Javascript must be enabled in your browser to use this page.
Please enable Javascript under your Tools menu in your browser.
Once javascript is enabled Click here to go back to موسسه آینده روشن
 
 

ورود به سایت






دریافت رمز عبور
عضویت در سایت

لینک Rss مطالب

مقاله


Y يهود

Y صهوينيسم

= اسرائيل

» جستجو
» جستجو پيشرفته
» بازگشت
<< پایان < قبل 1 بعد > پایان >>
نمایش # نتایج 1 - 1 از 1
بازگشت به سرزمين موعود
بازگشت به سرزمين موعود

بازگشت به سرزمين موعود

 

 اشاره : در اين مقاله نويسنده به بررسي شكل گيري حكومت و نيروهاي مسلح اسرائيل پرداخته است.

مراحل زيادي طي شد و رايزني‌هاي بسياري انجام گرديد و سرمايه‌هاي كلاني متمركز گشت تا «تئودور هرتزل» در سال 1879 ميلادي در كنگره «بال» تشكيل دولت يهود در فلسطين و استقرار صهيونيسم سياسي را اعلام كند. چه صهيونيست‌هاي منشورگرائي همچون هرتزل و چه صهيونيست‌هاي عملگرا و صهيونيست‌هاي تركيبي و صهيونيست‌هاي ديگر، همگي براي تحقق ايده‌آلهاي بورژوازي يهود براي استعمارگري و هم‌آغوشي با قدرت‌هاي جهان كوشش مي‌كردند و بازگشت به سرزمين موعود و تپة صهيون و اين قبيل نمادسازيها صرفاً به همان مقصود بود. اعراب هرگز گمان نمي‌كردند كه صدور اعلاميه بالفور براي تشكيل دولت يهود و جنبش صهيونيسم چه تحول مهم و استراتژيكي را در آينده منطقه رقم خواهد زد. با صدور قطعنامه 29 نوامبر 1947 در سازمان ملل، تقسيم فلسطين اجرا شد و در 14 مه 1948 تاسيس و استقلال اسرائيل توسط بن‌گوريون نخست‌وزير موقت اسرائيل اعلام گرديد. در مقاله‌اي كه پيش روي شماست رژيم اشغالگر اسرائيل را دقيق‌تر مورد مطالعه قرار خواهيد داد.

چگونگي تاسيس سازمان جهاني صهيونيسم

منطقه اي كه اينك بين كشورهاي سوريه، اسرائيل غاصب، و پادشاهي اردن تقسيم شده است تا پيش از جنگ جهاني اول بخشي از امپراطوري بزرگ عثماني بود،كه سوريه ناميده مي شد. از سال 1914 كه ناقوس جنگ جهاني اول به صدا درآمد دولت عثماني تصميم گرفت در كنار دولت آلمان وارد جنگ شده و با نيروهاي انگلستان و فرانسه درگيرگردد. در اين نبردها نيروهاي مشترك انگليس و فرانسه در فلسطين و سوريه بر نيروهاي عثماني غالب گشتند موفقيتهاي ژنرال Allomby انگليسي در عربستان در كنار ضعف امپراتوري عثماني موجب امضاي قرارداد متاركه جنگ در 30 اكتبر 1918 در ‹‹ موردوس›› توسط دولت عثماني گرديدكه متعاقب آن قسطنطنيه به اشغال متفقين درآمد. واضح بود كه در اين زمان كشورهاي فرانسه و انگليس تصميم بر تجزيه امپراطوري عثماني گرفته‌اند. بر همين اساس بريتانيا و فرانسه طبق قراداد‹‹ سايكس- پيكو›› ضمن تقسيم متصرفات دولت عثماني در خاورميانه، دو بخش آن را در شرق مديترانه و بين النهرين ميان خود تقسيم كردند. فرانسه، سوريه فعلي و لبنان را حق انحصاري خود شمرد و بريتانيا فلسطين و عراق را تحت قيموميت خود گرفت. سرانجام در 10 اوت 1920 دولت عثماني پيمان‹‹ سـور›› كــه مقــرر مي داشت؛ مناطق عرب نشين تحت سلطه عثماني نظير؛ الجزاير، فلسطين، لبنان، سوريه، اردن و عراق مي بايست تحت قيموميت دولتهاي انگليس و فرانسه درآيد را پذيرفت.

اگر بخواهيم به چگونگي تشكيل رژيم اسرائيل بپردازيم، بايد كمي به عقب برگشته و مروري به وقايع گذشته داشته باشيم. پس از آنكه تلاشهاي يهودياني همچون جوزف نونفردافوسكا در جزيره كوراكائو در سال 1621 و سورنيام در سال 1654 و فعاليت ديويد نانسي درگويان فرانسه به سال 1659 براي تشكيل يك مهاجر نشين يهودي با شكست مواجه شد، در اوايل قرن نوزدهم ميلادي دو سازمان، جهت مطالعه و بررسي فلسطين دركشور انگليس تشكيل گرديد.يكي از اين دو سازمان ‹‹انجمن كتاب مقدس›› بودكه درسال 1802 تاسيس گرديد و هدف خود را انتشار متون مقدس يهود در داخل وخارج كشور انگليس اعلام نمود. سازمان ديگر‹‹كانون فلسطين›› نام داشت كه در سال 1805 با هدف گسترش آگاهي نسبت به وضعيت جغرافيايي، تاريخ طبيعي و آثار باستاني فلسطين با بهره گيري از نوشته ها و مطالب كتاب مقدس تاسيس گرديد. شعاركانون فلسطين اين بود كه هيچ كشور و سرزمين ديگري به اندازه فلسطين براي ما داراي اهميت نيست و هيچ كشور و سرزميني به اندازه فلسطين به توضيح و تشريح عاجل نياز ندارد.

در سال 1865 انجمن ديگري با نام ‹‹ صندوق پژوهش فلسطين›› با هدف كمك به پژوهش هاي علمي سازمان يافته در زمينه هاي مختلف مربوط به سرزمين مقدس (فلسطين) شكل گرفت و از همان ابتدا جمعي از مسيحيان و يهوديان به حمايت از اين صندوق پرداختند.

اولين و برجسته ترين صهيونيستهاي اين دوره ولتوپينكسر و تئودور هرتزل هستند كه علاوه بر اين معروف‌ترين موعظه گران يهودي ايجاد دولت اسرائيل در فلسطين نيز به شمار مي‌روند. پينكسر نويسنده اي بود كه‹‹ نهضت عشاق صهيون›› را پايه گذاري كرد. اين نهضت از مهاجرت به فلسطين حمايت كرده و رنجهاي يهوديان در روسيه تزاري را افشاء مي كرد. اين نهضت به تدريج در روسيه، لهستان، روماني و انگلستان فعاليت خويش را آغاز و در فلسطين نيز ارگانهايي براي خريد زمين به وجود آورد.

در اين زمان دولت عثماني براي مقابله باخطر اين نهضت، اقامت يهوديان در فلسطين را ممنوع اعلام كرد. پس از اين واقعه در نهضت عشاق صهيون كه افرادش در سراسر اروپا فعاليت داشتند، سه گرايش عمده به وجود آمد. يك گرايش از فعاليت عملي در فلسطين وتاسيس مستعمره هاي يهودي نشين دراين منطقه به طرق مختلف طرفداري مي كرد كه رهبري اين گروه را ‹‹ ليلين بلوم›› به عهده داشت. گرايش دوم كه ‹‹ فرزندان موسي›› ناميده مي شدند از فعاليت فرهنگي در ميان يهوديان جهان طرفداري مي كردند و رهبري آنها را‹‹واحد حايم›› بر عهده داشت. در نهايت گرايش سوم كه به وسيله صهيونيست هاي مذهبي اداره مي شد ‹‹ عشق به صهيون›› را تبليغ مي كرد.

در سال 1880 در روسيه نهضت ديگري به نام (Bilu) آغاز به كار نمودكه صهيونيستهاي طرفدار اين نهضت

‹‹ پيشتازان بيلو›› لقب گرفتند. آنان اولين كساني بودند كه پس از مهاجرت به فلسطين در سالهالي 1882 تا 1884 نخستين دهكده ها و مستعمره هاي يهودي نشين را به وجود آوردند. واژه بيلو(Bilu) از كلمات اول جمله عبري ‹‹خانه يعقوب، بيا به آنجا برويم›› گرفته شده است. يكي از عمده وظايف جنبش بيلو، تبليغ و اشاعه تفكر صهيونيسم بين دانشگاهيان، قشر متوسط و كارگران به ويژه در ميان تجمع مهاجران در مرزهاي فلسطين بود. اولين سند مكتوب در اين زمينه در سال 1882 توسط طرفداران اين نهضت با نام‹‹ بيانيه بيلو›› در روسيه منتشر شد. اين بيانيه، يهوديان سراسر جهان را براي تحقق وعده الهي، بازگشت به سرزمين پدري و تشكيل موطن يهود در اورشليم تشويق مي كرد.

در سال 1879 كنگره ‹‹ بال›› به رياست تئودورهرتزل روزنامه نگار و نويسنده مجاري تبار و موسس صهيونيسم سياسي مدرن در سوئيس بر پا گرديد. در اين كنگره، هدف صهيونيسم مبتني بر ايجاد يك كشور يهودي در فلسطين به طور رسمي علني شد. كنگره بال در اعلاميه چهار ماده اي خود، برتسريع مستعمره كردن فلسطين توسط يهوديان،گردآوري يهوديان جهان در فلسطين، جلب نظرحكومت وقت عثماني و كسب رضايت اين دولت براي مستعمره سازي سرزمين فلسطين تاكيد داشت. يكي از دست آوردهاي مهم كنگره بال ارائه برنامه هاي عملي و فراهم نمودن اسباب و ملزومات تحقق اهداف اين كنگره يعني ايجاد ‹‹ سازمان››، ‹‹استعمار›› و ‹‹مذاكره›› بود.

‹‹ سازمان›› براي جنبش صهيونيستي اولويت اول را داشت زيرا در صورت فقدان يك ساختار شبه دولتي، فعاليتهاي صهيونيست ها شكل منسجم به خود نمي گرفت. به همين دليل يك نهاد شبه دولتي به نام ‹‹ سازمان جهاني صهيونيسم›› تاسيس گرديد. سازمان مذكور همچنين داراي انجمن هاي محلي،‌كنگره شوراي عمومي و هيات اجرايي بود. استعمار نيز، ابزار و نهادهاي لازم براي مستعمره كردن فلسطين را به وجود مي آورد به اين نحو كه‹‹ تراست مستعمراتي يهود›› و‹‹ كميسيون استعمار›› در سال 1898،‹‹ صندوق يهود›› در سال 1901 ‹‹‌اداره فلسطين›› و‹‹ شركت توسعه سرزمين فلسطين›› در سال 1908 به عنوان مهمترين ابزارهاي صهيونيست ها براي استعمار فلسطين شكل گرفت.

در سال 1909 ‹‹ جامعه نگهبان›› كه به آن در زبان عبري ‹‹ هاشومر››گفته مي شد به وسيله مهاجران روسي و با هدف تامين امنيت مستعمره هاي صهيونيستي در منطقه جليله و جوديه( دركرانه باختري فعلي) ايجاد گرديد. اين گروه توانست متخصصين و ابزار مدرن كشت براي توسعه زراعت در زمينهاي خريداري شده را از اروپا وارد كند.

براي كوتاه كردن كلام و تكميل بحث بايد اذعان نمود كه ظهور صهيونيسم در واقع حاصل تلاش بورژوازي يهود براي در اختيار گرفتن يهوديان جهان و همبستگي با قدرتهاي بزرگ بود. اگرچه تئودورهرتزل، رهبر نهضت صهيونيسم با نوشتن كتاب‹‹ دولت يهود›› مساله بازگشت يهوديان به ارض موعود و ايجاد كشور اسرائيل را به طور رسمي مطرح مي كرد، ولي او بيشتر خواهان استعمار يك سرزمين بود. بر همين اساس وي صهيونيسم را به عنوان يك مكتب ناسيوناليستي- استعماري معرفي كرد. هدف هرتزل از استعمار و ناسيوناليسم فقط سرزمين فلسطين نبود بلكه او براي اين هدف سرزمين هاي ديگري از جمله موزامبيك و‌كنگوي بلژيك را نيز مد نظر داشت. همفكران ديگر او همچون ماركس نورد و شائيم وايزمن به آفريقا و اوگاندا نظر داشتند در حاليكه از سوي استعمار پير انگليس نيز سرزمينهاي ديگري چون آرژانتين، قبرس، صحراي سينا و اوگاندا پيشنهاد مي‌گرديد. سرانجام سازمان جهاني صهيونيسم در سال 1905 - يك سال پس از مرگ تئودورهرتزل - فلسطين را براي اسكان دائم يهوديان جهان برگزيد.

مذاكره تئودورهرتزل، براي تسلط بر فلسطين، بيرون كشيدن آن از سيطره دولت عثماني و قانوني نمودن حاكميت خود بر ديگر نواحي آفريقا وخاورميانه با دول استعماري غرب، نظير؛ بريتانيا، پرتغال و ايتاليا از كنگره بال در 1897 تا زمان مرگش در سال 1904 ادامه داشت. قصد اصلي وي از اين همه مذاكره، به دست آوردن مجوز(منشور) از سلطان عثماني يا قدرتهاي استعماري اروپا، براي تصاحب فلسطين يا نقاط ديگر بود به نحويكه اين امر از تضمين حقوق عمومي و بين المللي نيز برخوردار گردد. او و همفكرانش را ‹‹ منشور گرا›› مي نامند زيرا معتقد بودند قبل از دريافت منشور از دولت عثماني و كسب مجوز براي استعمار فلسطين و ايجاد يك هويت مستقل در اين سرزمين، نبايد كار عملي براي مستعمره سازي انجام پذيرد. اما در مقابل‹‹ صهيونيست هاي عمگرا›› معتقد بودند براي مستقر شدن در سرزمين فلسطين به كسب اجازه مقامات عثماني نيازي نمي باشد. به همين دليل دركنگره هشتم صهيونيسم در سال 1907 طرحي از سوي وايزمن ارائه و تصويب شد كه آنرا ‹‹ صهيونيسم تركيبي›› ناميدند. طرفداران اين طرح را عملگرايان تشكيل مي دادند. آنان خواستار رخنه تدريجي در فلسطين به شيوه اي سازماندهي شده بودند كه باعث ايجاد مستعمره هاي پر رونق و فعال يهودي در فلسطين گردد. در اينصورت اين مستعمره ها به تدريج به هسته هاي اصلي جامعه صهيونيستي تبديل شده و براي صدور منشور نيز به دولت عثماني فشار وارد مي آورند. بعد از خاتمه كنگره هشتم ‹‹ نهاد اداره فلسطين›› براي ارائه اطلاعات و راهنمايي ساكنان مستعمره هاي يهودي نشين و سازماندهي آنان تاسيس گرديد. در سال 1913 در كنگره يازدهم وايزمن به عنوان رئيس كميته دايمي سازمان جهاني صهيونيسم انتخاب و بطور عملي رهبري جنبش صهيونيستي را در دست گرفت.

به تدريج كار سازمان يافته و هماهنگ صهيونيست هاي عملگرا و سادگي و بي خبري اعراب منطقه، فلسطين را آبستن بحراني نمودكه صلح و آرامش منطقه را براي هميشه از بين برد. برنامه هاي شريف مكه و سرهنري مك ماهون كميسر عالي بريتانيا در قاهره، در سالهاي 1916-1915 اولين نشانه هاي فريب خوردن اعراب و اعتماد به قدرتهاي استعماري بود. انگلستان در مقابل وعده استقلال و تشكيل يك دولت يا خلافت عربي در ممالك و اراضي شام و فلسطين و شبه جزيره عربستان، اعراب را واداركرد اسلحه برگيرند و در راستاي منافع بريتانيا، امپراطوري بيمار عثماني را از درون مضمحل و نابود كنند. همزمان با اين توافق پنهاني اعراب و بريتانيا عليه دولت عثماني، در لندن پايتخت بريتانيا، به طور مخفيانه و پوشيده همچون ساير عملكرد صهيونيست ها، گفتگوهاي پنهاني براي تهيه و تنظيم ‹‹ اعلاميه بالفور›› جهت تاسيس دولت يهود در سرزمين فلسطين جريان داشت. از سوي ديگر نمايندگان بريتانيا و فرانسه توافق هاي پنهاني خود براي تفكيك ممالك عربي در مديترانه شرقي را آغاز كرده بودند.

صدور‹‹ اعلاميه بالفور›› جهت تاسيس دولت يهود در دوم نوامبر 1917 و فاش شدن توافق سايكس - پيكو در بيست و سوم نوامبر همان سال كه بر اساس آن سرزمينهاي عربي تحت سلطه عثماني به قيموميت دولتهاي انگليس و فرانسه درمي آمد مي بايست موجب بيداري اعراب و تغيير راهبرد آنها در مقابل بريتانيا و فرانسه مي گرديد اما تنها موجي از اعتراض و گلايه را برانگيخت. در نهايت نيز اين اعتراضات با اظهارات به اصطلاح اطمينان بخش بريتانيا خيلي زود فروكش نمود. در همين راستا بسيار جالب خواهد بود كه بدانيم سي سال پس از اين واقعه يعني در سال 1948 زماني كه ارتشهاي عرب براي آزاد كردن فلسطين وارد جنگ با ارتش صهيونيستي گرديدند فرماندهي بسياري از واحدهاي نظامي اعراب را افسران انگليسي برعهده داشتند!

از نوامبر 1917 كه لرد بالفور، وزير امور خارجه انگلستان ‹‹ اعلاميه بالفور›› را در تاييد جنبش صهيونيسم اعلام كرد، تا خاتمه قيموميت انگلستان بر فلسطين در 15 مه 1948 وقايع و حوادث گوناگوني بر فلسطينيان ساكن در اين سرزمين و نيز براي يهوديان مقيم در كشورهاي مختلف جهان به وقوع پيوست. اگر حوادث و وقايع اين دوران را به دقت موشكافي و بررسي نماييم، خيانت‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌هاي آشكار و دستهاي آلوده رهبران جنبش صهيونيسم را در آن به روشني ملاحظه مي نماييم. هدف اساسي آنان از اين اقدامات نه نجات زندگي يهوديان، بلكه ايجاد دولت يهود در سرزمين فلسطين بود. نخستين رهبر دولت اسرائيل‹‹بن گوريون›› در روز 7 دسامبر 1938 در برابر رهبران صهيونيستي حزب كارگر، به صراحت و بدون هيچ ملاحظه اي اعلام كرد:

‹‹ اگر مي دانستم كه مي توان كودكان يهودي آلمان را با آوردنشان به انگلستان نجات داد، يا تنها نيمي از آنان را با انتقالشان به ارض اسرائيل حفظ كرد، راه حل دوم را انتخاب مي كردم. زيرا ما بايد نه فقط زندگي اين بچه ها، بلكه تاريخ ملي اسرائيل را هم به حساب آوريم. ›› تئودورهرتزل، موسس صهيونيسم سياسي مدرن در خاطراتش مي نويسد: ‹‹ يهود ستيزان مطمئن ترين دوستان ما و كشورهاي يهود ستيز متحدان ما خواهند شد.››

از ديگر وقايعي كه قبل از روي كار آمدن رژيم صهيونيستي در فلسطين قابل توجه است قطعنامه مجمع عمومي سازمان ملل متحد در29 نوامبر 1947‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌پيرامون طرح كميته فلسطين براي تقسيم آن به دو منطقه؛ يكي تحت حكومت يهوديان و ديگري تحت حكومت فلسطينيان بود.‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ طبق اين طرح فلسطين به دو بخش تقسيم مي شد، قدس و پيرامون آن نيز تحت نظارت بين المللي باقي مي ماند. اين طرح در 29 نوامبر 1947 با 33 راي موافق در برابر 13 راي مخالف در سازمان ملل به تصويب رسيد. مصوبه فوق مي بايست تا اول اكتبر 1948 به اجرا درمي آمد اما صهيونيست ها با حمله به اعراب فلسطيني، بسياري از مواضع آنان مانند طبريه، يافا، حيفا و صفه را به قلمروخود افزودند و محدوده 57 درصدي تصويب شده خود را به 80 درصد سرزمين فلسطين گسترش دادند.

‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌

تاسيس رژيم صهيونيستي اسرائيل

با پايان يافتن قيموميت انگلستان بر فلسطين در 15 ماه مه 1948 تمامي ارگانهاي فلسطيني در اثر يورشهاي پي در پي نيروهاي ارتش يهودي كه در سال 1939 طبق برنامه ‹‹بيلت مور›› ايجاد شده بود نابودگرديد. از نيروهاي نظامي و شبه نظامي يهوديان در فلسطين، قبل از پايان يافتن كنترل انگلستان برآن مي توان به سازمانهاي نظامي همچون‹‹ هاشومير(نگهبا‌نا‌ن)››، ‹‹ هاگانا (سازمان دفاع يهودي)››، ‹‹ پالماخ ( نيروهاي هجومي)››،‹‹ ارگون (سازمان نظامي ملي)›› و ‹‹ ليجي(رزمندگان راه آزادي)›› اشاره كرد.

يهوديان ساكن در فلسطين، بر سرزمينهايي كه سازمان ملل به آنها اختصاص داده بود مسلط شده شورايي حكومتي مركب از 38 عضو و يك كابينه 13 نفره ايجاد كردند كه ديويد بن گوريون همزمان مقام نخست وزيري و وزارت دفاع آن را برعهده‌گرفت. حكومت موقت در 14 مه 1948 استقلال و تاسيس اسرائيل را اعلام كرد. بن گوريون در نطق خود بر ارتباط تاريخي قوم يهود با فلسطين در دوران باستان اشاره كرد و تاسيس اسرائيل بر اساس قطعنامه تقسيم 29 نوامبر 1947در مجمع عمومي سازمان ملل را تحقق وعده الهي براي بازگشت يهوديان به ارض موعود توصيف نمود. وي دروازه هاي اسرائيل را بر روي مهاجران جديد همه جهان باز اعلام كرد و خواهان صلح با همسايگان عرب شد!

بن گوريون بعد از تشكيل دولت اسرائيل تمامي ارگانهاي نظامي را به صورت سازمان و تشكيلات نظامي در آورد و با دستور وي، اين ارتش به صورت سازماني مدون زير نظر دولت و جداي از تصميم گيريهاي سياسي آغاز به كار كرد. با علني شدن ايجاد دولت اسرائيل، اعراب به يك باره عليه يهوديان شوريدند و نيروهاي نظامي و چريكي با هدف درهم كوبيدن اسرائيل از سراسر جهان عرب به سوي فلسطين سرازير شدند. بدين ترتيب اولين جنگ اعراب و اسرائيل با پيروزيهاي اوليه اعراب آغاز گرديد. اما سرانجام با حمايت ايالات متحده از اسرائيل و نيز با فشار دول قدرتمند ديگر و بوسيله شوراي امنيت سازمان ملل متحد، طرفين متخاصم در تاريخ دوم ژوئيه 1948 به آتش بس رضايت دادند. در دوره فترتي كه با آتش بس آغاز گرديد، دولت اسرائيل توانست مقادير متنابهي سلاح و مهمات خريداري نمايد. در مقابل اعراب منطقه به خاطر فشار و نفوذ يهوديان بر آمريكا و انگليس، نتوانستند مجهز به سلاح هايي بيشتر و يا مدرن‌تر‌گردند. در هشتم ژوئن 1948 با شكستن آتش بس اول، جنگ دوباره آغاز گرديد. با شروع نبرد كشورهاي كوچك عربي نه تنها شكست را متحمل شدند بلكه اراضي وسيعي نيز به تصرف نيروهاي اسرائيلي درآمد. بدين ترتيب دولت اسرائيل عملا تاسيس شد و توانست در جنگي زود هنگام اعراب را شكست داده موقعيت خود را مستحكم نمايد.

استراتژي اسرائيل

سياست صهيونيسم از بدو ورود يهود به فلسطين در سال 1907 تاكنون بر پايه نظامي گري و خشونت استوار گرديده است. براي مثال ده تن از يهودياني كه در سال 1907 در يافا براي رسيدن به اهداف يهود هم قسم شده بودند تحت گروه ‹‹ پارژيورا›› پرچمي برافراشتند با اين شعار‹‹يهود با آتش وخون نابود شد و با آتش وخون بار ديگر قيام خواهد كرد››. در واقع همين شعار اساس پيشرفت ارتش اسرائيل در مراحل گوناگون، ايجاد ارتباط آن با روند مهاجرت يهوديان و تقويت از طريق جذب نيروهاي تازه محسوب مي شود.

ازجمعيت پنج ميليون نفري اسرائيل تقريبا 645 هزار نفر آن نظامي (141 هزار نفر سرباز عادي و 504 هزار نفر نيروي ذخيره) و حدود 135 هزار نفر شبه نظامي هستند كه داراي كد نظامي، يگان و آموزش هاي دوره اي مي‌باشند.

پتانسيل هاي ميليتاريستي اسرائيل از مهمترين عناصر حفظ بقا و حيات اين رژيم به حساب مي آيد. قبل از تشكيل رژيم اسرائيل سازمانهاي نظامي و شبه نظامي گوناگوني در فلسطين تشكيل شد كه وظيفه آنها حفظ شهرك هاي يهودي نشين در مقابل حملات مقاومت فلسطين و هجوم به روستاهاي اعراب بود. برخي از اين گروهها چون ‹‹هاگانا›› و‹‹ پالماخ›› از حمايت لجستيكي و آموزشي افسران انگليسي نيز برخوردار بودند.

جامعه اسرائيل يك جامعه كاملا نظامي است كه كليه يهوديان در آن ملزم به گذراندن دوره خدمت اجباري نظام مي باشند. اين رژيم با توجه به موقعيت خاص جغرافياي نظامي و سياسي سرزمين فلسطين، سياست هاي خاص وخشك نظامي را سرلوحه خود قرار داده است. به گفته موشه دايان، اسرائيل داراي سياست خارجي نمي باشد بلكه سياست دفاعي را در اولويت قرار داده است. اين امر به معني ارجحيت اهداف امنيت ملي بر اهداف سياست خارجي براي بقا و حفظ موجوديت اسرائيل مي باشد.

دركشورهاي مختلف جهان عمدتا استراتژي ملي، استراتژي هاي نظامي راكنترل كرده و عملكرد نظامي بخشي از يك استراتژي ملي فراگير مي باشد. در رابطه با اسرائيل اين موضوع صدق نمي كند زيرا تحت تاثير عوامل مختلف اين دو سطح از استراتژي با يكديگر ادغام شده و يك استراتژي نظامي بزرگ، سياست و دولت اين كشور را فرا گرفته است.

عناصري چون؛ ماهيت غير بومي و مهاجرت، عدم مشروعيت قانوني حاكميت بر سرزمين، ترس از نابودي و نبود عمق استراتژيك، ضعف و نقصان نيروي انساني يهود در برابر نيروي انساني اعراب و نكته مهمتر تسخير سياست به وسيله نظاميان، باعث شده استراتژي كلان اسرائيل به شكل نظامي در آمده و به واقع يك استراتژي كاملا نظامي بر انديشه و عمل دولت حاكم گردد.

استعداد نظامي و تسليحاتي اسرائيل

الف- وزارت دفاع

اين وزارت خانه به سازماندهي و كنترل امور نيروهاي نظامي ( دريايي، هوايي و زميني) پرداخته و مسايل مربوط به اشتغال و بازنشستگي نيروهاي ارتش و امور مجروحان جنگي را بر عهده دارد. يك اداره به نام‹‹گدناع›› در اين وزارت خانه متولي آموزش شبه نظاميان دختر و پسر 14 تا 18 ساله است. از جمعيت 5 ميليوني اسرائيل 654 هزار نفر نظامي و حدود 135 هزار نفر شبه نظامي اند كه اين عده داراي كد نظامي، يگان و آموزشهاي دوره اي هستند.

ب- تشكيلات و تجهيزات نيروهاي مسلح

ستادكل مشترك بالاترين جايگاه مسلط بر نيروهاي هوايي، دريايي و زميني در اسرائيل مي باشد (هرچند تمام اين نيروها داراي استقلال ذاتي مي باشند). اين ستاد از دو قمست هماهنگ كننده و اجرايي با فرماندهي عملياتي و سازماني تشكيل شده و رئيس آن بالاترين جايگاه نظامي اسرائيل مي باشد.

گروه ستادي، بالاترين فرماندهي مسلح را تشكيل داده و مستقيما فرماندهي نيروي زميني را بر عهده دارد. اين فرماندهي حالت سازماني دارد در حاليكه فرماندهي نيروي هوايي و دريايي از نوع فرماندهي عملياتي است.

همچنين گروه ستادي بخشهاي هماهنگ كننده از قبيل ستادكل، تداركات، نيروي انساني و اطلاعات را در بردارد. ستاد اجرايي نيز شامل فرماندهي رسته هاي مختلف، افسر رابط، افسر رسته زنان،خاخام نظامي و دادستان كل نظامي مي باشد.

پ- فرماندهي نظامي

ارتش رژيم اسرائيل داراي هفت فرماندهي است كه سه فرماندهي آن در مناطق شمال، جنوب و ميانه عملياتي و چهار فرماندهي ديگر غير عملياتي مي باشد. فرماندهي شمال مسئوليت منطقه الجليل، مرزهاي لبنان، سوريه و اردن را بر عهده دارد. فرماندهي منطقه مياني نيز بر بخش مركزي اين كشور وكرانه باختري، اشراف دارد درحاليكه فرماندهي منطقه جنوب مسئوليت عملياتي و اداري نيروهاي مستقر در مناطق جنوب اسرائيل را بر عهده دارد. هر فرماندهي با گروه ستادي همكاري داشته و براي تربيت كادر نظامي، دانشكده امنيت ملي و دانشكده رسته هاي مشترك ( فرماندهي و ستاد) به آموزش نيروهاي نظامي و غير نظامي مي پردازد. نيروهاي نظامي اسرائيل به شرح ذيل مي باشد:

1- نيروي زميني

برابر بررسي هايي كه در پاييز سال 2000 به عمل آمده استعداد نيروي انساني، يگانها و تجهيزات نيروي زميني ارتش اسرائيل به شرح زير مي باشد:

نيروي انساني: نيروي انساني اسرائيل 499 هزار تن شامل 136 هزار سرباز نيروي ضربت و 363 هزار سرباز احتياط است. همچنين 7500 تن از نيرويهاي ناحال و شش هزار نفر نيروهاي گارد مرزي را مي بايست به آن اضافه نمود.

مجموع يگانها:1- دو سپاه هر سپاه به استعداد سه تا 4 لشگر كه هر لشگر بين 15 تا 20 هزار نفر مي باشد.2- دوازده لشكر زرهي ومكانيزه.3- چهار لشكر پياده منطقه اي4- پنج تيپ مستقل زرهي و مكانيزه5- پنج تيپ چتر باز و هوابرد.

با توجه به اينكه دكترين نظامي اسرائيل، استراتژي پيشدستي را برگزيده، بنابراين ارتش اسرائيل تاكتيك رزمي خود را بر اساس مانور سريع و بدست گرفتن ابتكار جنگ و تهاجم بر دشمن در خارج از مرزهاي كشور بنا نهاده است، برهمين اساس تكيه اصلي ارتش بر نيروهاي زرهي و مكانيزه مي باشد.

تعداد تانكهاي رزمي اين رژيم 3895 دستگاه است كه هر ساله با توليد تانك‹‹ ميركاوا ›› بر تعداد آنها افزوده مي شود. اسرائيل علاوه بر تانك ميركاواي 1و2و3 تعدادي تانك آمريكايي از نوع 60m- نيز در اختيار دارد.

تعداد نفر برهاي زرهي و شناسايي ارتش اسرائيل به 5300 دستگاه مي رسد كه فزاريت، تاگماشوت، رامتا و m113 آمريكايي مهمترين آنها را تشكيل مي دهد. همچنين اين رژيم 2800 دستگاه نفربر 2-m و3- m نيز در اختيار دارد. تعداد توپهاي متوسط و سنگين اسرائيل با كاليبر 120 تا 203 ميليمتري برابر با 1925 عراده مي باشد.

همچنين تعدادي سكوي پرتاب موشك و سيستمهاي پدافند هوايي مانند موشكهاي‹‹ شاربارال›› و‹‹ استينگر›› در اختيار نيروي زميني اسرائيل قرار دارد.

2- نيروي هوايي

استعداد انساني نيروي هوايي اسرائيل 86500 نفر مي باشد كه 32500 تن از آنان خدمت نظامي خود را مي گذرانند و 45000 نفر آنان سرباز احتياط هستند.

تعداد هواپيماهاي جنگنده اسرائيل 742 فروند مي باشد كه از لحاظ كيفي بالاترين و پيشرفته ترين سطح را در خاورميانه داراست. اكثر اين هواپيماها از آمريكا خريداري شده، خلبانان و كارشناسان آن از لحاظ آموزش از سطح بالايي برخوردار هستند. مزيت نيروي هوايي اسرائيل اتكاي آن بر سيستمهاي پيشرفته الكترونيكي مي باشدكه آنرا بر نيروي هوايي اعراب برتري داده است. جنگنده هاي اين رژيم شامل F-15 ايگال ، F-16، F4، فانتوم و اسكاي هوك مي باشدكه اخيرا توليد هواپيماهاي كفير نيز به منظور ترابري در داخل اسرائيل انجام مي گيرد. هواپيماهاي جنگنده اين رژيم قابل تجهيز به موشكهاي هوا به هواي‹‹ سايدوايندر›› ‹‹ اسپارو›› و‹‹شافرير›› مي‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ باشد. نيروي هوايي اسرائيل موشكهاي ضد راداري و بمب هاي هدايت شونده با اشعه ليزري نيز در اختيار دارد.

تعداد بالگردهاي رزمي و شناسايي اسرائيل 253 فروند و از نوع آپاچي ديفندر و ترابري مي باشد.همچنين نيروي هوائي اسرائيل داراي 93 فروند هواپيماي ترابري و 136 فروند هواپيماي آموزشي است. اين نيرو مجهز به هواپيماهاي هشدار دهنده و شناسايي و جاسوسي از نوع E-2 و بوئينگ 707 و هواپيماي كنترل از راه دور مي باشد. پدافند هوايي اسرائيل متكي بر شناسايي توسط هواپيماهاي هشدار سريع و سيستم رادار پيشرفته و موشكهاي زمين به هواي هاك است. اين رژيم در جنگ خليج فارس در سال 1991 توانست به موشكهاي آمريكايي پاتريوت و آرو نيز دست يابد.

اسرائيل در سال 1967 بدنبال تحريم فرانسه توليد جت هاي جنگنده را شروع كرد. براساس گزارش موسسه بين المللي مطالعات استراتژيك لندن، اسرائيل بيش از 600 فروند هواپيماي حمل و نقل و سوخت رساني در آسمان از نوع بوئينگ 707، 97-C و 130-C داراست. طبق آخرين گزارش تحقيقاتي مركز مطالعات استراتژيك تل آويو كه اخيرا منتشرشده هر اسكادران هوايي اسرائيل متشكل از چهار فروند هواپيماي F-15 و F-16 مي باشد كه قدرت حمل سي تن بمب را دارد. رژيم صهيونيستي همچنين يك قرار داد پنج ميليارد دلاري با آمريكا براي خريد 30 فروند جنگنده F-15E و 60 فروند جنگنده F-16 مجهز به رادار پيشرفته و سيستم پروازي لانترين و دستگاه هدف ياب زميني بسته است.

پروژه جت هاي جنگنده اسرائيل موسوم به ‹‹ شير جوان›› كه در داخل اسرائيل با بهره گيري از تكنولوژي و ابزارهاي آمريكايي توليد مي شود از عمده ترين سلاحهاي مورد استفاده هوايي اسرائيل است و توان عملياتي مشابهي با جنگنده هاي آمريكايي F-16 وF-18 آمريكا دارد. يكي ديگر از هواپيماهاي اسرائيلي كه داراي توان عملياتي بالايي است هواپيماي لاوي است كه دو ميليارد دلار هزينه توليد آن با همكاري آمريكا تامين شده است.

رژيم صهيونيستي از امكانات ماهواره اي نيز بهره برداري مي نمايد و تاكنون ماهوارهاي آموس (amos) وافق (OFEg) را كه قادر به عكسبرداري از سطح زمين بوده و كشورهاي ايران، عراق و سوريه را زير پوشش دارند به فضا پرتاب كرده است. براساس ادعاي اسرائيلي ها اين ماهواره ها توانايي خواندن شماره پلاك خودروها در خيابانهاي اين سه كشور را دارند.

3- نيروي دريايي

نيروي دريايي اسرائيل داراي نوزده هزار نفر نيرو است كه نه هزار تن از آنان سربازان وظيفه مي باشند. اين نيرو داراي سه زير دريايي از نوع ‹‹ فيكرز›› انگليسي بوده و يك زير دريايي از نوع دلفين نيز در حال ساخت در آلمان دارد. همچنين اسرائيل داراي كشتيهاي ساعر 2و 3 و 4 وقايق هاي تندرو ‹‹ دفورا›› و‹‹ دبور›› مجهز به موشكهاي دريا به دريا و يازده كشتي متوسط و كوچك است. اين نيرو علي رغم حجم كم، تسليحات پيشرفته به ويژه در بخش موشكي، الكترونيكي و چرخبال در اختيار دارد. اين بدان جهت است كه اين نيرو داراي وظايف متعددي از جمله؛ زير نظر داشتن آبهاي ساحلي و امنيت سواحل بوده و احساس نياز به اطلاعات و تكنولوژي باعث روي آوردن به فناوري پيشرفته در آن گشته است. چندي پيش رژيم صهيونيستي به دليل كمبود منابع مالي، قرار داد ساخت قايقهاي توپدار سير- 5 (Sear-5) را به جاي واگذاري به شركت كشتي سازي اسرائيل به يك شركت آمريكايي واگذار كرد.

آمريكا و آلمان نيز به دنبال مجهز كردن اسرائيل به سه زير دريايي اتمي با قابليت پرتاب موشكهاي هسته اي هستند. اين زير دريايي ها با هزينه آمريكا و آلمان و وام اعطايي به اسرائيل در آلمان ساخته خواهد شد و آمريكا قصد دارد سكوهاي پرتاب موشك را نيز روي آنها سوار نمايد.

با تكميل اين زير درياييها اسرائيل توان حمل تسليحات هسته اي را به هر نقطه از خاورميانه خواهد داشت. اين زيردرياييها مجهز به موتور ديزل و صدا خفه كن بوده و به همين دليل رديابي آنها در زيرآب بسيار دشوار است. سرعت اين زير دريايي ها ده گره دريايي در ساعت مي باشد كه در اين صورت قادر است7200 كيلومتر را بدون سوختيگري طي نمايد.

منابع

1- حميد احمدي، ريشه هاي بحران در خاورميانه، انتشارات كيهان، چاپ دوم، سال 1377

2- روژه گارودي، تاريخ يك ارتداد، ترجمه : مجيد شريف، موسسه خدمات فرهنگي رسا، چاپ سوم، سال 1377

3- ناهوم سوكرلوف،تاريخ صهيونيسم، ترجمه: داود حيدري، موسسه مطالعات تاريخ معاصر، سال 1377

4- فصلنامه خاورميانه، شماره 13 سال 1377

5- سياست و حكومت رژيم اسرائيل، موسسه مطالعات فلسطين، ترجمه: مركز مطالعات و تحقيقات انديشه سازان نور، انتشارات مركز انقلاب اسلامي، سال 1377

6- استراتژي نظامي و برنامه هاي تسليحاتي اسرائيل، مجله سياست دفاعي شماره 18 سال 1376

7- فصلنامه خاورميانه، شماره15-14، سال 1377

8- سعيد لطفيان، زراد خانه اتمي اسرائيل، مجله اطلاعات سياسي – اقتصادي، شماره 116-115

9- روزنامه جمهوري اسلامي در تاريخ هاي 19/3/1378و20/3/1378

-------------------------------------------------------------------------------------------

منبع:ماهنامه زمانه شماره 20 ارديبهشت 1383

 

/var/www/vhosts/rasad.ir/httpdocs/farsi/ArticleFish/Articles/394.htm
Array
(
    [0] => stdClass Object
        (
            [ArticleFishId] => 405
            [SerialNo] => 394
            [MTitle] => بازگشت به سرزمين موعود
            [FTitle] => 
            [AMTitle] => 
            [AFTitle] => 
            [EMTitle] => 
            [EFTitle] => 
            [ALanguage] => 1
            [TLanguage] => 0
            [ADateS] => 0
            [ADateM] => 0
            [ADateG] => 0
            [Side_NY] => 0
            [Side_NS] => 0
            [Side_B] => 0
            [Side_HY] => 0
            [Side_HS] => 0
            [Side_NE] => 1
            [Side_HE] => 0
            [SourceType] => 3
            [Book] => 0
            [BArticlePageFrom] =>           
            [BArticlePageTo] =>           
            [Magazine] => 0
            [MPublishDateS] => 0
            [MPublishDateM] => 0
            [MPublishDateG] => 0
            [MYear] => 0
            [MNo] => 
            [MSerialNo] => 0
            [MArticlePageFrom] =>           
            [MArticlePageTo] =>           
            [Site] => 10
            [ArticleAddrInSite] => http://www.farsnews.com/NewsVm.asp?ID=69350
            [FishWriter] => 33
            [WriteDate] => 12/31/2003 0:00:00
            [Confirmed] => 1
            [SupervisorView] => 
            [Abstract] => 
            [AAbstract] => 
            [EAbstract] => 
            [Editted] => 1
            [Degree] => 0
            [Mode] => 0
            [fldFirstPage] => 0
            [fldFPMod] => 0
        )

)

ورود

ورود به سايت

ورود به سايت


شناسه کاربري و کلمه عبور را وارد کنيد.

شناسه:

کلمه عبور:


درخواست شناسه کاربري

 
No Image