Y يهود
Y صهوينيسم
= اسرائيل
عبدالرسول هاديان شيرازي
و لقد كتبنا في الزبور من بعد الذكر أنّ الارض يرثها عبادي الصالحون، إنّ في هذا لبلاغاً لقوم عابدين.[1]
ما بعد از ذكر (تورات) در زبور نوشتيم كه زمين را بندگان صالح من وارث ميشوند. در اين پيام روشني براي گروه عبادت كنندگان است.
در آيه محل بحث سخن در اين است كه اين وعده الهي به وراثت صالحان نه تنها در قرآن، بلكه در كتب آسماني پيامبران پيشين نيز آمده است، و در حقيقت اديان آسماني ديگر نيز در انتظار رسيدن منجي و مصلحي هستند كه ظلم و ظالمان را از بين ببرد و عدالت را جايگزين آن نمايد. در ميان كتب آسماني، به دو كتاب تصريح شده است: «زبور» و «ذكر». دربارة اين كه مراد از اين دو چيست؟ نظريههايي بيان شده است:
نظريه اول اين است كه با توجه به اين كه زبور اسمي است براي كتاب، بنابراين مراد از آن كتابهاي پيامبران است. و مراد از ذكر «امالكتاب» است، و اين همان لوح محفوظ است. اين قول ابن عباس و بعضي ديگر است. بنابراين مقصود اين است كه خداوند در كتابهاي پيامبران و در لوح محفوظ نوشته است كه بندگان صالح وارث بهشت ميشوند.
نظريه دوم اين است كه مراد از ذكر، تورات است، و مراد از زبور كتابهايي است كه بعد از تورات نازل شده است.
نظريه سوم اين است كه با استناد به روايتي، مراد از ذكر، قرآن است.
نظريه چهارم اين است كه مراد از ذكر تورات و مراد از زبور، زبور داود است.[2]
با همه اختلافهايي كه در اين نظريه وجود دارد، ولي جامع همه اينها اين است كه وعده وراثت صالحان در كتب آسماني گذشته آمده است و اختلاف در مصداق آن كتب است.
درباره اين نظريه كه مراد از زبور، كتب انبيا و يا انبياي بعد از حضرت موسي(ع) است، دليلي بر آن وجود ندارد گر چه اين كلمه در اصل به معناي هر گونه كتاب و نوشته است، اما شاهد قرآني بر خلاف اين نظريهاست.
اما در مورد ذكر، بعضي گفتهاند مراد از آن قرآن است، زيرا در مواردي از قرآن به «ذكر» تعبير شده است.
اشكال اين نظريه اين است كه قرآن ميفرمايد: بعد از «ذكر» در زبور چنين مطلبي را آوردهايم، در حالي كه زبور قبل از ذكر بوده نه بعد از آن.
به اين اشكال دو جواب داده شده است:
جواب اول: در اينجا مراد از بعد، قبل است.[3]
جواب دوم: بعديت در اينجا مرتبهاي است نه زماني.[4]
ولي به هر حال، اين خلاف ظاهر آيه است و عدول از ظاهر آيه نياز به دليل دارد، و ما در اينجا دليلي بر پذيرش اين خلاف ظاهر نداريم. همچنين دليلي بر تطبيق ذكر به لوح محفوظ وجود ندارد، بلكه ظاهر آيه بر خلاف اين نظريه است.
اما بسياري از مفسران گفتهاند كه مراد از ذكر تورات است و دو شاهد از قرآن ذكر كردهاند:
شاهد اول: كلام خداوند است كه ميفرمايد:
فاسألوا أهل الذكر إن كنتم لا تعلمون.[5]
اگر نميدانيد از اهل ذكر سؤال كنيد.
در اين آيه به قرينه آيات قبل، مراد از اهل ذكر علماي يهود است.
شاهد دوم اين است كه ميفرمايد:
و لقد آتينا موسي و هارون الفرقان، و ضياء و ذكراً للمتقين.[6]
ما به موسي و هارون فرقان را عطا كرديم، در حالي كه نور و ذكري براي متقيان است.
همچنين گفتهاند مراد از زبور همان كتابي است كه به حضرت داود نازل شد. ظاهراً اين همان كتابي است كه در كتب عهد عتيق آمده و از آن به عنوان مزامير داود ياد شده، و در بر دارندة مجموعهاي از مناجاتها، نيايشها، و پد و اندرزهاي حضرت داود است.
درباره اين نظريه نيز دو شاهد وجود دارد:
شاهد اول: خداوند در قرآن تصريح ميكند كه:
و آتينا داود زبوراً.[7]
ما به داود زبور را عطا كرديم.
شاهد دوم اين است كه در مزامير داود ـ كه در حال حاضر در دسترس است. ـ تصريح شده كه صالحان وارث زمين خواهند شد.
بنابراين، با توجه به شواهدي كه ذكر شد، به نظر ميرسد كه مراد از ذكر تورات، و از زبور، زبور داود است.
به هر حال، آنچه در آيههاي ديگر درباره سرانجام جهان و حكومت صالحان، متقيان و مستضعفان ذكر شد، اختصاص به قرآن ندارد و در كتب آسماني پيشين نيز بدان وعده داده شده است، و با مراجعه به آنها به عباراتي برميخوريم كه درباره آينده جهان و پيروزي حق بر باطل، و اجراي عدالت سخن به ميان آورده است، در اينجا نمونههايي از اين موارد ذكر ميشود.
در تورات كنوني آمده است خداوند به ابراهيم وعده داده كه زمين به ذريه او ميرسد. در سفر پيدايش چنين آمده است:
و خداوند به ابرام گفت: از ولايت خود و از مولد خويش و از خانه پدر خود به سوي زميني كه به تو نشان دهم بيرون شو، و از تو امتي عظيم پيدا كنم و تو را بركت دهم، و نام تو را بزرگ سازم، و تو بركت خواهي بود ... و از و جميع قبايل جهان بركت خواهند يافت ... و خداوند بر ابرام ظاهر شده گفت: به ذريت تو اين زمين را ميبخشم.[8]
و در جاي ديگر چنين آمده است:
و بعد از جدا شدن لوط از وي، خداوند به ابرام گفت: اكنون تو چشمان خود را برافراز، و از مكاني كه در آن هستي به سوي شمال و جنوب و مشرق و مغرب بنگر، زيرا تمام اين زمين را كه ميبيني به تو و ذريت تو تا به ابد خواهم بخشيد، و ذريت تو را مانند غبار زمين گردانم، چنانكه اگر كسي غبار زمين تورا تواند شمرد، ذريت تو نيز شمرده شود.[9]
در جاي ديگر نيز آمده است:
اما من، اينك عهد من با توست، و تو پدر امتهاي بسيار خواهي بود، و نام تو بعد از اين ابرام خوانده نشود، بلكه نام تو ابراهيم خواهد بود، زيرا كه تو را پدر امتهاي بسيار گردانيدم، و تو را بسيار بارور نمايم، و امتها از تو پديد آورم، و پادشاهان از تو به وجود آيند ... اما در خصوص اسماعيل تو را اجابت فرمودم، اينك او رابركت داده، بارور گردانم و او را بسيار كثير گردانم. دوازده رئيس از وي پديد آيند، و امتي عظيم از وي به وجود آورم.[10]
در كتاب اشعياء نبي (از كتب عهد عتيق) چنين آمده است:
و نهالي از تنه يسي[11] بيرون آمده، شاخهاي از ريشههايش خواهد شكفت ... بلكه مسكينان را به عدالت داوري خواهد كرد، و به جهت مظلومان زمين به راستي حكم خواهد نمود ... و كمربند كمرش عدالت خواهد بود و كمربند ميانش امانت. و گرگ با بره سكونت خواهد داشت و پلنگ با بزغاله خواهد خوابيد، و گوساله و شير پروراي با هم ...[12].
در اين كتاب نيز وعده رستگاري عمومي را ميدهد:
و در آن زمان ميكائيل امر عظيمي كه براي پسران قوم تو ايستاده است خواهد برخاست، و چنان زمان تنگي خواهد شد كه از حيني كه امتي به وجود آمده است تا امروز نبوده است، و در آن زمان هر يك از قوم تو كه در دفتر مكتوب يافت شود، رستگار خواهد شد، و بسياري از آناني كه در زمين خوابيدهاند بيدار خواهند شد، اما اينان به جهت حيات جاوداني و آنان به جهت خجالت و حقارت جاوداني و حكيمان مثل روشنايي افلاك خواهند درخشيد، و آناني كه بسياري را به راه عدالت رهبري مينمايند، مانند ستارگان خواهند بود تا ابدالآباد. اما تو اي دانيال! كلام را مخفي دارد، و كتاب را تا زمان آخر مهر كن.[13]
ظاهراً اين كتاب همان زبور داود است كه به صراحت بيان ميكند كه منتظران خداوند، حليمان و صالحان وارث زمين ميشوند:
... زيرا كه شريران منقطع خواهند شد، و اما منتظران خداوند وارث زمين خواهند بود. هان! بعداز اندك زماني شرير نخواهد بود، در مكانش تأمل خواهي كرد و نخواهد بود، و اما حليمان وارث زمين خواهند شد، و از فراواني سلامتي متلذذ خواهند گرديد... نعمت اندك يك مرد صالح بهتر است از اندوختههاي شريران كثير، زيرا كه بازوهاي شريران شكسته خواهد شد، و اما صالحان را خداوند تأييد ميكند.[14]
در قمستي ديگر نيز چنين آمده است:
و اما نسل شرير منقطع خواهد شد، صالحان وارث زمين خواهند بود، و در آن تا به ابد سكونت خواهند نمود.[15]
اين جملات مؤيد همين است كه مراد از زبور، زبور داود است زيرا به صراحت كلام خداوند در قرآن در اينجا آمده است.
در اناجيل كنوني نيز از آمدن «پسر انسان» خبر ميدهد. در انجيل متي چنين آمده است:
همچنانكه برق از مشرق ساطع شده تا به مغرب ظاهر ميشود، ظهور پسر انسان نيز چنين خواهد شد... آنگاه علامت پسر انسان در آسمان پديد گردد، و در آن وقت جميع طوايف زمين سينهزني ميكنند، و پسر انسان را ببينند كه بر ابرهاي آسمان با قوت و جلال عظيم ميآيد، و فرشتگان خود را با صور بلند آواز فرستاده، برگزيدگان او را از بادهاي اربعه از كران تا به كران فلك فراهم خواهند آورد ... اما از آن روز و ساعت هيچكس اطلاع ندارد، حتي ملائكه آسمان، جز پدر و بس، ليكن چنانچه ايام نوح بود، ظهور پسر انسان نيز چنان خواهد بود... پس بيدار باشيد، زيرا كه نميدانيد در كدام ساعت خداوند شما ميآيد... لهذا شما نيز حاضر باشيد، زيرا در ساعتي كه گمان نبريد، پسر انسان ميآيد.[16]
در انجيل مرقس چنين آمده است:
آنگاه پسر انسان را ببينند كه با قوت و جلال عظيم بر ابرها آيد، در آن وقت فرشتگان خود را از جهات اربعه از انتهاي زمين تا به اقصاي فلك فراهم خواهد آورد ... ولي از آن روز و ساعت غير از پدر هيچ كس اطلاع ندارد، نه فرشتگان در آسمان و نه پسر هم. پس بر حذر و بيدار شده، دعا كنيد زيرا نميدانيد كه آن وقت كي ميشود ... مبادا ناگهان آمده شما را خفته يابد، اما آنچه به شما ميگويم به همه ميگويم، بيدار باشيد.[17]
در انجيل لوقا نيز چنين آمده است:
كمرهاي خود را بسته، چراغهاي خود را افروخته بداريد ... پس شما نيز مستعد باشيد، زيرا در ساعتي كه گمان نميبريد، پسر انسان ميآيد.[18]
اينها نمونههايي از وعده الهي است كه در كتب آسماني قبل از اسلام آمده است، و با بررسي در اعتقادات اديان و مكاتب مختلف روشن ميشود كه همه در انتظار مصلح بزرگي هستند كه با ظهور خود، ظلم و جور را از بين ميبرد، و جهان را از عدالت پر ميكند. در قرآن نيز علاوه بر آياتي كه بيان شده، در آيه محل بحث بشارت چنين روزي را از تورات و زبور بيان كرده است.
اما چرا از ميان همه كتابهاي آسماني، فقط از اين دو كتاب نام برده شده است؟ بعضي گفتهاند:
ممكن است به خاطر آن باشد كه داود يكي از بزرگترين پيامبراني بوده كه تشكيل حكومت حق و عدالت داد، و بني اسراييل نيز مصداق روشن قوم مستضعفي بودند كه بر ضد مستكبران قيام كردند، و دستگاه آنها را به هم پيچيدند، و وارث حكومت و سرزمين آنها شدند.[19]
درباره اين آيه بحثهايي مطرح است كه در اينجا بيان ميشود:
1. معناي وراثت زمين: راغب در مفردات ميگويد: ماده وراثت «ارث» به معناي انتقال مالي از ديگري به توست، بدون آنكه عقد و قراردادي بسته شده باشد.[20]
بنابراين به تعبير مرحوم علامه طباطبايي وراثت زمين به معناي اين است كه سلطنت بر منافع از ديگران به صالحان منتقل ميشود، و بركات زندگي در زمين مختص ايشان ميشود.[21]
2. قلمرو آيه محل بحث: درباره اين آيه بين مفسران اختلاف است كه آيا مراد از اين رواثت در دنياست، يا در آخرت، و يا هر دو؟ وراثت در آخرت يعني وارث بهشت ميشوند. كساني كه اين نظريه را پذيرفتهاند؛ دليلشان اين آيه شريفه است كه خداوند از بهشتيان حكايت ميكند. آنها در بهشت ميگويند:
و قالوا الحمد لله الذي أورثنا الأرض، نتبوء من الجنه حيث نشاء.[22]
و گفتند: سپاس براي خدايي است كه ما را وارث زمين كرد، و هر جا از بهت كه بخواهيم مأوي ميگزينيم.
در جاي ديگر نيز خداوند ميفرمايد:
أولئك هم الوارثون الذين يرثون الفردوس.[23]
اينها همان وارثان هستند، كساني كه بهشت را به ارث ميبرند.
اما كساني كه ميگويند مراد از اين آيه وراثت در دنياست، در حقيقت آن را هم سياق با آيات ديگري ميدانند كه خداوند به مؤمنان صالح و مستضعفان وعده خلافت در زمين و وراثت آن داده است.
به نظر مرحوم علامه طباطبايي، اين آيه اختصاص به وراثت دنيايي و آخرتي ندارد، بلكه با اطلاقي كه دارد شامل هر دو ميشود.
اما به نظر ميرسد كه كلمه «ارض» وقتي به صورت مطلق آورده ميشود مراد دنيا و اين جهان است، و براي آخرت نياز به قرينه دارد، و چون در اينجا قرينهاي نيست، بنابراين، اين آيه هم سياق با آياتي ميشود كه قبلاً بحث آنها ذكر شد، و خبر از روزي ميدهد كه در دنيا حكومت به دست صالحان ميافتد.
3. پيام آيه: آيا اين آيه قانوني كلي و فراگير در همه زمانها و مكانهاست، و يا اينكه مربوط به موقعيت خاصي از زمان است؟
سيد قطب اين آيه را بيانگر سنت الهي ميداند و معتقد است كه هر جا دو عنصر ايمان قلبي و نشاط عمل در امتي جمع شود، در هر موقعيت تاريخي كه باشند وارث زمين ميشوند، اما وقتي اين دو عنصر جدا شود، كفه ترازو بالا ميرود و پيروزي نصيب كساني ميشود كه به وسيلههاي مادي تمسك كردهاند.[24]
با توجه به آياتي كه در بحثهاي گذشته مطرح شد، اصل اين مسأله حق است كه سنت الهي بر اين است كه هر جا مؤمنان صالح به ضعف كشيده شوند و با استمداد از خداوند قيام كنند و در راه خدا با ظالمان بجنگند، خداوند به آنان وعده پيروزي داده است، و چنين كساني در همان محدوده خود وارث زمين ميشوند، و احكام خدا را اجرا ميكنند.
اما، به نظر ميرسد كه در اين جهت، سياق اين آيه با ساير آيات متفاوت است. اين آيه حكايت از آيندهاي ميكند كه عدالت جهاني حكمفرما و جهان به دست صالحان اداره ميشود. مفسر اين آيه، رواياتي است كه از فريقين نقل شده است كه به وسيله يكي از اهل بيت پيامبر، جهان پس از اينكه از ظلم و جور پر شد، سرشار از عدالت فراگير ميشود. بسياري از اين روايات در بحثهاي گذشته بيان شد. بنابراين نميتوان گفت كه مراد اين آيه، زمان بعثت پيامبر اسلام(ص) و تشكيل حكومت اسلامي در مدينه است. زيرا اولاً، گر چه دين اسلام، ديني جهاني است، اما در آن زمان و بعد از آن فراگير نشد. و قلمرو آن محدوده معيني بود، و ثانياً، همان طور كه بيان شد، روايات زيادي از فريقين نقل شده كه خود آن حضرت خبر از روزي ميدهد كه به وسيله يكي از اهل بيتش زمين بعد از پر شدن از ظلم و جور، از قسط و عدل پر خواهد شد.
بنابراين، چنين روزي مربوط به زمان ظهور اسلام و بعثت نبي اكرم نيست، در حقيقت ظهور اسلام مقدمه و زمينهسازي براي چنين روزي است. و اگر قبل از آن روز موعود، قيام و نهضت ديني صورت گيرد و به وسيله مصلحان دين حكومتي بر مبناي دين تشكيل شود، اين حكومت سايهاي از آن روز موعود است.
خلاصه كلام اين كه خداوند در اين سوره (سوره انبيا) بعد از بيان قيام پيامبران بر ضد باطل و برخورد ناشايست دشمنان لجوج و مردمان غافل، خبر از روزي ميدهد كه در سراسر عالم، حق بر باطل، توحيد بر شرك، و عدالت بر ظلم پيروز ميشود، و آيندهاي درخشان و سعادتمند در پيش روي بشريت است. و خداوند در كتب آسماني پيشين نيز تحقق چنين روزي را وعده داده است، همچنان كه شيخ طوسي از امام باقر(ع) روايت ميكند كه:
اين وعدهاي به مؤمنان است كه آنها وارث همه زمين ميشوند.[25]
در تفسير قمي روايت شده كه:
مراد از بندگان صالح، حضرت قائم و اصحابش هستند.[26]
مرحوم طبرسي نيز در ذيل اين آيه از امام باقر(ع) رواي ميكند كه:
اينها ياران مهدي در آخرالزمان هستند.[27]
اهل سنت نيز از پيامبر اكرم(ص) روايت كردهاند كه:
لتملأنّ الأرض ظلماً و عدواناً، ثم ليخرجنّ رجل من أهل بيتي حتي يملأها قسطاً و عدلاً كما ملئت ظلماً و عدواناً.[28]
زمين از ظلم و دشمني پر ميشود، تا اينكه مردي از اهل بيت من قيام كند تا زمين را از قسط و عدل پر كند، همچنانكه از ظلم و دشمني پر شده است.
در روايت ديگري نيز از حضرت علي(ع) آمده است:
لو لم يبق من الدهر إلّا يوم، لبعث الله تعالي رجلاً من أهل بيتي يملأها عدلاً كما ملئت جوراً.[29]
اگر از روزگار فقط يك روز باقي مانده باشد، خداوند مردي از اهل بيت مرا برميانگيزاند و زمين را از عدل پر ميكند، همچنانكه از ظلم پر شده بود.
در آيه بعد، خداوند پس از بيان اين واقعه مهم ميفرمايد:
إن في هذا لبلاغاً لقوم عابدين.[30]
در اين، پيام روشني براي گروه عبادت كنندگان است.
آري همه كس قدرت درك اين پيام را ندارند، و همه كس بدان ايمان نميآورند، فقط متعبدان به دين و متقيانند كه اين پيام برايشان قابل درك و تحمل است، زيرا به غيبت و اخبار غيبي پيامبران و ائمه نيز اعتقاد دارند. خداوند در بيان صفات متقيان مي فرمايد:
الذين يؤمنون بالغيب.[31]
اينها كساني هستند كه به غيب ايمان ميآورند.
در ذيل اين آيه، در روايتي اين ايمان به غيب، ايمان به غائب بودن حضرت حجت،[32] و در روايتي ديگر به اقرار به حق بودن قيام آن حضرت[33] تطبيق شده است.
اللّهم عرّفني نفسك، فإنّك إن لم تعرّفني نفسك لم أعرف رسولك، اللّهم عرفني رسولك، فأنّك إن لم تعرّفني رسولك لم أعرف حجتك، اللّهم عرّفني حجتك، فإنّك إن لم تعرّفني حجتك ظللت عن ديني.
[1] سوره انبياء (21)، آيه 105.
[2] ر.ك: الطبرسي، الفضل بن حسن، مجمع البيان، ج 7، ص 66؛ الرازي، فخر الدين محمد، التفسير الكبير، ج 2.، ص 23.
[3] الطبرسي، الفضل بن حسن، همان.
[4] طباطبايي، سيد محمد حسين، ترجمه تفسير الميزان، ج 14، ص 492.
[5] سوره انبياء (21)، آيه 7.
[6] سوره انبياء (21)، آيه 48.
[7] سوره نسا (4)، آيه 62، سوره اسرا (17)، آيه 55.
[8] سفر پيدايش ص 12، 3 – 1، 7.
[9] همان، ص 13، 17 ـ 14.
[10] همان، ص 17، 6ـ4، 20.
[11] «يسي» و او پدرداود و نوه راعوت بود. و به طوري مشهور بود مه داور را پسر يسي ميگفتند. (قاموس كتاب مقدس، جيمز هاكس، ص 951).
[12] اشعياء نبي، ص 11، 6-1.
[13] دانيال نبي، ص 12، 4-1.
[14] كتاب مزامير، ص 37، 18-9.
[15] همان، ص 37، 30-29.
[16] انجيل متي، ص 24، 27، 31-30، 37-36، 44-42.
[17] انجيل مرقس، ص 14، 37-36، 33-32.
[18] انجيل لوقا، ص 12، 35، 40.
[19] تفسير نمونه، ج 13، ص 517.
[20] الراغب الاصفهاني، المفردات في الفاظ القرن الكريم، ص 518 (ماده ورث)
[21] طباطايي، سيد محمد حسين، همان ج 14، ص 492.
[22] سوره زمر (39)، آيه 74.
[23] سوره مؤمنون (23)، آيه 11.
[24] سيد قطب، في ضلال القرآن، ج 17، ص 61.
[25] الطوسي، محمد بن الحسن، التبيان، ج 7، ص 284.
[26] القمي، ابوالحسن، علي، تفسير القمي، ج 2، ص 77.
[27] الطبرسي، الفضل بن حسن، همان، ج 7، ص 66.
[28] المتقي الهندي، كنزالعمال، ج 14، ص 266، حديث 38670.
[29] همان، ص 267، حديث 38675.
[30] سوره انبيا (21)، آيه 106.
[31] سوره بقره (2) آيه 30.
[32] الصدوق، ابوجعفر محمد بن علي، كمال الدين و تمام النعمه، ج 1، ص 340، حديث 20.
[33] همان، حديث 19.
Array ( [0] => stdClass Object ( [ArticleFishId] => 341 [SerialNo] => 331 [MTitle] => موعود اديان [FTitle] => [AMTitle] => [AFTitle] => [EMTitle] => [EFTitle] => [ALanguage] => 1 [TLanguage] => 0 [ADateS] => 0 [ADateM] => 0 [ADateG] => 0 [Side_NY] => 0 [Side_NS] => 1 [Side_B] => 0 [Side_HY] => 0 [Side_HS] => 0 [Side_NE] => 0 [Side_HE] => 0 [SourceType] => 3 [Book] => 0 [BArticlePageFrom] => [BArticlePageTo] => [Magazine] => 0 [MPublishDateS] => 0 [MPublishDateM] => 0 [MPublishDateG] => 0 [MYear] => 0 [MNo] => [MSerialNo] => 0 [MArticlePageFrom] => [MArticlePageTo] => [Site] => 22 [ArticleAddrInSite] => [FishWriter] => 33 [WriteDate] => 12/30/2004 0:00:00 [Confirmed] => 1 [SupervisorView] => [Abstract] => [AAbstract] => [EAbstract] => [Editted] => 1 [Degree] => 0 [Mode] => 0 [fldFirstPage] => 0 [fldFPMod] => 0 ) )
ورود به سايت
شناسه کاربري و کلمه عبور را وارد کنيد.
شناسه:
کلمه عبور:
درخواست شناسه کاربري
Copyright © 2008 "rasad.ir" All rights reserved