Javascript must be enabled in your browser to use this page.
Please enable Javascript under your Tools menu in your browser.
Once javascript is enabled Click here to go back to موسسه آینده روشن
 
 

ورود به سایت






دریافت رمز عبور
عضویت در سایت

لینک Rss مطالب

مقاله


Y يهود

Y صهوينيسم

= اسرائيل

» جستجو
» جستجو پيشرفته
» بازگشت
<< پایان < قبل 1 بعد > پایان >>
نمایش # نتایج 1 - 1 از 1
و زنگها به صدا در ميايند
و زنگها به صدا در میایند
و زنگها به صدا در میایند

شعار «زمين بدون مردم براي مردم بدون زمين» صهيونيستها دروغ ايدئولوژيكي بيش نبود

چرا كه اين زمين وطن جامعه زنده عرب فلسطينياي بود كه روستاهايشان صدها سال قدمت داشت

فريد مرجايي
ترجمه: غلامرضا رضايي نصير

«امروز ناقوسهايي از جنس ديگر امكان برقراري عدالت را در جهان ندا سر ميدهند؛ اين ناقوسهاي جديد كه صدايشان در سراسر جهان هر دم پرطنينتر ميگردد، جنبشهاي اجتماعي چند وجهي براي مقاومت و فعاليت اجتماعي هستند. . . » خوزه ساراماگو، نويسنده پرتغالي برنده جايزه نوبل ادبيات

جان ميلر ميگويد: «واقعيتها فراوانند اما تنها يك حقيقت وجود دارد. ۱»

بر اساس نسبيگرايي پست مدرنيسم، متجاوزان و غارتگران نيز روايت خاص خود را از حوادث و رويدادها دارند. سلطه اجتماعي همواره زبان، تاريخ و روايتي به وجود ميآورد كه با ديدگاه و نقطهنظر آن مناسبت دارد؛ اين روايت [قاهر / ظالم] قرائتي غريب است. در انتقاد از نظامهاي سلطه و قدرت، چالش فرارو نه در تصاحب زرادخانههاي مادي موجود، بلكه در رمزگشايي و كشف رمز روايتي است كه «سرنگوني دولتهاي دموكراتيك را براي نجات جهان آزاد توجيه ميكند. » [سوكارنو، سالوادور آلنده، هوگو چاوز، بقيه را خودتان اضافه كنيد] چالش در اعتراض به نظامي فكري است كه اشغال و مصادره زمين، كار، آب، تاريخ و هويت مردم (فلسطين) را به منظور ايجاد تعاونيهاي (!)كيبوتص توجيه و تاييد ميكند. اسرائيل از همان آغاز، در تلاش براي كسب وجهه [يا قبولاندن خود به زور] بين شمشير و برهان، بين تهديد به زور و «توجيهات» تاريخي در نوسان بوده است. در هنگام ياس و سرخوردگي، اين دو با يكديگر ادغام شده و ماشين جنگي پيشرفته به عامل مشروعيت و تفنگ به منطق اخلاقي آن تبديل شده است. سالها پيش از تاسيس اسرائيل، نويسندگان صهيونيست روياي سرزميني به مثابه تكيهگاه و تاواني براي مردمي سرگردان را در سر ميپروراندند.

جورج اليوت، نويسنده انگليسي در رمان خود با عنوان دانيل دروندا توجه را به طرحهاي صهيونيستها براي سرزمين فلسطين جلب ميكند. اين ايدهها از زبان يكي از شخصيتهاي كتاب چنين بيان ميشود: «ما آنقدر ثروت داريم كه اين سرزمين را از فاتحان فاسد و فقير شده پس بگيريم و همچنين زباني چرب براي قانع كردن آنها. ۲» از آنجا كه اليوت، رماننويس انگليسي، از زاويه ذهنيت استعماري آن دوران به موضوع نگاه ميكند كه بر اساس آن ساكنان سرزمينهاي ديگر اهميتي ندارند، بنابراين آنها هيچ جايي در رمان او ندارند. استعمارگر اروپايي قهرمان داستان است و مسئله اصلي رضايت خاطر اوست؛ هيچ چيز ديگر از جمله آوارگي و رنج ديگران، اصلا اهميتي ندارد. تولد كشور اسرائيل آن طور كه روايت / تاريخ فاتحان ميخواهد به ما بقبولاند، واقعهاي بيدردسر و معمولي نبوده است. قبل از سال ۱۹۴۸ و اعلام وجود كشور اسرائيل، گروههاي سازمان يافته مسلح يهودي اعمال خشونتآميز، ارعاب و ترور را آغاز كرده بودند. سياست استعماري بريتانيا، مثل تمام سياستهاي امپرياليستي «تفرقه بينداز و حكومت كن» بود. تحت نظارت سر رونالد استورز، اولين فرماندار نظامي بيتالمقدس، بسياري از گروههاي شبهنظامي صهيونيستي به هم پيوستند و سرويس اطلاعاتي بريتانيا آنها را تحت آموزش قرار داد. اين امر بعدها به تشكيل گروههاي ترور نظير هاگانا، ايرگون، بانداشترن، لايهي و استل منجر شد. اين گروهها تروريست محسوب ميشوند، زيرا براي هدف سياسي مجبور كردن فلسطينيان به ترك زادگاهشان [از ترس جانشان] به ترور متوسل ميشدند. اگر مايليد ميتوانيد آن را به نوعي انتقال جمعيت بناميد. آه اورشليم، اگر تو را فراموش كنم «آنها كه ما را به بردگي بردهاند از ما سرود طلب ميكنند؛ و آنها كه ما را ضايع كردند از ما نشاط ميطلبند، ميگويند براي ما يكي از ترانههاي صهيون را بخوانيد. چگونه سرودهاي خداوند را در سرزميني بيگانه ترنم كنيم؟»

مزمور ،۱۳۷ عهد عتيق

بين ۲۹ نوامبر ،۱۹۴۷ زماني كه سازمان ملل، فلسطين را تقسيم كرد تا ۱۵ مه ۱۹۴۸ كه كشور اسرائيل رسما اعلام موجوديت نمود، بيش از ۴۰۰ روستا ويران شد و اهالي آنها آواره شدند. مسلما كشتار و قتلعام غيرنظاميان بيگناه از روستايي به روستاي ديگر نقش زيادي در اين مهاجرت داشته است. مراحل اوليه اين استراتژي ملايمتر بود؛ آنها سگها و الاغها را ميكشتند به طوري كه اجساد آنها خطري بهداشتي را براي جوامع به وجود ميآورد.۳ اعراب فلسطيني ساكن اين شهرها و روستاها (به جز جفا و حيفا) مسلح نبودند تا بتوانند در برابر اين وحشيگريهاي سازمان يافته از خود دفاع كنند. در سالهاي آغازين دهه ،۱۹۴۰ اغلب آنان از طرح بزرگ صهيونيستي و برنامه استعماري براي سرزمينشان بياطلاع بودند. بنابراين براي برخورد با اين تهاجم سيستماتيك آمادگي نداشتند. قيم بريتانيايي به قيمومتش خيانت كرد. در شهرها و روستاهايي چون بلدتالشيخ، سعسع در الخليل، ابوكسر، ديرياسين، ابوشوشا، دويما، ليد، كيبيه، عيلبون و ديرالاسد قتل عام انجام شد. وقتي ژنرال ايقلعلون از بنگوريون پرسيد: «با مردم ليده و رمله - جمعيتي در حدود ۵۰ هزار نفر- چه بكنيم؟» هر سرباز اشغالگري را كه تبديل به وسيلهاي براي سركوب ميشود، به سرباز نازي تشبيه ميكنند؛ حال چه از افراد گروههاي شبهنظامي صرب باشد كه آوارگان بوسنيايي را ميكشد و چه سرباز استعماري بلژيكي باشد كه آمريكاييها را ميكشد. نازيها هم توجيهات سياسي - فرهنگي خود را براي ستم بر ديگران داشتند؛ آنها خود را قرباني ميديدند و به اين طريق اعمالشان را توجيه ميكردند. فيلسوفان زيادي درباره ماهيت «خشونت بوروكراتيزه شده در سطح وسيع» به تعمق پرداختهاند.هانا آرنت، دانشمند يهودي اين پديده را «عادي شدن شيطان» مينامد؛ اينكه چگونه اعمال شيطاني براي

كساني كه مرتكب آن ميشوند عادي ميشود.

نابودي ۴۰۰ روستا، موضوع اثر دايرةالمعارفگونه پروفسور وليدخالد، استاد دانشگاه هاروارد است. ايشان در كتابي تحت عنوان «آنچه باقي ماند: روستاهاي فلسطيني كه در سال ۱۹۴۸ توسط اسرائيل اشغال و از جمعيت خالي شد» توصيفات مفصلي از اين روستاها به دست ميدهد: توضيحات مربوط به هر روستا شامل اطلاعات آماري و بخشهاي روايي است. شعار مركزي پروژه صهيونيستي - «زمين بدون مردم براي مردم بدون زمين» - يك دروغ ايدئولوژيكي بود. اين زمين وطن يك جامعه زنده عرب فلسطيني بود. برخلاف تلاشهاي تبليغاتي، كاملا روشن است كه قبل از ورود استعمارگران صهيونيست در آن مكان حيات عربي وجود داشته است؛ روستاهاي فلسطيني صدها سال قدمت داشتند تا همين اواخر متون و «تاريخ رسمي» اسرائيلي با اين مسئله برخوردي انكاري داشتند؛ هر چند مدارك مربوط به «طرح دالت»، سياست سيستماتيك اخراج فلسطينيان در سالهاي ۱۹۴۷ تا ۱۹۴۹ افشا شد و ديگر نميشد آن را لاپوشاني كرد. به عنوان بخشي از اين انكار سيستماتيك و تحريف تاريخ در جهت اهداف سياسي، گلداماير در سال ۱۹۶۹ اظهار داشت كه فلسطينيان اصلا وجود ندارند. اما در همان سال موشه دايان توضيح ميدهد كه چگونه اعراب در اين كشور زندگي ميكردند و روستاهاي يهودي به جاي روستاهاي عرب ساخته شده است. او ميگويد كه اين كتابهاي جغرافي ديگر وجود ندارند. [هاآرتص، ۴ آوريل، ۱۹۶۹] در سالهاي دهه ۱۹۸۰ كتاب عجيبي «از دوران بسيار كهن: ريشههاي درگيريهاي اعراب و يهوديان بر سر فلسطين. » در بازار پيدا شد كه نويسنده آن فردي به نام يوان پيترز معرفي شده بود. در اين كتاب تز عجيبي مطرح شده بود: نويسنده مدعي شده بود كه اغلب آوارگان فلسطيني جنگ اول اعراب و اسرائيل واقعا آواره نبودهاند، چرا كه همين اواخر به منطقهاي نقل مكان كردهاند كه در سال ۱۹۴۸ به كشور اسرائيل تبديل شد. وقتي دانشگاهيان آمارهاي جمعيت شناختي نويسنده را مورد بررسي قرار دادند، معلوم شد كه ارقام با هم نميخوانند. اين امر باعث شرمساري ناشر شد و شايعاتي بر سر زبانها افتاد كه نام نويسنده مستعار است. در هر حال اخيرا بني موريس، مورخ اسرائيلي با استناد به بايگانيهاي آزاد شده اسرائيل (اسناد عربي مورد استناد قرار نگرفته است) كتابي با نام «تولد مشكل آوارگان فلسطيني» به حوادث تاريخي كه باعث فرار روستاييان عرب از فلسطين شده است، ماهيت اين خروج و پاكسازي قومي را تأييد كرده است. اسرائيل موفق شده بود زمينهاي فلسطين را مصادره كند، خانهها، مغازهها و كارگاههاي آنجا را متروك نمايد و همچنين حسابهاي بانكي فلسطينيان را از آن خود نمايد. اين اسناد بايگاني شده در عين حال نشان ميدهد كه برخلاف عقيده رايج، رهبران عرب آماده مصالحه بودهاند. به محض آنكه جنگ ۱۹۴۸ خاتمه يافت، رهبري عرب سعي ميكرد در چارچوب مفاد كنفرانس لوزان و براساس طرح تقسيم سازمان ملل به توافقي عمومي با اسرائيل برسد.۴ اين تحقيق بسياري از اسرائيليها را به خشم آورد و برخي آن را «تحريف تاريخ» لقب دادند.اعلاميه جهاني حقوق بشر و كنوانسيون ژنو حق بازگشت آوارگان را تضمين ميكنند. ماده ۱۳ قطعنامه ۱۹۴ سازمان ملل كه در تاريخ ۱۱ دسامبر ۱۹۴۸ در پي اخراج فلسطينيان تصويب شد، صراحتا به آنها اشاره ميكند. با اين همه اسرائيل نه تنها از بازگشت آنها جلوگيري كرده، بلكه املاك و داراييهاي آنها را نيز مصادر كرده است. هدف اصلي از جنبش صهيونيستها ايجاد يك كشور كاملا يهودي بود و براي تحقق اين هدف، صهيونيسم بين يهوديان و فلسطينيان غيريهودي تمايزي آشكار قائل شده است و با فلسطينيان مثل شهروندان درجه دو برخورد ميكند. زمينهايي كه توسط دستگاههاي استعماري نظير صندوق ملي يهوديان (JNF) تهيه ميشد (از طريق خريد يا مصادره) به نام «يهوديان جهان» و در غياب آنان به صورت امانت نزد JNF نگهداري ميشد. اين زمينها را هرگز نميشد دوباره به اعراب فروخت يا حتي اجاره داد (وضعيتي كه تاكنون ادامه دارد)، اين روندي است كه از طريق آن سرزمين فلسطين تبديل به سرزمين «ملي» شد؛ روندي كه در قاموس صهيونيسم به آن «باز پسگيري زمين» اطلاق ميشود. در طرحهاي شهرسازي زمينهايي وجود دارد كه به «بانك زمين» مشهور هستند و براي طرحهاي بلند مسكوني يا راههاي ارتباطي در نظر گرفته شدهاند؛ در هر صورت اين زمينها جامع هستند و براي خدمت به كل جامعه در نظر گرفته شده است، بنابراين نميتوان به طور سيستماتيك عليه يك طبقه يا يك نژاد از مردم تبعيض قائل شد. سازوكارهاي ديگري وجود دارد كه اسرائيل و پروژه صهيونيستي را به ساختاري انحصاري تبديل ميكند مثل: قانون بازگشت كه به هر يهودياي كه در هر جاي دنيا متولد شده باشد اجازه ميدهد به اسرائيل مهاجرت كرده، بلافاصله تابعيت آن را (به صورت دائم) كسب كند؛ حال آنكه هيچ فلسطينياي، حتي اگر در آنجا به دنيا آمده باشد، از چنين حقي برخوردار نيست. همان طور كه سعيد خاطر نشان ميسازد اين برداشتي فرازميني از سرزميني است و هدف از آن تفكيك نژادي است.

قانون مالكيت غايبان: در سال ،۱۹۵۰ اسرائيل زمينهاي متعلق به اعراب را در فلسطين املاك بدون صاحب اعلام كرد و از اينرو صندوق ملي يهود امكان مصادره آنها را به دست آورد؛ چون آوارگان نميتوانستند بازگردند و مالكيت خود را بر زمينها مدعي شوند. اين تمهيدات مقدمهاي بود براي ساخت شهركهاي يهودينشين و عربزدايي سرزمينهاي فلسطيني. رابرت فيسك، روزنامهنگار انگليسي در كتاب خود تحت عنوان «بر اين ملت بگرييد»، به طور مفصل چگونگي و ميزان تاثير قوانين مربوط به مالكيت زمين را توضيح ميدهد. متولي املاك بدون صاحب در مصاحبه با فيسك اعتراف ميكند كه حدود ۷۰ درصد از زمينهاي اسرائيل احتمالا دو صاحب دارند ـ يك مالك عرب با سند انگليسي و يك مالك يهودي با فرمان دولت اسرائيل. (ص ۴۴) فيسك براي اينكه به موضوع جلوهاي انساني بخشد با چند تن از آوارگان عرب در لبنان كه املاك و خانههاي خود را رها كرده بودند و سپس با اسرائيليهايي كه دقيقا در همان املاك ساكن شده بودند، مصاحبه كرد. جالب اينكه مالكان جديد مايل بودند از هويت صاحبان اصلي آگاه شوند. (ص ۲۰ تا ۴۷) آنتوني لوئيز از روزنامه نيويوركتايمز مينويسد: «فرايند شهركسازي كه به مدت بيش از سه دهه در اسرائيل دنبال شده، از روشهاي استعماري بهره گرفته است: سركوب جمعيت محلي، مصادره زمين و دادن تفوق حقوقي به شهركنشينان يهودي.»۵ در دوران حكومت ليكود (بگين) ساخت غيرقانوني شهركهاي يهودينشين در سرزمينهاي اشغالي شتاب بيشتري گرفت. آنها اين فرايند را «خلق واقعيتها» ميناميدند. هدف از آن الحاق سرزمينهاي اشغالي به اسرائيل بود. آنها قصد داشتند فلسطينيان و نهادهاي بينالمللي را در مقابل عمل انجام شده قرار دهند. آنها ادعا ميكردند كه دو هزار سال پيش اين سرزمين ـ كرانه باختري ـ طبق نص صريح تورات توسط خداوند به يهوديان داده شده است. البته ميتوان طبق آيات همين كتاب آسماني اسرائيل را به نقض فرمان خداوند متهم ساخت؛ آنجا كه ميگويد: «نبايد بر زمين همسايگانت طمع كني!» توسل به حافظه تاريخي براي نقض مقاوله نامههاي بينالمللي و قطعنامههاي سازمان ملل در ۳۵ سال گذشته فقط از خشكمغزان برميآيد. پس از پيمان اسلو و به رغم مفاد آن نيز ساخت شهركهاي يهودينشين در سرزمينهاي اشغالي، در دوران نتانياهو، باراك و شارون بدون وقفه ادامه داشته است. در نهايت اشغال و ظلم محكوم به شكست است چرا كه سركوبگران را از انسانيت عاري ميسازد. آن وينكلر موري از كالج ماكالستر مينويسد: «اغلب اسرائيليهاي ميانسال فرزندان نسل سركوبگر هستند و درصد بالايي از آنها از سركوب مردم توسط دولتشان حمايت ميكنند. »۶ با اين همه، برخي از مردم اسرائيل حاضر نميشوند در سرزمينهاي اشغالي خدمت كنند.

الاد لاهاو، سروان ارتش از شرمي سخن ميگويد كه هنگام متوقف كردن يك خانواده در جاده، براي كشتن آنها به او دست داده است. سرباز ديگري به نام سارا شارتل ميگويد: «يك روز در بازار غزه، فرمانده من ميخواست هندوانه بخرد، اما حاضر نبود قيمت واقعي آن را بپردازد، بنابراين دستي به يوزي خود كشيد و بلافاصله قيمت هندوانه پايين آمد. »۷ شايد اين مثالها در برابر حوادثي كه در جنين، صبرا و شتيلا اتفاق افتاده است، بسيار پيش پا افتاده و انساني جلوه كنند، اما به كشف عناصر روانشناختي سركوب و سلطه كمك ميكنند. بنابراين اسرائيل بايد هرچه زودتر به اشغال سرزمينهاي فلسطيني خاتمه دهد و دستگاه سركوب خود را از زندگي فلسطينيان بردارد.»

طي سالهاي گذشته نمايندگان فلسطينيان چند گزينه براي مذاكره و صلح پيشنهاد كردهاند كه هر دو مردم اسرائيل و فلسطين را شامل ميشود. يكي از اين راهحلها كه مطلوب بخشهايي از جنبش فلسطين، از جمله ادوارد سعيد و نوآم چامسكي است، يك فدراسيون دموكراتيك را پيشنهاد ميكند كه همه شهروندان را در برميگيرد و سازمانهاي نژادپرستانه در آن جايي ندارند. راهحل ديگر ايجاد دو كشور مجزا است (بازگشت به مرزهاي سال ۱۹۶۷) كه البته اسرائيل و ايالات متحده با آن مخالفت كردهاند. رابرت شير از روزنامه لسآنجلستايمز مينويسد: «عدم انعكاس اخبار مربوط به قرباني كردن فلسطينيان، مردمي كه از آغاز رانده شدنشان از خانه و كاشانه خود در حدود نيم قرن پيش هيچ قدرتي نداشتهاند، به طرز بيرحمانهاي غيراخلاقي است. »۸ طي چند ماه گذشته حاميان اسرائيل سعي كردهاند همه تقصيرات را به گردن «رهبري» اعراب بگذارند و بدين ترتيب چنين جلوه دهند كه انتفاضه ريشه مردمي ندارد. آنها عرفات را منبع مشكل قلمداد ميكنند و مسئله را «جنگ عرفات» مينامند! در هر صورت دستاوردهاي انتفاضه را نبايد ناديده گرفت؛ اين نتيجه سالها زحمت شاعران، نويسندگان و مورخان فلسطيني است كه روح ملي را در بين فلسطينيان زنده نگه داشتهاند. انتفاضه سياسي شدن جمعي مردمي استعمارزده تحت اشغال است. اين درك جمعي عنصري حياتي در قدرت فلسطينيان است و به هيچ وجه نميتوان آن را واپس زد. حق آزاد بودن در وطن يكي از اساسيترين غرايز بشري و پايهايترين حقوق انسانهاست. ديدگاههاي امپرياليستي و پوزيتيويستي آمريكايي ـ اسرائيلي در مورد فلسطينيان كارساز نيست. با ترور رهبران آنها نميتوان عقايد آنها را از بين برد يا آنها را مجبور به پذيرش عقيدهاي كرد. اين امر نتيجه عكس ميدهد. با ضربه زدن به رهبران مردم نميتوان روح مردم را درهم شكست. در روز كودتاي نظامي شيلي در سپتامبر ،۱۹۷۳ قبل از آنكه كاخ رياست جمهوري بمباران شود، سالوادور آلنده در آخرين سخنراني خود در راديو گفت: «با نابود شدن يك رهبر مبارزه اجتماعي متوقف نميشود. ممكن است به تعويق بيفتد، اما در نهايت آنها نميتوانند مانع آن شوند. » سازمانهاي موفق مقاومت بايد رنگي بومي داشته باشند و نميتوانند از تجارب ديگران كپيبرداري كنند. بر همين اساس، جنبش فلسطين مقاومت را طبق شرايط موجود سازماندهي ميكند؛ البته استراتژيهاي خوب و استراتژيهاي نه چندان خوب در اين ميان وجود دارد، اما مسئله مهم اين است كه جنبش فلسطين داراي «انسجام و استقامت» است؛ عناصري كليدي كه به حق تعيين سرنوشت و آزادي كمك ميكند. در اينجا سوالات انساني و فلسفي فراواني مطرح ميشود. آيا لازم بود براي خاتمه دادن به اشغال نظامي يك ميليون ويتنامي جان خود را از دست بدهند؟ آيا براي آنكه مردم الجزاير حق تعيين سرنوشت خود را به دست بياورند بايد يك ميليون الجزايري كشته ميشد؟ آيا لازم بود پانصد هزار اندونزيايي در سال ۱۹۶۷ تحت عنوان مبارزه با كمونيسم قتل عام شوند؟ آيا ميتوان همه اين مسائل را صرفا به دليل شرايط «جنگ سرد» توجيه كرد؟ آيا براي الجزايريها سادهتر نبود تسليم شوند و با سلطه استعماري فرانسويها بسازند؟ يك بار ديگر بايد تكرار كنم كه حق آزادي در سرزمين خويش يكي از اساسيترين غرايز بشر است.

پينوشت:

۱. «مطبوعات اصطلاحا آزاد ما چقدر آزادند»، تورنتواستار، ۲۶ آوريل ،۲۰۰۲ ص ۲۵A.

۲. جورج اليوت، «دانيل دروندا»، (انتشارات پنگوئن، ۱۹۶۷)

۳. رابرت فيسك، «بر اين ملت بگرييد» (انتشارات آندره دويچ، لندن، ۱۹۹۰)

۴. دومينيك ويدال، «بررسي مجدد اخراج فلسطينيان»، لوموند ديپلماتيك، دسامبر ۱۹۹۷.

۵. آنتوني لوئيز، «آيا راهحلي وجود دارد؟» نقد كتابهاي نيويورك، ۲۵ آوريل، ۲۰۰۲

۶. آن وينكلر موري، «مقاومت در برابر وسوسه مليگرايي بيتميز» مينهسوتا ديلي، ۱۰ آوريل ۲۰۰۲

۷. «يك اسرائيلي كانادايي خواستار خاتمه دادن به اشغال است» تورنتو استار، ۱۰ آوريل ۲۰۰۲

۸. رابرت شير، «از فلسطينيان هم بايد سخن گفت»، لسآنجلس تايمز، ۲۳ آوريل ۲۰۰۲

/var/www/vhosts/rasad.ir/httpdocs/farsi/ArticleFish/Articles/361.htm
Array
(
    [0] => stdClass Object
        (
            [ArticleFishId] => 371
            [SerialNo] => 361
            [MTitle] => و زنگها به صدا در ميايند 
            [FTitle] => 
            [AMTitle] => 
            [AFTitle] => 
            [EMTitle] => 
            [EFTitle] => 
            [ALanguage] => 2
            [TLanguage] => 1
            [ADateS] => 0
            [ADateM] => 0
            [ADateG] => 0
            [Side_NY] => 0
            [Side_NS] => 0
            [Side_B] => 0
            [Side_HY] => 0
            [Side_HS] => 0
            [Side_NE] => 1
            [Side_HE] => 0
            [SourceType] => 3
            [Book] => 0
            [BArticlePageFrom] =>           
            [BArticlePageTo] =>           
            [Magazine] => 0
            [MPublishDateS] => 0
            [MPublishDateM] => 0
            [MPublishDateG] => 0
            [MYear] => 0
            [MNo] => 
            [MSerialNo] => 0
            [MArticlePageFrom] =>           
            [MArticlePageTo] =>           
            [Site] => 41
            [ArticleAddrInSite] => http://www.mellimazhabi.org/news/112004news/1911marjay.htm
            [FishWriter] => 33
            [WriteDate] => 12/30/2004 0:00:00
            [Confirmed] => 1
            [SupervisorView] => 
            [Abstract] => 
            [AAbstract] => 
            [EAbstract] => 
            [Editted] => 1
            [Degree] => 0
            [Mode] => 0
            [fldFirstPage] => 0
            [fldFPMod] => 0
        )

)

ورود

ورود به سايت

ورود به سايت


شناسه کاربري و کلمه عبور را وارد کنيد.

شناسه:

کلمه عبور:


درخواست شناسه کاربري

 
No Image