Y يهود
Y صهوينيسم
= اسرائيل
سياست آموزشي در كنار سياست تسليحاتي و استراتژي عملياتي، به عنوان سه ركن اساسي در سازماندهي و توان رزمي ارتش رژيم صهيونيستي بهشمار ميرود. اين مقاله حاوي اين معناست كه ارتش رژيم صهيونيستي با چه سياست آموزشي توانستهاست سازمان رزمي برمبناي دكترين نظامي خود داشته باشد كه آحاد جامعه را در آن به مشاركت وادارد و ايده يك ملت مسلح با يك سازمان نظامي ثابت و كوچك، ولي كيفي و متحرك، با قابليت توسعه در زمان خطر را محقق سازد. اين سازمان چه بخشي از نيازهاي آموزشي خود را راسا و كدام بخش را توسط ساير دانشگاهها و كشورهاي خارجي تامين مينمايد. ساختار آموزشي در حوزه صف و ستاد چگونه با يكديگر پيوند خورده و سير آموزشي آن چگونه است.
اين مقاله با توجه به استراتژي امنيتي و دكترين نظامي رژيم صهيونيستي كوشيدهاست حوزه سياست آموزشي ارتش اين رژيم را، از پايينترين تا بالاترين سطح، بررسي كند و نشان دهد، كه ارتش رژيم صهيونيستي از نظر آموزش و دكترين در رتبه بالايي از خوداتكايي قرار دارد و هرگز به دنبال مشاوره و هدايت كشورهاي خارجي در اين دو حوزه نبوده است. آنچه درباره جنگ كمشدت و محدود و جنگ تمام عيار، در سطوح تاكتيكي و عملياتي ميداند، با آزمون و خطا كسب كرده است و اين تجارب را در سازمان آموزشي خود، نهادينه ساخته است.
سياست آموزشي، نظام آموزشي ارتش، ساختار آموزشي، سازماندهيآموزش، آموزش نظامي.
سياست آموزشي ارتش رژيم صهيونيستي را با توجه به ويژگيهاي محيط امنيتي و الزامات عملياتي آن بايد شناخت. اين رژيم نميتواند يك ارتش بزرگ و دائمي را، به دلايل اقتصادي و سياسي و جمعيتي و سرزميني، داشته باشد. جمعيت اندك،اقتصاد و صنعت پيشرفته و كوچكيسرزمين، يك سياست دفاعي خاص را با تكيه بر سربازان وظيفه و نيروهاي احتياط با تعداد اندكي از نيروهاي ثابت نظامي به وجود آوردهاست.
سياست دفاعي; آن دسته از سياستهاي نظامي دولت در زمان جنگ و صلح است، كه در كنار ساير سياستهاي دولت; نظير سياست اقتصادي، اجتماعي، فرهنگي و ... قرار دارد و در مجموع سياست ملي يك كشور را تشكيل ميدهد. ساموئلهانتينگتون سياست دفاعي را در دو لايه ساختاري و استراتژيك مطرح مينمايد. ابعادي از سياست دفاعي كه ناظر به مسائل خارجي كشور مانند تصميم به جنگ، پذيرش صلح، عضويت در پيمانهاي نظامي منطقهاي و بينالمللي، و مذاكرات خلع سلاح است در سطح استراتژيك قرار دارد. ابعادي از سياست دفاعي، كه ناظر به مسائل داخلي كشور است مانند سياستهاي سازماني، پرسنلي و بودجهاي در سطح ساختاري قرار ميگيرد. سياست آموزشي نيروهاي مسلح نيز در سطح ساختاري و قلمرو داخلي سياست دفاعي قرار ميگيرد (حسيني، 1371، 50).
دكترين نظامي رژيم صهيونيستي در بعد آموزشي، بر فعالسازي تمام پتانسيلهاي نظامي و غيرنظامي داخلي و استفاده از توانمنديهاي خارجي، استوار است. غير از آموزشهاي خاص نظامي در سطح تاكتيكي، از فرماندهي گروه و دسته گرفته تا پايان دوره دافوس، كه توسط ارتش و نهادهاي آموزشي آن انجام ميگيرد، بقيه آموزشهاي علمي و تخصصي مورد نياز توسط دانشگاههاي دولتي انجام ميشود. آموزشهاي نظامي در سطح عملياتي (دوره عالي جنگ) با گسيل افراد به كشورهاي خارجي، خاصه امريكا، انگليس و فرانسه، صورت ميپذيرد تا توانمنديهاي آموزشي داخلي با توانمنديهاي آموزشي خارجي با يكديگر تركيب گردد. اين تركيب آموزشي در كنار استراتژي عملياتي و سياست تسليحاتي توانسته است ارتشي كارآمد، عملياتي، آموزش ديده، نوشونده و پاسخگو در برابر تهديدات به وجود آورد.
سوالات مهمي كه در زمينه سياست آموزشي در سطح ملي و در چارچوب نيروهاي مسلح رژيم صهيونيستي مطرح ميشود عبارتاند از :
1ـ نيروهاي مسلح با چه نوع سياست آموزشي، ميتوانند ارتشي مطابق دكترين خود داشته باشند و از تماميت ارضي و استقلال و حاكميت ملي پاسداري نمايند و از اين ظرفيت در جهت توسعه استفاده كنند؟
2ـ چگونه ميتوان يك ملت مسلح را ايجاد، سازماندهي و بهكارگيري كرد؟
3ـ ايجاد يك چنين توان نظامي با توجه به هزينههاي سنگين تجهيز و آموزش آن با چه روشهايي تحقق مييابد؟
4ـ تاثير تكنولوژي و تسليحات پيشرفته بر سازماندهي و آموزش نيروي انساني ارتش تا كجاست؟
5ـ چه بخشي از نيازهاي آموزشي ارتش توسط سازمان و كدام بخش توسط دانشگاههاي غيرنظامي و ساير كشورهاي خارجي تامين ميشود؟
6ـ نظام آموزشي پرسنل و ساختار آن چگونه است؟
7ـ ارتباط دكترين نظامي با آموزش چگونه است؟
روش پژوهش اين مقاله روشي توصيفي ـ تحليلي با استفاده از منابع منتشره است كه پساز عبور ازلايههايظاهريموضوع بهتحليلزمينهها وعلل وپيامدهاي آن ميپرازد.
ارتش رژيم صهيونيستي به "ارتش ملتساز"(8) مشهور است. مدرسهاي كه هويت و وحدت ملي را ايجاد مينمايد و علاوه بر نقش دفاعي، عملكردهاي اجتماعي بسياري نيز دارد. (برآورد استراتژيك اسرائيل، 1381، 473)
موسسات نظامي رژيم صهيونيستي نه فقط به امور و مسائل نظامي ميپردازند، بلكه در تمام مسائل اجتماعي و اقتصادي نيز بهطور آشكاري دخالت ميكنند (ساختارهاي صهيونيستي، 1381، 372). ايده يك ملت مسلح و ارتشي كه بايد اين ماموريت راعملي سازد و جامعه و آحاد مردم را در يك آمادگي كامل جنگي نگه دارد، چگونه تحقق يافته است. با كدام سياست دفاعي، ميتوان به تحقق اين هدف نزديك شد. در چارچوب اين سياست دفاعي، جايگاه و نقش آموزش چيست؟ اين رژيم با چهساختار و سيستمي توانسته است به اين مهم دست يابد.
در اين بخش ابتدا به استراتژي امنيت ملي و دكترين نظامي رژيم صهيونيستي به عنوان چارچوبي براي تدوين سياستآموزشي ارتش پرداخته ميشود و سپس به بررسي سياست آموزشي ميپردازيم.
موشهدايان، رئيس ستاد مشترك ارتش و وزير دفاع سابق رژيم صهيونيستي، ميگويد: ((رژيم صهيونيستي سياست خارجي ندارد و فقط داراي سياست دفاعي است، تمام استراتژي بايد در خدمت تحقق اهداف سياست دفاعي باشد. رژيمصهيونيستي سياست خارجي خود را در خدمت استراتژي يا مفهوم امنيت ملي خود قرار ميدهد)). (صبري جريس و احمد خليفه،1997)
بر اين اساس سعي شدهاست مفهوم استراتژي امنيت ملي رژيم صهيونيستي با توجه به مسائل و مشكلات زير پايهريزي شود:
ـ كم جمعيت بودن رژيم صهيونيستي در قبال نيروي انساني و قدرت جمعيتي اعراب; اين موضوعي است كه رژيم صهيونيستي به سبب آن نميتواند نيروي نظامي ثابت ايجاد كند.
ـ اختلاف و تفاوت در عوامل اقتصادي و نيروي انساني، از لحاظ نظري به برخي از طرفهاي عرب اجازه ميدهد از استراتژي جنگ بلندمدت پيروي كنند، در حالي كه رژيم صهيونيستي به مفهوم ضرورت به پايان رساندن جنگ در كوتاهترين زمان ممكن تاكيد مينمايد.
ـ كوچكبودن وسعت جغرافيايي رژيم صهيونيستي، باعث ميشود درصورت شكست سياست بازدارندگي، توان مقابله وخنثيسازي تلاشها و عمليات نظامي اعراب را داشتهباشد و بتواند جنگ را به خاك اين كشورها بكشاند. (ساختارهاي صهيونيستي، 1381، 374)
بنابر مفهوم استراتژي امنيتي، رژيم صهيونيستي ايده دكترين نظامي ستيزهجويانه و خصمانه نيروهاي مسلح خود را طبق اوضاع و شرايط رژيم صهيونيستي تنظيم و پايهريزي نمودهاست. برتري و تفوق نظامي لازم است بر پايه عوامل معنوي،فرهنگي، علمي و تكنيكي استوار باشد، تا نيروهاي مسلح بتوانند وظايف خود را اجرا نمايند. بنابراين براي تشكيل اين نيرو اصول و مبادي زير مورد توجه قرار گرفتهاست:
1ـ سربازگيري از تمام اقوام و طوايف و به خدمت گرفتن آنها در زمان جنگ. نيروي زميني، تاسيس شده براساس ايده نيروهاي داوطلب، اجازه ميدهد زنان و مردان بيشتري، كه در سن قانوني قرار دارند، به خدمت فراخوانده شوند. همچنين سيستم دفاع منطقهاي اجازه ميدهد افرادي كه به سن خدمت نرسيده يا از سن خدمت آنها گذشته است هم به خدمت فراخوانده شوند.
2ـ اكثر اعضاي نيروي زميني، از نيروهاي ذخيره هستند; چون نيروي انساني و اقتصاد رژيم صهيونيستي در مقايسه با نيروهاي عربي، كه اغلب آنها را نيروهاي نظامي دائمي تشكيل ميدهند، از محدوديت برخوردار است و فقط يگانهاي اطلاعات نظامي و نيروهاي هوايي و دريايي، به دليل ساختار، بافت و وظايفش از نيروهاي نظامي ثابت تشكيل شدهاند.
3ـ ايده دكترين ستيزهجويانه و خصمانه رژيم صهيونيستي بر انعطافپذيري در اجرا، دادن زمام امور به فرماندهان يگانهاي ارتش، استفاده از نظرات آنها و دادن استقلال در تصميمگيريهاي تاكتيكي متكي است. بنابراين به دور شدن و عدم تمركز صدور فرمانها و تصميمات توجه بسياري ميشود تا زمان به هدر نرود و فرصتهاي لازم و كافي نيز به فرماندهان مناطق عملياتي داده شود. به همين منظور سياستهاي نظامي و جنگي بهگونهاي وضع ميشوند كه هم بر لزوم اجراي اهداف تاكيد شود و هم به مسئولان امر اجازه داده شود كه مطابق اوضاع و احوال ميدان جنگ، در اين سياستها و تاكتيكها تغييراتي به وجود آورند. اين انعطافپذيري در جاي خود تلاش بسياري را براي آموزش فرماندهان مياني و پاييني طلب مينمايد.
4ـ بنابراين مطابق نظر و ايده استراتژيستهاي رژيم صهيونيستي، كه عنوان ميكنند در آينده ممكن است برتري نيروي انساني
نظامي اعراب بر صهيونيستها آشكار شود، ارتش رژيم صهيونيستي بايد از ابتدا به پيشرفتهترين سلاحها مجهز شود تا خود را از حملات دولتهاي عربي مصون نگه دارد. علاوه بر آن بايد به آموزش و آماده ساختن نيروها و اتخاذ تدابير تاكتيكي جديد و حفظ روحيه نيروهاي نظامي نيز توجه شود.
5ـ با توجه به كوچك بودن محيط جغرافيايي و براي حفظ روحيه ساكنان مناطق غيرنظامي و نيروهاي مسلح، رژيم صهيونيستي بر ايده به حداقل رساندن خسارتها و كشتهها، به هر وسيله ممكن، تاكيد ميكند. اين ايده همچنين به استفاده از دوربردترين وسايل و تجهيزات جنگي تاكيد مينمايد. (همان، 382)
نيروهاي مسلح علاوه بر كاركردهاي نظامي و امنيتي، ايفاگر نقشهاي اقتصادي و اجتماعي و فرهنگي نيز ميباشند. اين مهم جز با سازماندهي و آموزش و مديريت منابع بخصوص منابع انساني كه مهمترين دغدغه مديران عالي سازمانهاستامكانپذير نيست و ارتشها نيز به منزله يك سازمان عمومي از اين قاعده بيرون نيستند. سياست آموزشي ارتش و كارآيي و اثربخشيآن نيز در اين چارچوب معني مييابد.
بهطور سنتي وجه بارز درگيري اعراب و رژيم صهيونيستي، نابرابري منابع نظامي، بخصوص در حوزه جنگمتعارف است. اسرائيل درمقايسه با جهان عرب، نيرو و تجهيزات كمتري دارد. نيروهاي دفاعي اسرائيل براي جبران ضعف كمي خود، همواره در پي دستيابي به برتري كيفي در نيروهاي انساني و تجهيزات جنگي بودهاند. نيروي انساني اسرائيل به لحاظ جسمي آمادهتر، آموزش ديدهتر، و با انگيزهتر از همتايان خود در جهان عرب بودهاست.
برنامهريزان دفاعي رژيم صهيونيستي كه به اين حقيقت واقفند، پيوسته سعي بر نهادينه كردن اين امتياز انساني داشتهاند.
ارتش رژيم صهيونيستي به شيوههاي مختلف در اين زمينه سرمايهگذاري كردهاست; نخست اينكه ارتش همواره در آموزش به نيروهاي رزمي خود شهرت داشتهاست. براي مثال، آموزش خلبانها در نيروي هوايي رژيم صهيونيستي دشوارتر از آموزش خلبانها در جهان عرب و كل جهان است. دوم; ارتش هميشه تاكيد جدي بر گزينش دقيق و آموزش افسران رزمي داشته است. دقت وسواسگونه در فرايند گزينش و آموزش اين افسران نسبت به ارتش ساير كشورها بسيار بيشتر است. سوم;
ارتش رژيم صهيونيستي شيوه خاصي از جنگ را در سطوح تاكتيكي و عملياتي برگزيده است، تا از اين طريق امتياز نيروي انساني خود را به حداكثر برساند. از سوي ديگر، تسليحات فوق پيشرفتهاي كه ارتش به آنها مجهز است، برتري كيفي ارتش راتضمين مينمايد. امروزه نيروهاي دفاعي رژيم صهيونيستي كاملا متعهد به مفهوم برتري كيفي در تسليحات و نيروي انساني باقي ماندهاند.
رژيم صهيونيستي از نظر آموزش و دكترين، در رتبه بالايي از خوداتكايي قرار دارد. تعدادي از افسران در خارج و در دانشگاههاي نظامي غرب تحصيل كردهاند و برخي نيز در كنار ارتشهاي غربي آموزش ديدهاند، تا چگونگي كار با سيستمهاي جديد تسليحاتي را بياموزند. ارتش همواره به خود باليده است كه پس از جنگ جهاني دوم، برخلاف اكثر كشورها، هرگز به دنبال مشاوره و هدايت كشورهاي خارجي در حوزههاي آموزشي و دكترين نبودهاست. هر چه ارتش درباره درگيري كمشدت و محدود، و جنگ تمام عيار در سطوح تاكتيكي و عملياتي ميداند، همگي را خود و عمدتا از طريق آزمون و خطا كسب كردهاست. (اوبالانس، 1992، 150)
روشهاي انتخاب افسران صهيونيستي مشابه روشهايي است كه امروزه در اكثر ارتشهاي بزرگ بهكار گرفته ميشود، حال چه اين افسران از دانشگاهها بيرون آمدهباشند و چه از ميان صفوف سربازان انتخاب شدهباشند، با اين تفاوت كه اولويتهاي
مختلفي براي صهيونيستها وجود دارد، كه سعي ميكنند بر آنها پافشاري و اصرار و با نيازهاي مخصوص خودشان هماهنگ نمايند. بهطور مثال صهيونيستها براي "انگيزه"(9) و "موضع"(10) اهميتمخصوص قائلند، زيرا كاشتن عقايد افزايش روحيه را،كه شهركنشينان اوليه يهود داشتند، براي ذهن و روان افسران الزامي ميدانند. در اينجا تفاوت ديگري نيز هست كه ارتش رژيم صهيونيستي را از ساير ارتشها جدا ميسازد و آن عدم سختگيري نسبت به "سطوح آموزش عالي"(11)، هنگام ورود اوليه افسران به ارتش است. براي اين افسران در اثناي خدمت، فرصتهايي براي "آموزش و تحقيقات دانشگاهي"(12) فراهم مينمايند. تفاوت ديگر اينكه، در رژيم صهيونيستي دانشكده عالي جنگ براي گذراندن دوره عالي جنگ، به عنوان بالاترين مرتبه آموزش نظامي، وجود ندارد و رژيم صهيونيستي افسران خود را با درجه سرهنگ و سرتيپ به دانشگاههاي نظامي آمريكا و اروپا براي گذراندن اين دوره گسيل ميدارد. (همان، 156)
افسران رژيم صهيونيستي جايگاه متمايز و ثابتي را در اين رژيم داشتهاند و هيچگاه اين جايگاه دستخوش نوسانات و تغييرات نبودهاست. رژيم صهيونيستي به مثابه يك دولت نظامي، هميشه آماده جنگ است و بقا و موجوديت خود را مديون سازمانهاي نظامي، كه در قالب ارتش دفاعي رژيم صهيونيستي تجسم يافته، ميداند. جامعه رژيم صهيونيستي، مانند جامعه اسپارت، بر خصوصيات كيفي شخصيتهاي نظامي خود، خاصه بر رهبري آن، اهتمام ميورزد و بر بزرگداشت و تجليل از مقام آنان ميكوشد.
بنگوريون، نخست وزير اسبق و تعدادي ديگر از مسئولين وقت رژيم صهيونيستي كه داراي گرايشات سوسياليستي بودند، با تفكر ايجاد يك "دانشگاه نظامي سنتي"(13) براي تعليم و تربيت افسران مخالفت مينمودند و بر ضرورت رسوخ هرچه بيشتر ايده مساوات و برابري در ذهن و روح نيروهاي مسلح تاكيد داشتند. هركس تمايل داشت به مقام افسري برسد،بايد مانند يك سرباز عادي از ابتدا شروع مينمود و نردبان ترقي درجات را يك به يك ميپيمود. يعني ابتدا "سرجوخه"(14)ميشد و سپس به درجه "گروهباني"(15) نائل ميگشت و در صورت اثبات شايستگي وارد دوره شش ماهه آموزشي در "مركز
آموزش افسران"(16) ميگشت و پس از گذراندن موفقيتآميز آن به درجه "ستوان دومي"(17) نايل ميگرديد. (اوبالانس، 1992، 148)
رژيم صهيونيستي معتقد است وادار نمودن نظاميان به اينكه به تدريج از يك شخص عادي به درجات افسري نائل گردند و روشهاي خاص "انتخاب"(18) آنان در دوره آموزش درجات افسري، مجموعه عواملي بودهاست كه پيروزيهاي آنان را در جنگها محقق ساخته است.
به هر حال، افسران رژيم صهيونيستي، اعم از نظامي و احتياط، از تقدير و ستايش فراوان در سطح ملي بهرهمند بودهاند.
اين موضوع به تكوين "طبقه افسران" كمك نمودهاست. اين افسران از طريق انتخاب، شايستگي، انطباق، سازگاري و آموزش به بالاترين طبقات اجتماعي دست يافتهاند و ثابت كردهاند، كه داراي ويژگي فرماندهي بوده و آن را از خلال پيروزيهاي جنگي خود به دست آوردهاند. لذا افسر رژيم صهيونيستي به دليل مهارتهاي فرهنگي و حرفهاي كارآمد و كارآيي كه در زمينههاي اداري، اجرايي و سازماندهي امور به دست آوردهاست، براي انجام بالاترين كارها در اجتماع عنصري مطلوب ميباشد. او تحت آموزشهاي ديگري نيز براي كسب توانمندي در انجام تفكر منطقي و اخذ تصميمات فوري و انجام ماموريتهاي واگذاري از هر نوع، قرار داشته كه موجب ارزشمندي بيشتر و افزايش شهرت و جايگاه او در كارهاي اجتماعي گرديدهاست. هر افسري بخوبي حداقل يكي از زبانهاي خارجي را فراميگيرد، تا فردي مناسب براي خدمت در مراكزديپلماتيك و دولتي گردد و بتواند، كارهايي را كه به مسافرت خارجي و برخورد با بيگانگان محتاج است بخوبي انجام دهد.
ميتوان نتيجه گرفت كه افسران در طبقه متوسط جامعه ادغام شدهاند و رهبر آن نيز گرديدهاند و لاجرم به سوي مسئوليتها و وظايف اجتماعي كشيدهشدهاند. بسياري از فرماندهان نظامي پس از بازنشسته شدن وارد زندگي سياسي شدهاند و به مسئوليتهاي مهمي در دولت رسيدهاند و حتي تا راس هرم قدرت نيز پيش رفتهاند. در اين چارچوب روساي ستاد مشترك ارتش از اهميت بيشتري برخوردار بودهاند. اين به خاطر نقشي است كه آنها در "تنظيم و تدوين دكترين ارتش"(19) به عهده داشتهاند. (عماد جاد، 1991، 172)
ادگار اوبالانس مينويسد1: ارتش رژيم صهيونيستي نكته خاصي در گزينش و آموزش افسران نظامي خود منظور مينمايد.
صهيونيستها در اين زمينه از اقداماتشان پرده برنميدارند و اطلاعات مربوطه را ارائه نمينمايند. مثلا در مورد محتواي برنامههاي مختلف آموزش نظامي(20) يا دورههاي زماني خاص، چيزي نميگويند. هدف رژيم صهيونيستي تحقق برتري كيفي(21) افسران خود نسبت به افسران عرب و حفظ اين برتري ميباشد، زيرا متوجه تفاوت موجود نيروي انساني و كمبود نفرات خود، نسبت به اعراب هستند. تلاش صهيونيستها براي رسيدن به اين هدف منجر به ايجاد يك جامعه نظامي(22)
شدهاست، كه در عمل هر يهودي پيوسته در آن در يك جايگاه نظامي قرار ميگيرد. بجز تعداد كمي از شهروندان از اين نظام سربازگيري(23) مستثني نيستند، در حالي كه در بيشتر كشورها چنين افرادي بهطور عادي از خدمت نظامي معاف و شايستهخدمت محسوب نميشوند.
نظام سربازگيري در رژيم صهيونيستي براي مردان و زنان يهودي و مردان طائفه دروزي اجباري و براي مسلمانان و مسيحيان اختياري ميباشد. مردان يهودي از سن هجده سالگي خدمت نظامي خود را شروع مينمايند. اولين دوره آن سه سال است كه پس از آن تا سن پنجاه و پنج سالگي در خدمت احتياط به سر ميبرند. افسران در هر سال چهل و پنج روز و سربازان سيروز بهطور فعال در زمان احتياط به خدمت نظامي(24) ميروند. زنان يهودي نيز در سن هجده سالگي به خدمت اجباري فراخوانده ميشوند و بعد از آن نيز، تا سن سيوهشتسالگي، حتي اگر ازدواج هم كرده باشند، موظفند در خدمت احتياط باشند. درصد بسيار كمي از يهوديان به خاطر مسائل ديني يااخلاقي، از خدمت نظامي معاف ميباشند، كه آنها به جاي خدمت نظامي به خدمات پزشكي(25) يا آموزشي(26) مشغولند. (اوبالانس، 1983، 108)
صهيونيستها مدعي هستند كه ظرف بيست و چهارساعت ميتوانند چهارصدهزار نفر مرد و زن را بسيج(27) نمايند; ولي جنگ 1973 ثابت كرد چنين مطلبي درست نيست و در آن مبالغه به عمل آمدهاست و زمان واقعي بسيج هفتاد و دو ساعت ميباشد.
آمار رسمي تعداد افسران رژيم صهيونيستي در رستههاي مختلف وجود ندارد ولي با اين قرينه كه نسبت افسران ارتش رژيم صهيونيستي به سربازان، تا حد زيادي با نسبت افسران كشورهاي اصلي و قدرتمند دنيا به سربازانشان برابر است، يعنيحدود يك به هشت يا يك به ده، ميتوانيم تعداد افسران رژيم صهيونيستي را بين پنجاه تا شصت هزار نفر تخمين بزنيم.
تعداد افسران در واحدهاي اداري ارتش اسرائيل از تعداد افسران موجود در واحدهاي پشتيباني(28) و رزمي(29) بيشتر است.
ارتش رژيم صهيونيستي از سه گروه مستقل; يكي "گروه نظامي كوچك"(30)، دوم "گروه سربازاني كه در حال گذراندن اولين دوره خدمت نظامي" خود هستند، و سومين گروه نيز از "افراد احتياط"، تشكيل يافته است. شناخت آمار و ارقام اصليدر اين زمينه، ميتواند روشنگر تعداد اعضاي اين گروههاي سهگانه باشد. در نيروي زميني(31) بيست و پنج هزار نفر رسمي و صد و ده هزار نفر كادر سرباز و سيصد و پانزدههزار نفر نيروي احتياط وجود دارد، كه اين گروه اخير ماموريتهاي پدافند شهري(32) را به عهده دارند. در نيروي هوايي(33) بيست و يك هزار نفر عضو رسمي و هفت هزار نفر سرباز وجود دارد، كه بيشترشان در يگانهاي پدافند هوايي بهكار مشغولند و هفت هزار نفر نيز نيروي احتياط وجود دارد. نيروي دريايي(34) داراي پنج هزار و هفتصد نفر نيروي رسمي و سه هزار و سيصد نفر سرباز و هزار نفر نيروي احتياط است.
رژيم صهيونيستي تنها كشوري است كه براي افسران خود دانشكدهاي شبيه دانشكدههاي "ساندهرست" بريتانيا و "سانسير" فرانسه و "وستپوينت" ايالات متحده ندارد. تمام افسران رژيم صهيونيستي از ميان درجهداران(35) و سربازان برگزيده ميشوند. ابتدا مانند سربازان(36) تحت تعليم و تربيت قرار ميگيرند و وارد خدمت ميشوند. پس از آن وارد سيستم درجهداري(37) و بعد براي حضور در دورههاي آموزش افسري انتخاب ميشوند. به نظر ميرسد اجراي آن در حال حاضرفقط ميان نيروهاي چريك(38) و پارتيزان(39) (نامنظم) انجام شود. صهيونيستها معتقدند اين روش يكي از اسرار پيروزيهاي نظامي آنهاست، زيرا تمام افسران بدون استثنا زندگي سخت سربازي را به اجبار تجربه كرده و سپس به صف افسران پيوستهاند. در نتيجه شناخت زيادي از سربازان و مشكلات و واكنشهاي رفتاري آنان نسبت به افسراني كه از دانشكده جنگ(40) فارغالتحصيل(41) شدهاند دارند.
اين سنت به انديشه مساواتي كه قبل از 1948 حاكم بود برميگردد، هنگامي كه هاگانا (ارتش سري و اصلي يهودي) به جنگ چريكي در دوران قيموميت انگليس دست زد. اين گروه افسران را از ميان مرداني انتخاب مينمود كه ويژگي فرماندهيو توانايي عملياتي(42) و روحيه هجومي(43) داشتند. در خلال جنگ اعراب و رژيم صهيونيستي در سالهاي 1948 و 1949بسياري از داوطلبين يهودي، كه قبل از آن به عنوان درجهدار در ارتشهاي بريتانيا و فرانسه و اتحاد شوروي و ايالات متحده و ساير كشورها خدمت كرده بودند، موقعيتهاي قبلي خود را در فرماندهي نظامي و در تمام سطوح مسئوليتي ارتش جديد رژيم صهيونيستي به دست آوردند. لذا وقتي اين ارتش تشكيل شد تمام سنتها(44) و انگيزههاي "هاگانا" و بخصوص "پالماخ" با سنتهاي شهركنشينان اوليه صهيونيست، كه به زندگي گروهي در "كيبوتس"ها و "موشافيم"ها عادت كردهبودند و گرايشات صهيونيستي ريشهداري را توسعه و تكامل بخشيده بودند، به ارتش جديد انتقال دادند.
ديويد بنگوريون، كه هم وزير دفاع و هم نخستوزير بود، ميخواست ارتش بزرگي از سربازان و يك نيروي نظامي حرفهاي(45) كم تعداد، داشته باشد. تصميم داشت اين ارتش را تحت كنترل يك مركزيت قوي درآورد، تا هيچگونه ارتباطي به سياست و دعواهاي حزبي و اختلافات سياسي نداشته باشد. بنگوريون از تفوق و هيمنه "پالماخ" بر ارتش رژيم صهيونيستي،به خاطر انديشهها و ذهنيات مستقل آنها بيم داشت. (پالماخ داراي سه تيپ در 1948 بود)، بخصوص كه تعداد زيادي از موقعيتهاي رزمي و پيروزيهاي جنگ را تحقق بخشيده بودند و به اين خاطر، ممكن بود اعتقادات سياسي دستچپي(46) خود را كه با اعتقادات حزب او (ماپاي) در تعارض بود، به درون صفوف ارتش نفوذ دهند. "پالماخ" سازماني نظامي بود كه اعضاي آن از روح مساوات برخوردار بودند و تشريفات(47) و احترامات نظامي(48) را خيلي كم انجام ميدادند و بر "انضباط دروني"(49)،كه نوعي از انضباط خودجوش گروهي(50) كه بر احترام متقابل فرمانده و سربازان استوار بود و ميان فرماندهي واحدها و يگانهاي تحتامر(51) آن به صورت پويا ارتباط برقرار ميكرد، متكي بودند.
انديشه ايجاد دانشگاه نظامي(52) براي تعليم و تربيت افسران ارتش رژيم صهيونيستي از سوي تعدادي از افسران عاليرتبه(53)، كه داراي زمينه نظامي سنتي(54) بودند، پيشنهاد گرديد ولي با مخالفت اكثر رهبران سياسي، كه نميخواستند در رژيم صهيونيستي "طبقه افسران"(55) به وجود آيد، رد گرديد. اين بهخاطر نقش اساسي ارتش رژيم صهيونيستي در دفاع بود،كه قرار بود به منزله "ديگ ذوبكننده"(56) فرهنگهاي مختلف تجمعات يهودياني باشد، كه از حدود چهل كشور به آنجا آمدهبودند. اين ارتش بايد از يهوديان مهاجر "صهيونيستهاي جديدي" بسازد و وجود "طبقه افسران" با اين نقش در تضاد بود.
هنگامي كه ارتش رژيم صهيونيستي شكل يك سازمان نظامي به خود گرفت، چنين پيشنهاداتي را بخصوص در دهه پنجاه دنبال مينمود و درصدد به وجود آوردن دانشگاهي براي تعليم و تربيت افسران و كوتاه نمودن زمان انتخاب سربازان برايرسيدن به مقام افسري بود، ولي تمامي اين پيشنهادات رد ميگرديد. ارتش رژيم صهيونيستي اصرار ميورزيد كه چنين اقداماتي جز اصلي عمليات انتخاب موفقيتآميز افسران ميباشد و تا امروز نيز به طور جدي دنبال نمودهاست و استثنائات نادر در اين زمينه فقط به نگذراندن مرحله درجهداري و يا بخشي از آن محدود گرديدهاست.
تمام آموزشهاي اصلي(57) ارتش رژيم صهيونيستي زير نظر واحد نيروي انساني اجرا ميگردد. بر تمام سربازان، حتي آن دسته از سربازاني كه بعدا به نيروي هوايي يا دريايي ملحق خواهند شد، لازم است دوره آموزشي اصلي اوليه را كه شش ماهبه طول ميانجامد، طي نمايند. بخش اول اين آموزشها بر توانمندي بدني و نظام جمع و انضباط و ارتباط و راهپيمايي نظامي و آموزش اوليه سلاح متمركز است كه بهطور عمومي زندگي سربازي را جلوهگر ميسازد. به عبارت ديگر بخش اول آموزشها بر تمرين و آمادگي افراد براي انجام خشونتهاي نظامي استوار است و بخش دوم، بر تمرينهاي عملياتي و چگونگي پيوستن سربازان به گروههاي پيادهنظام دهنفري و بهكارگيري اسلحه و زندگي در ميدان نبرد تكيه دارد.
تمام سربازان مورد بررسيهاي پزشكي و ذهني و آزمايشات رواني و استعداد سنجي، مشابه آنچه كه در ساير ارتشهاي بزرگ وجود دارد، قرار ميگيرند. بررسيها و آزمايشاتي كه موقعيت و جايگاه مناسب هر فرد را در رستههاي مختلف و نوع نيروي مناسب آنها را تعيين مينمايد. كساني كه شايستگي ورود به مناصب درجهداري و افسري را دارا ميباشند جدا مينمايد. در مرحله اول آموزش، براي هيچيك از سطوح تحصيلي اولويت مهمي وجود ندارد و صلاحيتهاي آموزش عالي مورد توجه قرار نميگيرد. در عين حال براي افرادي كه بيسواد هستند و يا زبان عبري را بهخوبي بلد نيستند، درسهاي اضافي ديگري درنظر ميگيرند تا آنها بتوانند مسائل و مشكلات خود را در جامعه به نحو مناسبي اداره نمايند. با اتمام دوره آموزشي اصلي (پايه) اكثر سربازان به رستههاي گوناگون ارتش و نيروهاي آن مانند توپخانه، زرهي و پياده نظام تقسيم ميگردند، تا آموزشهاي تخصصي را فراگيرند. در عين حال افرادي كه به عنوان افسران احتمالي آينده انتخاب شدهاند به نيروي پيادهنظام(58) ملحق ميشوند. افراد انتخاب شده براي نيروي هوايي و دريايي نيز به سوي جنگافزارهاي خاص آن هدايت ميشوند.
سربازاني كه از توانمنديهاي بدني كمي برخوردار هستند و در ارتشهاي ديگر معاف ميشوند، در ارتش رژيم صهيونيستي پذيرفته ميگردند و مورد آموزش اصلي (پايه) جداگانهاي قرار ميگيرند، كه زمان آن كوتاهتر و برنامههاي آن از سختي و فشاركمتري برخوردار است. اين دورهها شامل آموزش انضباط، ارتباط، راهپيمايي نظامي و آموزش اوليهاي كه آنها را براي ماموريتهاي غير رزمي توانا ميسازد و براي كارهاي اداري آماده مينمايد. اگر توانايي بدني وذهني افراد زياد پايين باشد، از انجام خدمت سربازي معاف ميگردند.
بعد از اينكه كانديداهاي افسري مشخص و براي گذراندن دوره افسري برگزيده شدند، به مدت چندهفته در اختيار پياده نظام قرار ميگيرند تا به مثابه يك سرباز خدمت نمايند. سپس به مدت سه ماه وارد دوره آموزشي فرماندهي گروه(59)ميگردند. اين دوره مخصوص آموزش سربازان براي ارتقا به درجه سرجوخه ميباشد. اين دوره تحت كنترل شعبه نيروي انساني ارتش در سطح كشور و در چارچوب نيروي پياده نظام، براي تضمين هماهنگي و تجانس آموزشها در كل ارتش است.
اين دوره بر تاكتيكهاي پياده نظام و بهكارگيري سلاح در ميدان و جنگ در شب متمركز است. كانديداهاي افسري در خلال اين دوره بايد كفايت و مهارتهاي خود را در فرماندهي گروههاي دهنفري ثابت نمايند. البته امكان كوتاه شدن مدت اين دوره و ياحذف آن براي خدمت در افسراني كه براي نيروهاي رزمي و يا تخصصي و فني (مانند مهندسي و نگهداري) انتخاب شدهاند
وجود دارد، كه به محض اتمام دوره آموزش اصلي (پايه) براي فراگيري مهارتهاي تكنيكي موردنظر، مانند فرماندهي و نگهداري تانكها و آتش توپخانه و تكنولوژيهاي مخابراتي اعزام شوند.
اين دوره براي آماده نمودن كانديداهاي افسري آغاز ميشود كه گذراندن آن دو ماه تمام به طول ميانجامد و تحت نظارت و كنترل شعبه نيروي انساني براي تمام بدنه ارتش در چارچوب نيروي پياده نظام انجام ميگيرد. هدف اين دوره، ارتقاي سرجوخهها به درجات گروهباني است و بر فرماندهي دستههاي پياده نظام، كه سيوپنج نفر هستند، متمركز است. تعداد بسيار كمي از كانديداهاي افسري مجازند كه اين دوره آموزشي را طي نكنند. حتي افسراني كه به نيروهاي هوايي و دريايي نيز تعلقدارند بايد اين دوره را بگذارنند.
پشتسرگذاشتن مراحل قبلي با موفقيت موجب حضور كانديدا براي دوره افسري(60) ميگردد كه شش ماه تمام به طور ميانجامد. اين دوره نيز تحت نظارت و كنترل شعبه نيروي انساني و در چارچوب نيروي پياده نظام ميباشد. اين دوره به منزله مانع اصلي و لازم براي عبور و رسيدن فرد به درجه افسري است و هيچ فردي از طي اين دوره آموزشي بجز خلبانان نيروي هوايي مستثني نميباشد. تمركز در اين دوره بر فرماندهي در ميدان و تاكتيكهاي پياده نظام و بهكارگيري جنگ افزار دسته و شناخت توپوگرافي رژيم صهيونيستي و مناطق اشغالي ميباشد و بخصوص بر "تربيت اجتماعي" استوار است. اين موضوع شمار زيادي از سنتها و الگوهاي زندگي تعاوني و مشترك پالماخ و شهركنشينان اوليه را در بر دارد و بر نوعي ساختار رواني ـ اخلاقي(61) استوار است. همچنين بر تكامل شخصيت فرماندهي و گسترش روحيه تهاجمي و توانايي حل مشكلات در ميدان در هر دو سطح تاكتيكي و انساني متمركز است. هر يك از كانديداها بايد مسئوليت دستهاي را بپذيرند و مشكلات تاكتيكي طرح شده را با شيوههاي عملي و براساس ضرورت ايجاد وسايل جايگزين و اجراي آن، حل نمايند (با اين توجه كه آنها نميتوانند اقدامات معمول را بهكار گيرند). به اين ترتيب كانديداهاي افسري نسبت به راهحلهاي بديع و غيرعادي توانا ميشوند و هميشه راه پيشروي و جذب و به دنبال كشانيدن افراد را فراميگيرند. هدف اين دوره رشد هماهنگي ميان الگوي شخصيت و تفكر فردي است. آموزشها در اين دوره بر سرعت و دقت ارسال گزارشات به فرماندهي و عدم تاخير در ارائه اطلاعات و پنهان نماندن آن است، حتي اگر در تعارض و تضاد با يكديگر باشد!
بعد از انجام موفقيتآميز اين دوره كانديداي افسري به درجه ستوان دومي نائل ميشود و اكثر آنها بعد از يكسال خدمت رضايتبخش به درجه ستواني نائل ميگردند. افسران جديد به واحدها ملحق ميشوند و به طور عادي مدتهاي مديد در آنجا بسر خواهند برد و در نتيجه، نقش يگانهايشان را بهخوبي درك كرده و افراد آن را به صورت مناسب خواهند شناخت.
كمبودي در آموزشهاي رسمي بعد از رسيدن فرد به درجه افسري وجود ندارد. آنچه اهميت دارد و مورد توجه قرار ميگيرد،بالا بردن انگيزه و شايستگي آنان است. ترقي بعدي آنان براساس كارايي عمومي و بر نتايجي كه از دورههاي كوتاه مدتي كه در نيروي مربوطه و رستههاي آن در خلال زمانهايي كه به خدمت فعال ساليانه فراخواني ميشوند استوار است.
انتخاب افسران جواني كه مايل به خدمت نظامي باشند، بعد از گذشت زمان و به دست آوردن تجربه، براي تصدي پست و مشاغل خالي شده ميباشد. بعد از اينكه فرد پذيرفته شد قراردادي به مدت سه سال، كه هم قابل تجديد است و هم قابلاتمام، با او بسته ميشود. اما در مورد افسران نيروي هوايي و خلبانان مدت قرارداد خدمت نظامي طولانيتر است و نيروي دريايي نيز براساس سيستم قرارداد "خدمت كوتاهمدت" بيشتر افسران موردنياز خود را به خدمت ميگيرد.
تمام افسران نظامي براي گذراندن آموزشهاي رسمي نوبت دوم مورد مساعدت و پشتيباني قرار ميگيرند. تعداد زيادي از افسران رژيم صهيونيستي از اين فرصتي كه برايشان فراهم آمده است استفاده مينمايند. حداقل 25 درصد آنان داراي مدركدانشگاهي و يا معادل آن هستند. اين افسران در اثناي خدمت نظامي به آموزشهاي انتخابي و دورههاي مخصوصي كه آنها را به طور دائمي با پيشرفتهاي جديد در زمينه تخصصيشان در هر دو حوزه تاكتيكي و فني آشنا مينمايد گسيل ميشوند كه اينآموزشها در زمانهاي حدفاصل ميان درجات نظامي بعدي و يا مشاغل بعدي آنان به انجام ميرسد و مدت آن بهطور معمولي بين سه تا چهار سال درنوسان است. افسراني كه صلاحيت و شايستگي ارتقا نداشته و يا انتخاب نشدهاند مورد تجديد قرار داد قرار نميگيرند.
در رژيم صهيونيستي دانشكده عالي جنگ به مانند "دانشكده سلطنتي بريتانياي براي آموزشها و مطالعات دفاعي" و يا "دانشكده جنگ آمريكا" و يا "آموزشگاه جنگ فرانسه" وجود ندارد به جاي آن تمام افسران موجود خود را در درجات متوسط و عالي كه در خدمت نظامي بهسر ميبرند به دانشكدههاي عالي جنگ و موسسات آموزش آمريكا و اروپا گسيل ميدارد، تا با عقايد و نظريات و مفاهيم و تكنولوژيهاي دفاعي گوناگون و متنوع آشنا شده و آنها را با خود به رژيم صهيونيستي بياورند.
عليرغم سخن پيشين در رژيم صهيونيستي دانشكده فرماندهي و ستاد(62) وجود دارد كه تا حد زيادي با دانشكده آمريكايي در فورت ليفينورث ـ كانزاس مشابه است. گذراندن موفقيتآميز دوره آموزشي يكساله آن از عوامل اصلي ارتقاي فرد به درجه سرهنگ دومي(63) و بالاتر ميباشد. اين دانشكده كه به اسم "پوم (POUM) "معروف است به آموزش تمام نيروهاي رزمي و پشتيباني بهطور مشترك در سطوح هنگ (تيپ(64)) و اوگدا2 ميپردازد. اين دوره شامل تمام نيروها بوده و بر موارد زير متمركز است: آموزش ستاد(65)، مشكلات فرماندهي و راهحلهاي آن، مواضع اصلي فرماندهي، الزامات ستادي(66) در عمليات، آشنايي با ارتش رژيم صهيونيستي، هنرجنگ(67) و تاريخ نظامي رژيم صهيونيستي. نسبت تدريس هر يك از موارد فوق با گذشت زمان تغيير كردهاست. مهمترين فوايد اين دوره يكساله اين است كه بيش از صدنفر از كانديداهاي درجات عالي افسري از تمام نيروهاي رزمي و پشتيباني، با يكديگر كار ميكنند و شناخت خوبي نسبت به همديگر پيدا مينمايند. شيوه آموزشي و تحقيقاتي "پوم" تا حد زيادي مشابه شيوه ساير دانشكدههاي فرماندهي و ستاد است كه ماموريت آماده نمودن افسران با درجات متوسط را براي ارتقا به درجات عالي دارند. ولي شيوه اين دانشكده تا حدي با چيزي غيرعادي كه آن را كنترل عملياتي (Operational Control) مينامند، از ساير دانشكدهها متمايز ميگردد. هدف اصلي "كنترل عملياتي" بر رهايي و نجات از گيرافتادگي رزمي است، كه ناشي از پريشاني و در "انتظار دستور جديد" ماندن است.
صهيونيستها ميان كنترل شديد رزمي و رفتار هرج و مرجگونه فردي، به راهحل ميانه و رضايتبخشي دست يافتهاند. اين راهحل، نوعي از اصل "واكنش منعطف"(68) است كه درون اوگداها (لشكرها) و يا حتي هنگها (تيپها) عمل ميشود. اين عمل توسط فرماندهان محلي در وضعيتي كه قادر به ارزيابي فوري وضعيت غيرمنتظره باشند صورت ميگيرد. افسران ياد ميگيرند كه نقشههاي عملياتي در جنگ قابل شكست است و دشمن گاهي اوقات به صورت غيرمنتظره اقدام ميكند، همانگونه كه واحدهاي صهيونيستي گاهي نميجنگند و يا برحسب آنچه كه نياز است عمل مينمايند. در چنين حالتهايي دودلي پديد ميآيد
و توان رزمي از كار ميافتد. در چنين زماني بايد به سازماندهي مجدد يگان دست زد و منتظر دستورات جديد بود. به اين دليل كه گاهي اوقات فرماندهان عاليرتبه از فهم و شناخت دقيق وضعيت محلي به خاطر "ابهام صحنه رزم" باز ميمانند، بر فرماندهان
گردانها و تيپها لازم است كه شايستگي خود را نشان دهند و تصميمات تاكتيكي اتخاذ و اجرا نمايند، زيرا كه با اوضاع نامساعدي روبهرو شدهاند و بايد از تمام فرصتهاي آماده محلي استفاده نمايند. از فرماندهان يگانهاي رزم خواسته ميشود كه يگانهاي خود را در حالت رزم نگه دارند و در جهت محور پيشروي اصلي حركت نمايند.
با اين حال ضروري است كه فرماندهي بالاتر هر گونه فعاليتي را كه انجام آن لازم است فورا ابلاغ نمايد. اين فرمانده ميتواند براي خنثي كردن آن عمل مداخله نمايد و يا اينكه تصميم فرمانده پايينتر را تقويت و پشتيباني نمايد و هماهنگيهاي لازم را به عمل آورد. اين اصل در فرماندهي عملياتي با خصوصيت و شخصيت صهيونيستها هماهنگ است. براي اينكه اين اصل در مقام اجرا موفق باشد بايد حتما در سطح محلي محصور گردد و فرمانده عالي نيز داراي تفكر سريع و منعطف و مصمم باشد تا بالاترين سطح پويايي و انگيزه را در واحد رزمي به وجود آورد.
سايت اينترنتي Lcweb به نشاني زير درباره آموزش كادرها و پرسنل نيروي مسلح رژيم صهيونيستي آوردهاست(69): جوانان با ورود به سن 18 سالگي و معرفي به ارتش، يكي از سه آموزش اساسي و مقدماتي زير را ميگذرانند: 1ـ عمومي: براي زنان و مردان با محدوديتهاي جسمي; 2ـ يگان: براي سربازان متخصص و به منظور خدمت در واحدهاي غير پياده نظام مانند: زرهي،توپخانه، و تيپ براي كليه پياده نظامها; 3ـ آموزش مقدماتي عمومي: برنامهاي جهتگيري شده شامل چگونگي استفاده از تسليحات نظامي اوليه كه يك ماه طول ميكشد.
آموزش يگان سه تا چهار ماه طول ميكشد، كه آموزش پياده نظام را شامل ميشود. پس از اين، آموزش پيشرفته تخصصيتري نيز برگزار ميشود. اين آموزش براي آن دسته از افرادي است كه به واحدهاي ثابت يگاني اختصاص يافتهاند.
دوره آموزش مقدماتي تيپ چهار تا پنج ماه طول ميكشد. اين آموزش در پادگانهاي آموزشي پياده نظام فردي و تيپهاي هوايي انجام ميگيرد.
آموزش مقدماتي، مرحلهاي بسيار طاقتفرسا براي ورود به ارتش رژيم صهيونيستي است. مهارتهاي آموزشي كسب شده در اين دوره شامل ; راهپيماييهاي اضطراري، اردوها، رزمهاي شبانه و دورههاي با مانع با تاكيد بر عمليات در سطح دسته و جوخه ميشود. همچنين بر افزايش دانش سربازان درباره سنتهاي كشور و آشنايي با هويتها، ايدهآلها و اهداف كشور تاكيد ميگردد و از كيبوتصها، موشاوها و اماكن مقدس يهوديان يا ارتش رژيم صهيونيستي بازديد ميشود. آموزش مقدماتي مانند كوره ذوب عمل ميكند و گروههاي قومي مختلف را از طبقات اجتماعي ـ اقتصادي متفاوت گردهم ميآورد. نيروهاي دفاعي رژيم صهيونيستي (ارتش) نقش مهمي در آموزش و ادغام مهاجران جديد دارند. پس از پنج ماه خدمت در واحدهاي تخصصي، كليه سربازان براي تواناييهايشان در فرماندهي ارزيابي ميشوند. حدود نيمي از آنان براي آموزشهاي بيشتر به منظور فرماندهي جوخهها، تانكها و ديگر افسران درجهدار، واجد شرايط شناخته و پذيرفته ميشوند. افرادي كه انتخاب ميشوند دوره فرماندهي كوتاهي را (سه الي چهار ماه) ميگذرانند. اين دوره اغلب در ميدان برگزار ميشود، جايي كه سربازان در نقشهاي فرماندهي نوبتي در تمرينات شبانه و روزانه عمل ميكنند. آنهايي كه اين دوره را با موفقيت طي كنند، يا به واحدهاي اصلي خود به عنوان درجهداران جز براي شش تا ده ماه برميگردند، يا در مقام مربيان آموزشهاي مقدماتي جذب و معرفي ميشوند. در اين مرحله، آنان از نظر توانايي افسري ارزيابي بيشتري ميشوند. اين ارزيابي شامل تعداد سربازان زيردست و معرفي فرماندهان آنها ميشود. افزون بر آن، روانپزشكان ارتش آنها را معاينه ميكنند. پس از آن، كساني كه انتخاب نميشوند در آموزش افسري قبول نميشوند. درجهدار باقي ميمانند تا سه سال خدمت فعال خود را به اتمام برسانند.
تمام نامزدهاي افسري، مشمولاني هستند كه از بين سربازان دوره اوليه خدمت انتخاب شدهاند. رژيم صهيونيستي هيچ دانشكده نظامي براي افسران ندارد. سه آموزشگاه براي آموزش نظامي اختصاص يافته است و دانشآموزان را در تعطيلاتتابستان به اردوهاي نظامي ميفرستند، به فارغالتحصيلان اين آموزشگاهها به هنگام ورود به خدمت ارتش درجه "سرجوخه" داده ميشود و اكثر آنها براي افسر شدن اقدام ميكنند. پس از اينكه افسران جز خدمت اجباري خود را به پايان رساندند،
افسر ذخيره ميشوند يا قراردادهايي كه هر سه تا پنج سال قابل تجديد است را تحت عنوان سربازان ثابت (كادر) امضا ميكنند. طيف وسيعي از طبقات اجتماعي و اقتصادي در يگان افسران معرفي ميشوند، با اين همه، سابراها (بوميها)،اشكنازيها (اروپايي تباران) و اعضاي كيبوتصها و موشاوها براساس امتيازات اجتماعي خود معرفي ميگردند.
دوره ارتش براي نامزدهاي افسري در يك پايگاه در سه مرحله برگزار ميشود:
ـ دوره شش ماهه پياده نظام براي واحدهاي پياده نظام و چتر باز;
ـ دوره تسليحات رزمي دو ماهه براي افسران زرهي، توپخانه، مهندسي و دفاع هوايي;
ـ دوره افسري مقدماتي دو ماهه براي كليه نامزدهاي خدمت پشتيباني.
دو دوره اخير، هر يك با دورههاي تخصصي سه ماهه يگانهاي مربوطه افسران دنبال ميشود، آنهايي كه دوره را به اتمام ميرسانند (درصد عدم پذيرش پنجاه درصد است) با درجه ستوان دومي به واحدهاي خود باز ميگردند و فرمانده دسته ميشوند.
اين افسران معمولا دو سال بيشتر از وظيفه فعال خدمت ميكنند. حدود ده درصد از افسران جز پس از اتمام خدمت دو يا سه ساله خود، به يگانهاي خدمت دايم ميپيوندند. آنان معمولا پس از گذراندن يك دوره آموزشي، مسئوليت فرماندهيگروهها را برعهده ميگيرند.
برخي از افسران جوان در دوره فرماندهي گروهانها شركت ميكنند. اين دوره را يگانهاي آنها برگزار ميكنند. هر چند اغلب شركتكنندگان در اين دورهها قصد دارند وارد خدمت دوره احتياط شوند، يعني تمايلي به جذب در ارتش ندارند. اما آن دسته ازمرداني كه براي مشاغل طولانيتر در ارتش انتخاب ميشوند، بعدها به دانشكده "فرماندهي و ستاد" فرستاده ميشوند و در آن دوره يكساله را براي كسب درجه سرگردي ميگذرانند. شمار اندكي از سرتيپها و سرهنگها همراه با برخي از مقامات غيرنظامي برجسته در دوره يكساله دانشگاه دفاع ملي حاضر ميشوند. در دانشگاه دفاع ملي، مديريت، استراتژي و نظاميگري (مديريت استراتژيك) تدريس ميشود. تعداد كمي از افسران ارتش رژيم صهيونيستي نيز در بريتانيا، فرانسه و ايالات متحده تحصيل ميكنند.
افسران عادي بسرعت ارتقا مييابند. فرماندهان گروهانها بيشتر بيست و پنج سالهاند. فرماندهان گردانها سي ساله و فرماندهان تيپها سي و پنج تا چهل ساله ميباشند. بازنشستگي در سن پنجاه و پنج سالگي اجباري است، گر چه افسرانيبودهاند كه خدمت خود را در چهل يا چهل و پنج سالگي ترك كردهاند.
قوانين رژيم صهيونيستي، به دانشجويان اين كشور اجازه ميدهد خدمت نظامي را چهار سال به تعويق بياندازند تا بتوانند فارغ التحصيل شوند. اما به دليل اينكه جامعه يك رژيم صهيونيستي جامعه جنگي(70) است بر تمام دانشجويان واجب استكه از يك نظام معين، كه آنان را در كنار سلاح نگه ميدارد، تبعيت نمايند. اين از طريق ارتباط آموزش دانشگاهي با برنامههاي نظامي(71) ميسر است. به اين نحو كه دانشجويان بعد از اتمام تحصيل و كسب مدرك دانشگاهي(72) بهصورت داوطلبانه(73) به خدمت ميروند و يك چهارم آنان (فارغالتحصيلان) به خدمت فعال(74) براي تامين احتياجات ارتش رژيم صهيونيستي به تخصصهاي مهندسي و پزشكي و روانشناسي و جامعهشناسي و الكترونيك و اداري و ساير حوزههاي فني جذب ميشوند.
ارتش احتياط، مركز ثقل ارتش رژيم صهيونيستي بهشمار ميرود و تلاش زيادي براي آماده نگه داشتن اين ارتش ميشود.
برنامههاي هدايتي و ساير برنامههاي خاص در هماهنگي ميان مديران اين دانشگاهها و شعبه نيروي انساني ارتش به عمل ميآيد. ارتش هر ساله در جذب فارغالتحصيلان براي توسعه مداوم نيروهاي خود تلاشي مينمايد. نيروهاي احتياط مردان به ميزان پنجاه درصد و نيروهاي احتياط زنان به ميزان 15 تا 20 درصد و ساير نيروهاي مهاجر به ميزان 35 درصد ارتش احتياط را تشكيل ميدهند. اگر به منابع صهيونيستي اعتماد نماييم، به اين نتيجه خواهيم رسيد كه رژيم صهيونيستي به اين دسته از افراد امتيازات خاصي را براي آموزش دانشگاهي و براي فعاليت در ارتش اعطا مينمايد. تمام اين امتيازات به خاطر كمك به آنها براي زندگي در جامعه رژيم صهيونيستي است. اين امتيازات حتي شامل مدت زمان خدمت احتياط نيز ميشود.
بهطور مثال، مردان مهاجري كه بيست سال از عمرشان گذشته است، هيجده ماه در ارتش احتياط خدمت مينمايند، در حالي كه افراد عادي متولد رژيم صهيونيستي سي و شش ماه خدمت مينمايند. يا مهاجران بيست و دو ساله نه ماه در خدمت احتياط خواهند بود و مهاجر جديدي كه داراي اولاد ميباشد، فقط نود روز در خدمت احتياط بهسر خواهد برد. (جيش العدوان الصهيوني، 1979، 264)
ساختار نظامي و سازمان آموزشي ارتش رژيم صهيونيستي چگونه با يكديگر ارتباط برقرار مينمايند. شعبه ستاد كل مهمترين شعبه است و رئيس آن بعد از رئيس ستاد دومين شخص از نظر اهميت است و جانشين او ميباشد. اين شعبه فعاليتهاي مربوط به نيروي زميني و نيروي ارتباطات و مخابرات را به عهده دارد و ميان فعاليتهاي فرماندهي ناهال وفرماندهي آموزش و پدافند سرزميني و حكومت نظامي و پدافند شهري و واحد ارتباطات نيز هماهنگي برقرار ميسازد و هدايت آنها را برعهده دارد.
اين شعبه تنها شعبهاي در ارتش رژيم صهيونيستي است، كه در آن افسراني با درجه سرلشكري وجود دارد علاوه بر رئيس شعبه، رئيس قسمت آموزش و رئيس قسمت حكومت نظامي نيز داراي درجه سرلشكري است (رياض الاشقر، 1988، 7).اين شعبه در آغاز شعبه عمليات نام داشت. قسمت آموزش نيز دو بار از آن جدا شد و به صورت مستقل درآمد و مجددا به آن پيوست.
قسمت آموزش مهمترين بخش اين شعبه است و توسط افسري با درجه سرلشكري اداره ميشود، كه عضو شوراي هماهنگي ستاد كل نيز ميباشد. ماموريتهاي اصلي اين قسمت عبارتاند از: تدوين دكترين جنگي ارتش(75)، انجام تحقيقات و پژوهش در باره دكترينهاي جنگي ارتشهاي عرب، تدوين پاسخها و اقداماتي كه در آموزشها و مانورها مورد آزمايش قرار ميگيرد، طرحريزي مانورهاي ارتش، سازماندهي و نظارت بر آنها، تدوين درسهاي جنگي مربوط به عمليات نظامي كه ارتش رژيم صهيونيستي به آنها اقدام نمودهاست، سازماندهي تمرينهاي بدني در ارتش، هماهنگ نمودن فعاليتهاي فرماندهي آموزش و نظارت بر جهتگيريهاي مجله "معراخوت"، كه توسط ارتش منتشر ميشود. رئيس قسمت آموزش داراي چهار معاون است كه امور زير را اداره مينمايند: مانورها، دكترينهاي جنگي، دكترينهاي جنگي ارتشهاي دشمن و امور مربوط به مسائل تاريخي.
فرماندهي آموزش، يكي از فرماندهيهاي تشكيلات غيرميداني در ارتش رژيم صهيونيستي است. شوراي اجرايي قسمت آموزش چارچوبي سازماندهي شده را تشكيل ميدهد كه بر تمام "اصول آموزش"(76) كه شوراي ستاد به نيروهاي زميني و
واحدهاي ديگر ارسال مينمايد نظارت دارد. اين فرماندهي مسئول اجراي دورههايي است كه قسمت آموزش آن را مقرر نمودهاست و با فرماندهي مناطق سهگانه نظامي ارتباط دارد.
البته صلاحيتهاي قسمت آموزش و مسئوليتهاي آن با ايجاد فرماندهي نيروي زميني در سال 1983 كاهش يافته است. اين كاهش در دو زمينه آموزش نيروهاي زميني و دكترينهاي جنگي اتفاق افتادهاست. اين تغيير و دگرگوني سازماني در آينده محلمناقشه هميشگي خواهد بود. مهمترين معارضهاي كه فرماندهي جديد نيروي زميني با آن مواجه بود، با قسمت آموزش در شعبه ستاد كل بود، كه يكي از طرحهاي پيشنهادي براي ايجاد اين فرماندهي جديد، اقتضا ميكرد فرماندهي نيروي زميني صلاحيتهاي قسمت آموزش را گسترش دهد. بر اين مبنا فرماندهي نيروي زميني اكنون بر "آموزشگاه افسران"(77) اشراف دارد. همانطور كه تعهد شده بود اين فرماندهي بر آموزشهايي كه مربوط به قسمت آموزش است نيز اشراف دارد. در حال حاضر مسئوليتهاي قسمت آموزش به "آموزش آمادگي"(78) و هماهنگي ميان نيروهاي اصلي سهگانه ارتش برميگردد. همچنين اين مناقشه در مورد سرنوشت اين قسمت و تشكيلات آن در آينده وجود دارد.
فرماندهي نيروي زميني داراي دو آموزشگاه افسري، به نام آموزشگاه افسران و آموزشگاه زرهي ميباشد. نيروي مهندسي نيز داراي سه آموزشگاه مهندسي نظامي، عبور، و جنگ شيميايي ـ بيولوژيكي ـ هستهاي، است. فرماندهي گادنا كهدر اوايل دهه 90 با سپاه آموزش ادغام گرديد و "سپاه آموزش و جوانان" را به وجود آورد، داراي هفت پايگاه آموزشي ميباشد. فرماندهي ناهال نيز داراي يك دانشكده درجهداري ميباشد. سپاه زنان نيز داراي يك موسسه آموزشي است.
دراينجا دانشكده مشترك نيروها براي فرماندهي و ستاد و دانشكده امنيت ملي، كه در ارتباط با شعبه ستاد كل ميباشد،به دليل اهميت ماموريتشان در زمينه آموزشي به صورت كاملتر معرفي خواهند شد.
اين دانشكده در ابتداي تاسيس "آموزشگاه فرماندهي و ستاد" نام داشت و در سالهاي اخير، عنوان آن به "دانشكده مشترك فرماندهي و ستاد" تغيير يافتهاست. ماموريت اين دانشكده، كه فرماندهي آن را افسري با درجه سرتيپي به عهده دارد، عبارت است از : آمادهسازي افسران ارشد براي تصدي مناصب گوناگون در ستاد، در هماهنگي با فرماندهيهاي مناطق و سازمانها و تشكيلات و سطوح موازي نيروهاي هوايي و دريايي، ايجاد پايههاي مطلوب و مورد نياز براي به عهده گرفتن مناصب ستادي در شوراي ستاد كل و در فرماندهيهاي نيروهاي زميني و دريايي و هوايي و ساير نيروهاي ارتش، گسترش و توسعه فرهنگ و معارف افسران(80) در مطالعات و پژوهشهاي دانشگاهي و نظامي.(81) اين دانشكده در مه 1954 افتتاح گرديدو تا سال 1975 حدود دوهزار افسر از آن فارغالتحصيل گرديد. در سال 1969 دروس دانشگاهي اين دانشكده با دروس نظامي در يكديگر ادغام گرديد. اين ادغام به ترتيب خاصي با همكاري دانشگاه تلآويو انجام گرفت. دروس و پژوهشهاي دانشگاهي آن عبارتاند از :
علوم يهوديت، تاريخ عمومي و تاريخ مردم رژيم صهيونيستي، تاريخ خاورميانه و تمدن اسلامي، مدخلي بر علم اقتصاد،جامعهشناسي و روانشناسي. دانشجو بعد از فارغالتحصيلي بايد يكسال ديگر در يكي از دانشگاهها براي اخذ مدرك ليسانس به گذراندن دروس و پژوهش بپردازد. دورههاي آموزشي آن براي نيروهاي زميني دايمي و هر ساله و به مدت يازده ماه برقرار است، ولي براي نيروي هوايي و دريايي بهصورت دائمي و هرساله نيست. افسراني كه براي گذراندن دورههاي آموزشي وارد دانشكده ميگردند، بايد داراي درجه سرواني و بالاتر باشند و اكثر آنان بايد كساني باشند كه از دورههاي آموزش مربوط به فرماندهي گروهان در نيروهاي پياده و زرهي و يا دورههاي نظامي مقدماتي فارغالتحصيل شدهباشند. اكثر مدرسين آن از فرماندهان سابق تيپها يا از كساني هستند كه در مناصب موازي با آن خدمت نمودهاند.
اين دانشكده بالاترين و عاليترين موسسه ارتش براي پژوهش و تحقيق در امور امنيتي است. اين دانشكده اولين بار در اكتبر 1963 افتتاح گرديد و در يوليو 1967 بعد از اجراي چهار دوره آموزشي بسته شد. مجموع افرادي كه در اين چهار دوره شركتداشتند يكصد و دو نفر بودند كه سي و نه نفر آنان افسر و بقيه از مسئولين ارشد وزارتخانههاي دولتي و موسسات ديگر بودند،كه در زمينه امور امنيت ملي فعاليت مينمودند. اين دانشكده مجددا در سپتامبر 1977 بازگشايي شد و تصميم گرفته شد كه نسبت غيرنظاميان به نظاميان از يك سوم تجاوز ننمايد و مدت هر دوره آن نيز يكسال كامل باشد. هر دوره آموزشي به چهل فصل پژوهشي به شرح زير تقسيم ميگردد: فصل اول، خاص مطالعات و پژوهشهاي مقدماتي و آمادهسازيهاي اوليه و نظريههاي استراتژيك و تصميمگيري و توانمنديهاي زيربنايي حكومت رژيم صهيونيستي ميباشد. فصل دوم، خاص مطالعات و پژوهشهاي مربوط به جامعه رژيم صهيونيستي و جوامع يهودي در جهان و اقليتهاي قومي در رژيم صهيونيستي و موضوعات اقتصادي و تكنولوژيكي ـ علمي است. فصل سوم و چهارم، خاص مطالعه و پژوهش پيرامون نظريه و تئوري امنيت: استراتژيهاي رژيم صهيونيستي، و سازمانهاي مسئول اجرا(82); يعني وزارت دفاع و ارتش است و در ارتباط با توليدات نظامي(83) نيز بحث ميشود. به دانشجويان اين دانشكده پژوهشهايي به هر دو زبان انگليسي و عربي ارائه ميشود و در كنفرانسهايي راجع به يهوديت و تاريخ علوم شركت مينمايند. مدرسين اين دورهها را تعدادي از افسران ارشد و اساتيد دانشگاهها و موسسات و انستيتوهاي عالي فرهنگي(84) تشكيل ميدهند.
هدف اصلي دانشكده دفاع ملي(85)، توسعه برتري و مهارتهاي حرفهاي دانشجوياني ميباشد كه براي تصدي پستهاي بالاتر و مهمتر در نيروي دفاعي رژيم صهيونيستي(86) و تشكيلات دولتي درنظر گرفته شدهاند.
اصول راهنماي برنامه آموزشي اين دانشكده عبارت است از :
1ـ مطالعه و بررسي عناصر دفاع ملي :
1ـ1ـ مطالعه مفاهيم پايه و مقدمات،
2ـ1ـ فهم تركيب استراتژي ملي و دكترين دفاعي و استلزامات آنها،
3ـ1ـ افزايش آگاهي و حساسيت نسبت به مسائل و نيازهاي تشكيلات دفاعي
در زمينههاي فكري و سازماني،
2ـ برانگيختن تفكر تحليلگر مبتني بر پژوهش دقيق، بررسي جايگزينها،
3ـ تحقيق و توسعه(87)،
4ـ امنيت داخلي و تروريسم،
5ـ استراتژي ـ مطالعات موردي و تنگناها،
6ـ نيروي دفاعي رژيم صهيونيستي و تشكيلات دفاعي،
7ـ محيط بينالمللي ـ تحقيق و بررسي تاثير عوامل خارجي بر امنيت ملي و تجزيه
و تحليل الزامات آن از ديدگاه رژيم صهيونيستي،
8ـ مطالعات امنيتي منطقهاي ـ خاورميانه و فرايند صلح .
دوره پاياني اين برنامه آموزشي مشتمل بر موارد زير است :
1ـ درك تهديد،
2ـ استفاده از زور و محدوديتهاي استفاده از آن،
3ـ دكترين دفاعي،
4ـ صحنه رزم(88) آينده،
5ـ شبيهسازي استراتژيكي و همايشهاي پاياني.
برنامه آموزشي اين دانشكده با همكاري علمي دانشگاه حيفا در موضوعات زير تكميل ميشود :
1ـ استراتژي و جنگ،
2ـ استراتژي ـ مطالعات موردي و تنگناها،
3ـ اخلاقيات، معنويات و قواعد قانوني و اساسي ،
4ـ جامعه رژيم صهيونيستي.
برنامه آموزشي دانشكده با هدف ساختن زيربنايي عقلاني و روشمند، مبتني بر تحقيق كمي و كيفي به عنوان مبنايي براي تصور و فهم استراتژي و دكترين دفاعي به شرح زير ميباشد :
1ـ شالوده امنيت ملي،
2ـ صهيونيزم امروز،
3ـ علم اقتصاد ـ اصول پايه و مفاهيم،
4ـ آمار، روششناسي،
5ـ فرهنگ سازماني،
6ـ محيط داخلي ـ تحقيق و بررسي عناصر ملي، قوت و ضعف و عوامل اصلي تاثير دفاعي ملي در عرصه داخلي،
7ـ اقتصاد در رژيم صهيونيستي،
8ـ زيربناي استراتژيكي داخلي،
9ـ سيستم اجتماعي و سياسي و استلزامات آنها،
10ـ تعامل و خودآموزي دانشجويان از طريق مباحثههاي آزاد، برگزاري سمينارها و همايشها و رشد انتقاد سازنده،
11ـ ديدار با مقامات عالي(89) نظامي، سياسي، و ملي، و شخصيتهاي بارز مردمي، دانشمندان وروشنفكران تا فرايند
تصميمگيري(90) ملي آشكارشود. اينتبادلات(91) به دانشجويان اجازه دسترسي صميمانه(92) و محرمانه به تصميمگيران،الگودهندگان به عقايد عمومي(93) و استراتژيستهاي ملي را ميدهد.
12ـ خاورميانه ـ بافت ژئواستراتژيكي،
13ـ علوم سياسي ـ نظريههاي اصلي،
14ـ دفاع ملي رژيم صهيونيستي،
15ـ جنگ 1973،
16ـ رسانههاي گروهي،
17ـ دكترين امنيتي كشورهاي عربي،
18ـ آموزش كامپيوتر.
نحوه پذيرش(94) شركتكنندگان براي ورود به دانشكده دفاع ملي به شرح زير است:
1ـ افسران نظامي توسط رئيس ستاد ارتش(95) معرفي شده و قبل از آغاز دوره مصاحبهاي نيز با فرمانده دانشكده(96) خواهند داشت.
2ـ مقامهاي غيرنظامي به وسيله اداره دولتي مربوطه معرفي و توسط فرمانده دانشكده پس از يك مصاحبه حضوري پذيرفته ميشود.
3ـ هريك از دانشجويان نظامي يا غيرنظامي با رعايت دو شرط زير پذيرفته ميشوند.
ـ داشتن حداقل مدرك ليسانس،ـ داشتن استعداد(97) حتمي(98) براي پيشرفت (WWW.IDF.NDC) .
در رژيم صهيونيستي دانشكده عالي جنگ، كه آخرين حلقه و بالاترين سطح آموزش نظامي ومبتنيبر بهكارگيري كل ارتش و عمليات تركيبي نيروهاي سهگانه آن است، وجود ندارد(اوبالانس، 1983). رژيم صهيونيستي نياز به اين سطح از آموزش نيروهاي خود را از طريق كشورهاي آمريكا و اروپا (انگليس، فرانسه و آلمان) تامين مينمايد. رژيم صهيونيستي چنين تركيب آموزشي را (تا سطح دافوس در داخل و سطح دوره عالي جنگ در خارج) مناسبترين تركيب براي سيستم آموزشي نظامي ارتش خود ميداند كه توان آموزشي كشورهاي پيشرفته نظامي را به توان موجود آموزشي خود ميافزايد و به صورت عملي افسران عاليرتبه خود را با دكترينها و تكنولوژيهاي نظامي پيشرفته روز و بالاترين سطح سازماندهي رزمي آشنا ميسازد.
گذراندن اين دوره آموزشي در خارج از كشور، براي دستيابي به درجات سرتيپي و سرلشكري ضروري است.
بايد توجه داشت دانشكده امنيت ملي، كه در بعضي از منابع به دانشكده دفاع ملي نيز معروف است، يك دوره آموزش علوم استراتژيك است كه افسران عاليرتبه ارتش در كنار ساير مسئولين دولتي براي آشنايي با توان نظامي و ملي و نحوه هماهنگيهاي بعدي با يكديگر در زمان صلح و اضطراري و جنگ آن را فراميگيرند و با استراتژي ملي كشور در ابعاد مختلف نظامي، سياسي، اقتصادي، اجتماعي و فرهنگي آشنا ميگردند. به فارغالتحصيلان دوره آموزشي علوم استراتژيك در اين دانشكده مدرك فوقليسانس اعطا ميشود.
در راستاي تمهيدات نيروي دفاعي رژيم صهيونيستي براي مقابله با چالشهاي قرن بيست و يكم، شماري از تغييرات سازماني در نيروي دفاعي رژيم صهيونيستي و ستاد فرماندهي آن ايجاد شد. اين تغييرات ساختار و كارايي عمليات، آموزش،تجمع نيرو و پشتيباني رزمي نيروي دفاعي رژيم صهيونيستي را تقويت خواهد كرد.
ايجاد "سپاه آموزش و دكترين" در ساختار سازماني ارتش رژيم صهيونيستي در همين چارچوب معني مييابد. اين سپاه غير از "سپاه آموزش و جوانان" است كه در اوايل دهه 90 از ادغام "سپاه آموزش" و "گادنا" ـ گردانهاي جوانان ـ شكل گرفت.
(www.idf.il)ايجاد "سپاه آموزش و دكترين" نقش مهم تركيب دكترين نظامي ارتش رژيم صهيونيستيرا با نيازهاي آموزشي و مانورهاي عملياتي و درسهايي كه از جنگهاي گذشته به دست آمده و شناخت و دركي كه از جنگهاي آينده ترسيم گرديدهاست نشان ميدهد.
برخلاف "سپاه آموزش و جوانان" كه در سايت اينترنتي ارتش رژيم صهيونيستي از آن گفتگو شدهاست، درباره "سپاه آموزش و دكترين" مطلبي بهچشم نميخورد و تنها در اسلايد ساختار كلان ارتش و سازماندهي جديد ستاد مشترك از آن با همين عنوان نام برده شدهاست. همچنين ايجاد يك دانشگاه نظامي در كنار ساير دانشكدهها، براي آموزش و تربيت افسران و ارائه مدرك تحصيلي دانشگاهي به آنان، مورد تصويب قرار گرفته كه هنوز عملياتي نگرديدهاست.
نيروهاي دفاعي رژيم صهيونيستي از بعضي عملكردهاي آمريكايي براي توسعه خود الگوبرداري كرده است. طرحهاي موجود براي تحصيل افسران ارشد رژيم صهيونيستي بهطور واضح، ناكافي و نامناسب بهنظر ميآيد. از اين رو رژيم صهيونيستي در پي آن است تا دانشگاهي نظامي تاسيس نمايد و در آن به افسران درجات دانشگاهي اعطا شود.
سايت اينترنتي ارتش رژيم صهيونيستي خاطرنشان ساخته است كه يك دانشگاه نظامي جديد به دانشكدههاي نظامي ارتش اضافه خواهد شد. اين دانشگاه به افسران رزمي جوان مدرك كارشناسي اعطا خواهد كرد و فارغالتحصيلان آن همچنانبه خدمت در پستهاي فرماندهي در يگانهاي رزمي پس از تكميل تحصيلات خود در اين دانشگاه ادامه خواهند داد.
(www.idf.il)
در بررسي نتايج برآمده از تجزيه و تحليل دادههاي گردآمده پژوهشي اين نوشتار دستيافتههاي ذيل ارائه ميگردد.
مهمترين ويژگي نظام آموزش ارتش رژيم صهيونيستي انتخاب و آموزش افسران و فرماندهان از دل ميدانهاي عملياتي و آموزشهاي سخت سربازي و درجهداري است و رژيم صهيونيستيهميشه اين نكته را از افتخارات نظام آموزشي خود ميداند و به آن ميبالد و پيروزيهاي نظامي خود را مديون چنين انتخاب و آموزشي ميداند. اين سخن به اين معني نيست كه افسران و فرماندهان ارتش از تحصيلات دانشگاهي محرومند و نميتوانند به سطوح بالاي آموزشهاي دانشگاهي دست يابند، بلكه ارتش در قراردادي آموزشي كه با دانشگاههاي تل آويو و حيفا منعقد نموده است، آن دسته از افسران و فرماندهان را كه آموزشهاي لازم نظامي را طي نموده و دوره دافوس را با موفقيت سپري كردهاند و خود نيز داوطلب ادامه تحصيلات دانشگاهي باشند، براي تكميل دروس دانشگاهي و گذراندن واحدهاي علمي به آنها معرفي مينمايد. اين افسران پس از گذراندن درسهاي تئوريك علمي به دريافت درجه ليسانس از همان دانشگاهها نائل ميشوند و بعد از بازنشستگي و يا پايان قراردادهاي همكاري چند ساله با ارتش، با تحصيلات مناسب وارد كارهاي اجتماعي ميگردند واز مزاياي تحصيلاتدانشگاهي خود بهرهمند ميشوند. گزارشات منتشره حاكي است بسياري از افسران و فرماندهان جز و مياني از چنين امتيازات و مزايايي كه ارتش براي آنها فراهم نموده است استفاده مينمايند.
ارتش رژيم صهيونيستي در صدد است دانشگاهي نظامي در كنار ساير دانشكدههاي نظامي ايجاد نمايد تا علاوه بر آموزشهاي نظامي، به آموزشهاي علمي و تخصصي افسران و فرماندهان خود نيز بپردازد و راسا به آنان مدارك كارشناسي اعطا نمايد. اين تصميم در سطح فرماندهان و مسئولان عالي نظامي مورد تصويب قرار گرفته، ولي هنوز عملياتي نگرديدهاست. ارتش در حال برنامهريزي براي اجرايي نمودن آن است. اين در حالي است كه چنين كاري با مخالفت و مقاومت سرسختانه دانشگاههاي دولتي مواجه است، كه آن را موازي كاري و اسراف منابع ملي و نوعي مداخله در كار خود قلمداد مينمايند، كه در صورت عملياتي شدن آن خود را از دريافت مبالغ معتنابهي كه هر ساله بابت آموزش عالي افسران و فرماندهان نظامي ارتش داشتند، محروم ميبينند و آن را ضربه جبران ناپذيري بر اقتصاد آموزش عالي رژيم صهيونيستي
ميدانند.
ويژگي ديگر سيستم آموزشي ارتش رژيم صهيونيستي، وجود نوعي تخصصگرايي غيرمتمركز در آن است. در اكثر ارتشهاي دنيا آموزش افسران با يك يا چند دوره علوم پايه در سطح دانشگاهي شروع و سپس به چند رشته تبديل ميشود و دوباره همه اين رشتهها در يك دوره فرماندهي و ستاد جمع ميشود. در رژيم صهيونيستي سيستمي دنبال شدهاست كه رشتههاي متعدد دانشگاهي مدنظر قرار گرفته است و افسران مجبور نيستند همگي يك رشته يا چند رشته محدود آموزشي را طي نمايند، بلكه در كنار دورههاي رسمي آموزش نظامي كه براي كليه افسران يكسان است و توسط سازمان آموزشي ارتش نيز ارائه ميگردد، دورههاي آموزش دانشگاهي در رشتههاي متنوع علوم فني و انساني و پايه درنظر گرفته شدهاست،كه به منزله دورههاي تخصصي تكميلي بهشمار ميرود و گذراندن موفقيتآميز آن در دانشگاههاي غيرنظامي طرف قرارداد آموزشي ارتش، منجر به صدور مدارك دانشگاهي براي افسران ميگردد.
1ـ ادگار اوبالانس (Edgar O'Ballance) نويسنده و محقق نظامي معروف انگليسي، داراي پانزده كتاب در تاريخ نظامي معاصر است، كه بعضي از آنها به درگيري مسلحانه اعراب و اسرائيل اختصاص دارد. مانند كتاب "نه پيروز و نه شكستخورده: جنگ يومالغفران" (No Victor, No Vanguished : The Yom Kippur War)و كتاب "جنگ سوم اعراب و اسرائيل (The Third Arab-Israeli War) "كتابهاي او در اين حوزه نسبت به ساير نويسندگان غربي از عينيت بيشتري برخوردار است.
2ـ سازمان رزمي بدون حجم و تشكيلات ثابت است، كه دو تيپ يا بيشتر را مطابق با نيازهاي ماموريتي دارد و گاهي دو تيپ زرهي و يك تيپ پياده مكانيزه را دربردارد، و گاهي با يگانهاي كمكي نيز تقويت ميگردد، بهطور كلي به مثابه يك لشكر در نظر گرفته ميشود.
براي اولين بار اين سازمان رزمي در سال 1956 در حمله اسرائيل به سينا در اثناي تجاوز سه كشور به مصر بهكار گرفته شد.
ـ عبداللهي، اسماعيل و زيبايي، مهدي (1381)، برآورد استراتژيك اسرائيل (جلد اول)، تهران، موسسه فرهنگي مطالعات و تحقيقات بينالمللي ابرار معاصر.
ـ جريس، صبري و خليفه، احمد (1381)، ساختارهاي صهيونيستي، ترجمه قبس زعفراني، دفتر مطالعات سياسي و بينالمللي،تهران، چاپ اول.
ـ حسيني، حسين، "سياست دفاعي"، مجله سياست دفاعي، سال اول، شماره اول، .1371
ـ سرتيپ رستمي (1379)، فرهنگ واژههاي نظامي، ستاد مشترك ارتش.
ـ صفاتاج، مجيد، دانشنامه فلسطين (جلد اول، دوم و سوم)، دفتر نشر فرهنگ اسلامي، چاپ اول.
ـ سياست و حكومت رژيم صهيونيستي، (1377)، ترجمه مركز مطالعات و تحقيقات انديشهسازان نور، موسسه مطالعات فلسطين،
چاپ اول.
ـ زهير دياب، محمد (1380)، رژيم صهيونيستي ـ نيروهاي مسلح، ترجمه عبدالكريم جادري، دوره عالي جنگ دانشكده دافوس سپاه، چاپ اول.
ـ ويژهنامه پژوهشيار (رژيم اشغالگر قدس)، شماره 6 و 10، نشريه موسسه آموزشي و تحقيقاتي صنايع دفاعي، پاييز 1378 و .1379
ـ راهنماي افسران ارتش امريكا، جلد 1 و 2، ستاد مشترك سپاه، اداره آموزش، بيتا.
ـ آموزش در نيروهاي مسلح هشت كشور جهان، ستاد مشترك سپاه، اداره آموزش، بيتا.
ـ دانشكده افسري سلطنتي كانادا، ستاد مشترك سپاه، اداره آموزش، بيتا.
ـ گزارش اولين گردهمايي سراسري فرماندهان و مديران آموزش سپاه، اسفند 74، اداره آموزش ستاد مشترك، .1375
الماخذ العربيه
ـ العسلي، بسام (1979)، جيش العدوان الصهيوني، موسس الارض للدراسات الفلسطينيه، دمشق.
ـ الاشقر، رياض (1988)، قيادالجيش الاسرائيلي، موسس الدراسات الفلسطينيه، الطبع الثاني، بيروت 1988، تحديث، كمال ابراهيم.
ـ اوبالانس، ادگار، "الضابط في المجتمع الاسرائيلي"، ترجمه به عربي: ا. ريتا حمدان، الفكر الاستراتيجي العربي، شماره 42، تشرين الاول (اكتبر) 1992، صص .147-156
ـ اوبالانس، ادگار، "اختيار و تدريب الضباط الاسرائيليين"، الفكر الاستراتيجي العربي، شماره 6 و 7، كانون الثاني (ژانويه) و ايار/ مي 1983، صص .107-120
ـ پرلموتر، آموس (1975)، العسكريون و السياسه في اسرائيل، ترجمه به عربي: موسسه الارض للدراسات الفلسطينيه، دمشق.
ـ جريس، صبري و خليفه، احمد (1997)، دليل اسرائيل العام، موسس الدراسات الفلسطينيه، الطبع الثانيه، بيروت.
ـ جاد، عماد، "العسكريون و النظام السياسي الاسرائيلي"، الفكر الاستراتيجي العربي، شماره 38، تشرين الاول (اكتبر) 1991، صص .171-181
English References
- www.Idf. il
- Military Balance, 2001-2002.
- http:// lcweb.log.gov/
- Trever Dupuy (ed.), International Military and Defence, Encyclopedia, New York, Brassey's, 1993, rol. 1-6.
Array ( [0] => stdClass Object ( [ArticleFishId] => 367 [SerialNo] => 357 [MTitle] => سياست آموزشي ارتش رژيم صهيونيستي [FTitle] => [AMTitle] => [AFTitle] => [EMTitle] => [EFTitle] => [ALanguage] => 1 [TLanguage] => 0 [ADateS] => 0 [ADateM] => 0 [ADateG] => 0 [Side_NY] => 0 [Side_NS] => 1 [Side_B] => 0 [Side_HY] => 0 [Side_HS] => 0 [Side_NE] => 1 [Side_HE] => 0 [SourceType] => 1 [Book] => 0 [BArticlePageFrom] => [BArticlePageTo] => [Magazine] => 0 [MPublishDateS] => 0 [MPublishDateM] => 0 [MPublishDateG] => 0 [MYear] => 0 [MNo] => [MSerialNo] => 0 [MArticlePageFrom] => [MArticlePageTo] => [Site] => 0 [ArticleAddrInSite] => [FishWriter] => 33 [WriteDate] => 12/30/2004 0:00:00 [Confirmed] => 1 [SupervisorView] => [Abstract] => [AAbstract] => [EAbstract] => [Editted] => 1 [Degree] => 0 [Mode] => 0 [fldFirstPage] => 0 [fldFPMod] => 0 ) )
ورود به سايت
شناسه کاربري و کلمه عبور را وارد کنيد.
شناسه:
کلمه عبور:
درخواست شناسه کاربري
Copyright © 2008 "rasad.ir" All rights reserved