Y يهود
Y صهوينيسم
= اسرائيل
صفحه شماره 341
محمّد تقى تقىپور
صفحه شماره 343
صفحه شماره 344
بنيان گذار اين سازمان يكى از يهوديان سرشناس و برجسته فرانسوى به نام اسحاق موسى آدولف كرميو بود كه در سال 1796 م/1175 ش،در شهر نيمس به دنيا آمد.وى در سال 1840 م/1219 ش،رئيس«انجمن مركزى يهوديان»فرانسه بود و بعدها به عضويت مجلس نمايندگان فرانسه انتخاب و نفوذ و اعتبار فوق العادهاى در جامعه فرانسه كسب كرد.برخى منابع تاريخى نقش او را در زمينهسازى انقلاب 1848 م/1227 ش،فرانسه مؤثر دانستهاند.آدولف كرميو در اواسط قرن نوزده به تدريج به يكى از رهبران سياسى فرانسه تبديل شد و حتى در چند نوبت،عضو كابينه دولت فرانسه و در سال 1870 م/1249 ش،يكى از اعضاى حكومت دفاع ملى فرانسه بود.
او در سال 1860 م/1239 ش،با جمع آورى كمكهاى مالى و همكارى شمارى از رهبران يهودى براى ايجاد«اتحاديه جهانى يهود»اقدام نمود.اين سازمان يكسال بعد با عنوان«آليانس اسرائيليت اونيورسال»در فرانسه تأسيس شد.كرميو اولين رئيس اين سازمان بود كه تا زمان مرگ خود در سال 1880 م/1259 ش،همواره اين سمت را به عهده داشت.
افكار،علايق و تلاشهاى اسحاق موسى آدولف كرميو،اولين رئيس آليانس جهانى كاملا صهيونيستى بود.به نوشته منابع صهيونيستى: برداشت وى از عظمت قوم يهود و عشق وى به فلسطين،ماهيت صهيونيستى داشت...برداشت كرميو از آينده قوم يهود به جهان بينى روشنفكرانه وى ژرفا بخشيد.براى كرميو احياى سرزمين مقدس از اولويت ويژهاى برخوردار بود.وى مىگفت اميد به بازگشت به سرزمين مقدس[فلسطين]،همچون خورشيد به زندگى ما پرتو افكنده است و به ما آرامش مىبخشد. 1 شارل نتر از يهوديان سرشناس فرانسه و از پيشگامان طرح انتقال و اسكان يهوديان در فلسطين و آلبرت كوهن عضو«انجمن مركزى يهوديان فرانسه»و رئيس«انجمن سرزمين موعود» از جمله اعضاى بسيار فعال و برجسته اتحاديه جهانى يهود (آليانس) بودند كه در مسير تحقق اهداف صهيونيستى اين سازمان،نقش اساسى و فراوان داشتند.
تلاش گسترده و بىوقفه رهبران آليانس جهانى و پشتيبانى بعضى رهبران و ثروتمندان
صفحه شماره 345
در سفر سال 1873 م/1252 ش،ناصر الدين شاه قاجار به اروپا،رهبران و نمايندگان يهود كشورهاى اروپايى،شاه ايران را براى اعطاى يك سرى امتيازات اجتماعى به يهود توجيه و ترغيب كردند.
ملاقات و مذاكرات رهبران يهود انگلستان،فرانسه،آلمان،اتريش،بلژيك،هلند و نمايندگان و مأموران بعضى كانونهاى يهودى با ناصر الدين شاه و ميرزا حسين خان مشير الدوله (سپهسالار) صدر اعظم وقت،سرانجام منجر به اتخاذ تصميمات جديدى شد كه تأسيس مدارس آليانس در ايران از آن جمله بود.
به اعتراف تاريخ يهود؛«در سفر اول ناصر الدين شاه به اروپا در سال 1290 هجرى،مؤسسات و نمايندگان آليانس در غالب نقاط از او پذيرايى بعمل آوردند و يهوديان ايران را به او توصيه كردند.
در (13 ژوئيه) حاجى ميرزا حسين مشير الدوله در پاريس صورت مجلسى از بازديد آليانس،با موافقت شاه امضاء كرد كه داراى تعهدات اميد بخشى درباره يهوديان ايران بود.يكى از آن تعهدات حمايت از مدارسى بود كه آليانس مىخواست در ايران افتتاح كند.» 3 به نوشته حبيب لوى:
صفحه شماره 346
موقعى كه آقاى آدولف كرميو رئيس آليانس مىخواست شروع به صحبت كند، اعليحضرت وى را شناخته و به او دست دادند.آقاى كرميو اين قسم شروع به سخن نمود:اعليحضرتا!آليانس اسرائيلت اونيورسال كه نماينده آن،انجمن مركزى مىباشد فوق العاده افتخار دارد كه به وى اجازه شرفيابى حضور داده شده است. 1 آدولف كرميو رئيس آليانس اسرائيليت اونيور سال با ارائه گزارشى درباره يهود ايران و علايق شاه دوستى آنان،ناصر الدين شاه را با كوروش هخامنشى مقايسه و اعطاى بعضى امتيازها براى يهودىها را تقاضا كرد.
سخنان همراه با چاپلوسى و تملق رئيس«اتحاديه جهانى اسرائيلى»چنان احساسات ناصر الدين شاه قاجار را تحريك كرد كه فورا حمايت خود و صدر اعظم ايران را از يهود يادآور شد: شاه با دست خود،صدر اعظم (ميرزا حسين خان سپه سالار) را نشان داده و به زبان فرانسه فرمودند:اين نخست وزير حامى يهوديان است و اين كار را مانند كار خودش مىداند.او به قدرى دوست يهوديان است تا به اندازهاى كه مسلمانان كينه به وى پيدا كردند.صدر اعظم با تبسمى تعظيم نمود. 2 كرميو گفت:اعليحضرتا آليانس اسرائيلت مايل است كه رعاياى يهود شما نسبت به وظايفى كه نسبت به وطن پرستى و پادشاه خود دارند آشنا گردند.لازم است كه از طفوليت آنها را به نتايج نيكوى فرهنگ آشنا ساخت.ما پيشنهاد مىكنيم كه در بعضى از شهرهاى كشور شما[ايران]،همان قسم كه در شهرهاى شرق كردهايم، مدارسى تأسيس كنيم كه معلمين ما آنها را اداره كنند.آيا اين فكر مورد تصويب ملوكانه واقع خواهد گرديد؟ شاه به زبان فرانسه جواب داده فرمودند:«بلى من از مدارس شما حمايت خواهم كرد.آقاى كرميو!با صدر اعظم موافقت نمايند و من آن را تصويب مىكنم.» 3 سرانجام اين گفت و گو به تهيه و تدوين نامهاى چهارده مادهاى از سوى آدولف كرميو رئيس
صفحه شماره 347
ناصر الدين شاه در سفر بعدى خود به اروپا و در واقع انگلستان،در سال 1888 م/1267 ش، در زمان ملكه ويكتوريا و وليعهد او،ادوارد،عمدتا ميهمان دوستان يهودى ملكه انگليس و وليعهد او بود.به طورى كه نوشتهاند: در اين سفر بار اصلى پذيرايى از پادشاه ايران به دوش آلفرد فرديناند روچيلد [يهودى]بود،به نوشته آلفرى،اكنون،سر آلبرت ساسون،[يهودى]كه پير و سالخورده بود خود حكمران يك امپراتورى شرقى محسوب مىشد.او در كنار ادوارد [وليعهد وقت و پادشاه بعدى با عنوان ادوارد هفتم]در انتظار شاه ايران نشست.
شاه در لندن براى شام ميهمان روزبرىها (كنت و كنتس/حنا روچيلد) بود و فرداى آن روز آلبرت[ساسون يهودى]او را به نهار[ناهار]دعوت كرد.آلفرى معتقد است توجه آلبرت ساسون به شاه ايران يك مسأله اخلاقى نبود. 1 در اين سفر دو نفر از رهبران سرشناس جامعه يهود انگلستان كه از پيشگامان حركت صهيونيستى به شمار مىآمدند با ناصر الدين شاه ملاقات و گفت و گو كردند.اين دو،بارون ادموند روچيلد و موسى مونته فيورى بودند.
بارون ادموند روچيلد (1934-1845) كوچكترين پسر جيمز روچيلد،همان كسى است كه نام وى با استقرار يهوديان در فلسطين و تأسيس دولت اسرائيل پيوند ناگسستنى دارد.به نوشته بعضى اسناد،ادموند روچيلد 70 ميليون فرانك در راه انتقال و اسكان يهود در فلسطين سرمايه گذارى كرد.
موسى مونته فيورى يا موزز مونته فيوره از ديگر پيشگامان بزرگ صهيونيسم انگلو-يهودى است كه قبل از برگزارى كنگره بال در مسير پيشبرد آرمان صهيونيسم تلاش بىوقفه داشت.
بعضى منابع يهودى و صهيونيستى نوشتهاند صهيونيسم،نخست مرهون آرمان و تلاش اين شخصيت يهودى است كه ملكه ويكتوريا لقب شهسوار امپراتورى بريتانيا (شواليهگرى) را به او اعطا كرد.
در«زر سالان يهودى و پارسى،استعمار بريتانيا و ايران»،ج سوم؛نوشته عبد الله شهبازى؛-مؤسسه مطالعات و پژوهشهاى سياسى؛1379؛ص 200-نيز به سفر دوم ناصر الدين شاه اشاره شده است.
صفحه شماره 348
«سفرنامه پولاك»با اشاره به يك مورد اختلاف منافع بين حكيم يحزقل يهودى با ميرزا آقا خان نورى صدر اعظم ناصر الدين شاه قاجار،حمايت دربار از طبيب يهودى و بركنارى صدر اعظم را ناشى از تأثير و ميزان نفوذ يحزقل در دستگاه حكومتى مىدانسته،به طورى كه او را معادل مردخاى،عموى ملكه استر يهودى،همسر خشايار شاه قلمداد كرده و با عاريه گرفتن از كتاب استر در عهد عتيق مىنويسد:«و مردخاى-در اين مورد همان حق نظر-در بين قوم خود بزرگ و نام آور بود.» 3 به هر روى،سفر اول ناصر الدين شاه قاجار به اروپا،زمينهساز تأسيس شعبههاى آليانس در ايران شد و سفر دوم او ايجاد مدارس آليانس را به دنبال داشت.به اين ترتيب،حدود سى و هشت سال بعد از تأسيس آليانس اسرائيليت اونيورسال در فرانسه،در سال 1898 م/1277 ش، مدارس وابسته به آن در ايران ايجاد و شروع به فعاليت كردند.
گفتنى است،تا قبل از برپايى مدارس رسمى آليانس اسرائيليت اونيور سال در ايران،مدارس ويژه يهود در ايران با حمايت و پشتيبانى كانونها و محافل خارجى در اين كشور داير بود:
صفحه شماره 349
دومين مدرسه در 1899 م (1316 ق) /[1278 ش،]در اصفهان برپا شد.اين نهاد را يك يهودى به نام نور اله كه او نيز دين پروتستان 1 آورده بود اداره مىكرد.باز هم او بود كه در سال 1894 (1311 ق) [1273 ش]دو شعبه ديگر همان مدرسه را در تهران و همدان به راه انداخت. 2 به اين ترتيب شعبه رسمى مدارس آليانس اسرائيليت اونيورسال در ايران برپا شد.
در 14 ژوئيه 1898 م (1315 ق) [1277 ش]كميته مركزى پاريس نامهاى براى نظر آقا يمين السلطنه سفير ايران در فرانسه فرستاد و اعلام داشت كه اين روزها كميته در اين خيال است كه مدرسه آليانس تهران را به راه اندازد.
به همين قصد يهوديان،بارون هيرش،يكى از بانوان بزرگ و سرشناس خود را از لندن جهت پا در ميانى به تهران فرستادند.پس از آنكه پذيرش حكومت را گرفتند، ژوزه كازه را كه از استادان بيروت بود براى تدريس و اداره مدرسه به تهران خواستند.
اما سرپرستى با لون نامى بود كه درباره چگونگى گشايش مدرسه،گزارشهاى گرانبهايى براى وزير خارجه فرانسه فرستاد. 3 به اين ترتيب مدارس آليانس در تهران به راه افتادد.
در 30 اكتبر[1898 م/1277 ش]مدرسه زاد روز مظفر الدين شاه را جشن گرفت.
رفته رفته پيشرفت آليانس يهود توجه دولتمداران را به خود جلب كرد.وزير امور خارجه (ميرزا محسن خان مشير الدوله) صد نفر از نوآموزان مدرسه را به حضور پذيرفت و شادباش گفت و 500 فرانك كمك هزينه داد.آن وزير يادآور شد:براى ما يهودى و غير يهودى هر دو ايرانى هستند و شاه ايران«ميان رعاياى خود،از هر كيش كه باشند تبعيض قائل نيست.»همچنين مظفر الدين شاه به نظام السلطنه دستور داد
صفحه شماره 350
مؤسسات آليانس،به موازات گسترش فعاليتهاى خود در جوامع يهود اروپا،از شمال و شرق آفريقا تا خاورميانه و آسيا نيز شعبههاى خود را توسعه و بسط داد.به طورى كه،طى مدت كوتاهى از لندن،وين و برلين تا تتوان و طنجه مراكش در شمال آفريقا،و بغداد و ادرنه در حوزه قدرت امپراتور عثمانى و تا ايران فعاليت خود را به طور هماهنگ رونق بخشيد.
درباره فعاليت به اصطلاح آموزشى و فرهنگى آموزشگاههاى آليانس،به ويژه در ايران،دو نكته حائز اهميت وجود دارد.نكته اول آنكه،مدارس و مؤسسات مزبور،به طور مرموزانه و تقريبا نيمه آشكار،كودكان و نوجوانان غير يهودى،از جمله مسلمانان را نيز جذب و تحت آموزش قرار مىدادند.اين موضوع در برخى نقاط ايران موجب عكس العمل مردم مسلمان،به ويژه عالمان دين گرديد.طورى كه در بعضى بلاد ايران عالمان بزرگ و سرشناس،ورود و حضور كودكان و نوجوانان مسلمان را به اين آموزشگاهها منع و تحريم كردند.
در سال 1900 ميلادى مدرسه آليانس در اصفهان افتتاح گرديد و چند سال بعد در سال 1907 م سيّدى[...از عالمان مسلمان]از عدهاى از بزرگان يهود تعهد گرفت[...]اطفال مسلمان حق ندارند در مدارس يهود (آليانس) حضور يابند.اين دستورات هم در اثر دخالت وزير مختار ايران عقيم ماند. 2
صفحه شماره 351
نكته دوم اين كه،دست پروردگان و دانش آموختگان مسلمان آموزشگاههاى آليانس،به طرز بسيار شگفتآور و سؤال برانگيزى،بعدها،وارد دستگاهها و مراكز قدرت در عرصه سياست و فرهنگ در كشور مىشدند.كوهنكا رئيس آموزشگاههاى آليانس در ايران در اين باره گفته بود: خوشوقت است وقتى ملاحظه مىكند اكثر دانشمندان،نويسندگان و رجال سياسى و نظامى اين كشور از تحصيلكردگان مدارس آليانس مىباشند.و باز هم مزيد افتخار است كه همين تربيت يافتگان مدارس ايران امروز از بهترين دوستان اين مؤسسه مىباشند.در اين راه پرافتخار،آليانس اسرائيلت دوستانى هم دارد كه با كمكهاى مادى و معنوى خود تسهيلات لازم در راه پيشرفت مقاصد فرهنگى او را فراهم مىسازند. 1 ترويج ايده سياسى و فرهنگى هماهنگ و واحد در جوامع يهودى جهان در مسير آرمان صهيونيسم،تلاش بىوقفه و مستمرى از سوى آليانس اسرائيليت اونيورسال در بسيارى از كشورها از جمله ايران بود.اما رهبران و سران آليانس،در تعقيب ايده مزبور،از تربيت مأموران محلى غير يهودى براى پيشبرد اهداف و مطامع خود نيز غافل نبودند.
در يكى از منابع يهودى با اشاره به حضور دانش آموزان مسلمان در مدارس آليانس،اعتراف شده است كه در برخى مناطق كشور،تعداد دانش آموزان مسلمان حتى از يهودىها بيشتر بوده است:«به مثل در مدرسه همدان از 654 شاگرد تنها 173 نفر يهودى بودند.» 2 منابع يهودى علت جذب كودكان مسلمان در مدارس آليانس را ايجاد همگرايى فكرى و فرهنگى بين يهوديان و مسلمانان ادعا كردهاند: سياست آليانس اسرائيلى از آغاز اين بود كه در حدود 20 درصد دانش آموزان مسلمان را به منظور نزديكى دو جامعه،ايجاد ارتباط و انواع اهداف مثبت ديگر در خود جاى دهد. 3 نكته قابل توجه ديگر در مدارس آليانس در ايران،عدم توجه به زبان،ادبيات،تاريخ و فرهنگ
صفحه شماره 352
صرف نظر از روابط مستحكمى كه تشكيلات آليانس با مراكز سياستگذارى و تصميم گيرى، دولتمداران و كانونهاى قدرت داخل كشور ايران داشت،دانش آموختگان مدارس و آموزشگاههاى آليانس نيز به آسانى به داخل حوزههاى مديريت و قدرت كشور نفوذ و حضور پيدا كرده بودند.اينها تماما حاكى از موقعيت ممتاز يهود در ايران آن دوران است.
زمينههاى ايجاد آموزشگاهها و مؤسسات وابسته به آليانس اسرائيليت در دوره ناصر الدين شاه به وجود آمده بود،اما اين تلاشها پس از روى كار آمدن مظفر الدين شاه و در واقع حدود يك سال پس از برگزارى اولين كنگره جهانى صهيونيسم در شهر بال سوئيس،در ايران نتيجه داد.آموزشگاهها و مدارس آليانس اسرائيليت بذر افكار صهيونى را در ميان يهود ايران پاشيد.بر اين اساس مىتوان گفت كه آليانس اسرائيليت اونيورسال،منشاء و مادر انديشهها، تلاشها و تشكلهاى صهيونيستى در جامعه يهود ايران بوده است.اسناد،مدارك و منابع مختلف تاريخى نيز اين واقعيت را تصريح و تأكيد مىكند كه پس از فعاليت مدارس آليانس در ايران،زمزمههاى صهيونى در جوامع يهود اين كشور نضج گرفت و سرآغاز فعاليتها در اين باره گرديد.
صفحه شماره 353
اعلاميه بالفور كه كاملا مطابق آرمان صهيونيسم تدوين و تنظيم شده بود،موجى از حركت در جوامع مختلف يهودى،از جمله در ميان جمعى از يهود ايران به وجود آورد.
در اين اعلاميه موافقت انگلستان با ايجاد«كانون ملى يهود»در فلسطين خطاب به روچيلد تصريح شده است: وزارت امور خارجه 2 نوامبر 1917 لرد روچيلد عزيز مشعوفم به نمايندگى از سوى دولت اعليحضرت،اعلاميه حمايت از آمال صهيونيستى يهود را كه به كابينه تسليم شده و مورد تصويب قرار گرفته به شما ابلاغ كنم: دولت اعليحضرت تأسيس يك موطن ملى براى قوم يهود را در فلسطين با ديده مساعد مىنگرد و همه تلاشهاى خود را براى تسهيل تحقق اين هدف بكار خواهد گرفت[...].
سپاسگزار خواهم شد چنانچه اين اعلاميه را به اطلاع فدراسيون صهيونيست برسانيد.
ارادتمند شما آرتور جيمز بالفور 1 اعلاميه بالفور دستاورد جلسات و مذاكرات پنهان و جدى محافل صهيونيستى با مقامات انگليسى و ماحصل پيوند نامقدس حركت صهيونيسم و دستگاه حاكمه بريتانيا بود.
اين اعلاميه براى جوامع يهودى جهان بيش از پيش آشكار ساخت كه حركت صهيونيستى كاملا تحت حمايت و پشتيبانى قدرتهاى جهانى است.
به نوشته منابع صهيونيستى:
صفحه شماره 354
صفحه شماره 355
چون هيئت مذكور هدف خود را توسعه زبان عبرى قرار داد،نام انجمن را (عبرت همهزقت صفت عبر) انجمن تقويت زبان عبرى،قرار دادند.اولين جلسه اين انجمن بعد از اقدامات مقدماتى فوق در كنيسه حكيم آشور در شب 3 شنبه 9 طبت سال 5678،زمستان 1917،تشكيل گرديد. 3 چند صباحى از عمر اين تشكيلات سپرى نشده بود كه انجمن مزبور،پس از برقرارى ارتباط با مجامع صهيونى خارج كشور،با تغيير نام،عنوان«انجمن صيونيت ايران»را براى خود برگزيد.
صفحه شماره 356
نتيجه آن شد كه باب روابط با دفتر[سازمان جهانى صهيونيسم]كپنهاك بازگرديد و نظام نامه كامل تهيه و به تصويب رسيد و اولين كنفرانس راجع به تاريخچه نهضت صيونيسم در كنيسه حاداش داده شد و دفتر ثبت اسامى اعضا،بعد از اين كنفرانس افتتاح گرديد و قرار شد كه شعبات ولايات تشكيل گردد.لذا نامههايى به شهرستانهاى همدان،كرمانشاه،رشت،اروميه،سنندج،بار فروش،دماوند،مشهد، كاشان،اصفهان،يزد،كرمان،بوشهر،شيراز،ولايات ثلاثه نهاوند و تويسر كان و ملاير،
صفحه شماره 357
انجمن صهيونيسم ايران به تدريج در صدد گسترش فعاليتهاى سياسى و فرهنگى و توسعه و تقويت اين تشكيلات گام برداشت.
اين انجمن در سال 1919 م/1297 ش،از نامزدى دكتر لقمان[نهوراى]يهودى براى نمايندگى مجلس شوراى ملى حمايت جدى بعمل آورد.
در سال 1920 به منظور تحكيم و گسترش فعاليتهاى تشكيلاتى انجمن مزبور انتخابات برگزار شد.
روز دوشنبه 17 نيسان 5680 بهار 1298]1920 ش]انجمن نظارت تشكيل و اخذ رأى بعمل آمد و در روز 19 صندوق افتتاح و 25 نفر آقايان زير به ترتيب براى اداره امور تشكيلات مركزى و شعبه تهران انتخاب شدند: دكتر البو نهوراى،كهن صدق،عزيز اله نعيم،سليمان اسحق حى،دكتر حبيب لوى،حبيب اله يودعيم،يوسف گئولا،شموئل رخسار،آشر شالوم،سليمان حييم،
صفحه شماره 358
[اين]عده 25 نفرى 13 نفر را به طريق زير براى تشكيل انجمن مركزى [تشكيلات صهيونيسم ايران]انتخاب نمودند و 12 نفر بقيه هيأت شعبه صيونيت تهران را تشكيل دادند.عزيز اله نعيم رئيس كميته مركزى كل تشكيلات،كهن صدق صندوقدار،دكتر البو نهوراى نايب رئيس،دكتر حبيب لوى بازرس كل،آشر شالوم منشى،شموئل رخسار،داود مرادى دفتردار،سليمان بوستناى،حبيب يودعيم وقايع نگار،ميرزا آقا ماشيح،صينور كهن شوحط،سليمان اسحق حى و رحيم تربتى. 1 در اين انتخابات،عزيز اله نعيم به عنوان رئيس كل تشكيلات مركزى انجمن صهيونيسم ايران و سليمان كهن صدق به عنوان رئيس تشكيلات صهيونيسم شعبه تهران برگزيده شدند.از نكات تأمل برانگيز در پيدايش حركتهاى صهيونيستى در جامعه يهود ايران و تأسيس«تشكيلات صهيونيسم ايران»،فقط حادثه جنگ جهانى اول،اشغال فلسطين توسط انگلستان به سركردگى يك ژنرال يهودى و صدور اعلاميه بالفور و كنفرانس صلح سان ريمو و يا لايحه قيموميت فلسطين از سوى انگليس نبود،بلكه مهمتر از همه اينها زمينه سازىهاى فكرى و فرهنگى و سياسى تدريجى مؤسسات آليانس داخل كشور بود كه مستقيما تحت اداره و هدايت«آليانس اسرائيليت اونيورسال»قرار داشت.
اكثر اعضاى اصلى تشكيلات صهيونيسم ايران،از ابتدا،همان شاگردان و دانش آموختگان و پرورش يافتگان آموزشگاههاى آليانس بودند.بنابراين،نه تنها آليانس نقش پايهاى در ايجاد و تأسيس و پيدايى تشكيلات صهيونيسم ايران داشت،بلكه سران و سردمداران آليانس نيز در همكارى و پشتيبانى تشكيل صهيونيسم ايران نقش اساسى داشتند: به اين ترتيب روح جديدى در كالبد انجمن[صيونيت]دميده شده و انجمن پايه و اساس واقعى پيدا كرد.در اين موقع آقاى لاردو رياست مدارس آليانس را داشتند و مشاراليه همكارى جالب توجهى نمودند. 2 اين موضوع را نه فقط حبيب لوى كه خود از اعضاى اصلى تشكيلات مركزى انجمن صهيونيسم ايران بود تأكيد و اعتراف نموده،بلكه،آمنون نتصر صهيونيست نيز طى يادداشتى با
صفحه شماره 359
وظيفه انجمن مركزى صيونيت[ايران]از يك طرف تماس با شعبات شهرستانها و از طرف ديگر با تشكيلات خارج يهود و[وظيفهى]شعبه صيونيت تهران،اداره امور صيونيتهاى تهران بود. 2 دستاورد تلاشهاى سازمان جهانى صهيونيسم در صدور اعلاميه بالفور،كنفرانس سان ريمو و موضوع قيموميت انگلستان بر فلسطين،شادمانى و هيجان فراوان در ميان جامعه صهيونيستى ايران به همراه داشت.اين هيجانات و احساسات در برخى مقاطع زمانى با برگزارى مراسم جشن و پايكوبى نيز همراه بود.اين قبيل عكس العملها بيش از هر چيز ماهيت تشكيلات صهيونيسم ايران و جانبدارى آنها از آرمان سازمان جهانى صهيونيسم را آشكارتر مىكند: در جلسه شب 4 شنبه دهم ايار[1920 /1299 ش]تلگرافى كه حاكى از تصويب ايجاد مركز ملى يهود تحت قيوميت دولت انگليس در فلسطين و به تصويب انجمن متشكله در سن رمو بود رسيد و با حضور بزرگان ملت[يهود]و دكتر لقمان نماينده [اقليت يهود در]مجلس شوراى ملى مقرر شد با اجازه نخست وزير،مجلس جشنى برپا گردد. 3 همسويى با سازمان جهانى صهيونيسم و پيروى از طرح و برنامه آژانس جهانى يهود در ترغيب و انتقال و اعزام يهوديان به فلسطين،از جمله اقدامات و تحركات انجمن صهيونيسم ايران در سالهاى آغاز تأسيس بود:
صفحه شماره 360
صفحه شماره 361
انجمن صهيونيسم ايران از ابتداى فعاليت علنى خود،نشريه هگولا را به عنوان ارگان اين تشكيلات منتشر كرد.
در شب دوشنبه 25 كيسلو 5681 زمستان 1921 اطلاع حاصل شد كه امتياز روزنامه به نام هگولا گرفته شده است. 1 مديريت نشريه هگولا ابتدا با عزيز اله نعيم رئيس تشكيلات مركزى صهيونيسم ايران بود،اما به دليل مسافرت نامبرده به خارج از كشور،به منظور شركت در سيزدهمين كنگره جهانى صهيونيسم،اين سمت به عزيز اله برال و سپس به سليمان ناقى و حبيب اله يودعيم واگذار شد.
فعاليت آزادانه مؤسسات صهيونيستى آليانس و نيز انجمن صهيونيسم و انتشار رسمى و علنى نشريه صهيونى هگولا،همه،نشانگر آزادى عمل صهيونيستها در ايران و آگاهى و توافق كامل سران حكومتها و دولتهاى وقت ايران،در اين باره است: در دوره احمد شاه،تقريبا تمام رجال سياسى ايران،از جمله سردار سپه،رضا پهلوى،از فعاليتهاى صهيونيستى در ايران باخبر بودند و حتى در پارهاى از جشنهاى صيونيستى شركت مىجستند.جز در مورد مهاجرت، وزارت خانههاى ايران آن دوره سد راه فعاليتهاى صيونيستى نمىشدند[...].
در مورد مهاجرت يهوديان،بعدها عامل ديگر پديدار شد و آن مخالفت مجامع اسلامى در ايران و كشورهاى عرب بود.با وجود تمام اشكالات،مهاجرت از ايران به سرزمين اسرائيل[فلسطين]،كه ركن اساسى فعاليت صهيونيسم جهانى بود، همچنان در سراسر دوره سلطنت رضاشاه و پس از آن ادامه داشت.رضاشاه و دو وزارتخانه نامبرده از اين موضوع اطلاع داشتند.رضاشاه در چند مورد دستور داد كه تبليغات ضد صيونيستى مجامع اسلامى عليه مهاجرت يهوديان ايران در جرايد ايران چاپ و منتشر نشود. 2 اسناد به جا مانده از آن دوران درباره اين همگرايى و همسويى رضاخان پهلوى با كانونهاى صهيونيستى خواندنى و تأمل برانگيز است: دفتر مخصوص شاهنشاهى،نمره 1683،تاريخ 13]12/10/10]رياست جليله وزرا دامت شوكته
صفحه شماره 362
رئيس دفتر مخصوص شاهنشاهى[امضا حسين شكوه] 1 فعاليت«تشكيلات صيونيت ايران»،طى دوره شصت ساله عمر آن (1979-1918 م/1357-1297 ش) ،همراه با فراز و نشيب بود.درباره فعاليتها و اقدامات اين تشكيلات در مسير آرمان صهيونيسم در ايران،اطلاعات و اسناد منسجم و كاملى تاكنون،منتشر نشده.اما آنچه از برخى منابع و مدارك موجود مشاهده مىشود،در همسويى و هماهنگى آن با سازمان و كانونهاى صهيونيستى خارج از ايران به ويژه سازمان جهانى صهيونيسم،كنگره جهانى يهود و آژانس يهود هيچ ترديدى وجود ندارد.اين تشكيلات همواره تحت نظر و مراقبت تشكيلاتى سازمانهاى صهيونيستى خارج از كشور قرار داشت و در مواقع مقتضى مجامع جهانى صهيونى در تحكيم و تقويت موقعيت سازمانى آن،به طور رسمى و جدى دخالت داشتند.
اين سازمان با دستگاههاى رسمى دولتى ايران عصر پهلوى ارتباط و همكارى داشت.
مكاتبات رسمى تشكيلات صهيونيسم ايران از طريق سربرگهاى منقش به ستاره شش پر بود و عنوان آن به زبان فارسى،عبرى و فرانسه در سربرگ چاپ شده بود. 2 همراهى و همكارى با سازمانهاى داخلى و خارجى وابسته به صهيونيسم در مسير جمع آورى كمكهاى مالى براى رژيم صهيونيستى و نيز ترغيب،تشويق،سازماندهى و انتقال يهوديان ايران به فلسطين از جمله اقدامات بارز و اساسى تشكيلات صهيونيسم ايران بود.
بر اساس اسناد معتبر تاريخى،سران و رهبران صهيونيسم،در بعضى مقاطع تاريخى،براى اسكان يهوديان در مناطق مختلف جهان و ايجاد دولت يهود،جز فلسطين،سرزمينهاى ديگرى را نيز در طرحهاى خود مدنظر قرار داده بودند.از ميان سرزمينهاى مورد نظر،از
صفحه شماره 363
برخى اسناد به طور تلويحى نشانگر آن است كه رهبران و كانونهاى صهيونيستى،سرزمين ايران را نيز به عنوان طعمهاى ديگر مدنظر قرار داده بودند.رهبران صهيونيسم ايران به منظور پياده كردن طرح خود در اين كشور،به طور خزنده و مرموز فعاليتها و اقداماتى را به عمل آوردند.
ايده صهيونيسم جهانى در ايران به صورت طرحى نمايان شد كه محافل صهيونيستى آن را به نام يكى از رهبران و سران تشكيلات صيونيت ايران به دربار رضاخان پهلوى عرضه كردند.
طرح مزبور با نام و امضاى عزيز اله نعيم اولين رئيس تشكيلات مركزى صهيونيسم ايران تدوين و به دربار شاه وقت ايران عرضه شد.اين طرح تحت پوشش عمران و آبادانى سرزمين ايران از طريق انجمنهاى خيريه يهود اروپا،اما با هدف انتقال و سپس اسكان و استقرار يهودىهاى مختلف جهان در مناطق مختلف كشور ايران،دقيقا هدف و استراتژى مشابه ايجاد«كانون ملى يهود» مندرج در اعلاميه بالفور را،در اين سرزمين دنبال مىكرد.
رئيس سابق تشكيلات صهيونيسم ايران،در نامه همراه طرح مزبور،خطاب به وزارت دربار رضاخان،در تاريخ 8 آوريل 1931 م/1310 ش،چنين نوشته بود: موقع را غنيمت شمرده،پروژه و نقشه[اى]را كه پس از تحقيقات و تفحصات كافيه در نظر گرفته،مع كليه اسناد مربوط به آن را كه به دست آورده بودم با پست سفارشى از لحاظ مبارك آن وزارت جليله ملى گذراندم.بديهى است كه يكى از عوامل مهم در ترقى وطن همانا فلاحت و زراعت است و براى انجام اين مقصود چند چيز از مهمات مىباشد: 1-زارعين و فلاحين كاردان و آگاه به آخرين سيستم جديد.
2-سرمايه معتنابه.
3-متخصصين.
تمام اين محسنات در انجمنهاى بزرگ خيريه يهود جمع است و اين انجمنهاى خيريه ابدا مقصود سياسى در نظر ندارند.
[...]عاجزانه تمنا و درخواست مىنمايد كه از نقطه نظر وطن پرستى آن را مورد توجه و دقت قرار داده تا هر گاه با نظريات اين اقل موافقت داشته و صلاح مملكت بدانند،به موجب مقتضيات و منافع وطن مألوف مساعدت لازم را در عملى كردن
صفحه شماره 364
بر اساس مفاد طرح مزبور،يهودىهاى مهاجر با برخوردارى از حقوق و آزادىهاى بىحد و حصر اجتماعى،سياسى و فرهنگى،از هر گونه اختيار عمل برخوردار باشند.آنها پس از دو سال اقامت در ايران به تابعيت رسمى كشور درآمده و زمينهاى اعطايى از سوى دولت به طور مجانى و براى هميشه به مالكيت رسمى آنها در مىآمد.از سوى ديگر يهودىهاى مهاجر و مستقر در
صفحه شماره 365
براى پى بردن به عمق و گستره توطئه كانونهاى صهيونيستى براى اشغال سرزمين ايران و استقرار يهوديان نقاط مختلف جهان در اين كشور،مطالعه و بررسى طرح هشت مادهاى ارائه شده از سوى اولين رئيس تشكيلات صهيونيسم ايران به دربار رضاخان،خالى از فايده نيست: نظر به مراتب معروضه و براى اين كار به سهولت بتوان توجه انجمنهاى بزرگ خيريه يهود را جلب نمود،پيشنهاد مىنمايد كه قوانينى به مضامين ذيل از مجلس شوراى ملى شيد الله اركانه بگذرد: ماده اول-از جمله حقوق ابتدائيه بشرى آزادى و حريت عقايد و اعتقادات است.
به مصداق نص صريح قرآن مجيد«لا اكراه فى الدين»هيچ فردى از افراد در سرتاسر مملكت محروسه ايران من باب عقايد و معتقداتش مورد تعرض و لطمه احدى واقع نخواهد گشت و جان و مال همواره مصون و محفوظ است.
ماده دوم-حقوق كشورى و سياسى ايرانيان بدون فرق نژاد و مذهب در مقابل قانون مساوى،از مزاياى آن متمتع و بهرهمند و وظايف آن را بدون استثنا بايد انجام دهند.
ماده سوم-يكى از عوامل مهمه ترقى و تعالى مملكت ايران زراعت و فلاحت است.هر زارع و فلاح و صنعتگر خارجى[يهودى]كه قصد توطن در ايران را داشته باشد،پس از دو سال اقامت در مملكت مىتواند تبعيت ايران را قبول و ورقه تبعيت به او تفويض خواهد شد.
ماده چهارم-دولت عليه ايران اراضى وسيعه قابل فلاحت و زراعت خالصه را مجانا الى الابد در تحت اختيار فلاحين و زارعين[يهودى]خارجى كه قصد توطن در ايران را داشته باشند گذارده،تا خود به كشت و زرع آن پرداخته و در عمرانيتش بكوشند.
الف-هر فاميل سه الى پنج نفرى و زيادتر به فراخور حال هر يك،قطعه زمينى كه قابل فلاحت و زراعت و ميوه كارى باشد الى الابد تفويض خواهد شد،به مقدارى كه
صفحه شماره 366
ب-تقسيم اراضى بين زارعين و فلاحين[يهودى]به موجب نظريات كميسيونى مركب از چهار نفر خواهد بود كه دو نفر آن را حكومت ايران (وزارت اقتصاد ملى) معين و دو نفر ديگر آن از طرف زارعين و فلاحين[يهودى]به طور نماينده نامزد خواهند شد.
ماده پنجم-هيچ زارعى يا فلاح[يهودى]و يا اخلاف و اعقاب آنها حق ندارند كه در تحت هيچ عنوانى،قطعه زمينى را كه به آنها تفويض شده به شخص يا اشخاص و يا مجامع و غيره كه تبعيت ايران را ندارند انتقال نموده و يا به آنها بفروشند.
ماده ششم-كليه اراضى كه به موجب مقررات (ماده سوم) بين زارعين و فلاحين تقسيم مىشود از پرداخت هر[گونه]ماليات و عوارض تا مدت ده سال معاف است.
ماده هفتم-ورود كليه ماشين آلات و ادوات زراعتى و فلاحتى و صنعتى از تأديه حقوق گمركى معاف است.كليه ماشين آلات و ادوات زراعتى و فلاحتى و صنعتى را دولت عليّه در سال اول بذر و كود لازمه را مجانا به فلاحين و زارعين[يهودى]اعطا خواهد نمود.
ماده هشتم-قناسل[جمع قنسول]دولت عليّه ايران مقيمين خارجه به كليه مهاجرينى[يهودىها]كه قصد توطن در ايران را داشته و مىخواهند به شغل فلاحت و زراعت اشتغال يابند،ويزاى مجانى خواهد داد. 1 محافل صهيونيستى،يكى از مزاياى طرح مزبور را افزايش جمعيت ايران توجيه مىكردند و مدعى بودند كه انتقال يهودىهاى نقاط گوناگون جهان به ايران و اسكان آن در نواحى مختلف اين كشور موجب ازدياد آمار جمعيت اين سرزمين شده و اين موضوع براى كشور ايران امتيازى بزرگ در عرصه بين المللى محسوب خواهد شد! 2 هر چه عده مهاجر[يهودى]زيادتر باشد بر عده نفوس مملكت خواهد افزود و هر چه عده نفوس مملكتى زياد باشد،قوه و نفوذ آن ملت به همان نسبت زيادتر است. 3
صفحه شماره 367
مجامع صهيونيستى اگر چه در اجراى طرح مزبور توفيق نيافتند،اما به شكلها و شيوههاى ديگر نفوذ و سيطره خود را در ايران افزايش و گسترش دادند.
امپراتورى جهانى صهيونيسم تحت رهبرى خاندان روچيلد در صعود رضاشاه نقش اصلى و اساسى را به عهده داشت.درباره جايگاه اين خانواده در جامعه جهانى يهود و نيز دنياى غرب به قدر كافى سخن رفته است.
نام روچيلد براى جهودان صهيونيست نامى افتخار آفرين و با عظمت و ارزشمند است و اين خطاب از جانب دولت انگلستان[بيانيه بالفور وزير امور خارجه وقت بريتانيا در سال 1917 م]،به منزله به رسميت شناختن رياست و زعامت روچيلد بر يهودىهاى انگليس و بلكه اروپا و جهان است. 1 منابع تاريخى و سياسى،بارون ادموند روچيلد را بنيانگذار نخستين حركت عملى صهيونيسم شناختهاند.مورخان و نظريه پردازان صهيونيست نيز از او به عنوان«پيشواى سياسى صهيونيسم»و يا«پدر ييشو»ياد كردهاند.زيرا نام او با مسأله استقرار يهود در فلسطين و تأسيس دولت اسرائيل پيوندى ناگسستنى دارد.
استراتژى صبورانه روچيلدها به منظور تأسيس«تمدن بزرگ يهود»در خاورميانه از نيمه قرن نوزدهم آغاز شد و در انطباق با سياستهاى استعمار و امپرياليسم غرب به سوى هدف خود گامهايى خاموش و سنجيده برداشت.به اعتقاد ما،ايران در استراتژى روچيلدها جايگاه اساسى داشت و لذا مىتوانيم صعود سلطنت رضاخان را
صفحه شماره 368
«تاريخ يهود ايران»در اين باره معترف است: اگر گفته شود كه زمان«رضا شاه كبير»براى يهوديان ايران نظير زمان«كورش كبير»و عصر فرزند او«محمد رضا»نظير عصر داريوش اول گرديده،راه اغراق نپيمودهايم.
آزادى يهوديان ايران و اجراى اعلاميه«بالفور»كه-در زمان رضا شاه كبير بود-و اجتماع پراكندگان[يهود]در زمان محمد رضا شاه،اين دو نظر را تأييد و تقويت مىكند. 3 به هر روى آن گونه كه اسناد حكايت مىكنند،«اردشير جى (ريپورتر) سرجاسوس انگليس و مأمور پرورش يافته دستگاه امپراتورى روچيلدها،در«تهران از پس پرده،ديكتاتورى آهنين رضاخان را هدايت» 4 و مطامع صهيونيسم جهانى را در ايران دنبال و طرحها و برنامههاى آنان را در اين سرزمين پياده مىكرد.
تبليغ و ترويج انديشه و فرهنگ مورد قبول كانونهاى صهيونى در ايران عصر پهلوى،حركتى حساب شده و هدفدار از سوى امپراتورى جهانى صهيونيسم در اين كشور بود كه با كودتاى سوم اسفند رضاخان در سال 1299 ش،شروع شد.
صفحه شماره 369
بدين سان على رغم فرهنگ اسلامى مردم ايران كه همبستگى امت اسلامى را در چارچوب تمدن واحد اسلامى توصيه مىنمود و پا به پاى اسلامزدايى و سركوب خشن روحانيت،ترويج فرهنگ ماقبل اسلامى در دستور كار قرار گرفت و چنين القا شد كه گويا بين آيين كهن ايرانيان و دين يهود وجوه اشتراك فراوان بوده است و همانگونه كه كورش منجى«قوم ستمديده يهود»بود،ايران كنونى نيز بايد حامى و نجات بخش قوم آواره يهود باشد!روشن است كه اين تبليغات هدفى بجز جدايى مردم ايران از مردم مسلمان منطقه و ايجاد همدردى با مهاجرين يهودى در فلسطين و يا حداقل بىتفاوتى،را پى نمىگرفت.اين مشى تبليغاتى نقش پس پرده روچيلدهاى انگلستان را در هدايت عوامل ايرانى اينتليجنس سرويس نشان مىدهد.توجه داشته باشيم كه برخى عوامل ايرانى بريتانيا چون قوام الملك شيرازى و ذكاء الملك فروغى،طبق روايت مشهور،يهودى الاصل بودهاند. 1 گفتنى است؛محمد على فروغى،ملقب به ذكاء الملك،با انقراض سلسله قاجار و روى كار آمدن سردار سپه،كفيل نخست وزيرى گرديد.پس از اينكه رضاخان بر تخت شاهى نشست فروغى به عنوان نخست وزير،اولين كابينه او را تشكيل داد.او در دوران رضاخان سه بار به نخست وزيرى رسيد.
قبل از روى كار آمدن رضاخان نيز مدتى نماينده مجلس شوراى ملى و زمانى نيز رئيس مجلس و در دورانى هم وزير ماليه،وزير دارايى،وزير عدليه،وزير امور خارجه و رئيس ديوان عالى تميز بود.فروغى در دوران سقوط رضاخان نيز نخست وزير بود.جالب اينكه وقتى محمد رضا پهلوى به جاى پدرش بر تخت سلطنت نشست باز هم فروغى به عنوان نخست وزير اولين كابينه را در دوران محمد رضا تشكيل داد. 2 نقش فروغى در دوران حكومت رضاخان و فراماسون بودن او،به اندازه كافى گوياى جهت گيرى همه فعاليتهاى او هست،ولى گفتنى است كه بعضى از كوششهاى
صفحه شماره 370
مطالعه اين اطلاعات نه تنها نشانگر تلاشهاى ضد اسلامى و تحركات مرموز اين عنصر فراماسون يهودى تبار است بلكه بيش از همه نشان دهنده ماهيت اين قبيل عناصر سياسى و پيوند آنها با كانونهاى پس پرده قدرت در دنياى معاصر است كه به خوبى استراتژى هماهنگ امپراتورى صهيونيسم را در ابعاد سياسى،تاريخى و به خصوص فرهنگى در كشور ايران تبيين و آشكار مىسازد. 2 به هر روى،دوران حاكميت پهلوى را،دوران شكوفايى صهيونيسم در اين سرزمين،به ويژه در ميان يهوديان ايران به حساب آوردهاند.[در اين دوران]«گرايش اصلى سياسى در ميان جامعه يهوديان ايران،صهيونيزم بود.» 3 بعضى منابع صهيونيستى،دوران سلطنت محمد رضا پهلوى را عصر ممتاز براى رشد و ترقى يهود ايران ارزيابى كردهاند: دوران دوم سلطنت محمد رضا شاه پهلوى از نظر يهوديان ايرانى،دوران آزادىهاى اجتماعى،رفاه نسبى و ترقى بىسابقه بود.اما در همين دوران با تثبيت كشور نوبنياد اسرائيل و غرور و افتخار ناشى از آن در بين يهوديان عالم،تعداد وسيعى از يهوديان ايران متوجه صيونيزم و اسرائيل شدند.در اين زمان هرگونه فعاليت سياسى [در ايران]ممنوع بود. 4 گرايش اصلى يهوديان ايران در جهت صيونيزم فعال و جذب مهاجرين جديد[به فلسطين]بود.اسرائيل براى جامعه يهودى[ايران]جاذبهاى سحرآميز داشت. 5
صفحه شماره 371
رضاشاه به يهوديان اعتماد تام و كامل داشت و به يهوديان جهان به ويژه آلمان احترام مىگذاشت.يكى از بهترين دلايل اين ادعا همين كه پزشك مخصوص رضاشاه«دكتر كورت اريش نومان»كه نخست در برلين طبابت مىكرد و بعدا به ايران مهاجرت كرده بود يك آلمانى يهودى تبار بود. 1 در مقابل،كانونهاى مرموز يهودى نيز همواره ياد و نام رضاخان را گرامى داشته،و به خصوص كودتاى سوم اسفند را به عنوان سرآغاز به قدرت رسيدن رژيم پهلوى،هميشه مورد ستايش قرار دادهاند.
نشريه عالم يهود در سال 1334،طى سر مقالهاى در اين خصوص نوشت: با فرا رسيدن روز تاريخى سوم اسفند،يعنى روز تجديد استقلال و آزادى ايران،همه را به ياد رشادت و از خودگذشتگى رادمردى دلير مىاندازد كه عظمت و اقتدار از دست رفته نياكان بزرگ و پرافتخار ما را دوباره به دست آورد.[...]شادروان رضا شاه كبير با كودتاى سوم اسفند تحول عظيم و قابل ستايش در كشور ايجاد كرد[...]بعدها با رفع حجاب از بانوان و متحد الشكل كردن مردم ايران و ايجاد آبادىهاى با عظمت در اغلب شهرهاى ايران نام خود را براى هميشه زنده نگهداشت[...]روز سوم اسفند براى مردم ايران روزى تاريخى و فراموش نشدنى است و به پاس اين خدمت مقدس به روان آن شاهنشاه فقيد درود مىفرستيم. 2 يادآورى اين موضوع ضرورى است كه اين جماعت از كودتاى 28 مرداد 1332 نيز هميشه پشتيبانى و از آن به نيكى ياد كرده و در گرامى داشت آن همواره كوشيدهاند.اين بخش از مقاله «عالم يهود»با عنوان«مراسم روز 28 مرداد در بين يهوديان ايران»،خواندنى است: مراسم روز تاريخى 28 مرداد از طرف كليه يهوديان ايران با شادى و سرور زياد الوصفى برگزار گرديد.در تهران طاق نصرت بسيار باشكوهى از طرف انجمن كوى كليميان در خيابان سيروس برپا گرديده بود كه در شب 28 مرداد افتتاح گرديد.در
صفحه شماره 372
سپس هاراب يديديا شوفط خطابه مؤثرى ايراد و دعاى مخصوص ذات شاهانه را به شرح ذيل قرائت كردند.
خداوند تبارك و تعالى كه سلاطين را نجات مىبخشد...ذات اقدس عدل پرور و دادگستر اعليحضرت همايونى محمد رضا شاه پهلوى شاهنشاه جوان و محبوب ما را مبارك و آفرين فرمايد.پروردگارا اميدواريم از كثرت و رحمت ذات اقدس ملوكانه ارواحنا فداه را از هر آسيب و گزندى محافظت فرما.پروردگارا بقاى سلطنت شاهنشاه ايران را در ظل مراحم بىپايانت مصون و محفوظ فرما...پروردگارا كوكب اقبال شاهنشاه رؤف و مهربان ما را به اوج عظمت و رفعت برسان و عمر مباركش را طولانى گردان. 1
محور اول شامل تحركات تشكلها و انجمنهايى است كه از سوى جامعه يهود ايران شكل گرفته بود.
دوم؛بهره بردارى صهيونيسم از موقعيت بسيار ممتاز اجتماعى و اقتصادى يهوديان ايران بود.
سوم؛سازمانها و مؤسساتى كه از سوى مراكز و مجامع صهيونيستى خارج از كشور در ايران تأسيس شده بود و با پشتيبانى،حمايت و هدايت آن مراكز و مجامع فعاليت مىكرد.
محور چهارم شامل حضور و فعاليت دولت اسرائيل در ايران در عرصههاى مختلف سياسى، اطلاعاتى،اقتصادى و فرهنگى بود.
صفحه شماره 373
اعضا و عناصر تشكيلات صهيونيسم ايران اگر چه از ميان يهوديان ايرانى بودند،اما،اين تشكل در طول تاريخ پرفراز و نشيب تشكيلاتى خود،همواره تحت نظر و هدايت كانونهاى صهيونيستى خارج از ايران،به ويژه سازمانهاى اسرائيلى قرار داشت.اين انجمن با عنوان «مجمع مركزى تشكيلات صيونيت ايران»تا زمان سقوط رژيم پهلوى به فعاليت خود ادامه داد.
اگر چه به لحاظ ساختارى و تشكيلاتى در عمر 61 ساله خود همواره دچار فراز و نشيب فراوان بود.
تشكيلات صهيونيسم ايران،به ويژه از زمان تأسيس رژيم صهيونيستى در سال 1948 م/1327 ش،تا سال 1978 م/1357 ش،طى مدت سى سال به طور كامل و اساسى تحت هدايت و كنترل رژيم صهيونيستى قرار گرفت.افرادى چون موسى كرمانيان كه در دورهاى سمت دبير تشكيلات صيونيت ايران را به عهده داشت؛حبيب القانيان،دكتر كرمانشاهچى،صالح چيتايات،يوسف كهن (نماينده يهودىها در مجلس شوراى ملى) ،لطف اله حى (نماينده يهود در مجلس شوراى ملى) ،منوچهر اميدوار (با تابعيت دو گانه ايرانى و اسرائيلى) و...،از جمله اعضاى اصلى و فعال تشكيلات صهيونيسم بودند كه تحت فرمان كانونهاى صهيونى،به ويژه آژانس يهود و سفارت اسرائيل قرار داشتند.
انجمن كليميان تهران از ديگر تشكلهاى نسبتا قديمى جامعه يهود ايران بود.اين انجمن از سال 1326 شمسى،يعنى يك سال قبل از تأسيس رژيم صهيونيستى،با اخذ مجوز از مراجع دولتى،فعاليت رسمى خود را آغاز كرد.اما آنچه قطعى است اين انجمن دهها سال پيش از اين در ميان جامعه يهود ايران فعاليت داشت.آنچه از ظواهر امر بر مىآيد،اداره امور قبرستانها، قصابخانهها،بررسى و رسيدگى به امور و مسائل روزمره يهودىها چون ازدواج،طلاق،ارث، اختلافات زناشويى،امور فرهنگى و آموزشى،برپايى مجالس دينى و سخنرانى و...از جمله وظايف انجمن كليميان تهران بوده است.تشكيلات مزبور پيشتر با عنوان«حبرا»«وعد هقهيلا»و سپس«بت سفر»در ميان جامعه يهود ايران معروف بود.
افراد ذيل در سال 1276 شمسى جزو اعضاى«حبرا»بودند: رحيم ملاباخاج،سليمان داود مرادى،آقا بابا موشه ديان،ملا يعقوب بن لوى،نهوراى آباروخ آشركاشى،حكيم ابراهيم روفه،حاج موشه ميخائلى،ياقوتئيل اسحق،آقا ذكريا آشرقاطان،
صفحه شماره 374
در دوران بعد نيز افراد ذيل به عنوان عضو«حبرا»در ميان جامعه يهود ايران مشهور بودند: ملا آهارون،يهودا هارونيان،افندى فاميلى،سليمان ناقى،آقاجان بخشى،ميرزا موسى خان طوب،موسى سليم،سليمان ارسطوزاده،ميرزا آقا ماشيح،اسماعيل يرميان،رحيم كهن (رحمين ملاهرون) ،عبد اله گلشن،يحزقل لاهيجانى،عزيز برال،البو نهوراى،يوسف دايىزاده،حييم ماشى (رهبان) ،داود بخور،نور اله داود مراديان،حبيب اله يودعيم،رحيم هارونيان،نعمت مسنن،شلمو داود مرادى،رحيم قندى زليخائيان 1 و...
پس از اعلام تأسيس رژيم صهيونيستى و برقرارى ارتباط ميان اسرائيل و رژيم پهلوى و افزايش حضور كانونها و مأموران اسرائيلى و صهيونيستى در ايران،انجمن كليميان تهران به عنوان يك تشكيلات فعال و مؤثر در ميان جامعه يهود،مورد طمع و هدف اسرائيل قرار گرفت.
از جمله اعضاى اصلى انجمن كليميان تهران در دوره پهلوى مىتوان به اسامى ذيل اشاره كرد: حبيب القانيان،لطف اله حى،يوسف كهن،موسى كرمانيان،منصور كرمانيان،ابراهيم موره، حشمت اله كرمانشاهچى،لقمان امينى،باروخ بروخيم،جمشيد كشفى،ابراهيم راد،عزيز دانش راد،نور اله حى،روح اله كهنيم،نصرت اله منتخب،مراد اريه،روح اله مناسبيان،عنايت اله منتخب،اسحق بروخيم،يعقوب سهيم،ابراهيم ياشار،ايوب اليهو،موسى الياسيان،عبد اله گلشن،يعقوب ياشار،حبيب برال،حبيب اله درويش پور،ابراهيم عافار،شموئل خرسندى، عبد اله ذهابيان،امير موليون (موسى زاده) ،ميرزا عزيز كهن،داود اميد،سليمان آقايى 2 و...
گفتنى است برخى از اعضاى انجمن كليميان عضو تشكيلات صهيونيسم ايران نيز بودند و همچنين با ديگر كانونهاى يهودى يا صهيونيستى داخل و يا خارج كشور نيز ارتباط داشتند.
موسى كرمانيان،لطف اله حى،يوسف كهن،حبيب القانيان و...نمونه بارز اين افراد بودند كه بعضا سالها رياست اين انجمن كليميان تهران را نيز به عهده داشتند.
در دوران رياست اين قبيل افراد در انجمن كليميان تهران بود كه انجمن به عنوان ابزار و آلت دست،كاملا در اختيار نمايندگى اسرائيل در تهران يا شعبه آژانس يهود مستقر در تهران قرار داشت و از تمامى اهرمها و امكانات انجمن در مسير اهداف صهيونيسم جهانى بهرهبردارى مىشد.به گونهاى كه انجمن كاملا در مسير خواستها و برنامههاى اسرائيل در ميان جامعه يهود ايران عمل و اقدام مىكرد.انجمن كليميان تهران در دوران مزبور نه فقط كاملا تحت حمايت و
صفحه شماره 375
موقعيت و شرايط حاكم بر انجمن كليميان تهران در ادوار مورد اشاره به گونهاى بود كه اين تشكيلات به عنوان شعبهاى از نمايندگى اسرائيل در ايران و يا بخشى از سازمانها و كانونهاى صهيونيستى فعال اقدام مىكرد.تشكيل جلسات گوناگون براى حمايتهاى مالى و سياسى از رژيم صهيونيستى امرى عادى و رايج در انجمن كليميان تهران بود.
اين حمايتها نه فقط به انحاء مختلف به منظور جمعآورى كمكهاى مالى براى خزانه و ماشين جنگى رژيم صهيونيستى عمل مىكرد،بلكه پا به پاى آژانس يهود در تشويق و ترغيب يهودىهاى ايران براى انتقال به فلسطين اشغالى از هيچ تلاش و اقدامى كوتاهى نمىورزيد.
در شرايطى كه كانونهاى صهيونيستى براى رژيم صهيونيستى وضعيت ويژه و اضطرارى اعلام مىكردند،انجمن كليميان تهران موظف به ارايه كمكهاى همه جانبه به اسرائيل مىشد.
وضعيت مزبور،به ويژه در جنگ سال 1967 م/1346 ش،و جنگ سال 1973 م/1352 به گونهاى بود كه از طريق اين تشكيلات،دهها ميليون تومان پول نقد،طلا و جواهرات براى ماشين جنگى اسرائيل جمع آورى و ارسال گرديد.نفوذ بعضى كانونها و سازمانهاى صهيونيستى در انجمن كليميان تهران به حدى بود كه در انتخابات اين تشكيلات كه ظاهرا هر چهار سال يكبار انجام مىشد،عمده اسامى بر اساس نظر و دخالت سفارت اسرائيل و شعبه آژانس يهود در تهران، انتخاب و به عنوان رئيس،نايب رئيس و اعضاى اصلى انجمن گمارده مىشدند.
به دليل ارتباط تأثير گذار و نفوذ انجمن كليميان تهران بر پارهاى از انجمنهاى محلى و تشكلهاى يهودى و گردانندگان آنها در مناطق مختلف كشور،بعضى جوامع كوچك محلى نيز در خدمت مطامع صهيونيستها،به خصوص شعبه آژانس يهود قرار گرفته بودند كه اين وضعيت در شيراز و اصفهان به دليل كثرت جمعيت يهود،بيش از همه مصداق عينى داشت و مشهود بود.
حمايت بىچون و چراى انجمن كليميان تهران از استبداد پهلوى و رژيم شاهنشاهى در ايران و مساعدت همه جانبه حكام پهلوى از اين تشكيلات موجبات ايجاد روابط بسيار نزديك و صميمى انجمن مزبور با حاكميت پهلوى را فراهم آورده بود به گونهاى كه ارتباط ويژه برخى سران انجمن با دربار و مقامات بلند پايه ايران شاهنشاهى كاملا آشكار بود.اين ويژگى از يك سو،و همگرايى انجمن كليميان تهران با برنامهها و اهداف صهيونيستى در جامعه ايران از سوى ديگر، موقعيت ممتازى را براى اين تشكل فراهم آورد به طورى كه از قبل اين شرايط،شمارى از سران يهود ايران ثروت فراوانى انباشته و در داخل و خارج كشور،به ويژه در فلسطين اشغالى مشغول
صفحه شماره 376
انجمن كليميان تهران با كنگره جهانى يهود نيز ارتباط ويژهاى داشت.كنگره جهانى يهود طبق معمول همواره از نمايندگان انجمن كليميان تهران براى شركت در گردهمايىها و كنفرانسهاى خود دعوت به عمل مىآورد و سران و نمايندگان انجمن نيز معمولا در اين محافل حضور مىيافتند.
به هر روى تبليغ آرمان صهيونيسم در جامعه يهود ايران و ترغيب و تشويق آنها،به ويژه نسل جوان يهودى براى انتقال به فلسطين و تلاش همه جانبه براى جمع آورى پول براى اسرائيل با هدف كمك به خزانه جنگى رژيم صهيونيستى و ايجاد پيوند بين يهود ايران و رژيم غاصب اسرائيل از برنامهها و اقدامات شاخص،عمده و اساسى انجمن كليميان تهران بود.
از ديگر تشكلهاى يهودى در اين راستا،سازمان بانوان يهود ايران بود كه نه به لحاظ گستردگى،بلكه از نظر ماهيت و عملكرد،مشابه انجمن كليميان بود.
اين سازمان در ظاهر با پوشش انجام امور خيريه،توسعه فرهنگ و بهداشت،و تلاش در بهبودى وضع اجتماعى زنان يهودى ايران و...تشكيل شده بود،اما بتدريج در خدمت اهداف و برنامههاى صهيونيسم قرار گرفت.
سازمان بانوان يهود در ميان هزاران نفر از بانوان يهود تهران و شهرستانهاى مختلف آرمان صهيونيسم را تبليغ مىكرد و در امر جمعآورى كمكهاى مالى و تشويق و ترغيب بانوان يهود ايران براى انتقال كودكان و نوجوانانشان به فلسطين اشغالى فعاليت دامنهدارى داشت.
سخنرانى شمسى حكمت (مرادپور) رئيس وقت اين سازمان درباره سفر تعدادى از اعضاى كميته مركزى اين تشكيلات به اسرائيل،در اين باره قابل تأمل است.اين سخنرانى در تاريخ 1334/7/26 در مجلس ضيافتى كه از طرف شعبه آژانس يهود در ايران (سخنوت) برپا گرديد انجام شد: مفتخرم بدوا از طرف خود و ساير خواهران عزيزم كه در اين مسافرت همراه من بودند از اداره سخنوت ايران[آژانس يهود]كه وسايل سفر به اسرائيل را فراهم كرد و از سخنوت اسرائيل[آژانس مركزى يهود]كه برنامه كامل و جامعى براى مدت مدت سه هفته براى ما ترتيب داده بود كه از سراسر اسرائيل ديدن نمائيم و همچنين از زنان ميزراحى اسرائيل و آمريكا كه وسايل پذيرايى ما را در مؤسسات و مدارس خود در طى يك مسافرت[فراهم]نموده بودند صميمانه تشكر و سپاسگزارى مىنمايم. 1
صفحه شماره 377
مليحه كشفى (سپير) ،همسر جمشيد كشفى،يكى ديگر از بانوان يهودى ميهمان آژانس يهود در مسافرت به اسرائيل بود.او در سخنرانى خود ضمن تبليغ آرمان صهيونيستى و ستايش از اسرائيل،زنان يهود ايران را براى اعزام و انتقال كودكان يهودى به اسرائيل مورد ترغيب و تشويق قرار داد و از حضور تعداد كم اطفال يهود ايران در فلسطين اشغالى انتقاد و حتى از آژانس يهود در خواست كرد تا در اين باره چاره انديشى كند.او در اين باره افزود: در اكثر مؤسسات و مدارس و كودكستانها كه مورد بازديد قرار داديم به افراد و كودكان [يهود]ايرانى كمتر برخورد كرديم و در مدارس و كودكستانها وقتى علت را از اولياء امور جويا مىشديم به ما اظهار داشتند كه كمى عده ايرانىها اولا به علت آغاز فصل تعطيل و در مرخصى بودن دانش آموزان و كودكان بوده و در ثانى مادرها[يهودى ايرانى]اغلب حاضر نيستند بچههايشان را از خود دور كنند.البته در آنجا[اسرائيل] و در بيشتر مجالس كه از طرف سران سخنوت تشكيل مىگرديد براى رفع اين مشكل تذكراتى داده مىشد و من مخصوصا از اين فرصت استفاده كردم و از جناب آقاى بن نيسان[رئيس آژانس يهود ايران]تقاضا مىكنم كه نسبت به اين مسأله توجه بيشترى مبذول داشته و آن طور كه لازم است توجه اولياء سخنوت اسرائيل را نيز براى بهبود وضع فعلى جلب نمايند. 1 ارتباط و پيوند سازمان بانوان يهود ايران با دستگاه حاكمه پهلوى و مقامات دربار و رژيم پهلوى و نيز همگرايى اين تشكيلات با سازمانها و كانونهاى اسرائيلى و صهيونيستى،همانند انجمن كليميان تهران بود.
«سازمان جوانان يهود ايران»و«سازمان دانشجويان يهود ايران»از ديگر تشكلهاى فعال در ميان نسل جوان جامعه يهود بود.اين تشكلها نيز كاملا تحت نفوذ عناصر صهيونيست و كانونهاى اسرائيلى قرار داشتند.دخالت و حضور مأموران سازمانهاى صهيونيستى در اين دو سازمان،موجب شده بود تا اين تشكلها كاملا در خدمت اهداف رژيم صهيونيستى قرار گيرد.
صفحه شماره 378
«كانون فرهنگى كورش كبير»از ديگر تشكلهاى يهودى ايران بود كه از سوى يكى از عناصر صهيونيست به نام منوچهر اميدوار رهبرى و هدايت مىشد.اين تشكيلات نيز گر چه با پوشش ايرانى اما كاملا تحت نظر و كنترل جريانهاى صهيونى خارج از ايران قرار داشت و به طور كامل در مسير خواست،مطامع و اهداف صهيونيستى در ايران فعاليت مىكرد.اين تشكيلات نيز به نوبه خود در ميان جوانان يهود مناطق مختلف يهودى نشين ايران نفوذ و دخالت داشت و از احساسات آنها به نفع اسرائيل بهره بردارى مىكرد.
منوچهر اميدوار و برخى ديگر از اعضاى اصلى كانون فرهنگى كوروش كبير،خود،نه تنها عضو سازمانهاى متعدد اسرائيلى و صهيونيستى بودند،بلكه هماهنگى و همگرايى سازمانى كامل نيز با سفارت اسرائيل در تهران و شعبه آژانس يهود مستقر در ايران داشتند.
كانون فرهنگى كورش كبير به سركردگى منوچهر اميدوار نه فقط در جذب و ترغيب جوانان يهودى ايران،بلكه در جلب و اعزام تعدادى از جوانان مسلمان به فلسطين اشغالى نيز با سازمانهاى صهيونيستى همكارى مستمر داشت.
در ميان جامعه يهود ايران انجمنها و كانونهاى كوچك ديگرى نيز فعاليت داشتند كه بعضى از آنها خالى از نفوذ و حضور عناصر صهيونيست نبودند.در اين نوشتار به منظور پرهيز از تطويل بحث از ذكر و شرح آنها خوددارى شده است.
صفحه شماره 379
عزيز اله سيمانى در دوره اول،لقمان نهوراى دوره دوم تا چهارم و نيز دوره ششم تا سيزدهم، سموئيل حييم دوره پنجم،مراد اريه دوره چهاردهم و پانزدهم و نيز هفدهم تا بيستم،موسى برال دوره شانزدهم،جمشيد كشفى دوره بيست و يكم،لطف اله حى دوره بيست و دوم و بيست و سوم و يوسف كهن دوره بيست و چهارم-كه به سقوط رژيم شاهنشاهى در ايران منجر شد- سمت نمايندگى يهوديان را در مجلس شوراى ملى عهدهدار بودند. 1 سموئيل حييم مدتى«تشكيلات صيونيت ايران»را رهبرى و هدايت مىكرد و افرادى چون لطف اله حى،يوسف كهن،موسى برال،مراد اريه و جمشيد كشفى ضمن حفظ عضويت و سمتهاى خود در بعضى تشكلها،در كانونهاى صهيونيستى نيز حضور و فعاليت داشتند و هر از چند گاهى به فلسطين اشغالى سفر مىكردند و با سران رژيم صهيونيستى كاملا مرتبط بودند.
صفحه شماره 380
بر طبق اسناد و اطلاعات موجود،يهوديان ايران در بخشهاى مختلف بانكى،اقتصادى، صنعتى و تجارى نقش و حضور بسيار داشتند.
اطلاعات موجود حكايت از آن دارد كه حتى قبل از تأسيس بانك رهنى ايران،از زمانى كه بانك شاهنشاهى در ايران فعاليت مىكرد،يهوديان ساكن تهران به تأسيس بانكهاى رهنى مختلف اقدام كردند كه اسامى آنها به قرار زير است: 1-بانك رهنى ميرزا خداداد متعلق به ميرزا خداداد منتخب و پسران 2-بانك رهنى ربى ملا اهرون كهنيم و يوسف يرميا (يرميان) 3-بانك رهنى حاج اسحق و رحميم آقا بابا زليخا فهيميان 4-بانك رهنى آگئولا در دشتى 5-بانك رهنى افندى فاميلى 6-بانك رهنى صدق (ساقى الياهو اصفهانى) . 1 در بعضى منابع يهودى در خصوص تأسيس بانك رهنى از سوى يهوديان چنين نوشته شده است: قبل از تأسيس بانك ملى ايران در سال 1303،شخصى به نام آقا آشر پسر حاجى الازار بابازاده،پس از مدتها تلاش و پىگيرى،جواز تأسيس بانكى به نام «بانك رهنى و كارگشايى اطمينان»را از وزارت فرهنگ كه در آن زمان وزارت فرهنگ و صنايع مستظرفه ناميده مىشد دريافت كرد.[...]اداره بانك به شخصى به نام ميرزا آقاجان بابازاده معروف به مسيو ژان (پدر خانم ليلى بلور و خانم استر بروخيم) سپرده شد.منشى بانك فردى به نام داود سارا خاتون بود[...].آقا آشر در جامعه معروف،به آقا آشر بانكى بود.او خانه بسيار بزرگى داشت كه قبلا متعلق به يكى از شاهان قاجار بود[...].
دومين بانك مشابه را حاجى شموئيل دردشتى و گئولا دردشتى تأسيس كردند.
سومين بانك را حاجى رحميم و حاجى اسحاق فهيميان و چهارمين را ميرزا خداداد (پدر دكتر منتخب) و پنجمين بانك مشابه به نام بانك خانباباى شانس و حاجى آقا بابا بابازاده (عموى آقاجان) به ثبت رسيد. 2 در دوران محمد رضا پهلوى نيز يهوديان حضور خود را در فعاليتهاى بانكى توسعه دادند.
صفحه شماره 381
صفحه شماره 382
وى پس از انتقال به بانك مركزى ايران و فعاليت در اداره نظارت بر بانكها،مدير عامل بانك اصناف شد.نامبرده پس از تأسيس بانك ايرانشهر،به وسيله بانك توسعه صنعتى و معدنى ايران به مديريت عامل بانك برگزيده شده و تا پيروزى انقلاب اسلامى در سمت ياد شده باقى بود.
عبد اله اعتصامى اعظم[نيز در]بانك مركزى ايران.آخرين سمت او رياست اداره اعتبارات بانك مركزى ايران بود.
صفحه شماره 383
دكتر رحيميان،متخصص كليه و مجارى ادرار در بيمارستان بانك ملى اشتغال داشت.
دكتر بديعى،متخصص زنان در بيمارستان بانك ملى اشتغال داشت.
بانك ايران و خاورميانه: عنايت اله احدوت جلال عبودى شهين عاشقيان هوشنگ كهن فرج اله بروخيم ناقى خانم ناقى سيروس اهوبهم[نيز در]بانك مركزى ايران بانك ايران و انگليس: جهانشاه نى داود ابراهيم مقدس[نيز در]بانك تهران.او رئيس منطقه و عضو شوراى عالى اعتبار بانك تهران بود.
بانك ساختمان: نور به برآوريان داود سيمانيان گلچهره نهوراى (برآوريان) بانك تهران: منوچهر سعديان،آخرين سمت وى رئيس منطقه و عضو شوراى عالى و شوراى اعتبار بانك بود.
حزقيا طوبيان عزيز دماوندى سليمان سعديان بانك توسعه صنعتى و معدنى ايران: دكتر شكر اله برآوريان،آخرين سمت،معاون مدير عامل و خزانهدار بانك.
مهندس ناصر دايىزاده،سمت معاون مدير عامل.وى از بانك به كارخانه كاغذ پارس منتقل و به سمت مدير عامل منصوب شد.
ابراهيم عناويم،ابتدا به سمت رياست حسابدارى و خزانه بانك منصوب و سپس با سمت حسابرس داخلى بانك فعاليت داشت.
بانك شهريار: آلبرت ابراهيمى 1 آن گونه كه از منابع مختلف يهودى بر مىآيد،يهودىهاى شاغل در بانكها،عمدتا سمتها و
صفحه شماره 384
2-شهان شماء،رئيس كارگزينى بانك و رئيس سابق مدرسه آليانس اصفهان و از معلمين برجسته دبيرستانهاى كورش و اتحاد تهران.
3-داود اليشا،رئيس اداره اطلاعات و اعتبارات بانك.
4-رحمى الحيم شادى،رئيس اداره بازرسى و سپس رئيس اداره حسابدارى.
5-مهندس رحيم عافار،رئيس شعبه نادرى و سپس سرپرست و بازرس منطقه شعبات خيابان نادرى.
6-داود نافع،رئيس اداره بروات.
7-فريدون يوسفزاده،رئيس چند شعبه مختلف.
8-آلبرت ابراهيمى،رئيس شعبه كالج و سپس بازرس بانك شهريار.
9-حبيب گباى،رئيس شعبه نادرى. 2 در اين نوشته،بر اساس اظهارات آشر فرهاديان كه از رؤساى سابق بانك ملى ايران بود و اكنون ساكن اسرائيل است،به اسامى تعداد ديگرى از يهوديان شاغل در پستهاى مهم بانكها در ايران شاهنشاهى به شرح ذيل اشاره شده است: 1-يورام باخاج،رئيس حسابدارى بانك تهران در شعبه خرمشهر.
2-موسى آبگينه ساز،از رؤساى چند شعبه بانك صادرات در تهران.
3-مقدس،از رؤساى بانك تهران و رئيس اداره بازرسى آن بانك در سراسر ايران.در حال حاضر مقيم اسرائيل.
صفحه شماره 385
5-مراد صديق،متولد عراق و كارمند سابق بانكها در هندوستان و ايران و آمريكا.
6-برادران صالح و صديق موريم،از پايوران زبده بانك صادرات تهران.هنوز صالح در بانك كار مىكند.
7-آشر فرهاديان و نور اله موسايى،از دانش آموزان دبيرستان آليانس و از زبدگان بانك شاهنشاهى شعبه بازار تهران-اداره مركزى-و سپس رئيس منطقه خليج فارس در بانك ايران و انگليس.
8-العازار فولاديان و حبيب اله فولاديان،هر دو از نزديكان خانواده القانيان و كارمندان بانك شاهنشاهى شعبه بازار و از زبدگان و تجار مشهور بازار همدان.
9-سليمان آمونا (شهرت بعدى شالم) از اعضاى بانك شاهنشاهى ايران. 1 در منابع يهودى درباره فعاليتهاى اقتصادى و صرافى يهود ايران آمده است: چنين به نظر مىرسد كه در ايران،از چهارصد سال پيشتر فعاليت صرافان يهودى در كنار ديگر پيروان اديان ادامه داشت و اين امر از مشروطيت به بعد حالت تكامل يافتهترى پيدا كرد.از زمان پهلوى بنا به اوضاع و احوال اقتصادى،مشكلات ارزى،سخت گيرى يا آزاد گذاشتن اين گونه فعاليتها،امر صرافى گاه توسعه فوق العاده داشت و گاه به شدت محدود گرديد.صرافان يهودى هم،خود را با حالات مختلف وفق مىدادند.تلاش يهوديان در پرداختن به صرافى،دادن وام با وثيقه يا بدون وثيقه علل گوناگون داشت.[...]همه اين عوامل موجب مىشد تا يهوديان پس انداز مختصر خود را به كار بگيرند و علاوه بر كارهاى صرافى،از طريق وام دادن و بهره گرفتن درآمدى براى خود فراهم كنند. 2 بر اساس مندرجات منبع مذكور: در دوره سلطنت دودمان پهلوى،يهوديان ايران نقش مؤثرى در كار صرافى داشتند و در تهران و شهرستانها عده قابل توجهى به اين كار مشغول بودند.از جمله[...:] اسحاق كامران،ابراهيم كهن صدق،فرج اله حكيمى،موشى دلال،مئير صيانى، يعقوب خضرى،الياس خضرى،سعيدنيا،جهانگير ميثاقيه،امان اله نيسان،حبيب حگائيان،داود نعيمى،عاشقيان،ابراهيم كهنيم،داود نيسان،آقاگل گباى،دانيال لاوى و پسران،برادران پورسليمى،پاكپور و بهارستانى. 3
صفحه شماره 386
يهوديان ايرانى در امر تجارت اين كالاى بىنظير[فرش]كه نامش با نام ايران همواره عجين است،فعاليت پىگيرى داشتهاند.در اين كار از بازار گرفته تا مغازههاى بزرگ و چند دهنه خيابان فردوسى كه مملو از نفيسترين و برجستهترين قالىهاى بافت قديم و جديد بود...[يهوديان ايران حضور و فعاليت داشتند.]حتى در اروپا هم مراكز عمدهفروشى قالى ايرانى اغلب توسط يهوديان ايران برپا و اداره مىشد.در لندن برادران سليمانى،در هامبورگ برادران بلور و در زوريخ و ژنو مرادپورها...همين طور در ميلان،پاريس،كپنهاگ،لس انجلس و حتى در شهرهاى مختلف برزيل. 2
يهوديان ايرانى هر روز بيشتر از روز قبل در طرحها و پروژههاى گوناگون،از كارتن سازى گرفته تا آجرسازى،از پلاستيك سازى تا صنايع فلزى،از بيمه و بيمهگرى گرفته تا مستغلات،از
صفحه شماره 387
صفحه شماره 388
صفحه شماره 389
صفحه شماره 390
5-روغن نرگس شيراز در شيراز گروه صنعتى شيراز 6-كارخانه كنسانتريت مواد خوراكى تهران شركت آيرويك 1 علاوه بر اينها در بخشها و مراكز مختلف صنعتى،فنى و توليدى كشور نيز يهودىها حضور و نفوذ چشمگير داشتند.از ذوب آهن اصفهان تا شركت نفت آبادان و...،بعضى پستها و مناصب مهم در دست يهودىها بود.براى مثال،مهندس دانشراد عضو هيأت مديره و معاون مدير عامل شركت ملى ذوب آهن بود و از اين طريق قسمتهاى حساس و عمده اين شركت،از تداركات تا انبار،بخش خريد و...مسؤليت و مناصب مهم در دست يهودىها بود.در مناطق نفتخيز جنوب و شركت نفت آبادان نيز يهودىها داراى سمت و پست بودند.رئيس اداره كارگزينى و جذب نيرو در اين شركت يك يهودى بود به نام داود.
رئيس كارخانه كود شيميايى شيراز،رحمت اله كهن،مدير عامل كارخانجات روغن نباتى نرگس شيراز دكتر حشمت اله كرمانشاهچى،رئيس شركت كارتن سازى ابراهيم راد و...همگى يهود بودند.
در اين نوشته به دليل پرهيز از تطويل كلام از ذكر اسامى و شرح موقعيت شمار فراوانى از
صفحه شماره 391
در اين باره بىفايده نيست تا پيرامون بخشى از ثروت و اموال حداقل يكى از سرمايهداران ايرانى يهودى ذكرى به ميان آيد.
حبيب اله ثابت معروف به ثابت پاسال در سال 1282 شمسى در محله يهودىها در تهران متولد شد.اجداد او تماما يهودى بودند،ليكن پدر او ادعاى گرايش به مسلك بهائيت كرد.
به طورى كه نوشتهاند حبيب ثابت با حمايت تشكيلات جهانى بهائيت و برخى عناصر صهيونيست هم در بازار خريد و فروش اتومبيل حضور داشت و هم كارخانجات مبل ثابت را راهاندازى كرد. 1 ثابت در دوره جديد فعاليتهاى اقتصادى خود در ايران كه پس از كودتاى 28 مرداد 1332 آغاز شد سرمايهاى بسيار وسيعتر در اختيار داشت.او افزون بر اينكه نماينده و مباشر تام الاختيار بهائيان ايران در امور اقتصادى و تجارتى بود از سوى آمريكا نيز مأموريت داشت تا براى توليدات آنان در ايران بازار مصرف ايجاد نمايد و راه را براى تسلط كامل اقتصادى بر ايران هموار سازد...بيش از 99 درصد اجناسى كه شركتهاى متعلق به ثابت پاسال به ايران وارد مىكردند-از پپسى كولا گرفته تا تلويزيون (R.C.A) و كارخانجات لاستيك«جنرال»و انواع گوناگون لوازم-همگى ساخت آمريكا و متعلق به كارتلها و تراستهايى بودند كه سهام آنها متعلق به يهودىها و صهيونيستها بود. 2 همچنين«كارتلهاى بزرگ آمريكايى بيشترى تسهيلات را براى ايجاد و راهاندازى تلويزيون در ايران فراهم كردند و تمام لوازم و حتى بخش اعظم سرمايه مورد نياز را در اختيار حبيب ثابت گذاشتند.» 3 و به اين ترتيب مدتى نگذشته بود كه«حبيب ثابت مالك 41 كارخانه عظيم صنعتى و دهها شركت بزرگ تجارتى شد.كارخانههايى نظير لاستيك سازى جنرال،كه هر كدام صدها ميليون دلار قيمت داشت.» 4 حبيب ثابت به اعتبار سرمايه بىحد و حصر«شركت امناء»و ديگر موقوفات فرقه بهائيت و پشتيبانى كارتلها و تراستهاى امپرياليستى،به سلطان بىتاج و تخت ايران تبديل شده بود و
صفحه شماره 392
صفحه شماره 393
كهنيم،يهودىهاى را در ايجاد و تأسيس تعدادى از سينماهاى ايران،پيشقدم معرفى و با اشاره به چگونگى تأسيس اين مراكز و اماكن،از صاحبان و بانيان آنها چنين ياد مىكند: با پيدايش صنعت فيلم سازى و تهيه فيلمهاى متنوع اخلاقى،تاريخى و غيره در امريكا و اروپا،بمنظور بهره بردارى و در معرض نمايش گذاردن آنها اقدام به تهيه محلهاى مناسبى نمودند كه نام آنرا سينما گذاشتند...
اولين مبتكر اين كار شخصى بنام«ژاكوبسون»بود كه با تهيه دو محل بسيار بزرگ و مجلل در خيابان لالهزار يكى پس از ديگرى بنامهاى«سينما ايران»و«سينما البرز» تأسيس نمود كه با استقبال فراوانى روبرو گرديد.قبل از اين دو سينما،يهودى ديگرى بنام«نحماعين الحورى»با اجاره نمودن بالا خانهاى در خيابان لالهزار اقدام به نمايش فيلمهاى سينمائى كرده بود.
سپس زنده ياد«حاج اسحق فهيميان»در ملك شخصى خود در خيابان سيروس (محله) براى رفاه و آسايش ساكنين يهودى محله و اطراف آن سالنى را براى نمايش فيلمهاى سينمايى تأسيس نمود بنام«سينما مدائن»تا كليميان ساكن محله در اوقات بيكارى و تفريح و وقت گذرانى از اين محل كه تا حدودى از آزار اراذل و اوباش هم در امان بودند استفاده نمايند.
بعد زنده ياد«نصرت اله منتخب»در خيابان تخت جمشيد مقابل پمپ بنزين سالن بسيار مجلل و زيبائى كه با اسلوب علم معمارى ساخته شده بود بنام«سينما پلازا» دائر نمود كه بسيار مورد توجه اهالى پايتخت قرار گرفت و از سالن زيرين اين سينما، سازمانهاى خيريه،بمنظورهاى سخنرانى،مهمانى و يا جشنهاى مختلف بلاعوض از آن استفاده مىنمودند.پس از آن مرحوم«ابراهيم مشيان»نيز در چهارراه شاه [تقاطع ولى عصر-جمهورى]اقدام به تأسيس سالن سينمايى بنام سينما آسيا نمودند.
بعد از آن مرحوم«ابراهيم مشيان و لاعد»مشتركا در خيابان پهلوى بالاى ميدان وليعهد سينماى بسيار مجهز و مدرن و بزرگى را بنام«سينما امپاير»ساخته و از آن بهره بردارى مىكردند.كه بعدا آقاى مشيان سهم خود را به لاعد واگذار كردند. 1
صفحه شماره 394
اگر چه صنايع دارويى خصوصى و دولتى در ايران عصر پهلوى،داراى فعاليت بودند،اما به نوشته منابع يهودى: اولين كارخانه عظيمى كه با كمك اسرائيلىها و سوئيسىها و بر اساس استاندارد FDAآمريكا،در ايران به امر داروسازى پرداخت،توسط خانواده لوى بنيان گذارى شد.17 كمپانى عظيم بين المللى[...]اجازه ساخت داروهاى خود را به اين كارخانه دادند[...].بىگمان مىتوان گفت كه نقش يهوديان ايرانى در تجارت و ساخت دارو بسيار اهميت داشت.زيرا درصد عمدهاى از وارد كنندگان دارو در خيابان ناصر خسرو و ديگر مراكز تجمع وارد كنندگان معتبر دارو،يهودى بودند.بازرگانان معتبر دارو همانند خانواده شوشنى،خانواده شهابى،خانواده ويكتورى،خانواده مرادپور،خانواده مسنن،خانواده سوفر فروزان و ديگران كه اسامى آنها بسيار و تعدادشان از صدها مىگذرد در امر ورود و مآلا ساخت دارو به معناى واقعى نقش آفرين بودند.نيز بايد از دكترلالهزارى، 1 پروفسور شموئيل رهبر،دكتر شهابى،دكتر شعبان معنوى،دكتر برال و دكتر ناتان در امر دارو و تحقيقات دارويى و پزشكى...نام برد. 2 به اين ترتيب يهودىها بر امر خريد،فروش و تجارت دارو در ايران سيطره و اشراف كامل داشتند.حتى برخى معتقدند كه به طور پنهان و غير رسمى،اين حوزه در انحصار يهود ايران بود.
در منابع ديگر يهودى،به اسامى داروخانهها و مراكز فروش دارو،صاحبان و نشانى آنها در دوران پهلوى،به شرح ذيل اشاره شده است.
داروخانه صاحب محل اتحاديه يوسف (اتحاديه) سوفر خيابان لالهزار احيا پاشائى دروازه دولت آسيا نباتيان دروازه فردوسى افراشته حافظ خيابان سپه 3
صفحه شماره 395
صفحه شماره 396
صفحه شماره 397
صفحه شماره 398
صفحه شماره 399
برخى افراد سرشناس يهودى،چون حبيب القانيان و برادران او داود و صيون القانيان، ابراهيم راد،لطف اله حى،موسى كرمانيان،منشه امير (كه چندين شركت اقتصادى در ايران و اسرائيل داشت) و...،نه فقط خود بخش عمدهاى از سرمايههاى فراوان خود را به فلسطين اشغالى منتقل و در بخشهاى مختلف اقتصادى سرمايهگذارى كرده بودند،بلكه،با همكارى جدى و مستمر برخى كانونهاى صهيونيستى،به ويژه آژانس يهود،شمارى از سرمايه داران يهودى ايران را وادار مىكردند تا با تبديل پول خود به دلار،ثروت خود را به بانكهاى خارجى و سپس اسرائيل انتقال دهند.
آژانس يهود و بعضى ديگر از سازمانهاى اسرائيلى مستقر در ايران،از حضور و نفوذ يهودىها در مراكز و مؤسسات صنعتى،بانكى و اقتصادى نيز غافل نبودند.آنها به شكلها و شيوههاى گوناگون از اين موقعيتها در مسير اهداف و برنامههاى رژيم صهيونيستى بهره بردارى و استفاده مىكردند.البته اين بهرهگيرىها،هميشه در زمينههاى مالى و اقتصادى نبود.بلكه محافل صهيونيستى به موازات مطامع مالى،اهداف سياسى و اطلاعاتى خاص خود را نيز از اين طريق، در ايران تعقيب و دنبال مىكردند.
صفحه شماره 400
آژانس جهانى يهود چند سال پس از برگزارى اولين كنگره جهانى صهيونيسم در 1897 م/1276 ش،تأسيس شد.مأموريت اصلى و تشكيلاتى اين آژانس جذب و جمع آورى و انتقال يهود از اطراف و اكناف جهان به فلسطين اشغالى و اسكان آنها در آن سرزمين است كه اكنون نيز به طور مستمر و پىگير در اين مسير مشغول فعاليت در جهان است.آژانس يهود را بازوى اصلى و عملياتى سازمان جهانى صهيونيسم گفتهاند.
برخى مدارك حاكى از آن است كه آژانس يهود يك سال قبل از تأسيس اسرائيل در ايران فعاليت داشته است.بنابراين،موجوديت آژانس يهود شعبه ايران به عنوان يك سازمان صهيونيستى غير ايرانى به سال 1947 م/1326 شمسى بر مىگردد.
آژانس يهود با آگاهى و موافقت دستگاه حاكم شاهنشاهى،بىهيچ محدوديت و مانعى در تمامى مناطق يهودى نشين ايران به فعاليت مشغول بود.اين آژانس نه فقط خود به طور مستقل در زمينه جلب و جمع آورى يهود ايران و برخى كشورهاى همجوار از طريق اين سرزمين و سپس انتقال و اسكان آنها در فلسطين اشغالى اقدام و عمل مىكرد،بلكه از طريق نفوذى كه اين تشكيلات در بسيارى از كانون و انجمنهاى يهودى و يا صهيونيستى داخل كشور داشت،از تمامى آنها به عنوان وسيله و ابزار در مسير مقاصد خود بهره بردارى مىكرد.به گونهاى كه بيشتر كانونها و مؤسسات مزبور،تعقيب و اجراى برنامهها و اهداف آژانس يهود را جزو دستور كار و فعاليت خود تلقى مىكردند و از اين زاويه ارتباط تشكيلاتى مستمرى با آژانس يهود داشتند.
اسناد و مدارك به جا مانده از آن دوران نشان مىدهد كه حتى،سالها قبل از حضور علنى و رسمى اين سازمان صهيونيستى،كانونها و عناصرى،مأموريت آژانس يهود را در ايران به عهده داشته و مقاصد آن را در اين كشور تعقيب مىكردهاند.سندى كه تاريخ آن به 13 سال قبل از تشكيل رژيم صهيونيستى بر مىگردد،نشان مىدهد كه سازمانها و عناصرى براى جذب و انتقال يهودىهاى ايران به فلسطين تلاش و اقدام مىكردند.اين سند،نامه گلايه آميز حاج محمد امين الحسينى مفتى و رئيس مجلس اعلى اسلامى فلسطين به كنسولگرى شاهنشاهى ايران در فلسطين در سال 1314 ش،است كه در بخشى از آن چنين مىخوانيم: سپس توجه شما را به طور خاصى به كوششهاى جدى جمعيتهاى سياسى صهيونى كه براى تشويق مهاجرت يهودىهاى ايران و اسكان آنها در فلسطين [اقدام]مىنمايند،جلب مىنمايم.چه به واسطه تبليغات و تشويقات مزبور عده
صفحه شماره 401
رئيس مجلس اعلى اسلامى در فلسطين،امضا (حاج محمد امين الحسينى) . 1 برنامهها و اقدامات آژانس يهود در ايران نيز همواره با موافقت،مساعى و همكارى مقامات دولتى و دستگاه حاكم شاهنشاهى همراه بود.
يوسف بن نيسان رئيس وقت آژانس يهود ايران در بخشى از يك پيام خود به مناسبت عيد پسح،در اين باره چنين ياد مىكند: از فرصت استفاده نموده،به نام سخنوت مراتب قدردانى و سپاسگزارى خود را نسبت به اولياى محترم دولت كه پيوسته مساعدت و همراهى آنها در وظيفه بشر دوستانه اين مؤسسه شامل حال ما است تقديم نموده اضافه كنم كه تاريخ يهود هيچ گاه اين مساعدتهاى پرقيمت را فراموش نخواهد كرد. 2 نمونه ديگر ستايش نامه آژانس يهود خطاب به وزارت امور خارجه ايران در 24 تير ماه 1330 چنين است: وزارت محترم امور خارجه كشور شاهنشاهى بخش مهاجرت آژانس يهود در ايران خود را موظف مىداند مجددا از آن مقام محترم به خاطر كمكهاى جوانمردانه و روح بشردوستى قابل ستايشى كه درباره امور مربوط به پناهندگان[يهودى]عراقى درباره آنها روا داشتهاند صميمانه تشكر
صفحه شماره 402
ى.[يهودا]داتنر[امضا] رئيس مهاجرت آژانس يهود در ايران-تهران 1 نامههاى ستايش آميز و فريبكارانه مأموران و كانونهاى صهيونيستى چنان مقامات بلندپايه دولت شاهنشاهى را سحر مىكرد و به وجود مىآورد كه براى خوش خدمتى از هيچ مساعدتى دريغ نمىكردند.تصويب نامه هيأت وزيران دولت شاهنشاهى مورخ 1334/5/12 درباره معافيت يهوديان ايرانى عازم به فلسطين از پرداخت عوارض گذرنامه تنها يك نمونه از اين خوش خدمتىهاى سلطنت پهلوى به آستان صهيونيسم جهانى است: هيأت وزيران در جلسه مورخ 13]34/5/11]به پيشنهاد شماره 6080/س 1334/5/1-34642 وزارت كشور درباره معافيت عوارض گذرنامه يهوديان ايرانى بىبضاعت[!]كه به وسيله آژانس يهود قصد مهاجرت به فلسطين را دارند،موارد زير را تصويب نمودند: ماده 1-استرداد سپرده آژانس يهود كه به طور وديعه به عنوان عوارض گذرنامه كليميان بىبضاعت در بانك ملى و صندوق اداره گذرنامه شهربانى قبلا پرداخته، بلامانع است.
ماده 2-كليميان بىبضاعت ايرانى كه قصد مهاجرت به فلسطين را دارند از تاريخ تصويب اين طرح از پرداخت عوارض مقرر در تصويب نامه شماره 7452 مورخ 13]33/4/8]معاف مىباشند[...]. 2 آژانس يهود طى 31 سال فعاليت رسمى و علنى در ايران توانست ضمن نفوذ و تأثيرگذارى بر شمارى از كانونهاى فعال داخلى و جلب همكارى آنها،دهها هزار يهودى ايرانى و غير ايرانى را به
صفحه شماره 403
آژانس جهانى يهود ضمن كنترل و هدايت عمليات آژانس يهود ايران،و نظارت كامل بر عملكرد آن،مع الوصف هر از چند گاهى با اعزام مأموران و فرستادگان ويژه و رؤسا و مقامات درجه اول آن تشكيلات،سعى در بررسى و ارزيابى فعاليت اين كانون صهيونيستى در جامعه ايران داشت.اين موضوع ميزان اهميت حضور و نفوذ صهيونيستها و اهداف و مطامع محافل صهيونى را در ايران نشان مىدهد.
اگر چه فعاليت آژانس يهود ايران حول محور جذب و انتقال يهود به فلسطين اشغالى بود،اما واقعيتها نشان مىدهد كه اين تشكيلات در زمينههاى مختلف سياسى،اطلاعاتى،اقتصادى و فرهنگى نيز اقدامات دامنهدار و گستردهاى در مناطق مختلف ايران،به ويژه مناطق يهودى نشين داشت و ايجاد شركتهاى اقتصادى و تجارى چند منظوره با اهداف مختلف،نشانگر اهداف متعدد اين سازمان صهيونيستى در ايران بود.
به هر روى،آژانس يهود ايران تا سال 1357،يعنى تا سقوط سلطنت پهلوى،دهها هزار يهودى ايرانى،افغانى،هندى،عراقى و...را ترانزيت و به فلسطين اشغالى انتقال داد.اين آژانس از ايران به عنوان ايستگاه انتقال يهوديان كشورهاى همجوار استفاده مىكرد.
روزنامه اسرائيلى جروزالم پست در دسامبر 1970 م/1349 ش،آمار يهوديانى را كه تا سال 1345/1966 به فلسطين منتقل شده بودند،53000 نفر اعلام كرد.به ادعاى اين نشريه تا سال 1968 م/1347 ش،قريب به 55 هزار يهودى ايرانى از سوى آژانس يهود به فلسطين اشغالى انتقال يافته بودند.
منابع رسمى دولت شاهنشاهى در اوايل سال 1349 ش/1970 م،رقم يهوديان ايرانى انتقال يافته به فلسطين را،حدود 80 هزار نفر اعلام كردند.رسانهها و منابع صهيونيستى در سالهاى اخير مدعى شدهاند كه: تا سال 1948 (تأسيس اسرائيل) [1327 ش]،طبق آمار غيررسمى،در حدود 20 هزار (طبق منابعى ديگر 30 هزار) يهودى ايرانى در اسرائيل،اغلب اورشليم و تل آويو،مشغول كار و زندگى بودند-ولى طبق آمار رسمى،جمعيت يهوديان ايرانى
صفحه شماره 404
صفحه شماره 405
در يك منبع ديگر يهودى در اين باره چنين آمده است: اين انجمن در ابتدا به نام (بريت تورا) بود و بعدا به نام (اوتصرهتورا) خوانده شد.
رياست اوتصرهتوراى آمريكا،آقاى اسحاق شالوم توجه مخصوص براى جامعه يهود ايران منظور داشت و هر ساله مبلغ يكصد هزار تومان بودجه كمكى از آمريكا توسط مؤسسه (ژوينت) [جوينت]مىرسد. 2 اگر چه انجمن فرهنگى اوتصرهتورا در جامعه يهود ايران تأسيس شده بود و فعاليت داشت، ليكن معمولا رؤسا و اداره كنندگان اصلى آنها غير ايرانى بودند؛مثل راب لوى آمريكايى كه در سال 1328 رياست اين انجمن را برعهده داشت. 3 اما بعدها رياست ظاهرى اين تشكيلات به بعضى يهودىهاى ايرانى تفويض شد.با اين وصف اين انجمن همواره تحت برنامه و كنترل و سرپرستى عناصر و كانونهاى يهودى خارج از ايران حركت مىكرد و حتى هزينه آن نيز از خارج تأمين مىشد.
از ديگر سازمانهاى فعال يهودى در ايران كه از سوى كانونهاى يهودى خارج از كشور، تأسيس و شروع به كار كرد،ارت نام داشت.
در شهريور ماه 1329 ش[1950 م]نماينده ارت جهانى به ايران وارد و بلافاصله كميته مركزى ارت ايران از شخصيتهاى يهودى ايرانى انتخاب و هنرستان صنعتى مركزى ارت تحت نظر مستقيم اين كميته در تهران افتتاح گرديد و پس از مدت كوتاهى شعبه آن در اصفهان و شيراز تأسيس و هر شعبه تحت نظر كميتههاى
صفحه شماره 406
پس از جنگ جهانى دوم ارت در كشورهاى ديگر اروپايى فعاليت كرد و جهانى شد و اكنون در بيش از 27 كشور فعاليت مىكند.در سال 1950 ارت به طور جدى در ايران مشغول فعاليت شد.آموزشگاههاى ارت ايران با بالاترين معيار آموزشى آن زمان،جوانان يهودى را به گونهاى با صنعت آشنا كرد كه صاحبان صنايع فارغ التحصيلان ارت را سردست مىبردند.وجود مدارس ارت و تربيت جوانان با استعداد سبب بالا رفتن ارزشهاى اجتماعى يهوديان ايران شد.ارت از طرف سازمان برنامه به صورت بسيار جدى حمايت مىشد و تقريبا كليه تجهيزات اصلى آن را تأمين مىكرد. 2 ارت نيز از سوى محافل يهودى خارج از ايران،اداره مىشد و همواره تحت كنترل و نظارت و بازرسى آنها قرار داشت.
بازديد بارون ادموند دوروچيلد،يهودى سرشناس و ثروتمند فرانسوى از مؤسسات ارت ايران در تاريخ پنجشنبه 27/بهمن 1333 در معيت آلبرشتين رئيس ارت ايران،گوياى اين واقعيت است. 3 در هفتاد و پنجمين سال تأسيس ارت جهانى،كنگرهاى مركب از رهبران و رؤساى ارت 19 كشور مختلف جهان،از جمله ايران،در ژنو تشكيل شد.اين كنگره با پيام تبريك آيزنهاور
صفحه شماره 407
در منابع يهودى درباره اهداف و برنامههاى آمريكن جوينت نوشتهاند: اسرائيلىهاى آمريكايى از آنجائيكه متوجه شدند كه يهوديان اكثر ممالك دنيا فاقد امكانات براى رفع نيازهاى فرهنگى-بهداشتى و امور اجتماعى خود هستند،با تأسيس مركز به نام آمريكن جوينت اقدام نمودند و به مؤسسات و مراكز اسرائيلى [يهودى]دنيا از جمله ايران نيز كمك مالى مىنمودند.به اين منظور به تأسيس دفترى به نام«اداره آمريكن جوينت»اقدام نمودند. 2 بر اساس برخى نوشتهها،جوينت در سال 1914 م/1293 ش،در آمريكا تأسيس شد.اين سازمان يك تشكيلات به ظاهر خيريه يهودى است كه از راه كمك مالى كه از سازمان خيريه آمريكايى يوناتيد جويش اپيلUnited Jewish Appeal of Americaدريافت مىدارد فعاليت مىكند. 3 افرادى كه از سال 1952 تا 1979 رياست مؤسسه آمريكن جوينت ايران را بر عهده داشتند به ترتيب عبارت بودند از:استانلى آبرومويج،ابراهام لاسكو،مائوريك ليپن،تئودور فدر، مائوريك رومبرو،سيدنى انگل،مارسل روزمبرگ و ميچل شيندلر. 4 اين افراد تماما از يهوديان غير ايرانى بودند كه هر كدام به مدت 2 تا چهار سال به ايران اعزام و سرپرستى آمريكن جوينت را به عهده داشتند.
اين قبيل سازمانها و مؤسسات،به علاوه كانونها و انجمنهاى ديگرى كه از ذكر و شرح آنها خوددارى شده است تماما با مجوز و موافقت رسمى حكومت پهلوى و مقامات درجه اول كشور ايران فعاليت داشتند و عمدتا از حمايت و مساعدت مالى و سياسى دستگاه حاكم شاهنشاهى نيز برخوردار بودند.در عين حال سازمانها و تشكلهاى يهودى داخل كشور و نيز آنها كه به طور علنى و رسمى از سوى محافل يهودى و يا صهيونيستى خارج از ايران در اين كشور تأسيس شده بودند،همگى با هم ارتباط و همكارى داشتند و در زمينههاى گوناگون با هماهنگى اقدام و عمل مىكردند.
صفحه شماره 408
شناسايى پنهان رژيم صهيونيستى از سوى حكومت پهلوى،در خارج و داخل ايران بازتاب وسيعى يافت.
2-اگر[چه]شناختن بالفعل (دوفاكتو) حكومت اسرائيل الزام و تعهدى براى
صفحه شماره 409
6-ممكن است تصور شود با شناختن حكومت اسرائيل روابط و مبادلات بازرگانى بين ايران و اسرائيل برقرار خواهد شد و از اين راه سودى به دست خواهد آمد (چنان كه مبلغين يهود اين تبليغ را كرده و مىكنند) .اولا از يهودى سود بردن كار مشكلى است-ثانيا بر فرض احتمال و امكان چنين منفعتى آيا نتايج وخيمه سياسى آن از نقطه نظر داخلى و آزردگى عالم اسلامى از نقطه نظر روابط بين المللى ارزش آن را دارد كه يك مملكت كهن سال اسلامى مبادى معنوى خود را فداى
صفحه شماره 410
بنابر اين شايسته نبود بدون مطالعه و مشاوره با مجلس شوراى ملى مبادرت به شناسايى دولت اسرائيل كرده باشند.
اميدوارم در جلسه علنى مجلس شوراى ملى توضيحات بيشترى در اطراف اين سوء سياست ايراد نمايم،ولى انتظار مىرود آقاى ساعد[نخست وزير]براى تسكين احساسات عمومى هر چه زودتر علل و موجبات اين شناسايى نابهنگام و غير منتظره را اعلام دارند.
عبد الصاحب صفايى 1 ارتشبد فردوست درباره شناسايى اسرائيل و پيامدها و آثار بعدى آن چنين اظهار نظر كرده است: محمد رضا رژيم اسرائيل را به طور دوفاكتو به رسميت شناخت و همين كافى بود تا اسرائيل به طور غير رسمى سفارت خود را در تهران داير كند.اين روابط به حدى گسترش يافت كه محمد رضا چند پايگاه برون مرزى خود با كشورهاى عربى منطقه را به اسرائيل واگذار كرد و سازمان اطلاعاتى اسرائيل پس از قدرتهاى بزرگ فعالترين سرويس اطلاعاتى در ايران شد.اسرائيل رژيم محمد رضا را تنها دوست و متحد خود در منطقه تلقى مىكرد و لذا به آموزش ساواك كمكهاى درجه اول نمود.ولى محمد رضا به خاطر فرهنگ اسلامى مردم ايران و به خاطر حساسيت مردم عرب منطقه جرئت نكرد روابط خود را با اسرائيل رسمى كند و آمريكا و انگليس نيز اين كار را صلاح نمىدانستند،زيرا ايران با نقش فوق مىتوانست بهترين حلقه اتصال اسرائيل و كشورهاى عربى باشد.
اسرائيل پايگاه اصلى غرب در خاورميانه به شمار مىرود و براى آمريكا كشور پولسازى محسوب مىشود.صرف وجود اسرائيل سبب مىگردد تا كشورهاى عربى و ثروتمند منطقه دلارهاى نفتى خود را در مقابل سفارشات گران قيمت اسلحه به آمريكا بدهند.آمريكا هم با بذل و بخشش،مقدارى از اين سفارشات را به كشورهاى
صفحه شماره 411
تساهل ايرانيان نسبت به يهوديان يك سنت ديرينه و افتخارآميز است.در كتاب عزرا آمده است كه وقتى كورش بابل را در 539 پيش از ميلاد فتح كرد،يهوديانى را كه در اين شهر به اسارت گرفته شده بودند آزاد كرد و به آنان اجازه داد به اورشليم بازگردند،يعنى به همانجايى كه فاتحان بابلى آنها را آورده بودند.
پس از اين واقعه جامعه يهوديان شروع به پخش شدن در ايران كرد و در نيمه قرن بيستم شايد در حدود يكصد هزار يهودى در ايران بسر مىبردند.تا زمانى كه رضاخان زمام امور را در دست گرفت آنان در محلههاى مخصوص خودشان زيست مىكردند.ولى رضاشاه به عنوان بخشى از سياست خود مبنى بر كاستن قدرت سنتى طبقات زميندار،در[سال]1927 دستور داد كه يهوديان مىتوانند مالك زمين شوند و در خارج از محلههاى مخصوص خودشان زندگى كنند.
در 1948 كه دولت اسرائيل تأسيس شد ايران به يهوديان عراقى كه بر خلاف يهوديان ايرانى مورد سركوب قرار گرفته بودند اجازه داد از طريق ايران به اسرائيل فرار كنند.در اين هنگام يكى از وظايف اصلى موساد،سرويس جاسوسى اسرائيل، اين بود كه مهاجرت يهوديان به اسرائيل را تسهيل كند.دولت ايران به مأموران موساد اجازه داد در تهران فعاليت كنند،يعنى به عبارت ديگر از بدو تأسيس دولت اسرائيل،ايران از اعراب حمايت لفظى مىكرد و به اسرائيل كمك پنهانى مىداد.اين يك طرح بادوام بود. 2
صفحه شماره 412
نخستين موفقيت در شناسايى كامل ديپوماتيك آن كشور از جانب تركيه در 1949 به دست آمد.دومين موفقيت شناسايى دوفاكتوى ايران در 1950 بود.
از اسناد بايگانى اسرائيل معلوم مىشود كه شناسايى دوفاكتوى اسرائيل تصميم شخص شاه نبوده است. (در اين موقع شاه چندانى قدرتى نداشت.) اسرائيل شناسايى دوفاكتوى خود را با پرداخت رشوه قابل توجهى به محمد ساعد نخست وزير وقت ايران به دست آورد.
مذاكرات را از جانب اسرائيل يك امريكايى كه هنوز در پروندهها فقط«آدم» شناخته مىشود و با موساد همكارى داشته است رهبرى مىكرد.او ضمنا يك تاجر ايرانى را مىشناخت كه با نخست وزير دوست و«شريك تجارى»بود.از طريق اين شخص نخست وزير مطالبه 400000 دلار كرد تا موافقت هيئت وزيران را جلب و شاه را متقاعد سازد كه شناسايى دوفاكتوى اسرائيل خدمت به منافع ملى ايران است.اين تقاضا منجر به بحث پر شر و شورى در وزارت خارجه اسرائيل گرديد.نه تنها فراهم كردن اين مبلغ هنگفت براى دولت نوبنياد بسيار دشوار بود،بلكه بسيارى از مقامات اسرائيلى با شدت و حدت استدلال مىكردند كه اسرائيل نبايد حيات خود را با پرداخت رشوه و اشاعه فساد آغاز كند.[!!]ولى«آدم»به ابتكار خودش قسط اوليه پول را كه 12400 دلار بود به تاجر مزبور و نخست وزير پرداخت.نتايج اين كار آنى بود.نخست وزير درباره اينكه بايد بين سياست و مذهب تفكيك قائل شد با روحانيون به مذاكره پرداخت.تغييراتى در اعضاى كابينهاش داد تا رأى موافق را تأمين كند و با شاه به گفتگو پرداخت.
از قرارى كه به اسرائيليها گزارش دادند شاه گفته بود:«اگر نخست وزير و وزير امور خارجه موافق شناسايى اسرائيل هستند،من حرفى ندارم.»بنابراين مبلغ 400/000 دلار پرداخته شد.اين تماسهاى اوليه و رشوهها تا سى سال بعد منجر به همكارى سياسى و نظامى و امنيتى بين ايران و اسرائيل گرديد. 1
صفحه شماره 413
در بخشى از صورت مذاكرات سرّى مأموران سفارت آمريكا و اسرائيل در تهران چنين مىخوانيم: سفير كبير[اسرائيل]مه ير عزرى به سهولت به شاه و ديگر مقامات بالاى ايران دسترسى دارد.وقتى سفير كبير در مسافرت است،آقاى بن يوحنان نيز قادر است كه مقامات بالاى ايرانى منجمله شاه را كه او براى انجام امور بين ايران و اسرائيل احتياج دارد ببيند و ملاقات نمايد.فقط در جنبه تشريفاتى است كه با هيأت نمايندگى اسرائيل به صورت متفاوت از ديگر سفارتخانههاى معمولى تهران رفتار مىشود. 3
صفحه شماره 414
در خاطرات ارتشبد فردوست درباره تحركات سفارت اسرائيل در ايران آمده است: سفارت اسرائيل در ايران فقط در زمينه اطلاعاتى فعال نبود،بلكه در ساير زمينهها نيز فعاليت چشمگير داشت.گاه به گاه سفارت،يهوديان ايران را در سالنى جمع مىنمود و در اين جلسات ضمن سخنرانى و تحريك روحيه قومى آنها،براى كمك به اسرائيل اعانه جمع آورى مىشد و هر بار مبالغ كلانى پول ارسال مىگرديد.در اين جلسات،كه تصور مىكنم ماهيانه بود،مأمورين اداره كل هشتم ساواك شركت داشتند.در سفارت نيز ميهمانىهاى نيمه خصوصى داده مىشد و سفراى برخى كشورها و كارمندان سفارتخانهها و يهوديان سرشناس و گاهى مقامات ايران در اين ميهمانىها شركت مىكردند.از اداره كل هشتم ساواك نيز دعوت به عمل مىآمد.
بعلاوه،سفارت اسرائيل هر از گاهى از مقامات ايرانى براى بازديد از اسرائيل دعوت مىكرد و هدف بيشتر تبليغ پيشرفت كشاورزى و صنعت اسرائيل بود.تصور مىكنم سال 1340 بود كه وزارت كشاورزى اسرائيل از وزير كشاورزى ايران دعوت كرد كه هيئتى را براى بازديد از تأسيسات زراعى و آبيارى اسرائيل اعزام دارد.وزير كشاورزى هيئتى را تعيين نمود و من نيز از شعبه 2«دفتر ويژه اطلاعات»افسرى را اعزام داشتم.افسر مزبور پس از بازگشت هر روز قسمتى از گزارش خود را مىفرستاد تا بررسى كنم. 1 مهمترين بخش ارتباط اسرائيل با حكومت پهلوى را،همكارى اطلاعاتى و امنيتى برشمردهاند.
به اعتراف فردوست«در دوران محمد رضا[پهلوى]سازمان اطلاعاتى اسرائيل پس از سرويسهاى آمريكا و انگليس فعالترين سرويس در ايران بود و اين فعاليت در ساير كشورهاى منطقه و شايد جهان كم نظير بود.» 2
صفحه شماره 415
به هر حال،اسرائيل داراى 3 پايگاه برون مرزى در ايران بود،كه احتمالا از سال 1337 اين پايگاهها ايجاد شده بود.اين 3 پايگاه در خوزستان (مركز اهواز) ،در ايلام (مركز ايلام) و در كردستان (مركز بانه يا مريوان) و در محلى مستقر بود كه ساواك هم در آن محل باشد.در آن زمان اطلاعى از وضع اين پايگاهها نداشتم و اداره كل آموزش هم وجود نداشت تا كسب اطلاع كنم،لذا براى آشنايى كامل و دقيق از سازمان برون مرزى اسرائيل و نحوه گردآورى اطلاعات،خواستم كه بهترين رئيس پايگاه به تهران احضار شود،كه گفته شد رئيس پايگاه خوزستان است.او 3 روز در تهران ماند و صبح و بعد از ظهر هر چه لازم بود ديكته كرد و من همه را نوشتم و بعدا بر اساس آن يك جزوه مدوّن،تنظيم نمودم.اين جزوه به حدى كامل بود كه بعدها هر چه در ساواك در زمينه برون مرزى آموزش داده مىشد به كاملى اين جزوه نبود.از همان روز اول مشهود بود كه اين فرد از افراد ممتاز سازمان برون مرزى اسرائيل است.لذا، بعدها او را چند بار براى آموزش به اداره كل دوم دعوت كردم و متوجه شدم كه حتى از نيمرودى نيز ورزيدهتر است. 2 پايگاههاى برون مرزى از طريق جذب و گماردن مزدوران داخل ساواك و بعضى بلاد اسلامى و عربى،به سهولت قادر به تعقيب مطامع صهيونيسم در كشورهاى عربى از طريق ايران بودند.
صفحه شماره 416
صفحه شماره 417
پايگاههاى اسرائيلى تا حدود سالهاى 1346-1345 در ايران به فعاليت خود ادامه دادند و سپس اعلام كردند كه چون اطلاعاتمان كامل شده پايگاهها را تعطيل و به اسرائيل منتقل مىكنيم و شبكههاى ساخته شده در ايران نيز مستقيما از اسرائيل هدايت خواهد شد.بدين ترتيب،اسرائيلىها 3 پايگاه فوق را برچيدند و شبكههايى كه طى اين سالها ايجاد شده بود (و حداقل 300 سر مأمور و مأمور مستقل زبده داشت) براى خود حفظ كرده و از طريق برون مرزى اسرائيل به تماس خود ادامه دادند.معهذا،فعاليت سازمان اطلاعاتى اسرائيل در ايران ادامه يافت و نيمرودى به تماس با ساواك ادامه داد.ولى،نيمرودى ديگر با من يا رئيس ساواك رابطه نداشت و معتضد موظف شده بود با او تبادل اطلاعاتى نمايد.او هفتهاى 3-2 بار براى امور برون مرزى به اداره كل دوم،براى وسايل فنى به اداره كل پنجم،براى امور
صفحه شماره 418
لذا به كمك نيمرودى آموزش ساواك را سازمان دادم،كه منجر به تأسيس اداره كل آموزش شد. 2 فردوست درباره چگونگى آموزش نيروهاى ساواك از سوى صهيونيستها مىگويد: در آغاز 2 يا 3 تيم و هر تيم مركب از حدود 10 نفر از ادارات كل عملياتى (دوم، سوم،هشتم) براى آموزش به اسرائيل اعزام شدند.مدت آموزش هر تيم بين 1 تا 2 سال و نتيجه آموزش عالى بود.اين نشان مىداد كه اسرائيلىها براى دوستى با محمد رضا بهاى زيادى قائلند و روى نقش ساواك در آينده منطقه حساب جدى باز كردهاند.سپس ترجيح دادم استادان اسرائيلى را به تهران بياورم.بتدريج موارد مورد نياز را از شخص نيمرودى مىخواستم و او نيز به سرعت استاد مربوط را به تهران دعوت مىكرد. 3
صفحه شماره 419
صفحه شماره 420
افشاى سفر مقامات بلند پايه اسرائيلى و ملاقات آنها با سران و سردمداران حكومت شاهنشاهى ايران به همان اندازه كه براى رژيم پهلوى دردسر ساز بود،براى اسرائيل منفعت سياسى در پى داشت.
از جمله اين سفرها و ملاقاتها،حضور موشه دايان وزير وقت كشاورزى و رئيس اسبق استاد ارتش اسرائيل در سال 1341 و 1343 در تهران،سفر سپير باهين وزير دارايى اسرائيل به همراه
صفحه شماره 421
مسافرت سرلشگر بالاسكوف رئيس ستاد ارتش اسرائيل به تهران در دى ماه 1341،سفر ژنرال مهير اميت رئيس سازمان امنيت اسرائيل به ايران در سال 1343،مسافرت ژراد اسرائيل معاون دبير كل اتحاديه جهانى اسرائيلى به تهران در سال 1345،ورود يك هيأت اسرائيلى به سرپرستى اشكول وزير وقت دارايى و هيكل معاون او به تهران در اسفند ماه سال 1338،سفر مك ليف يكى از مسؤلان كارخانه لوازم يدكى هواپيما و هلى كوپتر از تل آويو به تهران در سال 1353 براى عقد قرارداد با مقامات ارتش شاهنشاهى و سفر آرون ويز رئيس كل شركت تهال نمونههاى ديگرى از روابط بسيار نزديك دو رژيم پهلوى و اسرائيل بود.
نمونههاى ديگر در اين باره،سفر جان روچيلد يهودى بانكدار معروف انگليسى به همراه دستيارش به تهران در دى ماه 1353،براى افتتاح شعبه بانك خود در ايران،ورود موشه بتّان و آوروبن دورو از مقامات شركت نفت اسرائيل به تهران در فروردين سال 1353 براى عقد قرارداد نفتى و همچنين سفر ژوزف نحمياس نماينده نفت اسرائيل در خرداد سال 1353 به تهران بود.
گفتنى است سفر مقامات نفتى اسرائيل به تهران به طور مكرر انجام مىگرفت.به طورى كه بن دورو نماينده نفتى اسرائيل در تير و سپس مرداد سال 1353 چند بار به ايران مسافرت كرد.
سفر ايگال آلون معاون نخست وزير اسرائيل به ايران در سال 1354،سفر ارتشبد نعمت اله نصيرى رئيس ساواك به تل آويو در آبان سال 1354 و ملاقات با اسحاق رابين نخست وزير وقت رژيم صهيونيستى و نيز تقاضاى نخست وزير اسرائيل (اسحاق رابين) در تير ماه سال 1355 براى حضور در ايران و ملاقات با محمد رضا پهلوى و نيز اعلام موافقت شاه با اين سفر و ملاقات و حتى تعيين مكان و زمان آن در روز جمعه 25 تير 1355 در شهرستان رامسر و همچنين تقاضاى مناخيم بگين نخست وزير وقت اسرائيل در مهر ماه 1357 براى سفر غير رسمى و پنهان به تهران و ملاقات با شاه از ديگر نمونههاى رفت و آمد سران دو رژيم به تهران و تل آويو بود.گفتنى است كه در مورد اخير به دليل شرايط و فضاى كاملا انقلابى حاكم بر ايران،محمد رضا شاه،حضور مناخيم بگين را به مصلحت دستگاه شاهنشاهى نديد و آن را به آينده موكول كرد و اين پاسخ در ديماه 1357 به ديويد كيمچه معاون سرويس اطلاعاتى اسرائيل كه به ايران سفر كرده بود ابلاغ شد.ذكر اين نكته خالى از فايده نيست كه بسيارى از ملاقاتهاى سران عالى رتبه دو رژيم در خارج از
صفحه شماره 422
در آستانه پيروزى انقلاب اسلامى در سال 1357 ش/1978 م دريابان باركايى فرمانده نيروى دريايى رژيم صهيونيستى به تهران آمد و با طوفانيان معاون وزارت جنگ ايران شاهنشاهى ملاقات كرد.
موارد مزبور تنها نمونههايى از سفر مقامات بلند پايه ايرانى به اسرائيل و مسافرت دولتمردان و سران رژيم صهيونيستى به ايران شاهنشاهى بود.
صفحه شماره 423
در نامه«به كلى سرى»مورخ 1355/1/29 به شماره 600-6-9/م،نخست وزيرى در اين خصوص چنين آمده است: جناب آقاى دكتر شيخ الاسلام زاده وزير تندرستى و رفاه اجتماعى.
جناب آقاى فرخ نجم آبادى وزير صنايع و معادن جناب آقاى منصور روحانى وزير كشاورزى و منابع طبيعى.
در امتثال اوامر ملوكانه در خصوص تشكيل كميتههاى مختلط همكارى اقتصادى بين كارشناسان ايران و اسرائيل در زمينههاى كشاورزى،فنى و بهداشتى، جناب آقاى[هويدا]نخست وزير فرمودند از جناب عالى خواهش كنم آقاى لوبرانى نماينده اسرائيل در تهران را احضار و درباره تاريخ تشكيل،تركيب و موضوع مذاكرات كميته (بهداشتى،فنى و كشاورزى) با نامبرده مذاكره فرماييد.توجه آن جناب را به اين نكته جلب مىكنم كه جناب آقاى نخست وزير تأكيد فرمودند اين مذاكرات بايد به طور محرمانه صورت گرفته و در سطح مدير كل انجام پذيرد و براى جلو گيرى از بهره بردارى تبليغاتى،جلسات فوق در تهران تشكيل شود.مراتب بدين وسيله به استحضار آن جناب مىرسد.
پرويز راجى مشاور مخصوص نخست وزير 2 به منظور اجراى پروتكلهاى همكارىهاى بهداشتى،كشاورزى و فنى،دولت شاهنشاهى ايران و رژيم صهيونيستى،كارشناسان و متخصصان اسرائيلى گروه گروه به ايران اعزام و از مراكز و مناطق مورد نظر بازديد و بررسى بعمل مىآورند.
بر اساس نامه محرمانه مورخ 1355/4/23،منصور روحانى وزير كشاورزى به هويدا نخست وزير«هيأتى به رياست مدير كل وزارت كشاورزى اسرائيل و سه كارشناس از تاريخ
صفحه شماره 424
2-اعزام يك گروه كارشناسى براى مطالعه كشت و صنعت جيرفت و پيشنهاد همكارى در قالب 8 الى 10 كيبوتص در محدوده كشت و صنعت مذكور و تهيه طرح و پيشنهادات مذكور.
3-اعزام دو مدير مزرعه و دو كارشناس براى طرح كشت و صنعت جيرفت و يكى از طرحهاى مختلف خصوصى دولتى خوزستان.
4-بررسى امكانات اجراى طرحهاى پرورش طيور و ورود گاو شيرى از اسرائيل، برنامه تحقيقاتى در خصوص دامپزشكى و نگهدارى غله و تأمين ماشين آلات و لوازم كشاورزى[...]. 3 طرح همكارى در زمينه توليد و بازاريابى كودهاى شيميايى،بهره بردارى از املاح درياچههاى نمك ايران،شيرين كردن آب،ساخت ادوات كشاورزى از ديگر برنامههاى اسرائيل براى گسترش همكارىهاى اقتصادى و فنى با دولت شاهنشاهى ايران بود كه از سوى ايرون «Yron»مشاور وزير بازرگانى و صنايع اسرائيل در پى سفرهاى خصوصى و محرمانه به ايران به مقامات دولت شاهنشاهى ارايه شده بود.اين طرح و پيشنهاد،طى نامه سرّى مورخ 1357/5/29 از سوى محمد يگانه وزير امور اقتصادى و دارايى به نخست وزير ارايه شده بود. 4 آنچه به عنوان نمونه ياد آورى شد.زاويهاى بسيار كوچك از روابط بسيار گسترده و همه جانبه اقتصادى ايران شاهنشاهى با رژيم صهيونيستى بود كه بخش قابل توجهى از آن به طور محرمانه و پنهانى صورت مىگرفت.
صفحه شماره 425
ب-قرارداد خريد دويست قبضه خمپاره انداز 120 ميلى مترى سبك به مبلغ 9353655 دلار كه پيش پرداخت آن با محاسبه بهره 1422337/34 دلار مىباشد.
پ-قرارداد خريد ده هزار تير مهمات خمپاره انداز 120 ميلى مترى سبك به مبلغ 1145000 دلار كه پيش پرداخت آن با محاسبه بهره 174110/34 دلار مىباشد.
ت-به جاى پيش پرداخت بندهاى الف،ب و پ بالا،وزارت جنگ سه فقره سفته خواهد داد كه سررسيد آنها[مورخ]13]49/1/12]و با بهره 7/2/1 محاسبه مىشود و به تيمسار سپهبد صنيعى وزير جنگ اجازه داده مىشود كه با توجه به سرّى بودن موضوع،قراردادهاى مذكور را به نمايندگى دولت ايران امضاء و مبادله و يا به مسئوليت خود اختيار امضاء و مبادله آنها را به شخص ديگرى تفويض نمايد. 1 به هر صورت تلاش محافل اسرائيلى براى ايجاد روابط اقتصادى با ايران شاهنشاهى و سپس گسترش آن،به دوران شناسايى دوفاكتوى اسرائيل از سوى رژيم پهلوى در اواخر سال 1328 بر مىگردد.
بر طبق بعضى اسناد،از جمله اولين قراردادهاى همكارى بين اسرائيل و رژيم پهلوى، موافقت نامهاى بود كه: در تاريخ 21 خرداد 1332 در هشت ماده بين بانك ملى ايران و بانك«لومى لو» اسرائيل در تهران به امضا رسيد. 2 اين قرارداد پاياپاى نيم ميليون دلارى شامل
صفحه شماره 426
بخصوص كه ايران نيز در اين خط منافعى دارد.اعراب نمىتوانند از اين كار ممانعت به عمل آورند و او[شاه]مايل نيست كه اعراب بر اسرائيل پيروز شوند...
باب دوم از قول سفير ماير[مهير عزرى]مىگويد كه شاه گفته است كه ايران
صفحه شماره 427
فعاليت شركت صهيونيستى«تهال»در دشت قزوين يكى ديگر از اين محورهاى همكارى بين ايران شاهنشاهى و رژيم صهيونيستى بود كه در قالب و پوشش پروژه كشاورزى اجرا مىشد.
بر اساس برخى اطلاعات به دست آمده،در اواخر سال 1344،حدود 400 يهودى در دشت قزوين مستقر و به اجراى پروژه مزبور مشغول بودند.اسرائيلىها پروژه دشت قزوين را بزرگترين طرح كشاورزى اسرائيل در خارج از فلسطين اشغالى قلمداد كرده بودند كه توسط كارشناسان و متخصصان اسرائيلى اجرا مىشد.طرح عملياتى اين پروژه در سال 1341 طى قراردادى بين طرفين توافق شده بود.
كارشناسان اسرائيلى با پياده كردن مدل كيبوتصهاى اسرائيلى در دشت قزوين به صورت آزمايشى در صدد تعميم و گسترش آن در ديگر نقاط حاصلخيز ايران بودند.اين طرح براى رژيم صهيونيستى از چنان اهميتى برخوردار بود كه موشه دايان وزير وقت كشاورزى اسرائيل يك بار در سال 1341 يعنى قبل از شروع و نيز در سال 1343 پس از شروع پروژه از ايران و دشت قزوين بازديد به عمل آورد.
گزارش نمايندگى ايران در تل آويو درباره ميزان توجه اسرائيلىها به پروژه دشت قزوين خواندنى است: در بهار سال 1345 شاه از برنامه آبادانى دشت قزوين ديدار كرد.در اين مقطع يكى از كارشناسان اسرائيلى در باب پيشرفت كار پروژه گفت:«برنامه دشت قزوين بزرگترين برنامهاى است كه اسرائيلىها در خارج از كشور اجرا مىكنند.برنامه مزبور شامل دويست دهكده مىشود يعنى تقريبا يك سوم مجموعه دهكدههاى اسرائيلى
همان منبع ص 85.
صفحه شماره 428
همچنين حضور دانشجويان ايرانى غير يهودى،از جمله مسلمانان،در دانشگاههاى اسرائيل، از ديگر تحركات رژيم صهيونيستى براى جذب و جلب اتباع ايرانى براى اهداف و مقاصد خاص بود كه همه ساله دهها نفر را شامل مىشد.
برقرارى تورهاى سياحتى از فلسطين اشغالى به ايران و به عكس؛دعوت برخى روشنفكران و نويسندگان و استادان و مقامات ايرانى از سوى اسرائيل براى سفر به فلسطين اشغالى در مناسبتهاى مختلف از ديگر تحركات رژيم صهيونيستى در ايران به منظور ايجاد زمينه فكرى و فرهنگى جهت پذيرش اسرائيل از سوى جامعه فرهنگى،ورزشى،دانشگاهى و عامه مردم مسلمان ايران بود.در اين باره اگر چه اسرائيلىها به مناسبتهاى گوناگون سعى در تعقيب مقاصد خود داشتند،ليكن جز عدهاى معدود كه تحت تأثير تبليغات اسرائيل قرار مىگرفتند، عموم مردم مسلمان ايران،همواره داراى مواضع و گرايشهاى شديد و عميق ضد صهيونيستى و ضد اسرائيلى بودند. 2
عمليات انقلابى عليه دفتر آژانس يهود در تهران در سال 1356 و زخمى شدن تعدادى از مأموران شاغل در اين دفتر تنها يك نمونه از اين اقدامات است.در اين حادثه نيروهاى امنيتى و حفاظتى ساواك نيز به يارى صهيونيستها شتافتند كه بر اثر آن ژنرال«خوفى»رئيس وقت سرويس اطلاعاتى اسرائيل نامه تشكر آميزى به رئيس وقت ساواك ارسال كرد.
صفحه شماره 429
صرف نظر از چگونگى زمينه سازىها،اقدامات و توجيهات درباره برگزارى مراسم موسوم به جشنهاى 2500 ساله شاهنشاهى و به علاوه،صرف هزينههاى هنگفت و نيز مفاسد فراوان اين مراسم،به طور خلاصه مىتوان گفت؛طراحى و اجراى اين برنامه به تمامى از سوى مجامع صهيونيستى و اسرائيلى بود.در افشاى ماهيت اين جشن،مثل همه موارد مشابه بيش و پيش از هر كس،حضرت امام خمينى (س) پرچمدار نهضت اسلامى بود كه مردم مسلمان ايران را نسبت به ماهيت و اهداف برگزار كنندگان اين مراسم هشيار و آگاه نمود: اطراف مملكت ايران در اين مصيبت گرفتار هستند و ميليونها تومان خرج جشن شاهنشاهى مىشود.از قرارى كه يك جايى نوشته بود،براى جشن خود شهر تهران 80 ميليون تومان اختصاص داده شده است؛اين راجع به خود شهر است.
كارشناسهاى اسرائيل براى اين تشريفات دعوت شدند به طورى كه خبر شدم و نوشتند به من،كارشناسهاى اسرائيلى مشغول به پا داشتن اين جشن هستند و اين تشريفات را آنها دارند درست مىكنند.اين اسرائيل كه دشمن با اسلام است و الان در حال جنگ با اسلام است. 1 امام خمينى ضمن نكوهيدن فسادگرىهاى شاه و افشاى توطئه صهيونيستها،به سران كشورهاى اسلامى هشدار دادند: به اين ممالك اسلامى بگوييد كه نرويد به اين جشنى كه اسرائيل دارد بساط جشنش را به پا مىكند يا درست مىكند؛كارشناسهاى اسرائيل در اطراف شيراز دارند بساط جشن را درست مىكنند.در اين جشنى كه كارشناسهاى اسرائيل دارند اين عمل را مىكنند،نرويد. 2 برخلاف آنچه كه براى محمد رضا شاه و سران و دولتمداران رژيم پهلوى توجيه و القا كرده بودند و على رغم تبليغات ادعايى دربار پهلوى مبنى بر بزرگداشت 2500 سال سلطنت و پادشاهى در كشور ايران،واقعيت اين بود كه جشنهاى 2500 ساله،صرفا با هدف نكوداشت خاطره و تاريخ عزيمت يهوديان از بابل به ايران و بيت المقدس در زمان كورش،در سال 539 قبل
صفحه شماره 430
در سال 1961،اسرائيلىها تصميم گرفتند تا به منظور يادبود آزادى و رهايى ملت يهود از اسارتش در بابل،كنگرهاى با شركت تاريخ نويسان برگزار نمايند.مىدانيم كه بخت النصر دوم،پادشاه بابل،پس از آنكه اورشليم را فتح كرد،اسرائيلىها را به اسارت به بابل برد.اسارت آنها در بين النهرين،مدت چهل سال به طول انجاميد، يعنى تا زمانى كه كورش بزرگ،شاه پارس،بابل را در سال 539 پيش از ميلاد به تصرف خود در آورد.در اين تاريخ بود كه او ملت يهود را به اورشليم بازگردانيد و دستور بازسازى معبدشان را صادر نمود.
تاريخ نويسان و شرق شناسان ايرانى هم به اين اجلاس اسرائيليان دعوت شدند.
مشاور فرهنگى دربار كه از گرايشهاى جاه طلبانه شاه مطلع بود.[از شاه]درخواست ملاقات كرد.در اين ملاقات،تاريخ شناس معروفى كه متأسفانه با تمام دانش خود از شخصيتى ضعيف و نفوذپذير برخوردار است،او را همراهى مىكرد و نظريه زير را ارائه نمود: به جاى آنكه بگذاريم اسرائيلىها اين بزرگداشت را منحصر به آزادى يهوديان از بابل،نمايند،چرا تأكيد را بر ارزشهاى والاى كورش كبير،شاه هخامنشى قرار ندهيم و به سلطنت رسيدن او را به عنوان يكى از زمانهاى پرعظمت عهد عتيق جلوه ندهيم،تا به اين ترتيب نشان دهيم كه سلطنت در ايران منشايى اصلى و تاريخى دارد؟ اين پيشنهاد به نظر شاه خيلى جالب آمد. 1 در آن زمان،بر اساس محاسبه كانونهاى صهيونيستى،سال 539 قبل از ميلاد به عنوان مبدأ،با سال 1961 ميلادى (1340 شمسى) جمع شده و رقم 2500 به دست آمده بود.
بعضى ديگر عقيده دارند كه چون كانونهاى مزبور موفق به برگزارى جشنها در سال 1340 ش/1961 نشدند،لذا ده سال بعد يعنى سال 1971 م/1350 ش،به برپايى اين مراسم اقدام كردند.بر اين اساس،آنها سال 1971 (1350 شمسى) را با سال 529 قبل از ميلاد،كه تقريبا همزمان با آغاز پادشاهى كورش بود جمع و رقم 2500 را به دست دادند.
صفحه شماره 431
لطف اله حى يكى از سران انجمن كليميان تهران،نماينده مجلس شوراى ملى،از مشاهير و معاريف فراماسون و عضو برجسته تشكيلات صهيونيسم كه رياست«شوراى يهوديان ايران»در «شوراى مركزى جشنهاى 2500 ساله»را عهدهدار بود،در مهر ماه 1349،طى اطلاعيهاى در ميان جامعه يهود ايران،در اين باره چنين نوشت: اين جشنها در حقيقت يادبود اولين اعلاميه حقوق بشرى در 25 قرن قبل است.
همان اعلاميهاى كه به فرمان كورش كبير شاهنشاه بزرگ ايران در آزادى ملت يهود از اسارت بابل و آبادى خانه خدا و معبد دوم در اورشليم صادر شد و نه تنها به منزله لوحه زرينى در بزرگى روحى و عظمت فكر انسانى شاهنشاهى ايران در تاريخ بشريت به يادگار مانده و هنوز هم مىدرخشد بلكه ماده تاريخ 2500 ساله جامعه يهوديان ايران شد.در حقيقت اعلاميه كورش كبير ابتداى سكونت يهوديان ايران در ادوار عزرا و نحميا و زر و بابل در اين ديار مقدس به شمار مىآيد.
فى الواقع جشنهاى سال آينده براى يهوديان ايران جنبه جشن 2500 ساله تاريخ ما[يهوديان]در ايران است.
از اين حقايق مهمتر آنكه اين جشنها در عهد سلطنت پرافتخار پدر تاجدار و انسان بزرگ قرن ما شاهنشاه آريامهر كه به حق نزد يهوديان جهان كورش ثانى لقب گرفته است انجام مىگيرد.
به همين منظور از مدتها قبل از طرف شوراى مركزى جشنهاى شاهنشاهى با شركت گروهى از سرشناسان و افراد بصير جامعه يهود،شوراى يهوديان ايران وابسته به شوراى مركزى جشنهاى شاهنشاهى تشكيل و با مطالعه مستمر و عميق و مشاورات لازم برنامه اجرايى جامعه ما[يهودىها]را در اين باره تهيه نمود[...كه]
صفحه شماره 432
به هر صورت محافل يهودى صهيونيستى با برگزارى جشنهاى مزبور،و تغيير تاريخ و تقويم هجرى شمسى ايران به تاريخ ظاهرا شاهنشاهى و در واقع«تاريخ و تقويم يهود ايران»سعى در تعقيب مقاصد خود كردند كه با پيروزى انقلاب اسلامى و سقوط سلطنت پهلوى توطئه آنها نقش بر آب شد.
بررسى و تبيين همه مسائل و مباحث در حوزه مورد نظر نيازمند سالها بررسى و تدوين دهها اثر تحقيقى و مستند است.براى مثال،تلاش مستمر و پىگير مأموران صهيونيستى در ايران عصر پهلوى براى غارت آثار ارزشمند تاريخى،فرهنگى و باستانى،از اشياء و دفينههاى عتيقه گرفته تا كتابها و آثار فرهنگى بسيار كهن و گرانسنگ و انتقال بسيارى از آنها به فلسطين اشغالى در اين نوشتار مورد اشاره قرار نگرفته است.اين در حالى است كه براى تبيين و تشريح لااقل اين بخش از توطئه صهيونيستها،براى نسل جوان و علاقهمند كشور،بايد ماهها و بلكه سالها وقت براى تحقيق و تدوين سپرى كرد.در بخشهاى فرهنگى،اجتماعى،سياسى، نظامى و اطلاعاتى نيز نياز به انجام تحقيقات مبنايى،جدى و همه جانبه است،تا بتوان آنچه را كه در پس پرده تاريخ،بر اين جامعه گذشته،براى نسلهاى آينده،به طور مستند و دقيق تبيين و تدوين كرد.
اين نوشتار،تنها تلنگرى است به صاحبان فكر،توانايى و قلم،تا فردا مورد شماتت و سرزنش نسلهاى آينده قرار نگيرند.
Array ( [0] => stdClass Object ( [ArticleFishId] => 54 [SerialNo] => 52 [MTitle] => تكاپوي صهيونيستي در ايران معاصر [FTitle] => [AMTitle] => [AFTitle] => [EMTitle] => [EFTitle] => [ALanguage] => 1 [TLanguage] => 0 [ADateS] => 0 [ADateM] => 0 [ADateG] => 0 [Side_NY] => 0 [Side_NS] => 0 [Side_B] => 0 [Side_HY] => 0 [Side_HS] => 0 [Side_NE] => 0 [Side_HE] => 0 [SourceType] => 1 [Book] => 78 [BArticlePageFrom] => 343 [BArticlePageTo] => 432 [Magazine] => 0 [MPublishDateS] => 0 [MPublishDateM] => 0 [MPublishDateG] => 0 [MYear] => 0 [MNo] => [MSerialNo] => 0 [MArticlePageFrom] => [MArticlePageTo] => [Site] => 0 [ArticleAddrInSite] => [FishWriter] => 3 [WriteDate] => 10/27/2004 0:00:00 [Confirmed] => 1 [SupervisorView] => [Abstract] => [AAbstract] => [EAbstract] => [Editted] => 1 [Degree] => 0 [Mode] => 0 [fldFirstPage] => 0 [fldFPMod] => 0 ) )
ورود به سايت
شناسه کاربري و کلمه عبور را وارد کنيد.
شناسه:
کلمه عبور:
درخواست شناسه کاربري
Copyright © 2008 "rasad.ir" All rights reserved