Javascript must be enabled in your browser to use this page.
Please enable Javascript under your Tools menu in your browser.
Once javascript is enabled Click here to go back to موسسه آینده روشن
 
 

ورود به سایت






دریافت رمز عبور
عضویت در سایت

لینک Rss مطالب

مقاله


Y يهود

Y صهوينيسم

= اسرائيل

» جستجو
» جستجو پيشرفته
» بازگشت
<< پایان < قبل 1 بعد > پایان >>
نمایش # نتایج 1 - 1 از 1
هند و اسرائيل

‌‌هند و اسراييل‌

‌‌علي‌ ابوالحسني‌ (منذر)

تا زماني‌ كه‌ انگليس‌ مهمترين‌ قدرت‌ اروپايي‌ به‌ شمار مي‌رفت، هندوستان‌ به‌ عنوان‌ بزرگترين‌ هدف‌ انگليسي‌ها براي‌ حفظ‌ دوران‌ باشكوه‌ اقتدارشان‌ مطرح‌ بود، اما با افول‌ اين‌ قدرت‌ و به‌ استقلال‌ رسيدن‌ مستعمرات‌ بسياري‌ از جمله‌ هند، نگاه‌ كامجويانه‌ غرب‌ به‌ هندوستان‌ اندكي‌ تغيير يافت. ظهور كشور مستقل‌ يهود در شرق‌ مديترانه‌ و توسعه‌ پرشتاب‌ قدرت‌ جهاني‌ صهيونيزم، ديدگاه‌ غرب‌ نسبت‌ به‌ كشورهاي‌ جنوب‌ غرب‌ آسيا را به‌ طور كامل‌ عوض‌ كرد و علاوه‌ بر جنبه‌هاي‌ استراتژيك‌ اقتصادي‌ و سياسي‌ بلوك‌ غرب، كشورهاي‌ اين‌ منطقه‌ را از جنبه‌ محور تل‌آويو نيز مورد ارزيابي‌ قرار داد. اهميت‌ كشورهاي‌ جنوب‌ غرب‌ آسيا با تثبيت‌ و توسعه‌ دولت‌ تازه‌ شكل‌ گرفته‌ يهود، به‌ سختي‌ گره‌ خورد و مناسبات‌ با اسراييل‌ چون‌ وبالي‌ برگردنشان‌ افتاد.

موقعيت‌ ممتاز جغرافيايي، اقتصادي‌ و جمعيتي‌ هند، رشد و توسعه‌ سريع‌ تكنولوژيك‌ و نيز نقش‌ كليدي‌ اين‌ كشور در جنبش‌ عدم‌ تعهد، اميتاز بزرگي‌ براي‌ هم‌پيماني‌ با اسراييل‌ محسوب‌ مي‌شد. از اين‌ رو جواهر لعل‌ نهرو را به‌ خود نزديك‌ ساختند تا زمينه‌ هم‌پيماني‌ هند و اسراييل‌ فراهم‌ آيد. اما جمال‌ عبدالناصر كه‌ در راستاي‌ ملي‌كردن‌ كانال‌ سوئز در حال‌ جنگ‌ با انگليس، فرانسه‌ و اسراييل‌ به‌ سر مي‌برد هنگام‌ برگزاري‌ جلسات‌ سران‌ كشورهاي‌ غيرمتعهد ديدگاه‌ مثبت‌ نهرو درباره‌ اسراييل‌ را به‌ كلي‌ تغيير داد و از او يك‌ چهره‌ مهم‌ ضدصهيونيست‌ ساخت. اين‌ مقاله‌ تحول‌ مهم‌ و تاريخي‌ ديدگاه‌ نهرو نسبت‌ به‌ اسراييل‌ را بررسي‌ مي‌كند.

به‌ دنبال‌ بروز اسلام‌گرايي‌ و تحولات‌ آرام‌ و گسترده‌ در ساختار سياسي‌ دو كشور تركيه‌ و پاكستان‌ اميد امريكا به‌ دو هم‌پيمان‌ خود در منطقه‌ كم‌رنگ‌ گرديد و احتمال‌ رويكرد جدي‌ اين‌ كشور به‌ استفاده‌ از هند در راستاي‌ حمايت‌ از منافع‌ منطقه‌اي‌ اسراييل‌ قوت‌ گرفت. اين‌ موضوع‌ به‌ اهميت‌ مقاله‌ حاضر مي‌افزايد.

درآمد:

جواهر لعل‌ نهرو (1964-1889) فرزند موتي‌ لعل‌ نهرو، اولين‌ نخست‌ وزير هند (پس‌ از استقلال) است‌ كه‌ خود و خاندانش‌ در طول‌ دوران‌ نهضت‌ آزادي‌ هند در قرن‌ بيستم، از رهبران‌ برجسته‌ مبارزه‌ بااستعمار بريتانيا بودند. آنها در راه‌ استقلال‌ هند بارها به‌ زندان‌ افتاده‌ و گهگاه‌ مورد ضرب‌ و شتم‌ قرار گرفتند.

نهرو --- با وجود برخي‌ اختلاف‌ نظرهاي‌ اساسي‌ با مهاتما گاندي‌ درباره‌ مسايلي‌ نظير دين‌ و سوسياليسم‌ --- علاقه‌ و ارادت‌ بسياري‌ به‌ گاندي‌ داشت‌ و به‌ ويژه‌ مبارزه‌ گاندي‌ با تعصبات‌ خشك‌ و تنگ‌ نظرانه‌ هندوهاي‌ افراطيِ‌ ضدمسلمان‌ را ستايش‌ مي‌كرد. گاندي‌ نيز توجه‌ خاصي‌ به‌ نهرو و خاندان‌ مبارز وي‌ داشت‌ و در عمل‌ هم‌ جواهر لعل‌ را به‌ عنوان‌ جانشين‌ خود برگزيد. مردم‌ هند همواره‌ سوابق‌ خدمت‌ نهرو، پدر، مادر و همسرش‌ را به‌ نهضت‌ آزادي‌ هند پاس‌ داشته‌اند و بيش‌ از چهل‌ سال‌ پس‌ از استقلال‌ آن‌ كشور، با راي‌ قاطع‌ خود از نخست‌ وزيري‌ نهرو، دختر و نوه‌اش‌ (اينديرا و راجيو گاندي) حمايت‌ كرده‌اند اگر چه‌ در برخي‌ مقاطع، اين‌ حمايت‌ نسبت‌ به‌ اينديرا و راجيو جلوه‌اي‌ كمرنگ‌ مي‌يافت، اما به‌ زودي‌ و در انتخابات‌ بعدي‌ درخشش‌ خاصي‌ پيدا مي‌كرد.

پرونده‌ سياسي‌ نهرو و دخترش‌ (اينديرا) را در دو عرصه‌ سياست‌ داخلي‌ و خارجي، مي‌توان‌ از جهات‌ گوناگون‌ بررسي‌ كرد. در اين‌ ميان، اگر در فصل‌ مربوط‌ به‌ مناسبات‌ سياسي‌ اين‌ خاندان‌ با صهيونيسم‌ دقيق‌ شويم، به‌ وضوح‌ در مي‌يابيم‌ كه‌ خاندان‌ نهرو در طول‌ دوران‌ حكومت‌ خويش‌ بر هند، سنگي‌ در راه‌ پيشبرد اهداف‌ صهيونيزم‌ در هند بوده‌ و همواره‌ به‌ سوي‌ ستيز و چالش‌ فزاينده‌ با اسراييل‌ پيش‌ رفته‌اند.

در اين‌ نوشتار توجه‌ شما را به‌ كارنامه‌ سياسي‌ نهرو، بخش‌ مربوط‌ به‌ روابط‌ و مناسبات‌ وي‌ با اعراب‌ و اسراييل، جلب‌ مي‌كنم:

جواهر لعل‌ نهرو، در ايام‌ تحصيل‌ در دانشگاه‌ كمبريج‌ انگليس، دوست‌ و همكلاس‌ آبا اِبان‌ (وزير امور خارجه‌ مشهور اسراييل) بود.(1) وي‌ در سال‌ 1939، كه‌ مقارن‌ با دوران‌ اوج‌ يهودستيزي‌ هيتلر در اروپا بود، با حييم‌ وايزمن‌ (رهبر مشهور صهيونيست‌ها و نخستين‌ رييس‌ جمهور اسراييل) ديدار و گفت‌وگو كرد(2) و در ژوييه‌ همان‌ سال‌ (دو ماه‌ پيش‌ از شروع‌ جنگ‌ جهاني‌ دوم) به‌ حزب‌ كنگره‌ --- كه‌ رهبري‌ مبارزه‌ ملي‌ و ضد استعماري‌ هند را بر ضد استعمار بريتانيا به‌ عهده‌ داشت‌ - پيشنهاد كرد كه‌ هندوستان‌ را ملجا و پناهگاه‌ يهوديان‌ اروپا قراردهد، ولي‌ كميته‌ اجرايي‌ كنگره‌ از قبول‌ اين‌ پيشنهاد امتناع‌ كرد و زماني‌ كه‌ شخصيت‌ مشهور و مبارز هندي، (سوباته‌ چندرا بوس)، در نامه‌اي‌ به‌ نهرو به‌ اين‌ امر اعتراض‌ نمود وي‌ در توجيه‌ مقام‌ خود گفت‌ كه‌ تصميم‌ داشته‌ هند از فرصت‌ جنگ‌ جهاني‌ بهره‌ گيرد و با پناه‌ دادن‌ به‌ يهوديان، بر گروهي‌ از بهترين‌ تكنيسين‌ها و كارشناسان‌ فني‌ (يهودي) اروپا دست‌ يابد.(3)

درنامه‌اي‌ هم‌ كه‌ نهرو در 29 مه‌ 1933 از زندان‌ به‌ دخترش‌ اينديرا نوشته‌ و در آن‌ وضعيت‌ فلسطين‌ در دهه‌هاي‌ 1920 و 1930 را تحليل‌ كرده‌ است، هر چند به‌ طور ضمني‌ و تلويحي، به‌ نقش‌ استعمار بريتانيا در كاشتن‌ صهيونيست‌ها به‌ عنوان‌ «محافظ‌ راه‌ هند» در فلسطين‌ و همكاري‌ يهوديان‌ مهاجر با استعمار بريتانيا، در به‌ عقب‌ انداختن‌ آزادي‌ مردم‌ بومي‌ آن‌ سرزمين‌ اشاره‌ دارد، اما در مجموع، از تصريح‌ به‌ ماهيت‌ استعماري‌ جنبش‌ صهيونيسم‌ و محكوم‌ كردن‌ جدي‌ آن‌ خودداري‌ كرده‌ و به‌ اصطلاح‌ «يكي‌ به‌ نعل‌ و يكي‌ به‌ ميخ، زده‌ است».(4)

نهرو در اوايل‌ دوران‌ نخست‌ وزيري‌ خويش، به‌ موجوديت‌ اسراييل‌ صحه‌ گذاشت‌ (17 سپتامبر 1950)(5) و با اين‌ كار، خواسته‌ يا ناخواسته، بنايي‌ كج‌ را بنيان‌ كج‌ گذاشت؛ هر چند كه‌ وي‌ تاكيد كرد اين‌ اعتراف، به‌ معناي‌ نفي‌ وجود اختلاف‌ نظر بين‌ هند و اسراييل، در بسياري‌ از امور از جمله‌ مساله‌ قدس‌ و مرزهاي‌ اسراييل‌ نيست.(6) جالب‌ آن‌ كه‌ پس‌ از نهرو اين‌ اختلاف‌نظرها به‌ مرور برطرف‌ شد، اما بدعتي‌ كه‌ او نهاده‌ بود پا برجا ماند و تقويت‌ گرديد.

در پي‌ اقدام‌ نهرو در به‌ رسميت‌شناختن‌ اسراييل، كنسولگري‌ اين‌ كشور در بمبئي‌ گشايش‌ يافت‌ و شروع‌ به‌ كار كرد. اگرچه، نهرو و دخترش‌ (اينديرا) تا آخر عمر، به‌ بهانه‌هاي‌ مختلف‌ از مبادله‌ سفير با اسراييل‌ طفره‌ رفتند و در اين‌ مدت، سفارت‌ انگليس‌ در تل‌آويو، به‌ امور هندي‌هاي‌ مقيم‌ اسراييل‌ رسيدگي‌ مي‌كرد. ناگفته‌ نماند كه‌ مسلمانان‌ هند نقش‌ مهمي‌ در جلوگيري‌ از گسترش‌ روابط‌ آن‌ كشور با اسراييل‌ داشتند.

اعتراف‌ نهرو به‌ موجوديت‌ اسراييل، هر چند خواسته‌ صهيونيست‌ها را آن‌ گونه‌ كه‌ انتظار داشتند برآورده‌ نكرد اما از آن‌ جا كه‌ گام‌ مثبتي‌ به‌ سوي‌ هدف‌ آنها كه‌ نفوذ و سلطه‌ بر هند بود، به‌ شمار مي‌رفت، و باعث‌ تقدير و تشكر آنان‌ را گرديد. و دكتر امانوئل‌ اولسفانجر، دوست‌ يهودي‌ نهرو، در نامه‌اي‌ كه‌ روز 18 سپتامبر 1950 با عنوان‌ «پانديت‌ عزيزم!» به‌ نهرو نوشت، اين‌ عمل‌ را در حكم‌ هديه‌اي‌ شمرد كه‌ وي‌ در روز عيد يهوديان‌ (روز كفاره) به‌ آنان‌ داده‌ است.(7)

گام‌ ديگر نهرو به‌ نفع‌ اسراييل، در كنفرانس‌ باندونگ‌ (آوريل‌ 1955) برداشته‌ شد. در اين‌ كنفرانس‌ اونو، نخست‌ وزير برمه، با تحريك‌ صهيونيست‌ها، پيشنهاد كرد كه‌ از اسراييل‌ هم‌ براي‌ شركت‌ در جمع‌ سران‌ كشورهاي‌ غير متعهد كه‌ در كنفرانس‌ حاضر بودند دعوت‌ شود، نهرو نيز از پيشنهاد وي‌ حمايت‌ كرد؛ اما اين‌ پيشنهاد، با راي‌ مخالف‌ شخصيت‌هاي‌ سياسي‌ عرب‌ و مسلمان‌ حاضر دركنفرانس‌ رد شد(8) و كنفرانس‌ در قطعنامه‌ صادره‌ تصريح‌ كرد:

«با توجه‌ به‌ بحران‌ خاورميانه‌ ناشي‌ از وضع‌ فلسطين‌ و خطري‌ كه‌ اين‌ بحران‌ براي‌ صلح‌ جهاني‌ دارد، كنفرانس‌ كشورهاي‌ آسيايي‌ و آفريقايي‌ حمايت‌ خود را از حقوق‌ خلق‌ عرب‌ فلسطين‌ اعلام‌ مي‌دارد و خواستار قطعنامه‌هاي‌ سازمان‌ ملل‌ متحد درباره‌ فلسطين‌ و نيز جست‌وجوي‌ راه‌حل‌ مسالمت‌آميزي‌ براي‌ مساله‌ فلسطين‌ است.»(9)

كنفرانس‌ باندونگ؛ سرآغاز جدايي‌ نهرو از صهيونيسم‌

دفاع‌ جدي‌ نهرو از عبدالناصر در جريان‌ درگيري‌ شديد مصر با قواي‌ متجاوز انگليس، فرانسه‌ و اسراييل‌ بر سر ملي‌ كردن‌ كانال‌ سوئز در 1956 ميلادي‌ و نيز استمداد نهرو از ناصر براي‌ حل‌ مناقشات‌ مرزي‌ هند و چين‌ در 1962، سرفصل‌هاي‌ جديدي‌ هستند كه‌ ب كنفرانس‌ باندونگ، در كارنامه‌ سياسي‌ نهرو آغاز مي‌شود.

ژاك‌ پيرن، استاد تاريخ‌ دانشگاه‌هاي‌ بلژيك‌ و سوييس، با اشاره‌ به‌ شخصيت‌ ممتاز و جهاني‌ نهرو مي‌نويسد:

«ايده‌آليسم‌ و صلح‌طلبي‌ نهرو كه‌ از الهامات‌ نژادي‌ و تربيتي‌ او سرچشمه‌ مي‌گيرد، در كنار تعليم‌ و تربيت‌ غربي‌ كه‌ وي‌ را از تعصبات‌ مذهبي‌ به‌ دور داشته، سبب‌ گرديد كه‌ نهرو نه‌ در اردوگاه‌ مدنيت‌هاي‌ انفرادي‌ اتحاديه‌ آتلانتيك‌ وارد شود و نه‌ به‌ سوي‌ بلوك‌ شرقي‌ بگرايد. روي‌ اين‌ اصل، شخصيت‌ ممتاز و بين‌ المللي‌ براي‌ خود فراهم‌ آورد و توانست‌ در دولت‌هاي‌ مشترك‌ المنافع، مقامي‌ احراز كند كه‌ از او به‌ عنوان‌ مشاور در امور و سياست‌ آسيايي‌ تبعيت‌ نمايند. اما پس‌ از كنفرانس‌ باندونگ، روز به‌ روز از غربي‌ها فاصله‌ گرفت‌ و حتي‌ با وجود سياست‌ عمومي‌ انگلستان، در كنار دولت‌هاي‌ مسلمان، به‌ ويژه‌ مصر صف‌آرايي‌ كرد.»(10)

محمد حسنين‌ هيكل، نويسنده‌ و سياستمدار مشهورمصري‌ نيز كه‌ وزير اطلاعات‌ عبدالناصر و منشي‌ مخصوص‌ وي‌ بوده‌ است، نظري‌ مشابه‌ ژاك‌ پيرن‌ دارد و كنفرانس‌ باندونگ‌ را نقطه‌ عطفي‌ در آشنايي‌ نهرو با ماهيت‌ مساله‌ اعراب‌ و اسراييل‌ مي‌داند.

هيكل، كه‌ ازنزديك‌ شاهد تماس‌ها و گفت‌وگوهاي‌ ناصر با سران‌ شرق‌ و غرب‌ بوده، فصلي‌ مبسوط‌ از كتاب‌ خواندني‌ خود «عبدالناصر و العالَم» را با عنوان‌ «عبدالناصر و نهرو؛ روح‌ الشرق» به‌ مناسبات‌ اين‌ دو اختصاص‌ داده‌ است. وي‌ مي‌نويسد:

«زماني‌ كه‌ جمال‌ عبدالناصر و نهرو براي‌ نخستين‌ بار در 15 فوريه‌ 1955 طي‌ ديدار رسمي‌ سه‌ روزه‌ نهرو از قاهره‌ با هم‌ ديدار كردند، بر يكديگر اثري‌ عميق‌ و ژرف‌ گذاشتند: عبدالناصر، قامتي‌ تنومند و قوي‌ داشت‌ و مرد عمل‌ بود؛ و نهرو با اندامي‌ لاغر و نحيف‌ مرد فكر و انديشه‌ به‌ نظر مي‌رسيد... . احساس‌ نهرو نسبت‌ به‌ ناصر، مانند احساس‌ پدري‌ نسبت‌ به‌ فرزند خويش‌ است‌ او مانند هر پدري‌ از جرات‌ و شجاعت‌ فرزند خويش‌ در شگفت‌ بود هر چند كه‌ از آن‌ بيم‌ و هراسي‌ هم‌ داشت. نهرو به‌ قدرت‌ عملي‌ و بُرش‌ عبدالناصر افتخار مي‌كرد و بدان‌ غبطه‌ مي‌خورد.»(11)

جواهر نخستين‌ بار در يك‌ ديدار رسمي‌ از قاهره‌ (15 فورية‌ 1955) با ناصر ملاقات‌ كرد و سپس‌ اين‌ ديدار در كنفرانس‌ باندونگ‌ (اندونزي، آوريل‌ 1955) تكرار گرديد. از آن‌ پس، هرگاه‌ نهرو عازم‌ اروپا يا امريكا مي‌شد، بين‌ راه‌ به‌ قاهره‌ سري‌ مي‌زد و زماني‌ هم‌ كه‌ فرصت‌ ديدار از آن‌ شهر را نداشت‌ هواپيماي‌ وي‌ ساعتي‌ در فرودگاه‌ قاهره‌ توقف‌ مي‌نمود و در آن‌ مدت‌ او با ناصر ديدار و گفت‌وگو مي‌كرد.(12) ناصر هم‌ ديدار نهرو را بي‌بازديد نگذاشت‌ و در سخنراني‌ كه‌ جواهر لعل، بهار 1960 در ميدان‌ رانجيلاه‌ دهلي‌ ايراد كرد و در آن‌ حدود 400 هزار تن‌ زن، مرد، كودك، پير و جوان‌ گرد آمده‌ بودند، حضور يافت.(13)

هيكل‌ معتقد است‌ كه‌ آشنايي‌ و ارتباط‌ نهرو با ناصر، در شناخت‌ دقيق‌ او از ماهيت‌ استعماري‌ اسراييل، و صبغه‌ ضد استعماري‌ و حق‌طلبانه‌ مبارزات‌ اعراب‌ با رژيم‌ صهيونيستي، موثر بوده‌ و ريشه‌ حمايت‌ هند از مصر در جريان‌ حمله‌ مشترك‌ نيروهاي‌ انگليس، فرانسه‌ و اسراييل‌ به‌ كانال‌ سوئز (1956) را بايد در همين‌ نكته‌ جست‌وجو كرد. به‌ گفته‌ او، نهرو براي‌ نخستين‌بار در كنفرانس‌ باندونگ‌ با حقيقت‌ امر درگيري‌ اعراب‌ و اسراييل‌ آشنا شد. صهيونيست‌ها دركنفرانس‌ مزبور ابتدا وزير برمه‌ (اونو) را موافق‌ خود كرده‌ بودند و سعي‌ داشتند نهرو را نيز به‌ سمت‌ خود بكشند. نهرو نيز با حضور اسراييلي‌ها در كنفرانس‌ موافق‌ بود، وي‌ در آن‌ زمان‌ از مشكل‌ حقيقي‌ فلسطيني‌ها و نقش‌ استعماري‌ صهيونيسم‌ بي‌خبر بود، او از سهم‌ مشترك‌ فلاسفه‌ و انديشمندان‌ يهود و عرب‌ در دوران‌ شكوفايي‌ تمدن‌ اسلامي‌ سخن‌ مي‌گفت‌ و مدارا و همزيستي‌ مسالمت‌ آميز اعراب‌ با اسراييل‌ را تداوم‌ همان‌ خط‌ مي‌دانست؛ به‌ همين‌ منظور وجود يك‌ ميليون‌ پناهنده‌ فلسطيني‌ نيز براي‌ او مشكل‌ چنداني‌ تلقي‌ نمي‌شد؛ همان‌گونه‌ كه‌ تقسيم‌ و تجزيه‌ خود شبه‌ قاره‌ به‌ هند و پاكستان‌ شرقي‌ و غربي، حدود 16 ميليون‌ پناهنده‌ در دو كشور باقي‌ گذارد. به‌ همين‌ دليل‌ نهرو عقيده‌ داشت‌ كه‌ بايد اسراييل‌ را به‌ عنوان‌ يك‌ «واقعيت‌ موجود» شناخت‌ و نمايندگان‌ آن‌ دولت‌ را به‌ جلسات‌ كنفرانس‌ دعوت‌ نمود تا از راه‌ ايجاد تماس‌ و گفت‌وگو بين‌ طرفين‌ به‌ حل‌ مساله‌ نزديك‌ شوند...

اما زماني‌ كه‌ به‌ ريشه‌ واقعي‌ نزاع‌ اعراب‌ و اسراييل‌ پي‌ برد و مسايل‌ را خوب‌ دريافت، در جلسات‌ «كميسيون‌ سياسي» كنفرانس‌ آشكارا نظريات‌ اعراب‌ را بر لزوم‌ عدم‌ قبول‌ اسراييل‌ مطرح‌ كرد؛ درهاي‌ كنفرانس‌ را به‌ روي‌ اسراييلي‌ها بست‌ و از آن‌ پس‌ به‌ حمايت‌ و تاييد كامل‌ اعراب‌ پرداخت.(14)

دفاع‌ نهرو از عبدالناصر در جنگ‌ سوئز

26 ژوئيه‌ 1956، جمال‌ عبدالناصر، با نطقي‌ پرشور در اجتماع‌ پرشكوه‌ مردم‌ مصر در اسكندريه، تصميم‌ قاطع‌ خويش‌ را براي‌ «ملي‌ كردن‌ كانال‌ سوئز» و قطع‌ دست‌ استعمار بريتانيا از منطقه‌ اعلام‌ كرد، و اين‌ در حالي‌ بود كه‌ كمك‌ مصر به‌ انقلاب‌ ضداستعماري‌ الجزاير، به‌ شدت‌ فرانسه‌ را خشمگين‌ كرده‌ بود. همچنين‌ اسراييل‌ از گسترش‌ روز افزون‌ قدرت‌ عبدالناصر، كه‌ جهان‌ عرب‌ را در برابر دولت‌ صهيونيستي‌ متحد مي‌كرد، بيمناك‌ بود. همزماني‌ اين‌ سه‌ مساله، روابط‌ ناصر با كشورهاي‌ ذي‌نفع‌ در منطقه‌ ( انگليس، فرانسه‌ و اسراييل) را به‌ سرعت‌ تيره‌ كرد. به‌ گونه‌اي‌ كه‌ سير فزاينده‌ درگيري‌ها، به‌ حمله‌ نظامي‌ اسراييل‌ به‌ كانال‌ سوئز و در پي‌ آن، تجاوز قواي‌ انگليس‌ و فرانسه‌ به‌ خاك‌ مصر انجاميد.(15) در جريان‌ كشاكش‌ مزبور، از سوي‌ برخي‌ كشورها پيشنهاد شد كه‌ اداره‌ كانال‌ سوئز زير نظر يك‌ سازمان‌ بين‌ المللي‌ قرار گيرد؛ ولي‌ هند مانند شوروي، اندونزي‌ و سيلان‌ خواستار حاكميت‌ مصر بر كانال‌ سوئز و قطع‌ دخالت‌ بيگانگان‌ شد.(16) در ادامه‌ درگيري‌ هم‌ كه‌ خاك‌ مصر بشدت‌ مورد حمله‌ مشترك‌ نيروهاي‌ انگليس، فرانسه‌ و اسراييل‌ قرار گرفت، نهرو به‌ حمايت‌ جدي‌ از ناصر برخاست‌ و حتي‌ آنتوني‌ ايدن، نخست‌ وزير انگليس‌ را تهديد كرد كه‌ در صورت‌ ادامه‌ تجاوز انگلستان، هند را از جرگه‌ كشورهاي‌ مشترك‌ المنافع‌ بيرون‌ خواهد برد. زماني‌ هم‌ كه‌ با فشار امريكا و روسيه، دولت‌هاي‌ سه‌ گانه‌ مهاجم‌ ناچار شدند قواي‌ خود را از خاك‌ مصر بيرون‌ ببرند، نهرو از اين‌ امر اظهار خوشوقتي‌ كرد.

محمد حسنين‌ هيكل، در كتاب‌ يادشده، نامه‌هاي‌ دوستانه‌ و صميمانه‌ نهرو به‌ ناصر در زمان‌ جنگ‌ سوئز را آورده‌ است. از اين‌ نامه‌ها به‌ روشني‌ برمي‌آيد كه‌ نهرو همه‌ جا، با دعوت‌ ناصر به‌ خويشتن‌ داري‌ و پرهيز از تندروي‌ و خشونت‌ و اصرار بر حل‌ غائله‌ از راه‌ مذاكرات‌ سياسي‌ با حريف، حق‌ مصر بر حاكميت‌ كانال‌ سوتز را به‌ رسميت‌ شناخته‌ و ضمن‌ محكوم‌ ساختن‌ تجاوز به‌ مصر، از اقدام‌ ناصر حمايت‌ كرده‌ است.(17) به‌ عنوان‌ نمونه، در اول‌ نوامبر 1956 كه‌ قواي‌ مشترك‌ انگليس‌ و فرانسه، به‌ دنبال‌ تجاوز ارتش‌ اسراييل، مصر را هدف‌ حمله‌ نظامي‌ قرار داده‌ بودند، به‌ ناصر مي‌نويسد:

«نيازي‌ نيست‌ كه‌ ناراحتي‌ عميق‌ خويش‌ را از حوادث‌ و رويدادهاي‌ اخير اظهار كنم. اقدام‌ كينه‌توزانه‌ اسراييل‌ (در حمله‌ به‌ كانال‌ سوئز) حركتي‌ ناروا بوده‌ و بايد محكوم‌ شود، اما بدتر از آن، اولتيماتوم‌ دولت‌هاي‌ انگليس‌ و فرانسه‌ به‌ مصر [ مبني‌ بر لزوم‌ عقب‌ نشيني‌ ارتش‌ مصر از حدود كانال‌ و پرهيز از جنگ‌ با اسراييل] و اقدام‌ بعدي‌ خود آنها به‌ جنگ‌ با مصر است...»

تمام‌ احساسات‌ و عواطف‌ ما به‌ نفع‌ شماست‌ و من‌ تاكيد مي‌كنم‌ كه‌ دولت‌هاي‌ آسيا و آفريقا، و دولت‌هاي‌ بسيار ديگر حتي‌ در اروپا و امريكا، بفهمند كه‌ كينه‌ ننگيني‌ بر ضد مصر جريان‌ دارد و آزادي‌ كشوري‌ كه‌ به‌ تازگي‌ از چنگ‌ استعمار رسته‌ به‌ خطر افتاده‌ است. اين‌ امر، چرخ‌ تاريخ‌ را به‌ عقب‌ باز مي‌گرداند و اين‌ چيزي‌ نيست‌ كه‌ هيچ‌يك‌ از ما توان‌ تحمل‌ آن‌ را داشته‌ باشد. آينده‌ سازمان‌ ملل‌ تهديد مي‌شود و بي‌ترديد دولت‌هايي‌ كه‌ در كنفرانس‌ باندونگ‌ شركت‌ داشته‌اند در اين‌ مساله‌ مسووليت‌ سنگيني‌ بر دوش‌ دارند.

من‌ نظرياتم‌ را با بياني‌ قاطع‌ به‌ ايدن‌ --- نخست‌ وزير انگليس--، آيزنهاور --- رييس‌جمهور امريكا--- و تيتو --- رييس‌ جمهور يوگسلاوي‌ --- اعلام‌ كرده‌ و از آنان‌ خواسته‌ام‌ كه‌ نفوذ خود را براي‌ حل‌ غائله‌ به‌ كار گيرند؛ همچنان‌كه‌ با مسكو، رانگون، كلمبو و كراچي‌ نيز تماس‌ گرفته‌ام.(18)

روابط‌ گرم‌ نهرو با ناصر تا آنجا اوج‌ گرفت‌ كه‌ 6 سال‌ پس‌ از بحران‌ سوئز، زماني‌ كه‌ چين‌ كمونيست‌ به‌ طور غافلگيرانه‌ و غيرمنتظره‌ به‌ شمال‌ هند حمله‌ برد، نهرو دست‌ امريكا و روسيه‌ را براي‌ پا درمياني‌ پس‌ زد و براي‌ حل‌ اين‌ معضل‌ فقط‌ به‌ ناصر متوسل‌ شد. همچنين‌ در سپتامبر 1960 و در جريان‌ سفر ناصر به‌ نيويورك‌ براي‌ شركت‌ در پانزدهمين‌ اجلاس‌ سازمان‌ ملل، نهرو به‌ همراه‌ ناصر و ديگر رهبران‌ جنبش‌ عدم‌ تعهد (تيتو، قوام‌ نكرومه‌ و سوكارنو) بيانيه‌اي‌ را امضا كرد كه‌ در آن‌ از سران‌ دو قدرت‌ بزرگ‌ جهاني‌ --- شوروي‌ و ايالات‌ متحده‌ --- خواسته‌ شده‌ بود به‌ منظور تامين‌ صلح‌ جهاني‌ با يكديگر ملاقات‌ كرده‌ و مسائل‌ جهاني‌ را با عقل‌ و درايت‌ حل‌ نمايند.(19)

موضع‌ ناصر، در كشاكش‌ هند و چين‌

به‌ نوشته‌ حسنين‌ هيكل‌ در حملة‌ غافلگيرانه‌ چين‌ به‌ شمال‌ هند (اكتبر 1962)، نهرو كه‌ به‌ شدت‌ غافلگير شده‌ بود، عبدالناصر را يگانه‌ شخصيتي‌ ديد كه‌ به‌ عنوان‌ يكي‌ از سران‌ مهم‌ دولت‌هاي‌ غير متعهد و نيز دوست‌ چوئن‌ لاي‌ (رهبر جمهوري‌ خلق‌ چين) مي‌تواند حامي‌ هند باشد و واسطه‌ ختم‌ اين‌ نزاع‌ گردد. به‌ همين‌ سبب، نهرو به‌ جاي‌ استمداد از امريكا و روسيه‌ كه‌ در كمك‌ گرفتن‌ از هر يك‌ محذوري‌ داشت‌ و به‌ ويژه‌ توسل‌ به‌ امريكا، وجهه‌ مستقل‌ و غير متعهدانه‌ نهرو را مخدوش‌ مي‌كرد، از عبدالناصر درخواست‌ كمك‌ كرد. اما ناصر، از اتخاذ موضع‌ تند نسبت‌ به‌ چين‌ و دفاع‌ يكجانبه‌ از هند امتناع‌ كرد و به‌ نهرو گفت:

«لازم‌ است‌ من‌ درهاي‌ تماس‌ و گفت‌وگو با طرفين‌ نزاع‌ را باز نگه‌ دارم‌ تا بتوانم‌ به‌ كار وساطت‌ و ميانجي‌گري‌ بپردازم»، و نهرو نيز به‌ ناچار اين‌ امر را پذيرفت. ولي‌ عناصر دست‌ راستي‌ و نيز دست‌ چپي‌ هند كه‌ در پي‌ ضربه‌ زدن‌ به‌ نهرو بوده‌ و از عدم‌ استمداد وي‌ از امريكا و روسيه‌ ناراحت‌ بودند، فرصت‌ را غنيمت‌ شمرده‌ و با طرح‌ اين‌ سوال‌ و اشكال‌ كه‌ در اين‌ بحبوحه‌ «دولت‌هاي‌ غير متعهد، چه‌ كاري‌ به‌ نفع‌ تو و براي‌ تو انجام‌ داده‌اند؟» هجوم‌ تبليغاتي‌ شديدي‌ را در پارلمان‌ و مطبوعات‌ هند بر ضد مصر و عبدالناصر و همچنين‌ مناسبات‌ دوستانه‌ نهرو با ناصر به‌ راه‌ انداختند. زماني‌ كه‌ نهرو در پارلمان‌ گفت:

«دوست‌ ما، عبدالناصر، ما را كمك‌ مي‌كند»، يكي‌ از نمايندگان‌ برخاست‌ و گفت:

«بله، او با سكوت‌ خويش، ما را كمك‌ مي‌كند.» با اين‌ وجود، نهرو در پارلمان‌ از عبدالناصر دفاع‌ كرد و به‌ وسيله‌ سفير مصر در هند به‌ ناصر پيام‌ داد به‌ اين‌ حملات‌ اعتنايي‌ نكند؛ چرا كه‌ او ظرف‌ يك‌ هفته‌ آنها را مهار خواهد كرد.

روزنامه‌هاي‌ هند به‌ عيب‌ جويي‌ و انتقاد از ناصر پرداختند. نهرو در نامه‌اي‌ كه‌ براي‌ ناصر نوشت‌ توضيح‌ داد كه‌ زمام‌ تمام‌ مطبوعات‌ هند، به‌ دست‌ تجار بزرگ‌ و عناصر راست‌ گرا قرار دارد و افزود كه‌ وي‌ اهميتي‌ به‌ آنها نمي‌دهد:

«كاش‌ مي‌توانستم‌ همه‌ آنها را تعطيل‌ كنم.» نهرو از سفير مصر خواست‌ كه‌ حملات‌ اعضاي‌ پارلمان‌ به‌ ناصر را ناديده‌ بگيرد؛ «كه‌ آنها هدفي‌ جز آن‌ كه‌ تاتا --- سرمايه‌دار بزرگ‌ هند -- يك‌ پرس‌ غذاي‌ لذيذ برايشان‌ بفرستد، ندارند!»(20)

نهرو، مصر را به‌ اسراييل‌ نمي‌فروشد!

همزمان‌ با اين‌ حملات، در جريان‌ درگيري‌ هند با چين، اسراييلي‌ها با سازمان‌ اطلاعات‌ و جاسوسي‌ هند تماس‌ گرفته‌ و هندي‌ها را متقاعد كردند كه‌ بهترين‌ راه‌ دفاع‌ از مناطق‌ كوهستاني‌ هند در برابر حملات‌ چين، ايجاد شهرك‌هاي‌ زراعي‌ شبه‌ نظامي‌ از سنخ‌ شهرك‌هاي‌ صهيونيست‌ نشين‌ فلسطين‌ است‌ و پياده‌ كردن‌ اين‌ طرح‌ نيز نياز به‌ كارشناسان‌ اسراييلي‌ دارد كه‌ با آمدن‌ به‌ هند نحوه‌ اجراي‌ آن‌ را تعليم‌ و آموزش‌ خواهند داد.

اين‌ طرح‌ درست‌ در زماني‌ كه‌ عبدالناصر به‌ سود هند فعاليت‌ مي‌كرد مورد اجرا قرار گرفته‌ بود و به‌ همين‌ دليل‌ عبدالناصر ناگزير شد توجه‌ نهرو را به‌ جلوگيري‌ از آن‌ معطوف‌ سازد؛ در نتيجه‌ نهرو به‌ سرعت‌ جلوي‌ آن‌ را گرفت. حادثه‌ ديگر زماني‌ رخ‌ داد كه‌ اسراييلي‌ها نوعي‌ مسلسل‌ اسراييلي‌ شبيه‌ «يوزي» را به‌ هندي‌ها عرضه‌ كرده‌ و پاره‌اي‌ از نظاميان‌ هندي‌ متقاعد شده‌ بودند كه‌ اين‌ اسلحه‌ مناسب‌ و سبكي‌ است‌ كه‌ مي‌تواند براي‌ مشق‌ها و مانورهاي‌ كوهستاني‌ مورد استفاده‌ ارتش‌ هند قرار گيرد يك‌ بار ديگر نيز ناصر مجبور گرديد پيرامون‌ ارتباط‌ افسران‌ ارتش‌ هند با اسراييلي‌ها به‌ نهرو تذكر دهد. نهرو به‌ اين‌ روابط‌ خاتمه‌ داد و براي‌ عبدالناصر نوشت:

«اين‌ احمق‌ها مي‌خواستند روي‌ يك‌ سري‌ محاسبات‌ واهي‌ قضيه‌ را بررسي‌ و تعقيب‌ كنند؛ ولي‌ اين‌ امري‌ است‌ كه‌ نظر دهي‌ و تصميم‌ گيري‌ درباره‌ آن‌ بر عهده‌ من‌ است.»(21)

سرانجام‌ - به‌ گفته‌ هيكل‌ - سياست‌ آرامي‌ كه‌ در آن‌ ماجرا ناصر به‌ سود نهرو در پيش‌ گرفت، منجر به‌ تشكيل‌ كنگرة‌ كلمبو شد. كنگره‌ مزبور توانست‌ با قطعنامه‌هاي‌ مصوب‌ درگيري‌ هند و چين‌ را مهار كرده‌ و به‌ جنگ‌ پايان‌ دهد.

ناصر، با وجود حملات‌ ناجوانمردانه‌ صهيونيست‌ها و مخالفان‌ نهرو براي‌ نوع‌ موضعگيري‌ و برخورد خويش‌ توجيهاتي‌ داشت. به‌ ويژه‌ آن‌كه‌ هجوم‌ چين‌ به‌ هند نتوانسته‌ بود به‌ استقلال‌ و عدم‌ وابستگي‌ هند به‌ بلوك‌ چپ‌ و راست‌ پايان‌ دهد و اين‌ براي‌ جنبش‌ عدم‌ تعهد --- كه‌ هنوز مثل‌ امروز از نفس‌ نيفتاده‌ بود --- يك‌ پيروزي‌ محسوب‌ مي‌شد. گرچه‌ اين‌ جنگ‌ آثار سوئي‌ بر روح‌ و روان‌ نهرو گذاشت‌ كه‌ به‌ زودي‌ او را از پاي‌ درآورد (27 مه‌ 1964).(22)

موضع‌ منفي‌ نهرو در برابر دولت‌ اسراييل‌ (به‌ ويژه‌ در جنگ‌ سوئز)، خوشايند صهيونيسم‌ جهاني‌ نبود و ادامه‌ نسبي‌ اين‌ روند در قالب‌ تعاملات‌ خاندان‌ نهرو (دخترش‌ اينديرا و نوه‌اش‌ راجيو) با رژيم‌ تل‌ آويو، باعث‌ شد كه‌ صهيونيست‌ها كينه‌ اين‌ خاندان‌ را به‌ دل‌ گيرند و علاوه‌ بر نزديكي‌ روزافزون‌ با جناح‌ مخالف‌ نهرو (احزاب‌ افراطي‌ هندو)، به‌ نوعي‌ در ترور اينديرا و راجيو گاندي‌ شركت‌ جويند، كه‌ شرح‌ آن‌ فرصت‌ و مجال‌ ديگري‌ مي‌طلبد.

پي‌نوشتها:

1- مجلة‌ المجتمع، كويت، سال‌ 27، ش‌ 1215، ص‌ 20.

2- همان.

3- نشريه‌ انگليسي‌ زبان‌ دون، كراچي، 14 آوريل‌ 1968؛ يقين‌ انترناشنال، كراچي، 22 سپتامبر1974.

4- ر.ك، جواهر لعل‌ نهرو: نگاهي‌ به‌ تاريخ‌ جهان، ترجمه‌ محمود تفضلي‌ (چاپ‌ هفتم، موسسه‌ انتشارات‌ اميركبير، تهران‌ 1361 ش) 3/1472-1467.

در ص‌ 1470، بااشاره‌ به‌ كشمكش‌ اعراب‌ فلسطيني‌ با يهوديان‌ مهاجر مي‌نويسد: «عرب‌ها اعلان‌ كردند كه‌ صهيونيسم‌ عامل‌ و همدست‌ استعمار بريتانيا است. رهبران‌ مسوول‌ صهيونيستها هم‌ همواره‌ به‌ انگلستان‌ يادآوري‌ مي‌كردند كه‌ وجود يك‌ كانون‌ ملي‌ يهود در فلسطين‌ از نظر حفظ‌ راه‌ هند براي‌ بريتانيا اهميت‌ و ارزش‌ فراوان‌ دارد، زيرا تمايلات‌ ملي‌ عربها را خنثي‌ مي‌سازد.» سپس‌ به‌ كنايه‌ مي‌افزايد: «مي‌بيني‌ كه‌ چگونه‌ هند در سرزمين‌هاي‌ قديم‌ هم‌ اثر مي‌گذاشت!»

5- استيتسمَن، دهلي، 19 سپتامبر 1950. نيز ر.ك، محمدحامد: الحِلفُ‌ الدَّنس؛ التعاون‌ الهندي‌ الاسرائيلي‌ ضد العالم‌ الاسلامي، ترجمة‌ م‌ - ا. صفا (موسسة‌ الرسالة، بيروت‌ 1400 ق‌ / 1980 م) صص‌ 55 - 58 و ص‌ 193.

6- ر.ك،Keesing's Arohives: 52-0591, p. 47901 A .

7- براي‌ متن‌ نامه‌ اولسفانجر، ر.ك، محمد حامد: همان، ص‌ 101.

8- احمد قشيري: احاديث‌ و اسرار مع‌ الملوك‌ (بيروت‌ 1971) ص‌ 104؛ ميكاييل‌ بريتشار در «دولت‌هاي‌ جديد در آسيا»، بحث‌ سياسي‌ (آكسفورد، يونيورسيتي‌ پرس، آكسفورد 1963، ص‌ 133)؛ اودت‌ گيتار: باندونگ‌ و بيداري‌ ملل‌ استعمار شده، ترجمه‌ دكتر يوسف‌ رحيملو (انتشارات‌ نوبل، تبريز 1356 ش) ص‌ 41.

9- فايض.ا. سايق: استعمار صهيونيستي‌ در فلسطين، ترجمه‌ منوچهر غريب‌ (انتشارات‌ توس، مشهد، بي‌تا) ص‌ 63.

10- ژاك‌ پيرن: جريان‌هاي‌ بزرگ‌ تاريخ‌ معاصر، ترجمه‌ مهندس‌ رضا مشايخي‌ (چاپ‌ دوم، موسسه‌ انتشارات‌ اميركبير، تهران‌ 1357 ش) ج‌ 5: نهضت‌ استقلال‌ طلبي‌ آسيا و آفريقا، صص‌ -1284 1285.

11- محمد حسنين‌ هيكل: الناصر و العالَم‌ (دارالنهار للنشر، بيروت‌ 1972) صص‌ -384 385.

12- همان: صص389-388.

13- همان: ص‌ 397.

14- همان: ص‌ 406. هنگام‌ مراجعت‌ ناصر از باندونگ، مردم‌ مصر از وي‌ استقبال‌ شاياني‌ به‌ عمل‌ آوردند كه‌ معناي‌ آن‌ تاييد سياست‌ عدم‌ وابستگي‌ به‌ ابرقدرت‌ها بود. روز 27 آوريل‌ 1955 نيز در ميدان‌ التحرير، كه‌ با طاق‌ نصرت‌هاي‌ بسياري‌ آذين‌ شده‌ بود و شعارهايي‌ به‌ نفع‌ ناصر، نهرو و چوئن‌ لاي‌ (رهبر چين) در بالاي‌ آنها نصب‌ كرده‌ بودند، از ناصر استقبال‌ شد. (غلامرضا نجاتي: جنبش‌هاي‌ ملي‌ مصر از محمدعلي‌ تا جمال‌ عبدالناصر، شركت‌ سهامي‌ انتشار، تهران‌ 1351 ش، ص‌ 140).

15- براي‌ آشنايي‌ با تفصيل‌ ماجرا ر.ك، غلامرضا نجاتي، همان، فصل‌ «ملي‌ شدن‌ كانال‌ سوئز»، صص‌ 184-165.

16- استيون‌ گرين: جانبداري؛ روابط‌ سري‌ امريكا و اسراييل، ترجمه‌ سهيل‌ روحاني‌ (چاپ‌ و نشر بنياد، تهران‌ 1367 ش) ص‌ 156.

17- ر.ك، محمد حسنين‌ هيكل: همان، صص‌ -389 395.

18- همان: ص‌ 394.

19- غلامرضا نجاتي، همان، ص‌ 163.

20- محمد حسنين‌ هيكل: همان، صص‌ -402 405.

21- همان: صص‌ 407-406.

22- همان: صص‌ 409-406.

نهرو --- با وجود برخي‌ اختلاف‌ نظرهاي‌ اساسي‌ با مهاتما گاندي‌ درباره‌ مسايلي‌ نظير دين‌ و سوسياليسم‌ --- علاقه‌ و ارادت‌ بسياري‌ به‌ گاندي‌ داشت‌ و به‌ ويژه‌ مبارزه‌ گاندي‌ با تعصبات‌ خشك‌ و تنگ‌ نظرانه‌ هندوهاي‌ افراطيِ‌ ضدمسلمان‌ را ستايش‌ مي‌كرد. گاندي‌ نيز توجه‌ خاصي‌ به‌ نهرو و خاندان‌ مبارز وي‌ داشت‌ و در عمل‌ هم‌ جواهر لعل‌ را به‌ عنوان‌ جانشين‌ خود برگزيد.

خاندان‌ نهرو در طول‌ دوران‌ حكومت‌ خويش‌ بر هند، سنگي‌ در راه‌ پيشبرد اهداف‌ صهيونيزم‌ در هند بوده‌ و همواره‌ به‌ سوي‌ ستيز و چالش‌ فزاينده‌ با اسراييل‌ پيش‌ رفته‌اند.

نهرو در اوايل‌ دوران‌ نخست‌ وزيري‌ خويش، به‌ موجوديت‌ اسراييل‌ صحه‌ گذاشت‌ (17 سپتامبر 1950) و با اين‌ كار، خواسته‌ يا ناخواسته، بنايي‌ كج‌ را بنيان‌ كج‌ گذاشت؛

اعتراف‌ نهرو به‌ موجوديت‌ اسراييل، هر چند خواسته‌ صهيونيست‌ها را آن‌ گونه‌ كه‌ انتظار داشتند برآورده‌ نكرد اما از آن‌ جا كه‌ گام‌ مثبتي‌ به‌ سوي‌ هدف‌ آنها كه‌ نفوذ و سلطه‌ بر هند بود، به‌ شمار مي‌رفت، و باعث‌ تقدير و تشكر آنان‌ را گرديد.

دفاع‌ جدي‌ نهرو از عبدالناصر در جريان‌ درگيري‌ شديد مصر با قواي‌ متجاوز انگليس، فرانسه‌ و اسراييل‌ بر سر ملي‌ كردن‌ كانال‌ سوئز در 1956 ميلادي‌ و نيز استمداد نهرو از ناصر براي‌ حل‌ مناقشات‌ مرزي‌ هند و چين‌ در 1962، سرفصل‌هاي‌ جديدي‌ هستند كه‌ ب كنفرانس‌ باندونگ، در كارنامه‌ سياسي‌ نهرو آغاز مي‌شود.

روابط‌ گرم‌ نهرو با ناصر تا آنجا اوج‌ گرفت‌ كه‌ 6 سال‌ پس‌ از بحران‌ سوئز، زماني‌ كه‌ چين‌ كمونيست‌ به‌ طور غافلگيرانه‌ و غيرمنتظره‌ به‌ شمال‌ هند حمله‌ برد، نهرو دست‌ امريكا و روسيه‌ را براي‌ پا درمياني‌ پس‌ زد و براي‌ حل‌ اين‌ معضل‌ فقط‌ به‌ ناصر متوسل‌ شد.

موضع‌ منفي‌ نهرو در برابر دولت‌ اسراييل‌ (به‌ ويژه‌ در جنگ‌ سوئز)، خوشايند صهيونيسم‌ جهاني‌ نبود و ادامه‌ نسبي‌ اين‌ روند در قالب‌ تعاملات‌ خاندان‌ نهرو (دخترش‌ اينديرا و نوه‌اش‌ راجيو) با رژيم‌ تل‌ آويو، باعث‌ شد كه‌ صهيونيست‌ها كينه‌ اين‌ خاندان‌ را به‌ دل‌ گيرند و علاوه‌ بر نزديكي‌ روزافزون‌ با جناح‌ مخالف‌ نهرو (احزاب‌ افراطي‌ هندو)، به‌ نوعي‌ در ترور اينديرا و راجيو گاندي‌ شركت‌ جويند،

منبع:زمانه 9

/var/www/vhosts/rasad.ir/httpdocs/farsi/ArticleFish/Articles/47.htm
Array
(
    [0] => stdClass Object
        (
            [ArticleFishId] => 49
            [SerialNo] => 47
            [MTitle] => هند و اسرائيل
            [FTitle] => 
            [AMTitle] => 
            [AFTitle] => 
            [EMTitle] => 
            [EFTitle] => 
            [ALanguage] => 1
            [TLanguage] => 0
            [ADateS] => 0
            [ADateM] => 0
            [ADateG] => 0
            [Side_NY] => 0
            [Side_NS] => 0
            [Side_B] => 0
            [Side_HY] => 0
            [Side_HS] => 0
            [Side_NE] => 1
            [Side_HE] => 0
            [SourceType] => 3
            [Book] => 0
            [BArticlePageFrom] =>           
            [BArticlePageTo] =>           
            [Magazine] => 0
            [MPublishDateS] => 0
            [MPublishDateM] => 0
            [MPublishDateG] => 0
            [MYear] => 0
            [MNo] => 
            [MSerialNo] => 0
            [MArticlePageFrom] =>           
            [MArticlePageTo] =>           
            [Site] => 5
            [ArticleAddrInSite] => http://www.zamaneh.info/articles/86.htm
            [FishWriter] => 4
            [WriteDate] => 10/25/2004 0:00:00
            [Confirmed] => 1
            [SupervisorView] => 
            [Abstract] => 
            [AAbstract] => 
            [EAbstract] => 
            [Editted] => 1
            [Degree] => 0
            [Mode] => 0
            [fldFirstPage] => 0
            [fldFPMod] => 0
        )

)

ورود

ورود به سايت

ورود به سايت


شناسه کاربري و کلمه عبور را وارد کنيد.

شناسه:

کلمه عبور:


درخواست شناسه کاربري

 
No Image