Javascript must be enabled in your browser to use this page.
Please enable Javascript under your Tools menu in your browser.
Once javascript is enabled Click here to go back to موسسه آینده روشن
 
 

ورود به سایت






دریافت رمز عبور
عضویت در سایت

لینک Rss مطالب

مقاله


Y يهود

Y صهوينيسم

= اسرائيل

» جستجو
» جستجو پيشرفته
» بازگشت
<< پایان < قبل 1 بعد > پایان >>
نمایش # نتایج 1 - 1 از 1
آمريكا و انگليس بزرگترين حاميان تروريسم دولتي
آمريكا و انگليس

آمريكا و انگليس؛

بزرگترين حاميان تروريسم دولتي

گزارشي تحليلي از حمايت دو قدرت غربي از رژيم صهيونيستي از بدو پيدايش تاكنون

بيشترين جمعيت يهودي دنيا در آمريكا به سر مي‌برد. سرزمين‌هاي اشغالي فلسطين دومين كشور يهودي نشين و آرژانتين سومين كشور از لحاظ پراكندگي يهوديان است.

نكتة قابل تأمل اين است كه در انتهاي قرن نوزدهم, فعالان صهيون به اين نتيجه رسيده بودند كه آرژانتين را به عنوان «ارض موعود» معرفي كنند. چون آن كشور در آن زمان دومين كشور يهودي‌نشين بود.

اما تصميم ديگري اتخاذ شد و فلسطين «ارض موعود» اعلام گرديد, به دو دليل:

دليل اول اينكه, يهوديان ماهيتاً و بر اساس تجربة تاريخي حامل و ناقل بحران به شمار مي‌روند.

چون توسعه طلبند و بسيار بيشتر از پيروان ديگراديان به پول, نفوذ و «باند قدرت» وابسته‌اند, يعني عواملي كه همواره جنگ‌ها بر سر آنها شكل گرفته است.

آمريكا نمي‌خواست, اين كانون فتنه در حيات خلوت آن قدرت و در آمريكاي لاتين شكل‌گيرد و حتي در انديشه ترفندي بود كه يهوديان آمريكايي لاتين را نيز به سوي يك «ارض موعود» ديگر كوچ دهد تا در آمريكاي لاتين آسوده باشد.

دليل دوم و مهمترين دليل اين بود كه نبايد مسلمانان را آسوده گذاشت. يك «اسرائيل» وابسته به منافع و امنيت قدرت‌هاي غربي مي‌توانست جمعيت كشورهاي اسلامي را در بحران‌هاي آينده به خود مشغول سازد, به گونه‌اي كه طبق نظر كارشناسان اقتصاد سياسي جهان حداقل به عنوان نتيجة اقتصادي اين توطئه, اگر اسرائيل نبود, مسلمانان در بخش اعظم سالهاي قرن بيستم, نفت را بشكه‌اي 100 دلار به غرب مي‌فروختند.

اسرائيل بايد به موجوديت مختاري تبديل مي‌گرديد كه به علت تنها بودن در قلب جهان اسلامي هر عملي را مرتكب مي‌شد و با همان حربه مظلوم ‌نمايي, مورد حمايت آمريكا و انگليس قرار مي‌گرفت و اغلب سران ساده‌لوح كشورهاي اسلامي نيز «اصل اسرائيل معياري» يا «اسرائيل محوري» را پذيرفتند و جهان اسلام نه تنها در مقابل صهيونيسم يكپارچه نشد, بلكه براي آسودگي آن رژيم, مسلمانان به جان هم افتادند, خط‌سازش از خط مقاومت جدا شد و هنوز هم بسياري از اين مشكلات باقيست.

رژيم صهيونيستي و تروريسم دولتي

صهيونيسم و پس از آن رژيم صهيونيستي, بنيادي بر ترور داشته و هنوز بر اساس اشكال مختلف تروريسم عمل مي‌كند. شارون تازه‌ترين الگوي تروريسم دولتي است, اما رژيم صهيونيستي از آغاز تاكنون همواره اشكال مختلف تروريسم را به كار گرفته و در هر زماني مجموعه سياست‌هاي يهوديان و سپس دولت صهيونيست از جانب قدرت‌هاي غربي مشروع سازي شده است.

اولين كنگره جهاني يهوديان در سال 1898م (1276 هجري) استراتژي انتقال يهوديان جهان به سرزمين فلسطين و غصب تدريجي آن را اعلام كرد و آنرا در كنگره دوم (1908 لاهه) نهايي كرد و آمريكا و انگليس بلافاصله مصوبات دومين كنگره‌هاي جهاني يهود را به رسميت شناخته, و اعلام كردند كليه امكانات خود را در اختيار كساني قرار مي‌دهند, كه به اصطلاح با بازگرداندن يهوديان به سرزمين خود را به قرن‌ها سرگرداني آنها پايان دهند.

در سالهاي پيش از صدور اعلاميه بالفور, سازمان‌هاي جاسوسي و ماموران نظامي آمريكا و بويژه انگليس در ترور شخصيت‌هاي مسلمان و رخنة تدريجي صهيونيست‌ها در فلسطين نقش محوري را بازي‌كردند تشكيلات تروريستي ‌«هاشومير» يا پاسداران يهود, با همين هدف و در سال 1907 شكل گرفت. اعلاميه بالفور مبني بر به رسميت شناسي يك موجوديت يهودي در فلسطين در سال 1917 توسط انگلستان صادر گرديد و بلافاصله در واشنگتن به رسميت شناخته شد و در كنفرانس صلح ورساي 1919, با ايفاي نقش سه دستيار اصلي و يهودي ويلسون رئيس جمهور وقت آمريكا, موضع انگلستان در تقسيمات قيموميتي خاورميانه تقويت شد.

يكي از نخستين استراتژي‌هاي تروريستي مشترك آمريكا, انگليس و هاشوميز در فلسطين, نخبه‌كُشي بود. هر يك از رهبران فلسطيني و حتي رهبران گروههاي اسلامي غير فلسطيني كه با توسعه طلبي يهودي مخالفت مي‌كردند, هدف عمليات ‌هاي تروريستي قرار مي‌گرفتند.

در اوج جنگ جهاني اوّل قرارگاههاي آموزش تروريستي آمريكا و بويژه بريتانيا، تروريست‌هاي هاشومير را در قالب يك تيپ پياده و سه گردان زرهي سازمان دادند و همزمان يك سازمان مخوف با عنوان «هاگانا» به عنوان اولين سازمان يهودي كاملاً آمريكايي تشكيل گرديد و حمله به مردم بي‌گناه فلسطين آغاز شد.

آموزش نيروهاي «هاشومير» و «هاگانا» در قالب الگوي نسل‌كشي سرخپوستي صورت گرفت؛ الگويي كه انگليسي‌ها, ايرلندي‌ها و آمريكايي هاي ريشه گرفته از آنها در سرزمين‌هاي غصب شده آمريكايي شمالي با موفقيت به كار گرفته بودند. آنها موظف بودند سرزمين‌هاي مشخص شده فلسطيني را كه بر اساس موقعيت ژئو پلتيك و جغرافياي سياسي ـ اقتصادي از پيش مشخص شده بودند, از مردم مسلمان و بعضا مسيحي فلسطين خالي كرده و پس از كشتار زنان, كودكان و مردان, آنرا براي تبديل شدن به مناطق كاملا يهودي مهيا سازند. اين الگو را بعداً آريل شارون در صبرا و شتيلا آزمايش كرد و هنوز هم يكي از معدود سياستمداران صهيونيست است كه مي‌گويد, راه حل نهايي بن بست اسرائيل با فلسطين, توسل به شيوه‌هاي هاشومير و هاگانا مي‌باشد.

برآوردهاي اواسط قرن 19 نشان مي‌دهد كه در سراسر سرزمين فلسطين تنها 12 هزار نفر يهودي زندگي مي‌كردند, اما به سرعت در سرزمين‌هاي سوخته, يهوديان مهاجر اسكان يافتند. هدف اين بود كه جمعيت سه درصدي يهوديان در اين سرزمين حداقل, به اكثريت نصف به علاوه يك تبديل شود و شواهد بعدي تا به امروز نشان مي‌دهد, تا زمانيكه صهيونيست‌ها به اين نوع اكثريت (اكثريت مطلق) دست نيافته‌اند, هيچ كشور, سازمان بين المللي و حتي سازمان غيردولتي دنيا حق ندارد از دموكراسي, رأي‌گيري و رفراندوم در سرزمين‌هاي اشغالي سخني بگويد. و در واقع به همين دليل بود كه طرح سال 1376 رهبر معظم انقلاب در مورد رفراندوم در فلسطين اشغالي, مواضع آمريكايي‌ها را بشدت متزلزل ساخت و اگر مسلمانان «عقل‌گرايي» و «عمل گرايي» را بر راهبرد خود مسلط سازند, تنها اين طرح جمهوري اسلامي است كه مي‌تواند, جهان اسلام را از قرن‌ها بحران رهايي بخشد.

جمعيت يهوديان در سال 1921 م به 11 درصد جمعيت فلسطين افرايش يافت.

قتل, شكنجه, تجاوز, غارت و... از جمله عادي‌ترين اقداماتي بود كه در فرايند اخراج فلسطيني‌ها و جايگزين صهيونيست‌ها دنبال مي‌گرديد. جالب اينكه آمريكا و بريتانيا ابتدا نقش مشهود‌تري در اقدامات مشترك تروريستي بر عهده داشتند و به تدريج اين نقش را به تروريست‌هاي آموزش ديدة صهيونيست واگذار كردند.

شوراي اجرايي صهيونيست‌ها در فلسطين, كه با فعاليت كساني همچون بن‌كورين از قدرت روزافزوني برخوردار مي‌شد, به تدريج تشكيلات تروريستي ديگري را بوجود آورد. در فاصلة سال‌هاي 1941 تا 1945 يگان‌هاي پالماخ, ‌هيش, هيم, ايركول, اشترل, پليس يهود و تيپ يهود شكل‌گرفتند و اين گردهمايي تروريستي, زير بناي ارتش 60 هزار نفري اسرائيل را تشكيل دادن, طوريكه از هر نه نفر يهودي مستقر در سرزمين‌هاي اشغالي, يك نفر كليه آموز‌ش‌هاي كامل تروريستي را در اردوگاههاي آمريكا و بريتانيا گذرانده بود. لذا بناي سياسي ـ نظامي اين موجوديت, بر تروريسم گذاشته شده و آمريكا و بريتانيا, حاميان اصلي آن كه بعد از اعلاميه بالقور براي بسيج امكانات خود در حمايت از اسرائيل سوگند ياد كرده بودند, منظور آنها,‌ فقط امكانات تروريستي بود: ‌آموزش تروريستي.

سلاح‌هاي تروريستي, فرماندهان بزرگ تروريستي صهيونيست و برنامه هاي مشترك ترور آن, كثيف‌ترين بنيادي است كه در «عالم سياست» غرب گذاشته شده است.

ريشه‌هاي تروريسم هسته‌اي

امروز آمريكا و بريتانيا, بزرگترين مصداق تروريسم دولتي را, دستيابي كشورهاي غير عضو باشگاه‌ هسته‌اي به بمب اتم قلمداد مي‌كنند. كشورهاي عضو باشگاه هسته‌اي, كشورهايي هستند كه رسماً به عنوان دارندة بمب هسته‌اي شناسايي شده‌اند ولي عضويت آژانس را پذيرفته و براي جلوگيري از تكثير بمب هسته‌اي خود را متعهد كرده‌اند.

رژيم صهيونيستي اكنون داراي يك زرادخانة هسته‌اي است و اگر طبق مقررات آژانس ارزيابي كنيم, باني بزرگترين تروريسم دولتي دنيا به شمار مي‌رود و مسئله اصلي اين است كه ريشه‌هاي اين شيوه تروريسم دولتي نيز با پيوند شوم آمريكا و بريتانيا با صهيونيسم بين المللي در دهة 1930 ميلادي باز مي‌گردد.

در سال 1938 ميلادي بن‌گورين رهبر صهيونيست‌هاي مستقر در سرزمين‌هاي اشغالي و حاميان آمريكايي آن رژيم در واشنگتن به يك توافق‌ محرمانه دست يافتند كه طبق يكي از بندهاي آن پيش‌بيني شده بود, صهيونيست ها پس از تشكيل دولت مستقل با مخالفت و جنگ اعراب مواجه مي‌شوند و براي بقا, بايد به سلاح‌هاي استراتژيك پيشرفته مسلح مي‌‌شدند.

پيرو اين تباني, صهيونيست‌ها همواره از آخرين دستاوردهاي نظامي آمريكا و كشورهاي غربي برخوردار مي‌شدند تا اينكه سرانجام فرانسه و ايالات متحده بنيان تأسيسات اتمي آن رژيم را گذاشتند و اكنون رژيم صهيونيستي يكي از كشورهاي هسته‌اي دنيا به شمار مي‌رود و تنها كشوري است كه موضوع «انتحار هسته‌اي» را مطرح كرده است. صهيونيست‌ها مي‌گويند در صورت شكل‌گيري شرايطي كه موجوديت آن رژيم را تهديد كند, انتخار هسته‌اي و انهدام متقابل آن رژيم و كشورهاي اسلامي با استفاده از 200 كلاهك هسته‌اي, يك طرح عملياتي قابل اجرا خواهد بود. معناي تهديد فوق اين است كه اسرائيل هيچگاه و در هيچ جنگي نبايد شكست بخورد. و آمريكا اميدوار است با ارعاب كشورهاي مسلمان, اين تهديد را به استراتژي اصلي خود براي تحميل توازن استراتژيك لازم در خاورميانه تبديل كند. اكنون ارتش آمريكا و پنتاگون, وزارت دفاع اين كشور مسئول مستقيم تجهيز ارتش رژيم صهيونيستي به شمار مي‌روند. و ساليانه بين سه تا چهار ميليارد دلار كمك نظامي براي مدرن سازي ارتش رژيم صهيونيستي از طرف آمريكا به آن رژيم ارائه مي‌شود. نوع تجهيز ارتش اسرائيل نيز, در قالب استراتژي , ارتش سركوبگر صورت مي‌گيرد. چون در اسرائيل ارتش مسئول مستقيم سركوب فلسطيني‌ها بوده و بخش عمده‌اي از تجهيزات نظامي صادر شده به اسرائيل داراي كاربري سركوب است.

خنثي كردن سازمان هاي ضد ترور

تاكنون 69 قطعنامه صادر شده عليه اقدامات تروريستي رژيم صهيونيستي به سطح حرف و كاغذ پاره تنزل يافته و فاقد هيچگونه اثر بازدارنده نبوده است. ضمن آنكه حداقل دو برابر تعداد فوق, قطعنامه محكوميت يا محدودسازي رژيم صهيونيستي در ارتكاب به اقدامات تروريسم دولتي توسط آمريكا و بعضاً بريتانيا وتو شده است.

آمار فوق به خوبي گواه يك استراتژي كلي در حمايت از رژيم صهيونيستي است. استراتژي خنثي‌سازي سازمان‌هاي بين المللي در مقابل رژيم صهيونيستي و يا مستثني كردن آن رژيم از شموليت واكنش‌هاي تنبيهي يا بازدارندة بين المللي.

استراتژي فوق از ابتداي شكل‌گيري تشكيلات صهيونيست‌ها و حتي در زمانيكه رژيمي به نام اسرائيل شكل نگرفته بود, در پيش‌گرفته شد. قدرت‌هاي غربي ابتدا در جامعه ملل ( نهادي كه بعد از جنگ جهاني اول و پيش از سازمان ملل متحد تشكيل گرديد و با جنگ جهاني دوم, عمر آن نيز به پايان رسيد و جاي خود را به سازمان ملل داد) نماينده صهيونيست‌ها را به عنوان نماينده كشور فلسطين در جامعة ملل پذيرفته ونماينده فلسطيني‌ها را نپذيرفتند. اين در حالي بود كه فلسطيني‌ها براي بازدارندگي استراتژي نسل‌كشي صهيونيسم, نياز به دخالت مراجع بين‌المللي داشتند و در مقابل صهيونيست ها با استفاده ازحمايت ديپلماتيك انگلستان و ديگر دولت هاي غربي شديدترين اقدامات تروريستي خود را توجيه مي‌كردند و هر روز جامعه ملل بيشتر در مقابل توسعه طلبي‌هاي صهيونيستي كوتاه مي‌آمد تا اينكه با جنگ‌هاي 1947 و 1948م, فلسطين طبق خواست صهيونيست‌ها براي نخستين بار تجزيه شد و سازمان ملل متحد دستاوردهاي تروريستي رژيم صهيونيستي را به عنوان حقوق جامعه يهوديان جهان به رسميت شناخت و از آن زمان تاكنون صهيونيست‌ها در قالب يك معادله و تعامل پايدار عمل مي‌كنند كه طبق آن صهيونيست‌ها با جنايات و توسعه طلبي‌هاي خود, جامعه بين الملل را در مقابل كار انجام شده قرار مي‌دهند و سرانجام همان متصرفات به عنوان حقوق يهوديان به رسميت شناخته مي‌شوند و هر گونه اقدام تروريستي اسرائيل در قالب اصل دفاع از خود توجيه مي‌‌شود. طوري كه تاكنون جامعه بين‌الملل جنايات ديرياسين, صبرا, شتيلا, قانا, الخليل, بيت المقدس, كفرقاسم و ... را در قالب بيانيه‌ها سرزنش كرده اما در قالب قطعنامه‌ها, اهداف كسب شده از آن جنايات را به عنوان بندهاي طرح سازش براي صهيونيست‌ها به رسميت شناخته است.

اكنون اين تعامل و تباني به جايي رسيده كه آمريكا, بريتانيا و رژيم صهيونيستي تنها 11 درصد از اراضي لم يزرع و محاصره شده فلسطين را حق فلسطيني‌ها دانسته و مابقي را حقوق يهوديان مي‌خوانند.

كمك به ايالت پنجاه و يكم

ما در اين سالها به قدري در اسرائيل پول ريخته‌ايم كه به هيچ كشور ديگر روي كره زمين داده نشده است. ولي مهمتر از كمك هاي اقتصادي و نظامي, رابطه استراتژيك ما با اسرائيل است. ما همان طور از اسرائيل حمايت كرده ايم كه آمريكا از ايالات پنجگانه خود حمايت مي‌كند. («رابرت بيرد» سناتور دموكرات آمريكا در سال 1992) يك سوم كمك‌هاي خارجي ايالات متحده به رژيم صهيونيستي اختصاص دارد. در واقع از ابتداي دهة 1970 ميلادي وظيفة نگهداري از اسرائيل در خاورميانه از انگلستان به ايالات متحده منتقل شد. طوريكه اكنون سرانة دريافت كمك از آمريكا, در آفريقا كمتر از يك دلار ( در ميان جمعيت صهيونيست) و در اسرائيل بيش از 300 دلار است. اين در حاليست كه آن رژيم با در آمد سرانة 14 هزار دلار در جمع 20 كشور ثروتمند دنيا قرار گرفته است.

يك نكته قابل تأمل اين است كه بخش اعظم كمك‌ها, نظامي ـ تجهيزاتي است. كمك‌هايي كه هزينه آشوب و فتنه در خاورميانه مي‌شود.

نتيجه

برغم همة سرمايه‌گذاري‌هاي فوق الذكر بر روي تروريسم دولتي اسرائيل, رژيم صهيونيستي همواره از يك موضوع رنج برده و آن اينكه همواره با بازي «تنازع بقا» مواجه است. چون اين رژيم تافته‌اي جدابافته از خاورميانه اسلامي است. بر ناعادلانه‌ترين بنيادها استوار است و چون هميشه به ترور توسل جسته و برنامه‌ها, ابزارها و تجهيزات خود را در آن راستا تقويت كرده است, نمي‌تواند به همزيستي مسالمت آميز در خاورميانه اميدوار باشد.

ماحصل تحليل‌هاي فوق, در ابتداي سال 2001 ميلادي و پيش از حوادث 11 سپتامبر بروز يافت. در كنگره بزرگ صهيونيست‌هاي جهان در تل‌آويو يك نتيجه كلي بدست آمد و آن اينكه: اميد به آينده و بويژه اميدواري به ماندن (بقا) در اين منطقه (خاورميانه) به گونه‌اي روز افزون كاهش مي‌يابد در واقع به همين دليل برخي از ناظران سياسي معتقدند, موساد در عمليات‌هاي تروريستي يازده سپتامبر, حداقل از يك نقش غيرمستقيم برخوردار است. چون رژيم صهيونيستي اكنون تنها دو راه حل در پيش رو دارد. اول اينكه دست به انتحار بزند و دوم اينكه بار ديگر در پيوند آشكار با آمريكا و انگلستان سلسله عمليات‌هاي مشتركي را در خاورميانه آغاز كند. عمليات‌هايي شبيه حمله مشترك به كشورهاي مختلف عربي نظير مصر و فلسطين از دهة 1930 م به اين سو.

از طرفي با توجه به ماجراهاي جاسوسي و ضد جاسوسي كشف شده, شواهد نشان‌ مي‌دهد كه موساد بيش از هر سازمان تروريستي ديگر از توان رخنه در دستگاههاي امنيتي آمريكا برخورداراست و تحليل غالب‌تر در ميان تحليل‌گران ظنين به اسرائيل, اين است كه موساد بخش‌هايي از سيستم‌هاي امنيتي ـ‌ اطلاعاتي آمريكا را مختل كرد و بدون دخالت مستقيم در عمليات, زمينه را براي شكل‌گيري آن فراهم كرده است.

در واقع در قالب طرح كلي ريچاردپرل رئيس سابق تيم سياستگذاري پنتاگون (كه طرح آنها نقشه اصلي اقدامات اخير آمريكا در خاورميانه به شمار مي‌رود) آمريكا بايد همة مرزهاي خاورميانه امروز را بر هم زند تا مرزهاي تحميلي اسرائيل, تثبيت شود. پرل رسما به شارون اين مجوز را مي‌دهد كه شاخ و برگ‌هاي مقاومت اسلامي در درون سرزمين‌هاي اشغالي را قطع كند و اقدام عليه دولت‌هاي اسلامي باني مقاومت همچون ايران و سوريه برعهده آمريكا باشد. او اين پيوند تازه را تحت عنوان استراتژي مقابله با تروريسم بوش تعريف مي‌كند و در واقع اگر قوانين, حقوق و مقررات بين المللي امروز دنيا را در نظر گيريم, دو بازيگراصلي تروريسم دولتي به همراه بريتانيا كه ضلع ديپلماتيك مثلث شرارت (با آن بازيگران) را تشكيل مي‌دهند, جديدترين نوع تروريسم را نهادينه كرد و با استفاده از شعارهاي تكراري گذشته مدعي‌اند كه مبارزه با تروريسم را رهبري مي‌كنند. تناقض در اين مثلث شوم, نخستين ضربات جدي‌را بر پيكرة استراتژي فوق‌الذكر وارد آورده است.

/var/www/vhosts/rasad.ir/httpdocs/farsi/ArticleFish/Articles/298.htm
Array
(
    [0] => stdClass Object
        (
            [ArticleFishId] => 307
            [SerialNo] => 298
            [MTitle] => آمريكا و انگليس بزرگترين حاميان تروريسم دولتي
            [FTitle] => 
            [AMTitle] => 
            [AFTitle] => 
            [EMTitle] => 
            [EFTitle] => 
            [ALanguage] => 1
            [TLanguage] => 0
            [ADateS] => 0
            [ADateM] => 0
            [ADateG] => 0
            [Side_NY] => 0
            [Side_NS] => 1
            [Side_B] => 0
            [Side_HY] => 0
            [Side_HS] => 0
            [Side_NE] => 0
            [Side_HE] => 0
            [SourceType] => 3
            [Book] => 0
            [BArticlePageFrom] =>           
            [BArticlePageTo] =>           
            [Magazine] => 0
            [MPublishDateS] => 0
            [MPublishDateM] => 0
            [MPublishDateG] => 0
            [MYear] => 0
            [MNo] => 
            [MSerialNo] => 0
            [MArticlePageFrom] =>           
            [MArticlePageTo] =>           
            [Site] => 55
            [ArticleAddrInSite] => http://www.fajr.ir/news/detail-News.asp?Abstract=83
            [FishWriter] => 20
            [WriteDate] => 12/30/2004 0:00:00
            [Confirmed] => 1
            [SupervisorView] => مولف ندارد

            [Abstract] => 
            [AAbstract] => 
            [EAbstract] => 
            [Editted] => 1
            [Degree] => 0
            [Mode] => 0
            [fldFirstPage] => 0
            [fldFPMod] => 0
        )

)

ورود

ورود به سايت

ورود به سايت


شناسه کاربري و کلمه عبور را وارد کنيد.

شناسه:

کلمه عبور:


درخواست شناسه کاربري

 
No Image