Y يهود
Y صهوينيسم
= اسرائيل
احمد جابر (نويسندة فلسطيني ـ ساكن دمشق طي مقالهاي كه در شمارة 9 جولاي 1999 مجلة الكفاح العربي منتشر شد ضمن بررسي ديدگاه و نظرات روشنفكران جديد صهيونيست كه خود را نئو صهيونيست ناميده و مدعي تدوين جديد تاريخ رژيم صهيونيستي متكي بر مسند واقعيتگرايي هستند به رد يكايك ادعاهاي آنان ميپردازد. متن كامل اين تحقيق در پي ميآيد:
«شيطان هر آنچه ميخواست انجام داد سپس به روي دو زانوي خويش نشست و رو به آسمان گفت: اي خداي من هم اكنون آماده اعتراف هستم».
جامعة صهيونيستي شاهد تحركات شديد و مستمري در زمينههاي سياسي، اجتماعي و فرهنگي ميباشد، اين حركات در راستاي صعود تعدادي از احزاب و نزول احزاب ديگري است، همچنين در تغيير مواضع و بازيافت نگرشهاي جديدي در مورد مجموعة منشهايي كه در دولت دخيل است از جدال در مورد تعطيلي روز شنبه گرفته تا مسايل مربوط به «مزراحيم»، اعراب اسرائيلي تا عقب نشيني از جنوب لبنان و بحران هويتي كه هم اكنون رژيم صهيونيستي دچار آن است. شايد از مهمترين اين پديدهها اگر نگوييم بارزترين آنها پديدة «مورخان جديد» يا آنگونه كه از آن نام ميبرند «نيو سوسيولوژيست»ها است.
اولين مشكلي كه فرار روي هر نوع تحقيق حقيقي در اين مورد به وجود ميآيد نبود منابع براي پژوهش موضوعي است به نحوي كه روند تحقيق را به خطر مياندازد، اشكال موجود نبود آثاري از اين مورخان جديد به زبان عربي است تنها منبع موجود مصاحبهها يا مقالاتي است كه آنها خود به رشتة تحرير درآورده، در مورد آنها نوشته شده يا نظرات آنها را نقد كرده است.
به همين خاطر من سعي خواهم نمود تا به دايرة مناقشة اين پديده نزديك شوم نه آنكه آنرا مورد مناقشه قرار دهم، اگرچه گاهي به اين سوي كشيده خواهم شد اما هدف من نخواهد بود.
كه در اينجا لازم ميدانم به آن اشاره كنم، اين است كه كساني كه به مورخان وسوسيولوژيستهاي نوين شهرت يافتهاند پديدهاي نيستند كه در يك چارچوب معين قرار گرفته باشند، يعني به هيچ وجه يك مكتب فكري نيست كه تمامي افرادي كه به اين نام شناخته مي شود نه به آن وابسته باشند بلكه بر اساس تناقض بين ديدگاههاي مختلف در مورد مسايل متعدد و توافق بر مسايل پرداختند متعدد استوار است، در همين راستا به چند نام و نه يك روش و معيار اشاره خواهيم نمود.
با بررسي تفكرات اين عده از انديشمندان صهيونيستي (در مسايل آكادميكي) خواهيم ديد كه يا قسمتي از نظرات آنان موافق و با بقية آن كه شايد قسمت بزرگتر باشد مخالفيم ولي چون ما در اين پژوهش قصد مناقشه و نقد را نداريم تنها براي فهم عميقتر آنچه كه آنها مطرح ميسازند و هم اكنون يكي از كانونهاي انديشه در صحنة رژيم صهيونيستي است اقدام به مطرح ساختن تعداد زيادي سئوال خواهيم كرد. نكتة سوم به سياق زماني ظهور اين عده باز ميگردد، نوشتههاي مربوط به بازنگري در تاريخ از اواسط دهة هشتاد و پس از گذشت مدت زمان كافي و قانوني كشف اسناد محرمانه صورت پذيرفت زيرا در اين زمان پژوهشگران موفق شدند اين اسناد را دريافت و به مطالعة آن بپردازند، يكي ديگر از علل بروز اين گرايش در اين سالها در راستاي پيروزي
***34***
سازش طلبان در اسرائيل كه با ايجاد روند سازش استوار بر شروط آمريكايي ـ اسرائيلي به نقطة اوج خود رسيد.
موصوف گرديدن آنها به مورخان جديد مانع از آن نميشود كه ما آنان را غرق در مباحث قديمي نيابيم، اين توصيف تنها در معناي آكادميكي (يا دانشگاهي) آن محدود ميشود، زيرا آنان بسيار ديرتر از ديگراني كه اقدام به بررسي و مطالعة اين مسايل وارد صحنه شدند، افرادي خارج از دانشگاه مانند اعراب فلسطيني، و اسرائيليهايي چون جنبش تروتسكي «ماتزين»، پديدة مورخان نوين در اوسط دهة هشتاد با طرح همان سئوالهاي پيشين نمود پيدا كرد، اين سئوالها از همان ابتداي امر به مسايل مبارزة عربي ـ صهيونيستي، جنگ 1948 و بزرگترين زاييدة آن «پديدة آوارگان» پرداخت از جمله ديگر مسايل مورد توجه آنها ميتوان به «مزراحيم»، شرايط دولت، هويت بازنگري در فهم صهيونيسم و چارچوب بندي دوبارة ساختار دولت عبري اشاره نمود.
ميتوان مهمترين مسايل مورد توجه اين عده را مشخص كرد همانگونه كه سه تن از آنها به نامهاي پرفسور بني موريس از دانشگاه عبري قدس، پرفسور آمنون راز ـ كركوتسكين از دانشگاه بئرالسبع در نقب و سومين آنها پرفسر باروخ كيمرلينگ استاد علوم اجتماعي و اينتربيولوژي دانشگاه عبري توجه خاصي به آن دارند.
اين مسايل حول محور مسئلة اخراج (اخراج فلسطينيان)، برسميت شناختن آنها، انكار آنها بازسازي دوبارة حافظه و تاريخ، تاريخ بشريت و موقعيت مكاني با تكيه بر بازنويسي تاريخچة شكلگيري اسرائيل و دست آخر موضع رسمي اسرائيل در اخراج اعراب پس از گذشت پنجاه سال از اين عمل و بازسازي دوبارة تفكرات و آگاهيهاي اسرائيلي در مورد اين مسايل است.
در بدو امر بايد ما به بالا بودن سطح جديتي كه در آن اين مسايل مورد بررسي و مناقشه قرار ميگيرد اعتراف كنيم، كه بي شك منعكس كنندة يك دگرانديشي جديد در ميان آكادميستهاي صهيونيستي در مقابل ديگر نظرات بخصوص در مورد گفتمانها و تاريخ فلسطينيان به عنوان طرف دوم معادله ميباشد اما با اين وجود بايد به تناقضهاي موجود بين نظرات و انديشههاي آنان نيز توجه داشت.
شايد مهمترين سئوالي كه ميتوان آنرا به عنوان نقطة آغازين شروع مناقشه قلمداد نمود اين است كه : اين مورخان در اين فعاليت آكادميك خويش تاكنون به دنبال رسيدن به چه چيزي هستند؟ آيا ميخواهندت به صهيونيسم حمله كنند، يا اينكه اعتباري را كه از مدتها پيش (از نظر ما) ديگر در خود ندارد را به آن بازگردانند، آيا ميخواهند به جنايتي كهجنبش صهيونيزم و باندهاي مسلحش عليه مردم فلسطين مرتكب شدهاند اعتراف كنند، يا آنكه برعكس به دنبال تطهير صهيونيزم از گناهانش ميباشند، آيا با اين كار خود به دنبال به رسميت شناختن طرف مقابل به عنوان يك قرباني هستند، يا آنكه ميخواهند به نوعي اين جنايت عليه قرباني را توجيه نموده و آنرا يك مسئله طبيعي و نتيجهاي براي جنگ بدانند، آيا پژوهش آنان بر اساس اصل «صهيونيزم اشتباه نموده و باز هم اشتباه خواهد كرد و اين امري طبيعي است»، استوار ميباشد يا آنكه بدنبال آنند تا خطاي صهيونيزم را اشتباهي ريشهاي اعلام كنند و بگويند كه پديدة صهيونيزم خارج از چارچوب شكلگيري ملل و رشد و نمو آنها به وجود آمده است، آيا شكلگيري دگرانديشان از پديدههاي پس از مرحلة صهيونيزم است يا آنكه نتيجة طبيعي آن ميباشد؟
به هر شكل آيا ميتوان مناقشه و مبحثي را بدون پاسخ گويي به اين پرسشها انجام داد، آيا ميتوان بدون فهم ريشههاي حقيقي افكار اقدام به نزديكي بين افكار نمود ايا تنها ايجاد توصيف جديدي براي آزادي، ذات و عقل ميتواند در چارچوب تاريخ و زمان پاسخگو باشد و به اين گفته بسنده كنند كه حوادث اينگونه رخ داده و بس، آيا مورخان يا بهتر بگوييم سوسيولوژيستهاي نوين سعي در پاكسازي ذاتي و طلب آمرزش از قرباني به عنوان يك قرباني خواهند كرد يا آنكه آن را به گونهاي خواهند بافت كه برگ سبز ورود به بهشت تسامح و فراموشي را به دست آورند و به دست آخر موضع قرباني از اين گونه اعمال چه خواهد بود، آيا ايستادن بر ويرانههاي يك روستاي عربي و گريستن و ندبه كردن كه اينجا يك درخت بادام بود و در آن منطقه چاه آب كافي است يا آنكه بايد به كار جدي در تغيير شرايط و قرار دادن هر چيز در جايگاه خويش قرار داد، آيا راه حل همان اصل پيروز و شكست خورده حكمفرمايي ميكند يا آنكه بايد طبق نظر آمنون راز به بيان مشترك تاريخي پرداخت.
آمون راز در طرح افكار و انديشههاي خود به شدت به توافقنامة اسلو اعتراض ميكند زيرا به نظر او اين توافقنامه «مصالحة حتمي» را جايگزين «مصاحلة تاريخي» كرده است، به اعتقاد او تا زمانيكه سطح آگاهي و نگرش اسرائيلي در وضعيت فعلي است هيچ اميدي به تحقق اين مصالحه وجود ندارد وي نقش خود را به عنوان يك مورخ ايجاد اين آگاهي و نگرش ميبيند.
او در سخني در مورد صهيونيسم راز معتقد است كه پاية اصلي كه صهيونيزم بر آن شكل يافت، همانا نفي تبعيد است، صهيونيزم براي از بين بردن زندگي در تبعيد يهوديان به وجود آمد، با توجه به آن حاميان داستان فلسطيني وقايع اين سئوال را مطرح ميسازند كه: آيا صهيونيزم هماني است كه از آن نام ميبرند، جنبش نجات و خلاصي يهوديان؟
با آنكه راز ميتواند به راحتي صدها منبع و كتاب را در مورد سرشت نژادپرستانه و استعماري صهيونيزم، چهرة امپرياليستي آن در كنار شكلگيري غير يهودي اش بيابد اما باز هم ما در مورد وجود پاسخي به اين سئوال نزد راز دچار شك و ترديد هستيم. زيرا سعي براي اعتراف به ظلم تاريخي كه بر مردم فلسطين وارد آمده به راحتي و بدون تغيير
***35***
نگرشهاي صهيونيزم به هويت يهودي انجام پذير نيست. زيرا اين كار مستلزم جداسازي يهوديت به عنوان يك دين محض و صهيونيزم به عنوان يك جنبش سياسي ميباشد.
راز بارها و بارها از ارزش بالاي فلسطينيان در اسرائيل سخن به ميان ميآورد ولي هيچگونه اين كلام را تفسير نميكند كه آيا اين معناي به رسميت شناختن آنان به عنوان صاحبان اصلي و مشروع زمين است و اينكه اسرائيليها غاصب ميباشند؟ حال چه خود اين زمينها را غصب نموده و يا آنكه در زمينهاي غصب شده به دنيا آمدهاند زيرا گروه دوم نيز ادامه دهندگان همان خط مشي غصب هستند. در اين راستا بايد پرسيد آيا ميتوان بدون پرداختن به حوادث بعدي تنها حوادث آني رخ داده در سال 1947 را مورد بررسي قرار داد.
گفتههاي «راز» پاياني ندارد او ميگويد: احساس گناه در مقابل فلسطينيان كافي نيست اما هيچگاه عمل بعد از اعلام گناه را نميگويد يعني به سادگي اعلام نميكند كه بايد قرباني را به طور كامل به رسميت شناخت وضعيت آنرا دريافت و حقوق كاملش را در بازگرداندن سياق و مجراي تاريخ به آن است به اجرا گذارد، به نظر راز اين راه حل محالي است زيرا داستان فلسطيني جز راه حل اسلو و شايد تلفيقي با آن راه حل ديگري ندارد.
در رابطه با موضع پناهندگان نيز «راز» آن را يك مشكل حقيقي ميداند كه بدون حل آن نميتوان به راه حلي نهايي رسيد. به نظر او ميتوان قانوني را براي بازگشت فلسطينيان همانند قانون بازگشت اسرائيلي تدوين نمود. به رغم آنكه من معتقدم «راز» در اين رابطه با حسن نيت صحبت ميكند، ولي نبايد مجذوب اينگونه سخنان چرب و نرم شويم؛ قانون بازگشت اسرائيلي قانوني تلفيقي از تاريخ و جغرافياست، بازگشت از چه به چه؟ اين قانون در چارچوب طرحهاي صهيونيستي ـ امپرياليستي استعمار براي تغيير بافت و شكل فلسطين تدوين گرديده بود، اين قانوني است كه براي خدمت به كسي كه هيچ حقي ندارد تهيه شده است به تعبيري ديگر حكايت تلفيقي براي فريب تاريخ است، طرح قانون بازگشت فلسطيني در واقع تلاشي براي قرار دادن فلسطينيان در موقعيت شهركنشينان صهيونيست مهاجر از بروكلين و لهستان است، البته من بر اين اعتقادم كه «راز» چنين منظوري ندارد.
آنچه كه فلسطينيان به آن نياز دارند و بايد هم انجام شود به رسميت شناخته شدن حق بازگشت فلسطينيان بر اساس قطعنامههاي سازمان ملل توسط اسرائيل است، زيرا هيچ مجالي براي مساوات بين جلاد و قرباني نيست بلكه تنها بايد اعتبار قرباني را به او باز گرداند.
بني موريس نيز به نوبه خود مسئلة آوارگان را اساس مبارزة با فلسطينيان و جهان عرب ميداند، اگر موريس اصول و ريشههاي حقيقي قطع رابطه را ناديه نميگرفت به نحوي سخنش درست بود زيرا كانون اصلي مسئلة فلسطين مشكل وضعيت استعماري و شهركسازي موجود در آن است.
زمين خود به معناي جغرافيا، تاريخ و جامعه و مشكل آوارگان يعني وحشيترين و دردناكترين كنارگذراي و چشمپوشي در اين مبارزه ميباشد.
بني موريس با اينكه مخالف بازگشت آوارگان بوده و معتقد است جاي آنها خالي نيست ولي او هم مانند «راز» هيچ راه حلي براي اين مسئله ندارد، او موافق بازگشت سمبليك آنهاست «بازگشت پنج هزار آواره خوب است اما يك ميليون نفر هرگز باز نميگردند»، با آنكه مورخان نوين ادعا ميكنند به دنبال تأثيرگذاري در آگاهيهاي عمومي اسرائيل هستند همانگونه كه «آمنون راز» اين نظر را عنوان ساخت، بني موريس تلاش مورخان فلسطيني را براي تحقق اين هدف بر افكار عمومي فلسطيني محكوم ميسازد، موريس ادعا ميكند كه آنان (مورخان فلسطيني) به سن رشد نرسيده و نوشتههاي آنان از پختگي و موضوعگرايي كافي برخوردار نيستند.
اما اين سئوال مطرح ميشود: معناي پختگي موضوعي چيست؟ آيا پذيرش روايت او اگر چه با روايت رسمي اسرائيلي مختلف است، پختگي محسوب ميشود؟ آنهم در زماني كه يكي از چهرههاي مبارزه، مبارزه بر سر تسلط بر حافظه و تفكرات و نوشتن تاريخ، مبارزهاي بين دو روايت و دست آخر بين دو حضور كه هر يك ميخواهد تاريخي بودن خويش را به اثبات برساند.
بني موريس در زعم خويش تمامي آثار مهم مورخان فلسطيني كه حقايق را به ثبت رسانيدهاند را ناديده ميگيرد، تنها گناه تاريخ نويسان فلسطيني اين است كه حقايق آنها با روايتهاي صهيونيستي سنخيت ندارد حال اين روايت چه كلاسيك باشند و چه
***36***
روايتهايي كه به دست بني موريس و همكارانش بازنويسي شدهاند.
هم اكنون وعي عدم توجه به آثار مورخان فلسطيني وجود دارد مورخاني چون «بيان نويهض»، «الحوت»، «محمد عزه دروزه»، «ماهر الشريف»، «روزماري صايغ»، «كميل منصور»، «حبيب قهوچي»، «انيس صايغ»، «سليم تماري»، «غسان كنفاني»، «اميل توما»، «رشيد خالدي» و «وليد خالدي» كه بخصوص نظر موريس در مورد آخرين آنها اين است كه او تنها يك خبرنگار است و تنها گزارش واقعهها را به ما ميدهد.
عدة بسيار ديگري نيز وجود دارند كه صهيونيستها با آنها چنين رفتاري ميكنند از اين تعداد حتي غير فلسطيني نيز وجود دارند افرادي چون «ميخائيل بالومبو»، «تمار غوجانسكي»، «باميلا آن سميت» و دهها تن ديگر.
به همين دليل بني موريس روايت خويش را با استفاده از آرشيو صهيونيستي و منابع عربي تدوين ميكند و صد البته ادعا ميكند كه اين حقيقت است زيرا تنها منبع موجود ميباشد.
بني موريس در مورد مسئلة اخراج ميگويد: «اين چيزي نيست كه دقيقاً اتفاق افتاده»، ما هم ميپرسيم: پس چه اتفاقي افتاده است؟
ما فلسطينيان روايت خويش را داريم و به آن ايمان داريم و به خوبي ميدانيم كه حقيقي است.
از سوي ديگر موريس ميخواهد وقايع را اينگونه تفسير كند كه اين حوادث نتيجة جنگ است و معتقد است كه بخشي از ساكنان كه فلسطينيان باشند تاب مقاومت نداشتند و بخش ديگر كه يهوديانند موفق به استقامت شدند پس پاداش آنرا هم گرفتند.
در اينجا من نميتوانم از اين گفته امتناع كنم و نگويم كه اين كوته بينانهترين تحليلي است كه در تمام عمرم خوانده يا شنيدهام، اين تلاشي است براي جلوگيري از رسيدن نور آفتاب حقيقت بوسيلة يك غربال صهيونيستي و نوعي شانه خالي كردن از مسئوليتها و تبرئة آن است.
بني موريس به بازيافت صهيونيسم نقاب دار مخصوص خود پرداخته صهيونيسم كه مملو از مسايل نژاد پرستانه و غير اخلاقي و مسلح به اصطلاحاتي چون جنگ استقلال، برانگيخته شدن اسرائيل و معجزة صهيونيزم است، حال او حقيقتاً چه چيز جديدي را آورده است؟!
باروخ كامرلينگ استاد علوم اجتماعي و اينتربيولوژي دانشگاه عبري قدس نيز جزو نئوسوسيولوژيست ها ميباشد، او «اسطورة قلعه» را آخرين «بنچاق» تبليغاتي صهيونيزم بر ميشمارد، و جامعة اسرائيلي را اجتماعي از مهاجرين شهركنشين همانند آنچه كه در شمال و جنوب آمريكا، شمال و جنوب آفريقا، استراليا و نيوزيلند توصيف ميكند.
اشكال اصلي و بزرگترين نقطة ضعف موجود در اين مقوله اين است كه مهاجرتهاي كه در مودر آنها سخن گفته هيچكدام با پيش زمينة ديني صورت نپذيرفتهاند بلكه همگي آنها چهرهاي استعماري در خودداشت (البته زمينههاي ديني مهاجرت مسيحيان پاك كه براي رهايي از آلودگيها به آمريكا مهاجرت نمودند مستلزم مناقشه و توضيحات زيادي است كه در اين مقال نميگنجد) در حاليكه اولين استفاده استعمارگران از استراليا به عنوان تبعيدگاهي براي جنايت كاران بود. در عين حال من منظور او را از مهاجرت به شمال آفريقا نفهميدم.
اما در مورد فلسطين وضعيت كاملاً متفاوت است، هدف اصلي از اين استعمار چند پارچه كردن و تقسيم جهان عرب و كاشتن رژيم صهيونيستي در قلب آن براي حفظ منافع استعماري بود و اين خود توضيح خوبي براي شكلگيري غير يهودي صهيونيزم است، پس از آن بود كه صهيونيستها يهوديت را اسب همواري براي استفاده از آن جهت عبور و تحقق اهداف خويش يافتند.
استعمارگران فلسطيني طي برنامهاي از پيش طراحي شده به دنبال كاشتن رژيمي غريبه با پيش زمينة خرافات و اسطورههاي ديني جهت تحقق اهداف استعماري خويش بودند. (در اين مورد دهها و شايد صدها كتاب به رشتة تحرير در آمده و جايي براي افزودن به
***37***
آن در اين مقاله وجود ندارد).
امرلينگ سه حقيقت اصلي را به عنوان تصوير و چهرة مهاجرت يهودي و شهركسازي يهودي عنوان ميكند: اول: «اين جامعه با زير بناي مهاجرت و بر اساس مسايل نژادي، ديني، فرهنگي و قوميتي مختلف با ساكنان ديگر مناطق تشكيل گرديد»، نيمة دوم اين عبارت صحيح است اما بخش اول آن داراي مغالطهگوييهايي ميباشد، زيرا فرض را بر اين گذارده كه اين مهاجران به يك قوميت، نژاد و فرهنگ وابسته است كه همانگونه كه معلوم است مسئلة درستي نيست مگر آنكه به اسطورههاي صهيونيستي استناد نماييم اسطورهايي كه ادعا ميكنند يهوديت يك امت است نه يك دين تنها.
دوم: «اين جامعه بر خلاف ميل و رغبت ساكنان منطقه برپا گرديد» و اين گفتهاي كاملاً صحيح است.
سوم: «بر خلاف بقية مناطق مهاجرپذير سرزمين اسرائيل نه به دليل زمينهاي حاصلخيز، گنجينههاي طبيعي، نيروي كار، بازار يا امكانات موجودش بلكه با انگيزههاي ايدئولوژيكي ـ ديني مورد توجه بود».
اين گفته نيز به طور نسبي صحيح است هر چند كه نياز به تكميل دارد، به نحوي كه بايد گفت انگيزههاي ايدئولوژيكي ـ ديني به عنوان وسيلهاي براي قانع ساختن اين مهاجرت جهت مهاجرت مورد استفاده قرار گرفت و موجب موفقيت اولين هدف از طرح استعماري شد، زيرا به هر شكل دين و مقدسات در درجة دوم قرار داشت كه در خدمت تحقق هدف اول استعمارگران قرار گرفت.
شايد بارزترين نكتة موجود در نظرات كامر لينگ شروع تحقيقاتش از سال 1834 يعني نقطة آغازين شكلگيري ملت فلسطين و شكلگيري آگاهي گروهي فلسطينيان ساكن اين سرزمين است، او فلسطينيان را از دستة ملل جهاني جديد ميداند، به اعتقاد وي اين ملت موفق به تشكيل دولتي براي خويش نشدند، به بياني ديگر آنها ملتي بدون دولت هستند.
مناقشهاي كه در اين جا ميتوان انجام داد در مورد طبيعت امتداد تمدن تاريخ جغرافياي انساني منطقهاي به نام جهان عرب و وابستگي فلسطينيان به اين امكان پيش از شكلگيري هر نوع تجمع مجزا يا «كولون»ي است.
استعمار ملل را به طور خلع الساعه ايجاد نكرده و پس از اضمحلال خويش برجاي گذاشته است. اين ملل خود بسيار پيش از آن بودهاند و تا زمان اضمحلال استعمار به مبارزه با آن پرداختند اين ملل هماناني هستند كه در زمان و مكان رشيده دوانيدهاند. به همين دليل حضور تنهاي فلسطينيان يك استثنا محسوب شده و اصل حضور فلسطينيان در چارچوب ريشههاي عربي آنهاست.
آنچه كه كامرلينگ انجام ميدهد تلاشي براي بيرون آمدن از تاريخ جهت ساختن تاريخي جديدي تلفيق يافته از اتكاي كامل به علم جامعهشناسي ميباشد كه دير يا زود ناكارايي وسايلش براي پژوهش در خارج از راستاي تاريخي پديدههاي اجتماعي در خواهد يافت. زيرا بر خلاف تلاشهاي كامرلينگ علم با تلفيق ناسازگار است.
نكتة آخر هم كامرلينگ بكلي كلمة (مسئوليت) صهيونيستها را در آوراگي فلسطينيان كه كلمه مناسب است را ناديده ميگيرد و ادعا ميكند كه جنگي بين دو گروه مختلف روي داده و نتيجه جنگ يافا و تلآويو
پديد آمده است كه باعث گرديد يافا بر باد رفته و تلآويو بر جاي بماند اين تفسير كامرلينگ ما را به ياد تفسيرهاي بني موريس مياندازد كه در سطرهاي پيشين از آن به عنوان كوتهبيني و سبكگويي ياد كرديم.
مناقشة موجود در مورد اين مسئله در ميان آكادميستهاي اسرائيلي جدلي است كه مستحق توجه پژوهشگران عرب است زيرا آنها (پژوهشگران عرب) همچنان از آن دور ميباشند در حاليكه اين مناقشه سواي ديدگاه و نظر ما در مورد آن پرسشهاي را به طور مستقيم در مورد ما به عنوان فلسطيني و عرب مطرح ميسازد.
در اينجا بايد توجه داشته باشيم كه به وادي و هم ايجاد تغييرات حقيقي نيافتيم، زيرا اين وادي همچنان در چارچوب آكادمي و فرهنگي محدود خويش قرار دارد.
حال اين سئوال پيش ميآيد كه آيا ميتوان اين حركت را به يك فعل سياسي مؤثر و چارچوب بنندي شده آنگونه كه كامرلينگ براي آن تلاش ميكند تبديل نمود؟
پاسخ اين سئوال منوط به فعاليت پژوهشگران اسرائيلي كه در وادي قدم نهادهاند ميباشد، زيرا همچنان وظيفة ما دفاع از روايت مخصوص به خودمان هستيم و موظفيم تا جنگ سياسي خويش را عليه طرح سياسي تدوين شده براي دشمني با ما ادامه دهيم.
البته اين مسئله منافاتي با نياز ما براي بازشدن بايگاني كشورهاي عربي در مقابل پژوهشگران عرب جهت توليد و تدوين روايت كامل عربي در رابطه با آنچه گذشت، ندارد و مانع از آن نميگردد كه آن پژوهشگران و همچنين فلسطينيان به آنچه كه در اسرائيل رخ ميدهد و بازسازي دوبارة روايت شهرت يافته توجه نداشته باشند.
بايد تاريخ را به زبان امروزي بازنويسي نمود تا خود را با رواياتي تلفيقي و پرپيچ و خم مواجه نكرده و نيم قرن ديگر وقت خود را جهت مقابله و تلاش براي رد و اثبات جعلي بودن آن هدر ندهيم.
Array ( [0] => stdClass Object ( [ArticleFishId] => 382 [SerialNo] => 372 [MTitle] => مورخان جديد در رژيم صهيونيستي [FTitle] => [AMTitle] => [AFTitle] => [EMTitle] => [EFTitle] => [ALanguage] => 2 [TLanguage] => 1 [ADateS] => 0 [ADateM] => 0 [ADateG] => 0 [Side_NY] => 0 [Side_NS] => 1 [Side_B] => 0 [Side_HY] => 0 [Side_HS] => 0 [Side_NE] => 1 [Side_HE] => 0 [SourceType] => 2 [Book] => 0 [BArticlePageFrom] => [BArticlePageTo] => [Magazine] => 110 [MPublishDateS] => 0 [MPublishDateM] => 0 [MPublishDateG] => 0 [MYear] => 0 [MNo] => [MSerialNo] => 0 [MArticlePageFrom] => [MArticlePageTo] => [Site] => 0 [ArticleAddrInSite] => [FishWriter] => 33 [WriteDate] => 12/31/2003 0:00:00 [Confirmed] => 1 [SupervisorView] => [Abstract] => [AAbstract] => [EAbstract] => [Editted] => 1 [Degree] => 0 [Mode] => 0 [fldFirstPage] => 0 [fldFPMod] => 0 ) )
ورود به سايت
شناسه کاربري و کلمه عبور را وارد کنيد.
شناسه:
کلمه عبور:
درخواست شناسه کاربري
Copyright © 2008 "rasad.ir" All rights reserved