Y يهود
Y صهوينيسم
= اسرائيل
مقاله حاضر ترجمة چهارمين بخش از سلسله مباحث قدس است كه از سوي «واحد مطالعات و تحقيقات موسسه القدس» مستقر در بيروت منتشر ميشود.
اهميت خاص اين مجموعه در نوع حقايق و اطلاعاتي است كه راجع به موضع آمريكا در برابر رژيم صهيونيستي، ارايه ميكند و طي آن به پارهاي از پايگاههاي مذهبي و بخشي از منافع سياسي، كه توسط مؤلف محترم، با دقت و هوشياري گردآوري گرديده، استناد شده است.
ديپلماسي اعراب، در تمام جنگها و حملات اسرائيل عليه جهان عرب، به طور كامل در برابر موضع حمايتگرانه آمريكا قرار داشته است.
به راستي چرا ايالات متحده، منافع و حيثيت معنوي خود را به خطر انداخته است؟ و چرا اين كشور، صداقت را از رابطه خود با جهان عرب (300 ميليون نفر)، جهان اسلام (يك ميليارد و 200 ميليون نفر) و بلكه تمام مللي كه در سراسر جهان، از شرق تا غرب، به حقوق بشر پايبندند و به رعايت پيمانها و قوانين بينالمللي فرا ميخوانند، كاملاً كنار گذاشته است؟ و چرا از كشتارها و قتل عامهايي كه اسرائيل مرتكب ميشود، تحت عنوان همين ارزشها و اصول انساني، دفاع و حمايت ميكند؟
بايد گفت كه اساساً در طرح اين سؤال كه نسل اندر نسل بر هر لب و زباني جاري بوده است، اشتباهي رخ داده و آن عبارت از اين عقيده است كه ايالات متحده، اسرائيل را حمايت ميكند. اين اعتقاد نادرست، منجر به اخذ نتايج نادرست شده است. رابطة ايالات متحده و اسرائيل، مبتني بر حمايت و تقويت (سياسي) نيست و نيز اين مطلب كه تلاش بيش از حد اعراب در تأمين منافع استراتژيك آمريكا، نقش اين ژاندارم را حذف يا متوقف خواهد كرد، صحيح نميباشد.
واقعيت آن است كه رابطه آمريكا ـ اسرائيل، از حد منافع سياسي، اقتصادي و امنيتي، فراتر است و نيز وقتي كه آمريكا، پيشهاد توافق و حتي حركت در ركاب اسرائيل را به جهان عرب داد، برقراري اين رابطه، هرگز تغييري در موضع آمريكا نسبت به اسرائيل ايجاد نكرد دليل آن اين است كه اين موضع، مبتني بر اصول و معتقدات ايماني است كه از حد منافع و محاسبات سياسي گذشته است.
جدا از ديگر مناطق جهان، تنها خاورميانه، در معرض تصميم سياسي آمريكا در خصوص اجراي آن اصول ايماني، قرار گرفته است و لابي فعال و پر نفوذ صهيونيستي در ايالات متحده، چيزي جز يك ابزار از مجموعه ابزاهراي متعددي كه اين اصول را به نفع اسرائيل به كار ميگيرد، نيست.
از اين رو، ناچار از فهم اين اصول و شناخت جايگاه آن در عمليات تصميمسازي و تصميمگيري آمريكا هستيم تا بتوانيم به درك پشتوانة التزام آمريكا نسبت به اسرائيل دست يابيم.
در سال 1897 م. در شهر بال سوئيس، اولين كنگره صهيونيسم به دعوت «تئودور هرتزل» ـ يكي از روزنامهنگاران اتريشي ـ برگزار شد. اما جنبش و حركت صهيونيسم مسيحي، سه قرن قبل از آن، از هلند و بريتانيا آغاز و سپس در ايالات متحده مستقر و ريشهدار شده بود.
كاتوليكها، عقيده داشتند كه عصمت، از خصايص «كليسا»ست و در «پاپ» ظهور مييابد. اما پس از آغاز جنبش اصلاحطلبي مذهبي ـ كه از آلمان به رهبري مارتين لوتر، كالوين و ديگران نشو و نمو يافت ـ نظريهاي كه معتقد بود عصمت، ويژة كتاب مقدس است، (به جاي نظر كاتوليكها) مبني قرار گرفت.
مذهب كاتوليك بر نظر كشش آگوستين پاي ميفشرد كه گفت:
آنچه راجع به وجود «كشور خدا» در كتاب مقدس آمده است، در آسمان قرار دارد نه در زمين و ثانياًك «قدس» و «صهيون»، دو محل عين زميني، براي سكناي يهود، نيست، بلكه دو مكان آسماني است كه به روي تمام مؤمنين به خدا گشوده است. اما پس از آغاز جنبش اصلاحطلب مذهبي، تفاسير ديگري مبنا قرا گرفت كه «كشور خدا» را يك واقعيت زميني و يهود را صاحبان وعدة وكالت الهي از جانب او براي ايجاد مملكتش ميدانست و به بازگشت دوبارة مسيح، شروط تحقق آن (از جمله ايجاد اسرائيل بزرگ)، هزاره (آنچه كه سالهاي خوشبختي حكومت صهيونيسم بر جهان، تحت رهبري مسيح گفته ميشود) و حتميالوقوع بودن آن معقتد بود.
و اين چنين بود كه از نيمة سال 1600م. جنبش «پروتستانتيسم»، دعوت و فراخوان از يهوديان براي ترك اروپا و بازگشت به فلسطين، به منظور ايجاد «كشور خدا» را آغاز كرد. اوليور كرامول ـ فرمانرواي بريانياي مشترك المنافع ـ در اولين اقدام، خواستار يهودي كردن فلسطين به عنوان مقدمة رجعت مسيح شد و در سال 1655، كتابي از كشيش پروتستاني آلماني ـ پول ولگن هوفر ـ انتشار يافت كه در آن گفته بود.
يهوديان به محض ظهور دوبارة مسيح به مسيحيت خواهند گرويد؛ چرا كه او را همچون يكي از خودشان ميدانند و از مستلزمات اين ظهور، همانا بازگشت يهوديان به سرزميني است كه خداوند، خود، آن را از طريق ابراهيم، اسحاق و يعقوب به ايشان اعطا كرده است.
و بدين ترتيب، ادبياتي مذهبي شكل گرفت كه طي آن، يهوديان معتقد به نقشة خدا، بنا بر اقتضا، سرنوشت محتوم همة بشر را تعيين ميكردند و (اين ادبيات) تشكيل حكومت آنها را تنها راه بازگشت مجدد مسيح، معين ميكرد؛ همان بازگشتي كه براي هميشه، سرنوشت محتوم جنگ ايمان و كفر را با پيروزي مسيح و فرمانروايي هزار ساله او بر جهان، تعيين خواهد كرد و سپس قيامت به پا خواهد شد. در اين ادبيات، اعتقاد به پشتيبان قوم يهود در تشكيل حكومتي در فلسطين نوعي از عبادت شمرده ميشد و از آن به مشاركت بشري در تحقق خواست الهي، تعبير ميگرديد. تا آنجا كه «لرد آنتوني اشلي كوبر» اصلاحطلب معروف انگليسي در سال 1839 گفت:
با وجود آن كه يهود، قومي سختدل و غرق در معصيتاند و لاهوت را انكار ميكنند ولي نسبت به آرزوي مسيحي «رهايي» نياز مبرم دارند.
اشتياق به «رهايي» مسيحي، انگيزة مذهبي ايجاد جنبش صهيونيسم مسيحي كه سبب حمايت از قوم يهود در راه تشكيل حكومت ايشان در فلسطين به دست خودشان بوده گرديد و حتي براي دفع هر گونه عذاب وجدان از مسيحيان پروتستان، «لرد كوبر» شعار «فلسطين، سرزمين بيملت براي ملت بيسرزمينن را علم كرد. و از آن پس، پرچمي شد كه تمام مسيحيان صهيونيست آن را حمل كردند.
لرد بالمرستون (عموي لرد كوبر) وزير امور خارجة وقت بريانيا، به وسيله ايجاد كنسولگري بريتانيا در قدس (سال 1839 م.) و انتخاب «وليم يونگ»، يكي از معتقدان به صهيونيسم مسيحي، به سركنسولي آن، آن را عملي كرد. وي، اصليترين وظيفه يونگ را حفظ منافع يهوديان، حمايت، تسهيل اقامت و تشويق آنان به بازگشت، معين كرد. در آن زمان تعداد يهوديان فلسطين كه بخشي از امپراطوري عثماني محسوب ميشد، مطابق اسناد كنسولگري بريتانيا فقط به 9690 نفر ميرسيد.
كنسولگري بريتانيا، حق حمايت از يهوديان بيگانه فلسطين را در اختيار داشت كه (بنا به اعتراف آن را به موجب توافقي تحميلي از پادشاهي عثماني گرفته بود. اما حمايت بريتانيا، يهود عثماني را نيز در بر گرفت و اين امر، براي اولين بار، در طول تاريخ جديد، منجر به احتساب كل يهود (به رغم تفاوت اوصاف و اشكالشان) در قالب ملتي واحد شد.
در سال 1841 م. هنري تشرشل ـ افسر ستاد امور بريانيا در خاورميانه ـ در نامهاي خطاب به موسي مونتيگور ـ رئيس مجلس نمايندگان يهود در لندن ـ نوشت:
نميتوانم اشتياق وصف ناشدنيام را نسبت به اين امر از تو پنهان كنم كه ميبينم ملتت يكبار ديگر هويت خود را به عنوان يك ملت باز مييابد. من معتقدم كه تحقق دقيق اين هدف ممكن است، اما ناچار از انجام دو امر غير قابل اغماض هستيم؛ اول آنكه؛ خود يهوديان اين مسئله را از طريق اجماع در سطح جهاني به دو گيرند و دوم آنكه، قدرتهاي اروپايي به ياريشان بيايند.
اين موضع در خلال سبقت گرفتن ايدة صهيونيسم مسيحي انجيلي بر يهوديت، ظهور و بروز يافت. تا آنجا كه تعداد زيادي از رهبران يهود در آن هنگام مشاهده ميكردند كه عمليات تشويق مهاجرت به فلسطين براي اخراج آنان از اروپا، تحت يك پوشش مذهبي صورت ميگيرد.
در سال 1845 «ادوارد باتفورد» از دفتر امور مستعمرات لندن، پيشنهاد كرد كه: تشكيل حكومت يهودي در فلسطين، تحت حمايت بريتانياي كبير انجام شود و به محض آن كه يهوديان خود، قادر به حفظ خود باشند، قيموميت آن برداشته شود.
همچنين وي بيان كرد:
حكومت يهود ما را در محور رهبري شرق قرار ميدهد به طوري كه مراقبت از عمليات توسعه و تسلط بر دشمنانمان و به زير كشاندن آنها هنگام نياز، براي ما ممكن ميشود.
و بدين ترتيب كاربرد نقشة اسكان يهود در فلسطين در عرصة سياسي بدون آن كه از ساية مذهبي خارج شود، آغاز شد و اين تلازم تا كنون استمرار داشته است.
در ششم فوريه 1985، بنيامين نتانياهو، نماينده اسرائيل در سازمان ملل متحد، طي نطقي در مجمع عمومي گفت:
نامه و نوشتههاي مسيحيان صهيونيست انگليس و آمريكا، به طور مستقل بر فكر رهبران در طول تاريخ مثل: لويد جرج، آرتور بالفورد و وودرو ويلسون، در آغاز اين سده، تأثير گذاشته است. رؤياي ديدار بزرگ، شعلة تخيل اين مردان را برافروخت. كساني كه نقشي محوري در پايهگذاري قوانين سياسي و بينالمللي، به منظور احياء حكومت يهود، بازي كردند.
«نتانياهو» در اقرار به اين واقعيت تاريخي صراحت داشت تا آنجا كه گفت:
... حقيقتاً اشتياقي قديمي در رسوم يهوديمان براي بازگشت به سرزمين اسرائيل وجود داشت و اين رؤياها كه ما را از 200 سال پيش ميخواند، از ميان مسيحيان صهيونيست سربرآورد.
يك اعتقاد عمومي و رسوخ يافتة مذهبي درون جامعة مذهبي آمريكايي جريان دارد كه ميگويد: خداوند هر كس را نسبت به اسرائيل، بيحرمتي كند عقوبت ميكند و به هر كس آن را ياري رساند، جزاي نيك ميدهد و به بركت پشتيباني ايالات متحده از اسرائيل، بركات خدا (از رزق، خير، امنيت و سلامت) بر مردم آمريكا نازل ميشود.
در سال 1642 دانشگاه هاروارد آمريكا اولين مدرك دكتراي تاريخ خود را اعطا كرد كه عنوان موضوع آن زبان عبري، زبان مادري بود. اولين كتابي كه در ايالات متحده انتشار يافت، سفر مزامير (psalm) بود و اوليه مجله، «يهودي» (The Jew) نام داشت. در آغاز مهاجرت از اروپا به آمريكا، مهاجران مسيحي انجيلي جهان جديد ار به منزلة كنعان نو (New canan) فرض كردند و انگلستان را كه از آن گريخته بودند به مثابه مصر و سرخپوستان آمريكا را فرزندان دهگانة گم شده از بني اسرائيل. حتي وقتي كه يكي از گروههاي پروتستاني از طايفه مورمون پيش از آن كه به حكمت «يوتاه» برسد و در آنجا استقرار يابد، در صحراي آمريكا سر در گم شد و به بيراهه رفت، اين حادثه را به واقعهاي كه براي بني اسرائيل در صحراي سينا حادث شده بود، تشبيه كرد و لذا براي رود «كلروادو» اسم توراتي قديمي رود «باشان» را انتخاب كردند.
تأثير صهيونيسم مسيحي بر مهاجران نخستين به آمريكا، به حدي بود كه رئيس جمهور جفرسون پيشنهاد وضع علامتي را به جاي نشان عقاب، براي آمريكا داد كه در آن بني اسرائيل در روز، زير ابري كه بر سرشان سايه انداخته و در شب زير عمودي از نور، قرار دارند و اين پيشنهاد مطابق مضامين «سفر خروج» بود.
كشيش جوزف اسميت، مؤسس كليساي مارموني، نظرية تشكيل حكومت يهودي در فلسطين را پايهگذاري كرد و از سال 1814 م. فراخوانهاي انگليسي ـ آمريكايي جهت ايجاد وطن براي يهوديان در فلسطين بالا گرفت. يكي از پيشگامان آمريكايي جنبش صهيونيسم مسيحي، كشيش واردر جريسون[1] از آمريكا به فلسطين مهاجرت كرد و يهوديت را پذيرفت و به عنوان مشاوري براي دولت آمريكا در قدس و سپس سركنسول آن در سال 1852 وارد عمل شد و فعاليتهاي وي حول موضوع واحد ايجاد وطن يهودي در فلسطين دور ميزد. وي با حمايت يك مؤسسه يهودي ـ مسيحي انگليسي دست به ايجاد يك شهرك زراعي يهودي زد و مسيحيان انجيلي آمريكايي و يهوديان را در آن اسكان داد.
حركتهاي اسكان پس از آن به واسطة سرمايهگذراري آمريكاييان به صورت پياپي ادامه يافت، سپس شهرك «جيل الأسل» (در غرب يافا) در سال 1850 برپا شد. اقبال مسيحيان صهيونيست به سكونت در اين مكانها از صهيونيستهاي يهودي شديدتر بود چرا كه آنان در انتظار «بازگشت دوبارة مسيح» بودند.
از آن هنگام سرزمين مذهبي آمريكا به توسعة سازمانها و تشكلهاي داخلي دست زد كه هدف از آن حمايت معنوي و مادي فزونتر براي تحقق پيشگوييهاي تورات راجع به بازگشت يهوديان به فلسطين بود. از جمله نخستين مؤسسات مذكور، «سازمان فدرالي دفاع از فلسطين در آمريكا».[2] بود كه كشيش چارلز راسل[3] آن را در سال 1930 تأسيس كرد و سازمان «كميته فلسطين ـ آمريكا» كه توسط سناتور رابرت واگنر[4] به همراه 68 عضو مجلس سنا، 200 عضو مجلس نمايندگان، تعدادي از علماي انجيلي، صاحبان صنايع، اساتيد دانشگاهها، روزنامهنگاران و ادباي مشهور تأسيس شد. نيز در سال 1942 «سازمان مجلس مسيحي فلسطين»[5] مطابق قرارداد بالفور، به عنوان يكي از موارد تحقق آن، از سوي كششان پروتستان و شخصيتهاي بارز اقتصادي، سياسي و دولتي تأسيس گرديد. اين سازمانها شعار «سرزمين موعود» و «ملت برگزيده» را بالا بردند و به گونهاي آن دو را به يكديگر مربوط ساختند تا مردم بدانند كه شريفترين عمل براي تقرب مسيحيان به خداوند، مشاركت مادي و معنوي در تحقق خواست خدا به واسطه بازگرداندن قوم يهود به فلسطين به عنوان مقدمة رجعت مسيح ميباشد.
كنگرة آمريكا، قطعنامه اجلاس صهيونيستها را ـ كه در سال 1942 در نيويورك برگزار شده بود ـ پذيرفت و در سال 1944 تصميمي اتخاذ نمود كه ايالات متحده را متعهد ميكرد تا «نهايت تلاش خود را جهت گشودن درهاي (سرزمين) فلسطين به روي يهوديان مبذول دارد تا به راحتي و آزادي وارد آن شوند و به آنان فرصت ساختن آن را اعطا كند تا ملت يهود بتوانند دوباره يك فلسطين يهودي دموكراتيك و آزاد بنا كنند.»
كنگرة آمريكا عبارت «بازسازي فلسطين» را جايگزين عباراتي نظير «تشكيل حكومت يهودي در فلسطين» كه در بيان كنفرانس نيويورك آمده بود، كرد و اين نشانگر آن است كه صهيونيسم مسيحي در تحريف و غلو، بسيار شديدتر از صهيونيسم يهودي عمل ميكند!!
در ايالات متحده، تعداد 009، 754، 76 نفر پروتستان در قالب 200 فرقه وجود دارند. فرقة تدبيري[6] داراي بيشترين سهم نسبت به پذيرش عقيدة صهيونيسم ميباشد كه تعداد پيروان آن بالغ بر چهل ميليون نفر ميشود. همچنين گروه پروتستانهاي سفيدپوست (معروف به آنگلوساكسون)[7] مشهورترين شخيتهاي سياسي، اقتصادي، تبليغي، رسانهاي و نظامي جامعه آمريكا را در خود جمع كرده است.
نتانياهو (رئيس دولت سابق اسرائيل)، قبل از ديدار با كلينتون ـ رئيس جمهور وقت آمريكا ـ بسيار مشتاق به برگزاري نشستي با كشيش جري فالول (شخصيتي معروف از گروه مذكور) بود. در آن جلسه فالول پرسيد:
اسرائيل تا چه اندازه ميتواند از اراضي زائد به نفع فلسطينيان عقبنشيني كند بدون آن كه امنيتش در معرض خطر قرار بگيرد؟
نتانياهو در پاسخ گفت:
واقعيت آن است كه ما نميتوانيم جز از مقدار بسيار اندكي عقبنشيني كنيم و فالول افزود:
يك عقبنشيني هم برايشان زياد است.
از جملة اين شخصيتها، پت رابرتسون، سازندة برنامه تلويزيوني «باشگاه هفتصد» است كه به تنهايي 19 درصد آمريكاييها (16 ميليون خانواده) را به خود جلب كرده است. همچنين جيمي شوگرت، صاحب دومين ايستگاه تلويزيوني بزرگ انجيليان در ايالات متحده كه 10 درصد بينندگان (بيش از 9 ميليون خانواده) را به خود اختصاص داده است، نيز جيم بيكر، اورال رابرتز، كينين كوبلاند، ريچارد دي هان و ريكس همبرد، كه هر يك مالكيت يك ايستگاه تلويزيوني مبشر انجيلي را در اختيار دارند، جملگي از اعضاي گروه مذكور هستند.
همة اين شخصيتهاي مذهبي معتقدند كه ارادة الهي، در ايجاد اسرائيل، نمودار گشته است و خداوند هر كس كه اسرائيل را ياري كند، ياري ميكند و با هر كس كه نسبت به آن عداوت بورزد، دشمني ميكند. ايجاد اسرائيل به طور حتم باعث وقوع شرط بازگشت دوباره مسيح ـ كه انتظار آن نيز طولاني شده است ـ ميباشد و ثانياً دفاع از اسرائيل عملي مذهبي و جزيي از اصول عقايد است و صرف اتخاذ يك موضع سياسي بر حوادث متغير تأثير نميگذارد.
حكومت سكولار (كه احكام و قوانين آن مبتني بر جدايي دين از حكومت است) در ايالات متحده داراي 1400 ايستگاه مذهبي است كه 80 هزار كشيش انجيلي در آن فعاليت ميكنند و اكثر قريب به اتفاق انان از پيروان مكتبي ميباشند كه اسرائيل را تجلي خداوند و مجسمة نعمتهاي او براي نجات فرزندان بشريت ميدانند!! لذا اگر چه اسرائيل با معضل يا بحراني مواجه شود، اين لشك مذهبي رسانهاي از طريق كليساها، ايستگاههاي راديويي، تلويزيوني و سلسله مطبوعات روزانه و هفتگي كه انتشار آن را در اختيار دارند، به حركت در ميآيد.
حركت جنبش، از مبناي يك اصل ثابت از اصول اين جنبشهاي مذهبي، آغاز ميشود و آن اين اصل است كه قوانين موضوع بينالمللي، اسرائيل را شامل نميشود؛ زيرا اسرائيل با همة رژيمهاي سياسي ديگر عالم تفاوت دارد. وجود اسرائيل، تجسم ارادة خداست نه (حاصل) ارضاي نياز بشري. ثانياً، تنها وجوب و شمول خواست و مشيت الهي ميتواند اسرائيل را در بر گيرد كه در كتب مقدس آمده و آشكارترين نمونة آن، وعدة خداوند براي ملت برگزيده اوست. از اين رو، دولتهاي اسرائيل ـ با وجود هر نخستوزيري ـ آزاد از هر گونه قيد و قانون ميتوانند نه فقط زير بار قطعنامههاي (425 و 338 و 442 و 194) و امروز قطعنامههاي (1402 و 1403) نروند بلكه زير بار هر گونه قرار داد امضا شده توسط نخستوزيران سابق هم كه بعد معلوم شود اين قرار داد به ضرر منافع ملت برگزيده يا وعدههاي الهي است نرود، مانند توافقنامه «اسلو،...» و اين را اكنون شارون عملاً به اثبات رسانده است.
در كتاب پيشگوييها و سياست[8] نوشتة يك زن آمريكايي به نام گريس هالس ـ كه سخنرانيهاي رئيس جمهور، جانسون، را نگاشته است ـ نويسنده ضمن انتقال تجربيات كاري خود در كاخ سفيد ميگويد:
هر بار كه اعضاي شوراي امنيت ملي جهت تصميمگيري راجع به خاورميانه، دور هم جمع ميشوند، نمايندة كليساي انجيلي جهت تطبيق تصميمات با اعتقادات مثتبي بر پيشگوييهاي تورات و تفاسيري جديدي كه اين كليسا وضع كرده است، دعوت ميشود. پس از انتخاب هر يك از رؤساي جمهور جديد امريكا، يك نفر از نمايندگان اين كليسا، رياست كشيشان را در انجام سوگند (تحليف) قانون اساسي، به عهده ميگيرد.
كلينتون، مراسم تحليف خود را در برابر كشيش بيلي گراهام، يكي از رهبران اين جنبش، به جاي آورد.
اين جنبش، به بازگشت دوبارة مسيح، ايمان دارد و معتقد است كه اين امر، شروطي دارد كه ايجاد حكومت صهيون بر اجتماع يهوديان دنيا از جمله آن شروط ميباشد و به اين دليل، ياري رساندن اسرائيل را يك واجب مذهبي ميداند كه صرفاً برخاسته از منافع سياسي نيست.
همچنين اين جنبش اصولگرا معتقد است كه بر اساس مشيت الهي، حكومت يهود، مورد هجوم غير مؤمنين، به خصوص مسلمانان و منكران خدا قرار خواهد گرفت. همان هجومي كه منجر به جنگي بزرگ ـ به نام آرماگدون (هر مجيدون) ـ ميشود.[9] در اين جن از سلاحهاي تخريبكنندة شيمايي و هستهاي استفاده ميشود و صدها هزار نفر از مهاجمان و يهوديان كشته ميشوند.
زمينههاي وقوع سناريوي آرماگدون، مطابق آنچه هال ليندسي ـ يكي از معروفترين رهبران جنبش ـ در كتاب خود به نام فرجام كرة بزرگ زمين ترسيم كرده است، عبارتند از:
1. تشكيل اسرائيل بزرگ؛
تعدادي از شخصيتهاي سياسي، ديپلماتيك، رسانهاي و نظامي امريكا كه مديريت مراكز مهمي را به عهده دارند، از پيروان اين كليسا ميباشند. رئيس جمهور اسبق آمريكا، رونالد ريگان، نيز از اين افراد است.
جريان دعوت يك يا چند نفر از شخصيتهاي مذهبي اين كليسا به كاخ سفيد، هنگامي كه رئيس جمهوري آمريكا براي اتخاذ تصميم اساسي راجع به خاورميانه دعوت ميشود، به امري عادي و تكراري تبديل شده است.
اهميت مشاركت شخصيتهاي مذهبي، به علت انطباق تصميمات سياسي آمريكا با مشيت خداوند است. در ضمن جنبش كليساي اصولگرا، اين مفهوم گنجانده شده است كه مشيت خداوند، توسط تفاسير پيشگوييهايي كه در اسفار تورات و عهد قديم (سفر رويا، سفر حزقيا، سفر يوحنا و ...) آمده است، مشخص و معين ميشود. جنگ آرماگدون كه ظهور مجدد مسيح، بلافاصله پس از آن واقع ميگردد، از همين پيشگوييهاست.
مجله «نيويورك تايمز» در ماه مارس سال 1981 به نقل از كشيش جري فالول، يكي از شخصيتهاي بزرگ اين جنبش، نوشت كه ريگان به او گفته است:
جري!... من ايمان دارم كه ما با سرعتي زياد به سوي آرماگدون ميرويم.
در اكتبر 1983 ريگان در جمع كميته روابط عمومي آمريكا و اسرائيل گفت:
من آرزو ميكنم كه ما آن نسلي باشيم كه جنگ آرماگدون را درك خواهد كرد. به درستي كه پيشگوييهاي كتب عهد قديم، زمان ما را توصيف ميكند ... .
رابطة بين ايمان مذهبي به پيشگوييها و عمل سياسي ـ نظامي، رابطهاي مستقيم است. اين جنبش به پيروانش تعليم ميدهد كه از جمله تكاليف انسان مؤمن آن است كه همة امكانات و تواناييهايش را در راه اجراي مشيت خداوند به كار گيرد و خداوند از ميان مردم، كساني را كه شايستگي و توانايي به دوش كشيدن نقش ياريرسان براي انجام اراد او را داده است، بر ميگزيند. از همين رو بود كه رئيس جمهور پيشين آمريكا ـ ريگان ـ ميگفت كه از خدا درخواست ميكند تا بر او منت گذارد و شرافت آغاز جنگ هستهاي، جهت تحقق مشيت خداوند، با وقوع آرماگدون و سپس ظهور مسيح را نصيب او نمايد. اين بدان معني است كه ايمان به آرماگدون، توليد تسليحات كشتار جمعي را ايجاد ميكند؛ كه توليد نيز شده است. همچنين محتاج ايجاد جايگاههاي مناسب براي به كار گرفتن اين تسليحات در محلي كه در پيشگوييها براي ظور مجدد مسيح مشخص شده است (خاورميانه) ميباشد.
كلمة آرماگدون، يك بار در انجيل، مشخصاً در بخش 16 از فصل 16 سفر رؤيا آمده است:
و تمام آنان را در محلي كه به زبان عربي «هرمجيدون» خوانده ميشود جمع كرد.
و در فصل 38 و 39 سفر حزقيال راجع به آنچه اتفاق خواهد افتاد، آمده است:
بارانها داغ شود، صخرهها ذوب شود، آتش فرود آيد و زمين شديداً تكان بخورد كوهها و ديوارها به بالاترين وجه رعبانگيز و وحشتزايي بر زمين فرو ريزد.
كشيش هل ليندسي راجع به رؤياهاي وارده در سفر يوحنا ميگويد كه يوحنا در رؤيا ملخي ديد كه دمي شبيه عقربها داشت و تعبيرش آن است كه: «آنها هليكوپترهاي كبرايي هستند كه از عقبشان گاز اعصاب منتشر ميكنند.»!! و اين همان بالگردهايي است كه ارتش اسرائيل آها را در بمباران شهرها و اردوگاههاي كرانه باختري، به خصوص اردوگاه جنين به كار گرفت. ليندسي در كتاب معروف خود به نام فرجام كره بزرگ زمين ميگويد:
پس از آن كه قوم يهود، يك ملت گرديد، شمارش معكوس براي آغاز علايمي كه در پيشگوييهاي مذهبي آمده است (تشكيل اسرائيل في نفسه يا به عنوان يك نشانه، سپس اشغال قدس و از نشانههاي مورد انتظار، ساخت هيكل سليمان) آغاز ميشود. بر مبناي اين پيشگوييها، تمام جهان، پيرامون خاورميانه، به ويژه حول اسرائيل، تمركز خواهد يافت. تمام ملل از آنچه در آنجا اتفاق ميافتد، مضطرب خواهند شد. اكنون ما به مقدار توان خود ميتوانيم ببينيم كه اين مسئله چگونه شكل ميگيرد و جايگاه صحيح خود را كاملاً در پيشگوييها باز مييابد. آنچنان كه حوادث و پيشامدها، جاي خود را در روزنامه ميگيرد.
از سال 1970، كشيش انجيلي معروف، بيل گراهام مرتباً در مواعظ خود كه از طريق كانالهاي تلويزيوني آمريكا پخش ميشود، تكرار ميكند كه:
جهان، با سرعت زياد به سوي آرماگدون در حركت است و قطعاً جوانان نسل كنوني آخرين نسل تاريخاند.
همين كشيش، دعاي مراسم تحليف «بيل كلينتون» را به هنگام تصدي رياستجمهوري آمريكا انجام داد. پس از او جرج بوش (پسر) در برابر «گراهام» (پسر) سوگند ياد كرد. هم او كه پس از يازده سپتامبر 2001 اعلام كرد:
اسلام، فقط صادر كنندة تروريسم نيست بلكه خود شيطان است.
وقتي «جيمي كارتر»، رئيس جمهور اسبق، در مارس 1979، از اسرائيل بازديد كرد، (در حالي كه براي صدور قرار داد صلح بين مصر و اسرائيل تلاش ميكرد) نطقي را در برابر كنيسه ايراد كرد و در آن اذعان كرد:
رؤساي جمهور پيشين آمريكا، ايمان خود را اين گونه عينيت بخشيدند كه روابط ايالات متحده و اسرائيل، بيش از يك رابطة خصوصي است؛ روابطي منحصر به فرد كه ريشه در درون ملت آمريكا، اخلاق، مذهب و ايمانش دارد. مهاجران نخستين، از اسرائيل و ايالات متحده، شكل گرفته بودند لذا ما فرهنگ تورات را با شما قسمت ميكنيم.
طبيعتاً ممكن است كه سناريوي «آرماگدون» و ادبيات جنبش اصولگراي انجيلي آمريكايي، خرافات مذهبي به نظر آيد اما در ميان معتقدانش مثل: رؤساي جمهور آمريكا (نظير ريگان و كارتر)، وزيران كابينه (نظير وزير دفاع سابق، گاسپارواين برگر) و ديگر شخصيتهاي سياسي و نظامي آمريكا، كه مراكز مديريت را تا كنون در دست داشتهاند، ايماني محكم نسبت به آن وجود دارد.
وقتي كه نسخههاي كتاب هال ليندسي در ميان اعضاي كاخ سفيد، كاركنان پنتاگون، فرماندهي ارتش آمريكا، اعضاي كنگره (اعضاي سنا و نمايندگان)، فرماندهان ايالات و تمامي شخصيتهاي اجرايي و ذي نفوذ آشكارا و علني توزيع ميگردد. لذا سياست خارجي ايالات متحده در خاورميانه بازتاب درك مسيحي انجيلي يهودي شده ميباشد.
قدرت نفوذ جنبش اصولگرا در تصميمسازي آمريكا، باعث شد كه طي موضعي كه توسط سنا و نمايندگان كنگره در روز سهشنبه 24 اكتبر 1995 اتخاذ گرديد، قدس پايتخت اسرئيل اعلام و دستور انتقال مقر سفارت آمريكا از تلآويو به آنجا صادر شود.
از آنچه گفتيم، آشكار است كه اصولگرايي انجيلي فقط به ارائه تفاسير معيني از مفاهم مذهبي محدود نميشود بلكه تلاش ميكند تا تحولات آينده را بر مبناي تفاسير اصولي خود رقم بزند. با توجه به موقعيت ممتازي كه در مركز تصميمسازي آمريكا (كه راجع به سرنوشت جهان تصميمگيري ميكند) در اختيار اصولگرايان انجيلي قرار گرفته است، نميتوان تأثير و نفوذ محوري آن را ناديده انگاشت. لذا منافع آمريكا، موضع كنگره راجع به قدس را رقم نزد بلكه اين تصميم در چارچوب سياست آمريكا در خاورميانه و بر محور عقايد مذهبي اصولگرا، اخذ شد. اين تصميم، آمريكا را ناچار كرد كه همچون يك عطية مقدس الهي، در آن مسير حركت و از الزامات آن پيروي نمايد. اين موضع محوري، بر پيوستگي ميان تحليل صهيونيستي عهد قديم، كه جنبشهاي مذهبي آمريكا بر آن تكيه دارند و تصميمات سياسي آمريكا در خاورميانه تأكيد ميكند.
پس از ملاحظة اين مباني مذهبي در سياست آمريكا نسبت به جهان عرب، (صرفاً) وارد كردن اتهام اتخاذ سياست دو گانه در برخورد با مقررات بينالمللي، در خصوص محكوم كردن نقض حقوق بشر يا اعتراض به نقض قواعد بين المللي، به دولت آمريكا (دمكرات باشد يا جمهوريخواه) خام انديشي و ساده لوحي است؛ به دليل آن كه اسرائيل، اساساً از اين معيارها خارج است و مافوق اين سازمانها و قوانين قرار دارد ودر ايمان آمريكايي، صورت مجسم مشيت مقدس خداوند است و هر گونه برخورد با آن، آن طور كه در تعاليم اين كليسا آمده، هتك محرمات و مقابله با مشيت پروردگار است.
براي عملي شدن اين ايمان، در سال 1985 (88 سال پس از اولين كنگره صهيونيسم كه در سال 1897 برگزار شد). در همان شهر بال سوئيس، در همان هتل، همان سالن و دقيقاً همان ماه ـ آگوست ـ كنگرة فوقالعادة كليساي انجيلي كه ايجاد حكومت صهيون را مقدمة گريزناپذير بازگشت مسيح ميدانستند، برگزا شد.
دعوتنامهاي براي شركت در «كنفرانس صهيونيسم مسيحي» به دكتر داگلاس يونگ، رئيس دانشسراي آمريكايي مطالعات سرزمين مقدس، ارسال گرديد كه دكتر فان دير هوفين، رئيس كليساي انجيلي هلند، رياست آن را بر عهده داشت. در اين كنفرانس تأسيسي، 589 شخصيت مذهبي از ايالات متحده و اروپا، از كليساهاي مشابه در كشورهاي آفريقايي و آسيايي ديگر كه تعداد آنها به 27 كشور ميرسيد، حضور داشتند. از آن هنگام تا كنون به طور سالانه در هر آگوست، دو كنفرانس برگزار ميشود كه كنفرانس اول در ادامة راه اولين كنگره جنبش صهيونيسم يهودي است كه توسط تئودور هرتزل، در سال 1897 برگزار شد و كنفرانس دوم، متعلق به جنبش صهيونيسم مسيحي است كه داگلاس يونگ زمينهساز تشكيل آن بود.
از درون كنفرانس 1985، سازمان جديدي به نام «سفارت بينالمللي مسيحيت» ايجاد شد كه وظيفة نفوذ معنوي و مادي در برخي از كليساهاي انجيلي آمريكا را به منظور تحقق پيشگوييهاي تورات، راجع به زمينههاي بازگشت مسيح به عهده دارد كه مهمترين زمينة آن را تشكيل حكومت صهيونيستي و اجتماع يهوديان ميداند تا آن كه (مطابق نقل پيشگوييها) مسيح، براي دومين بار، در ميان آنان ظهور يابد.
سفارت بينالمللي مسيحيت، در راستاي اهدافي كه آنها را در سال 1985 اعلام كرده بود، به فعاليت پرداخت كه شاخصترين اهداف آن عبارت بود از:
1. انتقال يهوديان اتحاد جماهير شوروي (سابق) به اسرائيل؛
همچنين سازمان مذكور بارزترين نقش را در تلاش براي اتخاذ اولين تصميم كنگرة آمريكا (سنا و نمايندگان) در آوريل 1990، كه دولت امريكا را به پذيرش قدس به عنوان پايتخت اسرائيل فراخواند و سپس در دومين تصميم (سال 1995) مبني بر انتقال مقر سفارت آمريكا از تلآويو به قدس، ايفا كرد.
هر چند كليساي كاتوليك و ارتودكس و تعدادي از كليساهاي انجيلي آمريكا با يهوديسازي عقيدتي و سياسي مخالفت كرده و آن را باعث مسخ حقيقي و گمراهي مؤمنان مسيحي ميدانستند ولي مهمترين تأثير در جريان تصميمسازي آمريكا راجع به خاورميانه و جنگ اعراب و اسرائيل، متعلق به سازمان سفارت بينالمللي مسيحيت و نقش سياسي است كه تحت لواي مسيحيت ايفا ميكند.
نام «سفارت بينالمللي مسيحيت» به منظور بيان وظيفهاي كه اين سازمان به عهده دارد، انتخاب شده است. يعني اين سازمان به مثابه سفارتي در كشورهاي مختلف دنيا از اسرائيل و منافعش دفاع ميكند. لذا شعبي از اين سازمان در ايالات بزرگ آمريكا تدسيس و به رئيس هر شعبه، عنوان كنسول اطلاق گرديد. وظيفه هر شعبه عبارت است از:
1. جمعآوري كمكها جهت ايجاد شهركهاي يهودينشين؛
هر سفارت بينالمللي مسيحيت در تعداد زياد از كشورهاي جهان شعبه دارد كه شبيه همين وظايف را انجام ميدهند. سازمان، يك كنفرانس سالانه در ماه آگوست با هدف بر شمردن وعدههاي محق شده و وضع برنامههاي سال جديد برگزار ميكند.
اين سازمان به شكل اساسي، تنظيم فعاليت 250 گروه و جمعيت آمريكايي (غير يهودي) را به عهده دارد كه اين گروهها مطابق اصول تفاسير صهيونيستي (كه به پيشگوييهاي تورات، راجع به بازگشت يهود به فلسطين و تشكيل حكومت صهيون ـ كه محل ظهور دوباره مسيح به منظور رهايي بشر از شروري كه در آن غرق شده است ـ اعتقاد دارد) فعاليت ميكنند.
جهان عرب و جهان اسلام اين واقعيات را از اوائل سدة گذشته ناديده گرفته و تا به ال بهاي جداً سنگين غفلت خود را پرداخته است و هنوز ميپردازد. اكنون زمان آن فرا رسيده است كه در برابر اين تجاهل بايستيم و با قاطعيت و شجاعت با واقعيت روبرو شويم.
كليد فهم سياست امريكا در خاورميانه صرفاً سياسي يا نهفته در منافع امريكا در منطقه نيز نيست. اين كليد، در ايمان مذهبياي نهفته است كه بر جريان تصميمگيري آمريكا راجع به اين منطقه حاكم است. البته اين مطلب ابداً به معناي تسليم جهان عربي ـ اسلامي نسبت به اين واقعيت نيست.
جامعه آمريكا، جامعهاي مذهبي و باز است. كليساهاي انجيلي در آمريكا، مخالف اين عقيدة صهيونيستي هستند و كليساهاي محلي كاتوليك و ارتدكس قوي و ذينفوذي وجود دارند كه اين عقيده را باعث مسخ و نابودي مسيحيت و تهديدي براي آن ميدانند. در ضمن تعامل و همكاري با جامعه آمريكا، محتمل است كه حداقل امكان كاهش نفوذ تندرويهاي اين جناح افراطي و راستمذهبي، كه داراي ابزار تبليغي تلويزيوني مهم و قوي جهت ترويج نظريات و مباني خويش است و ميتواند آن را به عنوان ابزار حضوري قدرتمند در انتخابات و نيروي فشار معنوي و مؤثر به كار گيرد.
ما آرزومنديم كه سازمان كنفرانس اسلامي و اتحاديه كشورهاي عربي و ديگر سازمانهاي ملي و اسلامي، مطابق يك نقشه عملياتي وارد همكاري با مجلس كليساهاي خاورميانه، مجلس كليساهاي جهاني، مجلس كليساهاي آمريكا شود تا با تبليغ و ترويج ادبيات مذهبي در جامعه آمريكا، ارتباط و پيوستگي بين اسرائيل و آرمان مسيحي «رهايي» را قطع نمايد.
تجاهل و غفلت، زشت و ناپسند است ولي عدول و عقبنشيني، از آن زشتتر.
[1] Warder Greson.
[2] Pro-palestine Federation of America.
[3] Ch, e, Rusell.
[4] R. wagner.
[5] Christian council of Palestine.
[6] Indispensationalism.
[7] (w.a.s.p) white anglo-saxon protestant.
[8] Rophecy and politics.
[9] اين نام، اسم محلي بين «الخليل» و كرانه باختري است كه جنگ در آن واقع خواهد شد. /var/www/vhosts/rasad.ir/httpdocs/farsi/ArticleFish/Articles/591.htm
Array ( [0] => stdClass Object ( [ArticleFishId] => 609 [SerialNo] => 591 [MTitle] => كليد فهم سياست آمريكا [FTitle] => موضع آمريكا در برابر رژيم صهيونيستي،از پشتوانه هاي مذهبي تا منافع سياسي [AMTitle] => [AFTitle] => [EMTitle] => [EFTitle] => [ALanguage] => 2 [TLanguage] => 1 [ADateS] => 0 [ADateM] => 0 [ADateG] => 0 [Side_NY] => 0 [Side_NS] => 1 [Side_B] => 0 [Side_HY] => 0 [Side_HS] => 0 [Side_NE] => 0 [Side_HE] => 0 [SourceType] => 2 [Book] => 0 [BArticlePageFrom] => [BArticlePageTo] => [Magazine] => 19 [MPublishDateS] => 1383 [MPublishDateM] => 0 [MPublishDateG] => 0 [MYear] => 8 [MNo] => [MSerialNo] => 45 [MArticlePageFrom] => 28 [MArticlePageTo] => 36 [Site] => 0 [ArticleAddrInSite] => [FishWriter] => 19 [WriteDate] => 4/30/2005 0:00:00 [Confirmed] => 1 [SupervisorView] => [Abstract] => [AAbstract] => [EAbstract] => [Editted] => 1 [Degree] => 0 [Mode] => 0 [fldFirstPage] => 0 [fldFPMod] => 0 ) )
ورود به سايت
شناسه کاربري و کلمه عبور را وارد کنيد.
شناسه:
کلمه عبور:
درخواست شناسه کاربري
Copyright © 2008 "rasad.ir" All rights reserved