Y يهود
Y صهوينيسم
= اسرائيل
صهيونيستها براي مهاجرت خود به فلسطين واژة «اوله» به معناي صعود را به كار ميبرند و براي مهاجران از واژة «اوليم» به معناي صعودكنندگان به سرزمين اسرائيل استفاده ميكنند. بسياري از يهوديان بر اين باورند كه صعود به سرزمين اسرائيل از فرامين خوداوند است كه بايد بدان عمل كرد. به همين دليل، مهاجرت يهوديان به فلسطين به يكي از پايههاي اصلي پيدايش اسرائيل و يكي از عناصر تضمين كنندة بقاي آن تبديل شد. در واقع، اسكان مجدد يهوديان در فلسطين و ايجا يك دولت به مثابة تنها وسيلة حل مشكل يهوديان و يكي از هدفهاي جنبش صهيونيستي بود.1
از زمان صدور اعلامية بالفور در 1917، تعداد زيادي از يهوديان وارد فلسطين شدند. در دورة قيمومت بريتانيا در فلسطين نيز تعداد زيادي از يهوديان به سرزمين فلسطين مهاجرت كردند. رهبران جنبش صهيونيستي نيز مجدانه كوشيدند تعداد مهاجران يهودي را افزايش دهند. آنها بر اين بارور بودند كه ادامة برنامة مهاجرت يهوديان از وظايف اصلي دولت بوده و ميتواند موجوديت دولت اسرائيل را توجيه كند.2 بن گوريون توقف برنامة مهاجرت يهوديان را به مثابه «ناديده گرفتن حق سكونت يهوديان در اين سرزمين و بالاتر از آن از بين بردن اين حق» تلقي ميكرد.3
***56***
در بررسي ريشههاي پيدايش جنبش صهيونيستي بايد گفت كه فعاليت براي ايجاد موطن يهوديان بين 1860 تا 1880 افزايش چشمگيري يافت، حتي برخي طرحهاي مربوط به اسكان يهوديان در فلسطين عملاً به اجرا در آمد. همزمان با اين فعاليت، مهاجرت يهوديان به انگيزة تحقق آرزوهاي قومي و اجتماعي شكل ديگري بخود گرفت. هرتزل نيز با كمك استعمارگران غربي موفق شد سرزمين فلسطين را به بستري مناسب براي هدفهاي صهيونيسم تبديل كند.4
مهاجرت پيشتازان جنبش «عاشقان صهيونيسم»5 به فلسطين (1948 ـ 1882)، نخستين بخش از سلسله مهاجرتهاي يهوديان به شمار ميرود. در اين دوره حدود 7 گروه از يهوديان به فلسطين مهاجرت كردند. اين مهاجرت جمعيت يهوديان را از 24 هزار نفر، در اوايل 1882، به 758375 نفر در 1948 رساند.
در پي برگزاري كنگرة بال (1897) و اجراي اولين برنامة هماهنگ جنبش صهيونيستي، طرحهاي صهوينسم مورد توجه جهانيان قرار گرفت و از سوي دولتهاي آلمان، روسيه و بريتانيا حمايت شد. حمايت دولتهاي مزبور بور طرحهاي صهيونيستي در شكل اعمال فشار بر دولت عثماني به منظور گشودن راه مهاجرت يهوديان به فلسطين ظاهر شد.6
مهاجرتهاي بعدي يهوديان، چه به لحاظ مبدأ مهاجرت و چه از نظر شخصيت مهاجران، مشخصة ديگري نيز داشت. طبق نقشة هرتزل، در مرحلة اول بايد فقيران براي سختن جاده و پل و خانههاي مسكوني و ديگر نيازهاي عمومي به فلسطين مهاجرت كنند. در مرحلة بعد، بايد بنيانگذاران وارد شوند و در مرحلة آخر، مهاجران ثروتمند به فلسطين بروند.7
روند مهاجرت يهوديان به فلسطين، بر حسب تحولات سياسي، نظامي، اجتماعي و اقتصادي دورة مهاجرت دستخوش نوسان بود:
تشكيل اولين گروه مهاجر يهودي، در پي ترور الكساندر دوم، تزار روسي (1880)، صورت گرفت.
***57***
بخش اعظم اين مهاجران را يهوديان روسيه و اروپاي شرقي تشكيل ميدادند. آنان بر اثر ترور تزار مورد اذيت و آزار قرار گرفته بودند. مهاجرت اين گروه در دو مرحله صورت گرفت:
الف) از 1880 تا 1897، در اين مرحله گروهي كه خود را «عاشقان صهيون» ميناميدند، تحت رهبري بارون روچيلد (1900 ـ 1885) عازم فلسطين شدند و با پشتوانة مالي او به حدود 3200 هكتار از زمينهاي كشاورزي «ريشون صهيون» و «جديرا» دست يافتند.8
ب) از 1897 تا 1903، اين مرحله با ظهور جنبش سياسي صهيونيسم، پس از انتشار كتاب هرتزل تحت عنوان دولت يهود در 1896، همزمان بود. در اين مرحله پيشرفت آشكاري در تشكيلات و سياست صهيونيستي مشاهده شد. نخستين كنگرة صهيونيستي نيز در همين مرحله (1897) برگزار شد. تا 1903، 5 كنگره تشكيل شد كه در نهايت به تشكيل «شركت آباداني يهوديان» در 1902 و «شركت انگلستان و فلسطين» در 1903 انجاميد. اين شركت بعدها به «بانك انگلستان و فلسطين» تغيير نام داد.9
در 1903 حدود هزار نفر از يهوديان در فلسطين اسكان يافتند كه بيش از نيمي از آنان در بخش كشاورزي و در زميني به مساحت 350 هزار دونام 10 كار ميكردند. از اين تعداد، حدود 450 نفر از يهوديان يمن بودند ـ آنان را مقامات انگليسي از عدن به فلسطين منتقل كردند. اين دسته از يهوديان در حيفا اسكان يافتند. آمار كلي مهاجران در اين مرحله به رقمي حدود 25 هزار مهاجر رسيد كه بخش اعظم آنان از خانوادههاي كم درآمد رومانيان و روسي بودند.11
تعدادي از رهبران صهيونيست، به رغم مرگ هرتزل (1904) تلاش كردند تا تمام مصوبان كنگرة صهيونيستي را به مورد اجرا گذارند. اين مرحله را ميتوان از مراحل پر تنشي دانست كه مستقيم يا غير مستقيم سمت و سوي رويدادها را به سود طرحهاي صهيونيستي در فلسطين سوق داد. در اين بين و در 1908، اعراب بدون توجه به طرحهاي صهيونيسم در فلسطين كه با تأسيس «دفتر فلسطين» به رياست ارثور رابين در 1909 ابعاد عمليتري به خود گرفت، به مقابله با سلطة امپراتوري عثماني پرداختند. با تأسيس دفتر فلسطين، در واقع هستة اولية طرحهاي نظامي يهوديان در فلسطين پديد آمد.12
بخش اعظم مهاجران را جوانان ماجراجو بيكار تشكيل ميدادند كه سازمانهاي صهيونيستي آنها را جذب كرده بودند. در مهاجرت دوم، حدود 1500 تن از يهوديان مهاجرت دوم، شهركهاي يهودي نشين و تعاونيهاي كشاورزي تشكيل شد. در اين بين، جنبش صهيونيسم نظارت دقيقي بر روند اسكان يهوديان و زندگي آنها در فلسطين
***58***
داشت، حتي يهوديان مهاجر از آزادي رفت و آمد و يا خريد ملك و ابزار كار و مسكن و يا خريد وسايلي كه به آنها امكان دهد فلسطين را ترك كنند و به كشور خود باز گردند، محروم بودند.13
بدين ترتيب، پديدة كشاورزي گروهي شكل گرفت تا از يكسو، مهاجران يهودي بيش از پيش تحت مراقبت صهونيستها درآيند و از سوي ديگر، امكان بيرون راندن اعراب از زمينهاي خود و انتقال مالكيت زمينها به صهيونيستها فراهم شود. جنبش صهيونيستي، در جريان مهاجرت مرحلة دوم، تلاش كرد تا نيروهاي انساني سياست اسكان يهوديان را در فلسطين تأمين كند.14
برپاية آمار صهيونيستها، تعداد يهوديان ساكن فلسطين در پي شروع جنگ جهاني اول (1914) و پايان يافتن مرحلة دوم مهاجرت صهيونيستها به رقمي در حدود 85 هزار تن رسيد. همچنين زمينهاي تحت مالكيت يهوديان به 418 هزار دونام بالغ گرديد كه در آن حدود 44 تعاونيهاي كشاورزي تشكيل شده بود.15
مرحلة سوم مهاجرت يهوديان به فلسطين با وقوع انقلاب روسيه ـ كه با قتل عام يهوديان در اوكراين و سپس در لهستان و مجارستان همراه بود ـ و نيز گنجاندن اعلامية بالفور در سند قيمومت بريتانيا بر فلسطين همزمان بود. در مادة ششم منشور قيمومت بريتانيا بر فلسطين تصريح شده بود كه دولت بريتانيا متعهد ميگردد شرايط مهاجرت يهوديان را به فلسطين تسهيل كرده، با همكاري آژانس يهود، اسكان آنها را در زمينهاي دولتي و غيردولتي ترغيب كند. همچنين مادة ششم اين منشور بر ضرورت ايجاد تسهيلات لازم جهت اعطاي شناسنامة فلسطيني به يهوديان مهاجر تأكيد ميكند.16
مقامات بريتانيايي در 26 اوت 1920، قانوني وضع كردند تا امكان بازگشت يهودياني كه در دورة جنگ از فلسطين اخراج شدند، فراهم گردد. در اين قانون، هيچگونه محدوديتي براي مهاجرت يهودياني كه قصد داشتند با انگيزههاي مذهبي وارد فلسطين شوند، وضع نگرديده بود. همچنين به موجب اين ماده از قانون، سازمان جهاني صهيونيسم صلاحيت يافت كه سالانه تعداد 500، 16 تن از يهوديان را به فلسطين منتقل كند، به شرط آنكه خود مسئوليت ادارة آنها ره به مدت يك سال بر عهده گيرد. 17 در اين مرحله از مهاجرت، حدود 35 هزار مهاجر يهودي ـ سالانه 8 هزار مهاجر ـ از روسيه، آلمان و ايالات متحده آمريكا وارد فلسطين شدند. افراد بيبضاعت بخش اعظم اين مهاجران را تشكيل ميدادند.
با وقوع انقلاب اكتبر در روسيه، مهاجرت يهوديان اين كشور به دليل
***59***
محدوديتهاي اعمال شده از سوي اتحاد جماهير شوروي كاهش يافت.18 مهاجران يهودي در اين مرحله نقش عمدهاي در زمينههاي اقتصادي و اجتماعي فلسطين ايفا كردند. علاوه بر ايفاي نقشي مهم در چارچوب شهركهاي شبه نظامي (كيبوس)، به تأسيس هستادروت (اتحادية كارگري) و ديگر سازمانهاي كارگري مبادرت كردند.19 سازمان صهيونيستي «هاگانا» نيز در همان زمان (1920) تأسيس شد. جدول زير تعداد يهوديان مهاجر را طي مرحله سوم مهاجرت نشان ميدهد.20
سال
تعداد مهاجران
1919
1806
2/3
1920
8223
5/13
1921
8294
5/11
1922
8685
4/10
1923
8175
1/9
جمعكل
34985
v:shapes="_x0000_s1027">در مرحلة چهارم مهاجرت، تعداد زيادي از يهوديان وارد فلسطين شدند. اين مهاجرت، بويژه پس از صدور قوانين مربوط به محدود شدن مهاجرت به آمريكا، در 1924 افزايش يافت. در اين مرحله، حدود 94 هزار يهودي از طبقة متوسط به فلسطين مهاجرت كردند كه بيش از نيمي از آنان لهستاني بودند. مهاجران اين مرحله با سرماية خود طرحهاي كوچك را به مورد اجرا گذاشتند.
در 1928، تعداد مهاجران يهودي شوروي به دليل اعطاي حق خودمختاري به يهوديان جمهوري آذربايجان كاهش يافت. مهاجرت يهوديان در اين مرحله بدين قرار بود:
در 1925، مهاجرت يهوديان به اوج خود رسيد و تعداد 32 هزار مهاجر به فلسطين رفتند، در حالي كه در 1924، 13 هزار تن از مهاجران يهودي وارد فلسطين شدند.
در 1926، يك بار ديگر تعداد مهاجران كاهش يافت و به رقمي در حدود 13 هزار تن رسيد.21
در دو سال آخر، مهاجرت معكوس يهوديان در مقايسه با تعداد مهاجران
***60***
به فلسطين، افزايش يافت، به گونهاي كه آژانس يهود ناچار شد به يهوديان بيكار حقوق دوران بيكاري بپردازد. همچنين آژانس يهود براي به كارگيري مهاجران جديد، برخي طرحهاي اقتصادي را با دريافت كمكهاي مالي از بريتانيا و آمريكا به مورد اجرا گذاشت. تعداد مهاجران يهودي در 1931 ـ 1929 در سطح محدودي باقي ماند. به عبارت ديگر، در فاصلة 1930 ـ 1929، حدود 5 هزار نفر در سال و در 1931، حدود 3 هزار نفر وارد فلسطين شدند.
در 1932، مهاجرت يهوديان بار ديگر افزايش يافت و به حدود 9553 نفر رسيد. در همين سال، حدود 25 هزار يهودي در فلسطين ساكن بودند كه تعداد سكونت 136 هزار تن از آنان در مجتمعهاي مسكوني شهري و باقيماندة آنان در شهركهاي روستايي سكونت داشتند.22 در اين مرحله از مهاجرت، يهوديان بر زمينها تسلط يافتند. اطلاعات موجود نشان ميدهد كه در 1882، فقط 22 هزار دونام از زمينهاي فلسطين در مالكيت يهوديان بود، در حالي كه با ادامة اين سياست، مساحت زمينهاي آنان در پايان جنگ جهاني اول به 418 هزار دونام رسيد.23 يادآوري اين نكته ضروري است كه همزمان با شروع دورة قيومت بريتانيا بر فلسطين، نمايندگان اين دولت نقش مهمي در انتقال بخش زيادي از زمينهاي فلسطين به يهوديان ايفا كردند.24 زيرا يهوديان در دورة قيمومت بريتانيا حدود 500 هزار دونام از زمينها را به دليل همكاري نمايندگان دولت بريتانيا با نهادهاي صندوق ملي يهوديان و صندوق بنيانگذاران و سازمان پيكا تصاحب نمودند. به عنوان مثال، حدود 200 هزار دونام از زمينهاي فلسطين به صورت بلاعوض از سوي حكومت «قيم» به يهوديان اهد شد. همچنين يهوديان موفق شدند حدود 526 هزار دونام از زمينهاي اعراب غيرفلسطيني را خريداري كنند.25
بدين ترتيب، يهوديان در زمان صدور فرمان مربوط به تجزية فلسطين به 000/425/1 دونام از زمينهاي فلسطين دست يافته بودند.26 البته، يوسف وايتس تصريح ميكند كه مساحت زمينهاي يهوديان در زمان صدور فرمان تجزيه به 000/820/1 دونام بالغ ميشد.27
مرحلة پنجم مهاجرت يهوديان با انتقال 350 مهاجر لهستاني به وسيلة كشتي ويلوس به فلسطين شروع شد. بدين ترتيب، از 1930، متوسط مهاجرت يهوديان
***61***
به فلسطين رو به افزايش نهاد. اين افزايش قدرت يافتن حزب نازي در آلمان و موفقيت هيتلر در دستيابي به قدرت، در 1930، همزمان بود. همچنين تلاشهاي رهبري صهيونيسم در بين يهوديان و تحت فشار قراردادن آنها توسط حزب نازي و نيز تسهيلات دولت بريتانيا براي نشان دادن حسن نيت در برابر يهوديان، پس از الغاي كتاب باسفليد (1930)، همه در افزايش متوسط مهاجرت دخالت داشت. تعداد مهااجران در 1933، به 373/30 نفر (طبق گفتة دولت بريتانيا) يا 656/38 نفر (طبق گفتة صهيونيستها) رسيد.28 اين مهاجرت در 1935 به اوج خود رسيد، به گونهاي كه تعداد مهاجران يهودي در اين سال به 62 هزار تن بالغ شد. اما پس از آن، يهوديان يمن در همان سال وارد فلسطين شدند. جنبش صهيونيستي در اين مرحله از مهاجرت، سازماندهي جوانان و نوجوانان را تحت عنوان «هجرت جوانان» آغاز كرد. حتي تعداد زيادي از كودكان يهودي نيز در همين مرحله از اروپا به فلسطين منتقل شدند. جنبش صهيونيستي موفق شد از 1933 تا مي 1948 حدود 30 هزار كودك يهودي را به فلسطين انتقال دهد.29
در مورد مهاجرت يهوديان آلمان بايد گفت كه حدود 45 هزار تن از آنان به دنبال توفق جنبش بينالمللي صهيونيسم و سازمان يهوديان با حزب نازي آلمان وارد فلسطين شدند. با مطالعة دايرةالمعارف يهوديان اين نكته به چشم ميخورد كه دوران مبارزه با يهوديان در آلمان، به 1933 يعني پس از روي كارآمدن حزب نازي در اين كشور، باز ميگردد. به طور مشخص، اين مبارزه زماني آغاز شد كه 400 تن از يهوديان ثروتمند آلمان در 30 ژوئية 1933 دستگير شدند و در نورمبرگ ـ مركز حزب نازي ـ مورد اذيت و آزار قرار گرفتند.30
در همين دوره، بخش اعظم نيروهاي بينالمللي مخالفت خود را با حزب نازي اعلام كردند. سازمانهاي يهودي نيز حكومت نزايها را در آلمان محكوم نموده و همكاري با اين دولت را تحريم كردند. اما رهبري جنبش صهيونيسم، از روي كار آمدن هيتلر استقبال كرد. خاخام برلن، از صهيونيستهاي معروف، در 30 ژانوية 1993 اعلام كرد: «حاكميت هيتلر، آغاز بازگشت يهوديان به خويشتن خويش است».31 همچنين جنبش صهيونيستي تلاش كرد با دولت نازي روابط اقتصادي برقرار كند. حتي در هيجدهمين كنگرة يهوديان، در 1933، كميتة اجرايي جنبش صهيونيسم از طرح موضوع مبارزة نازيها با يهوديان آلمان جلوگيري كرد. اين كميته موفق شد كنگره را از صدور قطعنامة مربوط به تحريم كالاهاي آلمان باز دارد.32
در مقابل اين خدمات، نازيها به اتحادية صهيونيستهاي آلمان اجازه دادند فعاليت رسمي خود را دنبال كند. اما در همان حال، نازيها در يك اقدام جانبدارانه از
***62***
صهيونيستها، همكاري خود را با اتحادية مركزي يهوديان آلمان قطع كردند. در واقع، همكاري رسمي بين جنبش صهيونيستي و نازيها در همان سالي آغاز شد كه يهوديان آلمان تحت فشار نازيها قرار گرفتند. در اول مة 1993، مذاكرات شركت صهيونيستي «هانوتايا» با وزارت اقتصاد آلمان براي صدور مركبات فلسطين به اين كشور شروع شد. اين مذاكرات در 12 آگوست 1933 به امضاي قراردادي منتهي گرديد كه در تاريخ روابط صهيونيستها با نازيها به «موافقت نامة حمل و نقل دو جانبه» معروف شد. به موجب اين موافقتنامه، مهاجرت 60 هزار يهودي ثروتمند به فلسطين طي سالهاي 1933 تا 1939 امكانپذير شد. همچنين به دنبال امضاي اين موافقتنامه، حدود 1/8 ميليون پوند فلسطين (000/419/40 دلار) سرمايه به صورت كالاي آلماني وارد فلسطين شد كه بعدها در جهت اجراي طرحهاي صهيونيستي در سرزمين فلسطين به مصرف رسيد. در اين مرحله از مهاجرت، حدود 215 هزار تن وارد فلسطين شدند كه بخش اعظم آنان از كشورهاي اروپايي بودند.
درصد مهاجران نسبت به يهوديان ساكن فلسطين
1933
37337
7/17
1934
45267
1935
66472
6/20
1936
29595
0/8
1937
10629
7/2
1938
14675
6/3
فلسطين يكي از نقاطي بود كه بشدت تحت تأثير پيامدهاي جنگ جهاني دوم قرار گرفت، بويژه آنكه مهاجرت يهوديان با سياستهاي بريتانيا در فلسطين، از ابتداي دورة قيمومت اين كشور در اين سرزمين، مرتبط بود. ميتوان مهاجرت يهوديان را به فلسطين طي دوران جنگ جهاني دوم به شكل زير ترسيم كرد.
در اين مرحله، جنبش صهيونيستي بدون اخذ موافقت مقامات بريتانيايي در فلسطين، اقدام به سازماندهي مهاجرت غيرقانوني يهوديان كرد. بهانة جنبش صهيونيستي اين بود كه مقامات بريتانيا با تعداد مهاجران موردنظر صهيونيستها موافقت نميكردند؛ زيرا در صورت موافقت مقامات بريتانيايي جنبش ميتوانست
***63***
تعداد بيشتري از يهوديان را به فلسطين منتقل كند اما طبق آمار موجود، تعداد يهودياني كه در فاصلة 1945 ـ 1935 وارد فلسطين شدند، 80 هزار تن است كه از اين تعداد فقط 18 هزار نفر به صورت غيرقانوني به فلسطين منتقل شدند.34 همچنين كتاب سفيد مشخص كرده بود كه تعداد يهوديان مجاز براي ورود به فلسطين در فاصلة اول آوريل 1939 تا 31 مارس 1944، 75 هزار مهاجر است. به عبارت ديگر، رهبري جنبش صهيونيستي موفق شده بود فقط 5 هزار مهاجر را بيش از رقم تعيين شده از سوي مقامات بريتانيايي وارد فلسطين كند.
در حقيقت، رهبري جنبش صهيونيستي با طرح موضوع فوق قصد داشت همدردي جهانيان را نسبت به وضعيت يهوديان برانگيزد تا اگر اين جنبش، خواهان ايجاد دولت مستقل براي يهوديان شود، جهانيان آن را پذيرا گردند. ايگال آلون تصريح ميكند كه نقش صهيونيسم در اين زمينه صحيح نبود، زيرا مبارزة اصلي حول شعار «مهاجرت و شهركسازي» متمركز بود و مبارزة مسلحانه عليه بريتانيا فقط يك وسيله، نه هدف، بود كه بخش سياسي شوراي اجرايي جنبش بينالمللي صهيونيسم در جهت زمينهسازي براي فعاليت بيشتر صهيونيستها در لندن، ديگر نقاط جهان، و سازمان ملل متحد هدايت ميكرد.35 همچنين فعاليت تبليغاتي بر مبناي آرزوهاي ملي يهوديان و كشتار و قتل عام آنان به وسيلة نازي ها و همزماني اين اقدامات با ممانعت دولت بريتانيا از ورود يهوديان به سرزمين مورد علاقة خود (فلسطين) متمركز شده بود.36
به رغم اينكه جنبش صهيونيستي به خاطر مقولات اعتقادي خود در مورد جذب هرچه بيشتر يهوديان به فلسطين پافشاري ميكرد، صهيونيستها چندان تمايلي به ورود بيشتر يهوديان به فسطين نداشتند. يكي از رهبران صهيونيست در 24 ژانوية 1940، به كنسول آمريكا در شهر قدس اطلاع داد كه سازمان جهاني يهوديان در حال حاضر مهاجرت غيرقانوني يهوديان را به فلسطين ترغيب نميكند؛ زيرا ورود هزاران تهيدست به فلسطين مشكلات زيادي در كار رسيدگي به آوارگان ايجاد ميكند و در نهايت شرايط سياسي نامناسبي را پديد آورد كه جنبش صهيونيستي قادر به حل و تحمل پيامدهاي آن در شرايط جنگ جهاني دوم نيست.37
از سوي ديگر، با وجود تمام تبليغات صهيونيستي عليه قيومت بريتانيا بر فلسطين، ميتوان از طريق مطالعة آمار به اين نتيجه رسيد كه مقامات بريتانيايي همة تسهيلات لازم را در جهت تحقق خواستههاي جنبش صهيونيستي در مورد درخواستهاي مهاجرت فراهم ميكردند. در اين مورد بايد اشاره كرد كه در 14 سپتامبر 1944، جلسهاي بين استانلي، وزير مستعمرات بريتانيا، و نمايندگان سازمان جهاني
***64***
يهوديان برگزار شد كه در آن وي موافقت خود را با درخواست «موسي شارتوك»، رئيس دايرة سياسي سازمان جهاني يهوديان، مبني بر تجديدنظر در تعداد مشخص شدة يهوديان در كتاب سفيد به شكل زير اعلام كرد:
روماني و بلغارستان
500 مهاجر
ايتاليا
900 مهاجر
فرانسه
2000كودك
سوئيس
1000كودك
بلژيك
عدن
تركيه
مجموع اين مهاجران متشكل از كودك و مهاجر به تعداد 10300 تن ميرسيد.38
در گزارش 1940 سازمان جهاني يهوديان آمده است:
«به سازمان جهاني يهودي اجازه داده شد كه در سال 1940، تعداد 4457 تن مهاجر را به فلسطين وارد كند. تعداد مهاجران سال قبل (يعني در سال 1939) 16405 تن بود. همچنين دولت بريتانيا در فاصلة ماه آوريل و سپتامبر سال 1940 به دليل شرايط جنگي، تعداد 9050 اجازهنامه صادر كرد».
در همين گزارش آمده است كه سازمان جهاني يهوديان تعداد 7033 تن مهاجر را بدون اجازه مقامات بريتانيا وارد فلسطين كرد.39 در مورد چگونگي ورود اين مهاجران به فلسطين بايد گفت كه آنها يا از راه دريا به طور مستقيم وارد فلسطين ميشدند و يا از طريق بندرهاي تركيه و بالكان و سپس از طريق زمين يا دريا به فلسطين مهاجرت ميكردند. در اين ميان، تعداد 21 فروند كشتي در طول سالهاي جنگ به بندر فلسطين وارد شد كه در مجموع حدود 15 هزار مهاجر غيرقانوني را وارد فلسطين كرد. بعدها، اسناد محرمانه دولت بريتانيا فاش كردند كه ناوگان بريتانيا كه طبق ادعاي مقامات اين كشور موظف بود از سواحل فلسطين در مقابل ورود غيرقانوني يهوديان حفاظت كند، به كشتيهاي حامل مهاجران غيرقانوني كمك سوختي و غذايي ميكرد و آنها را به سواحل فلسطين هدايت مينمود تا به صورت نمايشي عمليات توقيف اين كشتيها به مورد اجرا گذاشته شود.40 همچنين دولت بريتانيا، در تابستان 1943، به سفارت خود در تركيه دستور داد به «يهودياني كه از سرزمينهاي تحت اشغال نازيها»
***65***
فرار كردهاند، ويزاي ورود به فلسطين بدهد. آمريكا نيز در 1944، عمليات خروج يهوديان ساكن سرزمينهاي تحت اشغال نازيها را شروع كرد و به همين منظور دفتر ويژهاي به نام «دفتر مهاجران جنگ» افتتاح نمود.41
از سوي ديگر، ترومن، رئيس جمهور آمريكا، بلافاصله پس از پايان جنگ جهاني دوم، خواهان انتقال فوري 100 هزار تن از يهوديان به فلسطين شد. به همين منظور، كميتهاي به نام كميتة تحقيق انگليسي ـ آمريكايي براي بررسي ميزان ظرفيت فلسطين براي جذب يهوديان آوارة اروپايي تشكيل شد. اين كميته، در اول مة 1946، توصيهنامة خود را كه حاوي تأييد درخواست ترومن بود، منتشر كرد.42
مقامات دولت قيم بريتانيا راههاي ورود مهاجران يهودي را در تمام زمينهها گشودند. پس از جنگ جهاني دوم (1948 ـ 1945) تعداد 65 فروند كشتي، حامل 70 هزار يهودي مهاجر به سواحل فلسطين رسيد. تعدادي از اين مهاجران موفق شدن به فلسطين وارد شوند و دولت بريتانيا ناچار گرديد 50 هزار تن از آنان رادر اردوگاههاي ويژه، در قبرس، اسكان دهد تا به صورت تدريجي آنها را به فلسطين منتقل كند. در بين سالهاي 1945 تا 1948 حدود 120 هزار مهاجر وارد فلسطين شدند و با پايان يافتن دورة قيمومت بريتانيا در فلسطين تعداد يهوديان به 625 هزار تن (يك سوم جمعيت فلسطين) رسيد.
مهاجران غيرقانوني
جمع كل
806/1
-
223/8
294/8
685/8
093/8
1924
856/12
1925
801/33
1926
081/13
1927
713/2
1928
178/2
1929
549/5
1930
944/4
1931
075/4
1932
553/9
682/27
465/2
147/30
244/38
115/4
359/42
05/58
804/3
854/81
910/27
807/1
717/29
855/9
681
536/10
441/11
427/1
868/12
1939
405/16
156/11
561/27
1940
547/4
851/3
398/8
1941
647/3
239/2
885/5
1942
194/2
539/1
733/3
1943
507/8
1944
464/14
1945
751/12
370
121/13
1946
850/7
910/9
760/17
1947
290/7
252/14
542/21
1948
109/2
065/15
174/17
جنبش صهيونيستي با استفاده شيوههاي مختلف گامهاي بلندي در جهت مهاجرت يهوديان به فلسطين برداشت كه از جمله ميتوان به موارد زير اشاره كرد.
الف) استفاده از وعدههاي وسوسهانگيز براي مهاجرت به فلسطين با استفاده از شيوههاي زير:
1. مأمور كردن كميتهها و برخي محافل صهيونيستي به تبليغات مداوم در آمريكا و اروپا و استفاده از نويسندگان و روزنامهنگاران و هنرمندان و شخصيتهاي مذهبي در اين تبليغات براي قانع كردن يهوديان براي مهاجرت به فلسطين؛
2. انتقال كودكان يتيم و وابستگان آنها به فلسطين؛
3. تشويق دانشجويان يهودي و غيريهودي براي پيوستن به دانشگاههاي اسرائيل؛
4. تخصيص فعاليت نهادهاي مسئول سازمان دهي مهاجرت به برنامههاي مربوط
***67***
به تشويق جوانان 16 تا 20 سال براي گذراندن دورههاي چند سالة زبان عبري در فلسطين؛
5. عقد قرارداد با نظاميان يهودي در كشورهاي اروپايي براي اقامت در فلسطين؛
6. تشويق مسافرت و ترغيب مسافران به اقامت دائمي در اين سرزمين و اعطاي تسهيلات فراوان از قبيل مسكن و وام بانكي؛
7. برپايي كنگرههاي صهيونيستي ـ يهودي در فلسطين و تشويق يهوديان براي اطلاع از نتايج اين كنگرهها؛
ب) توسل به روشهاي تروريستي؛ به كارگيري اين شيوهها باعث شد تا يهوديان براي حفظ جان خود وادار به مهاجرت شوند. اين محافل طي سالهاي 1951 ـ 1950، مراكز تجمع يهوديان ساكن عراق را با بمب منفجر كردند. براي مثال ميتوان به موارد زير اشاره كرد:
1. در اول مة 1950، انفجار در مركز فروش اتومبيل وابسته به يهوديان؛
2. در نهم سپتامبر 1950، انفجار بمب در يك قهوهخانه كه تعداد زيادي از يهوديان مشغول برگزاري مراسم جشن عيد فصح بودند؛
3. در چهارم ژانوية 1951، انفجار بمب در نزديكي كنيست يهوديان، اين كنيست محل تجمع علاقهمندان به مهاجرت بود. در اين حادثه، 25 تن مجروح شدند كه 3 تن از آنان در بيمارستان درگذشتند. اين رويداد باعث شد كه حدود 90 هزار تن از يهوديان عراق، از مجموع 130 هزار تن يهودي ساكن اين كشور، براي مهاجرت به فلسطين ثبتنام كنند.44
مسئله مهاجرت يهوديان به فلسطين با تشكيل دولت اسرائيل (1948) دچار دگرگوني شد. در مهاجرتهاي جديد، تعداد يهوديان مهاجر اروپايي كاهش يافت و در مقابل، بر تعداد مهاجران يهودي ساكن آسيا و آفريقا و جهان عرب افزونده شد. مهاجرت يهوديان در 1967 ـ 1948 به ترتيب زير صورت گرفت:
در 1951 ـ 1948، حدود 687 هزار مهاجر راهي فلسطين شدند. اين مهاجرت نام «موج بزرگ مهاجرت» گرفت. يهوديان اروپايي 5/48 درصد از كل مهاجران را تشكيل ميدادند. بيشتر مهاجران يهودي اين مرحله از عراق بودند (9/51 درصد). سپس، يهوديان يمن شمالي (سابق)، 9/18 درصد؛ و تركيه، 5/14 درصد، در رديف دوم و سوم قرار ميگرفتند. متوسط مهاجرت سالانة يهوديان در اين مرحله به 685/171 مهاجر ميرسيد. نگراني از ضديت با يهوديان و توهمات مربوط به قوم يهود از جمله انگيزههاي اساسي اين مهاجرت محسوب ميشد.45
***68***
در فاصلة 1960 ـ 1952، حدود 294 هزار مهاجر يهودي راهي فلسطين شدند كه مهاجران آفريقايي 7/48 درصد (1/87 درصد از آنان از كشورهاي مغرب عربي بودند) و لهستاني 9/5 درصد را تشكيل ميدادند.46
در فاصلة 1967 ـ 1948، با توجه به آمار مربوط به مهاجرت، آشكار ميشود كه از ميان 739/255/1 تن مهاجر، يهوديان شرقي بيشتر 879/66 تن مهاجر، يعني 53 درصد از كل مهاجران سالهاي مزبور، را تشكيل ميدادند.
سازمان جهاني و ديگر محافل صهيونيستي پس از تجاوز اسرائيل در 1967 و اشغال كرانة غربي رود اردن، نوار غزه و بلنديهاي جولان، قلمرو مهاجرت يهوديان را توسعه داده و تعداد زيادي از مراكز جذب و استقبال مهاجران و رسيدگي به آنان را تشكيل دادند. هدف صهيونيستها اين بود كه در پي اشغال سرزمينهاي جديد، اعراب را در برابر عمل انجام شده قرار دهند. البته، بهبود وضع اقتصادي اسرائيل، پس از جنگ 1967، نقش مؤثري در جذب مهاجران جديد داشت. در 1972 ـ 1967، حدود 151 هزار مهاجر وارد فلسطين شد كه از اين رقم اروپاييها، از كشورهاي مختلف، 7/39 درصد و رومانياييها 8/27 درصد بودند؛ اما آفريقاييها 3/24 درصد از رقم مهاجران را (كه اكثريت 7/89 درصد آنان از كشورهاي مغرب عربي بودند) تشكيل ميدادند.47
در واقع، تعداد يهوديان مهاجر شرقي در اين مرحله كاهش يافت. به عبارت ديگر، ميتوان گفت كه مهاجرت يهوديان از جهان عرب به فلسطين قطع شد و جنبش بينالمللي صهيونيسم فقط به يهوديان كشورهاي اروپايي شرقي، اروپا، آمريكاي لاتين و ايالات متحدة آمريكا چشم دوخت.
در 1979 ـ 1972، 268 هزار مهاجر يهودي وارد فلسطين شد كه از اين رقم يهوديان اروپايي 5/68 درصد (اكثريت 8/74 درصد از اتحاد جماهير شوروي بودند) و يهوديان رومانياي 10 درصد را تشكيل ميدادند. در حالي كه يهوديان آمريكايي 8/16 درصد و يهوديان آرژانتيني 2/29 درصد تعداد مزبور بودند. اوضاع ايران پس از سقوط شاه نيز موجب شد كه تعداد مهاجران يهودي ايران افزايش يابد، به گونهاي كه در 1979، 19 درصد از مجموع مهاجران يهودي به اسرائيل ايراني بودند.48
در خصوص مهاجرت يهوديان شوروي به فلسطين بايد گفت كه در 1979 ـ 1972، اين مهاجرت به اوج خود رسيد. تعداد كل مهاجران به رقمي حدود 134، 137، مهاجر قانوني، رسيد. جدول زير تعدا مهاجر و سال مهاجرت را در سالهاي مزبور نشان ميدهد.49
***69***
تعداد كل مهاجران
مهاجرت به اسرائيل
مهاجرت به ديگر مناطق
1972
903/31
652/31
251
1973
933/34
477/33
456/1
1974
695/20
816/16
879/3
1975
459/13
531/8
928/4
1976
282/14
279/7
003/7
1977
831/16
342/8
483/8
1978
059/29
192/12
867/16
1979
671/51
614/17
057/34
جدول فوق نشان ميدهد در سالهاي مزبور ميزان مهاجرت يهوديان شوروي سير نزولي داشته است؛ بخش اعظم آنها ترجيح ميدادند به آمريكا و اروپا مهاجرت كنند. درصد كاهش تعداد مهاجران يهودي شوروي به اسرائيل طي سالهاي مزبور بدين قرار است:50
درصد كاهش
786/0%
16/4%
7/18%
6/36%
00/49%
00/50%
00/58%
9/65%
در 1987 ـ 1980، 107 هزار مهاجر يهودي وارد فلسطين شد كه يهوديان اروپايي 3/45 درصد از اين تعداد را تشكيل ميدادند. بيشتر يهوديان مهاجر اروپايي را يهوديان شوروي (1/30 درصد) و روماني (1/24 درصد) تشكيل ميدادند. در
***70***
بيشتر آنان از اتيوپي (5/33 درصد) و كشورهاي مغرب عربي (2/29 درصد) بودند. از سوي ديگر، در اين مرحله از مهاجرت، تعداد مهاجران يهودي شوروي به گونهاي قابل توجه كاهش يافت. در اگوست 1985، اين تعداد به پايينترين سطح خود طي 13 سال رسيد. در اين ماه، فقط 11 تن مهاجر از آن كشور وارد فلسطين شدند. اين در حالي است كه اسرائيل معتقد بود شوروي بزرگترين ذخيرة مهاجران يهود را داراست؛ زيرا بزرگترين رقم يهوديان در كل اروپاي شرقي در شوروي زندگي ميكنند. جدول زير تعداد يهوديان اروپاي شرقي را نشان ميدهد.52
نام كشور
تعداد يهوديان
تعداد كل جمعيت
بلغارستان
100/5
000/903/9
روماني
000/23
000/017/32
اتحاد جماهير شوروي
000/200/2
000/700/281
يوگسلاوي
000/6
000/123/23
لهستان
000/8
000/203/27
چك و اسلواكي
000/12
000/450/15
مجارستان
000/85
000/649/10
آلمان شرقي
650
000/644/16
مهاجرت يهوديان اتيوپي از ماه نوامبر 1984 تا اوايل 1985 به طول انجاميد. در اينجا، بايد به تاريخچة مهاجرت يهوديان اتيوپي (فلاشا) اشاره كرد. در 1955، اولين گروه از يهوديان اتيوپي وارد اسرائيل شد. اين گروه شامل 15 تن جوان يهودي بين 11 تا 17 سال بود. گروه دوم، در 1956 وارد اسرائيل شد. هدف، گذراندن يك دورة آموزشي در اسرائيل و بازگشت به اتيوپي بود تا فرزندان طايفه يهودي اين كشور را آموزش دهند. در پي سقوط هايلاسلاسي در اتيوپي و روي كار آمدن منگيستو هايلا ماريام (1974)، اسرائيل تبليغات گستردهاي را به منظور نجات يهوديان اتيوپي از دست حكومت ماركسيستي جديد آغاز كرد. اين تبليغات، در پي پذيرش يهوديت طايفة يهود اتيوپي از سوي اوفود يايوسف، خاخام بزرگ يهوديان، در 1977، صورت گرفت.
***71***
با روي كارآمدن ائتلاف ليكود (1977)، اسرائيل فشارهاي خود را بر حكومت منگيستوهايلا ماريام افزايش داد. اين فشارها در 1984 ـ 1981 نتيجه داد و بر اثر بحراني شدن وضع سياسي ـ اقتصادي اتيوپي، 7 هزار تن از يهوديان اين كشور طي عملياتي به نام «عمليات موسي» به طور مخفيانه به اسرائيل منتقل شدند. اين تعداد از مهاجران، از مجموع 10 هزار مهاجري بودند كه در اردوگاههاي مخصوص در جنوب سودان تجمع كرده بودند تا به اسرائيل منتقل شوند ـ حدود 3 هزار تن از آنان بر اثر گرسنگي و بيماري جان خود را از دست دادند.
سرانجام تعداد اين مهاجران از 1955 تا مرحلة شروع «عمليات سليمان» به حدود 17 هزار تن رسيد.53 عمليات مذكور بر انتقال حدود 15 هزار يهودي مهجر از اتيوپي به اسرائيل بود كه براي اجراي آن مقدمات وسيعي فراهم شده بود. اين عمليات از طريق يك پل هوايي به مدت 35 ساعت به به ... درآمد. «عمليات سليمان» از طريق تماسهاي گستردة مقامات اسرائيلي و اتيوپي و با همكاري آمريكا اجرا شد.54
سرانجام، اوضاع سياسي و نظامي اتيوپي بر اثر پيشروي قواي شورشي به سمت آديس آبابا تا آنجا بحراني گرديد كه منگيستر هاريلاماريام در 21 مه 1992، به زيمبابوه پناه برد. به محض فرار رئيس جمهور از آديس آبابا، «عمليات سليمان» به اجر در آمد. در جريان اين عمليات، دفتر نخست وزير مقر مذاكرات پيدرپي، با حضور موشه آرنز، وزير دفاع، براك شاهاك، وزير امور خارجه، ديويد لوي، وين مرهاف، آريل شارون و ديگر مقامات سازمان جهاني يهود شد. اين سازمان، علاوه بر پيگيري عمليات، مسئوليت برآوردن نيازهاي مربوط به انتقال مهاجران يهودي از فرودگاه بن گورين به مراكز متعدد جذب مهاجران را برعهده داشت.55
اوري لوبراني و سفير اسرائيل در اديس ابابا به عنوان دو مقام اسرائيلي با سافيا گابراكيدن رهبر كنوني اتيوپي ، مذاكرات ويژهاي به عمل آوردند. به دنبال توافق به دست آمده، وزير دفاع اسرائيل تصميم گرفت كه معاون رئيس ستاد كل ارتش اسرائيل را به آديس آباب اعزام كند تا فرماندهي عمليات را بر عهده گيرد. به هر حال، در ساعت 45/4 بعداظهر روز 24 مه 1991، اولين هواپيماي حامل مهاجران در يك فرودگاه نظامي نزديك فرودگاه بن گورين به زمين نشست. سپس مقامات بلندپاية اسرائيل در رأس آنها نخستوزير از مهاجران استقبال كردند.56
هزينة عمليات فوق بين 135 تا 150 ميليون دلار آمريكا اعلام شد. 37 فروند هواپيما، شامل 18 فروند هركولس، 6 فروند بوئينگ 707 نيروي هوايي اسرائيل،
***72***
3 فروند هواپيماي جمبوجب، 4 فروند هواپيماي بوئينگ 767 و 5 فروند بوئينگ 757 شركت هواپيمايي ال آل اسرائيل و يك فروند هواپيماي اتيوپي از نوع 767، در اين عمليات شركت كردند. اين هواپيماها، در مجموع از ساعات اولية بامداد روز 24 مه 1991، حدود 41 پرواز انجام دادند كه تا بعدازظهر روز بعد، حدود 500/14 مهاجر را به اسرائيل منتقل كردند. اين مهاجران پس از رسيدن به اسرائيل به 10 منطقة استقرار يهوديان واقع در شمال، جنوب و پايتخت منتقل شدند.57
بر پاية برخي اطلاعات مربوط به مهاجرت، از 1968 تا 1989، در مجموع حدود 460 هزار يهودي وارد اسرائيل شدند. ديگر اطلاعات نيز حكايت از انتقال 550 هزار مهاجر در همان فاصله را دارد.58
مهاجرت بزرگ يهوديان در 1989
در بيانية تأسيس دولت اسرائيل آمده است:
«دولت اسرائيل درهاي مهاجرت يهوديان را خواهد گشود تا همة تبعيديان گردهم آيند. ملت يهود در سراسر جهان بايد خود را براي زندگي در كنار همكيشان خود كمك به آنها در مسئوليت مهاجرت و سازندگي آماده كند تا آرزوي هميشگي، يعني رهايي اسرائيل، تحقق يابد.»59
بن گورين نيز در مورد مهاجرت يهوديان ميگويد:
«پيروزي نهايي اسرائيل در گرو مهاجرت گستردة يهوديان است. ساختن اسرائيل فقط بر مهاجرت وسيع يهوديان متكي است.»60
در پي اعلام سياست پروسترويكاي گورباچف، صهيونيستها به تلاش وسيعي دست زدند تا دولت شوروي را به پذيرش مهاجرت يهوديان اين كشور وادارند. اسحاق شامير، نخست وزير پيشين اسرائيل، تحقق اين مهاجرت را بشارت داد و گفت:
«اتحاد شوروي پيش بيني ميكند كه صدها هزار يهودي طي سالهاي آينده اين كشور را ترك خواهند كرد. همچنين انتظار ميرود كه قانون جديدي مبني بر خروج يهوديان شوروي بدون كسب مجوز قبلي تصويب شود.»61
شش ماه پس از سخنان اسحاق شامير، دولت شوروي مقررات و قيد و بندهاي مربوط به مهاجرت يهوديان اين كشور را لغو كرد. اين اقدام، در پي مذاكرات طولاني بين مقامات اسرائيل و شوروي كه از 1985 شروع شد، صورت گرفت. در ابتدا، اين مذاكرت جنبة محرمانه داشت. در 16 ژوئية 1985، ميان يوري ورنتسف و اوواديالوفير، سفيران شوروي و اسرائيل، در پاريس ملاقات محرمانهاي
***73***
صورت گرفت. مطبوعات اسرائيل به نقل از ورنتسف مطالب زير را فاش كردند:
«قطع روابط اتحاد شوروي با اسرائيل در 1967، خطايي مخاطره آميز بود. اما اين خطا قابل اصلاح نبود، مگر آنكه شرايط جديدي رخ ميداد كه از سرگيري روابط را توجيه كند».
مذاكرت بين اسرائيل و شوروي با ملاقات ادوارد شواردنادزه، وزير امور خارجة شوروي، و شيمون پرز، نخستوزير پيشين اسرائيل، در اكتبر 1985، شكل جديتري به خود گرفت. همچنين در 18 آگوست 1986، بين نمايندگان شوروي و اسرائيل در هلسينكي مذاكرات ويژهاي صورت گرفت.
گورباچف نيز در اواخر آوريل 1987، هنگام ديدار از سوريه، به احتمال از سرگيري روابط شوروي و اسرائيل، در چارچوب روند حل و فصل بحران خاورميانه، اشاره كرد. ملاقات ديگر بين آناتولي دوبرنين، رئيس بخش روابط خارجي كميتة مركز حزب كمونيست، و شيمون پرز در مة 1988 در منزل اوگاپرونگمان، رئيس كنگرة جهاني يهوديان، صورت گرفت. در 28 ژوئية 1988 نيز يك هيئت كنسولي اسرائيل وارد مسكو شد. رئيس اين هيئت هنگام ورود به مسكو اظهار داشت: «ورود اين هيئت اولين گام در راه بهبود روابط اسرائيل و اتحاد شوروي محسوب ميشود.» همچنين در اوايل ژانوية 1989، ملاقاتي بين شواردنازه در پي آن از تصميم دولت متبوع خود براي بالا بردن حجم حضور ديپلماتيك شوروي در تل آويو سخن به ميان آورد. در فورية 1989 نيز ملاقات ديگري بين شورادنازه و موشه آرنز در قاهره صورت گرفت.
امتناع مسكو از رأي دادن به قطعنامه تعليق عضويت اسرائيل در مجمع عمومي سازمان ملل متحد، در 17 اكتبر 1989، از جمله نشانههاي بهبود روابط بين شوروي و اسرائيل شناخته شد.62 اين در حالي است كه مذاكرت شوروي و اسرائيل در زمينة روابط بازرگاني منجر به انعقاد چند موافقتنامة تجاري بين مسكو و تلآويو شده بود. از اين رو، مهاجرت يهوديان در اوايل 1990 به گونهاي متمركز شروع شد. طبق آمار «مركز آمار اسرائيل»، تعداد مهاجران يهودي طي يك سال (از 30 فورية1989 تا 20 سپتامبر 1990) به حدود 155 هزار تن رسيد كه 88 درصد آنان از يهوديان شوروي بودند. اين بالاترين رقم مهاجران در فاصلة زماني يك سال از زمان مهاجرت دسته جمعي 1951 ـ 1948 به شمار ميرود.63
بر پاية اطلاعات فوق، جمعيت اسرائيل در 1990، به 000/755/4 نفر رسيد كه 7/81 درصد از اين جمعيت (000/842/3) يهودي بودند. اين آمار نشان ميدهد كه
***74***
رشد جمعيت اسرائيل در 1989، 6/1 درصد بوده است.64
در فاصلة 1991 ـ 1990 تعداد 360 هزار يهودي به اسرائيل مهاجرت كردند. از اين تعداد، 200 هزار نفر در 1990 ـ يعني سالي كه شاهد اوجگيري بينظير مهاجرت يهوديان شوروي بود ـ به اسرائيل مهاجرت كردند. فروپاشي غير منتظرة نظام شوروي، بحران اقتصادي و نيز بروز بحران امنيتي كه تا پيش از پيدايش پروسترويكا سابقه نداشت، از عوامل اين مهاجرت بينظير بود.
در بررسي جزئيات اين مهاجرت عظيم اين نكته آشكار ميشود كه 71 درصد مهاجران بالاي سن 15 سال قرار داشتند. بعلاوه، حدود 25 درصد از اين مهاجران تخصص داشتند، 19 تن از دانشمندان علوم اتمي شوروي نيز در شمار آنان بودند.65
اسحاق پرز، وزير پذيرش مهاجرن در دولت اسرائيل، اعلام كرد كه حدود 170 هزار مهاجر يهودي جديد در 1991 وارد اسرائيل شدند كه از اين تعداد 145 هزار تن از شوروي بودند. او توضيح داد كه اين تعداد در مقايسه با 1990، 23 درصد كاهش داشته است. او به نقل از سيمحا دنيتس، رئيس سازمان جهاني يهوديان، اعلام كرد كه اسرائيل انتظار داشت 220 هزار يهودي شوروي در 1991 به اسرائيل مهاجرت كنند. او افزود كه علت اصلي كاهش تعداد مهاجران به مشكلات موجود بر سر راه جذب مهاجر، بويژه در زمينة اشتغال، باز ميگردد. سيمحا دنيتس به اين نكته اشاره كرده بود كه فروپاشي شوروي ممكن است روند مهاجرت را شدت بخشد.66 در همين زمينه، سازمان جهاني يهوديان اعلام كرد كه 486 تن از يهوديان كشورهاي تازه استقلال يافتةشوروي در 26 دسامبر 1991 از طريق دريا وارد اسرائيل شدند. مهاجران با يك كشتي اجاره شده به وسيلة يك سازمان مسيحي هوادار اسرائيل وارد بندرگاه حيفا شدند. اين، اولين گروه از مهاجران يهودي بود كه پس از 1989 از طريق دريا وارد اسرائيل ميشد.67
رئيس سازمان جهاني يهوديان در خصوص كاهش پيش بيني شدة مهاجران، دولت اسحاق شامير رامسئول دانست. برخي آمارهاي رسمي اسرائيل نشان ميدهد كه تعداد مهاجران يهودي در 1992 به 145 هزار تن رسيد؛ در حالي كه پيشبينيهاي قبلي رقم 400 هزار مهاجر را نشان ميداد. سميحا دنيتس اظهار داشت:
«دهها هزار تن از مهاجران به دليل افزايش رقم بيكاري در اسرائيل، مهاجرت خود را به تعويق مياندازند. متوسط بيكاري در اسرائيل 10 درصد ميباشد كه در 20 سال گذشته بيسابقه بوده است.»68
***75***
اسرائيل براي ايجاد تسهيلات لازم در مهاجرت يهوديان، ايستگاه ويژهاي براي عبور آنان در مناطق اروپاي شرقي از جمله بوداپست، بخارست، ورشو، فراهم كرد. در هلسينكي، نيز استگاه ويژهاي به همين منظور ايجاد شد.69 همچنين شركت هواپيمايي ال آل اسرائيل از فورية 1992، روزانه 16 پرواز مستقيم را از شوروي به اسرائيل آغاز كرد.70
سيمحا دنيتس در 29 دسامبر 1991، در زمينة بسيج امكانات مربوط به جذب يهوديان شوروي اظهار داشت:
«اسرائيل اين آمادگي را دارد كه يك ميليون تن از يهوديان مهاجر كشورهاي تازه استقلال يافتة اتحاد شوروي «سابق» را جذب كند.» او گفت كه اگر اوضاع شوروي به لحاظ سياسي، اقتصادي و نظامي بحراني شود و اقليتها، بويژه يهوديان، در معرض خطر قرار گيرند، اسرائيل آماده است يك ميليون نفر از آنان را جذب كند. او افزود: «سياست ما بر اين پايه استوار است كه در كوتاهترين زمان، بيشترين تعداد ممكن از مهاجران يهودي را جذب كنيم و اكنون حدود 2/1 ميليون تن از يهوديان اتحاد شوروي براي انتقال به اسرائيل آمادگي دارند.»71
او در مورد كاهش تعداد مهاجران يهودي گفت كه تعداد مهاجراني كه در آوريل 1992 به اسرائيل مهاجرت كردند، در مقايسه با ماههاي آخر 1989 كاهش شديدي داشته است. يوري جاردون، مسئول مهاجرت در سازمان جهاني يهوديان، نيز اظهار داشت:
«كمتر از 4 هزار يهودي در آوريل 1991 از مجموعة كشورهاي مستقل وارد اسرائيل شدند كه اين رقم كمتر از نصف تعداد مهاجران در آوريل 1990 است. تعداد مهاجران يهودي در پايان ماه آوريل 1992، به 15 هزار تن رسيد و اين بدين معناست كه تعداد كل مهاجران در سال 1992 به رقمي در حدود 60 هزار تن ميرسد، در حالي كه در سالهاي 1990، 1991 به ترتيب 185 هزار و 145 هزار مهاجر وارد اسرائيل شدند.»
اسرائيل اميدوار بود كه مهاجران يهودي شوروي، جمعيت اسرائيل را در نيمة دهة 90، به ميزان يك پنجم افزايش دهند. جاردون، در آوريل 1992، اسحاق شامير، نخست وزير وقت اسرائيل، را متهم كرد كه به دليل عدم مبارزه با بيكاري، دهها هزار يهودي علاقهمند به مهاجرت را به وحشت انداخته است.72 سازمان جهاني يهوديان در دسامبر 1991، پيش بيني كرده بود كه تعداد مهاجران يهودي كشورهاي تازه استقلال
***76***
يافتة شوروي در 1991 به 120 تا 150 هزار نفر ميرسد. اين سازمان اعلام كرده بود كه حدود 50 هزار مهاجر از كشورهاي تازه استقلال يافته اجازة خروج گرفته بودند، اما گزارشهاي مربوط به مشكلات مهاجران يهودي در اسرائيل باعث شد كه آنها مهاجرت خود را به حال تعليق درآورند.73 طبق اعلام مراكز كاريابي اسرائيل، تعداد بيكاران يهودي در بين مهاجران جديد در نوامبر 1991، به حدود 40 هزار نفر رسيد. اين رقم از زمان شروع مهاجرت يهوديان شوروي بيسابقه بوده است.
مناخيم بورش، معاون وزير كار اسرائيل، طي نامهاي براي اسحاق شامير، نخست وزير وقت اسرائيل، كه در آن زمان عهدهدار پست وزارت كار و امور اجتماعي نيز بود، با اشاره به اين آمار از او خواست تا هرچه زودتر به وضعيت نابسمان كار رسيدگي كند. همچنين طبق آمار رسمي وزارت كار اسرائيل، تعداد بيكاران در نوامبر 1991 به حدود 10 هزار نفر رسيد كه براي آنها اجازة استفاده از تسهيلات دورة بيكاري استفاده ميكردند به 77 هزار نفر رسيد كه در مقايسه با اكتبر همان سال (68 هزار نفر بيكار) افزايشي حدود 5/15 درصد را نشان ميداد.74
در گزارش سالانة مركز آمار اسرائيل ذكر شده كه تعداد مهاجران يهودي به اسرائيل 20 درصد كاهش يافته و تعداد كل آنها در 1990، به 200 ، 185 مهاجر و در 1991 به 148 هزار نفر رسيده است.
خانم دبورا ليتسون، سخنگوي كانون صهيونيستي يهوديان شوروي، ميگويد: «يهوديان شوروي «سابق» براي انتخاب مهاجرت، تحت فشار نيستند... شيطان شناخته شده بهتر از شيطان ناشناس است.» دبورا ليتسون اضافه كرد: «يهوديان شوروي «سابق» مانند دو سال قبل كه فعاليتهاي ملي گرايان متعصب و مخالفت يهوديان به اوج رسيد، نگران جان و مال خود نيستند.»75
به علاوه، عوامل متعددي بر روند مهاجرت يهوديان به اسرائيل تأثير منفي گذاشت، از جمله ميتوان به موارد زير اشاره كرد:
1. اوضاع داخلي اسرائيل، بحران اقتصادي، بيكاري و ناسازگاري مهاجران جديد با واقعيتهاي موجود؛ مهاجرت يهوديان شوروي در حالي آغاز شد كه مراكز جديد اقتصادي در اسرائيل در جذب نيروي كاري بيشتر ناتوان بودند. در واقع، حدود 200 هزار نفر (11 درصد) از مجموع نيروي كار اسرائيل بيكار هستند. همچنين نيمي از نيروي كار مهاجران جديد كه تعداد آنها به 400 هزار نفر ميرسد، موفق به يافتن كار
***77***
نشدهاند. در نتيجه، بسياري از علاقهمندان به مهاجرت تصميم گرفتند سفر خود را به تعويق اندازند و يا لغو كنند.
2. آمادگي كشورهاي غربي، بويژه آمريكا، براي جذب مهاجران يهودي؛
3. عامل امنيتي؛ به گفتة هرتزل، ايجاد «پناهگاه من» براي يهوديان، از جمله هدفهاي بزرگ جنبش صهيونيستي است. اگر تمام آرزوهاي هرتزل تحقق يافته باشد، اين يك آرزو هنوز برآوردن نشده است؛ زيرا «پناهگاه امن»، بر خلاف نظر هرتزل كه معتقد بود با پيدايش دولت جديد، «وطن امن يهوديان» ايجاد خواهد شد، پديد نيامد. هم اكنون، اسرائيل از جمله مناطقي است كه به دليل مناقشة اعراب و اسرائيل و نيز مبارزة پردامنة جنبش مقاومت فلسطين و انتفاضه، فاقد امنيت ميباشد.76
يك مسئول بلند پايه در امور مهاجرت يهوديان، روز 31 اوت 1992 اظهار داشت كه بسياري از مهاجران يهودي شوروي به دليل فقدان شرايط مناسب كار، ترجيح ميدهند به جاي اسرائيل به آمريكا يا آلمان مهاجر كنند. سيمحا دنيتس نيز طي مصاحبهاي با راديو اسرائيل گفت كه 37 هزار يهودي مهاجر در نيمة اول 1992 به آمريكا و آلمان ممهاجرت كردند و 30 هزار تن از آنان به اسرائيل سفر نمودند. او نيز شرايط نا مساعد كار را دليل اين نوع مهاجرتها دانست. همچنين تعداد مهاجران يهودي در اوايل 1992 به حدود 3 هزار تن رسيد كه هرچند اين رقم در آگوست سال مزبور به 5 هزار نفر افزايش يافت، اما در واقع، اين كمتر از نصف مهاجراني بود كه اسرائيل ميتوانست جذب كند. همچنين تعداد 933/4 تن از مهاجران كشورهاي استقلال يافته، در اوت همان سال وارد اسرائيل شدند و با اين رقم تعداد مهاجران از ابتداي 1992 به 135/37 نفر رسيد كه در مقايسه با 1991 (834/106 مهاجر)، 66 درصد كاهش داشت. يادآوري اين نكته ضروري است كه بودجة 1992 اسرائيل بر پاية جذب 200 هزار مهاجر يهودي تنظيم شده بود.77
آثار اقتصادي مهاجرات يهوديان
در اسرائيل، مسألة هزينههاي جذب يهوديان و تأثير آن بر اقتصاد اين كشور كه از مشكلات فراواني رنج ميبرد، با كشمكش حادي مواجه است. مهاجرت يهوديان موجب شده كه بحران اقتصادي اسرائيل تشديد شود؛ و اين در حالي است كه تخصيص بودجة كلان براي امور نظامي همچنان ادامه دارد. در اين چارچوب، نشانههاي زير به چشم ميخورد:
1. تراكم كسري موازنة بازرگاني و هزينهها؛
***78***
2. افزايش ركود اقتصادي؛ به عنوان مثال، اگر دادههاي مربوط به شاخصهاي اقتصادي ـ روند رشد توليد ناخالص ملي ـ را مورد توجه قرار دهيم، در ظاهر به نظر ميرسد كه اسرائيل مرحلة ركود اقتصادي را پشت سرگذاشته است. طبق اطلاعات مركز آمار اسرائيل، روند رشد توليد ناخالص ملي طي سالهاي اخير به شكل زير بوده است:
درصد
1/2
1988
2/1
1989
8/4
1990
6/5
1992
اما واقعيت در پيشرفت كيفي، چيز ديگري است؛ زيرا افزايش رشد توليد ناخالص ملي از نتايج حصول بهبود در سه زمينه است:
الف) حصول پيشرفت افقي در بخش ساختهاي اقتصادي (برق، راهها و غيره) كه در اسرائيل و سرزمينهاي اشغالي بر اثر افزايش سرمايهگذاريها در اين بخش بوده است؛78
ب) افزايش مصرف فردي و اجتماعي بر اثر توسعة بازارهاي محلي و مهاجرت وسيع يهوديان به اسرائيل؛79
ج) انتقال به مرحلة جديد، امروزي كردن صنعت نظامي و افزايش نظامي گري مدرن پس از جنگ خليج فارس؛
در مقابل، بخشهاي توليد صنعتي و كشاورزي با بحران فزايندهاي مواجه شد و ميزان بيكاري افزايش يفات. به عنوان مثال، در 1990، توليد صنعتي حدود 3 درصد كاهش يافت و در 1991، توليد صادران صنعتي با 6 درصد كاهش مواجه شد. جدول زير برخي از پيشرفتها را زمينة زير ساختهاي اقتصادي در مقابل افزايش ميزان بيكاري و غيره نشان ميدهد:
***79***
شاخصها 1988 1989 1990 1991
توليد ناخالص داخلي 1/2% 3/1% 8/3% 8/9%
توليد داخلي (اشتغال) 8/1% 6/1% 8/5% 3/11%
واردات غير نظامي ــ 1/1% 6/10% 3/22%
مصرف فردي 8/2% 1% 8/3% 1%
مصرف عمومي غيرنظامي 5/3% 4/0% 4/1% 8/1%
3. افزايش كسري بودجه؛ كسري بودجة اسرائيل 2/3 درصد ناخالص ملي، در 1988، به بيش از 7 درصد، در 1991، رسيد. اين باعث شد كه تورم مالي به گونهاي فزاينده تشديد شود. به عنوان مثال، ميتوان به افزايش تورم در 1991 به صورت زير اشاره كرد.81
ماه
ژانويه
مارس
2/2
آوريل
9/1
مه
0/2
ژوئن
0/3
ژوئيه
½
اوت
6/1
سپتامبر
4. بي ثباتي مالي و كاهش ارزش پول اسرائيل؛ متوسط كاهش ارزش براي «شيكل» از زمان شروع مهاجرت وسيع مهاجران، در مقايسه به سبد ارزهاي خارجي
***80***
وابسته به آن، به حدود 20 تا 25 درصد در سال رسيد.82 در نتيجه، نرخ بهرة بانكي و بهاي اوراق بهادار بورس دچار تزلزل شديدي شد.
اعتبارات 10 ميليارد دلاري آمريكا به اسرائيل
در پي بيش از يك سال كشمكش بين آمريكا از يك طرف و سازمانهاي يهودي و اسرائيل از طرف ديگر، در مورد عتبارات 10 ميليارد دلاري كه اسرائيل آن را براي اسكان مهاجران يهودي جديد از آمريكا خواسته بود و نيز پس از آنكه رسيدگي به اين درخواست اسرائيل از اكتبر 1991 به مارس 1992 موكول شد، واشنگتن پس از پيروزي اسحاق رابين در انتخابات با اعطاي اين اعتبارات مالي اظهار داشت:
«من به عنوان وزير اقتصاد اسرائيل بسيار خرسندم؛ زيرا بخوب تأثير مثبت اين اعتبارات را بر اقتصاد اسرائيل و شكوفايي آن درك ميكنم و معتقدم كه اين اعتبارات به اسرائيل امكان خواهد تا از مراكز اقتصادي جهان وام كم بهره دريافت كند؛ اين به خودي خود به محافل بازرگاني جهان پيام خواهد داد كه اسرائيل از ذخيرة ارزي بسيار زيادي براي توسعة اقتصادي برخوردار است.»83
ياكف فرنكلل، رئيس بانك مركزي اسرائيل، نيز تصريح كرد كه مدت بازپرداخت اين اعتبارات تا 30 سال تمديد خواهد شد. كارمزد اين اعتبارات هم از 3/0 درصد در سال تجاوز نخواهد كرد.84
يادآوري اين نكته ضروري است كه آمريكا از اوايل دهة 50 تاكنون، حدود 50 ميليارد دلار كمك مالي در اختيار اسرائيل گذاشته كه 70 درصد آن به صورت بلاعوض و از محل «اموال دولتي» پرداخت شده است. همچنين آمريكا كمكهاي ديگري از قبيل تسهيل فروش اوراق قرضة اسرائيل و ايجاد تسهيلات لازم براي جمعآوري كمكهاي مالي به اسرائيل كافي است به اين نكته اشاره كرد كه تل آويو حدود 30 درصد از كل كمكهاي خارجي آمريكا را به خود اختصاص ميدهد. همچنين حجم كمكهاي مالي آمريكا به اسرائيل طي 3 سال مالي (1989 ـ 1987) معادل مجموع كمكهاي مالي آمريكا به اروپا، پس از جنگ جهاني دوم، در چارچوب طرح مارشال بوده است.85
اوراق قرضه نيز يكي از منابع مهم و ثبات در اقتصاد اسرائيل به شمار ميرود؛ زيرا ميلياردها دلار ره به سازندگي و توسعة اقتصادي اختصاص داده سات. ارزش اين اوراق در فاصله سالهاي 1985 ـ 1965، 000/342/7 دلار آمريكا بوده است.86
***81***
صهيونيسم سياستهاي خود را از زمان ورود نخستين مهاجران يهودي به اسرائيل (1907) تا كنون، بر پاية نظامي گري و خشونت استوار كرده است. در 1907، 10 تن از يهوديان با تجمع در يافا براي پيشبرد هدفهاي يهوديان سوگند وفاداري ياد كردند. اين عده پرچم جمعيتي را برافراشتند كه نام خود را «پارژيورا» گذاشته بود. شعار جمعيت اين بود: «يهودا با آتش و خون سقوط نمود و با آتش و خون دوباره قيام خواهد كرد». در واقع، اين شعار، اساس پيشرفت ارتش اسرائيل در مراحل گوناگون و ارتباط آن با روند مهاجرت يهوديان و تقويت آن از طريق جذب نيروهاي تازه محسوب ميشود. اما با مطالعة گزارش سرگرد موشه بن من، رئيس دايرة آموزش سلوك در ارتش اسرائيل، اين نكته به چشم ميخورد كه مهاجران جديدي كه درچارچوب خدمت اجباري زير پرچم به ارتش ملحق ميشوند، به طور كلي از افسردگي، تشتت اعصاب، سهل انگاري، ناتواني و بيانگيزگي رنج ميبرند. آنها چندان علاقهاي به انجام خدمت وظيفه از خود نشان نميدهند و اگر علاقهاي در بين باشد، فهم چگونگي ابراز آن دشوار است.
دايرة مزبور حدود يك سال قبل و همزمان با اوجگيري بحث و گفتگو دربارة احتمال ورود مهاجران يهودي شوروي به اسرائيل، طي تحقيقاتي كه به منظور بررسي انگيزههاي خدمت وظيفه در ميان مهاجران جديد و بالا بردن روحية آنان انجام داد، نتايج نااميد كنندهاي به دست آورد، به گونهاي كه علاقهمندان به جذب موج جديد مهاجرت يهوديان را سخت برآشفت. به موجب اين تحقيق، حدود 6 درصد از مهاجران علاقة چنداني به انجام خدمت وظيفه از خود نشان نميدهند. در يك تحقيق جديد، آشكار شد كه فقط 26 درصد مهاجران، آن هم جوانان 17 تا 23 سال، علاقة زيادي به انجام خدمت نظام وظيفه دارند.
در مجموع، از 50 تا 96 درصد مهاجران يهودي چندان علاقهاي به خدمت نظام وظيفه ندارند و انگيزة آنها براي انجام آن بسيار اندك است. علت اصلي اين است كه مهاجران جديد از ارتباط موجود بين ارتش و مقولة امنيت از يك طرف و امنيت و زندگي آنها در اسرائيل از طرف ديگر، درك درستي ندارند. اين در حالي است كه انجام خدمت وظيفه در اسرائيل به ميزان 82 درصد در تقويت دولت مؤثر است.87 در همين تحقيق، دو عامل اصلي براي ظهور اين وضعيت در نظر گرفته شده است:
1. مشكلات شخصي مهاجران جديد از قبيل نياز به اشتغال و كسب درآمد وتأمين مسكن و كمك به خويشاوندان؛
***82***
2. فقدان عوامل سازگاري با جامعة اسرائيل، از قبيل زبان، پذيرش متقابل و عدم آشنايي با ماهيت خدمت نظام وظيفه در ارتش اسرائيل.88
مراحل زماني مهاجرت
تعداد مهاجران در هر مرحله
تعداد مهاجران در يك سال
از مه 1948 تا 1989
50/828/1
4406
از مه 1948 تا 1951
6867
1894
از 1952 تا 1954
541
180
از 1955 تا 1957
1649
550
از 1958 تا 1960
755
255
ار 1961 تا 1964
2880
570
از 1965 تا 1968
813
203
از 1969 تا 1971
1165
338
از 1972 تا 1974
1425
426
از 1975 تا 1979
1248
250
از 1980 تا 1984
837
167
از 1985 تا 1988
461
113
منبع: موشه سكرون، «الهجره إلي اسرائيل «1988 ـ 1948»، مجلة سكيراهودشت، شمارة 3، 1989، ص17، روزنامه هارتز (29 ژانويه، 1990)
تعداد يهوديان در
تعداد يهوديان در 1985
مجموع يهوديان
100
1301
در اسرائيل
7/0
6
50
در امريكا
8/5
5/6
در اروپا
7/3
32
6/2
20
در آفريقا
2/0
2
در آسيا
منبع: موشه سكرون، «الهجره إلي اسرائيل «1988 ـ 1948»، مجلة سكيراهودشت، شمارة 3، 1989، ص7
***83***
قاره
مراكز تجمع
تجمعهاي بزرگ يهوديان و
درصد آنها در مقايسه با يهوديان سراسر جهان
آمريكاي شمالي
013/6
آمريكا
705/5
439%
آمريكاي ميانه و جنوبي
4647/0
اسرائيل
374/3
26%
اروپا
8427/2
شوروي سابق
62/1
5/12%
آسيا
530%
¼%
آسيا(بدون اسرائيل)
042%
انگلستان
35%
7/2%
آرژانتين
آفريقا
172/0
آفريقاي جنوبي
119/0
9/0%
اقيانوسيه
079/0
برزيل
100/0
8/0%
تذكر: درصد يهوديان در نقاط بزرگ تجمع (بدون اسرائيل) در مقايسه با يهوديان سراسر جهان، 1/69 درصد و در نقاط تجمع بزرگ (با اسرائيل) 1/95 درصد است. منبع:American Jewish Yearbook, Vol. 85, New Yord, pp. 326- 329
تعداد يهوديان در جهان به ميليون
تعداد يهوديان در فلسطين به هزار
1850
8/3
ـــ
1882
7/7
24
1895
47
1900
7/10
1914
85
1916
0
57
84
8/14
122
175
355
7/16
467
11
464
270/11
630
30/11
1951
523/11
404/1
1954
867/11
526/1
1957
035/12
763/1
1961
866/12
932/1
1964
225/13
1966
538/13
345/2
1968
876/13
535/2
1969
507/2
371/14
753/2
145/14
959/2
396/14
141/3
1980
13
283/3
1984
472/3
1985
517/3
منبع: «مجموعة آمار اسرائيل» شمارة 13 سال 1980 ص 23 و شمارة37 سال 1986 ص 29.
***85***
پاورقيها:
1. عبدالوهب المسيري و سوسن محمد حسين، موسوعه المفاهيم و المصطلحات الصهيونيه، (القاهره: مركز الدراسات و الاستراتيجيه بالاهرام، 1975) ، ص189
2. Law of Return, David Bengurion Selections (1951), p.34
3. نامه بن گورين به همسرش، 27 ژوئيه 1937، رسائل بن غوريون، دارالقدس، 1979، ص118.
4. صامد الاقتصادي، سال دوازدهم، شمارة 82 (سپتامبر ـ اكتبر ـ نوامبر، 1990) ص17.
5. عطا محمد صالح زهره، «الهجره اليهوديه الاستعماريه: قراءه جديد»، شؤون عربيه، شمارة 52 (دسامبر 1987)، ص75.
6. هيثم الكيلاني، «الصليبيه و الصهوينه:دراسه مقارنه» شؤون عربيه، شمارة 52، (دسامبر 1987)، ص41.
7. The Jewish State, Law of Return, p.26.
8. عبدالرحمت ابوعرفه، الاستيطان التطبيقي العملي للصهيونيه، (دار الجليل للنشر المؤسسه العربيه للدراسات و النشر. 1981)، ص47.
9. همان كتاب.
10. همان منبع.
11. الموسوعه الفلسطينيه، جلد چهارم، (1984)، ص 518.
12. عبدالحفيظ محارب، «نشأه التنظيمات الصهيونيه المسلحه»، شؤون فلسطينيه، (اوت 1980)، صص 82 ـ 108.
13. الموسوعه الفلسطينيه، جلد چهارم، (1984)، ص518.
14. همان كتاب.
15. همان كتاب.
16. همان كتاب.
17. همان كتاب
18. همان كتاب.
19. عبدالرحمن ابوعرفه، همان كتاب.
20. همان كتاب ص 52.
21. الموسوعه الفلسطينيه، جلد چهارم، (1984)، ص516.
22. همان كتاب.
23. يوسف وايتس، ملكيه الارض ـ الهجره و الاستيطان، (القدس، 1973)، صص 108 ـ 103.
24. ادوارد سيدهم، مشكله الاجئين العرب، (قاهره، 1963)، ص63.
25. عمر ابوالنصر، جهاد فلسطين العربية يافا، (1963)، ص13.
***86***
26. سيدهم، همان كتاب.
27. وايتس، همان كتاب.
28. اميل توما، «جذورالقضيه الفلسطينيه» دراسات فلسطينيه، شماره 93 (بيروت: سازمان آزادي بخش فلسطين، 1973)، ص196.
29. الموسوعه الفلسطينيه.
30. الموسوعه اليهوديه، جلد دوازدهم، ص124.
31. المختار، به نقل از : دراسات فلسطينيه شماره 1، ص273.
32. همان منبع، ص215.
33. 135, (1990), p. Statistical Abstract of Israel,
34. الياس سعد، الهجره اليهوديه الي فلسطين المحتله (1968 ـ 1882).
35. ايگال آلون، انشاء و تكوين النجيش الاسرائيلي، ترجمه عثمان سعيد و ناجي علوش، (بيروت: دارالعوده، 1971)، ص180.
36. عبدالرحيم احمد حسيني، النشاط الصهيوني خلال الحرب العالميه الثانيه (1945 ـ 1939)، (بيروت:المؤسسه العربيه للدراسات و النشر)، صص 74 ـ 73.
37. همان كتاب
38. همان كتاب
39. همان كتاب، ص 86.
40. الموسوعه الفلسطينيه، ص 519.
41. همان كتاب.
42. همان كتاب.
43. الموسوعه الفلسطينيه.
44. مجله هعولام هازيه، (6 ژوئن، 1966).
45. صامدالاقتصادي، شمارة 82.
46. همان كتاب.
47. همان كتاب.
48. يهود ايران، (نشره مركز المعلومات الحكومي، 1979)، ص 12.
49. صامد الاقتصادي، شمارة 72، (آوريل ـ مه ـ ژوئن، 1988)، ص166.
50. همان.
51. صامدالاقتصادي، همان. شمارة82، ص 331.
52. دراسات فلسطينيه، شمارة 220 ـ 219، (1990)، ص 63.
53. داوار، (26 مه، 1991).
54. شؤون فلسطينيه، شماره 220 ـ 219، (1990)، صص 134 ـ 133.
55. همان. ص 134.
56. همان.
***87***
57. همان.
58. الصراع الديمغرافي في فلسطين المحتله، اعداد مجموعه من الباحثين من الارض المحتله صادر عن المكتب الفني/ اللجنه المشتركه (عمان، 1986)، ص22.
59. مجله فكر شماره 24 ـ 23، ص150.
60. نيويورك تايمز، 2 فوريه 1969.
61. ال همشمار، (27 ژوئن، 1989).
62. براي اطلاعات بيشتر نگاه كنيد به : الدراسات الفلسطينيه، شمارة (1990)، صص 263 ـ 256.
63. هآرتز، (19 سپتامبر، 1990).
64. همان.
65. حوار و اعداد توفيق ابوبكر، «ندوه اليهود السوفيات»، الدستور، (28 آوريل، 1992).
66. الاتحاد، (حيفا)، (29 دسامبر، 1991).
67. القدس (چاپ بيت المقدس)، (28 دسامبر، 1991).
68. همان كتاب.
69. هآرتز، (28 دسامبر، 1991).
70. همان.
71. الاتحاد (چاپ حيفا)، (30 دسامبر، 1991).
72. الدستور، (30 آوريل 1992).
73. همان.
74. معاريو، (16 دسامبر، 1991).
75. القدس، (3 مارس، 1992).
76. «ندوه اليهود السوفيات»، همان.
77. الرأي، (1 سپتامبر، 1992).
78. دراسات فلسطينيه، شمارة8، (پاييز 1991)، صص 306 ـ 305.
79. همان.
80. همان.
81. «معلومات شهريه في موضوع الاقتصاد و المجتمع»، معهد الابحاث الاقتصاديه و الاجتماعيه. شمارة 37 (سپتامبر 1991)، ص14 و شماره 28، (اكتبر، 1991)، ص33.
82. دراسات فلسطينيه، ص 397.
83. الدستور، (13 اوت، 1992).
84. الدستور، (18 اوت، 1992).
85. السفير، (28 فوريه، 1992).
86. همان.
87. الرأي، به نقل از : معاريو (10 مارس، 1992).
88. همان.
***88***
[1] صلاحعبدالله، ساكن قبرس، پژوهشگر فلسطيني، كارشناس امور اسرائيل، مسلط به زبان عبري و عضو مؤسسه مطالعات فلسطين (نيكوزيا) است. /var/www/vhosts/rasad.ir/httpdocs/farsi/ArticleFish/Articles/354.htm
Array ( [0] => stdClass Object ( [ArticleFishId] => 364 [SerialNo] => 354 [MTitle] => مهاجرت يهوديان وضعيت گذشته و حال مهاجران يهودي [FTitle] => [AMTitle] => [AFTitle] => [EMTitle] => [EFTitle] => [ALanguage] => 2 [TLanguage] => 1 [ADateS] => 0 [ADateM] => 0 [ADateG] => 0 [Side_NY] => 1 [Side_NS] => 0 [Side_B] => 0 [Side_HY] => 0 [Side_HS] => 0 [Side_NE] => 1 [Side_HE] => 0 [SourceType] => 2 [Book] => 0 [BArticlePageFrom] => [BArticlePageTo] => [Magazine] => 0 [MPublishDateS] => 0 [MPublishDateM] => 0 [MPublishDateG] => 0 [MYear] => 0 [MNo] => [MSerialNo] => 0 [MArticlePageFrom] => [MArticlePageTo] => [Site] => 0 [ArticleAddrInSite] => [FishWriter] => 33 [WriteDate] => 12/30/2004 0:00:00 [Confirmed] => 1 [SupervisorView] => [Abstract] => [AAbstract] => [EAbstract] => [Editted] => 1 [Degree] => 0 [Mode] => 0 [fldFirstPage] => 0 [fldFPMod] => 0 ) )
ورود به سايت
شناسه کاربري و کلمه عبور را وارد کنيد.
شناسه:
کلمه عبور:
درخواست شناسه کاربري
Copyright © 2008 "rasad.ir" All rights reserved