را به روابط گذشته ايران و آمريكا و روابط موجود دو كشور و روابطي كه در آينده شكل مي گيرد، تعميم دهيم. شما ببينيد در كميته هاي سياست خارجه مجلس سنا و نمايندگان آمريكا چه كساني از سياست هم زيستي با ايران حمايت مي كنند. عمدتا كساني حمايت مي كنند كه متعلق به مكتب فكري نسل استراتژيك گراها در سياست خارجه آمريكا هستند. يعني كساني كه اعتقاد داشتند در يك دوران كه بايد با كمونيسم و اتحاد شوروي مبارزه كرد، نيروهاي ديگر را بايد در اين راستا به كار گرفت.

نماد اين مساله را ما در رابطه با مسافرت مك فارلين به ايران و معاملات تسليحاتي ايران و آمريكا مي توانيم مورد توجه قرار دهيم. در فضاي موجود شاهد اين هستيم كه همين نسل و همان مكتب فكري ديدگاه هايش را دارد باز توليد مي كند. به طور مثال نگاه ريچارد آرميتاژ طي ۱۳ سال گذشته يك نگاه نسبتا ثابت بوده يعني ديدگاه همكاري با ايران. اگر بحث هاي آرميتاژ را در رابطه با ايران مطالعه كنيم به اين جمع بندي مي رسيم كه آرميتاژ اين ديدگاه را دارد. درست در نقطه مقابلش شما اگر خواسته باشيد ديدگاه هاي مايكل لدين را ببينيد و مورد ارزيابي قرار دهيد مي بينيد او در يك مقطع زماني در داخل ساختار تصميم گيري و سياست گذاري آمريكا نقش حاشيه اي داشت، به ميزاني كه نيروهاي اسرائيلي قدرت بيشتري پيدا مي كند. تيپ هايي مثل مايكل لدين از قدرت بالايي برخوردار مي شوند و آن پروژه دموكراسي در ايران را در آن موسسه امريكن انترپرايز پيگيري مي كند.

به اين ترتيب با توجه به پيش فرضي كه آقاي دكتر سريع القلم مطرح كرد و من هم به آن اعتقاد دارم فكر مي كنم كه فشارهاي آمريكا در آينده عليه ايران افزايش پيدا خواهد كرد، يعني مساله مربوط به پروتكل الحاقي قابل اجرا نخواهد بود.

آمريكايي ها يكسري پروژه هاي طولاني مدت دارند و يكسري پروژه هاي ضربتي. بحث مربوط به پروتكل الحاقي و ضرورت پيوستن ايران به اين پروتكل را آمريكايي ها در چارچوب پروژه هاي ضربتي خودشان قرار دادند. مجموعه هايي مثل كانادا، استراليا، اتحاديه اروپا را به گونه اي با خودشان هماهنگ كردند كه در زمان تصويب قطع نامه ۱۲ سپتامبر ۲۰۰۳ شايد موضع و لحن خيلي شديدي عليه جمهوري اسلامي توسط شوراي حكام آژانس اتخاذ شد و آن بحث اين بود كه ايران بايد بدون قيد و شرط به پروتكل بپيوندد و بايد سياستهاي شفاف سازي را به انجام برساند.

تمام اينها تحت تاثير فشارهايي است كه آمريكايي ها اعمال كردند، در نهايت امر اين سياست جان بولتن خواهد بود كه رابطه با مسائل استراتژيك ايران تاثيرگذار خواهد بود. به اين ترتيب فضايي كه ايجاد شده فضايي نيست كه فشارهاي مربوط به آمريكا عليه ايران را كاهش دهد. در دوره دوم رياست جمهوري كلينتون هم ما شاهد اين بوديم كه كنگره محدوديت هاي جدي عليه ايران اعمال كرد و رئيس جمهور آمريكا را وادار كرد كه بسياري از مصوبات را بپذيرد.

زماني كه در مجلس سنا ۹۵درصد افراد عليه جمهوري اسلامي راي مي دهند طبيعي است كه رئيس جمهور هيچگاه در صدد وتوي آن لايحه نخواهد بود. در فضاي موجود هماهنگي بيشتري بين كنگره و سياست  هاي رئيس جمهوري وجود دارد. فضاي موجود در آمريكا هم فضايي است كه تعارض گرايي با جمهوري اسلامي ايران را تشديد مي كند. البته مجموعه هاي متعلق به فضاي قبلي ديدگاه هاي قبلي دارند يواش يواش از قدرت يا به حاشيه رانده مي شوند يا موقعيتشان را به نوعي از دست مي دهند. امروز ديگر ريچارد مورفي جايگاه چنداني ندارد. آرميتاژ دارد آخرين حرفهايش را مي زند. اگر كوردزمن هم يكسري بحثهايي را مطرح مي كند و هنوز مي تواند ايفاي نقش كند، به اين دليل است كه اولا خودش جمهوري خواه و دوم همگام با مجموعه مك كين است. اگر مك كين در داخل حزب جمهوري خواه در رقابت هاي رياست جمهوري سال ۲۰۰۰ كانديداي حزب مي شد مطمئنا به جاي ريچارد پرل، كوردزمن آن نقش را ايفا مي كرد.

بنابراين فضاي موجود، فضايي است كه رگه هاي حمايت گرايي از ايران به گونه اي تدريجي تضعيف مي شود. ما هم عليرغم اين كه طي اين ۶ يا ۷ سال گذشته بحث مربوط به اعتمادسازي در حوزه نخبگان را مورد پيگيري قرار داديم، عملا احساسي كه من دارم اين است كه صرفا مجموعه هاي رسمي ايران يعني حوزه  هاي ديپلماتيك تلاش داشتند تا بسياري از ديالوگ ها را انجام بدهند. يا ديالوگ هاي ديگر را مثلا برخي از مجموعه هايي كه در ساخت قدرت يعني در مجلس بودند مي خواستند پيگيري كنند. بنابراين آن اعتمادسازي و فضاسازي كه مي بايست از طريق زيرساخت ها و مجموعه هاي فكري گسترش پيدا كند و بتواند زمينه تعامل بيشتر نظريه پردازان ايران و آمريكا را فراهم كند و براساس آن يك قالب هاي نسبتا تعديل شده اي را از تعارض عليه ايران فراهم بكند، طبعا موفق نبوده ،حتي افرادي مانند جفري كمپ هم من فكر مي كنم كه به تدريج جايگاه شان را از دست مي دهند. عليرغم اينكه كمپ در دوران ريگان جايگاه ويژه اي داشت، پايان نامه دوره دكترايش در رابطه با ايران بود و يك كتابي منتشر شد كه كمپ ويراستارش بود و عنوان آن گزينه هاي هسته اي ايران بود كه به فارسي هم ترجمه شد.اين مجموعه ها به تدريج نقش شان كاهش پيدا مي كند. مجموعه هايي تاثيرگذارتر خواهند بود كه سياست هاي افراطي تري خواهند داشت.اما نگاه افرادي مثل آرميتاژ و توماس فريدمن ستون نويس نيويورك تايمز نگاه هايي است كه مي خواهند ايران را در فضاي تعامل با آمريكا قرار دهند.

* در مورد يهود و اينكه ما چگونه بتوانيم نفوذ آنان و تاثيراتي كه بر سياست خارجي آمريكا داشته باشند روبرو شويم احتمالا چند تا نظر وجود دارد. شما لطفا يك تصوير كلي از اين نظريات ومواضع موجود ارائه كنيد. يعني مثلا آيا يك راهش اين است كه ما برويم با كساني كه در آمريكا ضد لابي يهود فعاليت مي كنند، متحد شويم. يا نه برويم مشكلاتمان را در تل آويو حل كنيم يا اينكه احيانا يك لابي ايراني در آمريكا درست كنيم؟

دكتر سريع القلم: من فكر مي كنم يكي از كارهايي كه در كشور ما بايد انجام شود. اين است كه ما به جاي آمريكا شناسي بايد يك مقدار واشنگتن  شناسي انجام دهيم. واشنگتن مهمترين كانون سياست دنيا است، به خصوص بعد از فروپاشي شوروي. كسي كه مي خواهد روابط بين المللي را خوب بفهمد بايد حداقل ۵۰ درصد از وقت و فكر و انرژي و پيگيري هاي مطالعات و نظري اش را در اين مورد بگذارد كه در شهر واشنگتن چه خبر است. سياست كانون كش و قوس است. ممكن است يكماه يك وزير خارجه آمريكا يك مقدار از ايران تعريف بكند. بعد گروه هايي ببينند كه اگر اين ادامه پيدا بكند براي منافع يهود خوب نيست. آنها فعال مي شوند و جرياني را ايجاد مي كنند. بعد مي بينيم كه همان وزير خارجه آمريكا ممكن است كه بيايد يك مواضع ديگر را بگويد. كما اينكه پاول شايد تا ۲ ماه اخير مواضع بسيار ملايمي در مقايسه با رامسفلد در مورد ايران داشت ولي در همين ۲ ماه اخير و در شايد ۲ هفته اخير كه سخنراني در دانشگاه نيويورك كرده بود مواضعي گرفت كه حتي شايد تندتر از مواضع رامسفلد باشد. بنابراين ما اين كش و قوس ها را به صورت روزمره بايد مطالعه بكنيم كه در صحنه سياست چه مي گذرد. پاول وزير خارجه آمريكاست.پاول نماينده طرز تفكر و سياست هايي است كه در راهروهاي وزارت خارجه آمريكا شكل مي گيرد. وزارت خارجه آمريكا به شدت فرايند محور است.

نه تنها نسبت به ايران بلكه نسبت به تمام مسائل بين المللي سر سخت ترين سياست گذاري ها در آمريكا نسبت به شوروي و كمونيسم در وزارت خارجه آمريكا نبوده بلكه هميشه در وزارت دفاع آمريكا بوده است.

وزارت خارجه آمريكا به تحولات داخلي كشورها حساس است. مي خواهد كه بين تحولات داخلي كشورها و منافع ملي آمريكا نوعي انطباق ايجاد كند. وزارت دفاع آمريكا به دنبال اين است كه منافع ملي آمريكا را با هر قيمتي اعمال بكند. آلبرايت و كيسينجر هر دو يهودي هستند. هر دو هم وزير خارجه آمريكا بودند اما اينها به گونه اي رفتار نكردند كه افراد قضاوت بكنند كه اينها به دنبال منافع يهود در آمريكا هستند، به دنبال منافع اسرائيل هستند. هر دو به گونه اي رفتار كردند كه بگويند ما به دنبال منافع ملي آ مريكا هستيم. بنابراين ما بايد اين تحولات سياسي و ساختار قدرت در واشنگتن را خوب متوجه بشويم و درك كنيم كه در چه مسيري دارد حركت مي كند. پايه هاي بحث ما خيلي مهم است، تا اينكه ما كداميك از اين گزينه هايي را كه شما اشاره كرديد انتخاب بكنيم و كجا انرژي خودمان را براي پيشبرد منافع ملي ايران در نظر بگيريم. اسرائيل پديده اي ميان درياي مديترانه و رود اردن نيست. اسرائيل يك پديده بين المللي است. اسرائيل در انگلستان نفوذ دارد. اسرائيل در روسيه نفوذ دارد. اسرائيل در مطبوعات اروپا نفوذ دارد. اسرائيل در آمريكاي لاتين نفوذ دارد.پايه هاي شناخت ما خيلي مهم است. من از اين مي خواهم اين نتيجه گيري را بكنيم كه به نظر مي رسد با وضعيتي كه در آمريكا است، آقاي دكتر متقي در سخنان خود خيلي تاكيد داشت بر اينكه قدرت يهود در آمريكا در حال افزايش است.

اگر از منظر درازمدت به قضيه نگاه كنيم ممكن است كه صحت داشته باشد. بنابراين اسرائيل به نظر من به اين نتيجه رسيده كه يك دولت مستقل فلسطيني كه در سازمان ملل براي فروش يك صندلي مستقل داشته باشد،  داراي امنيت ملي مستقل، سياست خارجي مستقل، روابط بين المللي مستقل و اقتصاد مستقل داشته باشد.برخلاف امنيت ملي اسرائيل است. اينها به دنبال اين هستند كه آمريكايي ها را متقاعد بكنند كه اگر هم دنبال راه حل دو كشور هستند، بايد يك كشور ضعيف فلسطيني و با تسلط كامل دولت مركزي اسرائيل باشد.

* گزينه  هاي سياست خارجه ايران در اين قضيه چيست؟

دكتر سريع القلم: ببينيد يك راه همين است كه ما همين روش فعلي مان را ادامه دهيم نگاه ما به پديده اسرائيل پيامدهاي جدي براي اقتصاد ايران و براي انتقال تكنولوژي غرب به ايران،دارد. يعني يهود در آمريكا جلوي هر گونه قدرتمند شدن ايران را گرفته است و بعد نفوذي هم دارد بر روي اروپايي ها كه روابط اروپايي ها با ايران يك روابط عادي تجاري باشد و به يك مرحله تكنولوژيك نرسد. در اين حد هم موفق بوده حتي با آلمان ها كه با ايران روابط خوبي دارند. يك گزينه اين است كه چون كه مخالفت با موجوديت اسرائيل جزء لاينفك ماهيت نظام سياسي جمهوري اسلامي ايران است، چون كه نگاه ما به اين موضوع يك نگاه مشروعيتي براي سيستم سياسي ايران است، يك گزينه  اين است كه كماكان با فشارهاي آمريكا در سطح جهان رويارويي  شود.

به نظر مي رسد كه وضعيت سياست در واشنگتن به گونه اي است كه اگر آمريكايي ها احساس كنند كه امنيت اسرائيل در خطر است، ممكن است حتي از سلاح هسته اي هم استفاده كنند. اين دوتا به همديگر وابستگي استراتژيك و متقابل دارند. گزينه  ديگر اين است كه نگاهمان به اسرائيل يك نگاه حقوقي باشد، تا يك نگاه سيستمي. الان در آمريكا يك عده زيادي شامل حتي دولتمردان آمريكا، بعضي از سناتورها و حتي خود پاول و ديگران هستند كه اسرائيل و سياستهايش را نقد مي كنند. اروپايي ها كه به شدت نقد مي كنند. اخيرا هم اطلاع داريد در اين افكار سنجي كه در اتحاديه اروپا شده است. ۵۹ درصد مردم اروپا اسرائيل را تهديد اول دنيا دانسته اند. ولي اين را ما بايد در نظر بگيريم كه بين نقد سياست هاي اسرائيل و مخالفت با موجوديت اسرائيل تفاوت وجود دارد. يعني خيلي ها با سياست هاي دولت اسرائيل و رفتار آن با فلسطيني ها مشكل دارند.

زندانيان فلسطيني بعضا بيش از ۳۰ يا ۴۰ سال در زندان هاي اسرائيل هستند. مسائل حقوق بشر در اسرائيل و اين ديواري كه اسرائيل دارد مي سازد و مسائل جدي براي اقتصاد فلسطيني ها ايجاد كرده اينها همه در غرب نقد مي شود. يك راه ما اين است كه ما هم بپيونديم به فرايند نقد جهاني از اسرائيل.

* اين مستلزم پذيرش موجوديت اسرائيل است اينطور نيست؟

دكتر سريع القلم: اين گزينه اين پايه را دارد كه فرض كنيد وزير خارجه ما در سخنراني كه در مجمع عمومي سازمان ملل مي كند، بگويد كه براساس مطالعاتي كه مراكز تحقيقاتي ما كرده اند،؛ در اسرائيل اين تعداد زنداني فلسطيني است و اينها خيلي هايشان شكنجه مي شوند. برخورد اسرائيل با زنان مسلمان فلسطيني به اين صورت است و بعد به صورت آماري رفتار اسرائيل را با مردم فلسطين  نشان بدهيم. يك راهش اين است كه به صورت مبارزاتي با مساله اسرائيل برخورد بكنيم. اينها طبعا هر كدام عواقب خاص خودش را دارد. البته اين برمي گردد اينكه تا چه اندازه رجال جمهوري اسلامي مسائل اقتصادي كشور را با مسائل سياست خارجي در هم تنيده مي بينند. من فكر مي كنم كه بسياري از رجال ما اقتصاد را از سياست خارجي جدا مي كنند. مي گويند كه ما سياست خارجي مان يك مسير را دارد. اقتصاد هم مسير خودش را دارد اگر كشور ما بخواهد توسعه اقتصادي پيدا كند، اگر ما به دنبال اين باشيم كه پرستيژ ايران در دنيا اصلاح شود اگر ما به دنبال اين باشيم كه بسياري از كشورها بيايند در اينجا سرمايه گذاري بكنند،  بايد نگاهمان در سياست خارجي متفاوت باشد.

سياست خارجي انتزاعي با توسعه اقتصادي سازگار نيست. من اين را به عنوان يك شيميدان مي گويم. نه به عنوان يك دانشجوي علم سياست. يعني دارم از منطق استفاده مي كنم. اركان مختلف استراتژي ملي كشور نمي  توانند همديگر را نقض بكنند. ما به گونه  اي رفتار كرديم كه مسائل سياست خارجه مان را از اقتصاد جدا كرديم. البته اينها دلايل خيلي روشني دارد. به خاطر اينكه موضوع فلسطين از مباني مشروعيتي نظامي جمهوري اسلامي است و براي همين هم است كه بسيار موضوع مشكلي است.شايد ما نسبت به روسيه، نسبت به چچن، نسبت به عربستان، نسبت به عراق و خيلي موضوعات ديگر ما تغيير موضع داديم. فرض كنيد كه ما با عراقي ها ۸ سال جنگ داشتيم ولي جنگ تمام شد. صلح كرديم بعدش هم با حكومت صدام سفير مبادله كرديم.من مطالعه كردم بين اين جمله كه عربستان سعودي ضداسلام رفتار مي كند و عربستان سعودي يكي از بال هاي اسلام است.۵ سال و سه ماه فاصله وجود دارد و اين موضع گيري ما بوده است.

آيا عربستان عوض شده و يا موضع ما عوض شده است؟

براساس اين ديدگاه نگاه جمهوري اسلامي به جهان بايد حقوقي باشد و البته نه فقط نسبت به فلسطين بلكه نسبت به كل جهان و بايد وارد فرايندهاي حقوقي بين المللي شويم، مانند مالزي كه هم نقد مي كند و هم بهره برداري مي كند.

* آيا در اين صورت نقد حقوقي اسرائيل باعث حل مشكلات ايران و يا آمريكا مي شود؟

دكتر سريع القلم: امكان داردكه مشكل دو كشور از سطح امنيتي به سطح سياسي منتقل  شود. الان آمريكا به واسطه سياستهاي ما با موجوديت ايران سر و كار دارد، يعني ماهيت حكومت، حمله نظامي و تغيير حكومت.

اما مسئله اين است كه نقد اسرائيل با مخالفت با موجوديت آن تفاوت دارد.

نكته ديگر اين است كه مسئولين كشور ما تا چه حد به استراتژي ملي و آينده كشور فكر مي كنند چرا كه به هر حال ما نياز به ورود به صحنه هاي جهاني داريم

/var/www/vhosts/rasad.ir/httpdocs/farsi/ArticleFish/Articles/211.htm
Array
(
    [0] => stdClass Object
        (
            [ArticleFishId] => 217
            [SerialNo] => 211
            [MTitle] => نقش عامل صهيونيسم در روابط آمريكا با ايران
            [FTitle] => 
            [AMTitle] => 
            [AFTitle] => 
            [EMTitle] => 
            [EFTitle] => 
            [ALanguage] => 1
            [TLanguage] => 0
            [ADateS] => 0
            [ADateM] => 0
            [ADateG] => 0
            [Side_NY] => 0
            [Side_NS] => 1
            [Side_B] => 0
            [Side_HY] => 0
            [Side_HS] => 0
            [Side_NE] => 0
            [Side_HE] => 0
            [SourceType] => 3
            [Book] => 0
            [BArticlePageFrom] =>           
            [BArticlePageTo] =>           
            [Magazine] => 0
            [MPublishDateS] => 0
            [MPublishDateM] => 0
            [MPublishDateG] => 0
            [MYear] => 0
            [MNo] => 
            [MSerialNo] => 0
            [MArticlePageFrom] =>           
            [MArticlePageTo] =>           
            [Site] => 4
            [ArticleAddrInSite] => http://www.hamshahri.org/vijenam/diploma/1382/820922/page05.htm -->
            [FishWriter] => 8
            [WriteDate] => 12/25/2004 0:00:00
            [Confirmed] => 1
            [SupervisorView] => 
            [Abstract] => گفتگوي همشهري ديپلماتيك با دكتر محمود سريع القلم و دكتر ابراهيم متقي
گفتگو: حامد ياري - وحيدرضا نعيمي

            [AAbstract] => 
            [EAbstract] => 
            [Editted] => 1
            [Degree] => 0
            [Mode] => 0
            [fldFirstPage] => 0
            [fldFPMod] => 0
        )

)

ورود

ورود به سايت

ورود به سايت


شناسه کاربري و کلمه عبور را وارد کنيد.

شناسه:

کلمه عبور:


درخواست شناسه کاربري

 
No Image