Javascript must be enabled in your browser to use this page.
Please enable Javascript under your Tools menu in your browser.
Once javascript is enabled Click here to go back to موسسه آینده روشن
 
 

ورود به سایت






دریافت رمز عبور
عضویت در سایت

لینک Rss مطالب

مقاله


Y يهود

Y صهوينيسم

= اسرائيل

» جستجو
» جستجو پيشرفته
» بازگشت
<< پایان < قبل 1 بعد > پایان >>
نمایش # نتایج 1 - 1 از 1
چرا پروتكل‏هاى بزرگان يهود جعلى است
چرا پروتكلبزرگان يهود جعلى است؟

چرا پروتكل‏هاى بزرگان يهود جعلى است؟

    

متنى كه با عنوان پروتكل‏هاى بزرگان يهود يا پروتكل‏هاى بزرگان خردمند صهيون يا عناوينى شبيه به اين, هم در غرب و هم در كشورهاى اسلامى شهرت فراوان دارد, قطعا يك متن جعلى است. اين امر را تحقيقات مورخين به اثبات رسانيده است. درباره علل جعل اين متن و تاثيرات آن به سود زرسالارى يهودى و فضاى سياسى كه اين متن در درون آن جعل و به شكل گسترده توزيع شد, توضيح خواهم داد.  

پروتكل‏ها عبارت است از گزارشى در 24 بند, كه در برخى چاپ‏هاى آن به 27 بند و بيشتر نيز رسيده, كه گويا در زمان اولين كنگره صهيونيست‏ها دربال سويس (1897) از سوى سران يهود به شركت كنندگان داده شد و در آن استراتژى و تاكتيك‏هاى يهوديان براى تسخير جهان به شكلى كاملا آشكار و بى پروا عرضه شده است. پروتكل‏ها اولين بار در سال 1903 در روسيه در روزنامه زناميا چاپ شد و دو سال بعد متن مفصل‏ترى از آن به چاپ رسيد. اين متن به سرعت به زبان‏هاى آلمانى, فرانسه, انگليسى و ساير زبان‏هاى اروپايى ترجمه شد و شهرت فراوان يافت.  

اقبال گسترده به پروتكل‏ها به ويژه در سال‏هاى 1919-1921 است. در فضاى سياسى و روانى پس از جنگ اول جهانى و انقلاب 1917 روسيه, مردم به شدت جذب اين رساله شدند. اين جاذبه البته علل عينى داشت زيرا در طول جنگ نقش كانون‏هاى جنگ افروز يهودى و مجتمع‏هاى تسليحاتى متعلق به ايشان, مانند ويكرز_ آرمسترانگ, براى افكار عمومى اروپا تا حدودى روشن شده بود. از سوى ديگر, اين رساله را مخالفان بلشويک ها‏ّّ به وسعت توزيع كردند تا انقلاب بلشويكى را به عنوان يك توطئه يهودى مطرح كنند. جالب است بدانيم كه در بريتانيا و كشورهاى انگليسى زبان بزرگ‏ترين مبلغ پروتكل‏ها روزنامه تايمز لندن بود كه از بدو پيدايش پيوندهاى بسيار نزديك با زرسالاران يهودى, و به ويژه خاندان روچيلد, داشت تا بدان حد كه در دوران جنگ فرانسه و پروس, مردم فرانسه تايمز لندن را به عنوان ارگان روچيلدها مي‏شناختند. تايمز در مه 1920 متن كامل پروتكل‏ها را به چاپ رسانيد و روزنامه ديلى اكسپرس نيز, كه به همين كانون تعلق داشت, آن را چاپ كرد و اين جمله را تيتر بزرگ صفحه اول خود قرار دادك «راز بزرگ حييم [وايزامن‏] بزرگ». و عجيب‏تر اينجاست كه سر وينستون چرچيل به عنوان وزير جنگ بريتانيا در همين زمان اعلام کرد کهانقلاب بلشويکي روسيه «توطئه جهانى از سوى يهوديان جهانوطن است براى نابود كردن و فروپاشى امپراتورى بريتانيا». در زمينه وابستگى وينستون چرچيل به زرسالارى يهودى كمترين ترديدى نيست و مي‏دانيم كه چرچيل در طول زندگى طولانى اش هماره سرسخت ‏ترين مدافع صهيونيست‏ها بوده و در تاسيس دولت اسرائيل نقش اصلى داشته است. اين پيوند فقط به خود چرچيل محدود نيست و از آغاز تاريخ خاندان چرچيل شروع مى‏شود. بنيانگذار اين خاندان ژنرال جان چرچيل, دوك اوّل مارلبورو, است كه فرمانده كل ارتش بريتانيا بود و از طريق ساخت و پاخت با دلالان يهودى و دريافت رشوه و پورسانت از سر سولومون مديناى يهودى, پيمانكار بزرگ دربار و ارتش انگليس, ثروت خاندان چرچيل را پايه گذارد و از جمله كاخ بلنهايم را ساخت. تنها موردى كه مى‏شناسيم كه سر وينستون چرچيل در طول زندگى اش عليه يهوديان سخن گفته, همين يك مورد و درفضاى انتشار پروتكل‏ها در انگليس است. بعداٌ, كار تايمز و چرچيل را روس‏هاى سفيد ادامه دادند يعنى مخالفين انقلاب روسيه كه به اروپا و آمريكا پناهنده شده بودند. آن‏ها پس از شكست نهايى از بلشويك‏ها در جبهه ‏هاى‏ جنگ روسيه, به تكثير وسيع پروتكل‏ها در غرب پرداختند با اين هدف كه انقلاب روسيه را توطئه يهوديان معرفى كنند.  

عجيب‏تر اينجاست كه جعلى بودن اين متن نيز اولين بار به وسيله همان روزنامه تايمز و همان كانون مطرح شد. در سال1921, براى اولين بار, فيليپ گريوز در روزنامه تايمز لندن جعلى بودن پروتكل‏ها را مطرح كرد و شباهت‏هاى فراوان پروتكل‏ها را با طنزى كه يك فرانسوى به نام موريس ژولى عليه ناپلئون سوم و سياست‏هاى دسيسه‏آميز جهانى او نوشته و در سال 1864 با عنوان مكالمه ماكياولى و منتسكيو چاپ شده, نشان داد. نام فيليپ گريوز براى مورخين ايرانى آشناست زيرا وى نويسنده زندگينامه سرلشكر سر پرسى كاكس, كارگزار نامدار استعمار انگليس در ايران و خليج فارس, است. بعدها, محققين روى پروتكل‏ها كار كردند و سرانجام ولاديمير برتسف, مورخ روس, به طور متقن ثابت كرد كه پروتكل‏ها جعل سازمان اطلاعاتى روسيه تزارى (اوخرانا يا اوخرانكا) است كه براساس كتاب موريس ژولى و رمان تخيلى هرمن گودشه (چاپ 1868) و منابع ديگر صورت گرفته است. جاعل ظاهرا يك فرانسوى بوده كه به عنوان جاسوس براى اوخرانا كار مى‏كرده و نامش در دست نيست. روساى اوخرانا متن پروتكل‏ها را به نيكلاى دوم (آخرين تزار روسيه) عرضه مى‏كنند و وى در حاشيه گزارش ايشان مى‏نويسند: «نبايد از امر حق با روش‏هاى غيراخلاقى دفاع كرد.» يعنى تزار به سادگى متوجه جعلى بودن متن مى‏شود و اين امر به دليل صراحت عجيب و محتواى بسيار خامى است كه در متن وجود دارد كه انسان را از اين همه ناشى گرى به حيرت مي‏اندازد.  

بنابراين, ماجراى انتشار پروتكل‏ها ماجراى ساده‏اى نيست و اصولا يكى از پديده‏هاى عجيب دو قرن اخير بسيارى از اين نوع كتاب‏ها و رساله هاست كه عليه «يهوديت» يا «فراماسونرى» و غيره منتشر مي‏شود و در پس آن, چنانكه در ماجراى پروتكل‏ها ديديم, دست همين كانون‏ها مشهود است: آثارى كه به شكلى وهم آلود و غير عقلايى توطئه يهوديان و ماسون‏ها را به نفى هر گونه توطئه برسانند و اين باور را رواج دهند كه اعتقاد به توطئه نوعى بيمارى روانى و توهِّم است. به اعتقاد من, اين روش در ايران نيز به كار گرفته شده و تاثيرات روانى و سياسى جدى و عميق خود را بر جاى گذارده است.  

اولين ترديد در من نسبت به اصالت پروتكل‏ها در زمانى ايجاد شد كه براى بار اول متن پروتكل‏ها را ديدم. واقعا به دلم نچسبيد و احساس كردم كه هيچ فرد عاقلى چنين صريح و پوست كنده نقشه‏هاى خود را مطرح نمى‏كند. بالاخره, اين توطئه گران بايد انسان‏هاى محيل و پخته‏اى باشند و نبايد اينطور دست خود را رو كنند و سند به دست دشمن بدهند. در تحقيقات ده ساله اخير خود اين مسئله را پيگيرى كردم و به جد به اين نظر رسيدم كه جعل و انتشار پروتكل‏ها با اهداف معينى صورت گرفته كه امروزه كاملا قابل شناسايى و تبيين است و از يك برنامه ريزى و نقشه هوشمندانه حكايت مى‏كند از آن نوع كه ما به عنوان توطئه مى ‏شناسيم. اصولا تعريف من از توطئه اين است: برنامه ريزى از سوى يك كانون براى تاثير گذارى بر فرايندها و تحولات اجتماعى و سياسى به ضرر ديگران و با روش‏هاى معينى كه به روش‏هاى توطئه ‏آميز معروف شده (مانند نفوذ و ترور و تخريب و خدعه و جعل و غيره و غيره). اين اقدام از سوى فرد يا گروهى كه قربانى آن مى‏شوند توطئه نام مى‏گيرد در حالى كه طراحان آن را برنامه ريزى و دانش مى‏دانند. واقعا توطئه گرى دانش است و از زمان جنگ‏هاى صليبى به اين طرف, و به ويژه از قرن شانزدهم ميلادى به بعد, يعنى از زمان شروع تكاپوهاى استعمارى, اين دانش در غرب بسيار پيشرفته و بغرنج شده است.  

روشن است كه در جهان سياست واقعيتى به نام توطئه وجود دارد. يكى از بهترين روش‏ها براى قلب اين واقعيت اين است كه پرچمدار افشاى آن شويد و بخشى از حقيقت را بيان كنيد ولى به شكل نامعقول و غير قابل دفاع. اين دفاع در نهايت منجر مى‏شود به اين كه مردم از پذيرش اين واقعيت سرخورده شوند. اين روش يكى از مهم‏ترين تاكتيك‏ها در جنگ روانى است كه نمونه بارز آن را در ترويج انگلوفوبيا مى‏توان ديد يعنى اشاعه ترس از انگليس و نسبت دادن همه چيز به توطئه انگليسى‏ها. يعنى افرادى همه چيز را به شكل بيمارگونه و به قول معروف «دايي جان ناپلئونى» به انگليسى‏ها نسبت مى‏دهند و در نهايت موجى ايجاد مى‏شود و از درون آن كسانى پيدا مى‏شوند كه غير عقلايى بودن اين برخورد را مى‏فهمند و به ضد آن مى‏رسند يعنى به اين نتيجه مى‏رسند كه هيچ نوعى توطئه‏اى وجود نداشته است. به عبارت ديگر, از يك مطلق به مطلق ديگر مى‏رسند. بنابراين, اين گونه اشاعه توهّم‏هاى توطئه چون بنيان عقلانى جدى و قابل دفاع ندراد بهترين روش است براى لوث كردن واقعيت‏هاى بغرنج تاريخى. اين روش در جامعه امواج كاذب و پوچ و بسيار شكننده ايجاد مى‏كند كه در نهايت به نوعى آنتىپاتى عليه اين گونه مفاهيم مى‏انجامد. در تحول روانشناسى بيست و دو ساله بعد از انقلاب تاثيرات مخرب اين روش را شاهد بوده‏ايم. زمانى برخى از حوادث را به آمريكا يا صهيونيست‏ها نسبت مى‏داديم و البته در فضاى اوايل انقلاب, كه مردم فشار و ستم حكومت پهلوى و نفوذ مخرب اربابان غربى آن را كاملا به ياد داشتند, صرف اين ادعاها قانع كننده بود و احتياج به استدلال نظرى قوى نداشت. يعنى جامعه در مجموع مى‏پذيرفت كه مثلا پيوندهاى آمريكايى فلان رجل سياسى يا فرهنگى پهلوى بر وطن فروش بودن آن فرد دلالت دارد. ولى در نهايت با دگرگونى ساختارى در جامعه ما و از جمله پيدايش نسل جديد, ديگر اين روش كاربرد ندارد و در برخى موارد به ضد خود بدل مى‏شود. اكنون براى نسل جوان كفايت نمى‏كند كه بگوييد شاه آمريكايى بود. مى‏پرسد مگر آمريكايى بودن چه ايرادى دارد؟ او حق دارد زيرا ذهنيت سياسى نسل جوان امروز همان ذهنيت نسل ما نيست كه در دهه 1340 شاهد مبارزات مردم زير ستم جهان عليه امپرياليسم آمريكا بود. براى اين نسل گفتمان جديدى مطرح است. او سرنوشت برخى كشورهاى دست_ نشانده آمريكا, مانند تايوان و كره جنوبى, را مى‏بيند كه در يك دهه اخير هم رسانه‏هاى جهانى و هم برخى از متفكرين و اساتيد دانشگاه ما و حتى گروهى از مسئولان اجرايى ما آن را به عنوان موفق‏ترين مدل توسعه مطرح كرده و حتى از آن‏ها تقليد كرده‏اند و در مقابل مدل شكست خورده انقلاب هاى ضد آمريكايى مانند ويتنام و كره شمالى را مشاهده مى‏كنند. لذا, مطرح كردن نامعقول و دفاع بد و فاقد بنيان‏هاى متقن فكرى و نظرى نتايج بسيار مخربى در روانشناسى سياسى جامعه بر جاى مي‏گذارد.  

به جد معتقدم كه كانون‏هاى زرسالار غربى و در قلب ايشان زرسالاران يهودى در جعل و ترويج و اشتهار پروتكل‏ها نقش اصلى را داشتند. زيرا متونى وجود دارند كه هم معتبرند و هم همان موارد مندرج در پروتكل‏ها را به اثبات مى‏رساند ولى هيچگاه اشتهار نيافتند و امروزه نسخ آن‏ها كمياب يا حتى ناياب است. از ميان اين گونه كتاب‏ها تنها پورتكل‏ها اشتهار جهانى و بسيار عجيبى يافت زيرا متنى كاملا مجعول و لذا غير قابل دفاع بود و در نهايت محقق را به بى اعتمادى به اين گونه متون مى‏رسانيد. مهم‏ترين متنى كه هم طرح‏هاى توطئه‏آميز زرسالارى يهودى را ثابت مى‏كند و هم كاملا قابل دفاع است كتابى است به نام كتاب كاهال. كاهال نام سازمان‏هاى محلى يهوديان روسيه بود. فردى يهودى به نام ياكوب برافمن در 34 سالگى مسيحى شد و براى كنترل نامه‏ها و متون عبرى وديدنيش به خدمت دولت روسيه درآمد. او پس از مدتى, در سال 1869, كتاب كاهال را منتشر كرد. كتاب فوق مشتمل بر اسناد مفصل درونى سازمان يهوديان روسيه است كه به روسى ترجمه شده. برافمن در مقدمه خود بر اين اسناد سازمان كاهال, يعنى سازمان محلى يهوديان روسيه و شرق اروپا, و آليانس اسرائيلى, كه مقر آن در فرانسه بود و در آن زمان تنها سازمان جهانى يهوديان به شمار مى‏رفت, را به عنوان شبكه هايى معرفى مى‏كند كه مجرى طرح‏هاى رهبران يهودى غرب هستند. برافمن در مقدمه خود بر اين كتاب حجيم دو جلدى اين نظريه را مطرح ساخت كه جوامع يهودى در واقع با حفظ ساختارهاى سرى درونى خود, با استقرار خويش در سرزمين‏هاى مختلف, دولتى در درون دولت تشكيل مى‏دهند با هدف استثمار سكنه آن سرزمين و سلطه بر آنان. اسناد چاپ شده نيز ادعاى برافمن را ثابت مى‏كند و نشان مى‏دهد كه زرسالاران يهودى غرب سلطه بر جوامع ميزبان يهوديان چگونه از سازمان‏هاى محلى آن‏ها استفاده مى‏كنند. كتاب كاهال در دهه 1870 چندين بار به زبان‏هاى روسى, آلمانى, فرانسه و لهستانى منتشر شد و تاثيرات عميقى بر جاى نهاد و به يكى از منابع مهم آشنايى محققين با ساختارهاى سرى جوامع يهودى و آداب و سنن آنها بدل گرديد. اصالت كتاب كاهال مورد ترديد هيچ محققى نيست و حتى دايره المعارف يهود نيز به صحت اسناد مندرج در آن اذعان دارد و مى‏نويسد: «هرچند برافمن [از سوى يهوديان‏] به جعل متهم شد ولى در واقع كتاب او ترجمه كاملا دقيق اسناد است و يكى از منابع تاريخى پژوهشگران براى آشنايى با زندگى درونى يهوديان روسيه در سده نوزدهم به شمار مى‏رود.» ولى ما مى‏بينيم كه كتاب كاهال را با اين همه اهميت حتى خواص و محققان نيز كمتر مى‏شناسند ولى پروتكل‏ها اين همه شهرت و معروفيت مي‏يابد.  

اگر جعلى بودن پروتكل‏ها را بپذيريم, چند پرسش اساسى مطرح مى‏شود: اين متن با چه هدفى جعل و ترويج و تبليغ شد و آيا مى‏توان جعل و انتشار آن را تنها كار سازمان اطلاعاتى روسيه دانست؟ اگر چنين است, چرا كانون‏هاى زرسالار بريتانيا و شخصيتى با آن پيوندهاى فردى و خانوادگى مانند وينستون چرچيل مروج و مبلغ آن بودند؟  

براى دريافت پاسخى متقن به اين پرسش, اول بايد به وجود پديده‏اى به نام زرسالارى يهودى توجه كنيم كه به عنوان يك كانون منسجم از عوامل بسيار مقتدر و متنفذ حاضر و فعال در دنياى چند قرن اخير است. در اينجا بايد تاكيد كنم زمانى كه از يهوديان سخن مى‏گويم منظورم همين كانون است و اعتقاد ندارم كه هيچ قومى, هيچ طايفه‏اى, هيچ گروهى همه يكسان هستند. در مقدمه كتاب زرسالاران نيز گفته‏ام كه در پديده‏ها و فرايندهاى اجتماعى از هيچ نوع كليت مطلقى نمى‏توان سخن گفت و اين گونه تعميم‏ها و كل گرايى‏ها همه نسبى است. فرد استقلال خويش را دارد كه مى‏تواند در مواردى مستقل از هويت جمعى او باشد. منظور من يك كانون معين از متنفذين يهودى است كه حتى شامل همه ثروتمندان يهودى نيز نمى‏شود زيرا برخى يهوديان ثروتمند اروپا را مى‏شناسيم, مانند اعضاى خانواده‏هاى مندلسون و پرر و فولد و اسكلس و آرنشتين و راتنو و غيره, كه در قرن نوزدهم يا اوايل قرن بيستم در تعارض با اين كانون زرسالارى يهودى قرار داشتند. اين كانونى است كه به طور مشخص در قرن شانزدهم در پيوند با حكام اسپانيا و پرتغال, در قرن هفدهم در پيوند با استعمارگران هلندى و در قرن هيجدهم و نوزدهم در پيوند با اليگارشى استعمارى انگلوساكسون شكل گرفت و در توسعه استعمارى غرب در اين دوران نقش مهم و تعيين كننده ايفا كرد و بخصوص در توسعه استعمارى بريتانيا در قرن نوزدهم نقش بسيار مهمى داشت.  

اين كانون از اوايل قرن بيستم بر سياست و اقتصاد ايالات متحده آمريكا به شدت چنگ انداخت و اين اقدام در پى برنامه ريزى جدى انجام گرفت كه مهاجرت ميليونى يهوديان روسيه و اروپاى شرقى به آمريكاى شمالى نقش اساسى در آن داشت. براى انجام اين نقشه بود كه متونى مانند پروتكل‏ها جعل شد و حوادثى در روسيه و شرق اروپا اتفاق افتاد مشابه حوادثى كه در فاصله جنگ اوّل و جنگ دوّم جهانى منجر به مهاجرت گروهى از يهوديان به فلسطين و تاسيس دولت اسرائيل شد. بررسى اين حوادث نشان مى‏دهد كه زرسالاران يهودى و كانون‏هاى دسيسه گر شريك با ايشان در غرب براى ايجاد موج گسترده مهاجرت يهوديان به آمريكاى شمالى از حربه‏هايي چون جعل متون ضد يهودى, مانند پروتكل‏ها, استفاده كردند و به اين ترتيب روحيات ضد يهودى را در روسيه گسترش دادند و همزمان به قتل عام‏هاى يهوديان روسيه دست زدند كه به پوگروم‏ها معروف است. و دقيقا از درون اين فضا بود كه صهونيسم جديد ظهور كرد.  

پوگروم (Pogrom) واژه روسى است به معنى حمله گروهى از مردم به گروه ديگر به همراه تخريب و قتل و تجاوز. اين واژه به طور خاص به حملاتى اطلاق مى‏شود كه در سال‏هاى 1881 تا 1921 به مناطق يهودى نشين روسيه صورت مى‏گرفت. ماجرا به اين شكل است كه از درون جنگل‏ها ناگهان افراد مسلحى خارج مى‏شدند و به مناطق كوچك محل سكونت يهوديان حمله مى‏بردند و پس از قتل و تخريب و آتش زدن در جنگل ناپديد مى‏شدند. نه تحقيقات پليس روسيه و نه تحقيقات مورخين نتوانسته روشن كند كه اين افراد كه بودند و از كجا تغذيه و هدايت مى‏شدند. نشريات وابسته به يهوديان در غرب دولت روسيه را به اين قتل‏ها متهم مى‏كردند و دولت روسيه نارودنيك‏ها را مسئول اين حوادث مى‏دانست. علت اين بود كه نارودنيك‏ها, كه مهم‏ترين جنبش انقلابى در ميان روشنفكران روسيه در دهه‏هاى 1870 و 1880 ميلادى بودند, يهوديان روسيه را قومى بيگانه و انگل مى‏دانستند كه با بهره مندى از انسجام درونى خويش و با حمايت يهوديان توده هاي مردم روسيه را استثمار ميکنند. البته مطبوعات روشنفكرى روسيه نيز نه تنها پوگروم‏ها را محكوم نكردند بلكه حتى نويسندگانى چون ايوان تورگنيف و لئو تولستوى در برابر اين حوادث سكوت كردند. ولى امروزه كاملا روشن است كه پوگروم‏ها كار انقلابيون روس نبود. اين گروه‏هاى مهاجم به دولت روسيه نيز وابستگى نداشتند زيرا اگر كوچكترين سندى دال بر پيوند دولت روسيه با پورگروم‏ها در دست بود بى شك مورخين دانشگاه عبرى اورشليم و نويسندگان دايره المعارف يهود و ساير منابع يهودى مورد استفاده قرار مى‏دادند. ولى آنها حداكثر اتهامى كه عليه دولت روسيه عنوان مى‏كنند تسامح و بى تفاوتى يا همدلى با پوگروم هاست كه اين نيز پذيرفته نيست زيرا بلافاصله دولت روسيه, كه از نقش احتمالى گروه‏هاى انقلابى نارودنيك در اين حوادث و تبديل آن به موجى از شورش‏هاى دهقانى سخت نگران بود, كميسيون‏هاى ويژه‏اى را براى بررسى پوگروم‏ها و علل آن تشيكل داد و به طور جدى به پيگيرى مسئله پرداخت ولى نتوانست عاملين اين جنايات سازمان يافته را شناسايى و معرفى كند. ايگناتف, وزير كشور روسيه كه از جناح سنت گراى اسلاوفيل بود, در گزارش مشروح خود به تزار نوشت كه علت پوگروم‏ها استثمار شديد توده‏هاى فقير روستايى به وسيله يهوديان است و واكنش مردم «به شكلى اندوهبار در اعمال خشونت بازتاب يافته است.» در اين گزارش فقط به عوامل عينى نارضايتى مردم از سلطه يهوديان توجه شده ولى روشن نشده كه اين دسته‏هاى كاملا سازمان يافته و مجهز چه كسانى هستند. پوگروم‏ها بسيار منسجم و طراحى شده بود و نمى‏توان آن را به خشم كور مردم فقير روستايى روس نسبت داد و يك حركت طبيعى و خودانگيخته و فاقد سازماندهى و هدف سياسى شمرد.  

به هر حال, تبليغاتى كه بلافاصله پس از پوگروم‏ها در غرب آغاز شد بسيار گسترده و گمراه كننده بود و درباره ابعاد اين كشتارها اغراق و بزرگنمايى بسيار زياد صورت مى‏گرفت. اين تبليغات در اروپاى غربى موجى از همدردى با يهوديان روسيه را برانگيخت تا بدان حد كه حتى نويسنده آزاده‏اى چون ويكتور هوگو را فريفت و او طى عريضه‏اى به دولت روسيه خواستار «عدالت و شفقت» براى يهوديان شد. مهم‏ترين نتيجه پوگروم‏ها و موجى كه آفريد مهاجرت ميليونى يهوديان روسيه به طور عمده به ايالات متحده آمريكا بود و دقيقا اين مظلوم نمايى‏ها بود كه زمينه سياسى و اجتماعى و روانى را در غرب براى مهاجرت فوق مهيا كرد.  

براى اين كه اين تحليل روشن شود بايد به وضع آن روز دنيا اشاره كنم: در يك گوشه دنيا, سرزمينى است به نام ايالات متحده آمريكا با منابع زرخيز و كاملا بكر و جمعيت اندك و امكانات بالقوه بسيار عظيم. در نيمه دوم قرن نوزدهم نيروى انسانى در ايالات متحده آمريكا كفاف بهره بردارى از اين همه منابع سرشار را نمى‏داد در حدى كه براى احداث خطوط راه‏آهن, كمپانى‏ها و سرمايه داران بزرگى مانند ادوارد هريمن از صدها هزار نفر كارگر چينى استفاده مى‏كردند و آن‏ها را, درست مانند بردگان, از كسانى چون لرد اينچكيپ, بنيانگذار و اولين رئيس كمپانى كشتيرانى شبه جزيره و شرق (O&P) كه بزرگترين شركت كشتيرانى جهان در آن عصر بود, مى‏خريدند و به ايالات متحده آمركيا منتقل مى‏نمودند. در اين سرزمين يهوديانى مانند ياكوب شيف و اگوست بلمونت و غيره نبض اقتصاد و سياست را به دست داشتند ولى تعداد اندك آن‏ها متناسب با قدرت عظيم مالى و سياسى شان نبود. در مقابل, در گوشه ديگر جهان, يعنى در روسيه و شرق اروپا, جمعيت انبوهى از يهوديان زندگى مى‏كردند كه تعداد ايشان در سال 1850 حدود دو و نيم ميليون نفر بود و در پايان سده نوزدهم به حدود 5 ميليون نفر رسيد. زرسالاران يهودى غرب نياز داششتند كه اين جمعيت انبوه يهودى به ايالات متحده آمريكا منتقل شود و به اهرم سلطه ايشان بر جامعه آمريكا بدل گردد. در مقابل, در روسيه و شرق اروپا وضع جامعه يهود فاقد چشم انداز روشن بود و در واقع امكان ثروت اندوزى ايشان به شدت محدود شده بود. افزايش سريع جمعيتى ايشان اضافه جمعيتى پديد آورده بود كه نمى‏توانستند جذب مشاغل سنتى يهوديان در اين منطقه, مانند صرافى و رباخوارى و فروش مشروبات الكلى و مباشرى املاك شوند. توسعه سرمايه دارى در روسيه سبب شده بود كه قشر جديدى از دهقانان به صراف و دلال بدل شوند و يهوديان را از اين شاخه اقتصاد كنار بزنند. دولت روسيه مباشرى املاك كشاورزى و فروش مشروبات الكلى را براى يهوديان ممنوع كرده و آن‏ها را از اين دو شاخه مهم اقتصادى, كه قبلا كاملا به دست يهوديان بود, محروم نموده بود. به علاوه, از سال 1876 قانون نظام وظيفه در روسيه براى همه, از جمله يهوديان, اجبارى شده بود كه در آن زمان شرايط شاقى داشت. بنابراين, در روسيه و شرق اروپا راه پيشرفت يهوديان به بن بست رسيده بود و در مقابل آمريكاى شمالى افق بسيار پهناورى در مقابل ايشان قرار داشت.  

روشن است كه مهاجرت ميليون‏ها يهودى به آمريكاى شمالى به طور معمول و در يك فضاى آرام ممكن نبود. نه دولت آمريكا به سادگى حاضر به پذيرش اين همه مهاجر مى‏شد و نه مردم آمريكا حاضر بودند سيل ميليون‏ها يهودى مهاجر را بپذيرند. بدينسان بود كه به بهانه پوگروم‏ها موج جديدى از مهاجرت سازمان يافته يهوديان آغاز شد. در سال 1881 هزاران يهودى روسيه مناطق محل زندگى خود را ترك كردند و در مرز اتريش مستقر شدند و گروهى از آنان به كمك يهوديان متنفذ غرب اروپا, و طبعا با ايجاد موجى تبليغاتى از مظلوم نمايى و همدردى با «يهوديان آواره», به ايالات متحده آمريكا اعزام شدند. اين موج مهاجرت «فرار به سوى رهايى» نام گرفت. مهاجرت عظيم فوق بر سرنوشت جهان در قرن بيستم تاثير تعيين كننده بر جاى نهاد و تفوق كنونى ايشان را سبب شد در حدى كه امروزه در كابينه آقاى كلينتون چندين يهودى را در مناصب مهم وزارت و غيره مى‏بينمى. اين شكل از سلطه آشكار يهوديان بر دولت آمريكا در اواخر قرن نوزدهم براى آمريكاييان بهيچوجه قابل تصور و هضم نبود ولى اكنون پديده‏اى كاملا عادى تلقى مى‏شود و در ميان مردم آمريكا حساسيتى را برنمى_ انگيزد.  

از سال 1881 كه به بهانه پوگروم‏ها و يهودى ستيزى اولين مرحله از مهاجرت يهوديان روسيه آغاز شد تا آغاز جنگ اول جهانى (1914) تعداد يهوديان ايالات متحده آمريكا به دو و نيم ميليون نفر رسيد. اين جمعيت مهاجر بعدا نيز افزايش يافت و در آستانه جنگ دوم جهانى شهر نيويورك با يك و نيم ميليون نفر سكنه يهودى به بزرگ‏ترين و متراكم‏ترين مركز يهوديان جهان بدل شد. اين موج بر تركيب جمعيتى ساير كشورها نيز كم و بيش اثر گذاشت. مثلا در آستانه جنگ اول جهانى تعداد يهوديان در آرژانتين به 100هزار نفر, در فلسطين به 85 هزار نفر, در كانادا به 75 هزار نفر, در آفريقاى جنوبى به 50 هزار نفر و استراليابه 20 هزار نفر رسيد. حتى در انگليس نيز مهاجرين فوق جمعيت يهودى اين كشور را افزايش چشمگير دادند. در اوايل قرن نوزدهم, يعنى در زمان جنگ‏هاى ناپلئونى, تعداد يهوديان انگليس حدود 20 الى 30 هزار نفر تخمين زده مى‏شود كه در آستانه پوگروم‏ها به حدود 60 هزار نفر رسيد كه 46 هزار نفر آن‏ها در لندن زندگى مى‏كردند و حدود 35 هزار نفر از يهوديان لندن به صرافى اشتغال داشتند. در فاصله سال‏هاى 1881 تا 1914 حدود 150 هزار يهودى اروپاى شرقى و روسيه وارد انگليس شدند و بيشتر آنها در لندن اقامت گزيدند. مورخين يهودى اين تحول را «انقلاب» در وضع يهوديان انگليس توصيف مى‏كنند. البته مى‏دانيم كه با توجه به زاد و ولد سريع يهوديان, روسيه و شرق اروپإ نيز از جمعيت يهودى تهى نشد و حتى بعد از اين مهاجرت‏ها ميليون‏ها يهودى همچنان در اين مناطق ماندگار بودند. آمار نشان مى‏دهد كه در فاصله سال‏هاى 1881 تا 1914 دو ميليون و ششصد و پنجاه هزار نفر يهودى از روسيه و شرق اروپا مهاجرت كردند. از اين تعداد دو ميليون نفر به ايالات متحده آمريكا, حدود 300 هزار نفر به سرزمين‏ها ى ماوراء بحار (از جمله فلسطين) و حدود 350 هزار نفر به اروپاى غربى رفتند. هدف اصلى اين مهاجرت بزرگ يهوديان تسخير ايالات متحده آمريكا از درون بود.  

مهاجرت فوق بر وضع اجتماعى و فرهنگى ايالات متحده آمريكا تاثيرات عميق بر جاى نهاد. با ورود اين افراد به ايالات متحده آمريكا حرفه‏هاى سنتى يهوديان روسيه و شرق اروپا نيز به «دنياى جديد» منتقل شد كه مهم‏ترين آن ايجاد شبكه گسترده تجارت مشروبات الكلى و تبهكارى سازمان يافته و تاسيس هاليوود بود. در ميان نخستين نسل مهاجرين يهودى كه به وسيله لرد روچيلد به كانادا يا به وسيله بارون هرش به ايالات متحده آمريكا اعزام شدند, بنيانگذاران صنعت سينماى آمريكا و هاليوود قرار داشتند مانند لويى ماير, برادران شنك, شموئل گلب فيش (كه بعدا نام خود را به ساموئل گلدوين تغيير داد), لويى زلنيك, برادران وارنر, سام اشپيگل, ال جلسون, و اسرائيل بالين (ايروينگ برلين) و غيره. قاچاق مشروبات الكلى به ايالات متحده آمريكا, در دورانى كه تجارت كالاى فوق ممنوع بود, به وسيله يكى از اين يهوديان مهاجر اروپاى شرقى آغاز شد به نام ساموئل برونفمن كه ساكن كانادا بود. وى كه به عنوان غول صنايع مشروب سازى و نفت كانادا شناخته مى‏شود, برجسته‏ ترين سرمايه گذار فعال در قاچاق مشروبات الكلى و مواد مخدر در ايالات متحده آمريكا بود. شبكه توزيع مشروب و مواد مخدر برونفمن در آمريكا به وسيله يكى ديگر از اين يهوديان اداره مى‏شد به نام آرنولد روتشتين. اين شبكه بعدا به شكلى منسجم و متمركزتر به رياست مه ير لانسكى تجديد سازمان يافت. لانسكى نيز از يهوديان مهاجر اروپايى شرقى بود. امروزه دفتر مركزى كمپانى مشروبات الكلى برونفمن‏هإ به نام سيگرام در نيويورك است و در 120 كشور جهان شعبه دارد و فروش آن ساليانه بيش از يك ميليارد دلار است. برونفمن در سال 1963 كمپانى نفتى تگزاس - پاسيفيك را خريد كه يكى از بزرگترين كمپانى‏هاى نفتى ايالات متحده آمريكاست. او به تاسيس و توسعه دولت اسرائيل كمك‏هاى فراوان كرده است.  

جئوفرى ويگودر, مورخ يهودى, درباره روتشتين, رئيس شبكه برونفمن‏ها در ايالات متحده آمريكا, مى‏نويسدك «روتشتين بزرگترين امپراتورى قمار را در ايالات متحده ايجاد كرد. او كه منابع مالى نامحدودى در اختيار داشت, در قاچاق مشروبات الكلى و مواد مخدر سرمايه گذارى عظيمى نمود و قضات و كارگزاران دولتى را خريد. روتشتين آزادانه به همه محافل راه داشت; از سياستمداران و بانكداران تا ولگردان.» تبهكاران برجسته آمريكايى چون واكسى گوردون, جك دياموند و فرانك كوستلو در زير فرمان روتشتين بودند. نفوذ فوق العاده روتشتين سبب شده بود كه «سلطان دنياى پنهان» لقب يابد و شخصيت او الهام بخش رمان‏ها و فيلم‏هاى جنايى متعدد در آمريكا شود.  

مه بر لانسكى كه ويگودر او را «دسيسه باز مالى و محور اصلى جنايت سازمان يافته در ايالات متحده آمريكا» ناميده, در سال 1911 از اروپاى شرقى به ايالات متحده مهاجرت كرد و مدتى بعد شبكه فاحشه خانه‏ها و قمارخانه‏هاى خود را در كوبا, باهاماس و ايالات متحده گسترانيد. لانسكى به همراه دو يهودى ديگر «چارلى لوچيانو و بنجامين زيگل) به عنوان رهبران مافياى آمريكا در دوران پس از جنگ دوم جهانى شناخته مى‏شوند. يكى ديگر از اين يهوديان مهاجر فردى به نام ويليام ساموئل روزنبرگ است كه به «بيلى رز» شهرت دارد. اين فرد از سال 1924 شبكه وسيعى از كلوپ‏هاى شبانه (نايت كلوب) و فاحشه خانه‏ها در آمريكا تاسيس كرد. او در سال 1965 به اسرائيل سفر كرد و كلككسيون مجسمه‏هاى فلزى خود را, كه بيش از يك ميليون دلار ارزش داشت, به اين دولت اهدا نمود. او به ديويد بن گوريون, نخست وزير وقت اسرائيل, گفت:«اين مجسمه‏ها را ذوب كنيد و با آن براى جنگ با اعراب فشنگ بسازيد.» از اين موارد مثال‏هاى فراوان مى‏توان ذكر كرد كه نشان مى‏دهد مهاجرتى كه در پى موج پوگروم‏ها و يهودى ستيزى ساختگى و هدفمند اواخر قرن نوزدهم و اوايل قرن بيستم آغاز شد, چه پيامدهاى شگرفى در تسخير كشور ايالات متحده آمريكا به دست زرسالاران يهودى داشت و از اين طريق بر سرنوشت جهان چه اثرات عظيمى بر جاى نهاد.  

مهاجرت توده انبوه و متراكم يهوديان روسيه و اروپاى شرقى حربه‏اى بود در دست زرسالاران يهودى براى تحقق طرح‏هاى جهانوطنى آنها; بهم ريزى ساختار اجتماعى و سياسى اروپا و صدور جمعيت انبوه به قاره آمريكا. به قطع مى‏توان گفت كه هيچ عاملى مانند اين مهاجرت به اقتدار جهانشمول زرسالاران يهودى, كه نوعى نظام قبيله‏اى يا ارباب - رعيتى نوين را در رابطه بخش مهمى از يهوديان جهان محفوظ داشته‏اند, كمك نكرد. بنابراين, ساده انديشى است اگر ماجراى مشكوك و بسيار پيچيده پوگروم‏ها و پيامد عظيم آن, يعنى موج ميليونى مهاجرت يهوديان شرق اروپا در اواخر قرن نوزدهم و اوايل قرن بيستم, به يهودى ستيزى روس‏ها نسبت داده شود. اين موجى است از جابجايى‏هاى جمعيتى كه با تاريخ پيدايش زرسالارى جهانى در پيوند است و جزيى است از نظام جهانى نوينى كه با سرمايه انباشته اين طبقه جديد جهانوطن آفريده مى‏شد. يهوديان روسيه و شرق اروپا كانون جمعيتى مناسب و مستعدى بودند كه مى‏توانستند به عنوان مهم‏ترين معدن نيروى انسانى مطيع خاندان‏هاى مقتدر يهودى غرب مورد بهره بردارى قرار گيرند. براى ايجاد اين مهاجرت سازمان يافته هم به پوگروم‏ها نياز بود و هم به ترويج نوعى نوشتار يهودى ستيزانه قلابى و ساختگى. در اين ميان پروتكل‏ها نقش مهمى ايفا كرد زيرا هم به ايجاد و گسترش روحيات ضد يهودى در ميان روس‏ها يارى مى‏رسانيد و به اين طريق مهاجرت يهوديان را براى مردم غرب توجيه مى‏كرد و هم متنى كاملا مجعول بود و مى‏توانست به عنوان بارزترين سند دال بر بى پايگى نوشتارى كه در افشاى عملكرد زرسالاران يهودى انتشار يافته و مى‏يابد به كار گرفته شود و عيار علمى و پژوهشى اين گونه آثار را كاملا مخدوش كند. كاربرد دوم پروتكل‏ها هنوز نيز كارايى خود را از دست نداده است. /var/www/vhosts/rasad.ir/httpdocs/farsi/ArticleFish/Articles/215.htm
Array
(
    [0] => stdClass Object
        (
            [ArticleFishId] => 221
            [SerialNo] => 215
            [MTitle] => چرا پروتكل‏هاى بزرگان يهود جعلى است
            [FTitle] => 
            [AMTitle] => 
            [AFTitle] => 
            [EMTitle] => 
            [EFTitle] => 
            [ALanguage] => 1
            [TLanguage] => 0
            [ADateS] => 0
            [ADateM] => 0
            [ADateG] => 0
            [Side_NY] => 0
            [Side_NS] => 1
            [Side_B] => 0
            [Side_HY] => 0
            [Side_HS] => 0
            [Side_NE] => 0
            [Side_HE] => 0
            [SourceType] => 3
            [Book] => 0
            [BArticlePageFrom] =>           
            [BArticlePageTo] =>           
            [Magazine] => 0
            [MPublishDateS] => 0
            [MPublishDateM] => 0
            [MPublishDateG] => 0
            [MYear] => 0
            [MNo] => 
            [MSerialNo] => 0
            [MArticlePageFrom] =>           
            [MArticlePageTo] =>           
            [Site] => 59
            [ArticleAddrInSite] => http://www.iranspiegel.de/iranspiegel/Dienste.nsf/0/a351ef22d6041aa7c1256d8b0048b8e0?OpenDocument --
            [FishWriter] => 8
            [WriteDate] => 12/25/2004 0:00:00
            [Confirmed] => 1
            [SupervisorView] => 
            [Abstract] => اشاره:  

مطلب حاضر, متن سخنرانى است كه در هفتم اسفند ماه 1378 در تالار ميرزاى شيرازى دانشكده حقوق و علوم سياسى دانشگاه تهران توسط آقاي عبدالله شهبازي ايراد شده است.  

            [AAbstract] => 
            [EAbstract] => 
            [Editted] => 1
            [Degree] => 0
            [Mode] => 0
            [fldFirstPage] => 0
            [fldFPMod] => 0
        )

)

ورود

ورود به سايت

ورود به سايت


شناسه کاربري و کلمه عبور را وارد کنيد.

شناسه:

کلمه عبور:


درخواست شناسه کاربري

 
No Image