Y يهود
Y صهوينيسم
= اسرائيل
شعار «زمين بدون مردم براي مردم بدون زمين» صهيونيستها دروغ ايدئولوژيكي بيش نبود
«امروز ناقوسهايي از جنس ديگر امكان برقراري عدالت را در جهان ندا سر ميدهند؛ اين ناقوسهاي جديد كه صدايشان در سراسر جهان هر دم پرطنينتر ميگردد، جنبشهاي اجتماعي چند وجهي براي مقاومت و فعاليت اجتماعي هستند. . . » خوزه ساراماگو، نويسنده پرتغالي برنده جايزه نوبل ادبيات
بر اساس نسبيگرايي پست مدرنيسم، متجاوزان و غارتگران نيز روايت خاص خود را از حوادث و رويدادها دارند. سلطه اجتماعي همواره زبان، تاريخ و روايتي به وجود ميآورد كه با ديدگاه و نقطهنظر آن مناسبت دارد؛ اين روايت [قاهر / ظالم] قرائتي غريب است. در انتقاد از نظامهاي سلطه و قدرت، چالش فرارو نه در تصاحب زرادخانههاي مادي موجود، بلكه در رمزگشايي و كشف رمز روايتي است كه «سرنگوني دولتهاي دموكراتيك را براي نجات جهان آزاد توجيه ميكند. » [سوكارنو، سالوادور آلنده، هوگو چاوز، بقيه را خودتان اضافه كنيد] چالش در اعتراض به نظامي فكري است كه اشغال و مصادره زمين، كار، آب، تاريخ و هويت مردم (فلسطين) را به منظور ايجاد تعاونيهاي (!)كيبوتص توجيه و تاييد ميكند. اسرائيل از همان آغاز، در تلاش براي كسب وجهه [يا قبولاندن خود به زور] بين شمشير و برهان، بين تهديد به زور و «توجيهات» تاريخي در نوسان بوده است. در هنگام ياس و سرخوردگي، اين دو با يكديگر ادغام شده و ماشين جنگي پيشرفته به عامل مشروعيت و تفنگ به منطق اخلاقي آن تبديل شده است. سالها پيش از تاسيس اسرائيل، نويسندگان صهيونيست روياي سرزميني به مثابه تكيهگاه و تاواني براي مردمي سرگردان را در سر ميپروراندند.
بين ۲۹ نوامبر ،۱۹۴۷ زماني كه سازمان ملل، فلسطين را تقسيم كرد تا ۱۵ مه ۱۹۴۸ كه كشور اسرائيل رسما اعلام موجوديت نمود، بيش از ۴۰۰ روستا ويران شد و اهالي آنها آواره شدند. مسلما كشتار و قتلعام غيرنظاميان بيگناه از روستايي به روستاي ديگر نقش زيادي در اين مهاجرت داشته است. مراحل اوليه اين استراتژي ملايمتر بود؛ آنها سگها و الاغها را ميكشتند به طوري كه اجساد آنها خطري بهداشتي را براي جوامع به وجود ميآورد.۳ اعراب فلسطيني ساكن اين شهرها و روستاها (به جز جفا و حيفا) مسلح نبودند تا بتوانند در برابر اين وحشيگريهاي سازمان يافته از خود دفاع كنند. در سالهاي آغازين دهه ،۱۹۴۰ اغلب آنان از طرح بزرگ صهيونيستي و برنامه استعماري براي سرزمينشان بياطلاع بودند. بنابراين براي برخورد با اين تهاجم سيستماتيك آمادگي نداشتند. قيم بريتانيايي به قيمومتش خيانت كرد. در شهرها و روستاهايي چون بلدتالشيخ، سعسع در الخليل، ابوكسر، ديرياسين، ابوشوشا، دويما، ليد، كيبيه، عيلبون و ديرالاسد قتل عام انجام شد. وقتي ژنرال ايقلعلون از بنگوريون پرسيد: «با مردم ليده و رمله - جمعيتي در حدود ۵۰ هزار نفر- چه بكنيم؟» هر سرباز اشغالگري را كه تبديل به وسيلهاي براي سركوب ميشود، به سرباز نازي تشبيه ميكنند؛ حال چه از افراد گروههاي شبهنظامي صرب باشد كه آوارگان بوسنيايي را ميكشد و چه سرباز استعماري بلژيكي باشد كه آمريكاييها را ميكشد. نازيها هم توجيهات سياسي - فرهنگي خود را براي ستم بر ديگران داشتند؛ آنها خود را قرباني ميديدند و به اين طريق اعمالشان را توجيه ميكردند. فيلسوفان زيادي درباره ماهيت «خشونت بوروكراتيزه شده در سطح وسيع» به تعمق پرداختهاند.هانا آرنت، دانشمند يهودي اين پديده را «عادي شدن شيطان» مينامد؛ اينكه چگونه اعمال شيطاني براي
كساني كه مرتكب آن ميشوند عادي ميشود.
نابودي ۴۰۰ روستا، موضوع اثر دايرةالمعارفگونه پروفسور وليدخالد، استاد دانشگاه هاروارد است. ايشان در كتابي تحت عنوان «آنچه باقي ماند: روستاهاي فلسطيني كه در سال ۱۹۴۸ توسط اسرائيل اشغال و از جمعيت خالي شد» توصيفات مفصلي از اين روستاها به دست ميدهد: توضيحات مربوط به هر روستا شامل اطلاعات آماري و بخشهاي روايي است. شعار مركزي پروژه صهيونيستي - «زمين بدون مردم براي مردم بدون زمين» - يك دروغ ايدئولوژيكي بود. اين زمين وطن يك جامعه زنده عرب فلسطيني بود. برخلاف تلاشهاي تبليغاتي، كاملا روشن است كه قبل از ورود استعمارگران صهيونيست در آن مكان حيات عربي وجود داشته است؛ روستاهاي فلسطيني صدها سال قدمت داشتند تا همين اواخر متون و «تاريخ رسمي» اسرائيلي با اين مسئله برخوردي انكاري داشتند؛ هر چند مدارك مربوط به «طرح دالت»، سياست سيستماتيك اخراج فلسطينيان در سالهاي ۱۹۴۷ تا ۱۹۴۹ افشا شد و ديگر نميشد آن را لاپوشاني كرد. به عنوان بخشي از اين انكار سيستماتيك و تحريف تاريخ در جهت اهداف سياسي، گلداماير در سال ۱۹۶۹ اظهار داشت كه فلسطينيان اصلا وجود ندارند. اما در همان سال موشه دايان توضيح ميدهد كه چگونه اعراب در اين كشور زندگي ميكردند و روستاهاي يهودي به جاي روستاهاي عرب ساخته شده است. او ميگويد كه اين كتابهاي جغرافي ديگر وجود ندارند. [هاآرتص، ۴ آوريل، ۱۹۶۹] در سالهاي دهه ۱۹۸۰ كتاب عجيبي «از دوران بسيار كهن: ريشههاي درگيريهاي اعراب و يهوديان بر سر فلسطين. » در بازار پيدا شد كه نويسنده آن فردي به نام يوان پيترز معرفي شده بود. در اين كتاب تز عجيبي مطرح شده بود: نويسنده مدعي شده بود كه اغلب آوارگان فلسطيني جنگ اول اعراب و اسرائيل واقعا آواره نبودهاند، چرا كه همين اواخر به منطقهاي نقل مكان كردهاند كه در سال ۱۹۴۸ به كشور اسرائيل تبديل شد. وقتي دانشگاهيان آمارهاي جمعيت شناختي نويسنده را مورد بررسي قرار دادند، معلوم شد كه ارقام با هم نميخوانند. اين امر باعث شرمساري ناشر شد و شايعاتي بر سر زبانها افتاد كه نام نويسنده مستعار است. در هر حال اخيرا بني موريس، مورخ اسرائيلي با استناد به بايگانيهاي آزاد شده اسرائيل (اسناد عربي مورد استناد قرار نگرفته است) كتابي با نام «تولد مشكل آوارگان فلسطيني» به حوادث تاريخي كه باعث فرار روستاييان عرب از فلسطين شده است، ماهيت اين خروج و پاكسازي قومي را تأييد كرده است. اسرائيل موفق شده بود زمينهاي فلسطين را مصادره كند، خانهها، مغازهها و كارگاههاي آنجا را متروك نمايد و همچنين حسابهاي بانكي فلسطينيان را از آن خود نمايد. اين اسناد بايگاني شده در عين حال نشان ميدهد كه برخلاف عقيده رايج، رهبران عرب آماده مصالحه بودهاند. به محض آنكه جنگ ۱۹۴۸ خاتمه يافت، رهبري عرب سعي ميكرد در چارچوب مفاد كنفرانس لوزان و براساس طرح تقسيم سازمان ملل به توافقي عمومي با اسرائيل برسد.۴ اين تحقيق بسياري از اسرائيليها را به خشم آورد و برخي آن را «تحريف تاريخ» لقب دادند.اعلاميه جهاني حقوق بشر و كنوانسيون ژنو حق بازگشت آوارگان را تضمين ميكنند. ماده ۱۳ قطعنامه ۱۹۴ سازمان ملل كه در تاريخ ۱۱ دسامبر ۱۹۴۸ در پي اخراج فلسطينيان تصويب شد، صراحتا به آنها اشاره ميكند. با اين همه اسرائيل نه تنها از بازگشت آنها جلوگيري كرده، بلكه املاك و داراييهاي آنها را نيز مصادر كرده است. هدف اصلي از جنبش صهيونيستها ايجاد يك كشور كاملا يهودي بود و براي تحقق اين هدف، صهيونيسم بين يهوديان و فلسطينيان غيريهودي تمايزي آشكار قائل شده است و با فلسطينيان مثل شهروندان درجه دو برخورد ميكند. زمينهايي كه توسط دستگاههاي استعماري نظير صندوق ملي يهوديان (JNF) تهيه ميشد (از طريق خريد يا مصادره) به نام «يهوديان جهان» و در غياب آنان به صورت امانت نزد JNF نگهداري ميشد. اين زمينها را هرگز نميشد دوباره به اعراب فروخت يا حتي اجاره داد (وضعيتي كه تاكنون ادامه دارد)، اين روندي است كه از طريق آن سرزمين فلسطين تبديل به سرزمين «ملي» شد؛ روندي كه در قاموس صهيونيسم به آن «باز پسگيري زمين» اطلاق ميشود. در طرحهاي شهرسازي زمينهايي وجود دارد كه به «بانك زمين» مشهور هستند و براي طرحهاي بلند مسكوني يا راههاي ارتباطي در نظر گرفته شدهاند؛ در هر صورت اين زمينها جامع هستند و براي خدمت به كل جامعه در نظر گرفته شده است، بنابراين نميتوان به طور سيستماتيك عليه يك طبقه يا يك نژاد از مردم تبعيض قائل شد. سازوكارهاي ديگري وجود دارد كه اسرائيل و پروژه صهيونيستي را به ساختاري انحصاري تبديل ميكند مثل: قانون بازگشت كه به هر يهودياي كه در هر جاي دنيا متولد شده باشد اجازه ميدهد به اسرائيل مهاجرت كرده، بلافاصله تابعيت آن را (به صورت دائم) كسب كند؛ حال آنكه هيچ فلسطينياي، حتي اگر در آنجا به دنيا آمده باشد، از چنين حقي برخوردار نيست. همان طور كه سعيد خاطر نشان ميسازد اين برداشتي فرازميني از سرزميني است و هدف از آن تفكيك نژادي است.
Array ( [0] => stdClass Object ( [ArticleFishId] => 371 [SerialNo] => 361 [MTitle] => و زنگها به صدا در ميايند [FTitle] => [AMTitle] => [AFTitle] => [EMTitle] => [EFTitle] => [ALanguage] => 2 [TLanguage] => 1 [ADateS] => 0 [ADateM] => 0 [ADateG] => 0 [Side_NY] => 0 [Side_NS] => 0 [Side_B] => 0 [Side_HY] => 0 [Side_HS] => 0 [Side_NE] => 1 [Side_HE] => 0 [SourceType] => 3 [Book] => 0 [BArticlePageFrom] => [BArticlePageTo] => [Magazine] => 0 [MPublishDateS] => 0 [MPublishDateM] => 0 [MPublishDateG] => 0 [MYear] => 0 [MNo] => [MSerialNo] => 0 [MArticlePageFrom] => [MArticlePageTo] => [Site] => 41 [ArticleAddrInSite] => http://www.mellimazhabi.org/news/112004news/1911marjay.htm [FishWriter] => 33 [WriteDate] => 12/30/2004 0:00:00 [Confirmed] => 1 [SupervisorView] => [Abstract] => [AAbstract] => [EAbstract] => [Editted] => 1 [Degree] => 0 [Mode] => 0 [fldFirstPage] => 0 [fldFPMod] => 0 ) )
ورود به سايت
شناسه کاربري و کلمه عبور را وارد کنيد.
شناسه:
کلمه عبور:
درخواست شناسه کاربري
Copyright © 2008 "rasad.ir" All rights reserved