Javascript must be enabled in your browser to use this page.
Please enable Javascript under your Tools menu in your browser.
Once javascript is enabled Click here to go back to موسسه آینده روشن
 
 

ورود به سایت






دریافت رمز عبور
عضویت در سایت

لینک Rss مطالب

مقاله


Y يهود

Y صهوينيسم

= اسرائيل

» جستجو
» جستجو پيشرفته
» بازگشت
<< پایان < قبل 1 بعد > پایان >>
نمایش # نتایج 1 - 1 از 1
روند جامعه‌پذيري نظامي در اسرييل
روند جامعه‌پذيري نظامي در اسرييل

روند جامعه‌پذيري نظامي در اسرييل

دكتر محمدرضا دهشيري

چكيده مقاله:

هدف اصلي اين نوشتار توصيف و توضيح كار ويژه‌هاي اصلي (آشكار و پنهان) جامعه‌پذيري نظامي در اسراييل است. دولت اسراييل، به عنوان يك دولت ـ پادگان، پدايش، تداوم و بقايش را مرهون نيروهاي نظامي و نظامي‌گري‌اش مي‌باشد. بنابراين نگارنده استدلال مي‌كند كه دولت  اسراييل نه تنها به سازماندهي نظامي‌اش مي‌پردازد، بلكه براي مقابله با هرگونه خطري بر عليه خود داراي يك ارتش ذخيره نسبتاً گسترده مي باشد.

مقدمه

جامعه‌پذيري نظامي (Military Socialization) به عنوان «فرآيند انتقال رفتارها، احساسات، ارزشها و قضاوتها به فرد از سوي نهاد دفاعي ـ امنيتي» و يا «روندي فعال كه در آن فرد شبه نظامي، عناصر اجتماعي و فرهنگي محيط خود را فرا مي‌گيرد و در تمامي مراحل زندگي خويش آن را دروني مي‌نمايد و با ساختار شخصيتي خويش همگون مي‌سازد» جنبه‌اي از روابط بين سيستمي (Intersystemic Relatioships) تلقي مي‌گردد كه در آن نهاد نظامي در فرآيند تبادل درونداد ـ برونداد (Input – Output) با سيستم شخصيتي فرد و سيستم اجتماعي جامعه (محيط اجتماعي) قرار دارد به گونه‌اي كه عناصر ارزشي محيط به تدريج در فرد نهادينه

***93***

مي‌گردد.[1]

اين فرآيند در جامعه اسراييل از آن حائز اهميت است كه جامعه مزبور داراي صبغة نظامي و مشهور به «جامعه مسلح» است كه در آن كليه جوانان هيجده سالة اسراييلي اعم از مرد و زن كه قادر به حمل و استفاده از سلاح هستند، بايستي دورة خدمت  اجباري را بگذارنند. (3 سال براي مردان و 19 ماه براي زنان با احتمال اضافه خدمت آقايان به مدت يك سال).

نيروي زميني اسراييل به خاطر كمبود نيروي انساني، بيشتر از عناصر احتياط تشكيل مي‌شود (از 499 هزار تن نيروي زميني، 136 هزار نفر سرباز نيروي ضربت و 363 هزار تن سرباز احتياط هستند).

 از اين رو است كه دولت اسراييل به دولت ـ پادگان (Garrison State) معروف است كه با تلقي شرايط موجود به عنوان شرايط ويژه و بحراني سعي در جلوگيري از بروز بحرانهاي ديگر از طريق نظامي‌گري (Militarism) ومجهز و قدرتمند نگه داشتن نيروهاي مسلح خود دارد. چنين دولتي به سان يك پادگان نظامي مي‌ماند كه در آن شبه نظاميان همواره آمادگي مقابله با تهاجم خارجي را دارند و نيروهاي رسمي ارتش نيز سعي در نگه داشتن رژيم در حال آماده باش براي مقابله با مسلمانان را  دارند. با عنايت به اين ويژگي است كه كاركرد جامعه‌پذيري نظامي در اسراييل از اهميت به سزايي برخوردار است.

البته درك مفهوم «جامعه پذيري نظامي» به عنوان كاركرد ارتش اسراييل نيازمند شناخت عناصر تشكيل دهنده آن يعني كاركرد و سازمان نظامي است، به ويژه آنكه ميان سازمان (Organization) و كارد (Function) رابطه‌اي مطمئن وجود دارد، چرا كه سازمان نظامي به عنوان مجموعه‌اي منسجم و نهادي تام به شمار مي‌آيد كه عناصر متشكلة آن با كاركردهاي هماهنگ خود، اين نيرو را در نيل به هدف مشترك ياري مي‌بخشد.

باعنايت به ماهيت سلطه‌طلبانه رژيم صهيونيستي است كه زمامداران اين سرزمين از فرآيند جامعه‌پذيري نظامي بهره مي‌جويند تا نفرت و بيم و خشم و دشمني را در شهروندان اسراييلي نسبت به دشمنان داخلي و خارجي به ويژه مسلمانان فلسطيني، نهادينه سازند و با جلوه گر

***94***

ساختن خطر دائمي اعراب، به گونه‌اي عمل كنند كه يهوديان خود را در جنگ و ستيز دائمي با مسلمانان احساس كنند. با توجه به چنين تبليغاتي است كه رژيم صهيونيستي از فرآيند مزبور براي مقابله با نهضت اسلامي فلسطين بهره مي‌جويد.

به منظور شناخت كاركرد جامعه‌پذيري نظامي ارتش، شايسته است ابتدا مفهوم كاركرد مورد مداقه قرار گيرد. بر مبناي تعريف  ارائه شده توسط جامعه‌شناسي، به نام گي روشه (Guy Rocher)، كاركرد (Function) به معناي «رابطه موجود ميان دو يا چند عنصر است به گونه‌اي كه تغيير ايجاد شده در يكي منجر به اصلاح و  تغيير در ديگري يا ديگران شود و به نوبه خود موجبات سازگاري و انطباق ميان عناصر مزبور را فراهم آورد».

به منظور گذار از فراسوي محدوديتهاي مفهومي و تصورات غير عقلاني و تجزيه و تحليل عيني اقدامات يك نهاد نظامي، شايسته است ميان دو نوع كاركرد تمايز قائل شويم: يكي كاركرد ظاهري و آشكار (Manifest) و ديگري كاركرد پنهان و مخفي (Latent).

كاركرد آشكار به معناي نتايج عيني، خواسته شده و از قبل گنجانده شده توسط شركت كنندگان در سيستم به منظور انطباق يا سارگاري ساختار سيستم با پديده‌هاي اجتماعي است. كاركرد آشكار ارتش، علاوه بر حفظ نظم و ثبات داخلي، همانا تأمين امنيت ملي و دفاع از تماميت ارضي كشور عليه تهاجمات خارجي و مداخلات بيگانگان و به تعبير كلاوزويتس (Clausewitz) «نابودي دشمن» است.

كاركرد پنهان به معناي نتايج يك نظم به صورت غير ارادي و غير آگاهانه است به نحوي كه اين‌گونه كاركردها نه از سوي مشاركت كنندگان در سيستم خواسته شده و نه در دستور كار آن نهاد گنجانده شده است. از جمله كاركردهاي مخفي ارتش، همانا تقويت روند ملت سازي و يا كمك به مشروعيت بخشي به صاحب منصبان حكومتي است.

با عنايت به كار ويژ‌ه‌هاي آشكار و پنهان ارتش اسراييل در جامعه پذير كردن نهاد نظامي و اجزاي آن در اين جامعه، مقاله حاضر سعي دارد مكانيزم‌ها و مراحل و شيوه‌هاي فرآيند جامعه‌پذيري نظامي را در اسراييل به تصوير بكشد تا از اين رهگذر مدلي براي شناخت نحوه مقابله با صهيونيسم از طريق تقويت و نهادينه‌ سازي فرايند جامعه‌پذيري نظامي فراروي مسلمانان فلسطيني قرار دهد.

***95***

1 ـ كار ويژه‌هاي اشكار جامعه پذيري نظامي در اسراييل

براي شناخت كاركرد آشكار ارتش رژيم صهيونيستي ابتدا ويژگيهاي اين نهاد نظامي و سپس نقش آموزش در جامعه‌پذيري جنگ و مراحل جامعه‌پذيري نظامي در اين كشور مورد تجزيه و تحليل واقع مي‌شود. مدخل ما براي ورود به اين بحث ويژگي‌هاي ارتش به صورت عام و سپس ارتش اسراييل به صورت خاص مي‌باشد.

الف ـ ويژگيهاي نهاد نظامي به طور عام

ارتش به عنوان سازماني هماهنگ كه تمامي مجموعه آن، سيستم نظامي را در نيل به اهداف مشترك ياري مي‌رسانند، داراي ويژگيهاي ارگانيك و كاركردي مهم مي‌باشد. به گفته «گيبرت» (Guibert) در كتاب نيروي عمومي (La force publique) منتشره به سال 1790، ارتش، مبتني بر نظام سلسله مراتبي است كه در آن نظم و انتظام و اطاعت از مافوق و انقياد محض در قبال اقتدار فرمانده و اطاعت از دستورات او و تبعيت از فرامين درجه‌دار بالاتر در تمامي لحظات و بدون هيچگونه درنگ و ترديدي از اجزاء لاينفك آن به شمار مي‌آيد. در اين نهاد مبتني بر ساختار هرمي و سلسله مراتبي، احترام تغييرناپذير نسبت به مافوق به گونه‌اي است كه تعداد زياد بايستي بدون هيچگونه ترديد و وقفه‌اي، دستوارت عده‌اي معدود يعني فرماندهان را به اجرا گذارد.

از سوي ديگر، ارتش سازمان و تشكيلاتي پيچيده است كه توان آن را دارد كه خود را از جامعه‌اي كه در آن قرار دارد منزوي سازد. در اينجا مي‌توان ب كار تحقيقاتي «گفتمن» (Ivoir Goffman) اشاره كرد كه در كتابي تحت عنوان «نهاد تام» (L'institution totale) معتقد است كه، ارتش از آن رو نهادي تام به حساب مي‌آ‌يد كه در آن، فرد داراي حداق خودمختاري و در معرض تأثير شديد نهاد يا محيطي است كه در آن قرار دارد. يعني قوانين و مقررات توسط مركز نهاد و فرماندهي بر افراد تحميل مي‌شود؛ به گونه‌اي كه فرد، فاقد خودمختاري و عاري از هرگونه ارادة ناب و خالص است. او به سان «زومبي» (Zomby) رؤياي اتوماتيك بشر است كه در عين داشتن روحيه‌اي مخوف و ايستادي (attitude)، اقتدارگر و سلطه‌طلبانه، فاقد شخصيت و اراده لازم است و صرفاً به دستورات و برنامه‌هاي ديكته شده از سوي سايرين عمل مي‌كند.

***96***

به گفته گفمن، فرد در نهاد تام از جهان خارج منقطع است و با آن رابطه‌اي ندارد و قواعد و مقرراتي قوي و سخت بر او تحميل مي‌گردد، بدون اينكه عملاً از خودمختاري، قدرت مانور و آزادي عمل برخوردار باشد.

از سوي ديگر، نهاد نظامي توان آن را دارد كه عليرغم از بين رفتن برخي از اجزاي آن، باز به حيات خود ادامه دهد. داشتن تون بازسازي و مكانيسم خود تصحيح (Self regulation) به اين دليل است كه ارتش به عنوان نمونة كامل و در عين حال مدل كوچك شده (Microcosme) از جامعة مدني عمومي به شمار مي‌آيد. اين سازمان كوچك شده از جامعه مدني تمامي كاركردها و توانايي‌هاي لازم براي بقاء سيستم را داراست. وجود اين منابع و عوامل لازم از قبيل مهندسان، متخصصان، آموزش دهندگان و تعميركاران و ... در اختيار اين نهاد، موجب مي‌شود كه در صورت بروز برخي از ا شكالات در سيستم اجتماعي ـ سياسي (مثلاً به هنگام اعتصاب كاركنان دولت)، ارتشيان به سرعت بتوانند جايگزين آنان شوند.

با توجه به چنين تواني است كه ارتش صرفاً يك نيروي نظامي در خدمت حكومت نيست، بلكه نيرويي اجتماعي نيز به حساب مي‌آيد كه ظرفيت تأثيرگذاري بر جامعه غير نظامي را دارا مي‌باشد. ارتش علاوه بر نقش دفاع از تماميت سرزميني، نقش فرانظامي (Extra military role) نيز دارد. ارتباط مطمئن بين ارتش و جامعه مدني بيانگر آن است كه ارتش، نيروي منزوي از جامعه و جداي از آن نيست، بلكه سعي دارد ضمن حفظ روابط دائمي و ارتباط تنگاتنگ خود با محيط اجتماعي از طريق تمامي شبكه‌هايش، كاركردي متناسب با شرايط جامعة مورد استقرار داشته باشد. نقش فرانظامي ارتش بيشتر در زمان ضعف يا فقدان ارگانهاي اجتماعي كارآمد در جامعه است كه در قالب تحول و گسترش كركردهاي اين نهاد تجلي مي‌يابد. بر اساس مكتب كاركردگراي مطلق (Functionalisme absolute) ارتش مي‌تواند چندين كاركرد در يك جامعه داشته باشد و به گفته «روبرت مرتون» (Robert Merton) نهادي چندكاره (Multifunctional) به شمار مي‌آيد كه علاوه بر كاركرد نظامي، داراي نقش مدني و سياسي نيز مي‌باشد. اين نقش به ويژه در كشورهاي جهان سوم تجلي خاصي مي‌يابد، زيرا ارتش در جهان سوم ايفاگر نقش مبارزه با شبكه‌هاي قاچاق مواد مخدر، مبارزه با بيسوادي، آموزش و پرورش و نيز جلوگيري از

***97***

افول سيستم سياسي مي‌باشد.

علاوه بر اين گفته ملوسين پاي»[2] ، در كشورهاي جوان يا تازه تأسيس، ارتش نقش اقتصادي غير قابل انكاري به ويژه در زمينه توسعه و مشاركت در سازندگي ايفا مي‌نمايد. گرچه كاركردهاي مزبور بي‌ارتباط با حفظ نظم در جامعه نيستند، اما شيوه‌هايي مؤثر براي مشروعيت بخشيدن و بقاء سيستم نظامي و افزايش وجهة مردمي آن به شمار مي‌آيند.

ب ـ ويژگيهاي تشكيلات نظامي در اسراييل

تشكيلات نظامي اسراييل موسوم به «تزاحل» (Tsahal) نقش مهمي را در اجراي اهداف و استراتژيهاي صهيونيسم ايفا مي‌كند.

به كارگيري نيروهاي مسلح از بدو پيدايش جنبش صهيونيسم بر تفكر و انديشه صهيونيستها غلبه داشت. شايد در يادداشتهاي «هرتزل» بتوان اشاره‌هاي متعددي را مبني بر لزوم ايجاد تشكيلات نظامي به دست آورد.[3]

اولين نيروهاي مسلح اسراييل با نام «سازمان پاسداري يهود» (هاشومير) در سال 1907 تأسيس شد كه «بن گوريون» نقش عمده‌اي در تكوين آن داشت. نقش «هاشومير» عبارت بود از: بالا بردن حس تكليف فرد فرد يهوديان در زمينه دفاع از خود، گسترش هسته‌هاي نظامي كه قادر به توسعه حوزه وظايف دفاعي از جامعه يهود باشند، نظارت و سرپرستي بر دفاع از جامعه يهودي از طريق تشكيل نيروهاي مسلح حرفه‌اي يا از طريق جلب يهوديان به خدمت نظام وظيفه، جلب متخصصان نظامي براي ايجاد وطن قومي در فلسطين و تشكيل جامعه‌اي مسلح در اسراييل. لذا مشاهده مي‌شود كه هسته اوليه ارتش اسراييل در عين تلاش براي نظامي كردن جامعه (Society militarization) در صدد جامعه‌پذيري (Military socialization) نيز بوده كه اين امر تاكنون نيز تداوم يافته است.

***98***

گروههاي تروريستي يهودي كه بنياد تشكيلات نظامي كنوني اسراييل را تشكيل مي‌دهند، بر مبناي ترويج ارزشهاي صهيونيستي و اسكان يهوديان در سرزمين مقدس بننا نهاده شده‌اند و جامعه‌پذيري نظامي در اسراييل كنوني نيز متأثر از تاريخچه اين گروههاي تروريستي ت صهيونيستي بوده است. از اين رو به دنبال تشكيل رژيم اسراييل در 14 مه 1948، بن گوريون د ر26 مه 1948 دستوري مبني بر ادغام كليه سازمانهاي نظامي و شبه نظامي هاشومير (نگهبان)، هاگانا(سازمان دفاع يهودي)، پالماخ(نيرهاي هجومي)، ايرگون(سازمان نظامي ملي) و ليحي (رزمندگان راه آزادي اسراييل) در يك سازمان واحد به نام نيري دفاع اسراييل (Israel Defense) صادر كرد كه اين امر راه را براي استقرار رژيم صهيونيستي هموار ساخت.

در واقع، پيوندي ناگسستني ميان تشكيل ارتش و تأسيس اسراييل وجود داشته است. اعلام همزمان دو هدف عمده از سوي بن گوريون در جمع رهبران هاگانا همزمان با پيدايش رژيم اشغالگر قدس، يعني ايجاد دولت يهود و تشكيل ارتش اسراييل، بيانگر آن است كه ارتش هم در روند ملت سازي (nation - building) و هم در تقويت دولت در اسارييل نقش عمده‌اي را ايفا نموده است. تشكيل نيروي نظامي 50 هزار نفري مركز از ارتش صحرايي، ارتش دفاع، پالماخ، پليس يهود و تيپ يهود، بيانگر اهميت اين نيرو در هويت دهي به كشور اسراييل بوده است. ارتش، همانگونه كه علت موجدة اسراييل بوده است، علت بقاي رژيم صهيونيستي نيز مي‌باشد. هم اكنون نيز از نيروهاي وي‍ژه كماندويي موسوم به «ايگوز» كه براي عمليات مهم عليه فلسطينيان به كار گرفته مي‌شوند ـ و بر روي آنان جامعه‌پذيري شديدي صورت پذيرفته است ـ استفاده مي‌گردد.

از اين رو است كه جامعه اسراييل به سان نهادي تام مي‌ماند كه به تعبير «اونز» (Owens)، افسر و جامعه‌شناس استراليايي، عناصر متشكلة آن از انسجام و همگوني و همگرايي برخوردارند و نقش عمده‌اي در ايجاد همگني اجتماعي ايفا مي‌كنند و دولت اسراييل را در تقويت هويت و همبستگي ملي يهوديان ياري مي‌بخشند. لذا ارتش به عنوان جزئي از دولت ـ ملت اسراييل، همزمان با پيدايش اين كشور به وجود آمد.

از اين رو ايجاد،  حفظ و توسعه همگرايي و همگني ميان عناصر مختلف متشكلة جامعه و تقويت روند ملت‌سازي و هويت‌سازي (Identity - making) از اهداف جامعه‌پذيري نظامي در

***99***

 اسراييل به شمار مي‌آيد.

از جمله كار ويژه‌هاي جامعه‌پذيري نظامي در سرزمين‌هاي اشغالي، هم بسته نمودن اقليت عرب با اكثريت يهود و همگوني و انسجام بخشي به ساكنان سرزمينهاي اشغالي است كه بر فرآيند مزبور، ارزشهاي جمعي و نظامي، تأثير عمده‌اي را به جا مي‌گذارند.

2- كار ويژه‌هاي پنهان جامعه‌پذيري نظامي در اسراييل

به طور كلي آموزش نظامي در اسراييل چه براي افسران كادر و چه براي سربازان وش به نظاميان به عنوان وسيله‌اي براي رسوخ برخي ارزشها به فرد تلقي مي‌شود. درا ين كشور حضور در نظام وظيفه به عنوان نيروي شبه نظامي تحت خدمت پرچم و يا نيروي احتياط، وظيفه‌اي اجباري براي مردان و زنان به شمار مي‌آيد و صرفاً اقليتي محدود و جزء‌كادر حرفه‌اي نظامي در رژيم صهيونيستي محسوب مي‌گردد. هدف نهاد نظامي آن است است كه با آموزش نظاميان و شبه نظاميان، ارزشهاي نژادي و تعلقات مذهبي را در آنان تحكيم و تقويت نمايد.

تصميم اساسي اسراييل آن است كه ساختار نيروهايش را بر شبه نظاميان (سربازان خدمت نظام وظيفه) و سربازان احتياط مبتني سازد. زمامداران اسراييل عميقاً اعتقاد دارند كه سيستم ميليشيايي داراي مزاياي اجتماعي قابل توجهي است؛‌ به ويژه آنكه نهاد نظامي در خصوص ملت‌سازي و همگن سازي جامعه اسراييل از رهگذر تقويت علقة‌ ملي از قابليت بيشتري در مقايسه با ساير نهادها برخوردار مي‌باشد.

علقة ملي، معياري عمده در ثبت‌نام و استخدام نظاميان و شبه نظاميان به شمار مي‌آيد. البته در اين رابطه مقامات نظامي اسراييل بين پست‌هاي مربوط به قسمتهاي با درجه حفاظتي و سري ـ امنيتي قابل توجه و پست‌هاي رايانه‌اي، اطلاعاتي و هوايي كه نياز به افراد مورد اعتماد دارد با پست‌هاي عملياتي مربوط به پياده‌نظام و توپخانه، تمايز قائلند؛ به گونه‌اي كه هيچ دروزي در پستهاي نوع اول به كار گمارده نمي‌شود.[4] اما به هر حال فرايند ملت سازي از طريق گذراندن خدمت نظام وظيفه تحقق مي‌يابد كه در اين رابطه حتي مهاجران نيز براي اينكه به شهروندي

***100***

اسراييل در آيند، بايستي اين پروسه را طي نمايند. لذا خدمت نظام وظيفه به عنوان آيين اساسي شهروندي به حساب مي‌آيد.

بر اساس تحقيقات دانشمندي به نام «گال» (Gal) در دهه 1980، حدود نود درصدد از 18ساله‌هاي يهودي نام خود را در فهرست داوطلبان خدمت نظام وظيفه ثبت مي‌كنند و اشتياق خود را به خدمت حتي اگر نظام وظيفه اختياري بود، نشان مي‌دادند. با سنجش ميزان اشتياق براي گذراندن خدمت زير پرچم برخوردار بودند.[5] حال به عنايت به شناخت روندها و فرآيندها و بررسي محيط روانشناختي و عيني ـ عملياتي جامعه اسراييل در خصوص نظام وظيفه، به تجزيه و تحليل مراحل جامعه‌پذيري نظامي و نيز مكانيزم‌ها و ساز و كارهاي جامعه‌پذيري نظامي از طريق نهاد نظام وظيفه مي‌پردازيم.

الف) مراحل جامعه‌پذيري نظامي

بر اساس نظريه سيستمهاف سيستم نظامي، سيستمي باز تلقي مي‌گردد كه با محيط اجتماعي خود در حال تعامل و تبادل است. يعني در يكسو، نيرويي متشكل، سازمان يافته و مجهز به متخصصان نظامي و ارتشيان حرفه‌اي و افسران رسمي و بهره‌مند از تجربه، كارآمدي و آموزشهاي ويژة دفاعي و حافظ نظم و امنيت و پاسداري از ميهن قرار دارد و در سوي ديگر، گروهها و طبقات سني همگن و همگون مركب از جوانان 18 تا 25 ساله وجود دارند كه از رهگذر خدمت نظام وظيفه بايستي به عنوان شبه نظاميان يا نيروي نظامي مردمي از سوي افسران كادر، آموزش داده شوند تا ضرورتهاي دفاعي و مسئوليتهاي ميهني خود را بياموزند. اين

***101***

تبادل اشكار و باز، ميان سيستم نظامي و جامعه، جريانهاي دائمي ورودي و خروجي را ايجاد مي‌كند.

به گفتة خانم «ايزامبرت جماتي» (Isambert Jamati) خدمت نظام وظيفه در جامعه شبيه آيين‌گذار يا انتقالي (rite de passage) مي‌باشد كه كاركرد پنهان آن گذار از يك گروه سني به گروه سني ديگر بر مبناي سمبل‌ها، آيين‌ها و تغيير لباس و شكل ظاهري است. در واقع، جذب نيروي شبه نظامي، شيوه و روشي براي تبادل و ارتباط ميان دو سيستم نظامي و اجتماعي تلقي مي‌گردد. به همين دليل است كه جامعه‌پذيري نظامي موجب اجتماعي كردن ارتش از طريق سربازگيري و جذب نيروهاي مردمي در چهارچوب خدمت نظام وظيفه مي‌گردد و ارتش را در تبادل دائمي با محيط اجتماعي خود قرار مي‌دهد؛ به گونه‌اي كه افراد غير نظامي دائماً وارد ارتش مي‌شوند و از اين رهگذر حساسيت مردم نسبت به امور نظامي و در عين حال مشروعيت و ادامة حيات اين نهاد نظامي به عنوان نيروي عمومي (Force publique) تضمين مي‌گردد. از اين رو است كه كلاوزويتس نوعي همگرايي و همگوني بين ارتش و مردم را از رهگذر آموزشهاي نظامي قائل است.[6]

در اين صورت، جريان دائمي ورودي‌ها به سيستم نظامي از طريق خدمت نظام وظيفه يكي از ويژگيهاي عمدة نهاد نظامي محسوب مي‌گردد؛ به گونه‌اي كه ورودي سيستم يعني فرد داراي نوعي پيوند و همگوني با نهاد نظامي و اهداف آن مي‌شود.

بر اساس تئوري سيستم‌ها، ارتش همانند جعبة سياهي مي‌ماند كه افراد به عنواد دروندادها وارد آن مي‌شوند و برخي رفتارها را به عنوان برونداد از خود بروز مي‌دهند. در اين جاست كه كاركرد نظامي ارتش يعني رسوخ ارزشهاي نهاد نظامي در فرد و منطبق ساختن آن با شرايط محيط اجتماعي انجام مي‌شود كه از آن به جامعه‌پذيري نظمي تعبير مي‌شود. يعني ارتش نقش عمده‌اي در روند انتقال رفتارها، احساسات و ارزشها به فرد ايفا مي‌كند و با رخنه (penetration) در فرد موفق مي‌شود ارزشهاي او را تغيير داده و در رفتار او تغيير و اصلاح ايجاد كند و سازگاري و تطابق (adaptation) او با محيط نظامي و تعلق وي به نهاد تأثيرگذار را موجب گردد.

***102***

در اين خصوص دو سطح تحليل را بايد از يكديگر تميز داد:

در سطح كلي تحليل، سيستم نظامي نقش سازگار كننده و منطبق كننده را در خصوص سازگاري فرد با سيستمي ديگر، غير از سيستم نظامي، ايفا مي‌كند، در اين سطح، خدمت نظام وظيفه، مقدمه‌اي بر زندگي اجتماعي مي‌گردد كه در آن فرد برخي تكنيكها را فرا مي‌گيرد كه براي اشتغال او پس از خروج از نهاد نظامي قابل استفاده است.

در سطح عيني تحليل، سيستم نظامي با ايجاد شهروندان سرباز از طريق مكانيزم‌‌هاي جامعه‌پذيري نظامي، تأثير مهمي بر افراد شبه نظامي بر جا مي‌گذارد و ضمن سازگار كردن آنها با محيط خود، مبادرت به تحميل ارزشها به آنان در مدت زماني مشخص مي‌نمايد كه اين مهم از طريق جدا ساختن فرد از محيط اجتماعي صورت مي‌پذيريد. همين فرآيند است كه نقش عمده‌اي در كارايي استراتژي بازدارندگي مردمي در فلسطين اشغالي ايفا مي‌كند.

بر اساس استراتژي مزبور، بسيج كلية نيروهاي ملي و استفاده از آنان به هنگام جنگ به عنوان سربازان نيروي زميني براي بازداشتن اعراب و تقويت دفاع منطقه‌اي مورد تأكيد قرار مي‌گيرد.

نظر به اينكه جامعه‌پذيري نظامي داراي مراحل و ادواري مي‌باشد كه در مورد اسراييل نيز صادق است، بررسي اين مراحل مي‌تواند ما را در شناخت نحوة سازگار سازي فرد با نهاد نظامي در يك دولت ـ پادگان (Garrison state) ياري بخشد.

به طور كلي چهار مرحله‌اي كه يك شبه نظامي طي مي‌كند تا از رهگذر خدمت نظام وظيفه به يك نظامي از نظر رفتار و منش تبديل شود، عبارتند از:

1-    مرحله جامعه‌پذير قابل پيش‌بيني (Socialization Anticipatoire):

اين مرحله پيش از ورود به سيستم نظامي است. در اين مرحله فرد تصميم مي‌گيرد وارد نهاد نظامي شود كه در نتيجه لازم است وي آشنايي نسبي با سيستم نظامي پيدا كند. براي اين مهم، فرد شبه نظامي بايستي از دو پديده عبور نمايد:

يكي پديدة ذهني يا رواني است كه به دنبال گردآوري اطلاعات لازم در زمينه نهاد نظامي (با پرس و جو از افراد مطلع نظامي يا افرادي كه قبلاً خدمت سربازي را گذرانده‌اند يا افرادي كه همراه وي مي‌خواهند ارد نهاد نظامي شوند) بر مي‌آيد. در اين مقطع، وي سعي مي‌كند

***103***

تصويري جديد از محيط نظامي كسب كند و تلاش نمايد تا خود را با ارزشهاي آن تطبيق دهد. در اين خصوص، رسانه‌هاي گروهي نيز مي‌توانند نقش عمده‌اي را در ارائه تصويري مثبت از نهاد نظامي در ذهن افراد ايفا نمايند. «لوندزاف استفن» (Lowndes F.Stephen) در كتاب خود به نام «جامعه‌پذيري سياسي» (Political socialization) مي‌گويد:

«ارتش براي جلب و جذب افراد سعي در ارائه تصويري مثبت از خود دارد تا فرد غيرنظامي را به نهاد نظامي جذب كند و از طريق رسانه‌ها به جلب شبه نظاميان همت گنارد».

پديدة دوم؛ در اين مرحله كه بيشتر جنبة كاركردي دارد و پس از شكل يافتن تصوير انتظارات محيط نظامي در ذهن فرد تحقق مي‌يابد، با آغاز تغيير رفتاري در فرد با توجه به انتظارات نهاد نظامي تجلي مي‌يابد.

در اين مرحله، فرد بر اساس فرآيندي پيچيده از تصاوير اجتماعي، فرهنگ كليشه‌اي موجود در تصورات عامه مردم و تصاوير ارائه شده از سوي رسانه‌هاي جمعي، شروع به تغيير ارزشهاي خود مي‌نمايد تا بتواند آن را با هنجارهاي حاكم بر نهاد نظامي سازگار نمايد و تلاش مي‌كند كه خود را با تصويري منطبق نمايد كه سيستم نظامي از او انتظار دارد. در مرحلة‌ «جامعه‌پذيري پيش‌بيني شونده»، فرد از خلال يك فرآيند پيچيده از تصاوير اجتماعي و رسانه‌اي و آگاهي از ارزشهاي گروهي مورد انتظار نهاد نظامي، به تغيير ارزشها و رفتار خود متناسب با محيط جديدي دست مي‌زند.

2-    مرحله انطباق و سازگاري (Accomodation)

در اين مرحله، سيستم نظامي، بيشترين داده‌ها را به فرد منتقل مي‌نمايد و با توجه به منزوي سازي فرد از محيط اجتماعي ـ در ابتداي ورود به سيستم نظامي ـ در او نفوذ مي‌كند. اين مرحله داراي دو جنبه رواني ـ ادراكي و عيني ـ عملياتي است.

از نظر رواني، فرد خود را آمادة تطبيق با تصوير ذهني از محيط نظامي مي‌نمايد و خود را به عنوان عضو كاركردي و صاحب نقش در سيستم نظامي تلقي مي‌كند. در اين مرحله كه از نظر «ايستون» و «دنيس» (Easton & Denis) به منزله پويايي انطباق با محيط نظامي به حساب

***104***

 مي‌آيد، فرد خود را با اهداف سيستم نظامي بر مبناي تأثير كارگزاران جامعه‌پذيري نظامي منطبق مي‌سازد و روح و روان خود را با ارادة نهاد نظامي سازگار مي‌سازد.

از نظر عيني، فرد خود را جنبه‌هاي مختلف زندگي جديد، سازگار مي‌سازد و پذيرش اين عينيت با برخي نمودارهاي عيني تجلي مي‌يابد. در اين مرحله كه از نظر ايستون و دنيس، ايستار انطباق با محيط در فرد پديد مي‌آيد، وي از نظر بيولوژيك و ظاهري (قيافه، پوشيدن لباس، آرايش و ...) و رفتاري از غيرنظاميان متمايز مي‌گردد؛ به گونه‌اي كه از ظاهر و يا از رفتار وي مي‌توان به تعلق او به نهاد نظامي پي برد.

در اين مرحله، فرد از عوامل تخريب‌گر ذهني و سيستم‌هاي مختل كنندة كاركرد ارتش، مانند خانواده، مدرسه، و جامعه براي مدتي موقت به دور مي‌ماند تا سيستم بتواند بيشترين تأثير را بر او بگذارد و با آموزشهاي نظامي اوليه، تغييرات ارزشي و رفتاري را در او ايجاد كند.

«ايزامبرت جماتي» مي‌گويد كه اين انزوا در ابتداي ورود به سيستم نظامي بر اساس آيين‌هاي انتقالي (rites de passage) تحقق مي‌يابد تا ورود فرد به سيستم نظامي بر اساس آيين‌هاي جديد نظامي در ذهنش نقش ببندد و انتقال يكسري داده‌ها به ذهن او تسهيل و تسريع گردد. در اين مرحله،‌ فرد ضمن مقايسة انتظارات با واقعيت‌ها، سعي در انطباق خود با داده‌ها و ارزشهاي مورد انتظار مي نمايد.

3-    مرحلة هويت ـ پيوند (Identification - Fusion)

در اين مرحله، پيوند فرد با نهاد نظامي افزايش مي‌يابد؛ به گونه‌اي كه خود را عضوي از نهاد نظامي تلقي مي‌كند. همگرايي فرد با نهاد نظامي، هم از نظر فيزيكي و ظاهري و هم از لحاظ فكري، احساسي و رفتاري، تحقق مي‌يابد؛ به گونه‌اي كه از نظر روانشناختي، خود را با سيستم همگرا مي‌داند. لذا تعلق و پيوندي واقعي (veritable affinite) ميان فرد و اهداف سيستم نظامي ا حساس مي‌شود؛ به گونه‌اي كه فرد ضمن غوطه‌ور شدن در اهداف سيستم، خود را به عنوان وسيله‌اي براي تحقق اهداف آن تلقي مي‌نمايد. فرد احساس مي‌كند كه در نهاد نظامي داراي نقش (Role) يا جنبة  كاركردي (L'aspect fonctionnel) است و با آن پيوندي ناگسستني دارد.

***105***

4-    مرحله شبيه‌سازي (Assimilation)

در اين مرحله، نظر به گسستن فرد از سيستم بيروني و پيوند آن با سيستم دروني، وي پادگان را به عنوان خانه و مدرسة خويش و ارتش را به مثابة خانوادة خود محسوب مي‌نمايد و با انتخاب گزينه‌هاي رفتاري نهاد نظامي، فعاليتها و ارزشهايي را كه در بطن نهاد نظامي شناخته شده است، مورد توجه قرار مي‌دهد. تأثيرپذيري فرد از سيستم نظامي در اين مرحله به حداكثر مي‌رسد؛‌ چرا كه با  استقرار در مقرهاي نظامي خارج از شهر، پيوند وي از نهادهاي مختل كنندة جامعه‌پذيري نظامي به كلي گسسته شده است. در اين مرحله، فرد تمام وجود خود را متعلق به نهاد نظامي مي‌بيند و حاضر است جان خود را در راستاي تحقق اهداف مقدس آن فدا كند.

ب- فرآيند و ساز و كار جامعه‌پذيري نظامي

از آنجا كه جامعه‌پذيري نظامي به معناي روند يادگيري و تغيير طرز تفكر دربارة ارزشها، هنجارها، عقايد، تعصبات و رفتارهاي نظامي و پذيرش آنها از رهگذر فرآيند «دروني سازي» (Internalization) مي‌باشد، شايسته است اين موضوع مورد بررسي قرار گيرد كه در جامعه اسراييل چگونه اين هويت بخشي درون سرزميني، رخ مي‌دهد و چگونه رفتار مقابله جويانه در قبال فلسطينيان از نسلي به نسل ديگر در يهوديان تقويت مي‌گردد و چگونه حس دفاع از ميهن و منع خودخواهي، از طريق يادگيري نظامي در فرد شبه نظامي نهادينه مي‌گردد.

نظاميان اسراييل تلاش مي‌كنند كه با ايجاد ترس و نفرت در يهوديان شبه نظامي، نسبت به فلسطينيان، رفتارها و ايستارهاي آنان را تحت تأثير قرار داده و «جامعه‌پذيري مجدد» را در آنان به طرق مختلف و در فرآيند تعامل نسل جوان با محيط نظامي رسوخ دهند. لذا آموزش در روند اكتساب شناخت يا رفتار نظامي، امري مؤثر است؛ به گونه‌اي كه فرهنگ و ارزشهاي نظامي از طريق فرآيند جامعه‌پذيري نظامي بهتر در ذهن نوجوان شكل مي‌گيرد. در اين فرايند، ساز و كارهايي از قبيل خاطره، تكرار و نمادسازي، موجب نهادينه شدن جامعه‌پذيري نظامي مي‌گردد.

1-    خاطره

آنچه يك ملت را مي‌سازد، داشتن خاطرات مشترك و اميد به آينده مشترك است. خاطره از

***106***

آن لحاظ حائز اهميت است كه به گذشته با ديدگاهي وحدت بخش مي‌نگرد و حوادث رنج‌آور و مصيبت‌بار را به عنوان نقطه محوري خود ـ ادراكي (Self - understanding) گروهي و نسلي، مورد استفاده قرار مي‌دهد. خاطره مي‌تواند مبتني بر واقعيات عيني و يا تصورات و پندارها باشد كه در اسراييل بيشتر مبتني بر تصورات است. تلقي اسراييل به عنوان وطن تاريخي يهود و ارض موعود و پايگاه و پناهگاهي براي آوارگان، زجرديدگان و تحقيرشدگان يهودي و سرزمين آمال و آرزوهاي ملت يهود به منظور دستيابي به حقوق ازلي و خدشه‌ناپذير خود، مي‌تواند زمينه را براي تحقق انديشة صهيونيستي يعني «اسكان ملتي بدون وطن در سرزميني بدون ملت» فراهم سازد. هدف آن است كه هويتي به جامعه يهود داده شود كه بر دو عنصر استوار است: يكي تاريخ مردم يهود كه مملو از بدبختي و اندوه و رنج و محنت است و با توجه به سركوب يهوديان كه مملو از بدبختي و اندوه و رنج و محنت است و با توجه به سركوب يهوديان در طول تاريخ، مظلوميت آنان در خاطره‌ها باقي مانده است كه بايستي خاطرات گذشته بازسازي و احيا گردد و جبران مافات صورت پذيرد و ديگري، متمايز كردن ملت يهود از ساير ملت‌ها و فضيلت و برتري آن بر ساير اقوام به دليل تحمل رنجها و مصائب و سركوبها و دشورايها و به منظور تحكيم هويت ملي و احساس ملي‌گرايي و استفاده از تاريخ به عنوان توجيهي براي اقدامات نظامي عليه اعراب و انتقام‌جويي از مظالم آنان بر قوم يهود.

طرح مشكلات امنيتي از سوي زمامداران اسراييلي، براي تقويت بيگانه هراسي و دشمن ترسي در مردم يهود و ايجاد وحدت،‌ يكپارچگي و امنيت رواني است. بيان اينكه يهوديان در چهار جنگ خونين از سي اعراب تهديد شده‌اند (15 مه 1948، 29 اكتبر 1956، 5 ژوئن 1967 و 6 اكتبر 1973) و حال آنكه از 1200 سال قبل از ميلاد مسيح پس از تبعيد از مصر در اين سرزمين استقرار داشته‌اند،‌ موجبات شكل‌گيري «خاطرة جمعي» (Collective memory) را فراهم مي‌آورد؛ بدين معنا كه در قرنهاي متمادي،‌ يهوديان مورد شكنجه و آزار ساير اقوام بوده و مي‌باشند و در حال حاضر بسياري از حوادث مشابه را تجربه مي‌كنند. از رهگذر اين خاطره جمعي است كه انتظارات و توقعات جامعه از فرد تقويت مي‌گردد، حوادث از اهميت بيوگرافيك بيشتري برخوردار مي‌شوند و روحية ملي يهوديان تقويت مي‌شود كه در اين رابطه نهاد نظامي با آموزش‌هاي ايدئولوژيك و تاريخي، سعي در نهادينه كردن چنين خاطراتي در ذهنيات فرد شبه نظامي دارد.

***107***

2-    تكرار

تكرار (repetition) به عنوان تكنيكي براي هويت بخشي مي‌تواند ازيك سو خوف و ترس و وحشت را در شبه نظاميان ايجاد كند و از سوي ديگر، رجاء و اميد و آرزو و تمايل به ارتقاء غرور ملي را در آنان تقويت نمايد. بزرگ جلوه دادن خطر خارجي، تبليغ وجود خطر دائمي موشكي و شيميايي از سوي دشمنان، تكرار مظلوميت قوم يهود در طول تاريخف تكرار وجود بحران‌هاي هميشگي و ستيزهاي دائمي با جهان خارج، تكرار خطر بزرگ مسلمانان و بزرگ نمايي حوادثي تهديدگر چون بمب‌گذاري و ترور و تكرار واژه‌هاي خانه، كاشانه، پناهگاه، مأوي و وطن، به جاي دولت، حكايت از توجه روزافزون به ضرورت تقويت توان دفاعي اسراييل و نابودسازي اعراب دارد.

از سوي ديگر، تكرار آرمان آينده‌اي سعادت‌‌بخش، ارادة راه رفتن بر جاده‌هاي اسراييل با شادي و سرور و آزادي، وحدت و زندگي گروهي براي سعادت ابدي، تكرار برتري قوم يهود، تكرار جملة «خواست معنی يهود بازگشت به فلسطين است»، ارائه تصويري مثبت از آينده، ارائه جامعه آرماني مبتني بر نوع دوستي و ميهن‌پرستي، القاء ايدة مأموريت تمدن بخش و رسالت مذهبي براي قوم برگزيده، همگي از باب ايجاد رجاء و انتقال اميد به نسل جديد است تا از اين رهگذر هيت ملي بر اساس بيگانه هراسي و آينده مملو از سعادت شكل گيرد.

حال، رسالت نهاد نظامي آن است كه با آموزش و استفاده از تكرار آيين‌هاي انتقالي، بتواند مشاركت فرد را در نهاد نظامي افزايش داده و روحية غرور، اقتدار و سلطه‌طلبي را در فرد و احساس مسئوليت حافظت از وطن را در جوانان تقويت كند و ارزشها، رفتارها و قضاوتهايي را در او استوار سازد و با بسيج مردم در امور دفاعي، ضمن اعطاي مشروعيت و مقبوليت به حكومت، از بنيادهاي آن حمايت به عمل آورد.

علاوه بر آيين‌هاي انتقالي وگذاري (Rites de passage)، تكرار آيين‌هاي مذهبي و ملي و تكرار گفتارها و سرودهاي ملي و مذهبي، نفرت و دشمني از مسلمانان را در افراد اسراييلي افزايش مي‌دهد و از رهگذر مكانيسم تحريك‌كنندة (Declencheur) يادآوري حادثة شوك‌آور، احساس هويت ملي در فرد را ارتقاء مي‌بخشد. همچنين در عرصة عمل، تكرار برخي اعمال و اقدامات نظامي به تقليد از افسران ارشد

***108***

 سيستم نظامي، موجب رسوخ روحية‌ اقتدارگرايي و اقتدارپذيري در فرد شبه نظامي مي‌گردد. يعني از يك سو روحية قدرت‌طلبي و سلطه‌جويي در فرد تقويت مي‌شود و از سوي ديگر، پذيرش نظام سلسله مراتبي و انقياد از مافوق در فرد دروني مي‌گردد و پيوندي عميق ميان زندگي غيرنظامي و زندگي نظامي بر اساس سيستم زور و قدرت برهنه،  نظامي‌گيري و سياست آهنين تحقق مي‌يابد. از اين روست كه فرد شبه نظامي اسراييلي در اثر تكرارهاي لفظي و عملي، به تقليد از مافوق، ارزشهاي اقتدارگرايانه را فرا مي‌گيرد و نفرت و ترس از مسلمانان فلسطيني را در درون خود نهادينه مي‌نمايد كه اين مهم اركان عمده جامعه‌پذيري نظامي در اسراييل به شمار مي‌آيد.

3-    نماد سازي

جامعه‌پذيري، فرايندي است كه از رهگذر آن سيستمي از نمادها فراگرفته مي‌شود و به ديگران انتقال مي‌يابد. نمادها موجب مي‌شوند كه ضمن تعامل با ديگران و شناخت خود، مكالمه‌اي دائمي بين «من» و «مرا» برقرار گردد: «من»، يعني من خود جوش، خلاق و قادر به تصميم‌گيري و «مرا»، يعني شناخت احساس ديگران دربارة من و ضرورت انجام اقداماتي مطابق با درون‌سازي توقعات ديگران از من. اين فرايند، تعامل‌گرايي نمادين از طريق فرهنگ و خودآگاهي را ممكن مي‌سازد و در تحكيم هم‌گرايي و وحدت ملي سهم به سزايي ايفا مي‌كند.

نمادهاي مورد توجه در فرايند جامعه‌پذيري نظامي به چهار نوع تقسيم مي‌شوند: نمادهاي نشانه‌اي، نمادهاي نهادي، نمادهاي تاريخي و نمادهاي آييني. نمادهاي نشانه‌اي، مانند علامت پرچم و سرود ملي است كه احياگر هويت ملي يهوديان اسراييلي و ارزشهاي صهيونيستي مي‌باشند. پرچم اسراييل از دو نوار آبي به نشانة نيل و فرات و نيز يك ستارة شش پر به علامت ارض موعود تشكيل شده است. همچنين زبان عبري به عنوان زبان رسمي كشور در پادگان‌ها حاكميت دارد تا از اين رهگذر، يكسان‌سازي و يكنواخت‌سازي محيط نظامي تحقق يابد.

نمادهاي نهادي، همان نهادهاي اجتماعي مدافع حقوق يهوديان و مقابله كننده با فلسطينيان مي‌باشند كه با نهادهاي نظامي در حال برهمكنش (Interaction) و ارتباط مي‌باشند: سازمان صهيونيسم جهاني به عنوان ابزاري براي اجراي طرح جذب و اسكان يهوديان در فلسطين،

***109***

جامعه يهوديان به عنوان نهادي سياسي ـ علمي كه خواهان تحكيم جايگاه صهيونيسم در محافل سياسي ـ دانشگاهي است، آژانس يهود كه نهادي تجاري است كه اولاً عامل جمع‌آوري منافع بازرگانان يهودي عزيمت كننده و سازماندهي امور بازرگاني آنان در كشور جديد مي‌باشد و ثانياً متكفّل سرمايه‌گذاري در امر آموزش و پرورش و مؤسسات تعليمي و تربيتي براي جذب و آموزش مهاجران جديد است. لذا ساختار سازماني صهيونيسم همراه با نهاد نظامي به عنوان عوامل در جهت تقويت رژيم صهيونيستي تبديل شده‌اند و جامعه‌پذيري نظامي فرايند اين تعامل را در جهت تحكيم ارزشهاي صهيونيستي تحقق بخشيده است.

نمادهاي تاريخي كه به صورت اسطوره‌هاي يهوديان در آمده، بيشتر بر افسانه‌هاي مذهبي و يا رخدادهاي تاريخي استوار است. اسطوره‌هاي سرزمينهاي نيل تا فرات، قوم برگزيده، ارض موعود، خود ـ آزادسازي (Auto - emancipation)، «مردمي بدون سرزمين و سرزميني بدون مردم»، و اسطورة سرزمين مقدس، همگي دستاويزهايي براي رسوخ صهيونيسم در اسراييل به شمار مي‌آيند.

در اين رابطه، ارتش و پايگاههاي نظامي به عنوان اسطورة امنيت بخشي در عرصه‌هاي فردي و اجتماعي و مظهر پايداري و مقاومت در برابر هرگونه تهديد خارجي، مي‌توانند به عنوان نماد امنيت ملي اسراييل به حساب آيند و در راستاي آرمان صهيونيستي و توسعه طلبي ارضي به عنوان مبنايي براي ايجاد نظام دفاعي مستحكم و تضمين تماميت ارضي و امنيت ژئواستراتژيك كشور قرار گيرند.

ارتش، آخرين دژ و حصار جامعة اسراييل مي‌باشد كه به حمايت و حفاظت از حقوق ملت يهود اهتمام مي‌نمايد. از سوي ديگر، برخي رخدادهاي تاريخي به صورت نماد ملي مطرح گرديده است: تشكيل نخستين كنگرة جهاني صهيونيسم از 29 تا 31 اوت 1897 با شركت 204 نماينده از جمعيتهاي صهيونيسم طرفدار اسكان يهوديان در سرزميني مشترك و به ابتكار «تئودور هرتصل» (Theodor Hertzel) در شهر «بال» سوئيس با هدف ايجاد موطني براي مردم يهود در ارض فلسطين، اعلاميه بالفور در حكم سندي براي غصب فلسطين به تاريخ 2 نوامبر 1917 توسط «آرتور جيمز بالفور»، وزير امور خارجه بريتانيا، خطاب به لرد «روچيلد» مبني بر تأسيس ملت

***110***

 يهود، ملت‌كُشي (Natiocide) و قتل عام وحشيانه ديرياسين در 5 ژانويه 1948 به عنوان نماد پيروزي ملت يهود بر اعراب و يهودي ساختن قدس در سال 1967 به عنوان نمادهايي مطرح هستند كه از طريق نهاد نظامي، ارزشهاي سلطه جويانة صهيونيستي را در اسراييل تحقق بخشيده و موجبات اعتلاي آرمانهاي يهودي را در منطقه فراهم آورده‌اند.

در نهايت، نمادهاي آييني، به ويژه آيين انتقالي نظام وظيفه به عنوان شيوه‌اي نمادين براي اعلام شهروندي و احساس تعهد و امنيت و سعادت ملي به حساب مي‌آيند.

همسويي جامعه‌پذيري نظامي با جامعه‌پذيري مدني و سياسي در اسراييل

از ويژگيهاي نظام حكومتي اسراييل، همگامي نهادهاي سياسي و اجتماعي با پادگانها در نهادينه‌سازي جامعه‌پذيري جنگ در سرزمينهاي اشغالي است. در اين فرايند، نقش آموزش‌هاي غير نظامي از اهميت به سزايي برخوردار است. تعامل ميان اين دو نهاد دفاعي و آموزشي به گونه‌اي است كه دو سيستم مزبور به يكديگر خدمات متقابل ارائه مي‌دهند.

نظام آموزشي علاوه بر آموزشهاي اجتماعي و تعليم وظايف فردي و آگاه سازي شهروندان به حقوق و تكاليف خود (instruction civique)، ارتش را در جامعه‌پذيري نظامي غير نظاميان ياري مي دهد و آنان را به گونه‌اي مهيا مي‌سازد كه به خوبي بتوانند خود را با سيستم نظامي يا دولت ـ پادگان اسراييل تطبيق دهند. از سوي ديگر، انجام خدمت نظام وظيفه از سوي شهروندان اسراييلي در راساي همگامي اين دو سيستم عمل مي‌كند؛ بدين معنی كه علاوه بر فراگيري تعليمات نظامي و تسليحاتي و اخذ آموزشهايي در راستاي جانفشاني در دفاع از سرزمين خود، به نهادينه‌سازي ارزشهاي صهيونيستي از طريق آموزش به روستاييان اهتمام مي‌نمايد و همزمان تبعيت مردم از سياستهاي حكومتي را تحكيم مي‌بخشند. از اين رو مي‌توان نوعي همسويي را ميان جامعه‌پذيري نظامي از يك سو و جامعه‌پذيري مدني و سياسي در دولت ـ پادگان اسراييل مشاهده كرد.

***111***

الف ـ همگوني و همسويي نهادهاي جامعه‌پذيري سياسي ـ مدني با جامعه‌پذيري نظامي در اسراييل

در جامعة اسراييل، ميان عاملان و نهادهاي جامعه‌پذيركنندة سياسي و مدني از قبيل خانواده، مدرسه، گروه‌هاي هم سن و نهادهاي جامعه مدني با نهادهاي نظامي به ويژه ارتش در رابطه با تعاليم و آموزش‌ها و ارزش‌گذاري‌هاي آنان، نوعي همگوني نسبي وجود دارد و كمتر مي‌توان شكاف يا تضادي را ميان اين نهادها مشاهده نمود. آنان ارزشهاي يكساني را تبليغ مي‌كنند تا رفتارهاي يكساني از سوي شهروندان اسراييل بروز كند. از اين رو جامعه اسراييل جامعه‌اي به شدن همگن (Homogenous) است؛ به گونه‌اي كه ميان پيام‌ها، آموزش‌ها و تأثيرات كارگزاران جامعه‌پذيري، تفاوت و تضادي مشاهده نمي‌شود. به عبارت ديگر، جامعه اسراييل نهادي تام (institution totale) است كه در فرايند آموزش ملي ميان عناصر و عوامل جامعه‌پذيري و در درون هر يك از نهادهاي جامعه‌ساز، تضاد و تخالف وجود ندارد.

در جامعه اسراييل، جامعه‌پذيري سياسي، به معناي «فراگرد انتقال ارزشهاي سياسي به صورت ناآگاهانه يا ناخودآگاه از نسلي به نسل ديگر» صورت مي‌گيرد و هنجارها و ارزشهاي مهم صهيونيستي در شهروندان جامعه نفوذ داده مي‌شود.

انطباق هنجارهاي سياسي با هنجارهاي فرهنگي، وفاداري و احساس تعهد شهروندان و اعتقاد آنان به مشاركت و همراهي با نظام در مديريت بحرانهاي سياسي، نشانگر سازگاري نهادهاي جامعه‌پذير كننده است كه عبارتند از:

1ـ گروههاي اوليه

خانواده (Family) جزء‌ مهمترين گروههاي اوليه و تجمعات شخصي نزديك به حساب مي‌آيد كه در آن روابط احساسي وجود دارد. خانواده به فرد هويتي متمايز مي‌دهد؛ به گونه‌اي كه فرد با احساس تعلق به خانواده، خود را در حال تعامل با آن مي‌يابد.

خانواده در فرزندان اسراييلي احساس ترس و وحشت نسبت به فلسطينيان را ايجاد مي‌كند و آنان را به صورت كليشه‌اي (Stereotype) به عنوان افراد وحشتناك و جاني معرفي مي‌نمايد.

از سوي ديگر، خانواده به افراد مي‌آموزد كه يهوديان به سرزمين مقدس اورشليم

***112***

(بيت‌المقدس) تعلق دارند. لذا نهاد خانواده، رفتار اجتماعي يهوديان را به سمت بيگانه ترسي و سوءظن نسبت به مسلمانان سوق مي‌دهد.

2ـ گروههاي ثانويه

تجمعات منظم اما غير شخصي مانند همكاران و همكلاسان، گروههاي همسن يا طبقات سني همسان، دوستان نزديك و گروههاي مرجع در اسراييل به گونه‌اي هويت و احساس فرد را عميقاً متعلق به خود مي‌نمايند تا حس مقابله با دشمن مشترك را در او تقويت كنند. از اين روست كه اسراييلي‌ها با فرهنگ‌ها و زبانهاي متعدد توانسته‌اند از اكناف جهان به اين سرزمين پا بگذارند و در برقراري اتحاد ميان خود براي مقابله با دشمن مشترك توفيق يابند. يكي از شيوه‌هايي كه در اين گروهها براي هويت بخشي به فرد اعمال مي‌شود، ايجاد مرز است تا از اين رهگذر به حفظ تمايزات ميان درون گره و برون گروه اهتمام نمايند. اين مرزها مي‌توان اختلافات يا تمايزات اقامتي، آموزشي، شغلي، سنتي يا قومي باشد. ممانعت گروههاي ثانويه از ورود فلسطينيان به جمع خود موجب مرزبندي ميان يهوديان و مسلمانان و تقويت سوءتفاهم‌ها، برداشت‌هاي نادرست، بي‌اعتمادي‌ها، كج فهمي‌ها و ادراكات كليشه‌اي شده است. تبادل فرهنگي ناخودآگاه بين گروههاي همسال موجب فراگيري ارزش‌هاي سياسي از سوي فرد و علاقه او به مشاركت فعّال در دولت ـ پادگان اسراييل مي‌گردد كه در اين رابطه بر ارزش‌هاي سياسي از قبيل آزادي، پرچم و پليس تأكيد مي‌شود. بنابراين، گروههاي همسن و همسال در اسراييل از نوعي همگني فكري و همگون‌سازي عيني برخوردار هستند.

3ـ مدرسه

شكي نيست كه سبك زندگي در اسراييل متأثر از آموزش و وضعيت مدرسه مي‌باشد و اين حاكي از توافق ميان هدفهاي جامعه و اهداف آموزشي و نيازمنديهاي جامعه اسراييل است. از اين رو است كه دولت با تمام وسايل به مسئله آموزش پرداخته است. مؤسسات آموزشي اسراييل قبل و بعد از تشكيلات دولت اسراييل به رسوخ ارزشها و اعتقادات خاص صهيونيستي پرداختند؛ به گونه‌اي كه پس از تشكيل اسراييل در ماه مه 1948، مسئله آموزش پس از مسئله

***113***

ارتش و تجهيزات نظامي، از اولويت خاصي برخوردار گرديد.

اعتقاد عمومي بر آن بود كه آموزش، يكي از مهمترين نهادهايي است كه مي‌تواند يهوديان مهاجر با فرهنگ‌ها و عقايد مختلف را در كشور اسراييل همگون سازد. آموزش رايگان و اجباري از سال 1949 به بعد براي كليه افراد بين 5 تا 14 سال با هدف تحكيم ارزشهاي فرهنگ يودي و كسب علم بر پايه عشق به ميهن و وفاداري به حكومت و ملت يهود پايه‌گذاري شد؛ به گونه‌اي كه در دهة 1970، «وفاداري به حكومت با تأكيد بر منافع مشترك تمام شهروندان و ترغيب اعراب اسراييلي به همگرايي با يهوديان»، در زمرة اولويتها و اهداف آموزشي محسوب گرديد.[7] زمامداران اسراييلي سعي مي‌كنند از كودكسان تا دانشگاه، جهت‌گيري نژادپرستانه و ضد عربي را تقويت نمايند.

اصولاً كتب آموزشي يهوديان به گونه‌اي برنامه‌ريزي شده است كه گرايشات نژادي و قومي را ايجاد نموده و يهوديان را به عنوان قوم برگزيدة خداوند و برتر از ساير «اقوام و خصوصاً قوم عرب قلمداد مي‌نمايد».[8]

در واقع در مدارس اسراييل، جامعه‌پذيري نظامي و سياسي به صورت هم زمان صورت مي‌گيرد. مدارس به تشويق دانش‌آموزان براي انجام نظام وظيفه و حضور در پادگانها مي‌پردازند و با برخي مراسم شبه نظامي از قبيل صبحگاه، تكرار سرود، نظم صفوف و ... سعي مي‌كنند ايستارهاي نيمه نظامي را براي ورود دانش‌آموزان به نهاد نظامي ايجاد كنند.

از سوي ديگر، مدارس به تحكيم فرايند جامعه‌پذيري سياسي نيز مي‌پردازند و با تعليم سياست به دانش‌آموزان و از رهگذر تشويق قانون‌گرايي، شهروندان اسراييلي را به پيروي از حكومت ترغيب مي‌نمايند. از اين رو، همزمان با نهادينه كردن قانون در جامعه و ايجاد همگني حقوقي، نوعي آموزش حقوقي نيز به مردم اسراييل داده مي‌شود تا به وظايف شهروندي خود

***114***

 آگاه شوند و آماده گردند كه علاوه بر دارا بودن حقوق و اختيارات، از وظايف و تكاليفي نيز برخوردار باشند و بپذيرند كه مسئوليت‌پذيري، يادگرفتني است و حقوق با وظيفه توأم است.

با الهام از نظرات «موريس دوورژه» كه كار ويژه‌هاي نهادهاي رسمي آموزشي در فرايند جامعه‌پذيري سياسي را آموزش عمل سياسي، ايجاد مهارت سياسي، جهت‌گيري به نظام سياسي و ايجاد خلاقيت براي نقش سياسي مي‌داند، محيط آموزشي در اسراييل در شكل‌گيري مفاهيم سياسي، ايجاد تمايل و علاقه به فرهنگ ملي، ايجاد همگوني در نسل هاي جديد و ايجاد پل ارتباطي ميان خانواده و نظام سياسي، نقش مؤثري را ايفا مي‌كد و از رهگذر تشويق به ورود به نظام وظيفه به عنوان وظيفه ملي و ميهني، شهروندان اسراييل را به مشاركت در تثبيت نظم عمومي فرا مي‌خواند.[9]

نظام آموزش و پرورش در اسراييل تلاش مي‌كند كه رفتار اجتماعي را بر اساس يك رشته قواعد و قوانين مورد اطاعت و مقررات بي‌چون و چرا ترويج نمايد و ضمن ترغيب دانش‌آموزان به مشاركت در تعيين سرنوشت جامعه، وحدت ملي، روحيه ملي و تعلق خاطر به سرزمين مقدس و ملت يهود را در آنان تقويت كند و ضمن شكل‌دهي به شخصيت و گرايشهاي فردي يهودي، او را با ارزش‌هاي اجتماعي اقتدارگرايانه و پرورش آرزوها و آمال سياسي از رهگذر دفاع ملي آشنا سازد.

4ـ نهاد نظامي

ارتش به گونه‌اي غيرقابل انكار در فرايند ايجاد روابط اجتماعي و انجام كاركردهاي ايدئولوژيك سهم به سزايي دارد.

به عبارت ديگر، ارتش، گاه نقش جانشين كاركردي سيستم آموزشي را ايفا مي‌كند.

شايد بتوان گفت كه سپاه دانش (Bataillon Scolaire) در اسراييل مظهر پيوند ميان سيستم آموزشي و دفاعي است كه به تلفيق آموزش‌هاي نظامي با تعليمات غيرنظامي اهتمام مي‌كند. چنين نهادي ضمن ترويج ارزشهاي صهيونيستي و افزايش اعتماد مردم به حكومت به عنوان

***116***

مظهر حاكميت مردم، آنان را به اطاعت كوركورانه از دستورات فرماندهان و صاحب منصبان حكومتي فرا مي‌خواند. ايجاد همگوني بين نظرات سياسي نظاميان و شبه نظاميان با نظرات سيستم حكومتي، از رسالت‌هاي اين نهاد است. همگوني و سنخيت بين مدارس به عنوان كارگزاران تربيتي محيط اجتماعي و پادگانها به عنوان كارگزاران محيط نظامي، مي‌تواند نقش آموزشي در انتقال ارزشهاي ميهني به سربازان داشته باشد.

سپاهيان دانش به عنوان مظهر وحدت ارتش و جامعه ضمن ترويج ارزشهاي مندرج در قانون اساسي، دانش‌آموزان را به انجام خدمت نظام وظيفه تشويق مي‌كنند و با نهادينه كردن برخي ايستارهاي نيمه نظامي از قبيل مراسم صبحگاهي، سرود، نظم صفوف و ... آنان را براي ورود به نهاد نظامي آماده مي‌كنند.

در واقع، كار نظام وظيفه را در دو نهاد انجام مي‌دهند: يكي مدارس و ديگري پادگانها.

در مدارس، شناخت قوانين اجتماعي صورت مي‌گيرد و در پادگانها، انتقال از شبه نظامي‌گري به نظامي‌گري رخ مي‌دهد. در مدارس، وجود مشاوران عمومي كه به دانش‌آموزان مسائل نظامي را ياد مي‌دهند و همزمان، آموزشهاي رواني و اجتماي را به فرد القاء مي‌كنند، بيانگر وجود نهاد واسط بين اين دو كارگزار اجتماعي و نظامي است.

بر مبناي مدل «اوئنز» (Owens) در پديدة جامعه‌پذيري نظامي سه عنصر دخالت دارند: يكي فرد كه دائماً با سيستم نظامي و محيط خارجي مرتبط است.

ديگري، سيستم نظامي يا ارتش كه سيستم دروني يا دورن سيستم (Endosysteme) ناميده مي‌شود. سومي، برون سيستم (exosysteme) يا محيط خارجي كه محيطي تلقي مي‌گردد كه فرد از آن به درون سيستم نظامي منتقل مي‌شود و فرايند درون سيستم را دچار اختلال مي‌كند.

سيستم بيروني همانا محيط (environment)، جامعه كلي (Societe globale) و عناصر خارجي (elements externes) است كه ارزشها را به فرد منتقل مي‌كنند و از احزاب سياسي، شركتها، اتحاديه‌ها، گروههاي ذينفوذ، سنديكاها و نهادهاي مذهبي تشكيل شده است. هدف از جامعه‌پذيري نظامي آن است كه فرد به وضعيت مطلوبي برسد و به عنوان بخشي از سيستم انسجام بخش (Systeme intergrateur)، يعني ارتش درآيد. شرط لازم آن است كه فرد، اهداف سيستم را با اهداف شخصي خود هماهنگ بداند، اما شرط كافي آن است كه فرد بين خود و

***116***

 سيستم و اهداف نهاد نظامي و اهداف خود پيوندي واقعي احساس كند؛ به گونه‌اي كه آن چنان در سيستم نظامي غوطه‌ور گردد كه اهداف سيستم را مقدم بر اهداف شخصي خود بداند و ضمن پيوند با سيستم، در آن ذوب گردد.

حال، نهاد نظامي با كاركرد پنهان جامعه‌پذيري سياسي از خلال آموزش‌ها به انجام فرايند ناخودآگاه انتقال ارزشها، رفتارها و قضاوت‌هاي سياسي به افراد نظامي يا شبه‌نظامي اهتمام مي‌نمايد تا فرد نظامي را با جامعه سياسي منطبق كرده و ارزشهاي حكومتي را در وي نهادينه سازد.

اطاعت از اوامر شخص اول مملكت، صاحب منصبان حكومتي و حكومتگران سياسي عاليرتبه، همزمان با اطاعت از دستورهاي فرماندهان نظامي، در ذهن فرد رسوخ داده مي‌شود. نهاد نظامي ضمن آنكه در عمل با برقراري نظم، كاركرد صحيح نهادهاي سياسي را موجب مي‌گردد، با ايجاد نوعي محافظه‌كاري اجتماعي (Social conservatism) در فرد، او را با جامعه سياسي و وضع موجود (Status quo) منطبق مي‌گرداند و با آموزش سياسي شهروندان، ضمن رسوخ دادن ارزشهاي اساسي در اذهان مردم، موجبات پايداري نظام حكومتي و جلوگيري از فروپاشي سيستم سياسي را فراهم مي‌آورد.

از سوي ديگر، دخالت ارتش در سياست و مداخله نظاميان در فرايند تصميم‌گيري سياسي، نقش مداخله‌گرايانه ارتش در كلية امور سياسي اعم از داخلي و خارجي را تقويت نموده و رژيم سياسي را به سوي ميليتاريسم و توتاليتاريسم سوق مي‌دهد كه اين مهم در نظام حكومتي اسراييل صادق است.

ارتشيان اسراييل با دخالت در سياست، سعي مي‌كنند نظامي‌گري را تقويت نموده و دولت ـ پادگان را به سمت استراتژيهاي مقابله جويانه با جهان خارج سوق دهند و بر مبناي فرمول كلاوزويتس كه مي‌گويد: «جنگ ادامه سياست است اما از طريقي ديگر»، در پيوند ميان سياست و نظامي‌گري نقش مؤثري ايفا نمايند.

ب ـ انسجام در مراحل جامعه‌پذيري سياسي و نظامي

در اسراييل، نوعي انسجام و همگوني ميان فرايند جامعه‌پذيري سياسي و جامعه‌پذيري

***117***

نظامي وجود دارد؛‌ به گونه‌اي كه در پرتو اقدامات سياسي در فرايند آموزش نظامي و در ساية تأثيرگذاري نظاميان بر كاركرد جامعه‌پذيري سياسي، نوعي تبادل و تعامل مشاهده مي‌شود كه اين مهم به ويژه در مراحل چهارگونه جامعه‌پذيري سياسي قايل رؤيت است.

1ـ سياسي كردن (Politization):

 انتقال ارزشهاي سياسي مثبت يا منفي به فرد بر اساس فرهنگ سياسي موجود در جامعه كه به معناي سياسي كردن مي‌باشد، در دولت ـ پادگان اسراييل اهميت ويژه‌اي دارد؛ به گونه‌اي كه نهاد نظامي سعي مي‌كند با ارزش دهي و ارزش‌گذاري (Valorization) به نظام سياسي موجود در جامعه و القاء دموكراتيك بودن آن به شبه نظاميان، ضمن حساس سازي آنان به مسائل سياسي، آنان را به عنوان مدافعان سيستم تربيت نمايد.

2ـ شخصي سازي (Personalization):

 نمود عيني (caterialization) و تجسم ارزشها در فرد شبه‌نظامي از رهگذر فرايند شخصي سازي صورت مي‌گيرد. در اين مرحله، مسئول سياسي به عنوان فردي است كه اقتدار در شخص وي متجلي بوده و به عنوان فرد مطاع در نهاد نظامي به رسميت شناخته مي‌شود. ارتش در اسراييل سعي مي‌كند زمامداران اسراييل، به ويژه نخست‌وزير اين كشور به عنوان نماد و مظهر اقتدار ملي در جامعه معرفي نموده و از اين رهگذر بر ايستار و فرهنگ سياسي نظامي سربازان نظام وظيفه تأثير گذارد.

3ـ ايده‌آل سازي (Idealization):

دادن شخصيت ايده‌آل به شخص اول مملكت و آرماني تلقي كردن اهداف سياسي موجبات اعطاي اقتدار و مشروعيت را به مقامات سياسي فراهم و تأثيرگذاري لازم را براي آنان ايجاد مي‌نمايد. ارتش سعي مي‌كند با ايده‌آل سازي صاحب منصبان سياسي و مسئولان مملكتي و تلقي آنان به عنوان افرادي وفادار، نيكوكار و مؤثر در حفظ و استقرار نظم و ثبات در اسراييل، شبه نظاميان را به اطاعت و محبت نسبت به آنان فرا خواند و از اين رهگذر ميان فرد شبه نظامي و سيستم سياسي نوعي انطباق ايجاد نمايد.

4ـ نهادينه سازي (Instituionalization):

 اهميت دادن به رهبر سياسي يا زمامداران حكومتي اسراييل در ساختار نظامي از آن لحاظ حائز اهميت است كه آنان را داراي نقش و منصبي نهادينه تصور مي‌نمايند. شبه نظاميان فرا مي‌گيرند كه به صاحب منصبان سياسي به عنوان افرادي

***118***

بنگرند كه داراي نقشي مهم در بافت اجتماعي و سياسي جامعه مي‌باشند. لذا علاوه بر آنكه به شخص زمامدار سياسي اهميت داده مي‌شود، به او به عنوان فرد صاحب نقش نيز نگريسته مي‌شود و فرايند اطاعت از شخص به نهاد تغيير مي‌يابد؛ به گونه‌اي كه اطاعت از هر مقام مافوق مملكتي از آن لحاظ كه حائز نقش سياسي است، امري ضروري به شمار مي‌آيد.

ج ـ همسويي جامعه‌پذيري اجتماعي در اسراييل

جامعه‌پذيري اجتماعي به عنوان كاركرد مدني ارتش به حساب مي‌آيد. بر مبناي تعريف «روشه» (Rocher) فرايند جامعه‌پذيري، روندي پوياست كه در آن شخص، عناصر اجتماعي و فرهنگي محيط خود را در تمامي دوران زندگي خويش، و در درونش نهادينه مي‌كند و آموزشهاي داده شده را پس از كسب و فراگيري از محيط جامعه و تحت تأثير تجربه و نفوذ كارگزاران عمدة‌ اجتماعي با ساختار شخصيتي خود همگون مي‌سازد و بدين طريق خود را با محيط اجتماعي وفق مي‌دهد كه بايستي در آن زندگي كند. از اين رو مي‌توان فرايند جامعه‌پذيري اجتماعي را نوعي روابط بين سيستمي (Intersystemic Relationship) تلقي كرد كه بيانگر تبادل ميان سيستم شخصيتي فرد و سيستم اجتماعي واقعي در جامعه است.

با الهام از نظريات اوئنز (Owens) افسر و جامعه‌شناس استراليايي، مي‌توان گفت كه جامعه‌پذيري اجتماعي داراي دو معنا مي‌باشد: يكي معناي استاتيك و ايستا كه به معناي شرايط يا حالت جامعه‌اي است كه در آن سازگاري متقابل ميان عناصر متشكلة سيستم زياد مي‌باشد؛ به گونه‌اي كه مجموعه‌اي هماهنگ و منسجم را تشكيل مي‌دهند. اين فرايند، همچنين بيانگر حالت يا واقعيت فردي است كه با اهداف تعيين شده در جامعه سازگار شده است و به سمت و سوي انطباق با اهداف از پيش تعيين شده در يك مجموعه يا زيرمجموعه‌اي خاص سوق يافته است. در اين معنا، فرد به عنوان جزئي از سازمان تلقي مي‌شود كه با آن پيوندهاي رواني و عاطفي برقرار نموده است.

معناي ديگر جامعه‌پذيري اجتماعي، جنبة‌ ديناميك و پوياي آن مي‌باشد كه بيانگر حركت، اقدام، فرايند و يا حالت جامعه‌اي است كه در آن انطباق متقابل ميان عناصر متشكله آن منجر به ايجاد مجموعه‌اي تام مي‌گردد؛‌ يعني جامعه‌اي كم و بيش همگن كه عناصر تشكيل دهندة آن اعم

***119***

از افراد و گروههاي انساني از انسجام و همگوني برخوردارند. اين فرايند جامعه‌پذيري، نتيجه و برآيند جامعه‌پذيري افراد گوناگون در جامعه است؛ به اين معنا كه حركت يا اقدام يا روند ايجاد شده در پي ايجاد، حفظ و توسعة همگرايي ميان عناصر مختلف متشكلة جامعه مي‌باشد كه در اين رابطه يادگيري و آموزش علمي و تئوريك از اهميت به سزايي برخوردار است. البته روند اين جامعه‌پذيري بايستي مورد ارزيابي قرار گيرد؛ يعني علاوه بر توصيف اين پديده، به استفاده از تكنيكها و روشهاي علمي براي نشان دادن و نماياندن و اندازه‌گيري آن پديده بر مبناي يكسري داده‌ها اهتمام مي‌شود.

به طور كلي مي‌توان گفت كه جامعه‌پذيري اجتماعي در اسراييل داراي دو جنبة متمايز و در عين حال مرتبط با يكديگر مي‌باشد: يكي جنبة كاركردي (Fonctionnel) كه فرد از نظر كاركردي، جزئي از سيستم انسجام بخش مي‌شود و فعاليتهايي انجام مي‌دهد كه به عنوان كمك كننده به تحقق اهداف و سيستم تلقي مي‌گردد؛ ديگري جنبة‌ رواني (Psychologique)، به گونه‌اي كه در عرصة رواني فرد تغيير ايجاد شود و وابستگي‌هاي او به سيستم، توسعه و گسترش يابد. در اين صورت، فرد عنصري از سيستم فرهنگ سازماني مي‌شود كه نيازها، ايستارها، احساسات و تمايلات اجتماعي و ارزشهايي از خود بروز مي‌دهد كه با سيستم دولت ـ پادگان اسراييل همگون و منسجم است.

توسعه فعاليتهاي فرد در قبال سيستم منجر به بروز تغييرات رفتاري در او مي‌گردد و اين مجموعه تغييرات كه ترجمان فرايند شبيه‌سازي (assimilation) همگرايي و همپارچگي (integration) به شمار مي‌آيد، موجبات همگرايي و همگني اجتماعي و نهايتاً تحقق جامعه‌پذيري اجتماعي (Social socialization) را فراهم آورد.

همگوني جامعه‌پذيري اجتماعي با جامعه‌پذيري نظامي را مي‌توان در بسيج دائمي توده‌ها و آماده‌سازي هميشگي عامه مردم براي دفاع از سرزمين جستجو كرد.

دولت ـ پادگان اسراييل، دولتي است كه خود را هميشه مجهز و قدرتمند نگه مي‌دارد؛ چرا كه خود را در حالت جنگ هميشگي با دشمن احساس مي‌كند و از اين رهگذر تلاش مي‌كند تا شرايط ويژه‌ و حساس و بحراني در كشور اعلام كند و يك سري ارزش‌هاي جمعي به حكومت داده و براي آن مشروعيت ايجاد نمايد.

***120***

نظرية‌ بازدارندگي در اسراييل مبتني بر محاسبه‌اي عقلاني است؛ يعني فرد خود را منتسب به سيستم نظامي احساس مي‌كند و براي خود رسالت ترويج ارزش‌هاي صهيونيستي، تحقق اهداف استعمار استيطاني و تقويت قدرت امپرياليستي منطقه‌اي قائل است.

در اسراييل، نظامي گري جزء هويت ملي فرد به حساب مي‌آيد و به عنوان آخرين دژ و حصار در جامعه اسراييل تلقي مي‌گردد. در آيين يهود از نگهبانانو مرزداران، تمجيد فراوان به عمل مي‌آيد و جامعه نيز همانند نظاميان، اسراييل را ارض مقدس تلقي مي‌كنند كه بايستي براي حفاظت و حراست از آن به يادگيري فنون نظامي اهتمام نمود. جملة «اگر مي‌خواهي صلح ايجاد كني بايد بجنگي»، بيانگر فرهنگ عمومي مردم در خصوص جنگ طلبي به منظور تضمين صلح غيرنظامي است.

به طور كلي مي‌توان گفت كه همسويي جامعه‌پذير نظامي و اجتماعي، ريشه در همگني سني، همگني جمعيتي، نژادي و قومي و همگني جغرافيايي دارد. تشابه سني ميان افراد شبه‌نظامي (18 تا 25 سال) با توجه به كاركرد عمدة گروههاي مرجع موجبات تشابه عقيدتي را فراهم مي‌آورد. همگني جمعيتي با توجه به اينكه يهوديان بيشترين تعداد جمعيت اين كشور را تشكيل مي‌دهند، موجبات حاكميت ارزشهاي صهيونيستي را فراهم ساخته است.

از يكسو، همگني اجتماعي نسبي وجود دارد و از سوي ديگر،‌جامعه‌پذيري نظامي با هدف ايجاد همگرايي ميان افراد جامعه و انطباق فرد با جامعه ايجاد شده است.

حتي افرادي كه دو مليتي يا داراي تابعيت مضاعف مي‌باشند و يا مهاجراني كه از ساير كشورها به اسراييل مي‌آيند، با توجه به روح حاكم بر دولت ـ پادگان اسراييل، با گذراندن خدمت نظام وظيفه، به تدريج، سنخيت و همگوني با جامعه پيدا مي‌كنند. لذا اسراييليان با روند جامعه‌پذيري نظامي سعي مي‌كنند همگوني جمعيتي و انسجام قومي در افراد ايجاد نمايند و از اين رهگذر، موانع مختل كنندة جامعه‌پذيري را مرتفع سازند. همچنين نوعي همگني جغرافيايي با توجه به سياست شهرك‌سازي براي يهوديان ايجاد شده است. ايجاد شهرك‌هاي يهودي نشين نمود عيني انسجام بخشي به فضاي جغرافيائي يهوديان و در راستاي پرهيز از حاشيه‌نشيني آنان است.

جذب، اسكان و اشتغال مهاجران يهود از رهگذر اين همگني جغرافيايي موجبات انسجام

***121***

عقيدتي آنان با يهوديان ساكن را فراهم مي‌كند و در اين فرايند، جامعه‌پذيري نظامي در اين شهركها نيز همسو با جامعه‌پذيري اجتماعي به تقويت هويت ملي كمك مي‌كند. لذا نظام وظيفه نقش عمده‌اي در تقويت ملي‌گرايي (Nationalism) و وطن پرستي (Patriotism) و ارتقاء احساسات ملي و ميهني در افراد شبه‌نظامي ايفا مي‌كند و نوعي همگوني و همگرايي اجتماعي را ايجاد مي‌نمايد.

نتيجه‌گيري

در اسراييل، نهاد نظامي صرفاً داراي كاركرد آشكار (Manifest function) دفاع از سرزمين، حفظ امنيت ملي و نظم داخلي و به تعبير كلاوزويتس (Clausewitz) نابودي دشمن نيست، بلكه همزمان، داراي كاركرد پنهان (Latent function) به ويژه در زمينة آموزش وطن‌دوستي (Patriotism) و تبعيت از فرامين حكومتي است. از اين رو است كه در بخش نيروي انساني، تشكيلات نيروهاي مسلح اسراييل كه برنامه‌ريزي نيروي انساني و امور مربوط به خدمت اجباري و احتياط و دفاع مدني را به عهده دارد، افسر توجيه سياسي، افسر رستة زنان، بهداري، گدناع (گردان جوانان)، حاخام نظامي و دادستان كل نظامي در زمرة وابستگان به آن به شمار مي‌آيند.

در واقع، در سرزمينهاي اشغالي، دو سيستم آموزشي و دفاعي به يكديگر خدمات متقابل ارائه مي‌دهند؛ به گونه‌اي كه به گفتة «مرتون» (MERTON) كاركرد آشكار يكي با كاركرد پنهان نهاد ديگر انطباق دارد.

ادارة‌ گدناع در وزارت دفاع اسراييل، به ويژه از طريق افسران دائمي خود نقش ياري دهنده و تكميل كنندة سيستم آموزشي را ايفاء مي‌كند و وزارت آموزش و پرورش و فرهنگ و حتي كميسيون آموزش و پرورش كنيست نيز زمينه‌هاي ذهني و آمادگي‌هاي روحي و رواني لازم براي ورود شبه نظاميان دختر و پسر 14 و 18 ساله به نهاد نظامي را فراهم مي‌سازد.

با توجه به اين روند جامعه‌پذيري، مي‌توان اهداف ذيل را براي آن برشمرد:

يكي از اهداف جامعه‌پذيري نظامي در اسراييل، ايجاد، حفظ و توسعة همگرايي و همگني ميان عناصر مختلف متشكلة جامعه و در نهايت تقويت روند ملت‌سازي (Nation = building)، هويت سازي (identity-making) و همگوني و انسجام بخشي به ساكنان سرزمينهاي اشغالي است.

***122***

يكي ديگر از اهداف جامعه‌پذيري نظامي، همراهي اين فرايند با روند جامعه‌پذيري سياسي است؛ يعني علاوه بر رسوخ دادن ارزشهاي نظامي (از قبيل اطاعت از مافوق و پذيرش اقتدار صاحب منصبان نظامي) در اذهان شبه نظاميان، ارزشهاي سياسي (از قبيل حمايت فرد از سيستم حكومتي و تمجيد او از وجود آزادي و دموكراسي در نظام سياسي كشور) و تقويت جامعة‌ سياسي نيز مورد تأكيد قرار مي‌گيرد تا از اين رهگذر، فرد به همراهي با وضع موجود اهتمام كند. در اين رابطه، جامعه‌پذيري نظامي نه تنها فرايندي براي مشروعيت بخشيدن به كاركرد ارتش و ادامة حيات آن محسوب مي‌شود، بلكه سهم عمده‌اي در تداوم و بقاي حاكميت رژيم صهيونيستي داشته است.

از ديگر اهداف جامعه‌پذيري نظامي، جامعه‌پذيري اجتماعي نيز مي‌باشد. ارتش نه تنها كاركرد سياسي، كه كاركرد اجتماعي يعني تقويت همگوني و حفظ هويت ملي را به منصة ظهور مي‌رساند. عدم وجود تضاد در فرايند آموزش عمومي و نظامي ميان ارزشهاي خانواده، مدرسه و ارتش، موجب شدكه فرد بين اهداف نظامي و اهداف اجتماعي پيوندي واقعي احساس كند و خود را به عنوان جزئي از سيستم همگرا تصور نمايد. در واقع، با الهام از گفته «ژان ژورس» (Jean Jaures)، ارتقاء روحية ملي در اسراييل همزمان و همگان با آموزش و اطلاع‌رساني و تقويت روحية دفاعي مردم است.

يعني علاوه بر اينكه گردان «ايگوز» متشكل از نيروهاي ويژة كماندويي اسراييل براي عمليات مهم عليه فلسطينيان به كار گرفته مي‌شود، ارتش اسراييل مي‌خواهد بر روي افراد شبه نظامي نيز جامعه‌پذيري شديدي صورت پذيرد تا آنان را آماده مقابله با تهديد اعراب نموده و بازدارندگي اعراب را مقدم بر تحقق صلح القاء نمايد.

در واقع، رژيم صهيونيستي استراتژي بازدارندگي مردمي را بر مبناي مشروعيتي مضاعف ترسيم نموده است؛ به گونه‌اي كه آن را در راستاي محاسبه عقلاني ـ ژئوپوليتيكي و ارزشهاي صهيونيستي تلقي مي‌كند و براي دفاع منطقه‌اي، تكيه بر بسيج مردم اعم از زن و مرد و به كارگيري نيروهاي زير خدمت يا بالاي خدمت را «شرط عمدة مقاومت يا پيروزي» (به گفتة ريمون آرون (Raymond Aron)) بر شمرده است. لذا با توجه به سهم عمدة ايدئولوژي و ارزشها در فرايند جامعه پذيري نظامي اسراييل است كه ژئواستراتژي و ايدئواستراتژي در اين كشور با هم آميخته شده‌اند.

نهاد نظامي اسراييل در راستاي تحقق همگرايي داخلي، تأكيد زايدالوصفي بر بازسازي گذشته (reconstruction of the passed) به منظور اعطاي هويت به جامعة اسراييلي نموده است. در اين رابطه، تأكيد بر گذشته مشترك و احياي خاطره (Memory) و ايجاد اميد به آيندة مشترك سهم عمده‌اي در روند ملت‌سازي دارا بوده است. معرفي تاريخ يهود به عنوان سرگذشت قومي مملو از رنج و زحمت و محنت و مصيبت در اين راستا بوده است كه در اين رابطه گه‌گاه به انديشة صهيونيستي «ليوبنسكر»، پزشك و نويسندة يهودي روسي (1891 – 1821) استناد مي‌شود كه مي‌گويد:

«يهود يك ملت زنده نيست و يهوديان در سراسر جهان غريب هستند و مورد تحقير واقع مي‌شوند. مساوات در حقوق مدني و سياسي براي بالا بردن شأن آنان نزد جهانيان كافي نيست، بلكه بايد يك ملت و دولت و سرزمين خاص براي آنان ايجاد نمود تا به آزادي و استقلال دست يابند».[10]

هدف از اين مكانيسم تحريك كننده آن است كه با به ياد‌آوردن حادثه يا واقعه‌اي شوك‌آور احساس هويت به يهوديان بدهند. همچنين ايجاد احساس و تصور در يهوديان مبني بر اينكه آنان ملتي مجزا و متمايز از ساير ملتها را تشكيل مي‌دهند و تقويت حس ملي‌گرايي و تحقق همگرايي داخلي مؤثر بوده است. همچنين ايجاد اميد به آينده مشترك و به عبارت ديگر قائل شدن به حقوق ابدي و خدشه‌ناپذير براي ملت يهود و تلقي دولت اسراييل به عنوان ابزاري براي تجسم‌بخشي به وحدت قوميت يهود و بيان آرمان سرزمين موعود و آزاد و گسترده كه در آن يهوديان ضمن برخورداري از صلح و امنيت، داراي فرآيند جامعه‌پذيري نظامي است. لذا بر مبناي القاي برخي تصورات و ذهنيت برخورداري از فضيلت، احساس ملي‌گرايي را در اسرايليان تقويت و نفرت آنان نسبت به مسلمانان را تشديد مي‌كنند.

بدينگونه است كه استعمار استيطاني تا كنون توانسته است با نوعي مظلوم‌نمايي، حقوق حقه ملت فلسطين را غصب نمايد و نهضتهاي فلسطيني را به گونه‌اي وحشتناك سركوب نمايد.

***124***

فهرست منابع و مآخذ:

1. Cohen, Stuart A. “Portarit of the New Israeli Soldier”, in Barry Rubin (ed.) Contemporary Israeli Politics: A Middle East Review of International Affairs. Meria Book, December 1998.

2. Cout, Nathalie, Le processus de socialisation des forces de de’ fense israelennes”. These de doctorat, L’universite de Toulouse, 1990.

3. Jaures, Jean, L, Arme’e Nouvelle, Paris, 1910.

4. Ponfilly (Prepare’par), (Commentaire d, Izkhor), Nos enfants de la partie, chaine Fr3 de la television francais, le 4 mars 1992.

5. Proudon, “Remarques sur la notion de fonction”. Pevue francaise de Sociologie. 1967.

ب ـ منابع فارسي:

1ـ آبان، ابا، «قوم من»، تاريخ بني‌اسراييل، ترجمه نعمت الله شكيب اصفهاني، انتشارات بانك ملي ايران، چاپ اول، 1352.

2ـ المسيري، عبدالوهاب، «صهيونيسم» ترجمة لواء رودباري، تهران، دفتر مطالعات سياسي و بين‌المللي وزارت امور خارجه، 1374.

3ـ اوبراين، لي، «سازمانهاي يهوديان آمريكا»، ترجمه ع. ناصري. نشر نو، 1375.

4ـ ايوانف، يوري، «صهيونيسم»، ترجمه ابراهيم يونسي، 1353.

5ـ برنر، لني، «مشت آهنين»، ترجمه حسين ابوترابيان، تهران، اطلاعات، 1374.

6ـ چامسكي، نوام، «مثلث سرنوشت: اسراييل،  آمريكا و فلسطينيان»، ترجمه هرمز همايون پور، انتشارات آگاه، 1369.

7ـ خورشيدي، غازي، «تروريسم صهيونيستي در فلسطين اشغال شده»، ترجمه حميد احمدي، تهران، اميركبير.

8ـ ربابعه، نمازي اسماعيل، «استراتژي اسراييلن، ترجمه محمدرضا فاطمي، تهران، نشر سفير، چاپ اول، 1368.

9ـ رودنسون، ماكسيم، «اسراييل و عرب»، ترجمه ابراهيم دانايي، 1352.

10ـ سايق، فايض الله، «استعمار صهيونيستي در فلسطين»، ترجمه منوچهر غريب، 1348.

11ـ شاهاك، اسراييل، «تاريخ يهود، مذهب يهود»، ترجمه مجيد شريف، تهران، انتشارات پخس، چاپ اول، 1377.

12ـ عطاري، عادل توفيق، «تعليم و تربيت صهيونيستي در فلسطين اشغالي و دياسپورا»، ترجمه مجتبي بردبار، مؤسسه زيتون، 1368.

13ـ روكاچ، ليويا «تروريسم مقدس اسراييل»، ترجمه مرتضي اسعدي، انتشارات كيهان، 1365.

14ـ كوييلي، جان، «فلسطين و اسراييل، رويارويي با عدالت»، ترجمه سهيلا ناصري، تهران، دفتر مطالعات سياسي و بين‌المللي، چاپ اول، 1374.

15ـ گارودي، روژه، «پروندة اسراييل و صهيونيسم سياسي»، ترجمه نسرين حكمي، تهران، سازمان چاپ و انتشارات وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي، چاپ دوم، 1369.

16ـ معروف، عبد، «دولت فلسطين و شهركهاي يهودي نشين»، ترجمه فرزاد ممدوحي، تهران، اطلاعات، 1374.

17ـ مؤسسه مطالعات فلسطيني، «سياست و حكومت رژيم صهيونيستي»، ترجمه مركز مطالعات و تحقيقات انديشه سازان نور، تهران، انتشارات مركز اسناد انقلاب اسلامي. 1377.

18ـ بويهص، عجاج «پروتكل‌هاي دانشوران صهيون»، ترجمه حميدرضا شيخي، مشهد، مؤسسه چاپ و انتشارات آستان قدس رضوي، چاپ اول، 1373.

19ـ النقيب، فضل، «اقتصاد اسراييل در چارچوب طرح صهيونيسم» ترجمه كمال موسوي، مؤسسه تحقيقات و پژوهشهاي سياسي علمي ندا، مهرماه 1376.

20ـ ضررالمفتي، محمد مختار‌ ـ مجد زيادي، احمد، «تربيت كودكان يهودي در فلسطين» ترجمه كمال موسوي، مؤسسه تحقيقات و پژوهشهاي سياسي علمي ندا، مرداد 1376.

21ـ دوورژه، موريس، «اصول علم سياست» ترجمه ابوالفضل قاضي، تهران، انتشارات اميركبير 1369 ص 276.

 

 

[1] Lucien MANDEVILLE, Sociologie militaire, cahier Universitaire, Cours de D.E.A de science politique, L,Universite, de Toulouse 1, I'anne'e Universitare 1992-1993.

[2] See: Lucicn Pye. atal.. Crises and Sequences in Political Development. (Princeton University press. 1971)

[3] مؤسسه مطالعات فلسطين، سياست و حكومت رژيم صهيونيستي، ترجمه مركز مطالعات و تحقيقات انديشه‌سازان نور، تهران، انتشارات مركز اسناد انقلاب اسلامي، 1377، صص 343-339.

[4] در سازمان نظامي ارتش اسرائيل اساساً اعراب به هيچوجه پذيرفته نمي‌شوند.

[5]. البته بايستي ميان انگيزه‌هاي سربازان اسراييلي در دهه 1980 تا دهه 1990در خصوص خدمت نظام وظيفه تمايز قائل شد. به رغم انگيزية قابل توجه جوانان در ورود به خدمت سربازي در دهه 80، در حال حاضر شاهد كاهش روحيه و انگيزه آنان براي ورود به ارتش و دوره‌هاي احتياط مي‌باشيم، به ويژه آنكه جعل كارتهاي معافيت و يا فرار سربازان و اعتراض فرماندهان اسراييلي به اين امور نشانگر جوانان اسراييلي در دهه 90 است.

[6]. Carl Von Clausewitz, De la guerre, traduit par Denise Naville, paris, Editions de Minuit, 1995, Live, I, chapiter 1. p.28.

[7] ر.ك فضل النقيب، «اقتصاد اسرايل در چارچوب طرح صهيونيسم»، ترجمه كمال موسوي، مؤسسه تحقيقات و پژوهشهاي سياسي ـ علمي ندا، مهرماه 1376 و عادل توفيق عطاري، «تعليم و تربيت صهيونيستي در فلسطين اشغالي و دياسپورا»، ترجمه مجتبي بردبار، موسسه زيتون، 1368.

[8] محمد مختار ضرارالمفتي و احمد مجد زيادي، «تربيت كودكان يهودي در فلسطين» ترجمه كمال موسوي، مؤسسه تحقيقات و پژوهشهاي سياسي ـ علمي ندا، مرداد 1376.

[9] موريس دوورژه، اصول علم سياست؛ ترجمه ابوالفضل قاضي؛ تهران، انتشارات اميركبير، 1369، ص 276.

[10] مؤسسه مطالعات فلسطيني، سياست و حكومت رژيم صهيونيسيتي، ص 341 – 340. /var/www/vhosts/rasad.ir/httpdocs/farsi/ArticleFish/Articles/358.htm

Array
(
    [0] => stdClass Object
        (
            [ArticleFishId] => 368
            [SerialNo] => 358
            [MTitle] => روند جامعه‌پذيري نظامي در اسرييل
            [FTitle] => 
            [AMTitle] => 
            [AFTitle] => 
            [EMTitle] => 
            [EFTitle] => 
            [ALanguage] => 1
            [TLanguage] => 0
            [ADateS] => 0
            [ADateM] => 0
            [ADateG] => 0
            [Side_NY] => 0
            [Side_NS] => 0
            [Side_B] => 0
            [Side_HY] => 0
            [Side_HS] => 0
            [Side_NE] => 1
            [Side_HE] => 0
            [SourceType] => 1
            [Book] => 0
            [BArticlePageFrom] => 
            [BArticlePageTo] => 
            [Magazine] => 0
            [MPublishDateS] => 0
            [MPublishDateM] => 0
            [MPublishDateG] => 0
            [MYear] => 0
            [MNo] => 
            [MSerialNo] => 0
            [MArticlePageFrom] =>           
            [MArticlePageTo] =>           
            [Site] => 0
            [ArticleAddrInSite] => 
            [FishWriter] => 33
            [WriteDate] => 12/30/2004 0:00:00
            [Confirmed] => 1
            [SupervisorView] => 
            [Abstract] => 
            [AAbstract] => 
            [EAbstract] => 
            [Editted] => 1
            [Degree] => 0
            [Mode] => 0
            [fldFirstPage] => 0
            [fldFPMod] => 0
        )

)

ورود

ورود به سايت

ورود به سايت


شناسه کاربري و کلمه عبور را وارد کنيد.

شناسه:

کلمه عبور:


درخواست شناسه کاربري

 
No Image