Y يهود
Y صهوينيسم
= اسرائيل
برقراي مناسبات سياسي، نظامي، امنيتي و اقتصادي بين آنكارا و تل آويو رويداد تازهاي نيست ولي گرم شدن اين روابط تازگي دارد. به نحوي كه توجه افكار عمومي و نگراني محافل سياسي كشورهاي منطقه و فرا منطقه را برانگيخته است. در حقيقت دليل اين عطف توجه ناگهاني تسري مناسبات از حوزه سياسي و اقتصادي به حوزه همكاريهاي نظامي و امنيتي است آنهم در دوراني كه تصور ميرود نظام مناسبات منطقهاي در خاورميانه از محور نظامي ـ امنيتي و جغرافياي سياسي به سمت محور سياسي ـ اقتصادي و جغرافياي اقتصادي در حال تغيير باشد.در چنين شرايطي دولت اسراييل و تركيه در زمينه استفاده از قلمرو هوائي تركيه توسط هواپيماهاي اسراييلي، برگزاري مانورهاي مشترك با حضور آمريكا و نيز تجهيز ونوسازي ارتش تركيه با تكنولوژي اسراييلي به توافقهايي دست يافتهاند.
از حاصل اين توافقها براي اسراييل نيز نبايد غافل شد. چرا كه در صورت تداوم اين ائتلاف و ورود كشورهاي جديد مانند اردن، اسراييل از عمق استراتژيك برخوردار شده و ميتواند با همسايگان عرب خود به درجاتي از سازش رسد. بنابراين با انتقال حاشيه عدم امنيت فعلي به مرزهاي همسايگان قادر خواهد بود براي مسائل مربوط به حاكميت بر سرزمينها اشغالي، مشروعيت، و مقبوليت در منطقه راه چارهاي بيانديشد و سطح تعارضات موجود را از مسئله سرزمين به رقابت اقتصادي و دستيابي به بازارهاي جديد مبدل سازد.
كوچكترين تهديد نظامي كه از جانب هر كشوري متوجه ديگر كشورهاي منطقه باشد درشت نمايي مي شود. البته دقت نظر در مورد تهديدات نظامي امري عادي است ولي در پارهاي از موارد بسياري از كشورهاي عرب وغير عرب منطقه توانايي بهرهبرداري از تكنولوژيهاي اطلاعرساني نوين را ندارند و در نتيجه كوچكترين اقدام آنان به دفعات بزرگ شده و تهديدات متقابلي را ميآفريند. همين امر باعث ميشود مثلا تبعات ائتلاف اسراييل و تركيه، در آيندهاي نزديك اردن، در سايه مقولات ديگري پنهان شده و يا اصلا ديده نشود. البته در عين حال بايد قبول كرد كه هر گونه تحليل عجولانه و تك سويه نيز ميتواند محيط امنيتي منطقه را آشفته سازد و تأثيرات زيانباري را به همراه داشته باشد.
به قصد اجتناب از چنين برداشتهايي است كه نگرانده با درك مفهوم «منافع مشتركن به عنوان بستر اصلي مناسبات تركيه ـ اسراييل به اين ائتلاف مينگرد. منافعي كه يك دولت به تنهايي و بدون مساعدت و همكاري با دولت يا دولتهاي ديگر قادر به تأمين آن نيست. تحقق منافع مشترك در سايه همكاري و برقراري ارتباط بين يك واحد سياسي با واحد يا واحدهاي سياسي ديگرامكان پذير است و لذا وجود چنين منافعي ميتواند نزديكي تركيه و اسراييل را نيز تبيين كند. حال حصول آن منافع تا چه حد با منافع ساير كشورها متداخل و متعارض باشد امري است كه نياز به مطالعه بيشتر دارد.
كالبلد شكافي هم پيماني اسراييل و تركيه همچنين بايد از نظر تحركاتي كه ميتواند با منافع ملي جمهوري اسلامي ايران تداخل كرده و يا مانع تحقق اهداف، منافع و امنيت ملي ما گردد، مورد توجه باشد. بنابراين نگريستن از زواياي گوناگون به اين هم پيماني ضرورتي غير قابل انكار است. دقت نظر كارشناسانه و تلاش براي درك علمي و دقيق هدفهاي آنكارا ـ تل آويو زمينه مناسبي را براي سياستگذاري و اجراي سياستهايي جهت تأمين منافع و به حداقل رساندن يا خنثي سازي تهديدات ناشي از اين هم پيماني استراتژيك براي كشور ما فراهم ميسازد.
تركيه با مساحتي حدود نصف مساحت ايران، در غربيترين نقطه آسيا واقع شده و اگر به خاطر مختصر فرورفتگي در قاره اروپا نبود اين كشور از هر لحاظ يك كشور آسيايي به حساب ميآمد. از مجموع 779452 كيلومتر مربع مساحت تركيه فقط 24378 كيلومتر مربع يعني كمتر از 3% خاك آن در اروپا قرار گرفته است. تركيه با ايران، عراق، سوريه، ارمنستان، گرچستان، جمهوري خودمختار نخجوان (از جمهوري آذربايجان)، (در واقع بخش مهمي از اتحاد جماهير شوروي سابق)، يونان و بلغارستان مرز مشترك دارد. به اين ترتيب تركيه ـ حداقل تا زمان فروپاشي شوروي ـ جايگاه حساسي را در نقطه تلاقي اروپاي جنوب شرقي، روسيه شوروي، مديترانه، و خاورميانه اشغال كرده بود. اهميت اين جايگاه نه به خاطر دوران جنگ سرد بلكه به خاطر نقشي است كه دولمردان ترك عثماني در دو دهه 1720 و 1730 ايفا كردند. در حقيقت در اين دو دهه بود كه گسترش عثمانيها به سمت غرب متوقف شد و امپراتوري روسيه به سوي جنوب متمايل گرديد.
بخش اروپايي فعلي تركيه از دوران جنگ سرد بين متحدين شوروي در اروپاي جنوب شرقي و تنگههاي بسفر و داردانل (معروف به تنگههاي تركيه) قرار گرفت. خيلي پيشتر از آن، در دهه 1780 حركت روسها به سوي بالكان از نگاه پوتمكين بر مبناي بيزانس جديدي قرار داشت كه ميبايست بر خرابههاي امپراتوري عثماني برپا شود. در دوران جنگ سرد علاقه شوروي براي تضمين عبور كشتيهاي تجاري و ناوگان جنگياش از درياي سياه به مديترانه ناشي ميشد. در همين دوران جنگ سرد بود كه پايگاههاي متعدد ناتو در كوهستانهاي آناتولي واقع در شرق نگهها به جاي پاي پيمان آتلانتيك شمالي (ناتو) در قاره آسيا تبديل شد. اهميت جغرافيايي سياسي ناحيه آناتولي در دوران جنگ سرد به سرعت افزايش يافت و علاقه غربيها به آن به عنوان ناحيهاي مشرف بر شوروي فزوني گرفت. اين علايق كم و بيش امروز هم پابرجاست، هر چند براي ناتو حركت جديدي در قالب گسترش به سمت شرق مطرح است كه نياز به تركيه و آناتولي را به سرعت كاهش ميدهد و لذا انگيزه اصلي اين علاقه مندي علي الاصول بايد كاهش يابد، اما در عين حال نخبگان سياسي ـ نظامي ترك با علم به اين تغيير است كه سياستهاي تازهاي را در منطقه دنبال ميكنند.
وقتي در سال 1952 تركيه به پيمان ناتو پيوست، درياي مديترانه يك درياي غربي بود. الجزاير هنوز بخشي از فرانسه محسوب ميشد و فرانسويها پادگانهايي را درتونس و مراكش در اختيار داشتند. پايگاههاي آمريكايي در ليبي، نيروهاي بريتانيايي در جزاير مالت و ناحية كانال سوئز و همچنين قبرس مستقر بودند. به به عبارت ديگر نفوذ غير مستقيم غرب در سرتاسر خاورميانه، بخصوص تركيه، عراق، و پاكستان گسترده بود و سنگري به طول 4000 كيلومتر را تا عمق آسياي جنوب غربي تشكيل ميداد.
در طول اين دوران است كه تركيه در تعقيب سياستهاي آتاتورك علايق خود را بر منطقه آناتولي متمركز ميكند. امروز علي رغم سكولاريسم حاكم بر برخي از دولتمردان ترك (كه آنهم از زمان آتاتورك باقيمانده است)، تركيه كشوري است اسلامي كه نسبت به مسلمانان بيرون از تركيه احساس نزديكي و برادري اسلامي دارد. روابط تركيه با بعضي از كشورها مانند جمهوري آذربايجان و يا بوسني و هرزهگوين و يا آن كشورهايي كه زماني تحت سيطره امپراتوري عثماني بودند، تا حد زيادي تحت تأثير مشتركات اسلامي است.
با فروپاشي شوروي خاكريزها فروريخت و نقش تركيه به عنوان سنگر مهار كمونيزم كمرنگ و كمرنگتر شد. گر چه آسياي مركزي به عنوان هدف جديدي براي سياست خارجي تركيه مطرح است ولي سياستهاي تركيه در اين منطقه محدوديتهاي خاص خود را دارد و اينكه جمهوريهاي آسياي مركزي بخواهند تركيه را به عنوان الگوي توسعه خود برگزينند امري است كه دلخواه تركيه است ولي قادر نيست تمامي بازارهايي را كه به سويس باز شدهاند به تنهايي تأمين كند و در اين راستا تبديل به تولي براي ارتباط غرب خواهد شد.
وجود برخي مشكلات، نگرانيها، و رقابتها در ارتباط با همسايگان از جمله عراق و سوريه وضعيت تركيه را حساستر ميكند. مناسبات تركيه با اين دو كشور بخصوص بر سر منابع آب دچار اصطكاك شديد و بحران است. در ابعاد داخلي نيز بويژه در مورد مسائل مربوط به حزب دموكرات كردستان و رگوههاي راديكال چپگرا، تركيه نگرانيهايي دارد كه موجب ميشود از انتخابات سياستهايي كه دولت تركيه را ابزار دست غرب معرفي كند اجتناب نمايد.
از طرفي امتناع اروپا از پذيرش تركيه به عنوان يكي از اعضاي اتحاديه، موجب گرايش هر چه بيشتر تركيه، به سمت آمريكا ويا هر نقطه ديگري كه بتواند برايش اتكايي را ايجاد كند ميگردد. در اينجا است كه سياست دفاعي تركيه تا حد زيادي تحت تأثير همين ضعف ساختاري آن شكل ميگيرد. ترتيبات امنيتي با آمريكا نه به صلاح دولتمردان تركيه است و نه اينكه تركيه ميتواند به لحاظ اقتصادي هزينههاي آن را بپردازد. بنابراين به طور طبيعي در صدد اتخاذ سياستي است كه حداقل در داخل نه به عنوان پوشاننده ضعف تركيه، بلكه نمايانگر قدرت آن باشد. از اين زاويه است كه مناسبات سياسي، امنيتي، نظامي و اقتصادي با اسراييل بهترين انتخاب تلقي ميشود.
تركيه از نظر جغرافيايي و تاريخي با منطقه عربي خاورميانه و از نظر فرهنگي با تمدن اسلامي همخانواده است در حالي كه زمامداران لائيك سياسي و نظامي اين كشور پيوسته كوشيدهاند با برنامهريزيها و جهتگيريهاي خويش همسويي با جهان غرب را انتخاب كنند. اين قاعده كلي در تعيين مواضع تركيه در قبال اسراييل نيز مشاهده شد به نحوي كه دولت آنكارا علي رغم مخالفت با تقسيم فلسطين در سال 1947، نخستين كشور اسلامي بود كه در 28 مارس 1949 موجوديت رژيم «اسراييل» را به رسميت شناخت.
پس از شناسايي رژيم اسراييل، دولت آنكارا به انعقاد قرار داد بازرگاني (1950) و قرار داد حمل و نقل هوايي (1951) با آن كشور اقدام كرد. كمي بعد از عضويت در ناتو (1952) تركيه با احساس رسميت يافتن در بلوك غرب تحت رهبري ايالات متحده، سعي كرد سياستهاي خاورميانهاي خود را هر چه بيشتر به ايدهآلهاي امريكا نزديكتر سازد و بر اين اساس روابط خود را با اسراييل مورد بازنگري قرار دهد تا بتواند به آن عمق و اهميت بيشتري بخشد. نخبگان سياسي ـ نظامي تركيه نزديكي به اسراييل را باعث تقويت و تحكيم امنيت ملي خويش ارزيابي ميكنند، زيرا به نظر آنها چون اعراب ديدگاه دوستانهاي نسبت به تركيه ندارند بايد با نزديكي به اسراييل و رژيم سلطنتي سابق ايران به ايجاد موازنه در قبال اعراب بپردازدند.
در آن مقطع زماني جناح حاكم تركيه چنين برآورد كردند كه چون سوريه در منطقه اسكندرون ادعاي ارضي دارد، عراق جاهطلبيهاي توسعه جويانهاش را دنبال ميكند، عربستان سعودي از حكومت لائيك در تركيه خشنود نيست و مصر از ديرباز تركيه را رقيب خود ميداند و علاوه بر همه اينها اعراب رويهم رفته هنوز احساس كينه و نفرت خود را از سلطه حكام عثماني بر ممالك خود در گذشته حفظ كردهاند، لذا امنيت تركيه از ناحيه اعراب در معرض تهديد است. بنابراين گسترش روابط حسنه با كشورهاي غير عرب مانند اسراييل، ايران و پاكستان الزامي است. از سوي ديگر گسترش اين نوع رابطه از نظر ژئوپوليتيك و نيز از جهت بهبود روابط با آمريكا به منظور مهار شوروي و يا مقابله با ارمنيها ضروري محسوب ميشد طي دهه 1950، شاهد گسترش و تعميق مناسبات استراتژيك تركيه و اسراييل از يكسو، و تأسيس پيمان سنتو و نقش آفريني تركيه در اين پيمان بوديم، تا جايي كه در سراسر دوران جنگ سرد دستگاه ديپلماسي تركيه متأثر از چنين بينشي به تقويت مناسبات خود با تلآويو در ابعاد مختلف پرداخت.
با فروپاشي اردوگاه شرق، اضمحلال نظام كمونيستي و اتحاد شوروي، اروپاي شرقي و مهمتر از همه خاتمه يافتن نظام دو قطبي با مركزيت ايالات متحده و اتحاد جماهير شوروي، و با پديداري نظام نوين كه در آن ايالات متحده داعيه رهبري جهاني را دارد، تركيه كه جايگاه جغرافياي سياسي خود را در برنامه ريزيهاي استراتژيك واشنگتن در مخاطره ميديد به بسط و توسعه هر چه بيشتر مناسبات خود با اسراييل پرداخت. اين روند كه با انعقاد قرار داد همكاريهاي نظامي امنيتي با اسراييل به اوج خود رسيد اتفاقا مورد تأييد ايالات متحده هم بود. زيرا ميخواست از ميزان بد نامياش در مورد حمايت همه جانبه از اسراييل بكاهد و شائبه اداره سياستهايش را توسط جامعه نفوذي يهود در آمرياك كمرنگ كند.
اگر به روش معمول در رخددهاي نظامي، بيان چرائي آن را از طريق تشريح اهداف بازيگران ميسر بدانيم، تشريح اهداف مشترك در همكاريهاي نظامي ـ امنيتي تركيه و اسراييل نيز در همين جهت ميتواند مورد توجه قرار گيرد تا علل آن روشنتر شود. بيترديد هر دو كشور اسراييل و تركيه هدفهاي سياسي ـ اقتصادي، نظامي ـ استراتژيك گوناگوني را دنبال ميكنند. اما گذشته از اين اهداف به ظاهر جداگانه تل آويو و آنكارا هدفها و منافع مشتركي را نيز تعقيب مينمايند. از نمونههاي بارز اين منافع، نفوذ مشترك در آسياي مركزي و قفقاز، مقابله با اسلامگرايي، استفاده مشترك از منابع آبي منطقه و مقابله با گسترش نفوذ كشورهايي چون، ايران، سوريه، عراق را ميتوان نام برد. بديهي است كه هر دو كشور تركيه و اسراييل كشورهاي مذكور و افراط گرايي اسلامي را دشمن خود تلقي ميكنند.
برگزاري مانورهاي مشترك، همكاريهاي نظامي ـ امنيتي و مهمتر از همه تجهيز و نوسازي ارتش تركيه از مهمترين منافع مشترك تركيه و اسراييل است كه در چارچوب توافقهاي امنيتي ـ نظامي مورد بحث جا ميگيرد. نوسازي 54 فروند هواپياي اف ـ 5 نيروي هوايي تركيه از سوي اسراييل در قبال دريافت آب مورد نياز نقطه عطف همكاريهاي كشور محسوب ميشود. ارتش تركيه براي رفع نيازهاي تسليحاتي خود به تكنولوژي نظامي اسراييل چشم دوخته است و اسراييل نيز از موقعيت جغرافياي سياسي تركيه در حصول به اهداف استراتژيك خود سود ميبرد. همان گونه كه اشاره شد، انجام پروژههاي مشترك در زمينههاي صنعت وتكنولوژي نظامي، نمونه عيني تقويت توان نظامي تركيه از سو و بهرهمندي اسراييل از موقعيت جغرافياي سياسي تركيه از سوي ديگر است.
در اينجا قبل از بررسي تحليلي شناخت هدفهاي دو كشور در عقد پيمان امنيتي اشارهاي به برخي از مفاد اين پيمان ميشود تا در سايه آن بتوان به درك صحيحتري از اوضاع رسيد.
اواخر سال 1995 تركيه با مدرنيزه كردن 54 فروند هواپيماي اف ـ 5 ارتش خود را به مناقصه گذاشت كه اسراييل در آن برنده شد. شش ماه پس از آن در 22 فوريه 1996 ـ چهارم اسفند ماه 1374 ـ معاون رئيس ستاد فرماندهي ارتش تركيه، ژنرال چوبك بير، در سفر خود به اسراييل، پيمان نظامي ـ اطلاعاتي محرمانهاي را در سه مقوله هوايي، صنايع نظامي و دريايي امضا كرد. برخي از مفاد اين پيمان ناظر بر موارد ذيل است:
1ـ تجهيز 56 فروند هواپيماي جنگي اف ـ 5 تركيه توسط نيروي هوايي اسراييل.
2ـ تبادل اطلاعات بين سازمانهاي جاسوسي دو كشور.
3ـ پرواز آزمايشي ـ آموزشي مشترك جنگندههاي دو كشور، بدون حمل سلاح، در فضاي هوايي يكديگر.
4ـ آموزش نيروهاي ضد شورش تركيه در جنوب شرقي اين كشور براي سركوب كردهاي استقلالطلب.
طبعا پيمان نظامي تركيه و اسراييل محدود به چهار مورد فوق نيست و در زمينههاي فوق مختلف از جمله حفظ مرزها، خريد تسليحات و برگزاري مانورهاي مشترك در آن پيشبيني شده است. مناسبات نظامي تركيه و اسراييل طي چند سالي كه از امضاي پيمان ميگذرد در سه حوزه عمده گسترش داشته است:
;نيروهاي هوايي هر دو كشور دست كم طي دو سال پس از شروع همكاري چهار مورد مبادله هواپيما و خلبان داشتهاند. تركيه حوزه هوايي وسيعي را دراختيار اسراييل ميگذارد كه بتواند به تمريناتهوانوردي دو برد پرداخته و برفراز سرزمينهاي نامشخصي پرواز كند. چنين پروازهايي براي اسراييل كه عمق استراتژيك ندارد ضروري است و چنانچه بخواهد حملات نفوذي بداخل عراق، يا ميدانهاي موشكي سوريه و يا تأسيسات موشكي و اتمي ايران داشته باشد به چنين تمرينهايي نيازمند است.
در عين حال اسراييل دسترسي به تنها منطقه آشتباري خود را كه براي آموزش جنگهاي الكترونيك و فنون ضد الكترونيك بكار ميبرد در اختيار تركيه قرار داده است. مانورهاي مشترك نجات هوا ـ دريا و امكان برگزاري مانور مشترك زميني نيز در چارچوب اين مناسبات مطرح است.
;در سال 1997 پارلمان تركيه لايحه تخصيص بودجه 150 ميليارد دلاري را براي مدت 20 سال براي نوسازي تجهيزات موجود و خريد تسليحات جديد تصويب كرد. اسراييل و تركيه قبلا قراردادي به مبلغ 600 ميليون دلار امضا كرده بودند كه بر مبناي آن 54 فروند جنگنده فانتوم ارتش تركيه بازسازي و نوسازي ميشوند. بر اساس قرار داد 26 فروند از اين هواپيماها در اسراييل تعمير و نوسازي ميشوند و اسراييل دانش فني لازم براي انجام همان كار بر روي باقيمانده هواپيماها را به تركيه انتقال خواهد تا نسبت به انجام آن در تركيه اقدام شود. علاوه بر آن دو طرف تصميم دارند تسهيلاتي را در تركيه مستقر سازند تا بتوان هليكوپترهاي تركيه را نيز نوسازي كرد. در سه مورد زير نيز اقدامات و رقابتهايي در جريان است:
الف: مناقصه براي ناوگان قديميتر جتهاي اف ـ 5 تركيه به ارزش يكصد ميليون دلار.
ب: نوسازي تعداد كثيري از تانكهاي ام ـ شصت پاتون
ج: نصب و راه اندازي يك كارخانه توليد تسليحات كوچك
;هم اكنون تركها و اسراييليها در زمينه اطلاعات مربوط به جنبشهاي چريكي و بويژه گروههاي اسلامي به مبادله اطلاعات ميپردازند. گفته ميشود قرار است در مورد اخطار حملات موشكي نيز مبادله اطلاعات صورت گيرد. يكي از درسهاي نظامي جنگ 1991 در خليج فارس اين بودكه رديابي پايگاههاي متحرك موشك اسكاد مشكل است مگر اينكه رديابي مستمر باشد. تأسيس ايستگاههاي رديابي امواج در تركيه هر دو كشور را قادر ميسازد اطلاعات مربوط به جابجايي موشكي و ليك آن در شال سوريه، شمال و مركز عراق و بخشهايي از ايران را به سادگي به دست بياورند در حالي كه چنين تأسيساتي در خود اسراييل فقط ميتوانست اطلاعات مربوط به مناطق جنوبي سوريه و غرب عراق را به دست آورد.
چنين كنترل اطلاعاتي با مراكز ضد موشكي موسوم به «كمان» كه در اسراييل به دست توسعه است مرتبط ميشود. ظاهرا سه پايگاه از اين نوع در اسراييل در دست ساختمان است و انتظار ميرود موشكها ظرف سه سال عملياتي شوند. تركيه براي دسترسي به چنين موشكهايي ابراز علاقه كرده اما چنين قراردادهايي نياز به موافقت آمريكا دارد زيرا بخش اعظم هزينههاي توسعه و تحقيق پروژه «كمان» را ايالات متحده ميپرازد و در مورد فروشهاي خارجي وانتقال دانش فني داراي حق وتو است.
گر چه توافق نهايي و امضاي موافقت نظامي ـ امنيتي آنكارا و تل آويو در زمان بنيامين نتانياهو صورت گرفت ولي در واقع شيمون پرز و اسحاق رابين در آستانه روند صلح خاورميانه و شعار صلح در برابر زمين به تعميق مناسبات استراتژيك با كشورهاي قدرتمند همسايه مانند تركيه پرداختند و سرانجام نتانياهو با اعلام استراتژي صلح در برابر امنيت، تكوين نهايي پيمان نظامي ـ امنيتي تركيه و اسراييل را سريعتر كرد.
گر چه هم اسحاق مردخاي رئيس جمهور اسراييل و هم سليمان دميرل رئيس جمهور تركيه رسما اعلام داشتهاند كه همكاري نظامي آنان عليه هيچ كشور ثالثي نيست اما اين اظهارات به دنبال اعلام نگراني كشورهاي قبرس و يونان صورت گرفته است. به طور كلي اسراييل و تركيه تصورات مشتركي از تهديدهاي بالقوه و مشترك دارند و ميتوانند از نظر نظامي به عنوان مكمل يكديگر عمل كنند.
«يوري اور» از مقامات عالي رتبه نظامي وزارت دفاع اسراييل مدعي است گر چه تركيه حار به همكاري نظامي تمام عيار در جنگ آتي بين اسراييل و اعراب نيست ولي همين قدر كه سوريه وجود يك «دشمن» را در مرزهاي شمالي احساس كند و تنها اسراييل را در برابر خود نبيند براي تل آويو كافي است.
بطور اجمال عوامل زير موجبات تكوين پيمان امنيتي ـ نظامي تركيه و اسراييل را فراهم كرده است:
1. مسئله شورشيان كرد مخالف دولت آنكارا موسوم به پ.كا.كا. و ضرورت مبارزه مشترك عليه تروريسم،
2. مسايل پيشبيني نشده ناشي از سناريوهاي مختلف روند صلح خاورميانه،
3. بهرهبرداري مشترك از منافع غني آب منطقه،
4. اختلافات پيدا و پنهان سوريه، ايران و عراق با تركيه و اسراييل،
5. تأثيرات جنگ خليج فارس (1991) و تحريمهاي بين المللي و مجازاتهاي رسمي و غير رسمي عليه عراق،
6. تبعات فروپاشي اتحاد شوروي و نظام دو قطبي بر موقعيت جغرافيايي ـ سياسي، و جغرافيايي ـ اقتصادي منطقه خاورميانه،
7. نگراني از بروز ائتلاف جديد استراتژيك بين مصر، عربستان سعودي، سوريه، ايران و عراق،
8. تأسيس بلوك بندهاي اقتصادي جديد از سوي كشورهاي عربي در برابر تركيه و اسراييل،
9. اعمال برتري جويي بر آسياي مركزي و قفقاز،
10. رهيابي دو طرف به بلوكهاي اقتصادي ديگر بلوكها در سطح منطقهاي، فرامنطقهاي و جهاني.
با اعلام خبر امضاي پيمان همكاريهاي نظامي ـ امنيتي تركيه و اسراييل، دولتها و مردم خاورميانه شكلگيري تهديد جديدي را عليه امنيت ملي خويش بخوبي درك كردند و با ابراز مخالفت و اعمال فشار عليه تركيه با هدف منصرف كردن اين كشور از دادن جاي پاي محكم به اسراييل به موضع گيري مشترك پرداختند. اما آنكارا از همان اول مصمم بود كه با تحمل اين فشارها و بي اعتنايي به اعتراضهاي ديگر كشورهاي نه تنها خللي در روند نزديكي به اسراييل ايجاد نكند بله آن را روز بروز بيشتر گسترش دهد. با اين شيوه بود كه خبر انجام اولين مانور مشترك با اسرائيل و آمريكا منتشر شد. اين مانور سه جانبه كه درهفته اول ماه ژانويه سال 1998 با مشاركت نظارتي اردن انجام شد به قول يك نشريه چاپ سوريه «اولين تهديد سال 1998 عليه منطقه» بود.
با پذيرش اين واقعيت كه دو كشور تركيه و اسراييل با حمايت آمريكا اهداف مشتركي را در خاورميانه دنبال ميكنند بديهي است كه يكي از محورهاي مشترك دو كشور مقابله با جمهوري اسلامي ايران است. بررسي روند تحولات مناسبات ايران و تركيه پس از پيروزي انقلاب اسلامي بيانگر وجود فراز و نشيبهاي فراواني است. نخبگان سياسي حاكم در تركيه در تعقيب «سياست غير دوستانه توأم با منفعت طلبي» در برابر ايران در حصول به اهداف اقتصادي، در عين اتخاذ موانع سياسي تهديد كننده عليه امنيت ملي ايران كوشيدهاند و ستاد مشترك ارتش تركيه همواره ايران را خطر بالقوهاي عليه آنكارا دانسته است.
به رغم اينكه هر دو كشور ايران و تركيه عضو سازمان همكاريهاي اقتصادي (اكو) وسازمان نفرانس اسلامي هستند، اما تعارضات ايران وتركيه را نه در حوزههاي اقتصادي و تجاري بلكه در حوزههاي انديشه سياسي ـ ايدئولوژيك بايد جستجو كرد. آنكارا و تهران در تبيين نوع رابطه دين و سياست در دو طيف كاملا مجزايي واقع شدهاند. پيامد طبيعي چنين فرآيندي تعارض منافع دو كشور و اختلاف در نگرشهاي نافذ در تشخيص آن منافع و تحليل مسايل منطقه و جهان است كه غالبا به اتخاذ سياستهاي ناهماهنگ و متعارض منجر شده است. وجود افتراق در نگرشهاي دو كشور عمدتا پنهان است ولي در عين حال هر دو كشور كوشش دارند از علني كردن آن اجتناب كنند؛ به نحوي كه مطبوعات هر دو كشور در اين مورد به انتقاد از رفتار سياسي طرف مقابل ميپردازند. ولي رهبران ترجيح ميدهند كانالهاي ديپلماتيك را بكار گيرند. بديهي است حمايت نامحدود اسراييل از تركيه، موجب تجاسر دولت آنكارا در پيشبرد اهداف غير دوستانهاش عليه ايران خواهد شد.
دولت اسراييل كه طي سالهاي 79 ـ 1947 در قبال رژيم شاهنشاهي در ايران از سياست و دكترين «مركز ـ حاشيه» پيروي ميكرد، با پيروزي انقلاب اسلامي در ايران سياست چالش عليه دولت اسلامي ايران را انتخاب و تعقيب كرده است. ادعاي «شيمون پرز» مبني بر اينكه «ايران يگانه قدرت تهديد كننده عليه اسراييل است، و يا به تعبير «اسحاق رابين» كه «در صورت وقوع هر گونه جنگ احتمالي هراس اسراييل از ايران است» عمق سياست چالش با دولت اسلامي ايران را فاش ميسازد.
با توجه به همسايگي ايران و تركيه و همپيماني تركيه و اسراييل، اهميت استراتژيك اين پيمان نظامي ـ امنيتي براي اسراييل بيش از پيش نمايان ميشود. «مارتين كرامر» مدير انستيتوي دايان در تل آويو، فارغ از ملاحظات ديپلماتيك در مورد پيامدهاي امنيتي اين پيمان مينويسد: «قرار داد تركيه و اسراييل يك قرار داد تشريفاتي نيست بلكه قرار دادي است استراتژيك با ابعادي وسيع كه اگر لازم باشد بر اساس آن اسراييل قادر خواهد بود براي تأمين امنيت خود اهدافي را در ايران مورد حمله قرار دهد.»
اختلاف سوريه و تركيه بخشي از اختلافات ديرپاي منطقه است كه گهگاه موجب رويارويي و ايجاد تنش در روابط دمشق ـ آنكارا ميشود. ادعاي ماليكت تركيه بر رودخانه فرات ـ عمده ترين منبع تأمين آب براي سوريه ـ همواره اعتراض شديد دمشق را به همراه داشته است. از نظر تركيه، سوريه كشوري است كه به گفته «دميرل» براي بي ثباتي تركيه و تضعيف اقتصادي، سياسي و اجتماعي آن تلاش ميكند. يكي از دلايل نارضايتي تركيه از سوريه اعتقاد سياستمداران ترك به حمايت دمشق از چريكهاي جدايي طلب كرد موسوم به پ.كا.كا است.
اسرائيل نيز سوريه را كشوري تندرو تلقي ميكند و آن را يكي از عوامل اصلي ايجاد شرايط سخت سالهاي 67 ـ 1966 ميداند كه منجر به بروز جنگ ژوئن 1967 گرديد. همكاريهاي سوريه با مصر يادآور جنگ اكتبر 1973 است و در دهه 1980 ميلادي نيز رقابت تل آويو و دمشق بر سر نفوذ در لبنان با موافقت سوريه خاتمه يافت. از نظر اسراييل مواضع فعلي سوريه انعطاف ناپذيراست و شخص حافظ اسد، رئيس جمهوري سوريه از موانع عمده به ثمر رسيدن مذاكرات صلح خاورميانه به شكل دلخواه اسراييل است. بنابراين پيمان همكاريهاي نظامي ـ امنيتي آنكارا ـ تل آويو ميتواند حداقل به صورت وسيله بازدارنده عمدهاي عليه سوريه بكار برده شود.
ساليان درازي است كه تركيه به خاك عراق و بويژه مناطق شمالي اين كشور كه در برگيرنده منابع غني نفتي حوزههاي موصل و كركوك است چشم دوخته است. اختلافات مرزي، اختلافات ديرينه در مورد نحوة استفاده از رودخانههاي مشترك مرزي و همچنين ادعاي تركيه مبني بر استفاده چريكهاي حزب كارگران از خاك عراق به عنوان پايگاه عملياتي عليه نيروهاي دولتي تركيه مزيد بر علت و مانع عمدهاي در برقراري روابط مسالمت آميز ميان دو كشور است. حملات متعدد ارتش تركيه به خاك عراق و اشغال موقت بخشهايي از شمال اين كشور از رويدادهايي است كه به دفعات در سالهاي اخير شاهد آن بودهايم.
اسراييل نيز نگران جاه طلبيهاي عراق بوده و وجود عراق را خطري دائمي براي خود تلقي ميكند. هدف نهايي اسراييل تجزيه عراق براي دستيابي به مكاني براي كوچاندن فلسطينيهاست. در چنين وضعيتي هم با تهديد عراق، كه در جريان 1991 خليج فارس به صورت پرتاب موشكهاي اسكاد به تل آويو تجلي كرد، مقابله ميشود و هم براي فلسطينيها مكان مطمئني فراهم ميگردد.
تركيه به اين حقيقت واقف است كه پس از فروپاشي بلوك شرق و حذف تهديدات امنيتي و نظامي اين بلوك، جهان غرب ديگر بلوكي منسجم، و آنچنانكه مطلوب امريكا است بلوكي تحت رهبري مطلق آمريكا نيست، بلكه دچار اختلاف و انشقاق است. در نتيجه اروپا و آمريكا در رقابتي فشرده مترصد كنار زدن يكديگر در حصول به هدفهاي حياتي خود در پارهاي از مناطق حساس جهاني هستند. در اين رقابت از بعد سياسي احساس رقابت و پيوند سياستمداران لائيك تركيه به ايالات متحده بيشتر از تا با اتحاديه اروپا. گر چه تركيه نهايت سعي خود را ميكند تا به عنوان يك كشور اروپايي در جامعه اروپا پذيرفته شود و از اينكه اين جامعه نسبت به تركيه روي خوش نشان نداده به شدت ناراحت است.
در برابرچنين وضعيتي، واشنگتن با اتخاذ سياستهاي دوستانه از قبيل عدم حمايت از شورشيان كرد، تأييد اقدام تركيه در حمله نظامي به شمال عراق براي سركوبي چريكهاي پ.كا.كا، جانبداري از آنكارا در اختلافاتش با يونان، بكارگيري نفوذ آمريكا براي قبولاندن عضويت تركيه در اتحادية اروپا و بسياري از اقدامات ديگر توانسته است بسياري از انتظارات تركيه را در عرصه سياست خاجي برآورده سازد. همزمان اتحاديه اروپا با موضعگيريهايي مانند درخواست خروج هر چه سريعتر نيروهاي تركيه از شمال عراق، حمايت از يونان در اختلافاتش با تركيه، انتقاد مداوم از تلاش آنكارا براي حل مسائل كردها از طريق توسل به زور و نيروي نظامي، خرده گيري از وضعيت حقوق بشر در تركيه، عقيم گذاري سه دهه تلاش تركيه براي ورود به اتحاديه اروپا و غيره موجبات يأس و سرخوردگي دستگاه ديپلماسي و سياست خارجي تركيه را فراهم آورده است.
به رغم وجود بي اعتمادي شديد بين تركيه و روسيه و وجود اختلاف نظر و عمل در مورد مسائل مهم سياسي بين دو كشور، همزمان با سفر «ويكترو چرنومردين» (23 دسامبر 1997) به آنكارا فصل جديدي در روابط آنكارا ـ مسكو آغاز شد. در اين سفر قرار دادهاي اقتصادي و تجاري مهمي بين تركيه و روسيه به امضا رسيد كه مهمترين آن قرار داد صادرات گاز روسيه به تركيه بود. به همين مناسبت منابع ديپلماتيك گفتند: «بي مهري شديد اتحاديه اروپا نسبت به تركيه در خصوص دم پذيرش اي كشور به اين اتحاديه، موجب شد دولتمردان تركيه در بررسي اولويتهاي سياست خارجي اين كشور انتخابهاي ديگر را نيز مورد ارزيابي قرار دهند.» البته در نگرشي عميقتر انتخاب روسيه ميتواند صرفا يك حركت مقطعي و حساب شده باشد و يا حتي نوعي باجدهي سياسي تلقي شود، چرا كه مسائل بسيار مهمي مانند «عبور آزاد كشتيها از تنگههاي بسفر و داردانل، تلاشهاي تركيه به گسترش و تعميق نفوذ خود در قفقاز و آسياي مركزي، كمكها و روابط تركيه با چچنها» از مسايلي نيستند كه با يك حركت يأس آلود ديپلماسي تركيه حل و فصل شوند.
با توجه به اتحاد سنتي آمريكا و اسراييل، عضويت تركيه در ناتو و سايرعواملي كه تا كنون بر شمرده شد، نزديكي آنكارا و تل آويو در چارچوب روابط تركيه و اتحاديه اروپا معناي خاصي مييابد كه بيانگر هدفهاي متعدد و در عين حال بعضا متفاوت تركيه است.
اولا: نزديكي تركيه به اسراييل به واكنشي حاكي از رضايت تركيه از سياست حمايتگرايانه ايالات متحده به قصد ترغيب كاخ سفيد است به ادامه دادن اين سياستها و حتي حمايت هر چه بيشتر از آنكارا در صحنه روابط خارجي خود با ديگر كشورها.
ثانياً: گسترش روابط تركيه و اسراييل از يك طرف و اتخاذ سياستهاي فرصت طلبانه در قبال روسيه از طرف ديگر، اخطاري است به اتحاديه اروپا با هدف وادار نمودن اين اتحاديه به تغيير موضع انعطاف ناپذير خود در قبال تركيه و به اميد تسريع در پذيرش عضويت آنكارا.
ثالثاً: تركيه اميدوار است تا بتواند از نفوذ اسراييل در ميان ديپلماتهاي اروپايي براي قانع آمدن بر موانع عضويت خود در اتحاديه اروپا حداكثر بهرهبرداري را به عمل آورد.
ممانعت از كنترل اهرمهاي قدرت توسط اسلامگرايان و تأثير گذاري برروند تحولات سياسي تركيه به نفع هواداران تفكر غير ديني از مواردي است كه آنكارا و تل آويو را بهداشتن منافعمشترك متقاعد كرده و انگيزه كافي براي گسترش مناسبات همه جانبه را افزايش ميدهد. اسراييل نيز به قدرت رسيدن اسلامگرايان را در تركيه تهديد عمده براي منافع ملي خود تلقي ميكند. به واقع نيز حزب رفاه تا پيش از مشاركت در دولت چيللربارها خصومت و تنفر خود را نسبت به اسراييل نشان داد وهمبستگي خود را نسبت به كشورهاي مسلمان به نمايش نهاده بود.
در دوران نخستوزيري اربكان پيگيري سياستهاي نزديك سازي احتياط آميز تركيه به كشورهاي مسلمان منطقه از جمله ايران، ليبي و سوريه و نيز تشكيل گروه 8 مركب از كشورهاي اسلامي از سوي دولت اربكان كه در ميان نارضايتيهاي مطلق لائيكها و به رغم محدوديتهاي ايجاد شده توسط آنان براي اربكان صورت گرفت، موجب تشديد نگراني اسرائيل از سياست خارجي ضد اسرائيلي دولتهاي اسلامگراي آتي تركيه گرديد. در واقع اسراييل از آن بيمناك است كه مبادا با به قدرت رسيدن احزاب اسلامگرا در تركيه، اين كشور به جاي آنكه يكي از اركان مقابله با اسلامگرايان در منطقه بوده و مانند دژي در برابر اسلام بايستد به سنگر اسلام انقلابي مبدل شود و در نتيجه براي ساير اسلامگرايان منطقه تكيه گاهي محكم ايجاد نمايد.
با در نظر گرفتن چنين ملاحظاتي پيمان امنيتي بين دو كشور تبديل به ابزار سركوب، حذف، تصفيه و كنار نهادن عناصر سياسي ـ اجتماعي اسلامگرا در داخل تركيه خواهد شد و از آنجا كه يك طرف اين پيمان ارتش تركيه است و نه دولت تركيه، لذا تصور زور و ارعاب و كاربرد ابزار نظامي براي حل و فصل وجوه افتراق سياست در داخل به عنوان پارسنگ تعادل بخش روابط عمومي عمل خواهد كرد. درست است كه «تركها عاشق رقابتهي حزبي هستند» اما دولتهاي آتي تركيه، بيشك، بقاي خود را در همكاري با اسراييل و بهرهمندي از حمايت آن كشور در عين پيگيري سياستهاي غير ديني خواهند ديد، گر چه عملكردهاي خود را در چارچوب وفاداري به آرمانهاي كمال آتاتورك توجيه خواهند كرد.
امروزه «بحران آب» بويژه در خاورميانه به يكي از عمدهترين مشكلات كشورهاي منطقه مبدل شده است به نحوي كه اغلب كارشناسان احتمال ميدهند جنگهاي آتي خاورميانه بر سر «نفت»، بلكه بر سر تصاحب «منابع آبي» باشد. تركيه در راستاي سياست «هيدروپوليتيك» خود مترصد اعمال فشار بر كشورهايي است كه در استفاده از رودخانههاي مشترك مرزي ذينفع هستند. هم اكنون تركيه مشغول تكميل 22 سد و 19 پروژه توليد برق از آب بر روي رودخانههاي دجله و فرات است و در پروژه وسعه منطقه آناتولي نيز از اين رودخانهها به نحو احسن استفاده ميكند كه در نهايت سالانه 7 ميليون هكتار اراضي اطراف را آبياري و 3/27 ميليارد كيلووات برق توليد ميكند.
در دسامبر سال 1995، سوريه به اتفاق مصر، بحرين، كويت، عمان، قطر، عربستان سعودي، و امارات متحدة عربي بيانيهاي صادر و طي آن تركيه را به خاطر كاهش جريان آب رودخانه فرات به سمت سوريه محكوم كرد. بيانيه مذكور همچنين تركيه را متهم به آلوده ساختن آب رودخانه فرات مينمود. از سوي ديگر موجوديت اسراييل نيز با آب مرتبط است و آب در كنار زمين، امنيت و نيروي انساني ارزان قيمت از اركان اساسي امنيت ملي اسراييل محسوب ميشود. موضوع آب براي اسراييل از نظر پيچيدگي همطراز مسئله بيت المقدس است.
در صورتي كه اسراييل مناطق اشغالي كرانه غربي رود اردن را به فلسطينيها بازگرداند صد در صد آب حاصل از ارتفاعات منطقه و حدود 80 درصد از منابع آبي حوزههاي آبي منشعب از آن را از دست ميدهد. علاوه بر آن فلسطينيها خواهان سهمي از آب حوزه رودخانه اردن و بازسازي كانالهاي آبي غزه هستند. در اين چارچوب تركيه مطمئنترين انتخاب ممكن براي دسترسي به منابع غني آب خواهد بود. قضية آب و ملاحظات ديگر منطقهاي بيترديد و آنچنانكه هم اكنون نيز شاهد بودهايم پاي اردن را نيز به ائتلاف نظامي ـ امنيتي تركيه و اسراييل خواهد كشاند. ضمنا پيشبيني ميشود اسرائيل در صدد ساخت كانالهايي به منظور انتقال آب از رودخانههاي دجله و فرات باشد. با توجه به اينكه آب اين روخانه شريان حياتي سوريه و عراق است، چنين اقدامي از جانب اسرائيل بسيار خطير و در حقيقت «جنگ آب» خواهد بود.
در حالي كه تركيه در خاورميانه و بالكان داراي منافع استراتژيك است در آسياي مركزي و قفقاز نيز با چشمانداز جديدي روبروست كه ميتواند بخشي از منافع حياتياش را تأمين كند. منطقه آسياي مركزي و قفقاز براي ايران حائز اهميت استراتژيك است و در واقع تركيه و ايران رقابت براي كسب نفوذ بيشتر در اين منطقه مشغولند. بخش عمده كوششهاي تركيه در اين منطقه صرف بكارگيري اهرمهاي اقتصادي و فرهنگي براي مسدودسازي راههاي ورود ايران و حتي روسيه ميشود.گ
منطقه آسياي مركزي و قفقاز با داشتن منابع سرشار انرژي و جمعيتي تركتباز تركيه را به خاطر اتخاذ سياست «پان تركيسم» واداشته است كه تا كنون توفيق چنداني دست كم در زمينههاي فرهنگي و سياسي به بار نياورده است. اين در حالي است كه ايران به لحاظ دارا بودن اهميت ژئوپوليتيك در منطقه از اهرمهاي نفوذ بيشتري نسبت به تركيه برخوردار است. شايد يكي از علل استراتژيك نزديكي تركيه به اسرائيل بهرهبرداري از ابزارهاي نفوذ تلآويو در رقابت با ايران بر سر تسلط بر منابع انرژي آسياي مركزي و قفقاز باشد.
اسراييل نيز از فروپاشي اتحاد شوروي كه يكي از دشمنان استراتژيك تلآويو محسوب ميشد با خشنودي استقبال كرد. گر چه روسيه فعلي مناسبات حسنهاي با اسرائيل برقرار كرده است ولي به نظر ميرسد اسرائيل بر سر تسلط مشترك بر آسياي مركزي و قفقاز، در كنار اهداف مورد نظر تركيه، سه هدف خاص را دنبال ميكند:
1. تحت الشعاع قرار دادن بعد عربي خاورميانه و تبديل آن به خاورميانه بزرگتري كه بجاي مرزهاي شمال ايران به مرزهاي آسياي مركزي با روسيه متصل است.
2. امكان بازگرداندن يهوديان مقيم آسياي مركزي با روسيه متصل است.
3. اهميت ويژه همجواري اين منطقه با ايران از بعد استراتژيك هم براي اسراييل حائز اهميت است.
4.;; د رحوزه اقتصادي نيز اسرائيل و تركيه ميتوانند با در هم آميختن سرمايه و منابع كلان مالي از يك طرف، نفوذ فرهنگي و سياسي از طرف ديگر، بازار وسيعي را در اختيار بگيرند كه تا قبل از فروپاشي شوروي برويشان بسته بود. اگر تا كنون اسراييل به علت بعد مسافت و فقدان مرزهاي زميني مشكلي براي نفوذ در اين بازار داشت اكنون با وجود پيمان همكاريهاي نظامي ـ امنيتي ديگر مانعي از اين دست موجود نخواهد بود و اسراييل ميتواند براي نفوذ در اين منطقه حساب ويژهاي باز كند.
دستيابي به سرمايههاي جديد خارجي به اميد سر و سامان دادن به اقتصادي كه براي چندين دهه متوالي به طريق دولتي اداره شده و كشور را تا مرز ورشكستگي كامل كشانده است براي كشورهاي آسياي مركزي و قفقاز از روياهايي است كه بيوقفه هر روز تكرار ميشود. براي خود تركيه يا اين رويا جذابيت ديگري دارد كه ريشههاي آن را در تورم فزاينده كشور بايد جستجو كرد. در مقابل اسراييل هر قدر كه در خاورميانه دشمن دارد در مجامع پولي و مالي بين المللي و مراكز تصميمگيري جهاني از حاميان ثروتمند و قدرتمندي برخوردار است. علاوه بر آن خود منابع مالي عمدهاي را در اختيار دارد كه جامعه قوي يهوديان آمريكا نيز پشت سر آن قرار گرفته است. بنابراين محاسبات تركيه ميتواند درست باشد كه داشتن يك متحد كه در خاورميانه مطرود است اما در بسياري از نقاط ديگر دنيا حامي دارد ميتواند نيازهاي پايان ناپذير مالي تركيه را تأمين كند.
قرار داد «تجارت آزاد» كه به موجب آن عوارض گمركي طرفين تا ميزان 80% در مورد كالاهاي صنعتي كاهش مييابد حوزه مانور وسيعي را براي تجار تركيه فراهم ميسازد. علاوه بر آن قرار است تا سال 2000 محدوديتهاي گمركي به طور مرحلهاي حذف و اتحاديه گمركي بين تركيه و اسراييل ايجاد شود. از طرفي اسراييل نيز عضو موافقتنامه تجارت آزاد با آمريكا است و ميتواند با فروش توليدات ساخت تركيه، بدون پرداخت عوارض گمركي، در برطرف كردن مشكلات مالي تركيه نقش مهمي ايفا نمايد. لازم به ياد آوري است كه بين اسراييل و هندوستان نيز رابطه مشابهي وجود دارد و هندوستان نيز چند كارخانه را بدين منظور در اسراييل تأسيس كرده است.
علاوه بر تجارت و مبادلات بازرگاني و پيمانكاري، بين اسراييل و تركيه در زمينههاي جهانگردي و كشاورزي نيز ارتباطات محكمي وجود دارد. شيوه كشاورزي اسراييل در تركيه طرفداران زيادي دارد چرا كه بر مبناي زمين كمتر، آب كمتر و محصول بيشتر است و طبيعتا براي تركيه نيز به اندازه اسراييل جذابيت دارد. اين روشها بيشتر در جنوب شرقي منطقه آناتولي موسوم به «گاپ» اعمال ميشود كه ظاهرا برنامههاي توسعه آن با مشاركت شركتهاي اسراييلي كه معروفيت جهاني دارند، انجام ميشود.
بيش از سه دهه است كه «رهيافت استراتژيك» بر تفكر منسجم، دراز مدت و پيشبيني محدوده وسيعي از احتمالات در امور مربوط به تعيين خط مشي تأكيد دارد. اين رهيافت اكنون بيش از هر موقعي براي كشورمان حائز اهميت شده است. از طرفي پايان جنگ سرد بين دو بلوك شرق و غرب خطر وقوع يك فاجعه اتمي را دور كرده است، اما از طرف ديگر دگرگونيهاي سريع، ورود نيروهاي جديد و پيچيده، ضرورت توجه به چارچوبهاي كوتاه مدت در تصميمگيري و توجه به چالشهاي بيسابقه در جهان را امري ناگزير و اجتناب ناپذير ساخته است.
با توجه به مقولات فوق و با هدف رهيافتي بر مبناي سه شيوه مذكور است كه مطالعه حاضر صورت گرفته و ابعاد مختلف ائتلاف اسراييل و تركيه بررسي گرديده است. به طوري كه در خلال مطالعه نشان داده شد اين ائتلاف به طرق مختلف تهديدهايي را متوجه تماميت ارضي و امنيت خارجي كشور ما و ديگر كشورهاي منطقه ميكند. اين تهديدها بايد در رأس تصميمگيريهاي امنيت ملي مورد مطالعه جدي و دقيق قرار گيرد تا بر مبناي تعيين «احتمال وقوع» به اراه «توصيههاي راهبردي» اقدام شود. بنابراين دستگاههاي سياست خارجي و نهادهاي تأمين كننده امنيت ملي موظفند اين جريان خزنده عليه منافع را تحت كنترل مستمر داشته و استراتژيهاي خنثي سازي را پيش از آنكه فرصت از دست برود اجرا كنند.
/var/www/vhosts/rasad.ir/httpdocs/farsi/ArticleFish/Articles/5.htm
Array ( [0] => stdClass Object ( [ArticleFishId] => 5 [SerialNo] => 5 [MTitle] => پيمان امنيتي- نظامي تركيه و اسرائيل: محتوا و پيامدها [FTitle] => [AMTitle] => [AFTitle] => [EMTitle] => [EFTitle] => [ALanguage] => 1 [TLanguage] => 0 [ADateS] => 0 [ADateM] => 0 [ADateG] => 0 [Side_NY] => 0 [Side_NS] => 0 [Side_B] => 1 [Side_HY] => 0 [Side_HS] => 0 [Side_NE] => 0 [Side_HE] => 0 [SourceType] => 2 [Book] => 0 [BArticlePageFrom] => [BArticlePageTo] => [Magazine] => 2 [MPublishDateS] => 1377 [MPublishDateM] => 0 [MPublishDateG] => 0 [MYear] => 5 [MNo] => 2و3 [MSerialNo] => 14 [MArticlePageFrom] => 109 [MArticlePageTo] => 130 [Site] => 0 [ArticleAddrInSite] => [FishWriter] => 3 [WriteDate] => 10/16/2004 0:00:00 [Confirmed] => 1 [SupervisorView] => ايراد برنامه که شماره مسلس 2تا نميزند [Abstract] => [AAbstract] => [EAbstract] => [Editted] => 1 [Degree] => 0 [Mode] => 0 [fldFirstPage] => 0 [fldFPMod] => 0 ) )
ورود به سايت
شناسه کاربري و کلمه عبور را وارد کنيد.
شناسه:
کلمه عبور:
درخواست شناسه کاربري
Copyright © 2008 "rasad.ir" All rights reserved