Javascript must be enabled in your browser to use this page.
Please enable Javascript under your Tools menu in your browser.
Once javascript is enabled Click here to go back to موسسه آینده روشن
 
 

ورود به سایت






دریافت رمز عبور
عضویت در سایت

لینک Rss مطالب

مقاله


Y يهود

Y صهوينيسم

= اسرائيل

» جستجو
» جستجو پيشرفته
» بازگشت
<< پایان < قبل 1 بعد > پایان >>
نمایش # نتایج 1 - 1 از 1
از توهمات باطل تا واقعيات بي‌نقاب‌: تحولات فلسطين از پيمان اسلو تا انتفاضه دوم

از توهمات باطل تا واقعیات بی‌نقاب‌: تحولات فلسطین از پیمان اسلو تا انتفاضه دوم

عندونی‌؛ جام جم

از زمان شروع اشغال فلسطین، فلسطینی‌ها برای رسیدن به حقوق قانونی خود مبارزه کرده‌اند و به علت ویژگی استعمارگرایانه اسرائیل، مقاومت با روش‌های مختلف ادامه یافته است. از اواخر دهه ۸۰ فلسطینی‌ها انتفاضه را به‌عنوان روش جدید مقاومت ارائه کردند. اسرائیل در تلاش است سرکوب فلسطینی‌ها را به‌صورت جنگ دوطرفه، با قدرت برابر به تصویر بکشد، در صورتی که این یک جنگ نابرابر است. انتفاضه دوم نیز در سال ۲۰۰۰ با تلفات بیشتر شروع شد و تاکنون نیز ادامه دارد. مقایسه انتفاضه اول با انتفاضه فعلی با توجه به نوع، روش‌ها، سطح مشارکت مردم، تاثیرات و اهداف هر یک می‌تواند به ما در درک پیچیدگی این نزاع کمک کند. از ویژگی‌های انتفاضه دوم شرکت برخی از گروه‌های صلح‌طلب اسرائیلی در آن است.

  • در فاصله انتفاضه اول و دوم مردم فلسطین به‌تدریج به حکومت خودگردان فلسطین بدبین شدند؛ پرسش این بود: آیا این حکومت، منافع اسرائیل را تامین می‌کند یا رهبری انتفاضه را برعهده دارد؟
  • اسرائیل می‌کوشد سرکوب فلسطینی‌ها را به صورت جنگ میان دو طرف با قدرت برابر تصویر کند، در حالی‌که این یک نبرد نابرابر است.

تا دهه ۸۰، مبارزه برای آزادی به واسطه توجیهاتی که مستقیما موجب طولانی شدن اشغالگری اسرائیلی‌ها شد، مختل شد. اولین اندیشه‌ای که به‌طور گسترده میان مردم فلسطین ساکن سرزمین‌های اشغالی مطرح می‌شد آن بود که اگر آنها مصمم باشند راه نجات از خارج خواهد آمد. تهاجم ۱۹۸۲ اسرائیل به لبنان که در آن سازمان آزادیبخش فلسطین، ساکنان آخرین پایگاه خود در نزدیکی سرزمین‌های اشغالی از دست داد، گفتمان جدیدی درباره تاثیر انقلاب مدرن فلسطینی در قالب جنبش آوارگی ایجاد کرد. سازمان آزادیبخش فلسطین، ساکنان سرزمین‌های اشغالی را به دست گرفتن و هدایت مسئولیت‌هایی برای استقلال ملی ترغیب کرد. از این‌رو حتی پیش از انتفاضه اول، کانون اصلی نزاع به سرزمین‌های اشغالی منتقل شده بود. مهم‌ترین مسئله در روند مبارزه ملی فلسطینی‌ها چالش بر سر تداوم اشغالگری اسرائیل با هدف نهایی حذف آن بود.

اقدام به معرفی اصلاحات اندک در سیستم اشغالگری با ایجاد آنچه دولت مدنی خوانده شد، در ۱۹۷۹ و بعد از توافقات کمپ دیوید میان اسرائیل و مصر شروع شد که هدف حقیقی آن طولانی کردن اشغالگری بود، در حالی‌که از مشکل چگونگی طرح‌ریزی توافق نهایی اجتناب می‌کرد. از دیدگاه اسرائیلی‌ها، تنها گزینه‌های موجود (یعنی الحاق یا استقلال فلسطین) به شدت مسئله‌ساز بوده است.

گزینه اول به واسطه وضعیت پیچیده جمعیتی منطقه، می‌تواند به یکسانی تقریبی جمعیت میان یهودیان و فلسطینی‌ها در اسرائیل منجر شود که بدین ترتیب خصوصیت یهودی دولت را تهدید می‌کند. گزینه دوم نیز مانند گزینه اول با ایدئولوژی صهیونیستی در تعارض است و در عین حال می‌تواند باعث شکست تمام راهکارهایی شود که از ۱۹۶۷ در صحنه عمل شروع شد.

سریع‌ترین دستاورد انتفاضه ۱۹۸۷ آن بود که به صورت جدی تداوم اشغالگری را به چالش می‌طلبید و به دنبال یک جایگزین برای آن بود. همه موضوعات و مسائل مربوط به اشغالگری شامل شهرک‌های یهودی‌نشین، نقش سیستم نظامی و جایگاه حقوق مدنی و حقوق بشر در آن، وضعیت قدس، شناسایی حق آنها و مواردی دیگر به‌عنوان قسمتی از برنامه و خواست توده‌ها مطرح شد. تنها موضوعی که در خط مقدم مطالبات انتفاضه ۱۹۸۷ مطرح نبود، مسئله دیرین آوارگان بود.

فرایند صلح، نمود مهمی از به رسمیت شناخته شدن ۲ نکته مهم، هم از سوی اسرائیل و هم از سوی سازمان آزادیبخش فلسطین بود. اشغالگری ـ دست کم به صورتی که در آن زمان اعمال می‌شد ـ قابل تحمل نبود و به جایگزینی نیاز داشت. هر دو طرف، تفاسیر متفاوت و بسیار متناقضی از فرایند اسلو داشتند. اسرائیل با پذیرش نیاز به جایگزینی اشغالگری با گزینه‌ای دیگر، عمدتا به دنبال ایجاد سیستمی بود که مشکل تناسب جمعیتی را در آن حل کند.

هدف اسرائیل، سرکوب قیام همزمان با حفظ کنترل سراسری سرزمین‌ها و در عین حال تضمین جداسازی حداکثر توده‌های فلسطینی و یهودی بود. اسرائیل همچنین تصور می‌کرد که با انتقال نزاع به داخل سرزمین‌ها، عادی‌سازی روابط با جهان عرب ساده‌تر خواهد بود و در عین حال یک شریک ایجاد خواهد کرد (یعنی حکومت فلسطینی) که می‌تواند به اعمال مطالبات امنیت اسرائیل کمک کند. سازمان آزادیبخش فلسطین، اسلو را به گونه دیگری می‌دید به‌طوری که آن را جایگزین تدریجی اشغالگری با استقلال ملی می‌پنداشت؛ به علاوه سازمان می‌پنداشت که انتقال فعالیت‌ها به داخل سرزمین‌های اشغالی راه بهتری برای پیگیری مبارزه ملی است.

تصور باطل عمده در سرزمین‌های اشغالی نسبت به اسلو آن بود که اسلو را فرایندی می‌پنداشتند که صلح را به ارمغان می‌آورد. ۲ گروه به این مسئله معتقد بودند؛ یکی توده فلسطینی‌ها و دیگری جنبش اصلاح‌طلب اسرائیل، توافقنامه‌های بعدی در لفافه‌ای فریبنده از دیپلماسی تزیین شده بود که هم واقعیت اشغالگری مداوم را نادیده می‌گرفت و هم نقص اسلو را که به مسئله اساسی شهرک‌های یهودی‌نشین اسرائیلی توجهی نکرده بود. سرانجام زمانی که پوچی این تصورات باطل با مذاکرات کمپ دیوید در تابستان ۲۰۰۰ آشکار شد، فلسطینی‌ها با فلاکت غیر قابل تحمل زندگی خود و ناامیدی به آینده مواجه شدند؛ به خصوص نسل جوان‌تر یعنی حساس‌ترین طبقه در هر ملت.

بیشتر سیاستمداران اسرائیلی متقاعد شده بودند با پایان فرایند اسلو، فلسطینی‌ها مجبور خواهند شد به دلیل توانایی‌ اسرائیل در اعمال شرایط، به خصوص با فشار هماهنگ از طرف آمریکا، از عمده‌ حقوق خود شامل حقوق بشر، حقوق مذهبی و ملی چشم‌پوشی کنند. از این‌رو در دوران اسلو، دولت‌های بعدی اسرائیل خط‌مشی سیاسی یکسانی را برگزیدند که قدس، یکپارچه پایتخت ابدی اسرائیل است و دره اردن برای همیشه از سوی اسرائیل به‌عنوان اقدامی امنیتی کنترل می‌شود. بیشتر شهرک‌های یهودی‌نشین باقی و تحت حاکمیت اسرائیلی خواهند بود و اسرائیل هیچ مسئولیت اخلاقی، سیاسی یا تاریخی نسبت به آوارگان فلسطینی نخواهد داشت. افکار عمومی اسرائیل با این دستورالعمل‌ها ـ به‌عنوان عادتی روزانه ـ ارشاد می‌شدند. از این‌رو بیشتر اسرائیلی‌ها مجاب شدند که همه اینها خواسته‌های مشروع اسرائیل است. انتفاضه ۲۰۰۰ به این تصورات باطل پایان داد و منطقه را با دوره‌ای مبتنی بر واقعیات بدون نقاب مواجه کرد.

تغییر جغرافیایی اشغالگری

تا سال ۱۹۸۷، اسرائیل تمام جنبه‌های زندگی فلسطینی‌ها را کنترل می‌کرد و هیچ حاکمیتی مگر حاکمیت اشغالگری وجود نداشت. در نتیجه فعالیت‌ها و اعتراض‌های مربوط به انتفاضه به دلیل عدم وجود مرکزیت، در هر محله و خیابانی به وقوع می‌پیوست. انتفاضه ۱۹۸۷، جنبش اصلی توده‌ها بود. بیشتر فلسطینی‌ها به‌طور مستقیم و با هر شیوه‌ای در مقاومت نقش داشتند و شیوه‌های آنها از اعتراض‌های صلح‌آمیز و نافرمانی مدنی تا درگیری‌های محدود متغیر بود. اما هم از نظر داخلی و هم از نظر بین‌المللی روشن بود که این رویارویی بین ملتی سرکوب شده با اشغالگران خارجی است.

قراردادهای بعدی اسلو، شرایط متفاوتی را برای انتفاضه ۲۰۰۰ ایجاد کرد. این واقعیت که حکومت فلسطینی در برخی نواحی (غیر از کنترل بر ورود و خروج)، حاکمیتی از آن خود و در مناطق دیگر، حاکمیتی مشترک داشت، فضایی را که در آن قیام به وقوع پیوست، پیچیده کرد. از آنجایی که حکومت اسرائیل قصد مجازات فلسطین‌ها به دلیل نپذیرفتن مفاد دیکته شده کمپ دیوید را داشت، سیاست مشت آهنین را اعمال کرد و از قدرت نظامی بیش از حد استفاده کرد. در نتیجه این سیاست آمار کشته‌ها و زخمی‌ها به شدت بالا رفت.

وجود یک حکومت فلسطینی و مناطقی به‌عنوان مناطق مستقل و تحت حاکمیت فلسطینی‌ها به اسرائیل این امکان را داده است که نزاع را به صورت جنگی میان ۲ کشور و به گونه‌ای تصویر کنند که گویی بین دو طرف، برابری قدرت وجود دارد. این وضعیت این بهانه را به اسرائیل در جهت بسیج تمام زرادخانه نظامی خویش بر علیه فلسطینی‌ها می‌دهد به صورتی که حتی در طول پرخشونت‌ترین دوره‌های انتفاضه ۱۹۸۷، غیر قابل تصور بود. تحت این شرایط، اسرائیل قدرت خویش را نه به منظور به دست گرفتن مجدد کنترل، بلکه برای مجازات و اعمال دیکته‌های سیاسی به کار می‌برد. از طرف دیگر، فلسطینی‌ها دیگر هیچ خواسته کوتاه‌مدتی نداشتند و در عوض از حقوق مشروع خود دفاع می‌کردند. انتفاضه ۲۰۰۰ نمی‌تواند بدون در نظر گرفتن توافقنامه‌های اسلو پیش از آن تحلیل شود. نباید تعجب کرد از زمانی که مسائل حساسی از قبیل قدس و حقوق آوارگان طرح شدند این نزاع نیز حساس‌تر شد.

البته عواملی هم بودند که مانع از مشارکت گسترده توده‌ها در انتفاضه نخست شدند. به محض آن که گروه‌های مسلح به صحنه آمدند بیشتر مردم از صحنه رویارویی مستقیم کنار رفتند، همچنین توافقنامه‌های اسلو به استقرار حکومت فلسطینی به‌عنوان یک رهبری فاسد و تک حزبی منجر شد. این فقدان دموکراسی، رخوتی را در جامعه و سیاستمداران فلسطینی وارد کرد. عموم مردم به حکومت فلسطینی بی‌اعتماد شدند که آیا این حکومت ضامن و حافظ امنیت اسرائیل به شیوه‌ای که اسلو تصریح می‌کند است یا آن که رهبری انتفاضه را برعهده دارد؟

از توده‌های مردمی تا سلسله مراتب‌ها... و بازگشت؟

انتفاضه ۱۹۸۷، در ابتدا به شدت غیر متمرکز و مرکب از فعالیت‌های مقدماتی محلی‌ای بود که به وسیله فعالان محلی نیز رهبری می‌شد. علاوه بر رویارویی با سربازان اسرائیلی، حرکتی تدریجی به سمت نافرمانی مدنی در بیشتر بخش‌های کرانه باختری و نوار غزه شکل گرفت، کمیته‌های مردمی، دولت اسرائیل را به چالش کشیدند، مدارس زیرزمینی پس از تعطیلی مدارس از سوی اسرائیلی‌ها به‌وجود آمدند، کالاهای اسرائیلی تحریم شد، مردم کارت‌های هویت نظامی صادر شده را کنار گذاشتند و سرکشی از پرداخت مالیات‌ها به خصوص در بیت ساهور به وقوع پیوست. همه این‌ها بدان علت بود که مقاومت با مشارکت مردمی وسیعی همراه بود که در روش‌های گوناگون و به منظور آشفته کردن ارتش اسرائیل انجام می‌شد اما تا پایان سال ۱۹۸۹، رهبری سازمان آزادیبخش فلسطین شروع به متمرکز کردن قیام کرد. در نتیجه سطح مشارکت مردمی به شدت کاهش یافت. رهبران محلی به حاشیه رانده شدند و گروه‌های شبه نظامی از قبیل عقاب‌های سرخ، پلنگ‌های سیاه و گردان‌های قسام، شاخه نظامی حماس، بازیگران اصلی شدند. (البته سرکوب بی‌رحمانه اسرائیل که شامل کشتار، شکنجه و حبس‌های طولانی‌مدت بود نیز در کمرنگ کردن سطح قیام نقش به‌سزایی داشت، مثلا بیت ساهور به مدت ۴۵ روز در محاصره بود). انتفاضه در ۱۹۹۰ کمرنگ شد، چرا که جنگ خلیج فارس از توجه به آن کاست. سرانجام با کنفرانس مادرید ۱۹۹۱ و گفتگوهای پنهانی اسلو که پس از آن انجام شد، فلسطینی‌ها فرصت استفاده از مقاومت فعال در صحنه را در جریان مذاکرات از دست دادند.

انتفاضه دوم

انتفاضه ۲۰۰۰، همه‌جانبه، وسیع و با تلفات بالایی شروع شد و به سرعت به سمت درگیری‌های نظامی سوق پیدا کرد که در پاره‌ای اوقات، پای نیروهای پلیس فلسطین هم به میان می‌آمد. اواخر بهار ۲۰۰۱، انتفاضه در سر یک دوراهی قرار گرفت. به نظر می‌رسید انتفاضه یا با یک توافقنامه سیاسی به پایان می‌رسد یا این که به ناآرامی‌ای کم شدت‌تر اما به صورت قیامی موثرتر و با مشارکت گسترده‌تر مردمی تبدیل می‌شود.

توانایی فلسطینی‌ها در بسیج قدرت و متحدان خود در روشی موثر می‌توانست عاملی سرنوشت‌ساز در هدایت مسیر این وقایع باشد.

بسیج توده‌ها در روشی صلح‌آمیز علیه مظاهر اشغالگری از قبیل پست‌های ایست بازرسی، پایگاه‌های نظامی و شهرک‌ها می‌توانست تنها گزینه ممکن اسرائیل یعنی جداسازی یک‌جانبه را خنثی کند.

انتفاضه ۲۰۰۰ هنوز توان بالقوه‌ای در دگرگون کردن روند انتفاضه ۱۹۸۷ دارد. یکی از خصوصیات انتفاضه ۲۰۰۰، مشارکت برخی گروه‌های کوچک صلح‌طلب اسرائیلی بود که سرانجام از قالب اعتراض به دولت، به مقاومت تغییر رویه دادند. این مسئله از توسعه به اردوگاه صلح‌طلبان در اسرائیل خبر می‌داد.

در هفته‌های اول انتفاضه ۲۰۰۰، درگیری‌ها میان پلیس فلسطین و ارتش اسرائیل، تلاش‌ها به منظور همکاری امنیتی را به پایان رساند. این تغییر بسیار پراهمیت‌ است، چرا که طبق مفاد قرارداد اسلو، همکاری امنیتی تنها راهی بود که به واسطه آن اسرائیل می‌توانست کنترل خود را بر فلسطینی‌ها ادامه دهد.

انتفاضه، اولین بحران میان حکومت فلسطینی و اسرائیل نبود، درگیری‌های شدید سال ۱۹۹۶ یا تونل بحران ـ هنگامی که اسرائیل شروع به انجام حفاری در زیر حرم شریف قدس کرد و منجر به آشوب‌ها و نبردهای مسلحانه‌ای شد که ده‌ها تن کشته شدند. شاخصی بود که نشان می‌داد رویارویی‌ها میان آن دو چگونه می‌تواند باشد. از این‌رو اسرائیل بیشتر به فکر چگونگی جداسازی جغرافیایی افتاد.

از طرف دیگر مردم فلسطین، همکاری امنیتی را به‌عنوان یک کابوس تلقی می‌کردند و اتفاق نظری هم بین آنها در ضرورت پایان این روند وجود داشت. از این‌رو انتفاضه ۲۰۰۰، نزاعی محدود و شبیه تونل بحران که می‌توانست با خودداری طرفین به پایان برسد نبود. فروپاشی همکاری امنیتی، گزینه‌های همکاری آینده را هم برای جداسازی جغرافیایی (برچیدن شهرک‌ها و تاسیس مرزهای ثابت و مشخص بین اسرائیلی و فلسطین) و هم جداسازی جمعیتی (تثبیت شهرک‌ها و دیگر مناطق تحت کنترل اسرائیل در عین اعمال جداسازی و خودمختاری نسبی در مناطق فلسطینی پرجمعت از بقیه فلسطین ) محدود کرد.

انتفاضه ۲۰۰۰ نسبت به فرایند مذاکرات نیز نتایجی دربرداشت و تصور باطل و دیرینه اسرائیل را که برای شروع مذاکرات باید ابتدا ترتیبات امنیتی مطرح شوند را به چالش کشید و موضع غیرمتعارف و یک‌طرفه اسرائیل که ما هنگام جنگ مذاکره نمی‌کنیم. (اصلی که به واسطه آن اسرائیل می‌تواند در چارچوب روند مذاکرات، دشمنی بر علیه فلسطینی‌ها را ادامه دهد، اما فلسطینی‌ها مجاز به این کار نیستند) تضعیف شد.

اسرائیل سرانجام مجبور به مذاکرات کامل سیاسی شد و به این ترتیب فلسطینی‌ها مجددا می‌توانند با توجه به این نکته، استراتژی دقیق برنامه‌ریزی شده‌ای را در انتقال انتفاضه به مقاومت گسترده با ناآرامی‌ کمتر به کرسی بنشانند.

/var/www/vhosts/rasad.ir/httpdocs/farsi/ArticleFish/Articles/33.htm
Array
(
    [0] => stdClass Object
        (
            [ArticleFishId] => 35
            [SerialNo] => 33
            [MTitle] => از توهمات باطل تا واقعيات بي‌نقاب‌: تحولات فلسطين از پيمان اسلو تا انتفاضه دوم
            [FTitle] => 
            [AMTitle] => 
            [AFTitle] => 
            [EMTitle] => 
            [EFTitle] => 
            [ALanguage] => 1
            [TLanguage] => 0
            [ADateS] => 0
            [ADateM] => 0
            [ADateG] => 0
            [Side_NY] => 0
            [Side_NS] => 0
            [Side_B] => 0
            [Side_HY] => 0
            [Side_HS] => 0
            [Side_NE] => 1
            [Side_HE] => 0
            [SourceType] => 3
            [Book] => 0
            [BArticlePageFrom] =>           
            [BArticlePageTo] =>           
            [Magazine] => 0
            [MPublishDateS] => 0
            [MPublishDateM] => 0
            [MPublishDateG] => 0
            [MYear] => 0
            [MNo] => 
            [MSerialNo] => 0
            [MArticlePageFrom] =>           
            [MArticlePageTo] =>           
            [Site] => 2
            [ArticleAddrInSite] => درگاه ديد> کشورها و گروه‌هاي کشوري> آسيا> خاورميانه> فلسطين> سياست و حكومت> انتفاضه
            [FishWriter] => 4
            [WriteDate] => 10/25/2004 0:00:00
            [Confirmed] => 1
            [SupervisorView] => 
            [Abstract] => 
            [AAbstract] => 
            [EAbstract] => 
            [Editted] => 1
            [Degree] => 0
            [Mode] => 0
            [fldFirstPage] => 0
            [fldFPMod] => 0
        )

)

ورود

ورود به سايت

ورود به سايت


شناسه کاربري و کلمه عبور را وارد کنيد.

شناسه:

کلمه عبور:


درخواست شناسه کاربري

 
No Image