Javascript must be enabled in your browser to use this page.
Please enable Javascript under your Tools menu in your browser.
Once javascript is enabled Click here to go back to موسسه آینده روشن
 
 

ورود به سایت






دریافت رمز عبور
عضویت در سایت

لینک Rss مطالب

مقاله


Y يهود

Y صهوينيسم

= اسرائيل

» جستجو
» جستجو پيشرفته
» بازگشت
<< پایان < قبل 1 بعد > پایان >>
نمایش # نتایج 1 - 1 از 1
مسيحيت صهيونيستي (قسمت پاياني)
مسيحيت صهيونيستي

مسيحيت صهيونيستي

پيوريتنها و صهيونيسم مسيحي

صهيونيسم به عنوان پروژه بازگشت يهوديان به سرزمينهاي مقدس، با انقلاب پيوريتنها در انگلستان كه علاقه زيادي به عهد عتيق (تورات) و يهوديان از خود نشان مي‌دادند مورد حمايت گسترده‌اي قرار گرفت. صهيونيست مسيحي نام و عنوان حمايت فعالي است كه از سوي مسيحيان از جنبش صهيونيسم به عمل مي‌آيد.

اين نظريه كه: «تشكيل دولت يهودي مي‌تواند نشانه‌اي بر بازگشت مجدد مسيح باشد» اولين بار در سخنان  نوشته‌هاي «اليور كرومول» و «پاول فلگن هاور» از رهبران و تئولوگهاي پروتستان قرن 17 مطرح مي‌گردد.

در اين رابطه نقش ديكتاتور پيوريتن انگلستان؛ يعني كرومول نيز بسيار برجسته بود؛ چرا كه وي در قبال تقاضاها و درخواستهاي «مناشه بن اسرائيل» پيشگويي مذكور را كاملاً محقق كرد و به آنها اجازه داد كه در انگلستان؛ يعني تنها كشوري كه در آن هيچ يهودي وجود نداشت، مستقر شوند.

اين گروه (پيوريتنها)، بعدها كار مهم‌تري را نيز انجام دادند و طرح «هوادارن يهود» را در شالوده آمريكا نهادينه نمودند. اقدامات پيوريتنها پس از پايان قدرت كرومول در انگلستان پايان نيافت، بلكه ديگران آن را ادامه دادند به طوري كه «كارن آرمسترانگ» نويسنده مشهور انگليسي، در كتاب خود با نام جنگ مقدس مي‌نويسد:

خواسته پيوريتنها در انتقال يهوديان به سرزمينهاي مقدس پس از سالهاي 1600 م. نيز با همان شدت وحدت دنبال مي‌شد.

حتي پيوريتنها در سال 1649 م. كه اجازه استقرار و اقامت يهوديان در انگلستان داده شد، خواستار وساطت جهت انتقال يهوديان سرزمينهاي مقدس شدند. پيوريتنها به محض اين كه محقق شدن پيشگويي «انتشار و استقرار يهوديان در چهار گوشه جهان» را قرين به واقعيت يافتند، نسبت به آغاز دورة مسيح از خود بي‌تابي نشان داده و تصور كردند كه زمان برگشت يهوديان به سرزمينهاي مقدس فرارسيده است.

البته گفتني است «كابالائيست‌ها» آنقدر هم ساده و ناشكيبا نبودند؛ چرا كه آنها مي‌دانستند زمان موعود هنوز فرا نرسيده است وكارهاي زيادي هست كه بايد انجام پذيرد و يا به تعبير آرمسترانگ:

اگر در آن زمان يهوديان بدون درنگ به سرزمينهاي مقدس باز مي‌گشتند يقيناً بلافاصله از آنجا اخراج مي‌شدند.

با اين وجود، پيوريتنها از آن تاريخ، پيوسته خود را منتظر بازگشت يهوديان به سرزمينهاي مقدس نشان مي‌دادند و در جهت تحقق اين امر، نهايت تلاش خود را مي‌كردند. چنانكه در سال 1666 م. رخداد مربوط به «ساباتاي سوي» در ميان پيوريتنها موجب بروز هيجان گسترده‌اي شد. جامعه يهودي پس از واقعه «سوي»، در خصوص بازگشت به سرزمينهاي مقدس بيش از پيش با يك حالت مملو از تمكين رفتار نمود، اما اين مسئله موجب هيچ تأثير منفي و بازدارنده‌اي در شدت اشتياق پيوريتنها در راستاي بازگردانيدن يهوديان به سرزمينهاي مقدس نگرديد.

آرمسترانگ در اين مورد مي‌نويسد:

اين واقعه نيز پروتستانهاي انگليس را از ضرورت بازگشت يهوديان به سرزمين صهيون بازنداشت؛ چرا كه انها تحت آموزش گسترده و مفصلي در ارتباط با عهد عتيق قرار گرفته بودند و فلسطين را سرزميني متعلق به يهوديان مي‌انگاشتند و از اين فرضيه خود نيز نمي‌گذشتند.

بدين ترتيب در قرن 18 شاهد سربرداشتن نوعي صهيونيست غير يهودي در ميان انگليسيها هستيم كه امروزه اين نحوه نگرش در تراژديهايي كه در خاورميانه به وقوع مي‌پيوندد، نقش بزرگي را ايفا مي‌كند.

كتاب دو سفر به قدس نوشته «ناتانيل كروچ»[13] كه در سال 1704 م. به رشته تحرير درآمد يكي ازنمونه‌هاي شگفت‌انگيز و بارز «صهيونيسم غير يهودي» است كه در قرن 18 پديدار گرديده است.

شايان ذكر است كه «كروچ» با به كار بردن نام مستعار «روبرت برتون»[14] كتاب مذكور را نوشت و در اين كتاب مشاهدات خود را طي دو سفري كه به سرزمينهاي مقدس داشت، بيان كرد.

در اين كتاب بخشي كه بيش از ديگر فصول به آن تأكيد شده بود و بيشترين بازتاب را در پي داشت، طرح سخن از «تبديل شدن فلسطين به يك بيابان بي آب و علف» بود؛ چرا كه نويسنده يادآور مي‌شود كه سرزمين قدس بنا بر آنچه در عهد عتيق ذكر گرديده است، «سرزمين شير و عسل» بوده، اما وضعيت امروز فلسطين نقه مقابل تعريفي بود كه در تورات مقدس از آن ياد شده بود، و تنها دليل اين وضعيت اسف‌بار گرفتناين سرزمين از صاحبان اصي آن؛ يعني يهوديان است» كروچ تنها شرط تبديل صرف سرزمين مقدس به سرزمين شير و عسل را باز پس گيري آن توسط يهوديان مي‌داند.

كتاب مذكور بسيار مورد پسند مردم واقع گرديد و توانست نحوه نگرش جامعه انگلستان به سرزمينهاي مقدس را به طور قابل توجهي تحت تأثير قرار دهد.[15]

به هر حال اين هواداري از يهود ـ كه برخاسته از سنتهاي پيوريتن بود ـ در قرن 20 صهيونيسم مسيحي را به وجود آورد.

شايد ديدگاه «جوسيا وگ وود»[16] يكي از نمايندگان مجلس بريتانيا و يكي از شخصيتهاي معروف صهيونيسم ـ مسيحي، در شناخت و فرهم مباني فكري اين جريان نمونه خوبي باشد. وي كه خود در خانواده‌اي پيوريتن زاده شده بود، در راستاي ايجاد يك دولت يهودي در فلسطين هر آنچه از دستش ساخته بود انجام داد.[17] وي ضمن اتفاق نظر با جابوتينسكي صهيونيست، نوعي راديكاليسم را به نمايش گذاشته و از مبارزه مسلحانه يهوديان دفاع نموده بود.

وي جهت يافتن منابع حمايت از دولت يهودي ضمن سفر به آمريكا با ويلسون، رئيس جمهور آمريكا، ديدار نموده و تلاش كرده بود تا آمريكا را در آن شرايط زماني پرفشار وارد معامله خاورميانه نمايد. وگ وود، به عنوان يك نمونه كامل از يك صهيونيست ـ مسيحي در قرن 19 از نژادگرايي انگلوساكسون كه در روند يهودي شدن قرار گرفته بود، حمايت مي‌كرد. اين سخنان وود كه «در يك طرف عهدي كه خداوند با قوم برگزيده خود بست، يهوديان و در طرف دگر انگلوساكسونها قرار دارند»[18] و يا «با بازپس‌گيري فلسطين توسط يهوديان از (كوه) صهيون نوري پديدار خواهد گرديد»[19] از جمله شاهد مثالهاي انديشه انگلوساكسون او با منشأ پيوريتني است. اين نحوه هواداري از يهوديان كه در سنتهاي انگليسي وآمريكايي وجود دارد يكي از دلايل حمايت اين دو قدرت از صهيونيسم است.

پروتستانها و صهيونيسم مسيحي

همان‌گونه كه پيشتر نيز اشاره شد مسيحيت صهيونيستي در ميان پروتستانها پديدا شد واز جانب آنان تلاش زيادي براي بازگردانيدن يهوديان به سرزمينهاي مقدس انجام پذيرفت.[20] به زعم بعضي از منابع، از جمله منابع يهودي حركت پروتستانتيسم و آغازگر آن، مارتين لوتر، حركتي يهودي‌گرايانه توسط فردي يهودي بود. افرد يهودي‌اي مثل «آبراهام فاريسول»[21] لوتر را يهودي پنهان‌كار متجددي معرفي مي‌نمود كه تلاش داشت تا حقيقت دين و عدالت را استوار سازد و نوآوريهاي او را اقدامي در راستاي بازگشت به يهوديت اعلام دارد.[22] به همين جهت نيز حركت اصلاحي آغاز شده توسط لوتر از سوي يهوديان، خدمتي در راستاي تئولوژي (الهيات) يهودي مبني بر آماده‌سازي زمينة تحقق بهشت زميني كه لازمه آمدن مسيح بود تلقي نموده و او را فردي مي‌انگاشتند كه ضمن متمايل نمودن مسيحيان به ترك انديشه‌هاي (به اصطلاح) غلط خويش آنها را نجات داده و در راستاي آمدن مسيح اقدام به پيراستن راه مي‌نمود.[23]

ضربه ويرانگري كه توسط لوتر به كليساي كاتوليك وارد شد از سوي يهوديان مورد حمايت قرار [24] چرا كه بنا به گفته «خاخام كابالائيست آبراهام ب. اليزرها ـ لوي»[25] «لوتر در پنهان، يهودي‌اي بود كه تلاش مي‌كرد تا آرام آرام مسيحيان را به انعطاف وادارد»[26] و اين تلقيات بود كه موجب شد تا مارتين لوتر از سوي كليساي كاتوليك فردي نيمه يهودي اعلام شود.

پروتستانها با وابستگي به عهد عتيق (تورات)، اعتقاد به بازگشت مسيح و حق حكومت يهوديان بر دنيا را پذيرفتند. بر اساس اعتقاد پروتستاني، پس از تحقق شروط پيش‌بيني شده در كتاب مقدس؛ يعني تشكيل دولت يهود در سرزمينهاي مقدس و در اختيار گرفتن قدس و ساخت معبد مقدس، عيساي موعود بازخواهد گشت و اين بار يهوديان به وي ايمان خواهند آورد و تحت رهبري عيسي مسيح از قدس بر جهان و ديگر ملتها حكومت خواهند نمود[27] و در اثناي حكومت يهوديان، پروتستانها نيز مورد مهر و محبت قرار خواهند گرفت و به ثروتهاي چشمگيري دست خواهند يافت؛ اما واقعيت امر اين بود كه مسيح مورد نظر يهوديان با مسيح مسيحيان متفاوت بود. آنها به حضرت عيسي (موعود مسيحيان) باور نداشتند و به همين جهت نيز اقدام به قتل او نمودند و بر اين باور خود نيز باقي بوده و هستند. اما بر خلاف اين واقعيت، يهوديان و شخصيتهاي سرشناس آنها به طور ضمني اين اعتقاد مسيحيان را پذيرفته و هيچ عكس‌العملي در خصوص اين باور و اعتقاد پروتستانها كه خلاف نظر و اعتقاد يهوديان است از خود نشان نداند و با خوشحالي و شعف نظاره‌گر حمايت پروتستانها از طرح و نظريه بازگشت مسيح شدند.[28]

انديشه بازگشت يهوديان به سرزمينهاي مقدس (ارض موعود) نيز بر مبناي پيشگوييهاي كتاب مقدس (عهد عتيق) در دوران پسين اصلاحات از سوي دين‌مداران پروتستان و خصوصاً پيوريتنهاي انگليسي مقبوليت قابل توجهي يافت. اين تلقي از بازگشت، از قرن 16 از انگلستان به ساير نقاط اروپا نيز تسري پيدا كرد و به ويژه پس از قرن 17 در امريكا بسيار قدرتمند شد.

كساني كه در رأس اين سلفي‌گري مسيحي بودند از رؤساي دولتها خواستار اقدامات سياسي در خصوص بازگشت يهوديان به سرزمينهاي مقدس شدند. البته اين اقدامات تا قرن 19 هيچ نتيجه علمي‌اي به بار نياورد؛ اما در اين سده در ساختار اين حركت تغييراتي به وجود آمد و فعاليت و تحركات مسيحيان ياد شده در ارتباط با بازگشت يهوديان به سرزمينهاي مقدس بيش از پيش افزايش يافت.[29]

در اواخر قرن 19 مسيحيان پروتستان جهت تحقق پيشگويي ياد شده پيشنهادهايي را مطرح نمودند.[30] همچنين بعضي از مذاهب پروتستان ـ كه در اين قرن به وجود آمدند ـ ايده بازگشت يهوديان به سرزمينهاي مقدس را ـ كه برگرفته از پيشگوييهاي عهد عتيق بود ـ به صورت پايه و بنيان انديشه‌هاي خداشناسي خود درآوردند؛ از جمله فرق و مذاهب پروتستان قابل ذكر در اين رابطه عبارتند از:

1. مذهب برادري پليموس:[31] اين مذهب توسط جان.ن.داربي[32] بنيانگذاري شد و دكترين مبتني بر كهانتهاي كتاب مقدس در خصوص بازگشت يهوديان به سرزمينهاي مقدس را پذيرفت. بر مبناي اين دكترين متعاقب بازگشت و رجعت عيسي مسيح(ع) او و يهوديان وابسته به او از قدس بر كل جهان حكومت خواهند كرد. بسياري از كليساهاي پروتستان بنيادگرا اين نظريه را پذيرفته و از آن پاسداري نموده‌اند.[33]

2. ادونتيست‌ها: اين فرقه در سال 1830 م. در آمريكا پايه‌گذاري و به مرور زمان خود به فرقه‌هاي مختلفي تقسيم شد. بسياري از اقليتهاي مذهبي (وابسته به آن) از بازگشت يهوديان به سرزمينهاي مقدس حمايت نموده و مي‌نمايند.[34] نهضت ادونتيسم مشابه نهضتهايي مثل ايروينگ[35] [36] بود و به عنوان مشابه آمريكايي آنها سربرداشت. مؤسس آن ويليام ميلر[37] (1894 ـ 1782م.) كشاورزي انگليسي بود. او تحصيلات رسمي نداشت، اما كليه نوشته‌هايي را كه به آنها دسترسي داشت خواند. او مطالعه‌ مشتاقانه‌اي بر روي كتاب مقدس به ويژه كتاب دانيال و مكاشفه، انجام داد و به بازگشت حتمي مسيح قانع شد. او بازگشت مسيح را طبق فرازهايي از كتاب مقدس مانند رساله دوم پطرس 3: 8 ـ 10 و دانيال 8: 14 و 9: 24 ـ 27 براي سال 1843 م. پيش‌بيني نمود و در سال 1841 م. اين نظريه خود را منتشر نمود. با عدم تحقق پيشگويي، انشعاب در اين جريان كليسايي آغاز گرديد. از جمله اين جريانهاي كليسايي مي‌توان به شاخه‌هاي ادونتيستهاي تبشيري، كليساي مسيحي ادونت، كليساي خدا و عيسي مسيح اشاره كرد.

بزرگ‌ترين گروه به ظهور رسيده از اين نضهت‌ ادونتيستهاي روز هفتم‌اند. علت اين‌كه آنها را ادونتيست‌هاي روز هفتم مي‌نامند اين كه، آنها روز هفتم مراسم ديني خود را در روز شنبه برگزار مي‌كنند و مي‌كوشند كه در آن روز از كارها دست بكشند ويژگيهاي خاص اين نهضت از جمله اعتقاد به سلطنت هزار ساله مسيح، نگهداري سبت و قوانين مربوط به رژيم غذايي و دقت در عشريه، مسيحيت اوليه‌اي را كه رنگ يهوديت داشته است به خاطر مي‌آورد.[38]

3. مورمون‌ها: اين فرقه در سال 1830 م. در آمريكا و توسط فردي به نام جوزف اسميت[39] (1884 ـ 1805م.) پايه‌گذاري شد. وي در بخش «ويندسور»[40] واقع در ايالت «ورمونت»[41] به دنيا آمد. وي سواد و معلومات چنداني نداشت. هر چند كه وي از سوي پيروان خود يك پيامبر قلمداد مي‌شد، اما رقباي او وي را غالباً كلاهبردار و نيرنگ‌باز معرفي مي‌كردند. وجه تسميه اين فرقه از نام (به اصطلاح) فرشته‌اي به نام «موروني»[42] كه اسميت ادعا مي‌كرد در مقابل او ظاهر شده و به او مأموريت تأسيس مجدد كليساي مسيح در آخرين روزهاي جهان را داده بر گرفته شده است. اين فرقه نيز به بازگشت يهوديان به سرزمينهاي مقدس و ضرورت اين امر به عنوان يكي از شروط بازگشت مسيح معتقد بود و از آن دفاع مي‌كرد. در سال 1841 «اورسون هايد»[43] مبلغ مورمون به قدس اعزام شد. وي در آنجا ضمن نيايش صهيونيستي تعلق كليه سرزمينهاي مقدس به يهوديان را با فرياد در كوه زيتون اعلام داشت.[44]

4. كريستا دلفيان[45] اين مذهب جديد پروتستان در سال 1844 م. توسط جان توماس[46] نويسنده كتاب Elpis Israel  پايه‌گذاري شد. اين مذهب و معتقدان به آن علناً از بازگشت يهوديان به سرزمينهاي مقدس حمايت مي‌كردند و يهوديان را نيز مورد حمايت مي‌كردند و يهوديان را نيز مورد حمايت عملي قرار مي‌دادند. به طوري كه يكي از پيش‌كستوان صهيونيسم به نام «هيات صهيون»[47] نيز مورد حمايت آنها بوده است.[48]

5. طريقت يهودي مسيحي[49] اين فرقه در انگلستان پديدار گرديده و يك طريقت و يك كيش[50] است و تحت عنوان British-israel church of god فعاليت مي‌نمايد.[51] علاوه بر اينها چندين نهاد سازماني مسيحي طرفدار اسرائيل وجود دارند كه در جهت تقويت و تحكيم موقعيت رژيم صهيونيستي فعاليت مي‌نمايند كه در بخش بعد به آنها اشاره مي‌كنيم.

سازمانها و نهادهاي صهيونيستي

1. سفارت بين‌المللي مسيحيت اورشليم (قدس)[52]:

 اين نهاد كه نام اختصاري آن (ICEJ) است، در آخرين هفته سپتامبر سال 1980 م. و بعد از اين كه 13 كشور سفارتخانه‌هاي خود را در اين شهر تعطيل نمودند، تأسيس گشت.[53] اين واقعه پس از اشغال غير قانوني بخش شرقي بيت‌المقدس و اعلام آن به عنوان پايتخت اسرائيل كه مورد اعتراض افكار عمومي دنيا قرار گرفت، به وقوع پيوست. اين تشكيلات با هدف طرح حمايت مسيحيت در اعلام قدس به عنوان پايتخت اسرائيل به وجود آمد.[54] سفارت بين‌المللي مسيحيت اورشليم سازماني است مركب از «بخشوده‌شدگان» و «هزاره‌گرايان»[55].

ICEJ بنيان‌گذار و مؤسس كنگره‌اي است با نام «كنگره مسيحي ـ صهيونيستي». در اجلاسهاي اين كنگره هيأتهاي مسيحي و اسرائيلي شركت نموده و در ارتباط با اهداف و برنامه‌هاي سازماني به تصميم‌گيري مي‌پردازند. ICEJ مورد حمايت دولت اسرائيل است و كليه نخست‌وزيران رژيم صهيونيستي از بدو تأسيس در كليه جلسات اين سازمان شركت و سخنراني مي‌كنند.

ICEJ معتقد است كه اوامر خداوند را به جاي مي‌آورد و در جهت جامه عمل پوشانيدن به پيشگوييهاي كتاب مقدس تلاش مي‌نمايد. به عنوان مثال اظهارات «جان‌وان در»[56] مسيحي ـ صهيونيست آلماني در اولين كنگره مسيحي ـ صهيونيستي مبني بر اين كه: «اين كه اسرائيليها چه مي‌خواهند اصلاً اهميت ندارد. آنچه خداوند مي‌گويد براي ما اهميت دارد! خداوند آن سرزمينها را به يهوديان اعطا نموده است».[57] بيانگر نوع نگرش اين سازمان به موضوع است. اين سازمان داراي نگرشي به شدت ضد اسلامي است. به عنوان مثال در بخشي از خبرنامه منتشر شده توسط بخش كنسولگري سفارت بين‌المللي مسيحيان پيترزبورگ[58] چنين آمده است:

«عليه روح اسلام دعا كنيد، ارواح شيطاني اسلام، مسئول گرفتاريهاي ذيل‌اند:

الف) اسارت معنوي جهان عرب؛

ب) افزايش احساسات ضد سامي در سراسر جهان؛

ج) موضع خصمانه عليه اسرائيل در اغلب كشورهاي خاورميانه و ملل ديگر جهان كه اكثراً مسلمان هستند؛

د) استفاده از نظريه حق السكوت نفتي عليه كشورهايي كه در جهان طرفدار اسراييل‌اند؛

ه‍( اين تمسخري بزرگ عليه خداوند است... كه مسجد مسلمانان در مقدس‌ترين محل در قله موريان[59] قرار داشته باشد. اين براي ساير عبادتگاهها و معابد مقدس خفت است؛

و، اين اسلام است كه طي ده سال اخير در انديشه از بين بردن مسيحيان بوده و اين مسلمانان بوده‌اند كه در لبنان صدها هزار مسيحي راكشته‌اند.[60]

اين تشكيلات همچنين مخالف تشكيل دولت فلسطين در سرزمينهاي (به اصطلاح) ارض موعود بوده و سومين كنگره مسيحي ـ صهيونيستي برگزار گرديده ICEJ تشكيل چنين دولتي را در سرزمينهاي اشغالي محكوم نموده است.[61] اين سازمان همچنين مخالف هر گونه قرارداد و هر گونه درخواست نماينده فلسطين است كه موجب ناخشنودي اسرائيل گردد و يا (به اصطلاح) حقوق اسرائيل در آن ناديده گرفته شود.

اكثريت اعاي ICEJ مخالف برخورد معتدل اسرائيل (با فلسطينيان) هستند و از صهيونيسم تلقي‌اي افراطي دارند.

ICEJ با هدف خدمت به آرمانهاي صهيونيسم در سطح دنيا برنامه‌هاي وسيعي را تهيه ديده و در دست اجرا دارد. بيشترين فعاليتهاي سفارت مذكور در خارج از اورشليم توسط كنسولگريهاي آن كه براي اجراي برنامه وسيعي به حمايت از اسرائيل تجهيز گرديده، انجام مي‌گيرد. اين كنسولگريها اداره امور سمينارها، سازماندهي فعاليتهايي كه براي افزايش فروش محصولات اسرائيل به عمل مي‌آيد، دعوت به سخنراني از سازمانهاي صهيونيستي، سازماندهي تورهاي مسافرتي، تهيه پيشنهاد براي نوشتن نامه به نمايندگان كنگره و چاپ خبرنامه‌ها و مقالات را بر عهده دارند. علاوه بر اين تأمين مالي و حمايت از گروههاي دعا براي اسرائيل يكي ديگر از فعاليتهاي اين كنسولگريهاست. در حال حاضر دفتر اين كنسولگري در ايالات متحده آمريكا مشغول فعاليت است.[62] علاوه بر آمريكا اين سفارت در كشورهاي برزيل (دو كنسولگري) كانادا كلمبيا، هندوراس، فيليپين، نپال، استراليا، ايسلند جنوبي و نيوزيلند نيز داراي كنسولگري است.[63]

ICEJ  از چهار گوشه دنيا مسيحيان بنيادگرا را در قالب تورهايي به سياحت اسرائيل (و تماشاي بخشي از شريعه غربي) مي‌برد. اين تشكيلات همچنين ضمن اقدامي هماهنگ با دولت اسرائيل در تعطيلات عيد سايه‌بانهاي[64] يهوديان، تورهايي منظم تشكيل داده و هر ساله هزاران مسيحي را به آنجا مي‌برد. اين تشكيلات كه پيامهاي خود را به واسطه اين تورها در سطح جهان مطرح مي‌نمايد در عين حال از كوچ يهوديان از كشورهاي عربي و كشورهاي اتحاد شوروي سابق به اسرائيل حمايت مي‌كند.

هچنين ICEJ تأمين كننده كمكها و فعاليتهاي اجتماعي است. مثل ايجاد شهركهاي مهاجرنشين در اسرائيل. البته اين امر تنها اقدام اين تشكيلات نبوده بلكه ICEJ از محل كمكهاي جمع‌آوري شده خود از كليساهاي اتريش، نيوزيلند، آلمان و آمريكا از گروه‌هاي تروريست اسرائيل كه با هدف ويران‌سازي مكانهاي مقدس اسلامي فعاليت مي‌نمايند، نيز حمايت مي‌كند.

اين تشكيلات كه مورد تأييد علني حكومت اسرائيل است داراي مقام و موقعيت بسيار بالايي در قدس و مركز تظاهرات مسيحي ـ صهيونيستها نيز است. بسياري از ديگر سازمانهاي مسيحي ـ صهيونيستي از سياستهاي آن تبعيت مي‌نمايند و در خصوص خاورميانه به تحليلهاي مسيحي آن اعتماد دارند.

همچنين ICEJ در حال انتشار مجله‌اي به عنوان «گزارش خاورميانه»[65] است. اين مجله در خصوص وقايع خاورميانه، موضعي جانبدارانه از اسرائيل دارد. بعضي از عناوين اين مجله عبارتند از:

«وظيفه نابودي يهوديان را عرفات به جاي هيتلر بر عهده گرفت»[66]

«مسئله خاورميانه و مسئله فلسطين محور صلح منطقه نيست»[67]

«توطئه جنگ عليه اسرائيل: اتحاد ايران، عراق، سوريه و ساف»[68]

مجله مذكور بين دولت خودمختار فلسطين سازمان آزادي‌بخش فلسطين، هيچ تفاوتي قائل نبوده و تلقي يكساني از حكومت فلسطين و سازمانهاي تروريستي دارد.

2. بنياد معبد [69]:

 نام اختصاري آن JTF است و هدف آن تخريب مسجد الاقصي و قبّه‌الصخره و ايجاد سومين معبد يهودي به جاي آنهاست. بنياد ياد شده با اين هدف از گروههاي افراطي يهودي حمايت به عمل مي‌آورد.

اين بنياد از سوي «تري ريسن هو»[70] كه خود از فرقه مسيحي ubum-againy (تولد نوين) است بنيان‌گذاري شده است. وي داراي تابعيت مضاعف آمريكايي، اسرائيل است.

سخنگوي بين‌المللي اين بنياد فردي است با نام «استانلي گولد فوت»[71] كه در عين حال يكي از اعضاي قديمي «stem Gang» است.

«stem Gang» يكي از اولين گروههاي چريكي يهودي بود كه در صدد تخليه فلسطين از انگليسيها و ايجاد و برپايي دولت اسرائيل بوده و در اين رابطه اقدامات و عمليات تروريستي بسياري داشته است.

اين تشكيلات كه اعراب را اعم از پير و جوان، زن و مرد به قتل مي‌رساند؛ حتي هتل داوود شاه را بمب‌گذاري كرد.

اين گروهها تنها از سوي اولين نخست‌وزير اسرائيل؛ يعني «ديويد بن گوريون» مورد سرزنش قرار گرفت.

استانلي گلدفوت بر خلاف تكذيب ICEJ دريافت كمك مالي توسط JTF از آن سازمان را مورد تأييد قرار مي‌دهد. وي جهت جمع‌آوري كمك از مسيحيان آمريكا به اين كشور سفر كرده بود و در اين كشور در بسياري از برنامه‌هاي راديويي مسيحي شركت جسته و در كليساها سخنراني نموده بود.

كمكهاي ساليانه جمع‌آوري شده توسط بنياد مذكور، تنها در سال 1986 بالغ بر يك صد ميليون دلار بوده است.[72]

علاوه بر گلدفوت و «ريسين هوو» بسياري ديگر از رهبران فرقه مسيحي بخشوده‌شدگان اوينجليك آمريكا براي JTF كار مي‌كنند.

3. انجمن آمريكايي اتحاديه يهوديان و مسيحيان[73]:

 يكي ديگر از سازمانهاي ايجاد شده توسط ريسن هوو، انجمن آمريكايي اتحاد يهوديان و مسيحيان است. هدف اين سازمان جمع‌آوري كمك مالي براي اسرائيل و رسيدن به اهداف ريسن هوو است.

JTF علاوه بر اقدامات ياد شده، بعضي از عمليات تروريستي يهودي را نيز مورد حمايت قرار مي‌دهد. از جمله آنها مي‌توان به حمله مسلحانه به مسجدالاقصي توسط سه اسرائيلي در سال 1983 م. اشاره نمود.

هر چند كه اين سه اسرائيلي دستگير شدند، اما كليه هزينه‌هاي مربوط به محاكمه آنها را انجمن ياد شده بر عهده گرفت و نهايتاً نيز آنها در اثر تلاشهاي اين انجمن آزاد شدند.

اين انجمن در حال حاضر مشغول جمع‌آوري و تأمين هزينه‌هاي سومين معبد يهوديان در محل مسجدالاقصي است.

اين انجمن همچنين تأمين مالي تشكيلاتي مانند انستيتو Ateret cohanim veshiva  را بر عهده دارد. اين انستيتو برگزار كننده مراسم و آئين قرباني حيوانات است و همچنين آموزش و تربيت راهبهاي يهودي را بر عهده دارد.

4. دوستان مسيحي بنياد توسعه جامعه اسرائيل[74]:

 نام اختصاري آن CFICDF است و سازماني است كه از مهاجران يهودي حمايت مي‌كند. اين سازمان با هدف حمايت مالي و معنوي از اسكان يهوديان مهاجر در شريعه غربي و غزه فعاليت مي‌كند. اين تشكيلات آمريكايي، يك روزنامه كوچك نيز منتشر مي‌نمايد.[75]

از جمله سازمانهاي ديگر مسيحي ـ صهيونيستي طرفدار اسرائيل مي‌توان به موارد ذيل اشاره داشت:

ـ هيأت كشيشان مايك ايوانز؛

ـ اتحاديه انجيليان طرفدار صهيون؛

ـ سازمان پلهايي براي صلح[76].

گفتني است كه كليساي بنيادگرايان مسيحي به سه علت مهم شديداً مورد توجه سازمانهاي يهودي قرار گرفتند:

اول، رشد و ترقي بنيادگرايان به خصوص در مقام مقايسه با سقوط شاخه اصلي كليساهاي پروتستان كه اهميت خاصي به آنها بخشيده بود؛

دوم. علوم ديني انجيليان با ستايش و تمجيدي كه از اسرائيل مي‌نمود، زمينه را براي حمايت بنيادگرايان از اسرائيل فراهم مي‌ساخت؛

سوم. بنيادگراهاي كليساها با طرفداران حقوق جديد، همكاري سياسي نزديكي داشته و در فعاليتهاي آنها به نفع اسرائيل شركت مي‌نمودند.[77]

از ديگر نهادهاي مسيحي ـ صهيونيستي در اين رابطه مي‌توان به شبكه‌هاي ديداري و شنيداري اشاره داشت. از جمله برنامه‌هاي تلويزيوني حامي صهيونيست مي‌توانبه برنامه تلويزيوني «جك وان ايمپ»[78]، «پت رابرت استون»[79] و «جري فال‌ول»[80] اشاره داشت.[81] اين شبكه تلويزيوني در سطوح گسترده‌اي با بهره‌گيري از قدرت وسائط ارتباط جمعي، جمعيت قابل توجهي را تحت پوشش خود دارند. به عنوان مثال برنامه‌هاي تلويزيوني جري فال ول را در 169 مركز مختلف آمريكا، 610 هزار خانواده تماشا مي‌كردند و درآمد حاصل از برنامه‌هاي تلويزيوني وي فقط در سال 1987، معادل 91 ميليون دلار بوده است.[82]

از جمله برنامه‌هاي تلويزيوني ديگري كه در حمايت از اسرائيل پخش مي‌شود برنامه‌هاي شبكه تلويزيوني كلوپ 700 و برنامه تلويزيوني «اسرائيل رمز بقاي آمريكا» است.

در حال حاضر در آمريكا حمايتهاي گسترده از جانب جماعتهاي ديني در مناطق مختلف آمريكا نسبت به اسرائيل به عمل مي‌آيد؛ به عنوان مثال در غرب آمريكا منطقه‌اي وجود دارد كه تعداد زيادي از ايالتها را در بر گرفته و به كمربند انجيلي[83] موسوم است. پروتستانهاي محافظه‌كار بر اين منطقه حاكميت دارند. آنها را مسيحيان «ايونگليكال»[84] نيز مي‌گويند. واعظ آنها فردي است به نام پت رابرتسون كه در مواضع سياسي آمريكا تأثير بسزايي دارد.[85] آنها براي اسرائيل كمكهاي نقدي جمع‌آوري مي‌نمايند. چندي پيش در مجله اكونوميست درج گرديده بود كه مسيحيان «پنته كوستال»[86] در ايالت مي‌سي‌سي‌پي در حال تولدي گاوهايي (ويژه‌اي) هستند تا پس از پاك‌سازي ارض موعود از مسلمانان آنها در جشنهاي مربوط به اين پيروزيها قرباني نمايند.[87]

صهيونيست ـ مسيحي‌ها، آمريكا و اسرائيل

الف) اهميت سياستهاي جانبدارانه و حمايت‌گرايانه آمريكا از اسرائيل:

 ايالات متحده آمريكا هميشه بهترين حامي اسرائيل بوده است. اين كشور هيچ‌گاه اسرائيل را به خروج از مناطق اشغالي خارج از مرزهاي بين‌المللي پذيرفته شده فلسطين اشغالي تشويق ننموده و هيچ‌گاه ضرورت تشكيل يك دولت فلسطيني را آشكار نساخته است. حتي آمريكا بدون هيچ قيد و شرطي هر ساله 5/5 ميليارد دلار به اسرائيل پرداخت مي‌نمايد. اين مبلغ هيچ‌گاه با مبالغ (كمكهاي) دريافتي ديگر كشورها (از آمريكا) قابل مقايسه نيست و هيچ كشوري نمي‌تواند مانند اسرائيل مبالغ دريافتي را به صورت دلخواه خود هزينه نمايد و داراي چنين آزادي عملي باشد. از زمان تشكيل دولت اسرائيل (در سال 1948 م.) تا سال 1996 م. اين كشور 5/62 ميليارد دلار كمك نقدي از آمريكا دريافت داشته است.[88] اسرائيل تمامي اين مبالغ دريافتي را صرف خريد تسليحات، توسعه و پيشرفت و همين‌طور اسكان و استقرار مهاجران يهودي در سرزمينهاي شريعه غربي نموده است.

سياستهاي حمايتي غير متوازن آمريكا و عدم سرزنش سياستهاي توسعه‌طلبانه اسرائيل در منطقه به طور مستقيم موجب استمرار درگيري و بحران خاورميانه شده است.[89]

اسرائيل هنوز پس از گذشت سي‌سال از قطعنامه 242 شوراي امنيت سازمان ملل مصوب 1967 را كه حق موجوديت و امنيت كشورهاي منطقه خاورميانه از جمله اسرائيل را موظف مي‌كند كليه سرزمينهاي اشغالي طي جنگ سال 1967 را به اعراب باز پس دهد، تمكين ننموده و به آن عمل نكرده است. در هر دو عهدنامه سازمان ملل (بيانيه مربوط به سرزمين‌هاي اشغالي) و عهدنامه ژنو كه به امضاي آمريكا و اسرائيل رسيده است تصريح شده است مناطقي كه با زور اسلحه اشغال گرديده‌اند بايد بازپس داده شوند. آمريكا از سال 1967 به اين طرف با حمايتهاي مالي خود از اسرائيل موجب گرديده تا قوانين بين‌المللي توسط اسرائيل ناديده گرفته شده و پايمال گردد؛ چرا كه كمكهاي مالي اعطايي آمريكا به اسرائيل صرف اسكان مهاجران يهودي و استمرار اين سياست و مسلح شدن هر چه بيشتر اين كشور مي‌گردد. اگر نبود كمكها و حمايتهاي مالي و ديپلماتيك آمريكا، اسرائيل بسيار پيش از اين مجبور به عقب‌نشيني از سرزمينهاي اشغالي مي‌شد.[90]

ب) تأثير مسيحيان بر سياستهاي جانبدارانه آمريكا از اسارئيل:

 حدود 40 ميليون مسيحي پيرو دكترين «بخشوده شدگان» و يا «هزاره‌گرايان»[91] در آمريكا زندگي مي‌كنند كه با كليساهاي بنيادگراي اوينجليك مرتبط‌اند.[92] به زعم آنها حمايت بي‌قيد و شرط از اسرائيل و صهيونيسم جزء اعتقادات ديني آنهاست. عموماً‌ كليساهاي بنيادگراي ايونجليك و يا رهبران سازمانها، همزمان در مسائل سياسي نيز سر و صدا راه مي‌اندازند. در ميان اين گروهها، دو گروه به مراتب بيش از ساير گروهها داراي نفوذ و قدرت تأثيرگذاري هستند كه يكي از آنها گروه «ائتلاف مسيحي» و ديگر «اكثريت اخلاقي» است. رهبران اين گروهها، پت روبرتسون، رالف.ريد،[93] و جري فالول به هر وسيله ممكن حمايت بي‌قيد و شرط خود از اسرائيل و صهيونيسم را بر زبان آورده‌اند.[94]

رهبران بنيادگرا (فاندامنتاليست) علاقه كليسا را به امور سياسي جلب نموده و در اين رابطه نيز عموماً موفق هستند. به همين علل جامعه مسيحي راست افراطي در موفقيت و انتخاب نمايدگاني كه جانبدار اسرائيل هستند بسيار مؤثر است.

مهم‌تر از ميزان آراء رأي دهندگان بنيادگرا، خرسند شدن رهبران آنها از حضور در مقامات و مسئوليتهاي حكومت است كه از گذشته تا كنون همچنان ادامه دارد. نمونه‌اي كه در اين رابطه بسيار تأمل برانگيز است نفوذ اين رهبران بنيادگرا بر روي رونالد ريگان رئيس جمهور اسبق آمريكا در طول حيات سياسي اوست. ريگان در مناسبتهاي متعددي علاقه زايدالوصف خود به تئولوژي «بخشوده شدگان» را علناً اعلام داشته بود.

محورها و اصول برگرفته از تئولوژي «بخشوده شدگان» كه در سياست خارجي آمريكا قابل مشاهده است عبارتند از:

ـ آمادگي جهت نبرد هسته‌اي (نبرد آرماگدون)؛

ـ مقابله با اتحاد شوروي كه در تفسير كتاب مقدس از اين دولت به عنوان رهبر نيروهاي دجال نام برده شده است.

همه اين محورها، اصول رئوس سياست خارجي رونالد ريگان را تشكيل مي‌دادند و باز اين ريگان بود كه اتحاد شوروي سابق را «امپراطور شيطاني ناميد و باز جنگ سرد و مسابقه تسليحاتي در دوران ريگان بود كه شدت و سرعت گرفت. ريگان در يكي از سخنراني خود در ارتباط با اسرائيل چنين گفت:

در شرايطي كه علائم (رخداد) آرماگدون را نظاره‌گر هستيم اسرائيل تنها دموكراسي قابل اعتماد است كه مي‌توانيم به آن تكيه نماييم.[95]

اين موارد نشانگر آن است كه ريگان خود يكي از پيروان و معتقدان تئولوژي «بخشوده شدگان» بوده و سياستهاي او را كه در ادامه سياستهاي حمايت و جانبداري از اسرائيل است به وضوح بيان مي‌دارد. ابعاد و تأثير رهبران «بخشوده شدگان» كه در طول 8 سال رياست جمهوري ريگان در خصوص سياست خارجي آمريكا در مقام تصميم‌گيري بودند بسيار ترسناك است.[96]

ج) بنيادگرايان مسيحي چرا از اسرائيل حمايت مي‌كنند:

 گروههاي مسيحي آمريكايي هميشه در لابي‌هاي حامي اسرائيل حضور داشته و از دستيابي به مقامات و مسئولليتهاي مهم حكومتي خوشحال بوده‌اند. طي ده سال گذشته در رأس حاميان مسيحي اسرائيل، شوراي ملي كليساها (NCC) قرار داشته است. اين شورا نمايندگي كليساهاي داراي ديدگاه ملي و ميانه را بر عهده دارد. وجود روابط بسيار نزديك بين اسرائيل و گروههاي بنيادگراي آمريكايي رخداد جديدي است. به ويژه ابراز نگراني حكومت اسرائيل از مواضع NCC در ارتباط با فلسطينيان اين سازمان را به صورت تشكيلاتي مخالف با اسرائيل درآورد.

شايد بتوان گفت كه جاي NCC  براي اسرائيل را مسيحيان بنيادگراي آمريكايي به مثابه مسيحياني استوار و مستحكم گرفت؛ چرا كه يهودستيزي در هر زماني بر بنيادگرايي احاطه داشته و يهوديان از تمايلات بنيادگرايان به ايونجليك ناخشنود بوده‌اند؛ اما اسرائيل براي ناديده انگاشتن اين اختلافات و يافتن يك متحد براي خود عوامل كليدي زيادي در دست داشت. «بخشوده‌شدگان» بنيادگرا امنيت و توسعه قلمرو و سرزمين اسرائيل را مطلقاً يك مسئله ديني قلمداد مي‌نمودند. از طرف ديگر اسرائيل نيز اين علاقه باطني «بخشوده شدگان» را به سوي خود جلب مي‌كرد.

«بخشوده شدگان» اسرائيل را به عنوان مركز اعتقادي خود قلمداد مي‌نمايند و از اين كه به آنجا بروند و يا از اقتصادي اسرائيل حمايت مالي به عمل بياورند خوشحال هستند. بعضي از مقامات بلندپايه اسرائيل براي بعضي از رهبران ايونجيليك خدماتي در حد VIP ارائه داده و همراه با آنها برنامه‌هاي تروريستي بسيار سودآوري را ترتيب مي‌دهند.

از جمله اين تورها كه بسيار نيز مورد توجه است تورهاي جري فال ول و ICEJ است. به دليل قوانين داخلي اسرائيل مديريت تورهاي داخل خاك اسرائيل فقط بر عهده افراد اسرائيلي است. اين تورها توريستها را بيش از آن كه به ديدن مكانهاي مرتبط با مسيحيت ببرند جلب مواضع و موقعيت و ديدگاههاي جانبدارانه از اسرائيل مي‌نمايند. اين سياست توريستي داراي سودي مضاعف براي اسرائيل است. اولاً توريستها با عشق به اسرائيل باز مي‌گردند و ثانياً با شركتها و كارخانه‌هاي اسرائيلي به داد و ستد مي‌پردازند.[97]

/var/www/vhosts/rasad.ir/httpdocs/farsi/ArticleFish/Articles/574.htm

Array
(
    [0] => stdClass Object
        (
            [ArticleFishId] => 592
            [SerialNo] => 574
            [MTitle] => مسيحيت صهيونيستي (قسمت پاياني)
            [FTitle] => پيدايش وظهور تاريخي آن
            [AMTitle] => 
            [AFTitle] => 
            [EMTitle] => 
            [EFTitle] => 
            [ALanguage] => 1
            [TLanguage] => 0
            [ADateS] => 0
            [ADateM] => 0
            [ADateG] => 0
            [Side_NY] => 0
            [Side_NS] => 1
            [Side_B] => 0
            [Side_HY] => 0
            [Side_HS] => 0
            [Side_NE] => 0
            [Side_HE] => 0
            [SourceType] => 2
            [Book] => 0
            [BArticlePageFrom] =>           
            [BArticlePageTo] =>           
            [Magazine] => 19
            [MPublishDateS] => 1382
            [MPublishDateM] => 0
            [MPublishDateG] => 0
            [MYear] => 7
            [MNo] => 
            [MSerialNo] => 42
            [MArticlePageFrom] => 22        
            [MArticlePageTo] => 31        
            [Site] => 0
            [ArticleAddrInSite] => 
            [FishWriter] => 19
            [WriteDate] => 4/30/2005 0:00:00
            [Confirmed] => 1
            [SupervisorView] => 
            [Abstract] => 
            [AAbstract] => 
            [EAbstract] => 
            [Editted] => 1
            [Degree] => 0
            [Mode] => 0
            [fldFirstPage] => 0
            [fldFPMod] => 0
        )

)

ورود

ورود به سايت

ورود به سايت


شناسه کاربري و کلمه عبور را وارد کنيد.

شناسه:

کلمه عبور:


درخواست شناسه کاربري

 
No Image