Javascript must be enabled in your browser to use this page.
Please enable Javascript under your Tools menu in your browser.
Once javascript is enabled Click here to go back to موسسه آینده روشن
 
 

ورود به سایت






دریافت رمز عبور
عضویت در سایت

لینک Rss مطالب

مقاله


Y يهود

Y صهوينيسم

= اسرائيل

» جستجو
» جستجو پيشرفته
» بازگشت
<< پایان < قبل 1 بعد > پایان >>
نمایش # نتایج 1 - 1 از 1
نقش پنهان
نقش پنهان

صفحه شماره 231

نقش پنهان‏

بازنگرى بخشى از حيات فرهنگى و سياسى‏ جمهورى سوم فرانسه‏ (1940-1870 م.)

محمّد طيّب‏

صفحه شماره 233

اين مقاله از چه سخن مى‏گويد؟

نظام تبليغاتى موجود جهانى براى تاثير گذارى بيشتر،در معرّفى شخصيّت‏هاى فرهنگى، اقتصادى،علمى،سياسى،نظامى و...عملكردى تعريف شده دارد.

گروهى از شخصيت‏ها هستند كه مطرح شدنشان راه و روش مورد نظر جهودان 1 را تقويت‏ مى‏كند.چنين اشخاصى حتّى اگر در گمنامى محض باشند به سرعت مشهور و بعضا بدل به‏ اسطوره مى‏شوند.آثار اين دسته نيز اگر چه قوى يا در خور توجّه نباشد با ستايش‏هاى فراوان-و به ظاهر خود جوش!-روبرو مى‏شود تا حتما افكار عمومى نيز از آن استقبال كند.بسيارى از برندگان جوايز«نوبل»،«اسكار»و...از اين دسته‏اند.

مى‏دانيم در فرهنگنامه‏ها و دانشنامه‏هاى مشهور دنيا،بنا نيست كه در وقت معرّفى هر چهره،از«دين»او نيز-اقلا نظير روز تولّدش!-سخن بگويند؛امّا واقع اين است كه در پنهان، چيزى تعيين كننده‏تر از«سمت‏گيرى دينى يا ضد دينى»و به خصوص نوع نگاه نسبت به«يهود»،


1 .استاد فقيد احمد آرام مترجم توانا،كه واژه‏هاى فراوانى را وضع نمود،با تأكيد گفته بود:«من به جاى صهيونيست‏ مى‏گويم جهود.هر جا كه يهودى بد را مى‏خواهم بگويم،مى‏گويم جهود.» استاد آرام در اين گفتگو،همچنين با اشاره به اقدامات سابقه‏دار يهوديان بد در تحريف حقايق،به«تحريف»،لقب‏ «حرام‏زادگى جهودى»مى‏دهد.[ر.ك.به:ميراث ماندگار (مجموعه مصاحبه‏هاى سال اوّل و دوّم كيهان فرهنگى) ،جلد اوّل؛سازمان انتشارات‏ كيهان؛تهران؛پاييز 1369؛ص 49،ستون اوّل. (به نقل از كيهان فرهنگى سال 1363 شماره 4) .] واضح است كه در سراسر اين نوشته هر كجا از سلطه طلبى و نژاد پرستى يهوديان سخنى به ميان آمده باشد اشاره به‏ صهيونيست‏ها دارد.

كليميان راستين كه مى‏كوشند تا به راه حضرت موسى (على نبيّنا و آله و عليه السّلام) بروند،خود نيز تحت ستم‏ جهودند.

صفحه شماره 234

در مطرح شدن افراد و آثارشان وجود ندارد.

بدون شك هر فردى كه در مجموع،افكار و نظرياتش،در راستاى اهداف سلطه‏گران‏ صهيونيست-اين مالكان بزرگترين و پرآوازه‏ترين وسايل ارتباط جمعى بين المللى-باشد به‏ گونه‏اى مثبت،مطرح و مشهور خواهد شد؛و گرنه نه! از همين نكته اخير به يك قاعده معتبر و جارى كه تقريبا استثناء ندارد 1 ،مى‏رسيم و آن‏ قاعده و اصل اين است:با هر اثر،هر كس و هر مشى و مرامى كه توسط وسايل ارتباط جمعى‏ جهانى،به گونه‏اى هماهنگ ترويج،تبليغ و تأييد مى‏شود بايد با شكّ،تأمّل و احتياط فراوان‏ روبرو شد.بخصوص بايد شيطنت‏هايى را كه در پس تعريف‏ها و تمجيدها يا بدگويى‏ها،نهان است‏ ديد و شناخت.

گروه دوّم كسانى هستند كه شخصشان نافى مشى جهودان است،ولى اين رويكرد در آثارشان-كه بعضا به لحاظ هنرى برجسته و گرانسنگ‏اند-چندان ديده نمى‏شود.

نظام تبليغاتى ياد شده آثار اين دسته را ترويج و شخصيّت اين افراد را تخريب مى‏كند. 2 گروه سوّم كسانى هستند كه شخصشان نافى مشى جهودان است و اين رويكرد با قوّت تمام‏ در آثارشان نيز مشهود است. 3


1 .خطاى مديران وسايل ارتباط جمعى جهانى در گزينش‏هايشان،تغيير و تحوّلات روحى در آفريننده اثر و جابجايى‏ كاركرد اجتماعى و فرهنگى بعضى آثار و مرام‏ها را از چشم دور نداشته‏ايم ليكن مواردى از اين دست بسيار اندك و ناچيزند.از اين گذشته به سرعت توسّط نظام سلطه،اصلاح مى‏شوند.باز كردن اين مطلب مجالى ديگر مى‏طلبد.

2 .فئودور داستايوفسكى نويسنده چيره دست روسى نمونه‏اى از افراد اين گروه است.

3 .دكتر«لوئى فردينان سلين» (Louis Ferdinand Celine) شايد بهترين نمونه فرانسوى افراد اين دسته باشد.

زنده ياد«جلال آل احمد»براى نخستين بار سلين (1961-1894 م.) را در سال 1344 ه.ش.به نويسندگان ايرانى‏ نماياند و درباره او گفت:«سلين كتابى داره به اسم«سفرى به آخر شب».اين كتاب به نظر من شاهكار ادبيات فرانسه‏ است.تو خود فرانسه هم قدرشو نشناختند.تو خود فرانسه هم تا زنده بود زدنش.از اين زندون به اون زندون.به عنوان‏ فاشيست و همكارى با پتن.بعد هم در تنهايى و-نميدونم-گرسنگى دق كرد مرد».[ارزيابى شتابزده،جلال آل احمد؛ مؤسسه انتشارات امير كبير؛تهران:1357صص 96 و 97.] آنچه بر سر سلين آمد بى‏دليل نبود!وى با نگاشتن آثارى چون«حرف‏هاى پوچ براى يك كشتار» (1397م) «مكتب‏ اجساد» (1939م.) و«بدبيارى‏ها» (1940م) .به دشمنى با يهوديان پرداخته و آنان را به باد انتقاد گرفته بود.[ر.ك.به: تاريخ ادبيات فرانسه،جلد پنجم:قرن بيستم؛پير برونل و ديگران:نسرين خطاط و مهوش قديمى؛سازمان مطالعه و تدوين كتب علوم انسانى دانشگاه‏ها (سمت) :تهران:1378؛ص‏166.] از سلين چنين نقل گرديده است: فرانسه مستعمره صهيونيست‏ها شده است؛ما مجال و جايى براى تفكر و نجات از دست يهود نداريم.آنها فرانسويان را به موجوداتى تبديل كرده‏اند كه جز به ماديات به هيچ چيز ديگر فكر نمى‏توانند فكر كنند و جوانان ما را به منجلاب فساد،تنبلى و تن پرورى كشانده‏اند تا مقابل آنها سر فرود آورند.[حقايق و اباطيل در تاريخ بنى اسرائيل،فوزى محمد حميد؛ترجمه قبس زعفرانى؛مؤسسه فرهنگى نشر رامين؛ تهران:بهار 1380؛ص 269.] سلين عليرغم التفات به خطر هيتلر براى فرانسه،به مقايسه او با لئون بلوم-نخستين يهودى كه در تاريخ فرانسه‏ نخست وزير شده بود-در ساليان پيش از جنگ جهانى دوم،مى‏پردازد و مى‏نويسد: من به صراحت مى‏گويم و همان طور كه فكر مى‏كنم مى‏گويم كه دوازده هيتلر را بر يك لئون بلوم قدرتمند ترجيح مى‏دهم.لااقل مى‏توانم هيتلر را بفهمم،در حالى كه بلوم از نظر من هميشه بدترين دشمن و نفرت‏ مرگ‏آور مطلق است.[قرن روشنفكران؛ميشل وينوك؛مهدى سمسار؛نشر علم؛تهران؛1379؛ص 500.] سخن سلين حرف‏هاى كسى است كه در«خانه»دشمنى دارد به مراتب خطرناك‏تر از دشمن بيرونى؛و مقتضاى‏ تدبير و حفظ ميهن براى او آن است كه نخست تكليف دشمن خانگى را معلوم كند.

صفحه شماره 235

با افرادى كه عضو گروه اخير باشند،توسط نظام تبليغاتى سلطه چند قسم برخورد مى‏شود: 1-با اتهامات قضائى،اخلاقى و سياسى،شخصيّتشان آلوده مى‏شود و آثارشان ناچيز و ضعيف قلمداد مى‏گردد.

2-در صورت امكان،آنان را به دروغ و با سندسازى هواخواه يهوديان معرّفى مى‏كنند!گاهى‏ هم با انواع فشارها آنان را به برائت از گذشته خود وادار مى‏سازند.

3-در صورت عدم موفّقيّت در دو بخش نخست آنان را به وادى فراموشى تبعيد مى‏كنند! يهوديان سلطه‏جو اگر بخواهند با توجّه به اقتدار رسانه‏اى خود،مانع از طرح افراد گروه‏ ياد شده مى‏گردند.به طورى كه پس از يكى دو دهه ديگر كسى از اين اشخاص و آثارشان نامى‏ نمى‏بيند و در غوغاى انفجار اطّلاعات به راحتى از خاطر عموم محو مى‏شوند! جهودان در اين نيرنگبازى،نفع ديگرى را نيز از طريق جا انداختن اصولى غلط و ناروا عايد خود مى‏كنند.به عنوان نمونه اينان به جامعه هنرمندان و نويسندگان در عمل چنين فهمانده‏اند كه براى مشهور شدن و ماندگارى در خاطره نسل‏ها،در آفرينش هر اثر فرهنگى و هنرى بايد به‏ يك اصل مهم توجّه اكيد نمود و آن چيزى نيست جز:«رعايت معيارها و رهنمودهاى‏ صهيونيستى و يهودى،چه در قالب و چه در محتوا».

وقتى هنرمند يا دولتمردى رسالت الهى خود را فراموش كرد و دنيا دوستى وجودش را تسخير نمود،روشن است كه براى قرار گرفتن در حيطه مورد توجّه يهود و به دست آوردن شهرت‏ و ثروت چه خيانت‏ها خواهد كرد! اميد است خوانندگان عزيز اين حرف‏ها را خود شخصا نيز بررسى كنند و البتّه اين‏ مهمّ بى‏ممارست و مطالعه جدّى حاصل نخواهد شد.

براى آشنايى با زواياى گوناگون آنچه گفته شد ناگزير بايد به سراغ مصاديق رفت.

صفحه شماره 236

مصداق‏هاى روشنگر،در اين قبيل مباحث فراوان است،امّا نظر به اهمّيّت بسيار وقايع‏ جمهورى سوّم فرانسه-يعنى آنچه در حدّ فاصل سال‏هاى 1870 تا 1940 م.بر اين قلب فرهنگى‏ و هنرى اروپا از ستم جهود رفته است-به زندگى و آثار دو نويسنده برگزيده فرانسوى پرداخته‏ايم‏ كه هر كدام به نوعى معرّف نگاه و نوع نگرش گروهى از نويسندگان فرانسه در موافقت يا مخالفت با جهودانند.همچنين چگونگى طرح يا عدم طرح آثار اين دو نويسنده را در ايران 1 كاويده‏ايم: يكى نويسنده‏اى مشهور و مطرح،امّا دور از ارزش‏هاى ما و نيز دور از زمانه ما چونان كه از مرگش يك قرن مى‏گذرد:اميل زولا 2 (1902-1840 م.) و ديگرى نويسنده‏اى كه هم به دوران ما نزديكتر است و هم به فرهنگ ما و البتّه از ياد رفته 3 : هانرى بوردو 4 (1963-1870 م.) در كنار معرفى بوردو از شخصيت‏هاى فرهنگى ديگرى نيز كه با او خويشاوندى فكرى و سياسى داشته‏اند،ياد كرده‏ايم.استخوان دارترين ايشان«شارل مورا» 5 (1952-1868 م.)
1 .هر اتّفاق مهمّى كه در غرب مى‏افتد،بعضا چيزى سايه مانند و شبيه آن نيز،در جهان سوّم،با وساطت مترجمان غربزده‏ رخ مى‏دهد! نگاهى به چند و چون انتشار ترجمه آثار نويسندگان مغرب زمين در اين آب و خاك،از جهت«خود شناسى‏ فرهنگى»براى ما حائز اهمّيّت است.

2 Emile Zola.

3 .چرا بوردو را در مقابل زولا«نويسنده‏اى از ياد رفته»مى‏خوانيم؟پاسخى ساده و«كمّى»به اين پرستش مى‏توان داد و آن،اين است كه اگر نسل حاضر بخواهد كتابى را از زولا يا درباره او از بازار امروز كتاب جهان تهيه كند،از جهاتى ده‏ها بار امكان فزونترى براى او فراهم است تا اينكه بخواهد كتابى را به قلم بوردو و خريدارى نمايد.

به عنوان مثال مى‏توان به نام‏هاى زولا و بوردو در مجموعه‏اى مفصل و مهم يعنى:«Books in print 1999-2000» -كه كتاب‏هاى چاپ شده موجود و خريدنى را در سطحى جهانى معرفى مى‏كند-مراجعه كرد.

تعداد عناوين آثار مربوط به زولا در مجموعه ياد شده فوق،در حدود يكصد و پنجاه بار بيشتر از تكرار آن چيزى‏ است كه ذيل نام بوردو ثبت گرديده است! .Books in print 1999-2000,New Jesy:R.R.Bowker,Vol.4,PP.10863-10864;ibid,Vol.8 .P.11424;ibid,Vol.1,P.1047

4 .Henry Bordeaux.در مورد املاى نام«هانرى»،اين نكته قابل ذكر است كه كلمه مذكور در زبان فرانسوى‏ به صورت«Henri»،و در زبان انگليسى«Henry»نوشته مى‏شود.در زبان فارسى هر گاه صورت اخير اين نام،مورد نظر باشد،به صورت«هنرى»نوشته مى‏گردد.

نام كوچك«بوردو»در اين ميان استثناست و«بايد دانست كه بوردو خود املاى نام كوچك خويش را به طريقه‏ انگليسى زبانان مى‏نگاشت و نه به صورت فرانسوى آن».

[Twentieth century authors,Edited by Stanley j.Kunitz and Howard Haycraft,Newyork:The H] [.W.Wilson Company,1961,P.162

5 .Charles Maurras نام او را به فارسى«مراس»و«موراس»نيز نوشته‏اند.

صفحه شماره 237

شاعر،نويسنده،روزنامه نگار و سياستمدار هوشمند و برجسته فرانسوى است.

صد البته چنين نوشتارى نمى‏بايست از نام«پتن» (1951-1856 م.) قهرمان ملى و بزرگ‏ فرانسويان خالى مى‏ماند.در حدود مجال ما و حوصله خوانندگان از او نيز سخن گفته شده است.

زولا و آثارش‏

1 اميل زولا،دوّم آوريل سال 1840 م. 2 ،در پاريس چشم به جهان گشود.پدرش ايتاليايى و مادرش فرانسوى بود.او در سن 22 سالگى در 31 اكتبر 1862 موفّق به دريافت ملّيّت فرانسوى‏ گرديد،ليكن تا آخر عمر توسّط ميهن پرستان فرانسوى با كلمه«ايتاليايى»كه اشاره به اصيل‏ نبودن ملّيّت وى داشت،نكوهش مى‏شد.تولّد زولا مقارن است با روزگار سلطنت لويى فيليپ‏ پادشاه فرانسه.

در فوريه 1862 پس از شكست در ادامه تحصيل،در بنگاه انتشاراتى هاشت 3 با شغل‏ بسته بندى و توزيع به كار مشغول شد و حضور در همين مؤسسّه،زمينه‏ساز انتشار آثارى از وى‏ گرديد.

«اعتراف كلود» 4 نخستين رمان بلند زولا در سال 1865 م.منتشر شد.

زولا«ترز راكن» 5 را در 1867 م.نوشت و بعد،تا سال 1893 م.تحت عنوان عمومى«له روگون‏ ماكار» 6 ،بيست رمان ديگر را پياپى منتشر ساخت: 1-دارايى خانواده روگون 7 (1871 م.)


1 .در نگارش اين بخش از منابع ذيل بهره برده‏ايم: -اميل زولا،ژان آلبر بده؛على اكبر معصوم بيگى؛انتشارات كهكشان؛تهران:1377.

-تاريخ ادبيات فرانسه،جلد چهارم؛قرن نوزدهم؛پير برونل و ديگران؛سيّد ضياء الدين دهشيرى؛سازمان مطالعه و تدوين كتب علوم انسانى دانشگاه‏ها (سمت) ،تهران:1378.

-دايرة المعارف فارسى،ج 1:به سرپرستى غلامحسين مصاحب؛انتشارات فرانكلين؛تهران:1345.

-زولا؛هانرى تروايا،نادعلى همدانى؛نشر البرز؛تهران:1377.

-مكتب‏هاى ادبى،ج 1؛رضا سيّد حسينى؛كتاب زمان؛تهران:1365.

-ناتوراليسم؛ليليان فورست و پيتر اسكرين؛حسن افشار؛نشر مركز؛تهران:1380.

2 .مصادف با 1219 ه.ش.و 1256 ه.ق.

3 Hachette.

4 La confession de Claude.

5 Therese Raquin.

6 Les Rougon-Macquart.

7 La fortune des Rougon.

صفحه شماره 238

2-سگ‏خور 1 (1872 م.) 3-شكم پاريس 2 (1873 م.) 4-فتح شهر پلاسان 3 (1874 م.) 5-گناه كشيش موره 4 (1875 م.) 6-عاليجناب اوژن روگون 5 (1876 م.) 7-آسوموار 6 (1877 م.) 8-برگى از عشق 7 (1878 م.) 9-نانا 8 (1880 م.) 10-پوبويى 9 (1882 م.) 11-كامروايى زنان 10 (1883 م.) 12-شوق به زندگى 11 (1884 م.) 13-ژرمينال 12 (1885 م.) 14-اثر 13 (1886 م.)
1 La curee.

2 Le ventre de Paris.

3 La conquete de Plassans.

4 La faute de Labbe Mouret.

5 Son excellence Eugene Rougon.

6 L Assommoir.

7 Une page d amour.

8 Nana.

9 .عنوان كتاب زولا«پوبويى» (Pot Bouille) از عناوينى است كه ترجمه دقيق آن آسان نيست!به عنوان مثال لغات‏ پيشنهادى ذيل را ببينيد: -اسباب مطبخ (تاريخ ادبيات فرانسه،جلد چهارم؛قرن نوزدهم؛ص 236.) -ديگ بخار (اميل زولا؛ص 42) .

-پول ساز (ناتوراليسم؛ص 54) .

-بادروز (زولا:ص 141.) اثر اخير اشاره‏اى دارد كه عنوان كتاب تداعى كننده«ديزى خانوادگى»است.

10 Au bonheur des dames.
11 La joie de vivre.
12 Germinal.
13 L oeuvre.

صفحه شماره 239

15-زمين 1 (1887 م.) 16-رؤيا 2 (1888 م.) 17-حيوان انسان نما 3 (1890 م.) 18-پول 4 (1891 م.) 19-شكست 5 (1892 م.) 20-دكتر پاسكال 6 (1893 م.) در اين سلسله كتاب‏ها،زولا،زندگى يك خانواده كوچك را تشريح كرده و شجره‏نامه‏اى براى‏ فرزندان اين خانواده ترتيب داده و آن‏ها را به شاخه‏هاى متمايزى تقسيم كرده است.داستان اين‏ سلسله كتاب،عبارت از رشد و تكثير شاخه‏هاى اين شجره است.در نظر اول شباهتى بين افراد اين خانواده نمى‏توان يافت ولى در باطن،رشته محكمى 7 آن‏ها را به يكديگر بسته و شبيه به هم‏ ساخته است. 8 از ديگر آثار زولا سه كتاب به هم پيوسته است موسوم به«سه شهر»،كه جلد نخست آن، «لورد» 9 ،در 1894 م.منتشر شد؛«رم» 10 در 1896 م.و«پاريس» 11 در 1898 م.

آخرين طرح داستانى زولا كه عمرش كفاف نداد تا آن را تمام كند«چهار انجيل» 12 نام داشت‏ كه از اين مجموعه«بارورى» 13 در 1899 م.انتشار يافت؛«كار» 14 در 1901 م.و«حقيقت» 15 در 1903 م.پس از مرگ زولا منتشر شد.چهارمين كتاب تحت عنوان«عدالت»هرگز نوشته نشد.


1 La terre
2 La reve.

3 La bete humaine.

4 Largent.

5 La debacle
6 Le docteur Pascal.

7 .مقصود از اين رشته محكم،«وراثت»است.

8 .مكتب‏هاى ادبى،ج 1؛ص 244.

9 Les trois villes:Lourdes
10 Les trois villes:Rome.
11 Les trois villes:Paris.
12 Les quatre Evangiles.
13 Fecondite.
14 Travail.
15 V-e.

صفحه شماره 240

زولا در 29 سپتامبر 1902 م.به سبب خفگى ناشى از گرفتگى لوله بخارى اتاق خواب‏ خانه‏اش در سن شصت و دو سالگى در پاريس درگذشت.

وى«بارزترين نماينده مكتب ناتوراليسم فرانسه» 1 و«بانى مسلّم» 2 آن است.سيطره زولا بر ناتوراليسم شايد در رهبرى هيچ جنبش هنرى ديگر نظير نداشته باشد. 3

ناتوراليسم زولا و واكنش‏هاى ديگران‏

در سال 1859 داروين 4 ،كتاب«اصل انواع به وسيله انتخاب طبيعى»را منتشر كرد و نظريه‏ تكامل او بحث انگيزترين موضوع دوران شد 5 .داروين ادّعا كرد كه انسان از تبار حيوانات پست‏تر است و در حيات حيوانى،يك تنازع دايم براى بقا وجود دارد كه از طريق جريان انتخاب طبيعى، به بقاى آنسب 6 مى‏انجامد.در مورد مفهوم انتخاب طبيعى اين تصوّر كه قوى دوام مى‏آورد و ضعيف از بين مى‏رود ضدّ اصول اخلاقى بسيارى از مردم بود.«اصل انواع»در 1862 م.به فرانسه‏ ترجمه شد و نفوذ آن به سرعت گسترش يافت.انسان،اكنون از جايگاه بلند خويش به سطحى كه‏ تنها اندكى بالاتر از حيوانات ديگر است،پايين مى‏آمد و مى‏پذيرفت زندگى جز تنازعى مداوم‏ نيست.اين لقمه تلخ بزرگتر از آن بود كه از گلويش پايين برود،چه رسد به آنكه هضم شود. 7 در رشد ناتوراليسم بى‏گمان نظريه داروين مهمترين عامل شكل دهنده است.تصوّر ناتوراليست‏ها از انسان مستقيما وابسته به تصوير داروينى از پيدايش انسان از حيوانات پست‏تر است.بر عكس آرمان پردازى رمانتيك‏ها درباره انسان،ناتوراليست‏ها تعمّدا او را تا سطح حيوان‏ پايين مى‏آورند و از همه آمال متعاليش محروم مى‏كنند.به اين ترتيب به قول زولا،كه نام يكى از
1 .دايرة المعارف فارسى،ج 1؛ص 1194.

2 .ناتوراليسم؛ص 15.

3 .همان؛ص 34.

4 Darwin.

5 .اميد است بحث مربوط به سوء استفاده نظريه داروين و علل واقعى ترويج اين نظريه را در مجالى ديگر پى بگيريم؛ ان شاء للّه.عجالتا خوانندگان علاقه‏مند را ارجاع مى‏دهيم به اين منبع:فراماسونرى و يهود؛تأليف گروه تحقيقات علمى؛ ترجمه جعفر سعيدى؛انتشارات علم؛تهران؛1369؛صص 177-200 و 369-440.

مأخذ فوق بحث جالبى در علل واقعى ترويج نظريه داروين توسط يهوديان و فراماسونرها دارد و ثابت مى‏كند كه‏ هدف اصلى از تبليغ گسترده و در عين حال سطحى نظريه فوق،ترويج علم و دانش نبوده،بلكه سست نمودن پايه‏هاى‏ اعتقادات مذهبى مردم از طريق تشكيك در چگونگى آفرينش بوده است.

6 .شايسته‏تر،در خورتر،مناسب‏تر[فرهنگ فارسى،ج 1؛محمد معين؛مؤسسه انتشارات امير كبير؛تهران:1364؛ ص 379.]
7 .ناتوراليسم؛صص 24 و 25 (با تلخيص) .

صفحه شماره 241

رمان‏هايش«حيوان انسان نما»را مى‏توان برچسبى توصيفى براى بسيارى از شخصيّت‏هاى‏ ناتوراليستى به شمار آورد،«انسان متافيزيكى»جاى خود را به«انسان فيزيولوژيكى»مى‏دهد.

حتّى به نظر مى‏رسد ناتوراليست‏ها با نمايش انحطاط انسان به حالت دون انسانى،روند تكامل را وارونه مى‏كنند. 1 پذيرش اين نوع نگاه،سبب مى‏شود تا آدمى با دچار شدن به خطايى هولناك و اصالت دادن به‏ «من حيوانى»به جاى«من ملكوتى»از معرفت يافتن به نفس خود و ربّ خود محروم بماند.و اين‏ سرچشمه تمام مفاسدى است كه بشر خود را به آن دچار كرده است.

بعضى لغتنامه‏ها،ناتوراليسم را«واقع پردازى»معنا كرده‏اند و در توضيح آن نوشته‏اند: مكتبى در ادبيات و هنر كه تقليد دقيق از طبيعت را حتّى الامكان مطابق با واقع و چنانكه هست توصيف و مجسّم كرد. 2 چنين لغتنامه‏هايى نمى‏گويند كه مقصود ناتوراليست‏ها از كلمات«تقليد دقيق»،«طبيعت»و «مطابق با واقع»چيست.در نتيجه،خواننده چنين تعريفى به صراحت در نمى‏يابد كه مادّيّت و مادّه‏گرايى تا چه حد در جان چنين سبكى از نوشتار نفوذ كرده است.

بايد توجّه داشت كه ناتوراليسم به مفهوم فلسفى،به آن رشته از روش‏هاى فلسفى اطلاق‏ مى‏شود كه معتقد به قدرت محض طبيعت (Nature) است و هرگز طبيعت را آلتى در دست نظم‏ بالاترى نمى‏شناسد. 3 فلاسفه ناتوراليست«معتقدند در عالم جز«طبيعت»هيچ چيز وجود ندارد و وجود انسان غايت‏ غرض آفرينش نبوده بلكه انسان نيز مانند ديگر حيوانات و اشياء،محصول حوادث طبيعى است.

لذا ارزش‏هاى اخلاقى،تكاليف و فعّاليّت‏هاى آدميان نيز بر پايه‏اى از امور طبيعى‏ استوارند.بنابراين اوامر و نواهى يا فرمان‏ها و نهى كردن‏هاى ناشى از قدرت‏هاى فوق طبيعت، تصوّرى بيش نيستند كه مجموعا ساخته و پرداخته ذهن آدمى در ارتباط با ناآگاهى‏هايش در مورد طبيعت و كلّ كائنات است.» 4 انعكاس چنين نگاه فلسفي ملحدانه‏اى در پهنه ادبيات روشن است كه چه چيزى خواهد ساخت.


1 .همان؛ص 25.

2 .فرهنگ فارسى،ج 6؛ص 2087.

3 .مكتبهاى ادبى،جلد 1؛ص 229.

4 .فرهنگ فريخته (واژه‏ها و اصطلاحات سياسى-حقوقى) ؛شمس الدين فرهيخته؛انتشارات زرّين؛تهران:1377؛ صص 711 و 712.

صفحه شماره 242

پيوند نام زولا با ناتوراليسم چنان است كه در تعريف اين واژه مى‏خوانيم: در ادبيات به خصوص به مكتبى اطلاق مى‏شود كه به پيروى از اميل زولا نويسنده‏ فرانسوى رونق يافت و طرفداران آن مى‏كوشيدند كه روش تجربى و حتى علمى را در ادبيات رواج دهند. 1 جايى ديگر درباره اين سبك چنين مى‏خوانيم: ناتوراليسم به صورت قيامى عليه پيشداورى‏ها و قراردادهاى اخلاقى و مذهبى پا به‏ ميدان مى‏گذارد.سانسورى را كه جامعه بر بخشى از مظاهر طبيعت و زندگى اعمال‏ كرده است در هم مى‏شكند.از چيزهايى سخن مى‏گويد و مناظرى را تشريح مى‏كند كه تا آن روز در آثار ادبى راه پيدا نكرده بود. 2 بايد توجّه داشت كه توصيفات فوق درباره ناتوراليسم متأثر از اظهارات خود ناتوراليست‏هاست؛و گرنه ايشان-از جمله زولا-در عمل نشان داده‏اند كه در كشان از آنچه«ترويج‏ علم در ادبيات»مى‏خوانده‏اند يا آنچه«قيام عليه پيشداورى‏ها و قراردادهاى اخلاقى و مذهبى» مى‏ناميده‏اند و همچنين دريافتشان از«سانسور جامعه بر بخشى از مظاهر طبيعت و زندگى»تا چه حد بى‏مايه،سطحى و مبتذل بوده است.

نكته جالبى كه در اينجا بايد به آن اشاره كرد اين است كه اشتباه زولا و اعتماد شديد او به‏ «علوم تجربى»در واقع اشتباه قرن او بود.قرن نوزدهم از اين بابت قرنى عجيب بود.ماشين بخار و چراغ گاز را آخرين كشف بشر مى‏شمرد و همه دانشمندان بزرگ عصر به اين نتيجه رسيده بودند كه هيچ راز نامكشوفى در عالم و در انسان وجود ندارد.در نظر آن‏ها همه چيز،مادّى و ملموس‏ بود.كار كلود برنار 3 به آنجا كشيده بود كه يقين داشت به زودى مواد تشكيل دهنده انديشه را از درون مغز انسان بيرون خواهد كشيد و جلوى چشم همه تجزيه خواهد كرد و فرمول آن را خواهد نوشت. 4 در چنين قرنى و در ميان چنين دانشمندانى بود كه زولا با اطمينان خاطر بناى«رمان‏


1 .فرهنگ فارسى،ج 6؛ص 2087.

2 .مكتب‏هاى ادبى،جلد 1؛صص 244 و 245.

3 .كلود برنار (Claude Bernard) پژوهشگر فرانسوى در سال 1813 م.در سن ژولين به دنيا آمد و در 1878 م.

درگذشت.وى در شاخه‏اى از زيست شناسى كه كنش‏هاى موجودات زنده يا اجزا و ساختمان‏هاى آن‏ها را بررسى‏ مى‏كند،يعنى فيزيولوژى يا علم وظايف الاعضا،دانش آموخته بود.[فرهنگ فارسى،ج 5؛ص 261.و فرهنگ واژه‏هاى‏ اروپايى در فارسى؛مهشيد مشيرى؛نشر البرز؛تهران:1371؛ص 256.]

4 .مكتب‏هاى ادبى،ج 1؛صص 253 و 254.

صفحه شماره 243

تجربى»خود را گذاشت.به طورى كه بعدها وقتى كه از يك متخصص شنيد قوانين وراثت كه پايه‏ علمى اثر معروف او«روگون-ماكار» 1 بوده و به هيچ وجه قطعى و مطمئن نيست و هر لحظه امكان‏ دارد كه بر اثر كشفيات تازه‏اى تغيير كند؛به شدّت دچار تعجّب شد و باز به همين اندازه‏ حيرت كرد وقتى به او گفتند كه علم در قلمرو«شناسايى انسان»بسيار كم پيشرفت كرده است و زمان نويس به هيچ وجه نمى‏تواند ادعا كند كه قوانين اين امر را پيدا كرده است! 2 اعتراف به ناتوانى‏هاى«علوم تجربى»،زولا را از سپرى كه براى خود،در مقابل اعتراض ديگران‏ به اخلاق ستيزى‏هايش ساخته بود،محروم مى‏كرد.هنگامى كه به زولا مى‏گفتند آثارش«اخلاق» را فاسد مى‏كنند،پاسخ او اين بود كه رمان‏هاى او مطالعاتى علمى است و«اتّهام اخلاق ستيزى، در علم محلّى از اعراب ندارد 3 »! درباره«قيام عليه پيشداورى‏ها و قرار دادهاى اخلاقى»و همچنين«سانسور جامعه بر بخشى‏ از مظاهر طبيعت و زندگى»،در نقد زولا و طرفدارانش نوشته‏اند: بر اثر همين روش كه ناتوراليسم در پيش گرفته است،عده‏اى از مظاهر جامعه در آثار ناتوراليستى حق تقدّم پيدا مى‏كنند.ماجراى اغلب داستان‏ها،به صورتى جريان‏ مى‏يابد كه گويى هيچ چيز ديگرى به جز پليدى،پريشانى،بى‏عدالتى و ننگ وجود ندارد./.../تصميم به برملا كردن همه واقعيت به آن جا مى‏كشد كه فقط ابتذال‏ روزمره تحليل شود.تصميم به ديدن هر آنچه در انسان هست،منجر به اين مى‏شود كه همه انسان‏ها را به صورت موجوداتى ببينم كه به قول هدايت:«همه آن‏ها يك‏ دهن بودند كه يك مشت روده به دنبال آن آويخته و منتهى به آلت تناسليشان‏ مى‏شد.»توجّه فراوان به اين كه تسليم خرافات نشويم،حالت افراطى‏اش عبارت از اين است كه هر گونه ايمان و اعتقادى را خرافات بشماريم./.../ناتوراليسم كه در تئورى،عليه پيشداورى‏ها قيام كرده و زير عنوان رئاليسم و واقع گرايى به ميدان آمده‏ است،چنان از روى تصميم‏هاى قبلى جهت‏گيرى مى‏كند كه ناچار ديد آزاد و راحتى‏ را كه از واقعيت داريم واژگون مى‏كند و حتى شايد خود واقعيت را هم واژگونه جلوه‏ مى‏دهد.انسان رمان ناتوراليستى،زير فرمان شرايط جسمانى خود قرار دارد.

زولا مى‏گويد:«وضع مزاجى اشخاص را مطالعه كنيم نه اخلاق و عادات آن‏ها را...

آدم‏ها زير فرمان اعصاب و خونشان قرار دارند...»/.../بدينسان وضع جسمانى به‏


1 Rougan Macquart.

2 .مكتب‏هاى ادبى،ج 1؛ص 255.

3 .ناتوراليسم؛ص 36.

صفحه شماره 244

عنوان اصل،پذيرفته شده است و وضع روحى را بايد اثر و سايه‏اى از آن به شمار آورد.يعنى تظاهرات روحى نتيجه‏اى از شرايط جسمى است.

پس همه احساسات و افكار انسان‏ها نتيجه مستقيم تغييراتى است كه در ساختمان‏ جسمى حاصل مى‏شود و وضع جسمى نيز بنا به قوانين وراثت از پدر و مادر به او رسيده است. 1 ناتوراليسم براى نفى اخلاق و مذهب بر«قانون وراثت»تكيه مى‏كند؛ليكن چون اين تكيه گاه‏ علمى!پوك و تهى است،بنيان ظاهر فريب اين مكتب ادبى در هم مى‏ريزد و از آن چيزى جز توصيف مكرر شخصيت‏هاى الكلى و فواحش باقى نمى‏ماند.

زولا معتقد بود كه ابتكار واقعى هنرى از اين راه حاصل تواند شد كه شخص«سنّت‏ها»را به يك‏ سو نهد و به كلّى تابع زندگى زمان خود باشد.

زولا براى ساختن تصوير دقيق زندگى عصر خود،توصيف جزئيات را به سر حد كمال‏ مى‏رساند و در اين راه هيچ چيز-هر قدر هم«كثيف»-او را متوقف نمى‏كرد 2 ؛چرا كه خواهان‏ «اعاده حيثيت جسم» 3 بود.

البته ناتوراليسم براى زولا در درجه اوّل يك روش ضد كليسايى است و پايان«تابو»هاى 4 كهنه. 5 در نتيجه اين باورها،آثارى آفريده شد كه عكس العمل‏هاى منفى شديدى را برانگيخت.مثلا بازتاب‏هاى انتشار رمان«ترز راكن»به صورت پاورقى در يكى از نشريات چنين بوده است: از همه طرف زولا به نام‏هاى«هرزه نگار»،«فاضلابچى»و«هوادار ادبيات متعفّن» خوانده مى‏شد.همه اين‏ها باعث تحريك كنجكاوى مردم مى‏شد و آن‏ها همان گونه‏ كه به جشن‏هاى محلاّت پست مى‏روند تا به اكراه قاطى آدم‏هاى بى سرو پا شوند،به‏ رمان«ترز راكن»روى مى‏آوردند. 6


1 .مكتب‏هاى ادبى،ج 1؛صص 246 و 247.

2 .دايرة المعارف فارسى،جلد اوّل؛ص 1194.

3 .مكتب‏هاى ادبى،ج 1؛ص 238.

4 .تابو يا تبو (به فرانسه -tabooبه انگليسى tabou يا tabu) به معناى«ممنوع»يا«قدغن»است.[فرهنگ‏ مردم شناسى؛ميشل پانوف و ميشل پرن؛ترجمه اصغر عسكرى خانقاه؛نشر ويس،تهران:تابستان 1368؛ص 345.]اين‏ اصطلاح به خصوص در حيطه علوم اجتماعى،نخست در فرانسه و سپس در ديگر نقاط دنيا،با شيطنت فراوان،مورد سوء استفاده‏هاى غير علمى و بى‏بنيان نااهلان،عليه دين و اخلاق قرار گرفت.

5 .مكتب‏هاى ادبى،ج 1؛ص 238.

6 .زولا؛ص 59.

صفحه شماره 245

زولا در مقدمه گلايه آميزى كه خود بر كتابش،«ترز راكن»،مى‏نويسد به خوبى نشان مى‏دهد كه انتشار اين اثر چه تنفر عمومى گسترده‏اى را در پى داشته است: اين كتاب به طور خشن و نفرت آميزى مورد انتقاد قرار گرفت./.../من ريزه‏كارى‏هاى‏ انتقاد را مى‏شناسم،امّا بايد بگويم كه اين انتقادهاى بى‏جا مرا حيرت‏زده و مبهوت‏ كرد.يعنى چه!جاى تعجب است كه حتى يكى از رفقا و همكاران ادبى‏ام،نه تنها براى دفاع از كتاب،بلكه به منظور معرفى و توضيح دادن آن اقدامى نكردند!مقدار زيادى فحش و ناسزا و سخنان آشفته،اين‏ها تنها چيزهايى است كه من تا اين‏ ساعت درباره اثرم در روزنامه‏ها خوانده‏ام./.../ در اين عصر جز دو يا سه شخصيت نويسنده بيشتر وجود ندارند كه توانايى خواندن، فهميدن و بالاخره قضاوت كردن كتابم را داشته باشند. 1 پس از روى كار آمدن جمهورى سوّم،زولا با استفاده از فضاى ضد مذهبى اين دوران با بى‏پروايى بسيار ضمن انتشار دومين مجلد مجموعه خانواده روگون-ماكار به نام«سگ خور»به‏ «وصف تحسين آميز عشق شهوانى» 2 پرداخت و در آن از هماغوشى و زناى با محارم يك نامادرى‏ با ناپسريش سخن گفت.تروايا 3 زندگى نامه‏نويس زولا در اين باره مى‏نويسد: به محض انتشار نخستين فصول«سگ خور»در روزنامه لاكلوش،جنجال به پا شد.

خوانندگان خشمگين به مدعى العموم جمهورى،نامه نوشتند و او زولا را احضار و با احترام ولى خيلى جدى به او توصيه كرد كه انتشار اين پاورقى را كه موجب خشم و ناراحتى تعداد زيادى از مردم شده قطع كند. 4 زولا بى‏توجه به احساسات و عواطف مذهبى و اخلاقى مردم و با تكيه بر پشتيانى‏هاى‏ جهت‏دارى كه از او مى‏شد،دو رمان ضدمذهبى ديگر نوشت.رمان«فتح پلاسان»درباره«نفوذ


1 .ترز راكن؛اميل زولا؛محسن هنريار؛سازمان كتاب‏هاى جيبى؛تهران 1346؛صص 5-12.

2 .زولا؛ص 87.

3 .هانرى تروايا (Henri Troyat) نام مستعار لو تاراسوف (Lev Tarassov) رمان نويس روسى تبار فرانسوى است.او در سال 1911 م.در مسكو زاده شد و پس از آن كه نه سال با خانواده خود به حال فرار در داخل كشور روسيه و خاور نزديك به سر برد،سرانجام در پاريس اقامت گزيد و به تابعيت كشور فرانسه در آمد.كار نويسندگى را در 1935 با رمان‏ «روز كاذب» (Faux jour) آغاز كرد كه جايزه رمان‏هاى عامه پسند را به دست آورد.در 1938 با انتشار رمان«عنكبوت» (L Arigee) به دريافت جايزه گونكور نايل آمد.[فرهنگ ادبيات جهان؛ص 346.]وى در سال 1959 به عضويت‏ آكادمى فرانسه انتخاب گرديد.[داستايفسكى؛هانرى تروايا؛حسينعلى هروى؛انتشارات نيلوفر؛تهران:زمستان 1369؛ ص 16 (يادداشت مترجم) .]حمايت تروايا از جهود،در زندگى نامه زولا،موضوع آشكارى است.

4 .زولا؛صص 86 و 87.

صفحه شماره 246

منحوس يك كشيش»كه مى‏خواهد در يك شهر،نظام اخلاقى جديدى مستقر كند؛و رمان«گناه‏ كشيش موره»كه تمركزى بر رابطه جنسى كشيشى به نام«موره»با دخترى جوان دارد.درباره اين‏ رمان كه از مجموعه خانواده روگون ماكار بود،«باربى دو رويللى» 1 از منتقدان ادبى آن روزگار نوشت: اين طبيعتگرايى حيوانى است،ولى بدون شرم و بدون حيا بر اوج معنويت عالى‏ مسيحى...من باور نمى‏كنم كه در اين دوران چيزهاى پست،چيزى پست‏تر از اين، نوشته شده باشد. 2 همين صداى ناقوس در مجله فرانس به صدا در آمد: اين غير اخلاقى‏ترين و ضد مذهبى‏ترين رمان مجموعه،و در عين حال بى‏مايه‏ترين و ضعيف‏ترين آن‏هاست. 3 جالب آن كه تروايا همه اين قبيل اظهارات و انتقاداتى را كه عمدتا از فطرت مذهبى مردم و منتقدين برخاسته است،حمل بر قوّت آثار زولا مى‏كند و چنين مى‏نماياند كه گويى مردم و منتقدين به عمق نوشته‏هاى زولا پى نمى‏برده‏اند! انتشار داستان«آسوموار»از روز 30 آوريل 1876 م.در روزنامه«بين پوبليك» 4 آغاز شد.با وجودى كه روزنامه،جمهورى‏خواه و تندرو بود با اين وجود مشتركان روزنامه بلافاصله به خشم‏ آمدند و در برابر موج نامه‏هاى اعتراض چاپ پاورقى متوقّف شد. 5 زولا انتشار داستان را در روزنامه‏هاى ديگر پى گرفت.در سپتامبر 1876«آلبر ميلو»منتقد فيگارو درباره آسوموار نوشت:«اين كار واقعگرايى نيست،بى عفّتى است.خامى نيست، هرزه نگارى است.» 6 روزنامه‏اى ديگر نوشت:«اين كامل‏ترين مجموعه فضاحت و وقاحت بى‏عذر و بهانه و غير منصفانه‏اى است كه من مى‏شناسم.» 7 زولا با آنكه فوق العاده جريحه‏دار شده بود،مى‏گفت:اين جنگ قلمى،تبليغى عالى براى رمان‏
1 Barbey D Aurevilly.

2 .زولا؛ص 101.

3 .همان.

4 Bien public.

5 .ر.ك.به:زولا؛صص 109-112.

6 .همان.

7 .همان.

صفحه شماره 247

است.بسيار راضى هستم.آسوموار به پوشاندن من با فحش و ناسزا ادامه مى‏دهد.خيال مى‏كنم‏ وقتى كتاب منتشر شود فروش فوق العاده‏اى خواهد داشت. 1 حدس زولا درست بود.كتاب پس از انتشار در پايان ژانويه 1877 م.در عرض چند ماه‏ سى و پنج بار تجديد چاپ شد. 2 «نانا»رمان ديگر زولا به صورت پاورقى از ماه اكتبر 1879 م.منتشر شد.جنجالى كه در اطراف‏ نانا به پا شد به همان شدّت جنجال استقبال از آسوموار بود.سرزنش،فحش و ناسزا و تمسخر و استهزا بر سر زولا باريدن گرفت. 3 درباره او نوشتند كه«دنياى سگ‏ها را با عالم انسانيّت اشتباه گرفته است»و نيز نوشتند:برنامه‏ ادبى زولا«يك فاضلاب عمومى»و يك«گنداب رو»است. 4 مطبوعات به خيال اين كه نويسنده را خراب مى‏كنند،سكّوى بلندترى براى او مى‏ساختند. 5 از كتاب نانا در همان روز انتشار پنجاه و پنج هزار نسخه فروخته شد. 6 درباره علّت فروش آثار زولا،روزنامه فيگارو در بيانيه‏اى ادبى چنين آورد: عمده موفّقيّت نوشته‏هاى او منوط به اين واقعيت است كه احمق‏هايى كه‏ روگون-ماكار را مى‏خرند نه به خاطر كيفيّت ادبى،بلكه به دليل سابقه هرزه نگارى آن‏ جذب مى‏شوند؛چيزى كه عوام النّاس بدان دل بسته‏اند. 7 رمان«پوبويى»كه در 1882 م.منتشر شد نيز عكس العمل‏هاى منفى را برانگيخت.

درباره‏اش نوشتند:«مثل يك سكّه تقلّبى است و علنا در جست و جوى چيزهايى زشت و ركيك و كلمات خشن و بى‏ادبانه است.» 8 اگر گزارش جامعى از واكنش‏هاى منفى نسبت به انتشار آثار زولا تهيّه شود بالغ بر هزاران‏ صفحه خواهد گرديد.

در مجموع مى‏توان گفت زولا در نگارش و عرضه رمان‏هايش روش واحدى را اعمال مى‏كرد.


1 .همان.

2 .همان.

3 .همان.

4 .همان.

5 .همان.

6 .همان.

7 .همان؛ص 179.

8 .همان؛ص 150

صفحه شماره 248

كه به طور خلاصه به اين شرح است: 1-نفى باورها،اعتقادات و سنن فرانسويان ديندار و پرداختن به غرايز شهوانى بعضا به‏ ناهنجارترين اشكال.

2-ارائه تصويرى موهن از عامّه مردم.

3-انتشار هر اثر در ابتدا به صورت پاورقى در يك روزنامه.

4-استقبال از ايجاد جنجال‏هاى حقوقى،اخلاقى و ادبى درباره آثارش.

زولا در پاسخ به اين انتقاد كه از اشاعه ناتوراليسم براى تضمين فروش كتاب‏هايش استفاده‏ مى‏كند،مى‏گويد: من كه زندگيم را مطلقا از راه قلم تأمين كرده‏ام،مجبور بوده‏ام همه گونه نوشته‏هاى‏ شرم آور بنويسم و از راه روزنامه نگارى اندكى پول ذخيره كنم...بله راست است؛من‏ هم مثل شما اين كلمه«ناتوراليسم»را مسخره مى‏كنم امّا بى‏وقفه آن را تكرار خواهم كرد زيرا براى چيزها نامگذارى لازم است تا مردم آنها را نو و تازه تصوّر كنند...

من نخست يك ميخ گذاشته‏ام و با يك ضربه چكش آن را يك سانتى‏متر در مغز مردم فرو كرده‏ام؛سپس با ضربه دوّم آن را دو سانتى متر فرو برده‏ام...خوب چكش‏ من روزنامه نگارى است. 1 آرى!«روزنامه نگارى»چكش زولا بود و او با اين چكش،ضربات متعدّدى را به مخالفان خود وارد آورد.سنگين‏ترين و مؤثّرترين اين ضربه‏ها در يكى از بحران سازترين و تعيين كننده‏ترين‏ ماجراهاى تاريخ فرانسه-و بلكه كلّ اروپا-فرود آمد:ماجراى دريفوس. 2

قضيه دريفوس و نقش زولا

دريفوس (1935-1859 م.) از افسران ارتش فرانسه بود كه در سال 1894 م.به اتّهام خيانت‏ محاكمه و محكوم شد.محكوميّت دريفوس كه پسر يكى از يهوديان ثروتمند از اهالى آلزاس 3 بود،ماجراى سياسى و قضائى بزرگى را در فرانسه موجب شد و مدّت دوازده سال‏
1 .زولا؛ص 114 (با اندكى تغيير) .

2 Dreyfus Affair.

3 .آلزاس (Alsace) ايالتى قديم در مشرق فرانسه است در حوزه رود راين.از 1871 تا جنگ دوم جهانى چند بار ميان‏ آلمان و فرانسه دست به دست شده و يكى از عوامل اختلاف اين دو كشور مى‏باشد.مركز آن شهر استراسبورگ،اكنون در دست فرانسه است.[فرهنگ فارسى؛ج 5؛ص 52.]

صفحه شماره 249

(1906-1894 م.) محور اصلى تمام جناح‏بندى‏هاى سياسى و فرهنگى گرديد.

زولا در اين ماجرا،جانب دريفوس را گرفت.

براى آشنايى دقيق با زولا و به دليل مواضع سياسى او،شناختن دريفوس و مرورى گذرا بر آنچه در تاريخ سياسى معاصر فرانسه«قضيه دريفوس»ناميده شده،ضرورى است.

در اواخر سال 1893 م.بخش ضد جاسوسى ارتش فرانسه از طريق بررسى محتويات‏ سطل‏هاى زباله سفارت آلمان (حاوى كاغذهاى باطله) ،نامه تكّه تكّه شده‏اى را يافت كه حكايت‏ از جاسوسى يكى از افسران ارتش فرانسه به نفع آلمان مى‏نمود.

فرماندهان ارتش به دريفوس يهودى كه افسر توپخانه بود و درجه سروانى داشت مشكوك‏ شدند و پس از انجام تحقيقات و محاكمه نظامى او را خلع درجه و به حبس ابد محكوم كردند.

در آن روزگار نيروهاى مذهبى و ميهن پرستان فرانسه به اين باور رسيده بودند كه يهودى‏ها و فراماسون‏ها با نفوذ در بدنه دولت،مجلس و مطبوعات،قصد زدن ضرباتى اساسى بر پيكره‏ نيروهاى مسلح مذهبى فرانسه و تضعيف عمومى كشور را به نفع اهداف خود دارند.از اين رو ديگر به موضوع دريفوس به منزله ماجراى جاسوسى يك نظامى نگاه نمى‏شد بلكه كارنامه سياه‏ ستمكارى يهودى‏ها و دسايس و زر اندوزى‏هايشان يكجا پيش چشم مردم نمايان مى‏گرديد.

فرانسه آن روز،در قضيه دريفوس چنان درگير شد كه در تمام سال‏هاى پايانى قرن نوزده و آغازين قرن بيستم پى گيرى اين موضوع بدل به يكى از داغ‏ترين بحث‏هاى افكار عمومى و مطبوعات گرديد.

عاقبت پس از مجموعه‏اى از جدل‏هاى حقوقى،قضايى و سياسى،حكم برائت دريفوس و اعاده حيثيت او صادر شد.بدينسان يهوديان بيشترين بهره بردارى تبليغاتى را جهت تثبيت‏ موقعيت خود نمودند.

در قضيه دريفوس اين موارد حائز اهمّيّت است: 1-قضيه دريفوس به وقايع قبل و بعد از خود به شدّت پيوند خورده است.معناى واقعى اين‏ ماجرا تنها با كاويدن رشته‏اى از وقايع پياپى به دست مى‏آيد.

2-از وقوع آنچه به اصطلاح انقلاب كبير فرانسه ناميده مى‏شود به اين سو،سلسله‏اى از حركات جهت‏دار و مشكوك در فرانسه آغاز گرديد تا با نفى جدّى دين و سنّت‏ها،فضا را براى‏ قدرت گرفتن يهوديان بازتر كند.

3-يهود با اشراف فرانسه مخالف بود؛چون به دلايل نژادى و عدم امكان كتمان هويّت خود، نمى‏توانست در صف ايشان به منظور كسب قدرت سياسى به طور مستقيم نفوذ كند.

صفحه شماره 250

4-يهود همچنين با كليساى كاتوليك و نفوذ پاپ در جامعه آن روز كه آميختگى سياست و ديانت را به دنبال داشت مخالف بود چون به دليل تعصّبات مذهبى كاتوليك‏ها نمى‏توانست به‏ گستردگى از طريق لژهاى فراماسونى در صفّ ايشان نفوذ نمايد و قدرت آنان را به نفع خود مصادره كند. 1 5-يهود با برقرارى حكومت سلطنتى در فرانسه كه نتيجه‏اش سپردن قدرت به اشراف و مسيحيان كاتوليك بود مخالفت جدّى داشت و نيز قدرت ارتش را كه تحت سلطه معنوى‏ مسيحيّت و اشراف فرانسه بود،بر نمى‏تابيد.

6-يهود-و بازوى ناآشكارش فراماسونرى-با آماده سازى زمينه‏هاى نظرى و فلسفى و نيز با تكيه بر فساد درونى كليسا و زمامدارانش و همچنين تباهى اشراف فرانسه،به كمك مطبوعات‏ -به عنوان مؤثرترين وسايل ارتباط جمعى آن دوره-حركتى را پى‏ريزى كرد كه به تضعيف جدى‏ اشرافيّت و كليساى كاتوليك فرانسه انجاميد.

7-جمهورى سوّم فرانسه كه از سال 1870 م.متولّد شد و تا سال 1940 ادامه يافت،دوران‏ اقتدار دولتمردان لاييك و فراماسون در فرانسه بود.در اين دوران ماجراى دريفوس به منزله‏ پرچم و علمى براى تحرّكات ضدّ كليسا،ضدّ ارتش و ضد،ميهن پرستان شد و يهود با فريب افكار عمومى از طريق مطبوعات و فراماسونرى به مقصود خود كه تفكيك جدّى دين از سياست 2 ،و دور كردن دست مذهبى‏ها از مجموعه تعليم و تربيت فرانسه بود رسيد.


1 .در اين زمينه به دو نكته بايد توجّه داشت: اوّل اين كه امروزه تلاش فراماسون‏ها براى نفوذ رسمى و يارگزينى از صف كاتوليك‏هاى اهل تساهل بى‏نتيجه‏ نمانده است و در نيمه دوّم قرن بيستم توسط اهل فنّ!كوشش‏هاى گسترده‏اى براى تجديد نظر در تكفيرنامه‏هاى پاپ‏هاى‏ گذشته،-از طريق ديگرگون معنا كردن متون آراى آنان-شده است.[صرفا براى آشنايى با روش و نحوه تجديد نظر فراماسون‏ها در چنين مطلب اساسى و مهمّى مراجعه كنيد به اين منبع:راز بزرگ،جلد اوّل؛محمود طلوعى؛نشر علم؛ تهران:1380؛صص 316-323] ديگر اينكه«ميشل بارا»استاد اعظم لژ بزرگ فرانسه (دوّمين لژ بزرگ فرانسه با 23 هزار عضو و 700 لژ كوچك) در مصاحبه با مجلّه«ژون آفريك لنتليژان»مورخه 19 نوامبر 2001 با صراحت مى‏گويد:«نمى‏توان كاتوليك افراطى و يا مسلمان راديكال بود و همزمان به عضويت فراماسونرى درآمد.»[نشريه ترجمان سياسى،شماره 50،ص 24]يعنى‏ همچنان صف فراماسون‏ها از كاتوليك‏هاى واقعى سواست و دشمنى كاتوليك‏هاى راستين نيز با اين مزدوران جهود، قطعى است.

البتّه يكى از مشخصّه‏هاى هر كاتوليك درست و حسابى اين است كه مى‏خواهد دين او در صحنه زندگى دنيايش نيز تعيين كننده باشد.اين همان چيزى است كه فراماسون‏ها بر نمى‏تابند.

2 .فراماسون‏ها اعتقادات مذهبى را يك امر شخصى مى‏دانند و اصل جدايى دين از سياست و امور دنيوى در واقع يك‏ تز فراماسونى است كه در قرن بيستم به عنوان يك شعار روشنفكرى در آمده است.[راز بزرگ،جلد اول؛ص 319]

صفحه شماره 251

اميل كومب 1 نخست وزير فرانسه در سال 1902،سه هزار مدرسه مذهبى‏ها را بست؛ 20000 راهب را از فرانسه بيرون راند و 16000 راهب آموزگار را بى‏كار كرد. 2 دولتمردان لاييك و فراماسون جمهورى سوّم حضور پرستاران مذهبى يعنى راهبه‏ها را در بيمارستان‏ها تاب نياوردند و از ترس تأثيرگذارى ايشان بر روح و روان دردمندان و بيماران،با تشبث به قواعد حقوقى آنان را كه با فداكارى و بدون چشمداشت مادّى،پرستارى از بيماران را عهده‏دار شده بودند،از مراكز درمانى فرانسه بيرون راندند و حتّى نصب صليب را در گورستان‏ها منع كردند. 3 8-تلاش يهوديان و فراماسون‏ها براى زدن ضربات اقتصادى كلان بر پيكره آحاد مردم‏ فرانسه و بخصوص كاتوليك‏ها مشهور است. 4 جالب اينكه هر زمان،بخشى از ستم‏هاى اقتصادى يهوديان بر مردم فرانسه افشاء شده،به‏ دنبال آن موجى از احساسات مردمى نيز عليه يهوديان بروز كرده است.بررسى نحوه همزمانى‏ اين دو مطلب مى‏تواند مقاله خواندنى مستقلّى را سامان بدهد.

9-به نظر مى‏رسد فضايى كه براى هجمه عليه ارزش‏هاى الهى و جايگزين كردن الحاد و لائيسم به جاى آن در فرانسه ساخته شد،اين گونه عمل مى‏كرد: الف) موضوع«جلوى صحنه»،دريفوس و بحث عدالت قضائى در مورد وى بود.اين مطلب به‏ شدّت«مصداقى»و«عينى»بود و همچون گوساله سامرى به وضوح براى همه قابل ديدن.

جوّ ساخته شده،براى القاى يك نگرانى عمومى شديد به آحاد مردم فعّاليّت مى‏كرد تا به‏ يكايك افراد ملّت بباوراند كه ممكن است همين فردا آنان به دروغ متّهم به جاسوسى شوند و


1 Emile Combes.

2 .سقوط جمهورى سوّم (بررسى شكست فرانسه در 1940) ؛ويليام شايرر؛عبد الحسين شريفيان؛انتشارات سهند (با همكارى سازمان انتشارات و آموزش انقلاب اسلامى) ؛تهران؛1368؛ص 80.

3 .ر.ك.به:«ديوارها پايدار است.پشت جبهه جنگ چه خبر است؟»؛هانرى بوردو؛ناصر احياء؛انتشارات روزنامه‏ اطلاعات؛تهران:بى‏تا؛ص 83.

4 .وقايعى نظير ورشكسته ساختن بانك كاتوليك‏هاى فرانسه توسط يهوديان در سال 1882 م.افتضاحات مالى‏ يهوديان در اجراى ناموفّق ساخت كانال پاناما توسط فرانسويان در سال 1889 م.و ماجراى آلوده فردى يهودى به نام‏ الكساندر استاويسكى (Alexandre Stavisky) در سال 1933 م.از اين دست است.جديدترين سوء استفاده كلان مالى‏ مرتبط با يهوديان در فرانسه،موضوع يك كلاهبردارى 82 ميليون يورويى (تقريبا معادل 56/6 ميليارد تومان) در ژانويه‏ سال 2002 م.است.در ماجراى رسيدگى به اين پرونده 88 نفر محكوم گرديده‏اند و ضمنا سردسته تبهكاران به نام«حيم‏ وايزمن»به همراه يكى ديگر از سركردگان اين باند به نام«تى يرى لوكسمبرگ»به اسراييل گريخته‏اند.[ر.ك.به:روزنامه‏ ايران؛80/11/10،ص 22]

صفحه شماره 252

همبند دريفوس گردند! ب) چون دريفوس،فراماسون 1 و يهودى بود تلاش مى‏شد تا يهوديان و فراماسون‏ها از اتّهاماتى چون خيانت و دسيسه تطهير شوند.

ج) به فعّاليّت‏هاى عليه كليسا،ارتش مذهبى فرانسه و ميهن پرستان فرانسه صبغه سياسى‏ محض داده شد و اقدامات مشهود ضدّ دينى دولتمردان لاييك در چارچوب«دعواهاى سياسى» مطرح شد تا حسّاسيّت كمترى را در آحاد مذهبى يا نسبتا مذهبى مردم برانگيزد.

نتيجه اينكه به ظاهر در چارچوب يك دعواى سياسى و قضائى بر سر واقعه دريفوس،اتّفاقات‏ ضدّ دينى مهمّى در«پشت صحنه»رخ داد؛بى‏آنكه احساس شود اينجا دعواى واقعى بر سر كفر و ايمان است.اينك نمونه‏اى از اين رخدادهاى ضدّ دين را مرور مى‏كنيم: -گروه روشنفكران بدون اعتقادات مذهبى،براى نخستين بار تحت لواى ماجراى دريفوس و به نفع او،سازماندهى آشكار شدند.اينان كوشيدند تا با ايفاى نقش«شبه پيامبرى»،در هاله‏اى از قدّوسيّت ناشى از ظلم ستيزى،پا جاى پاى كليسا و روحانيان مسيحى بگذارند و نفوذ كلام ايشان‏ را مالك گردند. 2 -مدارس مذهبى كه توسط كليسا اداره مى‏شد با گذرانيدن قوانينى از مجلس،به شكلى كاملا قانونى!از دست كسانى كه-به رغم كاستى‏هاى فراوانشان-باز هم نگاهى دينى به مقوله تعليم و تربيت داشتند به در آمد و در اختيار دولتمردان لاييك جمهورى سوّم قرار گرفت تا نسل آينده را ملحد و خدانشناس بار بياورند.

نقش اين مدارس و معلّمانشان در تحقير مسيحيت و هر نوع نگاهى كه حتّى اندكى جهت‏ الهى داشت،تا همين امروز نيز مشهود است.

-فساد و فحشاء تحت عنوان«آزادى»گسترشى عجيب يافت.افزايش فساد تحت پوشش‏ سياسى مخالفت با كليسا و نيروهاى مذهبى ترويج گرديد و كار را به جايى رساندند كه‏


1 .راز بزرگ،ج 1؛محمود طلوعى؛نشر علم؛تهران؛1380؛ص 313.

2 .البته همه ماجرا در هجوم«سازماندهى شده»روشنفكران لاييك و مادّيگرا،خلاصه نمى‏شود.ضعف‏ها و سوء سابقه‏ كليسا نيز بايد به دقّت مورد كاوش قرار گيرد.«كليسا چه از نظر مفاهيم نارسايى كه در الهيّات عرضه داشت و چه از نظر رفتار غير انسانى‏اش با توده مردم خصوصا طبقه دانشمندان و آزادفكران از علل عمده گرايش جهان مسيحى-و به طور غير مستقيم جهان غير مسيحى-به مادّيگرى است.»[علل گرايش به مادّيگرى؛مرتضى مطهرى؛انتشارات صدرا؛تهران: تابستان 1367؛ص 65.]با اين حال،باز هم كليسا هر چه كه بود،در برابر سيلاب فساد سياسى،اخلاقى و اعتقادى‏ روشنفكران ملحد،سدّى محسوب مى‏شد كه در شرايط آن روزگار،بودنش بهتر از نبودن،مى‏نمود.

وضع فعلى اخلاقى و اجتماعى فرانسويان خود بهترين شاهد اين مدّعاست.

صفحه شماره 253

«همجنس گرايى»نه به عنوان«معصيت»و گناهى بزرگ بلكه به عنوان«فعلى سياسى»و در مخالفت با نيروهاى مذهبى تلقّى شود! 10-زمينه سازى براى تأسيس رژيم جعلى و غاصب صهيونيستى در منطقه خاورميانه از ماجراى دريفوس آغاز شد.گفته شده است هرتزل پدر صهيونيسم جديد،از مشاهده وقايع‏ مربوط به دريفوس به فكر تأسيس كشورى مستقل براى يهوديان صهيونيست افتاده است. 1 يهوديان فرانسه پس از تأسيس كشور جعلى اسرائيل نيز به آن يارى بسيار رسانده‏اند.

«ليونل ژوسپين» 2 يكى از نخست وزيران صهيونيست فرانسه مى‏گويد:اسرائيل از ابتدا كشورى دوست با فرانسه بوده و داراى يك ميليون فرانسه زبان است كه مايه رابطه بين‏ دو كشورند.3  براى آشنايى با ابعاد گوناگون و تعجّب برانگيز قضيه دريفوس فهرست‏وار مواردى را بيان‏ كرديم تا خوانندگان علاقه‏مند،خود،اين مبحث را پى بگيرند.4   حال بايد ديد زولا در قضيه دريفوس چه نقشى را در چه مقطع زمانى ايفا كرده است.

تاريخچه واقعه دريفوس-بنابر روايت مشهور!-اين مهّم را به خوبى نشان مى‏دهد.


1 .كتاب عالم يهود؛1324 و 1325 ه.ش؛جزوه دوم؛ص 38.

2 Lionel Jospin
3 .روزنامه جمهورى اسلامى:مورخه 78/12/12؛ص‏16.

4 براى آشنايى بيشتر و تفصيلى با«قضيه دريفوس»و تبعات آن،دو منبع ذيل را مى‏توان ديد: الف) پژوهه صهيونيّت؛سيّد محمّد آوينى و ديگران؛مؤسسه فرهنگى پژوهشى ضياء انديشه؛تهران؛دى 1376؛ صص 181-267 مقاله«بازنگرى ماجراى دريفوس»به همين قلم.

ب) برج فرازان:باربارا تاكمن؛ترجمه عزت الله فولادوند؛انتشارات سخن؛تهران:1380؛صص 395-514 بخش‏ «من طالب پيكارم!».مترجم در مقدمه‏اى كه در بر اين كتاب نوشته است حرف‏هايى را در معرفى باربارا تاكمن (Barbara Wertheim Tuchman) مى‏زند و حرف‏هايى را هم نمى‏زند! مثلا مى‏گويد:تاكمن در 1912 م.در نيويورك به دنيا آمد و در 1989 م.درگذشت.در 1933 از كالج معروف ردكليف‏ (Radcliffe College) ،وابسته به دانشگاه هاروارد فارغ التّحصيل شد.چندى بار پدرش در مجلّه معتبر نيشن (Nation) كار كرد و سال‏ها نيز رياست«انجمن مورّخان آمريكا»و«فرهنگستان هنر و ادبيات آمريكا»را بر عهده داشت.

امّا فولادوند نمى‏گويد كه تاكمن فرزند Maurice Wertheim (1950-1886 م.) است كه در 1941 رياست كميته‏ يهوديان آمريكا (American Jewish Committee) را عهده‏دار بوده است.

و نيز نمى‏گويد كه علّت دفاع و حمايت شديد باربارا تاكمن،كه يك يهودى سرشناس آمريكايى است،از دريفوس‏ و جريانات يهودى و ماسونى را بايد در تعّلق خود او به همان طيف دانست.

فولادوند-كه خود فارغ التحصيل رشته فلسفه از دانشگاه كلمبيا در نيويورك است-اين حرف‏ها را نمى‏گويد.و امّا چرا؟! مطالعه و مقايسه دقيق دو مقاله فوق براى خوانندگان هوشيار به حدّ كافى گوياى واقعيّت ماجراى دريفوس و چگونگى تحريف آن خواهد بود.

صفحه شماره 254

تاريخچه قضيه دريفوس‏1

 اواخر سال 1893 ميلادى:آغاز جست و جوى بخش ضدّ جاسوسى ارتش فرانسه در سطل‏هاى زباله سفارت آلمان (حاوى كاغذهاى باطله) .

16 آوريل 1894:يافتن نامه تكّه تكّه شده‏اى از طرف وابسته نظامى آلمان خطاب به وابسته‏ نظامى ايتاليا.

پايان سپتامبر 1894:سرهنگ هانرى معاون بخش ضدّ جاسوسى ارتش فرانسه،يادداشت‏ تكه تكه شده مهّم ديگرى را كه دست خطّى خطاب به وابسته نظامى آلمان است مى‏يابد.اين نامه‏ با عنوان«بوردرو» 2 به معنى«يادداشت»در تاريخ معاصر فرانسه مشهور است.نويسنده آن‏ جاسوسى است كه با حرف اختصارى«د»ناميده شده است.

15 اكتبر 1894:دريفوس به دلايل گوناگون اطّلاعاتى و نيز«خطشناسى»،به اتهام ارتكاب‏ خيانت بازداشت مى‏شود و خبر ماجرا در نشريات فرانسه منتشر مى‏گردد.

ايام پايانى سال 1894،سه روز پيش از عيد ميلاد مسيح:دريفوس به اخراج از خدمت،خلع‏ درجه و حبس ابد محكوم مى‏شود.

مارس 1896:سرهنگ پيكار افسر پروتستان 3 ارتش فرانسه و رئيس اداره‏ ضدّ جاسوسى،يادداشتى را حاوى معلوماتى كه از جاسوسى افسرى به نام«استر هازى» 4 حكايت‏ مى‏كند به دست مى‏آورد.

2 آوريل 1897:پيكار،نامه‏اى خصوصى براى«فليكس فور» 5 رياست جمهورى وقت فرانسه‏ مى‏نويسد و اعلام مى‏دارد كه دريفوس بى‏گناه و استرهازى خائن اصلى است.

16 نوامبر 1897:ماتيو دريفوس (برادر دريفوس) نيز استر هازى را به عنوان نويسنده‏


1 .در نگارش تاريخچه ياد شده،هدف اصلى ارائه تسلسل وقايع بوده و بيشتر از دو منبع ذيل استفاده شده است: -سقوط جمهورى سوّم (بررسى شكست فرانسه در 1940) ؛ويليام شايرر؛عبد الحسين شريفيان؛شركت سهامى‏ كتاب‏هاى جيبى (با همكارى مؤسسه انتشارات فرانكلين) ؛تهران؛1352؛صص 51-77.

-زولا؛هانرى تروايا؛نادعلى همدانى؛نشر البرز؛تهران؛1377؛صص 232-290.

2 .واژه Bordereau در زبان فرانسه نشان دهنده صورت ريز نامه‏ها يا اسناد رديف شده‏اى است كه به شخصى داده شده‏ باشد.[سقوط جمهورى سوّم (بررسى شكست فرانسه در 1940) ؛ص 54]
3 .برتراند راسل نويسنده بى‏دين انگليسى (1970-1872 م.) درباره پروتستان‏ها مى‏گويد:«اختلاف بين پروتستان‏ها و كاتوليك‏ها عينا مانند اختلاف بين بى‏اعتقادان به مذهب و معتقدان است.»نكته قابل تأمّلى است![ر.ك.به:چرا مسيحى نيستم؟برتراند راسل؛س.طاهرى؛انتشارات دريا؛تهران:1349؛ص 140.]
4 Ferdinand Walsin-Esterhazy.

5 Felix Faure.

صفحه شماره 255

«بوردو»معرّفى مى‏كند.

11 ژانويه 1898:به تقاضاى استرهازى دادگاه نظامى تشكيل مى‏شود.استرهازى محاكمه و تبرئه مى‏گردد.

به دنبال اعلام رأى،تظاهرات وسيع مردمى با شعار«زنده باد استرهازى!زنده باد ارتش!مرگ‏ بر يهوديان!»برگزار مى‏شود.

12 ژانويه 1898:بازداشت سرهنگ پيكار.

13 ژانويه 1898:نامه سرگشاده اميل زولا به فليكس فور (رياست جمهورى وقت) در روزنامه«لورور» 1 منتشر مى‏شود.او در اين نامه فرماندهان ارتش را به«خلق دسيسه دريفوس»و صدور دستور تبرئه استرهازى متهم مى‏كند.زولا بى‏پروا خود مى‏خواهد تا او را به جرم«تهمت»به‏ پيشگاه دادگاه احضار كنند.اين نامه را مى‏توان نقطه عطفى در ماجراى دريفوس دانست.

برگزيده‏اى از نامه زولا تحت عنوان«من متهم مى‏كنم» 2 چنين است: 3 آقاى رئيس جمهور! ستاره اقبال شما كه تاكنون خوش درخشيده است در معرض تهديد شرم آورترين‏ و پاك نشدنى‏ترين لكّه‏هاست.

چه لكّه لجنى است بر روى نام شما-مى‏خواستم بگويم حكومت شما-اين‏ پرونده نفرت انگيز دريفوس.

يك دادگاه نظامى،به فرموده،جرأت كرد آدمى نظير استرهازى را آزاد كند كه‏ سيلى محكمى است بر گونه هر حقيقتى و هر عدالتى.و تمام شد.تاريخ‏ خواهد نوشت كه در دوران رياست جمهورى شما ارتكاب چنين جنايت اجتماعى‏ امكان پيدا كرد.

من وظيفه دارم حرف بزنم و نمى‏خواهم كه شريك جرم باشم.زيرا شبح آن‏ بى‏گناهى كه متّهم به گناه ناكرده،زير وحشتناكترين شكنجه‏ها جان مى‏كند،شب‏ها خواب را بر من حرام خواهد كرد.

اين حقيقت را خطاب به شما،آقاى رئيس جمهور،با همه نيروى عصيان يك‏


1 LAurore.

2 Jaccuse.

3 .براى مطالعه تمام نامه زولا مراجعه نماييد به اين منبع:در دفاع از روشنفكران؛ژان پل سارتر؛رضا سيّد حسينى؛ انتشارات نيلوفر؛تهران؛1380؛صص 129-146.

صفحه شماره 256

انسان صادق فرياد خواهم زد: يك فرد منحوس همه چيز را ترتيب داده و عملى كرده است.و آن سرهنگ‏ دوپاتى دو كلام 1 است.همه پرونده دريفوس در وجود او خلاصه مى‏شود.او همچون‏ روح شرير مرموزى ظاهر مى‏شود با مغزى آكنده از توطئه‏هاى ماجراجويانه.

كسان ديگرى هم در اين ميان هستند ژنرال مرسيه 2 كه به نظر مى‏رسد هوش‏ كمى دارد.ژنرال بوادفر 3 رئيس ستاد كه ظاهرا تسليم علايق كليسايى‏اش شده است.

و ژنرال گونز 4 معاون ستاد ارتش كه وجدانش مى‏تواند با خيلى چيزها كنار بيايد.امّا در كلام در درجه اوّل سرگرد 5 دوپاتى دوكلام قرار دارد كه همه آنها را رهبرى مى‏كند.زيرا در عين حال به احضار ارواح و علوم خفيه نيز مى‏پردازد و با ارواح گفتگو مى‏كند.هرگز معلوم نخواهد شد كه او چه تجربه‏هايى روى دريفوس بدبخت انجام داده است.چه‏ دام‏هايى كه در راه او نهاده است.بازجويى‏هاى ديوانه‏وار،تخيّلات عجيب و غريبى كه‏ حاصل يك جنون شكنجه‏گر است.

آقاى رئيس جمهور! دريفوس قربانى مخيّله خارق العاده سرگرد دوپاتى دوكلام شده است كه خود از محيط كليسايى برآمده و فرياد«جهود كثيف»سر داده است.فريادى كه قرن ما را بى‏آبرو مى‏كند.

اين جنايت است كه كسانى را كه فرانسه را شريف و سربلند در رأس ملل آزاد و عادل مى‏خواهند،به ايجاد آشوب در فرانسه متّهم كنند.جنايت است كه افكار عمومى را منحرف كنند و از اين افكارى كه منحرف كرده‏اند براى مرگ ديگرى‏ استفاده كنند و مردم را چنان تحريك كنند كه به هذيان گويى وا دارند.جنايت است‏ مسموم كردن افكار آدم‏هاى كوچك و حقير و داغ كردن شور عكس العمل و عدم‏ تحمّل با پناه گرفتن پشت سر يهود ستيزى نفرت‏آور،كه اگر درمان نشود فرانسه بزرگ‏


1 .ماركى مرسيه دوپاتى دوكلام (Marquis Mercier du Paty De Clam)
2 .ژنرال اوگوست مرسيه (Auguste Mercier) وزير جنگ.

3 .ژنرال بوادفر (Boisdeffre) خود،«كشيش شافى»بود.در كليساى كاتوليك،رومى،كشيشى كه مؤمن نزد او به گناهان‏ خويش اعتراف مى‏كند،آيين توبه به جا مى‏آورد و به توسط او از كيفر معاف مى‏گردد،شافى (Confessor) خوانده‏ مى‏شود.[برج فرازان؛ص 437 (متن و پانوشت مترجم) .]
4 Gonse.

5 .درجه نظامى دوپاتى دوكلام،نادرست ذكر شده است.

صفحه شماره 257

ليبرال و مدّعى حقوق بشر از آن خواهد مرد.

آقاى رئيس جمهور! مبادا گمان كنيد كه من ذرّه‏اى از پيروزى نوميد شده باشم.من با قاطعيّت تكرار مى‏كنم:حقيقت در راه است و هيچ چيزى آن را متوقّف نخواهد كرد.فقط از امروز است كه اين جدال آغاز مى‏شود؛زيرا فقط امروز است كه موقعيت‏ها روشن‏ شده است.در يك سو به هيچ وجه نمى‏خواهند مسائل روشن شود و در سمت ديگر عدالت خواهان حاضرند زندگى خود را در قبال اين روشنگرى بدهند.

آقاى رئيس جمهور! من سرهنگ دوّم دوپاتى دوكلام را متّهم مى‏كنم به اينكه عامل شيطانى اين‏ اشتباه قضايى است.

ژنرال مرسيه را متهّم مى‏كنم به اينكه دست كم بر اثر ضعف اراده،شريك جرم‏ يكى از بزرگترين بيدادگرى‏هاى قرن شده است.

ژنرال بيو 1 را متهّم مى‏كنم به اينكه دلايل قطعى بى‏گناهى دريفوس را در دست‏ داشته و آنها را مخفى كرده است با هدف سياسى و براى نجات ستاد ارتش آلوده‏ ماجرا.

ژنرال بوادفر و ژنرال گونز را متهّم مى‏كنم به اينكه شريك جرم همين جنايت‏ شده‏اند.اوّلى بى‏شك به سبب شور مذهبى و ديگرى شايد بر اثر آن روحيه‏ همبستگى كه«اركان حرب» 2 را به صورت سفينه‏اى مقدّس و هجوم ناپذير درآورده است.

سه كارشناس خط يعنى آقايان بلوم 3 ،وارينار 4 و كوآر 5 را متهم مى‏كنم به اينكه‏ گزارش‏هاى دروغ و تقلّب‏آميز داده‏اند.


1 Billot.

2 .اركان حرب اصطلاح روزگار قاجاريه و آغاز دوره پهلوى است.امروز به جاى اين كلمه از واژه«ستاد»استفاده‏ مى‏شود و مقصود مركز فرماندهى كل قشون يا واحدى نظامى است كه تهيّه نقشه‏هاى عمليات در زمان صلح و جنگ و نظارت را در اجراى آنها را بر عهده دارد.[فرهنگ فارسى،ج 2؛ص 1830.]
3 .نام اين كارشناس خطBelhommeاست و نبايد همنام«بلوم» (blum) نخست وزير يهودى فرانسه در سال‏هاى قبل‏ و بعد از جنگ جهانى دوّم،فرض شود.

4 Varinard.

5 Couard.

صفحه شماره 258

اركان حرب را متّهم مى‏كنم به اينكه در مطبوعات نبرد بى‏شرمانه‏اى را راه‏ انداخته‏اند تا عقايد عمومى را منحرف كنند و گناه خودشان را بپوشانند.

با اعلام اين اتهامات بى‏خبر نيستم از اينكه خودم را زير ضربات مواد 30 و 31 قانون مطبوعات مورخ 29 ژوييه 1881 قرار مى‏دهم كه گناه هتك حرمت را، مجازات مى‏كند.و من به طيب خاطر،خودم را در معرض آن قرار مى‏دهم.

و امّا درباره كسانى كه متّهم‏شان مى‏كنم بايد بگويم كه آنها را نمى‏شناسم،آنها را هرگز نديده‏ام و نسبت به آنها نه غرضى دارم و نه كينه‏اى.آنها در نظر من فقط تجسّم تبهكارى اجتماعى هستند و عملى كه در اينجا انجام مى‏دهم فقط يك‏ وسيله انقلابى است براى تسريع انفجار حقيقت و عدالت.

اعتراض آتشين من،فرياد روح من است.بگذاريد جرئت كنند و مرا به دادگاه‏ بكشانند تا روشنايى بيشترى بر اين ماجرا بتابد.

من منتظرم.

23 فوريه 1898:زولا به يك سال زندان و پرداخت جريمه محكوم مى‏شود.وى به دنبال‏ قطعى شدن اين حكم از فرانسه به انگلستان مى‏گريزد و تا حدود يك سال بعد همان‏جا مى‏ماند.

26 فوريه 1898:سرهنگ پيكار به خاطر«خطاهاى بزرگ در خدمت»،از ارتش اخراج‏ مى‏شود و بعدا زندانى مى‏گردد.

31 اوت 1898:اعلام مى‏شود كه سرهنگ هانرى به دنبال اعتراف نسبت به ساختگى بودن‏ مداركى كه بر عليه دريفوس در اختيار داشته خودكشى كرده است.كاونياك 1 وزير جنگ وقت و ژنرال بوادفر رئيس ستاد كل ارتش كه در شرايط دشوارى گرفتار شده‏اند استعفا مى‏دهند.

سرهنگ استرهازى به اجبار بازنشسته مى‏شود و از فرانسه خارج مى‏گردد.

17 سپتامبر 1898:تقاضاى تجديد نظر دريفوس بر مبناى مدارك جديد به عمل مى‏آيد و بخشى از مسير رسيدگى مجدد قضائى به پرونده او هموار مى‏گردد.

16 فوريه 1899:رئيس جمهور فليكس فور،يكى از نيرومندترين شخصيّت‏هايى كه با طرح‏ مجدد پرونده دريفوس سرسختانه مخالفت كرده بود در سن 58 سالگى به طور ناگهانى مى‏ميرد.

جانشين او،اميل لوبه 2 كه فراماسون نيز هست 3 با تجديد محاكمه دريفوس موافق است.


1 Cavaignac.

2 Emile Loubet.

3 .راز بزرگ،ج 1؛صص 312 و 313.

صفحه شماره 259

سوم ژوئن 1899:ديوان عالى كشور با لغو محكوميت پيشين دريفوس دستور تشكيل‏ دادرسى جديد در پيشگاه يك محكمه نظامى را صادر مى‏كند.

در جريان دادرسى جديد سرهنگ پيكار پس از 324 روز زندانى بودن آزاد مى‏شود.زولا با استفاده از شرايط جديد پس از يازده ماه از انگلستان به فرانسه باز مى‏گردد و دوپاتى دوكلام به‏ جرم جعل اسناد پرونده دريفوس به زندان مى‏افتد! 9 سپتامبر 1899:هفت قاضى دادگاه جديد نظامى،دريفوس را با پنج رأى در برابر دو رأى‏ مجددا خائن مى‏شناسند امّا ميزان محكوميّت او را به ده سال تنزّل مى‏دهند.

19 سپتامبر 1899:دريفوس توسط اميل لوبه رياست جمهورى وقت«عفو»مى‏شود و از زندان آزاد مى‏گردد.دريفوس و هوادارانش«عفو»او را مى‏پذيرند،امّا مطلوب اصلى‏شان«تبرئه» دريفوس از اتهّامات وارده است.

29 سپتامبر 1902:اميل زولا در اثر عدم كشش دودكش خانه‏اش در اثر خفگى مى‏ميرد.

دريفوس در مراسم تشييع او حاضر مى‏گردد.

12 ژوييه 1906:ديوان عالى تميز دريفوس را از همه اتّهامات وارده تبرئه مى‏كند و وى‏ دوباره با درجه سرگردى وارد ارتش مى‏شود و چند روز بعد در ميان حياط بزرگ مدرسه نظامى، كه در همان جا خلع درجه شده بود،در برابر صفوف نظاميان،به دريافت نشان لژيون دونور مفتخر مى‏گردد! 1914:پرونده ماجراى دريفوس كه در اختيار سرويس اطلاعاتى بود،نابود مى‏شود!اين‏ سال،سال شروع جنگ جهانى اول نيز هست.

چند نكته در خور توجّه‏

نكته اوّل:از زمان بازداشت دريفوس تا حمله جنجالى زولا به مخالفان دريفوس،حدود 1145 روز يعنى بيش از سه سال فاصله است.چرا سه سال طول كشيد تا زولا از دريفوس دفاع‏ كند؟! تروايا زندگينامه نويس زولا،در توضيحاتى پراكنده مسير ورود وى در اين ماجرا را چنين‏ توجيه‏گرانه بيان مى‏كند: -زولا در ابتداى قضيه دريفوس توجّهى بدان نكرده بود.او هم مثل خيلى‏هاى ديگر مطمئن‏ بود كه دريفوس مقصّر بوده است.

-دوستان دريفوس مسائلى را يك به يك براى زولا آشكار كردند.چون مزاج آتشين زولا را

صفحه شماره 260

مى‏شناختند،مطمئن بودند كه او سخنگوى آنان در مطبوعات خواهد شد.

-ابتدا زولا خود را به نشنيدن زد چون گرفتار رمانش بود و از اغتشاشى كه بر سر اين ماجراى‏ جهنمى تدارك مى‏شد نگران بود.

-دوستان دريفوس مدارك ديگرى به زولا ارائه دادند و او را قانع كردند كه قضيه،اشتباهى‏ قضايى و دامى بوده كه گروه ضدّ يهود ستاد فرماندهى ترتيب داده‏اند.

-روز 8 نوامبر 1897 زولا كه به كلّى عوض شده بود گفت:«در اين ماجرا يك اشتباه وحشتناك‏ قضايى صورت گرفته است/.../من خودم را جلو نمى‏اندازم مگر اينكه لازم باشد.» -شرايط شخصى زولا نيز متقاعدش كرد كه بايد وارد دعوا شود.او رمان خود را منتشر كرده بود و خود را در وضع سست كننده بلا تصميمى و بى‏كارى مى‏ديد و طبيعتا نمى‏توانست‏ بى‏كار بماند.

-زولا هنوز در ميان حملات لجام گسيخته روزنامه‏هاى ضدّ يهود و اتّهامشان به طرفداران‏ تجديد محاكمه دريفوس كه مى‏خواهند فرانسه را به لجن بكشند،مردّد بود.در همين حال‏ كلمانسو نيز شخصا به هوادارى از دريفوس برخاست.

-ناگهان زولا ديگر نتوانست سرجاى خود بماند. 1 حرف‏هاى تروايا را دوباره مرور كنيد.آيا مى‏توان اين دليل تراشى‏هاى بى‏جا را پذيرفت؟ براستى چرا زولا به ماجراى دريفوس پا نهاد؟ ميشل وينوك 2 ضمن تحسين زولا به نكته‏اى اشاره مى‏كند كه در اين زمينه روشنگر است: اميل زولا كه نوشته‏هاى او از سوى منتقدان بورژوا و مطبوعات كاتوليك مخالف عفّت‏ عمومى شناخته مى‏شد،موفّق نشده بود به«آكادمى فرانسه»راه پيدا كند و در آن‏ عضويت يابد.علاوه بر آن كه تريلوژى او به نام«سه شهر»نيز موقعيّت او را در ميان‏ محافظه كاران جامعه فرانسه وخيم‏تر كرده بود.با اين توصيف،زولا همچنان به صورت‏ يك شخصيّت ملعون باقى مانده بود.

در زندگى داخلى و خصوصى نيز آنتى كنفورميست 3 و فارغ از رعايت برخى مقرّرات‏ اجتماعى بود.با آنكه يك زن مشروع و قانونى به نام«الكساندرين» 4 داشت عاشق ژان‏


1 .زولا؛صص 232-237.

2 Michel winock.

3 .ضدّ سنّت‏گرا.

4 Alexandrine.

صفحه شماره 261

روزرو 1 جامه‏دار جوان خانواده شده و از او دو فرزند به دنيا آورده بود و روابط آن دو كه تقريبا جنبه زن و شوهرى يافته بود.از ديده اهالى مدان 2 شهركى كه خانواده زولا از 1878 م.به بعد در آن مى‏زيست پنهان نمانده بود.

نتيجه مى‏گيريم تهوّر و جسارتى كه رمان نويس بزرگ در ماجراى دريفوس از خود به ظهور رساند تا حدّى به دليل همين وضعيت دو گانه بود:ثروتمند بودن و شهرت داشتن و در همان حال پشت در سراى جامعه نخبگان فرانسه ماندن و به‏ درون سرا راه نيافتن! 3 مى‏توان گفت:«هجوم زولا به قضيه دريفوس در وهله نخست از اشتياق او به قرار گرفتن در مركز توجّه همگانى سرچشمه مى‏گرفت.مى‏توان فرض كرد كه خود زولا از افت و تنزّل نيروهاى‏ خلاّقه خود آگاه بود و مشتاق بود توش و توان خود را در مجارى ديگرى جز ادبيات به كار اندازد.» 4 عملكرد زولا در صحنه ادبيات نشان داده بود كه ترجيح مى‏دهد مردم،ولو براى دشنام دادن، وى را به خاطر داشته باشند؛تا اينكه با تجليل و احترام فراموشش كنند! هوادارى او از دريفوس در صحنه سياست بى‏شباهت نبود به آنچه با قلم،عليه دين و اخلاق‏ كرده بود.همان سياق جنجالى و مفتضح.

از قول تروايا خوانديم كه زولا در قضيه دريفوس وارد شد چون،«كلمانسو»نيز اندكى پيش‏تر، به دفاع از دريفوس برخاسته بود.امّا اين فرد اخير كيست؟ كلمانسو (1929-1841 م.) بعد از پايان يافتن ماجراى دريفوس،در دو دوره طى سال‏هاى‏ 1906 تا 1909 م.و 1917 تا 1920 م.به سمت نخست وزيرى فرانسه دست يافت. 5 وى‏ فراماسون بود. 6 او كسى است كه مى‏گويند عنوان مقاله جنجالى زولا يعنى«من متهّم مى‏كنم»را تعيين كرد و حتّى در ادامه ماجرا،از خود،مقاله‏اى نوشت و آن را به نام زولا منتشر ساخت! 7 كلمانسو كسى است كه در ظرف 109 روز 102 مقاله و در سه سال بعد مجموعا 500 مقاله‏


1 Jeanne Rozerot.

2 Medan.

3 .قرن روشنفكران؛ص 39.

4 .اميل زولا؛ص 68.

5 .فرهنگ فارسى،ج 6؛ص 1591.

6 .فراماسونرى و يهود؛ص 327.

7 .زولا؛ص 256.

صفحه شماره 262

درباره قضيه دريفوس نوشت به طورى كه وقتى اين مقالات گردآورى شد به پنج مجلّد رسيد. 1 كلمانسو كسى است كه در راستاى اهداف سياسى‏اش پس از دستيابى به قدرت،اقتدار خود را حتّى بر جسد زولا اعمال كرد.او لايحه‏اى قانونى به مجلس برد كه طبق آن بايد جسد زولا به‏ پانتئون 2 منتقل مى‏شد و در 5 ژوئن 1908 به منظور خود جامه عمل پوشاند و آنچه از جسم زولا مانده بود را از گورى به گور ديگر جا به جا نمود. 3 مورخ معاصر،عبد الله شهبازى مى‏نويسد: كلمانسو همان كسى است كه از سال 1898 م.در روزنامه او جنجال بر سر محاكمه‏ دريفوس آغاز شد.دريفوس طبق مدارك مستند به جرم جاسوسى براى آلمان‏ دستگير و در دادگاه‏هاى متعدد محاكمه و محكوم شده و اينك شبكه مقتدر صهيونيستى دنياى غرب با تمامى قدرت براى تبرئه او وارد ميدان شده بود.مقاله‏ «من متهّم مى‏كنم»اميل زولا براى اولين بار در همين روزنامه منتشر شد. (خانواده‏ زولا از وابستگان روچيلدها بودند و پدرش رئيس شبكه ترامواى روچيلدها در وين.) روزنامه فوق با پول يهوديان ثروتمند فرانسه اداره مى‏شد و كلمانسو در تمامى دوران‏ حيات خود به اين كانون وابستگى داشت.حتّى در منابع كاملا رسمى،مانند دايرة المعارف آمريكانا،از او به عنوان دوست صميمى سر بازيل زاهارف ياد مى‏شود.

زاهارف (يهودى) بزرگترين دلاّل جهانى اسلحه در اواخر سده نوزدهم و اوايل سده‏ بيستم است كه به دليل شركت در عمليات دسيسه‏گرانه شهرت افسانه‏اى دارد.

منشى و دستيار اصلى كلمانسو/يك/يهودى به نام ژرژ ماندل (لويى ژرژ روچيلد) از وابستگان روچيلدهاى فرانسه بود. 4 نكته دوّم:زولا شهرت خود را مديون حمايتش از دريفوس است.اين موضوع به گونه‏اى‏ چشمگير مى‏باشد كه گويا اين دريفوس است كه از زولا حمايت كرده است و همچنان حمايت‏ مى‏كند!


1 .برج فرازان؛ص 434.

2 .پانتئون (Panteon) در اصل محلّى بوده است در رم قديم كه در آن انواع خدايان پرستيده مى‏شده‏اند.به تقليد از آنجا، بنايى را در پاريس ساخته و بعدا آن را مدفن بزرگان كشور قرار دادند.[ر.ك.به:لغت نامه دهخدا،ج 4؛على اكبر دهخدا؛ مؤسسه انتشارات و چاپ دانشگاه تهران؛1377؛صص 5395 و 5396.]
3 .ر.ك.به:زولا؛صص 287-290.

4 .تاريخ معاصر ايران (فصلنامه تخصصى) ؛سال چهارم،شماره 15 و 16؛پاييز و زمستان 1379؛صص 21 و 22 (بخشى‏ از مقاله«نقش كانون‏هاى استعمارى در كودتاى 1299 و صعود رضاخان به سلطنت»؛نوشته عبداللّه شهبازى)

صفحه شماره 263

اين كار كرد معكوس در مورد مقاله زولا نيز صادق است.زولا در«من متهّم مى‏كنم»،افسران و اميران ضدّ يهود ارتش فرانسه را«متهّم»كرده است؛حال آنكه پيش‏تر،ارتش و مردم،يهود فرانسه را متهّم كرده بودند.زولا با«من متهّم مى‏كنم»كوشيده است تا سير اتهامات را واژگونه كند.

در آن دوران فرانسويان از توطئه يهود با كلمه«سنديكا» 1 نام مى‏بردند.البته چنين تشكّلى‏ براى حفظ منافع مالى و آنچه يهوديان حقّ خود مى‏دانستند،كاربرد فراوان داشت! همان طور كه يهود،امروز به تمسخر و استهزاء كسانى مى‏پردازد كه به وجود دسيسه و توطئه‏هاى وسيع جهودان باور دارند،در آن دوران نيز كسانى كه به وجود چنين سنديكايى باور داشتند،مورد اتّهام قرار مى‏گرفتند.

براى آنكه بدانيم چرا زولا بيش از همه افسران و اميران ارتش به دوپاتى دو كلام تاخته است، بايد با خصوصيات او بيشتر آشنا شد؛اگر چه از زبان شايرر مورّخ آمريكايى و هوادار يهود: سرگرد پاتى دوكلام كه از اعقاب يك خانواده كهن بود،مثل بيشتر كسانى كه در ماجراى دريفوس دست اندر كار بودند خصلتى عجيب داشت.او كه از زندگى در اجتماع بورژوازى جمهورى سوّم خسته شده بود در دنياى شگفت انگيز تصوّرات‏ كودكانه و پر از دسيسه مى‏زيست.او بسان ديگر افسران مرتجع سخت معتقد بود كه‏ فرانسه از جاسوسان انباشته شده است.كه اگر نه همه آنها لااقل اكثرا يهودى‏اند. 2 شايرر همچنين از افسر ياد شده به عنوان«يك شخصيّت شگفت انگيز» 3 نام مى‏برد.زولا هم‏ كه در نگارش مقاله خود گويى ديدگاه‏هاى مادّى ناتوراليستى را بوسيده و كنار گذاشته است،از توانايى‏هاى غريبى در دوپاتى دوكلام گزارش مى‏دهد؛نظير داشتن قدرت هيپنوتيزم،احضار ارواح و اطلاع از علوم خفيه. 4 يا بايد بپذيريم كه زولا راست مى‏گويد و چنين قدرت‏هاى روحى در«متهّم!»وجود دارد كه در اين صورت معلوم نيست تكليف مادّه گرايى ناتوراليسم زولا و آنچه سال‏ها در تبليغ و ترويج اين‏ مقوله بافته است،چه مى‏شود؟!يا بپذيريم كه زولا دچار«توهّم»شده كه كسى چون دوپاتى‏ دوكلام را صاحب قدرت‏هاى مرموز دانسته است! اينك از خود مى‏پرسيم آيا اعتقاد اين افسر ارتش به وجود دسيسه‏هاى پنهانى باور كردنى‏تر


1 Syndicat.

2 .سقوط جمهورى سوّم (بررسى شكست فرانسه در 1940) ؛ص 57
3 .همان.

4 .در دفاع از روشنفكران؛ص 132.

صفحه شماره 264

است يا اعتقاد زولاى ناتوراليست به گفتگوى با ارواح و احضارشان؟ درباره تناقض بين باورهاى ناتوراليستى زولا و عملكرد سياسى او در متهّم ساختن گروهى از فرماندهان ارتش،با پوزخند مى‏توان گفت:«انسان از نظر ناتوراليست‏ها حيوانى است كه‏ سرنوشت او را وراثت و محيط و لحظه 1 تعيين مى‏كنند.اين تصوّر مأيوس كننده باعث محروميت‏ انسان از هرگونه اختيارى و هر نوع مسئوليتى در قبال اعمالش مى‏شود،چرا كه اعمال او صرفا نتيجه اجتناب ناپذير عمل نيروها و شرايط مادّى كاملا خارج از اراده او شمرده مى‏شود.» 2 در اين صورت چه جاى متّهم كردن ديگران است؟! نكته سوّم:زولا در هتّاكى خود نسبت به اميران و افسران ارتش فرانسه از سرهنگ هانرى كه‏ در واقع نقشى محورى و مهم در محكوميّت دريفوس داشت و«همه ماجرا را او علم كرده بود» 3 هيچ نامى نمى‏برد.چرا؟ باربارا تاكمن در پى ارائه دليلى نسبت به اين موضوع برآمده است و مى‏نويسد:«زولا درباره‏ سرگرد هانرى هنوز هيچگونه اطلاعى نداشت.» 4 مى‏پرسيم مگر زولا درباره ديگران اطلاعات‏ درستى داشت كه درباره اين فرد اخير هيچگونه اطلاعى نداشت؟!او صرفا در پى اتّهام زدن و ايجاد جنجال بود و اين نيازى به«اطلاع»نداشت.

امّا تروايا در اين مورد مى‏نويسد:«زولا متأسف بود كه در ادّعانامه خود از هانرى رسوا نام نبرده‏ است.اين فراموشى بر اثر شتابزدگى پيش آمده بود.به درك!ديگر خيلى دير شده بود». 5 اين‏ سخن قابل پذيرش است.البتّه ميزان دقت زولا در تحرير اتّهام نامه معروفش هم از همين جا معلوم مى‏شود! نكته چهارم:گفتيم محاكمه زولا تبديل به نقطه عطف ماجراى دريفوس شد.چرا؟ پاسخ اين سوال را مى‏توان از طرفداران دريفوس شنيد،آنجا كه مى‏گفتند:«صحنه،فرانسه‏ است،ولى تئاتر سراسر جهان را فرا مى‏گيرد.» 6 محاكمه زولا قضيه دريفوس را از موضوعى محلّى به امرى كلّى و عالمگير مبدّل ساخت. 7


1 .در اينجا مراد از لحظه«اوضاع بى‏واسطه»است.

2 .ناتوراليسم؛ص 27.

3 .زولا؛ص 238.

4 .برج فرازان؛ص 451.

5 .زولا،ص 240 (با اندكى تغيير) .

6 .برج فرازان؛ص 453.

7 .همان.

صفحه شماره 265

به نظر مى‏رسد يهوديان كه در فرانسه حريف افكار عمومى مردم نشده بودند،با جلو انداختن‏ زولا و استفاده از شهرت وى امكان لازم را براى طرح ماجراى دريفوس به صورت بين المللى‏ فراهم ساختند و بازوان خود را در ديگر نقاط دنيا براى رسيدن به مقصود به حركت در آوردند.

اين دگرگونى و تغيير روال را هانرى تروايا چنين توصيف مى‏كند: در حالى كه در فرانسه،كاريكاتوريست‏ها،با نشان دادن زولا به شكل فاضلاب پاك‏كن، زباله جمع كن و طاووس خودنما،مهارت خود را در كينه‏توزى به رخ هم مى‏كشيدند، در سراسر اروپا،حتّى امريكا،از زولا به عنوان قهرمان وجدان جهانى تجليل مى‏شد.

روزنامه‏هاى خارجى در محكوم كردن دولت فرانسه به خاطر تحت تعقيب قرار دادن‏ زولا همزبان بودند. 1 از اراده يهود در جهانى كردن ماجراى دريفوس و راندن نويسنده‏اى چون زولا به جلوى‏ صحنه مى‏توان به عزم جدّى اينان براى پيروزى در قضيه دريفوس پى برد.به عبارت ديگر شايد بتوان گفت لحظه ورود زولا و كلمانسو در صحنه،لحظه جمع بندى قطعى يهود براى بازگشودن و مختومه كردن پرونده دريفوس به نفع صهيونيسم جهانى و از اين رو حائز اهمّيّت فراوان است.

نكته پنجم:موضوع مهّم ديگرى كه سبب طرح زولا مى‏شود پيوند نام او با واژه«روشنفكر»و نيز ضدّيت با دين و مذهب است.

ريشه مفهوم«روشنفكر»به معنى امروزى آن را،شايد بتوان در روند دادگاهى يافت‏ كه در آن آلفرد دريفوس،افسرى يهودى را محاكمه مى‏كردند./.../ماجراى محاكمه‏ وى به يك مسئله سياسى همه‏گير تبديل شد.در ارتباط با همين محاكمه اميل زولا رمان‏نويس فرانسوى در سيزدهم ژانويه 1898 نامه‏اى سرگشاده خطاب به‏ رئيس جمهور وقت نوشت كه با عبارت«من متهّم مى‏كنم» 2 آغاز مى‏شد./.../بلافاصله‏ پس از انتشار نامه زولا،بيانيه‏اى با امضاى حدود سيصد نفر كه در ميان آنها نام‏ بسيارى از نويسندگان،هنرمندان و دانشمندان فرانسه،از جمله آناتول فرانس و مارسل پروست نيز به چشم مى‏خورد،/.../به چاپ رسيد كه اين بيانيه نيز محاكمه‏ افسر يهودى را غير قانونى اعلام مى‏كرد.اين نوشته/.../در نزد افكار عمومى به«بيانيه‏ روشنفكران»شهرت يافت. 3


1 .زولا،ص 250.

2 J accuse.

3 .نقش روشنفكر؛ادوارد سعيد؛ترجمه حميد عضدانلو؛نشر نى؛تهران:1380 شمسى؛صص 11 و 12 (سخن مترجم) .

صفحه شماره 266

«روشنفكران»كه نام خود را با ترويج و تبليغ باورهاى يهود در عرصه‏هاى گوناگون نظرى و عملى گره زدند همچنان كوشايند. 1 در سال 1994 به مناسبت صدمين سالگرد ماجراى دريفوس طبق اعلام نشريه فرانسوى‏ اكسپرس 2 ،بيش از چهل كتاب در اين زمينه انتشار يافت و در دهه اخير (از 1990 به اين سو) بيش از هشتاد كتاب درباره تاريخ روشنفكرى منتشر شده است. 3 روشنفكران ملحد غربى امروزه‏ به جاى پيامبران نشسته‏اند و با اطمينان مى‏توان گفت طرح و تطهير زولا به عنوان بخشى از تاريخ روشنفكرى مورد نظر همه آثارى است كه زير چتر حمايتى رسانه‏هاى صهيونيستى‏ منتشر مى‏گردند.

از فزونى پافشارى غربى‏ها بر حمايت از چهره‏هايى نظير زولا،پيشاپيش مى‏توان به شكست‏ اين پيامبران دروغين حكم نمود.

نكته ششم:منتقدان فرهيخته زولا كجايند؟ مى‏دانيم زولا به خصوص زمانى كه اتّهام نامه خود را منتشر كرد با سيلى از انتقادات روبرو شد.

اگر بخشى از اين انتقادات غير مؤدبانه،سطحى و عوام پسندانه بوده ولى بخشى هم چنين‏ نبوده است.

منابع هوادار زولا و يهوديان،كه به فارسى ترجمه و منتشر شده‏اند براى جلب عواطف‏ خوانندگان،به تفصيل ناسزاهايى را كه نثار زولا شده است منتشر كرده‏اند.مثلا نوشته‏اند: -مطبوعات مخالف با تجديد محاكمه دريفوس،«فرانسويان خوب را دعوت مى‏كردند كه با ضربات پاشنه،زولاى خيكى و مفلوك را كه با قلمش بر قلب مادر ميهن خنجر زده و دست‏هاى‏ ناپاكش بر ارتش سيلى زده نابود كنند.» 4 -«زولا يه خوكه گنده‏س‏ هر چى پيرتر مى‏شه خرفت‏تر مى‏شه‏


1 .خداوند جلال آل آحمد را رحمت كند.او كسى است كه روزى جريان روشنفكرى اصيل و مردمى را در اين آب و خاك از غربت در آورد.جمله‏اى از كتاب تازه منتشر شده او:«سفر آمريكا»را در اينجا مى‏آوريم كه عمق درك و توجّه‏ جلال را نسبت به مقوله روشنفكران غربزده مى‏رساند:«روشنفكر،هميشه نوعى جهود است.»[سفر آمريكا؛جلال‏ آل احمد؛ناشران؛كتاب سيامك و نشر آتيه؛تهران:1380؛ص 89.]
2 L Express
3 .هفته نامه ترجمان سياسى؛سال ششم،شماره 1 (شماره پياپى 261) ؛بيست و سوم آذرماه 1379؛ص 55. (به نقل از اكسپرس مورخه 30 نوامبر 2000؛برابر با 79/9/10.

4 .زولا؛ص 251.

صفحه شماره 267

زولا يه خوك گندس‏ بيا اين خوك خنگ را بگيريم‏ و كبابش كنيم.» 1 -«كينه و توهين و زشتگويى در مطبوعات و تصنيف‏هاى عامه پسند خيابانى از هر سو نثار زولا مى‏شد.به رذيلانه‏ترين طرز او را هدف هزل و بدگويى قرار مى‏دادند.خوك قبيحه‏نگار مؤدّبانه‏ترين دشنامى بود كه مى‏شنيد.با پست بسته‏هاى حاوى مدفوع برايش مى‏فرستادند.» 2 آيا اينگونه،براى زولا و دريفوس در اذهان عمومى امروز،دادگاهى ترتيب نيافته است كه‏ صدور حكم تبرئه متهّمان در آن از پيش آشكار است؟ چرا از خطابه‏ها و مقالات وزينى كه بى‏شك گروهى از مخالفان فرهيخته زولا 3 در نقد دفاع‏ وى از دريفوس گفته و نوشته‏اند،خبرى نيست؟ چرا تنها مقالات موافقين دريفوس منتشر شده‏اند و از آثار نويسندگانى كه عليه او و زولا نوشته‏اند تقريبا چيزى در ديد و دسترس نسل جوان نيست؟اگر بعضا نامى از ايشان هم در ميان‏ مى‏آيد از آن روست كه ذمّ و نفى شوند! همه نويسندگان مطرحى كه در آن دوران قلم مى‏زده‏اند مرده‏اند امّا زولا همچنان زنده‏ نگه داشته شده است! نكته هفتم:نمى‏توان ارتش فرانسه را به خاطر وجود احساسات پد يهودى 4 متهم به اعمال‏
1 .اميل زولا؛ص 72.

2 .برج فرازان؛ص 452.

3 .از جمله مخالفين دريفوس و زولا،بارس (Barres) است كه موافقين دريفوس،به جذب او و كشانيدنش به اردوگاه‏ خود طمع بسته بودند.لئون بلوم يهودى،آن سياستمدار مشهور ساليان بعد،در 15 نوامبر 1897 با صراحت درباره بارس‏ مى‏نويسد:«من در فرانسه انسان در قيد حياتى نمى‏بينم كه در دنياى ادب،دستاوردى همسنگ يا قابل قياس با او به اجرا گذاشته باشد.»[قرن روشنفكران؛ص 23.]
4 .به نظر نگارنده به جاى كلمه آنتى سميتيزم مى‏توان از واژه پد يهودى نيز-كه در واقع مخفف«پاد يهودى»است- استفاده كرد.

«پد»و«پاد»در زبان ما نوعى معناى مقابله را در خود مستتر دارد.تا«تك»نباشد«پاتك»وجود نخواهد داشت و تا حمله و«آفندى»نباشد،«پدافندى»در كار نخواهد بود.

واژه«پديهودى»اشاره ضمنى به اين معنا دارد كه تا آزار و ستمى از سوى يهود نسبت به ديگر اقوام و ملل عالم در كار نباشد احساسات و عواطفى را نيز بر عليه خود برنخواهد انگيخت.

واژه‏هاى«يهود ستيزى»،«يهود بيزارى»و«يهود آزارى»براى انتقال بار معنايى واقعى آنتى سميتيزم چندان كلمات‏ مناسبى نيستند.

صفحه شماره 268

غرض در محكمه دريفوس كرد.

آبا ابان 1 در كتاب خود«قوم من،تاريخ بنى اسرائيل»مى‏نويسد:«در دعواى دريفوس ارتشيان‏ كمتر تحت تأثير احساسات آنتى سميتيزم قرار داشتند ولى اين حس در بين جامعه‏ روزنامه نويس به شدت خودنمايى مى‏كرد.» 2 ابان قبلا اين نكته را ذكر كرده است كه روزنامه نويسان آنتى سميتيست نظير صاحب«لاليبر پارول» 3 كمك كرده بودند تا قضيه دريفوس به محكمه برده شود. 4 درباره نشريات پديهود فرانسه باربارا تاكمن كه خود يهودى است،در آميخته‏اى از راست و دروغ،مى‏نويسد: مطبوعات،قضيه دريفوس را خلق كرده بودند و ترك مخاصمه را غير ممكن‏ مى‏ساختند.

مهمترين و زنده‏ترين عنصر در حيات اجتماعى فرانسه،روزنامه‏هاى رنگارنگ و كينه‏توز و زهرآگين و آشوبگر و گردنكش و گردنكش و زبان‏آور و شايعه‏پردازد و شخصيت خردكن‏ و بيوجدان و غالبا زشت سيرت پاريس بودند.در هر زمان شمارشان از 25 تا 35 روزنامه متغيّر بود. 5 حال جالب اينجاست كه زولا با استفاده از پايگاه مطبوعاتى كه در واقع يهوديان براى او فراهم‏ آورده بودند،به جاى تاختن به طور مستقيم به«مطبوعات»،«ارتش»را متهم به گرايشات‏ آنتى سميتيستى مى‏كند؛بى‏آنكه توضيح دهد اگر چنين گرايشاتى در ارتش آن روز فرانسه غلبه‏ دارد چگونه دريفوس يهودى به عضويت ارتش در آمده،ترفيع يافته و به پستى با حساسيت‏هاى‏ ويژه گمارده شده است؟! به نظر مى‏رسد در مشى جنجال سالارى مورد نظر يهوديان،حمله به مطبوعات‏ آنتى سميتيست،كليسا و دولتمردان سياسى را بر نمى‏انگيخت اما حمله به ارتش تمام مجموعه‏ نيروهاى فرهنگى و سياسى مخالف يهود را در ماجرا درگير مى‏كرد و به عكس العمل وامى‏داشت.


1 .آبا ابان (متولد 1915 م.) در خلال سال‏هاى 1960 تا 1974 در كابينه‏هاى گوناگون رژيم صهيونيستى،«وزير آموزش‏ و فرهنگ»،«وزير امور خارجه»و«معاون نخست وزير»بوده است.[ر.ك.به:رهبران اسرائيل؛محمد شريدة؛ترجمه و پژوهش بيژن اسدى و مسعود رحيمى؛انتشارات كوير؛تهران؛1378؛ص 55.]
2 .قوم من،تاريخ بنى اسرائيل؛آبا ابان؛نعمت الله شكيب اصفهانى؛ناشر:؟ (چاپ چاپخانه بانك ملى ايران) ؛تاريخ نشر: 1352 ه.ش؛ص 401.

3 .La Libre Parole به معناى«سخن آزاد»است.

4 .قوم من،تاريخ بنى اسرائيل؛ص 396.

5 .برج فرازان؛ص 412.

صفحه شماره 269

«لاليبر پارول»روزنامه«ادوارد درومون» 1 شخصيت برجسته فرهنگى و سياسى فرانسه و مؤلف كتاب«فرانسه جهود» 2 است.

ابان درباره نظريات و نفوذ قلم درومون مى‏نويسد: مصنّف كتاب فرانسه جهود در اين كتاب كوشيده بود ثابت كند يهودى‏ها باعث خرابى‏ اوضاع اقتصادى و فساد اخلاق در فرانسه هستند.گرچه عده يهودى‏ها نسبت به كلّ‏ جمعيت فرانسه بيش از يكربع يك درصد نبود.درومون معتقد بود كه نصف ثروت‏ فرانسه را همين عده معدود مالك شده‏اند.تز او اين بود كه از يهودى‏هاى فرانسه‏ سلب مالكيت شود چون معتقد بود كه همه ثروت كليمى‏ها از راه‏هاى نامشروع‏ فراهم شده است.او كارگران فرانسه را ترغيب و تشويق مى‏كرد تا به هر وسيله‏اى‏ شده اموال يهوديان را تصاحب كنند.

درومون همچنين اظهار مى‏كرد كه يهودى‏ها و فراماسون‏ها با هم توطئه‏اى‏ ترتيب داده‏اند تا مسيحيت را ضايع و خراب كرده كنترل مردم را به دست گيرند.به‏ عقيده او مركز مخفى انجمن خرابكاران در فرانسه بود.

در اين كتاب نويسنده در لفافه روحانيت و عدالتخواهى مقاصد سياسى خود را گنجانيده و به اعتقاد او خدا حامى وى بود.

اين كتاب با استقبال عامه مردم روبرو شد و در اولين سال انتشار در حدود يكصد هزار نسخه آن به فروش رفت و در ظرف ده سال بيش از يكصد و چهل بار 3 چاپ و فروخته شد. 4 زولا در نامه دفاع از دريفوس به سراغ«درومون»نمى‏رود بلكه با تعمّد و قطعا هدايت شده،قلم‏ حرمت شكن و هتّاكش را عليه نيروهاى مسلح فرانسه به كار مى‏گيرد تا بيشترين حساسيت‏ها را برانگيزد.

روشن است كه براى تغيير در يك نگرش،از نخستين گام‏ها،تقدس زدايى و حريم شكنى‏ نسبت به اعتقاد و باور مورد نظر مى‏باشد.به نظر مى‏رسد اين اقدام هر چه شديدتر باشد زمينه‏


1 Edouard Drumont.

2 La France Juive.

3 ,London:Weidenfeld and Nicolson,1969, (Abba Eban,My people(The story of the jews.

.P.288
4 .قوم من،تاريخ بنى اسرائيل؛ص 391 (با تصحيح آمار مربوط به تيراژ اثر درومون.)

صفحه شماره 270

براى تجديد نظر در باور مذكور بهتر مهيا مى‏شود!

ارتباطات صهيونيستى زولا

هانرى تروايا از چند تن نام مى‏برد كه مسائلى از قضيه دريفوس را يك به يك براى زولا آشكار كردند.يكى از اين افراد«برنار لازار 1 روزنامه نگار يهودى» 2 است.

باربارا تاكمن،برنار لازار (1904-1856 م.) را«نخستين طرفدار و مدافع دريفوس» 3 مى‏خواند و مى‏نويسد كه او جزوه‏اى چاپ كرد به نام«خطاى قضائى:حقيقت قضيه دريفوس».

سپس مى‏افزايد:«موج كوچكى كه با جزوه لازار ايجاد شد كم كم گسترش يافت و نهضت طرفدارى‏ از دريفوس را آغاز كرد.» 4 ناهوم سوكولوف 5 در«تاريخ صهيونيسم»براى لازار جايگاه ويژه‏اى قائل است و از او به عنوان‏ يكى از فعالان جنبش صهيونيستى فرانسه نام مى‏برد. 6 سوكولوف مى‏گويد:لازار«يكى از اولين‏ شاگردان هرتزل»و«يك صهيونيست تمام عيار»بود و رهبرى اعتراض‏هايى را كه به آزادى سروان‏ آلفرد دريفوس منجر شد برعهده داشت. 7 سوكولوف مى‏افزايد:«نام لازار در ذهن يهوديان بيشتر به عنوان يك صهيونيست نقش‏ خواهد بست تا در مقام يك هوادار دريفوس.مرگ وى در سال 1904 براى صهيونيسم فرانسه، ضايعه‏اى جبران ناپذير بود.» 8 گفتنى است برنار لازار در اولين كنگره صهيونيست‏ها كه در 29 اوت 1897 م.در شهر بال‏ سوئيس تشكيل شد،به عضويت كميته اجرائى مركزى اين كنگره درآمد. 9 طبق آنچه تروايا روايت مى‏كند حدود يك ماه بعد از اين كنگره در اكتبر 1897 م.براى‏


1 Bernard Lazare.

2 .زولا؛ص 233.

3 .برج فرازان؛ص 425.

4 .همان؛ص 426.

5 Nahum Sokolow.

6 .تاريخ صهيونيسم،ج 1؛ناهوم سوكولوف؛داود حيدرى؛مؤسسه مطالعات تاريخ معاصر ايران (بنياد مستضعفان و جانبازان) ؛تهران:بهار 1377؛ص 421.

7 .همان؛صص 421 و 422.

8 .همان؛ص 424.

9 .همان؛ص 386.

صفحه شماره 271

نخستين بار از جانب زولا به طور شفاهى ابراز مى‏شود كه دريفوس بى‏گناه است! 1 ماه بعد (در نوامبر 1897 م.) يادداشت‏هايى از زولا خطاب به بعضى نزديكانش در خصوص بى‏گناهى‏ دريفوس تحرير مى‏گردد 2 و سپس در ماه بعد از آن (دسامبر 1897 م.) نخستين مقالات زولا در فيگارو در دفاع از دريفوس چاپ مى‏شود 3 و بعد هم تقريبا دو هفته بعد نوبت به درج مقاله‏ هياهوساز«من متهم مى‏كنم»در روزنامه كلمانسو مى‏رسد.همان كلمانسو كه«در جريان پاييز 1897 م.بعد از آشنايى با برنار لازار» 4 به صف دريفوسى‏ها پيوسته بود.يعنى درست بلافاصله‏ بعد از خاتمه اولين كنگره صهيونيست‏ها! آيا به اين ترتيب نمى‏توان بين برگزارى اولين كنگره صهيونيست‏ها-كه با حضور دويست‏ نماينده از پانزده كشور 5 جهان برگزار شد-با برافروخته شدن آتش قضيه دريفوس آن هم به‏ صورتى عالمگير توسط برنار لازار،كلمانسو و زولا ارتباطى يافت؟! يكى ديگر از يهوديانى كه به روايت تروايا در كشانيدن پاى زولا به ماجراى دريفوس فعاليت‏ داشت،ژوزف رايناخ 6 (1921-1856 م.) سياستمدار و تاريخ‏نگار فرانسوى بود. 7 ژوزف رايناخ كهتر در بيست و چند سالگى به مقام رياست دفتر گامبتا رسيد و از آن پس در سلك دولتمردان جمهورى سوم فرانسه در قواى مجريه و مقننه مناصبى يافت.اين رايناخ، برادرزاده و داماد بارون دو رايناخ 8 بود. 9 نام«رايناخ» 10 در ماجراى رسواى كانال پاناما ثبت شده است.در فريبكارى عظيمى كه در واقعه حفر ناموفق كانال پاناما توسط چند تن از يهوديان فرانسه رخ داد،سيصد ميليون دلار (به‏ ارزش پولى آن روزگار) مردم فرانسه متضرّر شدند 11 كه مبلغ بسيار هنگفتى بود.

كسانى كه براى ايجاد كانال پاناما سرمايه‏گذارى كرده و فريب خورده بودند،خشمشان به ويژه‏


1 .زولا؛ص 232.

2 .همان؛صص 234 و 235.

3 .همان؛ص 235.

4 .قرن روشنفكران؛ص 46.

5 .برج فرازان؛ص 425.

6 Joseph Reinach.

7 .زولا؛ص 234.

8 Baron de Reinach.

9 .برج فرازان؛ص 427.

10 .اين نام به صورت‏هاى«ريناش»و«رناك»نيز نگاشته شده است.
11 .ر.ك.به:سقوط جمهورى سوم (بررسى شكست فرانسه در 1940) ؛ص 51.

صفحه شماره 272

متوجه دو يهودى مى‏شد كه يكى از ايشان بارون دو رايناخ بود. 1 نتيجه آنكه بارون دو رايناخ خودكشى كرد 2 ؛اما برادرزاده‏اش ژوزف با حساسيتى فزون‏تر پا به قضيه دريفوس نهاد.تلاش ژوزف رايناخ به نفع دريفوس طورى بويناك بود كه«دفاع از دريفوس به منزله دفاع از جمهورى خواهان آلوده به زد و بندهاى مالى» 3 مى‏نمود.

حضور رايناخ و كسانى نظير او چندان نگران كننده بود كه حتى سوسياليستى چون ژورس 4 (1914-1859) پس از انتشار نامه زولا-«من متهم مى‏كنم»-با وجود تأييد اقدام وى،هشدار داد در پشت زولا«باند مشكوك راهزنان يهودى،زيركانه و آزمند قدم بر مى‏دارند و نمى‏دانم در انتظار چه نوع تجديد حيثيت غير مستقيمى‏اند تا از آن براى بدكارى‏هاى تازه بهره بردارى كنند.در پشت مردى كه سخاوتمندانه بذر افشانى مى‏كند پرندگان حريص و پرخور در پروازند تا دانه را پيش از آنكه جوانه زند از روى زمين بردارند.» 5 رايناخ از جمله يهوديانى بود كه به طور جدى اتهام عضويت در«سنديكا»را با خود يدك‏ مى‏كشيد.

سنديكا در افكار عمومى انجمنى زير زمينى مركب از جهودان بود كه فراماسون‏ها و سوسياليست‏ها را نيز در بر مى‏گرفت.هدف سنديكا اين بود كه ايمان ملت را به ارتش از ميان ببرد و اسرار نظامى را فاش كند و وقتى كشور بى‏دفاع شد،دروازه‏ها را به روى دشمن بگشايد. 6 «كنت آلبر دومن» 7 دولتمرد مذهبى و سخنور برجسته و محبوب كاتوليك كه نام«سنديكا»را در مذاكرات مجلس فرانسه درباره قضيه دريفوس وارد كرده بود،روزى در مجلس در حالى كه‏


1 .ر.ك.به:برج فرازان؛ص 424.

2 .كانال پاناما پيوند دو اقيانوس؛باب كانسيد اين؛محمود فخر داعى؛شركت انتشارات علمى و فرهنگى؛تهران:1373؛ ص 61.

3 .قرن روشنفكران؛ص 54.

4 Jaures.

5 .قرن روشنفكران؛ص 55.

6 .برج فرازان؛صص 419 و 420.

7 .كنت آلبر دومن (Comte Albert de Mun) يكى از شخصيت‏هاى مهم فرانسه و از افشاگران دسايس جهود،در بحبوحه قضيه دريفوس به عضويت فرهنگستان فرانسه برگزيده شد.او موضوع خطابه‏اى را كه بايد در زمان عضويت‏ خود-يعنى در نقطه اوج زندگى و فعاليت يك مرد فرانسوى-ايراد مى‏كرد،«ضدّ انقلاب»برگزيد.وى كه از زبردست‏ترين‏ خطيبان و سياستمداران كاتوليك بود،در دهم مارس 1898 در ايام پايانى قرن نوزدهم اعلام داشت:انقلاب فرانسه علت‏ و منشأ همه شرارت‏ها در اين قرن و به مثابه طغيان بشر در برابر خدا بوده است.[برج فرازان؛ص 438.] شايد اگر دومن در نقطه پايانى قرن بيستم ميلادى نيز حضور مى‏داشت دوباره با تأكيدى بيشتر عين همين جمله را تكرار مى‏كرد!

صفحه شماره 273

مستقيما به رايناخ چشم دوخته بود گفت:«اين قدرت مرموز مخفى چيست؟اين چه قدرتى‏ است كه مى‏تواند سراسر كشور را به هم بريزد،چنانكه در دو هفته گذشته به هم ريخته است و موجب شود كه سران ارتش ما كه شايد روزى مجبور شوند در صف مقدم در برابر دشمن بايستند، در معرض شك و بدگمانى قرار بگيرند؟» 1 در جريان دريفوس رايناخ بدل به سمبلى از تبهكارى جهودان شده بود.هنرمند مطرح‏ فرانسوى كارن داش 2 (1909-1858 م.) كه رشته كاريكاتورهايى ساده و بديع مى‏كشيد، كاريكاتورى كشيد كه نشان مى‏داد دريفوس پوزخندى تمسخر آميز به لب دارد و رايناخ تازيانه‏ به دست فرمان مى‏دهد:«بيا اينجا،ماريان 34 رايناخ معمولا به شكل اورانگوتان با سيماى يهودى و كلاه سيلندر تصوير مى‏شد كه براى‏ مشاوره با افسران پروسى به برلين مى‏رود. 5 زولا در اتهام نامه خود-ظاهرا به دليل شتاب بسيار-فراموش كرده بود تا سرهنگ هانرى‏ مخالف سرسخت دريفوس را نيز مورد حمله قرار دهد. 6 رايناخ كوشيد تا غفلت زولا را جبران كند.

او در سلسله مقالاتى در«لوسييكل» 7 سرهنگ هانرى را متهم ساخت كه در بدبخت كردن‏ دريفوس«نفع شخصى»داشته است.عكس العمل نسبت به اقدام رايناخ اين بود كه پانزده هزار نفر از مردم فرانسه«به نفع بيوه و كودك يتيم سرهنگ هانرى و عليه رايناخ جهود»با ساماندهى‏ «درومون»و نشريه‏اش«لاليبر پارول»در ظرف يك ماه،همراه با پيام‏هايى در نكوهش رايناخ و ديگر يهوديان،130 هزار فرانك اهداء كردند. 8 كه اگر چه در مجموع مبلغ چشمگيرى نبود اما پشتيبانى افكار عمومى مردم فرانسه از اين جريان ارزنده بود.

اهميت نقشى كه صهيونيست‏هايى چون لازار و رايناخ در قضيه دريفوس ايفا كردند با توجه‏ به حرف‏هاى دولتمرد رژيم صهيونيستى آبا ابان مشخص‏تر مى‏گردد:


1 .همان؛صص 439-441. (با تلخيص) .

2 (Caran dAche(Emmanuel Poire.

3 .ماريان (Marianne) نماد كشور فرانسه است كه به صورت زنى جوان تصوير مى‏شود و مى‏توان گفت همان مام‏ ميهن است.[برج فرازان؛ص 419 (پانوشت مترجم) ].

4 .ر.ك.به:برج فرازان؛صص 465 و 496.

5 .همان؛ص 465.

6 .زولا؛ص 240.

7 Le siecle.

8 .ر.ك.به:برج فرازان؛صص 492-491.

صفحه شماره 274

تبرئه دريفوس علامت و نشانه قبول شدن ملت يهود جزو جامعه اروپا بود و برعكس‏ محكوميت او حقوق اجتماعى را كه به تازگى يهودى‏ها به دست آورده بودند،لغو مى‏كرد.

دريفوس بى‏گناه و بى‏تقصير،احترام و حيثيت ملت يهود را نه فقط در فرانسه‏ بالا مى‏برد بلكه در تمام كشورهاى اروپا،يهودى‏ها داراى مقام و منزلتى بهتر و شايسته‏تر مى‏شدند. 1

هاليوود،مرده را زنده مى‏كند!

از مرگ زولا در سال 1902 م.-مصادف با دوران حكومت مظفّر الدّين شاه قاجار در ايران- يك قرن مى‏گذرد امّا نوع برخورد با وى و آثار منحطّش در صحنه فرهنگى ايران و جهان تناسبى‏ معكوس با اين موضوع دارد.وسايل ارتباط جمعى مهم جهانى-كه يكسره زير سيطره‏ صهيونيست‏هاست-با وظيفه ساختن و پرداختن الگو براى جوانان به گونه‏اى زولا را مطرح‏ مى‏كنند كه گويى هم اينك زنده است! جاى پرسش است كه اين برخورد استثنايى با زولا،چه در فرانسه و چه بيرون از فرانسه،به عنوان شخصيّتى زنده از كجا مايه مى‏گيرد؟بديهى است،و حتّى به جرأت‏ مى‏گويم كه به طور قطع و يقين نقش او در ماجراى درفوس/دريفوس/عامل اصلى‏ در اين نحوه برخورد است.امروزه در نظر شمار شگفت‏آورى از آدم‏هاى نسبتا فرهيخته،آن هجاهاى غريب زولا،به معنى شجاعت و بزرگوارى است.آن مرد شكم گنده و نزديك بين با عينك رو دماغى بند دار كه در صورت ظاهر خود هرگز شهسوارى درخشان نبود،نام و آوازه‏اى به دست آورد كه آناتول فرانس به عنوان‏ «جلوه‏اى از وجدان بشريّت»به او وعده داده بود. 2 البتّه همين جا بايد يادآور شويم كه‏ اين اتّفاق در واقع پس از مرگ زولا و تقريبا به تازگى پيش آمده است./.../گزافه‏ نيست اگر بگوييم كه فقط محاكمات جنگ جهانى دوّم نام زولا را از بند خصومت‏
1 .قوم من،تاريخ بنى اسرائيل؛صص 402 و 403.

2 .اشاره‏اى است به بخشى از سخنرانى آناتول فرانس (1924-1844 م.) در روز يكشنبه 5 اكتبر 1902 در گورستان‏ مونمارتر (Montmartre) در پاريس حين مراسم به خاك سپارى زولا.

آناتول فرانس خود از حاميان جدّى دريفوس بود.

در سال 1922 پس از چاپ نيشخندهاى وى كه در آن‏ها به دين توهين شده بود،انتشار كتاب او تحريم گرديد.

آناتول فرانس از جمله برندگان جايزه نوبل نيز هست.[ر.ك.به:زولا؛صص 283 و 284.و:فرهنگ فارسى،ج 6؛ ص 1324.]

صفحه شماره 275

تفرقه انگيز پيشين نجات داد 1 /.../با آنكه گفتنش عجيب است امّا هاليوود باعث و بانى اين تغيير مذاق بود.روايت سينمايى از زندگى زولا كه جزئيات آن به طرز اسف انگيزى نادرست بود،امّا به يمن بازى«پل مونى» 2 نجات يافته بود،زولا را يكسره از قلمرو نفرين شدگان به قلمرو قهرمانان عالم تفكّر برد. 3 زولا در دوره خود مبلّغ اصلى ماترياليسم و خدانشناسى فرانسوى و عرضه كننده عجايب‏ هرزه نگارانه بود.به همين دليل از شدّت تنفر،زولا را لقب«ميكل آنژ گنداب‏ها»داده بودند و در بعضى خانواده‏ها به لگن پيشاب،«زولا»مى‏گفتند. 4 نفرت از زولا در بين مردم فرانسه عميق و ريشه‏دار بود.ده‏ها سال طول كشيد تا رسانه‏هاى‏ صهيونيستى بتوانند بخشى از اين احساس انزجار را بزدايند.

دادن تفسيرى ديگرگون و تحريف شده از زندگى زولا يكى از راه‏هاى مؤثرى بود كه‏ صهيونيست‏ها پيش گرفته و با چنان گسترشى به اين موضوع پرداختند كه حتّى شمار قابل‏ ملاحظه‏اى از فرهيختگان جوامع فريب خوردند.

هاليوود در سال 1937 م.با پول برادران وارنر يهودى،فيلم مشهور«زندگى اميل زولا»را با بازى پل مونى ساخت.

ژرژ سادول درباره اين فيلم مى‏نويسد: با وجود آنكه هاليوود در بازسازى فضاى آن دوره فرانسه ناموفّق است،فيلم كاملا خوب و جالب ساخته شده است.پل مونى در اين فيلم بازى خوبى ارائه مى‏دهد، هر چند گاه بازى‏اش بيش از حد بر قالب‏هاى شخصيّتى‏اش مبتنى است.اين اثر بهترين فيلمى است كه«برادران وارنر»در زمينه فيلم‏هاى زندگينامه‏اى تهيّه‏ كرده است.

با وجود آنكه اين فيلم برنده سه جايزه اسكار شد و در جشنواره ونيز به نمايش‏


1 .يعنى پس از برپا شدن دادگاه‏هايى كه در آن سران آلمان و ديگر كشورهاى مخالف متفقين به محاكمه كشيده شدند، فرصت مناسبى به دست يهوديان آمد تا با فريبكارى عظيمى از مظلوميت خود،مرگ در اتاق‏هاى گاز و سوزانده شدن در كوره‏هاى آدمسوزى-كه هرگز وجود نداشته‏اند-دم زنند.

در اين جو ساخته شده به نفع يهوديان،هر كسى كه به هر نحو از اينان حمايت كرده بود،مورد تمجيد قرار گرفت.زولا به اين دليل دوباره مطرح شد.

2 .Paul Muni (1967-1895 م.) بازيگر آمريكايى.

3 .اميل زولا؛صص 8 و 9.

4 .همان؛ص 8.

صفحه شماره 276

در آمد،در فرانسه و ايالت كبك كانادا 1 نمايشش ممنوع اعلام شد./ليكن عاقبت/در سال 1952 م.در فرانسه و در سال 1964 م.در كبك به روى پرده آمد. 2 براى نويسنده اين سطرها معلوم نيست چگونه مى‏توان از زندگى زولا فيلمى ساخت كه‏ «جزئيات آن به طور اسف انگيزى نادرست»و«در بازسازى فضاى آن دوره فرانسه ناموفّق»باشد؛ امّا با اين وجود،باز هم آن را«كاملا خوب و جالب»بدانيم به گونه‏اى كه سه جايزه اسكار هم ببرد! اينك خالى از لطف نيست تا به نقل از«سايت اند ساند»با تاريخچه نخستين مستند!ارائه‏ شده در مورد ماجراى دريفوس آشنا شويم: درست در سال 1895 م.سينما زاده شد و نمايش فيلم در سراسر دنيا به سرعت‏ رواج يافت.

در نخستين سال‏هاى پيدايش،هيچ فيلمى در مورد دريفوس ساخته نشد و اين‏ از آن جهت بود كه دريفوس دور از دسترس بود.او چندين هزار مايل دورتر در جزيره شيطان حضور داشت.امّا پس از مدّتى،يك نفر راه حلّ هوشمندانه‏اى پيدا كرد.در 1898 يكى از فيلمبرداران سيّار لوميرها،فرانسيس دوبليه 3 فيلمى را كه‏ ساخته شده بود در روسيه شمالى نمايش داد./.../او مى‏گويد:«ما فيلمى از رژه افسران‏ فرانسوى گرفتيم و تأكيد بر يك افسر داشتيم.هنگامى كه آن را نمايش مى‏داديم‏ گفتيم آنها با رژه دريفوس را مى‏برند.سپس تصوير يك ساختمان قديمى فرانسه را نشان داديم و گفتيم اين كاخ دادگسترى است كه دريفوس را در آن محاكمه كردند.

پس از آن يك كشتى كوچك را كه از يك كشتى جنگى جدا مى‏شد نمايش داديم و گفتيم ببينيد!آن‏ها دارند او را به جزيره شيطان مى‏برند.بعد تصويرى از يك جزيره‏ كوچك نشان داديم و گفتيم:اين جايى است كه او را مى‏برند:جزيره شيطان.در اين موقع بيننده‏ها شروع به گريه كردند.

اگر چه پرسش‏هاى پيچيده‏اى درباره دريفوس و كمبود جزئيات در مورد جزيره‏ شيطان مطرح مى‏گرديد،امّا اين مسئله به وسيله تفسيرهاى ماهرانه پوشيده‏ مى‏شد.»


1 .بايد دانست كه كبك (مركز ايالت كبك) بنيانى فرانسوى دارد.شهر مزبور توسط فرانسويان در 1608 م.بنا نهاده شد.

[ر.ك.به:فرهنگ فارسى،ج 6؛ص 1544.]

2 .فرهنگ فيلم‏هاى سينما،ج 2؛ژرژ سادول؛هادى غبرايى و ديگران؛نشر آينه؛تهران؟:1367؛صص 407 و 408.

3 Francis Doublier.

صفحه شماره 277

يك روز پيرمرد نحيفى از دوبليه مى‏پرسد:«آيا اين يك فيلم واقعى از اين جريان‏ است؟»دوبليه مى‏گويد:«به او اطمينان دادم كه همين طور است.امّا پيرمرد خاطر نشان كرد كه اين ماجرا در سال 1894 م.يعنى درست يك سال پيش از در دسترس بودن دوربين اتّفاق افتاده است!»دوبليه مى‏گويد:«من اقرار به فريب دادن‏ مردم كردم و به او گفتم اين تصاوير را به خاطر فقر در اين رشته نشان دادم چرا كه ما به پول نياز داريم.اين جريان ضربه‏اى به من وارد كرد و برايم كافى بود كه هرگز ماجراى دريفوس را دوباره نشان ندهم!» 1 درباره زولا مطالب ديگرى نيز هست كه اينجا مجال پرداختن به آنها نيست.

زولا در 1902 م.مرد و اين زمانى بود كه هانرى بوردوى 32 ساله در آغاز راه نويسندگى، پنجمين اثر 2 خود را منتشر مى‏ساخت.

بوردو سال‏ها كوشيد تا شايد بخشى از زهرى كه با نام طبيعت‏گرايى (ناتوراليسم) ،جان‏ جامعه فرانسه را مسموم ساخته بود درمان كند.

دايرة المعارف آلمانى«بروكهاوس»اين نكته را به درستى يادآور شده كه بوردو بسيارى از رمان‏هايش را در مخالفت با ناتوراليسم زولا نوشته است. 3

بوردو و آثارش‏

4 هانرى بوردو در 29 ژانويه 1870 م. 5 در شهر«تونون لبن» 6 ، (منطقه ساووا) 7 ،به دنيا آمد و در
1 .نشريه فارابى؛دوره هفتم،شماره اوّل (ويژه مستند) ؛بهار 1375؛صص 214 و 215 (با اندكى ويرايش) .

2 .رمان«ترس از زندگى» (La Peur de Vivre)
3 Brockhaus Enzyklopadie,F.A.Brockhaus Wiesbaden,1967.3.Bd.,S.123.

4 .در نگارش اين بخش از منابع ذيل بهره برده‏ايم: -فرهنگ ادبيات جهان؛زهرا خانلرى (كيا) ؛شركت سهامى انتشارات خوارزمى؛تهران؛اردى‏بهشت ماه 1375؛ صص 240 و 241.

-فرهنگ فارسى،ج 5؛ص 292.

.-Twentieth century authors,P.162 -منابع اينترنتى از جمله سايت آكادمى فرانسه.

5 .برابر با دهم بهمن ماه 1248 ه.ش.و 26 شوال 1285 ه.ق.[تقويم تطبيقى يكصد و چهل و يك ساله:حسام سرلتى؛ انتشارات زوار؛تهران:بى‏تا؛ص 29.]
6 Thonon-Les-Bains.

7 Haute-Savoie.

صفحه شماره 278

29 مارس 1963 م. 1 درگذشت.

پدرش وكيل دعاوى بود و او نيز براى تحصيل در رشته حقوق و ادامه شغل پدر به پاريس‏ رفت.همزمان به فعاليت‏هاى ادبى نيز علاقه‏مند شد و در محافل ادبى رفت و آمد كرد.

استاد و مشوّق اصلى بوردو در نويسندگى،اديب برجسته فرانسوى پل بورژه 2 (1935-1852 م.) بود.

بوردو سال 1889 م.به مجمع وكلاى شهر تونون لبن پيوست اما از سال 1900 م.به بعد وقت‏ خويش را صرف ادبيات كرد و در طول شصت سال بعد،آثار متعددى را شامل رمان،نمايشنامه، نوشته‏هاى انتقادى سفرنامه و زندگى‏نامه منتشر نمود.

بوردو در سال 1901 م.همسرى برگزيد و ثمره ازدواجش سه فرزند دختر بود.

وى با شروع جنگ جهانى اول (1918-1914 م.) با درجه معادل سرگردى به ارتش پيوست، فرماندهى بخشى از آن را عهده‏دار گرديد و به دريافت دو لوح شجاعت،نشان لژيون دونور 3 و نيز نشان‏هايى از كشورهاى يونان،ايتاليا،سوئد،بلژيك و رومانى نائل گرديد.

او پس از اتمام جنگ،در سال 1919 م.به عضويت فرهنگستان فرانسه در آمد و حضورش‏ بيش از چهل سال در اين مهمترين تشكّل فرهنگى فرانسه استمرار يافت.

آثار بوردو بيش از 115 عنوان متنوّع را در بر مى‏گيرد كه بعضى از اين عناوين خود شامل‏ چندين مجلد است.

اينك به مرور فهرست بخشى از آثار هانرى بوردو مى‏پردازيم: 1-ژان ميشلن 4 (1895 م.) 2-زادگاه 5 (1900 م.) 3-راه بى‏بازگشت 6 (1901 م.) 4-ترس از زندگى 7 (1902 م.)


1 .برابر با جمعه نهم فروردين ماه 1342 ه.ش.و سوم ذى‏قعده 1382 ه.ق.[تطبيق تقاويم؛محمد قلى جوانشير خوئى و ديگران؛انتشارات دانشگاه تهران؛تهران:اسفند ماه 1360؛ص 222.]
2 Paul Bourget.

3 .لژيون دونور (Legion Dhonneur) نشان افتخارى است كه در 19 مه سال 1802 م.ناپلئون بناپارت براى تشويق‏ خدمتگزاران لشكرى و كشورى معمول كرد.[فرهنگ فارسى،ج 6؛ص 1812.]
4 Jeanne Michelin.

5 Le pays natal.

6 La voie sans retour.

7 La peur de Vivre.

صفحه شماره 279

5-عشق دروغين 1 (1903 م.) 6-درياچه سياه 2 (1904 م.) 7-زندگى صميمانه 3 (1904 م.) 8-دوشيزه كوچولو 4 (1905 م.) 9-خانواده روكويار 5 (1906 م.) 10-جامه پشمين 6 (1910 م.) 11-برف روى گام‏ها 7 (1912 م.) 12-خانه 8 (1913 م.) 13-كشيش آورانش 9 (1921 م.) 14-ازدواج (ديروز و امروز) 10 (1921 م.) 15-جسم و جان 11 (1921 م.) 16-خانه بى‏سكنه 12 (1922 م.) 17-شيح در خيابان ميكل آنژ 13 (1922 م.) 18-چهره انسان‏ها 14 (1924 م.) 19-بازى خطرناك 15 (1925 م.) 20-مسافران مشرق 16 (1926 م.)
1 Lamour en fuite.

2 Le lac noir.

3 Vies intimes.

4 La petite mademoiselle.

5 Les Roquevillard.

6 La robe de laine.

7 La neige sur les pas.

8 La maison.

9 Le cure dAvranches.

10 Le mariage(hier et aujourdhui.
11 La chair et lesprit.
12 La maison morte.
13 Le fantome de la rue Michel-Ange.
14 Portraits dhommes.
15 Les jeux dangereux.
16 Voyageurs dOrient.

صفحه شماره 280

21-سد 1 (1927 م.) 22-زندگى حماسى گى‏نومر 2 (1928 م.) 23-روشنايى ايتاليا 3 (1929 م.) 24-امواج عاشق 4 (1931 م.) 25-محبت يا عشق 5 (1932 م.) 26-دوستى بيگانه 6 (1933 م.) 27-«ماريانا»مؤمنه پرتغالى 7 (1934 م.) 28-درخت بلوط و نى (1934 م.) 8 29-فرانسه جديد و قديم:مأموريتى در كانادا 9 (1934 م.) 30-سرزمين بى‏سايه 10 (1935 م.) 31-پدر خوانده 11 (1937 م.) 32-سيما و حالت رؤسا 12 (1937 م.) 33-استاد عشق 13 (1937 م.) 34-دو روى زندگى 14 (1937 م.) 35-پرتگاه 15 (1938 م.) 36-تصاوير فنلاندى 16 (1938 م.)
1 Le barrage.

2 La vie heroique de Guynemer.

3 La claire ltalie.

4 Ondes amoureuses.

5 Amitie ou amour.

6 Amities etrangeres.

7 Marianna,la religieuse Portugaise.

8 Le chene et les roseaux.

9 Nouvelle et vieille France:une mission au Canada.

10 Le pays sans ombre.
11 Le parrain.
12 Figures dechefs.
13 Le maitre de lamour.
14 Les deux faces de la vie.
15 Le Gouffre.
16 lmages Finlandaises.

صفحه شماره 281

37-خاكستر گرم 1 (1939 م.) 38-رمان نويس‏ها و شاعران 2 (1939 م.) 39-سايه روى خانه 3 (1942 م.) 40-ساووا 4 (1943 م.) 41-منشاء 5 (1943 م.) 42-مبادله 6 (1943 م.) 43-چشمان پوشيده 7 (1943 م.) 44-سيماى مراكش 8 (1945 م.) 45-دو چندان اعتراف 9 (1947 م.) 46-حركت روى پرتگاه 10 (1948 م.) 47-نورى انتهاى مسير 11 (1948 م.) 48-تصاوير رومى 12 (1950 م.) 49-چهل سال با چهل ساله‏ها 13 (1959 م.) 50-پژواك كوه 14 (1960 م.) پانزده اثر از بور دو تا سال 1939 م،به زبان انگليسى ترجمه و منتشر شده‏اند.از مجموعه آثار ياد شده«جامه پشمين» (1912 م.) ،«برف روى گام‏ها» (1913 م.) ،«ترس از زندگى» (1913 م.) و
1 La cendre chaude.

2 Romanciers et poetes.

3 Lombre sur la maison.

4 Savoie.

5 La source.

6 Lechange.

7 Les yeux voiles.

8 Le visage du Maroc.

9 Le double aveu.

10 La marche a labime.
11 La lumiere au bout du chemin.
12 lmages Romaines.
13 Quarante ans chez les quarante.
14 Reflets de la montagne.

صفحه شماره 282

«خانه» (1914 م.) را مى‏توان نام برد. 1 البته آثار بوردو به ديگر زبان‏ها نيز ترجمه شده است.به‏ عنوان نمونه مى‏توان از«زندگى حماسى گى‏نومر»ياد كرد.

يكى از پيروزمندترين خلبانان جنگ‏هاى هوايى در دنيا ژرژگى نومر جوان بيست ساله‏ فرانسوى است.هانرى بوردو در بزرگداشت او و دلاورى‏هايش«زندگى حماسى گى‏نومر»را به‏ رشته تحرير در آورد.اين اثر به چهار زبان انگليسى،اسپانيايى،دانماركى و رومانيايى ترجمه شد و در ديگر كشورها نيز همچون فرانسه اقبال عام يافت.

خلاصه‏اى از بعضى آثار بوردو

در بين نوشته‏هاى بوردو مى‏توان از رمان خانواده روكويار (1906 م.) ،ياد كرد كه سرگذشت‏ خانواده‏اى پايبند به سنت است.پسر خانواده،دست به كارى مى‏زند كه به شرافت خانوادگى‏ لطمه وارد مى‏آورد و پدر كه وكيل دعاوى است،حاضر است همه ثروت خود را از دست بدهد تا شرافت خانواده را حفظ كند.هانرى بوردو در اين رمان مسئوليت مشترك خانوادگى را در برابر بدبختى‏هايى نشان مى‏دهد كه از طرف يكى از افراد خانواده بر سر همه فرود مى‏آيد. 2 «پناهگاه»،نوشته ديگر بوردو-كه به فارسى نيز ترجمه شده 3 -سرگذشت زنى است كه فريب‏ مى‏خورد و از كانون خانوادگى خود مى‏گريزد؛ولى در نهايت نادم و پشيمان به سوى همسر خود باز مى‏گردد.

در اين قصه بلند،بوردو با مهارتى تحسين برانگيز به كنكاش تباهى و سقوط معصومانه زنى‏ مى‏پردازد كه سرانجام با بازگشتى راستين،يكسره خطاهاى خود را از نامه عمل مى‏شويد و دوباره پاكى روزگار از دست رفته را باز مى‏يابد.

بوردو در«پناهگاه»به گونه‏اى لطيف خواننده را به حفظ كانون گرم خانوادگى فرا مى‏خواند.

«ويولن زن»عنوان قصه‏اى كوتاه از بوردو است كه در آن به ارائه تصويرى زيبا و رقت برانگيز از مهر و محبت مردى نسبت به همسرش كه در حال مرگ است،مى‏پردازد. 4 «جامه پشمين» (1910 م.) نيز حكايت غمگين مردى متموّل و آميخته در زندگى متظاهرانه‏ شهرى است كه ناخواسته همسر ساده،پاك و شهرستانى خود را-كه عاشقانه دوستش دارد-به‏ كام مرگ مى‏فرستد.


1 .Twentieth Century Authors,P 162.

2 .فرهنگ ادبيات جهان؛ص 240.

3 .كتاب هفته،شماره 34،منتشر شده در 13 خرداد 1341؛صص 62-93 (ترجمه رضا عقيلى) .

4 .آخرين برگ؛ا.هنرى و ديگران؛ترجمه هوشنگ مستوفى؛انتشارات امير كبير؛تهران:1347؛صص 76-79.

صفحه شماره 283

بوردو در اين اثر به پرداختن شخصيتى متين و جذاب از زنى زيبا و جوان،همت مى‏گمارد كه‏ حاضر نيست خود را به ناشاياستگى‏هاى متداول روزگار بيالايد. 1 خاكستر گرم رمان ديگرى است از بوردو كه در آن بر لزوم استحكام كانون گرم خانواده تأكيد مى‏گردد و از ناروايى طلاق-بر مبناى آداب كاتوليك‏ها-گلايه مى‏شود. 2 بوردو در«خاكستر گرم»نيز نظير«ترس از زندگى» 3 ،جوانان فرانسه را به حضور و فعاليت در مناطق تحت سلطه استعمارى فرانسه تشويق كرده است.هر دو رمان آكنده از بيان لطيف‏ احساسات پاك عاشقانه و نيز مهرورزى صادقانه پدرانه و مادرانه نسبت به فرزندان است.

بوردو در رمان«جميله»به ماجرايى زيبا و شورانگيز مى‏پردازد:جميله زيباترين دختر مسيحى از مارونيان لبنان،و عمر جوان مسلمان عرب،به يكديگر دل مى‏بازند.جميله اسلام‏ مى‏آورد و با وجود موانع بسيار با هم ازدواج مى‏كنند.ليكن قوانين و آداب قومى،كه با عشق بيگانه‏ است،جميله را به مرگ محكوم مى‏كند و اين حكم،به دستيارى برادر جميله،در پى ربودن و محاكمه او اجرا مى‏شود.

بوردو براى خواننده هوشيار خود،منازعه‏اى بس هوشمندانه و لطيف را بين احساسات پاك‏ عاشقانه و سنت‏هايى ناگزير،سامان داده است4 .

عقايد بوردو

هانرى بوردو در سياست،طرفدار سلطنت طلبان 5 و مخالف با احزاب چپ 6 بود.او عقيده‏ داشت كه بايد مذهب با سياست توأم باشد و يكى از بدبختى‏هاى فرانسه را تفكيك اين دو از هم‏
1 .اين اثر در سال‏هاى پيش از آغاز جنگ جهانى دوم در 212 صفحه به فارسى ترجمه و منتشر شده است: جامه پشمين؛هانرى بوردو؛ترجمه عظمى عدل؛كلاله خاور؛تهران:خرداد 1317.

2 .خاكستر گرم؛هانرى بوردو؛اصغر فرمانفرمايى؛بى‏نا؛تهران؛مرداد 1320 (تاريخ نگارش مقدمه مترجم) .

3 .ترس از زندگى؛هانرى بوردو؛عظمى عدل (نفيسى) ؛بى‏نا؛بى‏جا:1330.

4 .جميله؛هانرى بوردو؛ايرج پزشك زاد؛انتشارات آبشار؛تهران:دى ماه 1337.

5 .طرفداران سلطنت در دوران جمهورى سوم فرانسه حاميان مذهب،اخلاق و سنت‏ها نيز بوده‏اند و نقش ايشان ابدا نبايد نقش هواداران سلطنت در دوران حكومت ستم شاهى پهلوى در ايران را تداعى كند.

ضمنا بايد به خاطر آورد كه مأموريت رضاخان از ناحيه بيگانگان در ايران،اساسا راه‏اندازى«جمهورى»-با خصلت‏هاى آشكار در ضديت با مذهب،اخلاق و سنت‏ها-بود و تنها با تلاش شهيد آيت اللّه سيّد حسن مدرّس و همفكرانش،اين مأموريت با شكست مواجه شد.

6 .احزاب چپ در دوران جمهورى سوم فرانسه از حاميان«جمهورى»و در زمره مخالفان مذهب و از جمله موافقان‏ جدايى دين از سياست بوده‏اند.يهوديان از ديرباز در احزاب چپ فرانسه نقش كاملا مهم و تعيين كننده‏اى داشته‏اند و تا امروزه نيز نفوذ جدى خود را در اين دسته از احزاب در سراسر اروپا حفظ كرده‏اند.

صفحه شماره 284

مى‏دانست.بوردو هر جا توانسته به اهميت مذهب در تقويت بنيان اجتماع اشاره نموده است.به‏ نظر وى شكستى كه فرانسه را در جنگ دوم جهانى بدبخت و ذليل كرد نتيجه انحطاط اخلاقى و سستى عقايد مذهبى بود و اين انحطاط و ضعف از آن موقع شروع گرديد كه تصوير حضرت‏ مريم/عليه السلام/و عيسى/عليه السلام/از آموزشگاه‏ها 1 و نام خدا از بالاى نامه‏هاى سياسى برداشته شد. 2 بوردو كاتوليك متعصبى بود.وى در سياست و امور اجتماعى،پيروى از عقايد پاپ مى‏كرد؛و در امور اقتصادى نيز مخالف با«صنعت بزرگ»و ماشينيسم و طرفدار بازگشت به اراضى و تقويت‏ امر كشاورزى بود. 3 بوردو مذهبى و اخلاق‏گرا بود و حفظ بنيان خانواده به عنوان بخشى از اجتماع از مضامين‏ مورد علاقه‏اش به شمار مى‏آمد.شيفتگى بوردو و نسبت به دخترانش زبانزد بود و شخصيتى بسيار جذاب داشت. 4 هانرى بوردو،مرام ادبى خويش را چنين بيان مى‏كند: آدمى بايد براى خانواده،ميهن،پروردگار،هنر،دانش و آرمانش در تكاپو باشد.

شرمش باد آنكه تنها خويشتن را ارج مى‏نهد! 5 از بررسى مجموعه نوشته‏هاى بوردو چنين نتيجه مى‏شود كه وى: 1-طرفدار جدى اخلاق است.

2-بيشتر رمان‏هاى او درباره مسائل خانوادگى است.

3-بوردو مخالف سرسخت سوسياليسم در عالم سياست،و ناتوراليسم در عالم ادب است. 6

انتقادهاى ناروا به بوردو

در كتاب«نويسندگان قرن بيستم» (1961 م.) درباره بوردو مى‏خوانيم: موضوعات،ديدگاه‏ها و نيز سبك نوشتارى بوردو او را به رمان نويسى مشهور در
1 .شمّه عمده‏اى از طراحى و هدايت اين امر با اميل دوركيم (1917-1858 م.) فرزند خاخام اعظم يهوديان فرانسه بود.

[ر.ك.به:زندگى و انديشه بزرگان جامعه شناسى؛ليوييس كوزر؛ترجمه محسن ثلاثى؛انتشارات علمى؛تهران:تابستان‏ 1368؛صص 185-244.]

2 .«ديوارها پايدار است.پشت جبهه جنگ چه خبر است؟»؛ص 2 (مقدمه مترجم) .

3 .همان.

4 .Twentieth century authors,P.162.

5 ibid.

6 .فرهنگ ادبيات جهان؛ص 241.

صفحه شماره 285

فرانسه و ديگر نقاط جهان بدل ساخته است.

بوردو هنرمند بزرگى محسوب نمى‏شود اما از هنر جلب نظر مثبت شمار فراوانى‏ از انديشمندان طبقه متوسط بهره‏مند است. 1 لحظه‏اى تأمل كنيم و از خود بپرسيم«هنرمند بزرگ»مگر چه مشخصاتى دارد كه بوردو چنان نيست؟!نكند«بزرگى»بايد حتما همراه بى‏دينى و فساد اخلاق باشد! از اين گذشته آيا به اين ترتيب بخشى از اين عبارات كه مى‏گويد«بوردو رمان نويسى مشهور در فرانسه و ديگر نقاط جهان»بوده است،بخشى ديگر را نقض نخواهد كرد؟!طبق موازين‏ غربى‏ها مگر نه اينكه شهرت جهانى داشتن مخصوص هنرمندان بزرگ است؟چگونه است نوبت‏ به بوردو كه مى‏رسد ماجرا دچار تفاوت مى‏شود؟! البته بايد توجه داشت كه شهرت بوردو در آن دوران سنخيتى با اشتهار جهانى نويسندگان‏ معروف امروز ندارد.شهرت بوردو بر پايه‏هايى متفاوت،استوار بوده است:اهميت فرهنگى‏ فرانسه،اعتبار فرهنگستان فرانسه،باقيمانده نفوذ و اقتدار كليساى كاتوليك،ميهن پرستان و ارتش فرانسه،و از همه مهمتر اقبال مردم و رويكرد اخلاقى و مذهبى ايشان.

در نسخه‏اى از دايرة المعارف لاروس كه در حد فاصل دو جنگ جهانى (1928 م.) منتشر شده‏ است درباره بوردو مى‏خوانيم: دوره رمان‏هاى او نه تنها باعث شور و هيجان در انسان مى‏شود بلكه حس‏ خانواده دوستى و ايمان را در زندگى رونق مى‏بخشد و تقويت مى‏كند./.../خصيصه‏ اخلاق‏گرايى هانرى بوردو با درس‏هاى اخلاقى او در آثارش كاملا مشهود است.قبل‏ از هر چيز بايد گفت كه او روايتگرى توانا و خلاّق است كه استعداد فراوان وى در داستان‏هايش نمود مى‏يابد. 2 اينكه چرا«روايتگرى توانا و خلاق با استعداد فراوان»،«هنرمند بزرگى»محسوب نمى‏شود نكته چندان عجيبى نخواهد بود اگر به سال انتشار اين دو منبع،دوباره نگاهى بيفكنيم.اينگونه‏ شايد از اين ابهام بيرون بياييم! مأخذ اول پس از شكست فرانسه در جنگ جهانى دوم انتشار يافته است.چاپ نخست آن، سال 1942 م.در آمريكا بوده و تا سال 1961 م.به چاپ پنجم رسيده است.

در بخشى از زندگينامه بوردو در اين اثر آمده است كه وى پس از سقوط فرانسه در 1940 م.


1 .Twentieth century authors,P.162.

2 .Larousse du XXesiecle, Paris librairie Larousse,1928,tome1.p.776.

صفحه شماره 286

ارتباط نزديكى با نويسندگان فرانسوى داراى گرايش‏هاى فاشيستى 1 برقرار ساخته است.

در زمان انتشار لاروس چون اتفاق سياسى اخير رخ نداده بود،بوردو با صفات يك هنرمند برجسته-همانگونه كه روا بود-مورد تجليل واقع مى‏شد،اما بعد...! در«فرهنگ ادبيات جهان»مى‏خوانيم: منقّدان،از آثار بوردو با لحنى استهزاآميز ياد مى‏كنند و از نظر اخلاقى آنها را «مبتذل»مى‏شمارند.با اين حال رمان‏هايش در محيط خانواده‏هاى متوسط سنت پرست خواننده فراوان داشته است. 2 امروزه در فرهنگ محاورات ما«مبتذل»معناى«پست»،«زشت»و«ركيك»يافته و معمولا همراه يا به جاى كلمه«مستهجن»استفاده مى‏شود،بخصوص زمانى كه پاى مفاسد اخلاقى در ميان باشد و از مقوله‏هايى نظير كتاب و نوار و فيلم نيز سخن به ميان آيد!به كار بردن كلمه مبتذل‏ به معناى اخير در مورد آثار بوردو منتفى به نظر مى‏رسد.شاهد اين معنا در عبارت بعدى متن‏ فوق هم هست.آنجا كه به استقبال خوانندگان«سنت پرست»اشاره دارد.

«مبتذل»به معناى«پيش پا افتاده»و«آنچه كه در دسترس همه باشد (به طورى كه از فرط استفاده مستعمل گردد) »نيز هست و البته اين معنى اخير مورد نظر«منقّدان»مذكور بوده است.

حال بايد ديد اين منقّدان كه با لحنى«استهزاآميز»از آثار بوردو ياد مى‏كنند چه كسانى‏ هستند و با چه منظورى به تمسخر آثار بوردو مى‏پردازند.بوردو را چنان كه توصيف كرده‏اند به‏ راستى مى‏توان«رمان نويسى اخلاق‏گرا» 3 لقب داد.آيا اينان كه به استهزاى بوردو پرداخته‏اند،با او و آثارش دشمنى ورزيده‏اند يا با اخلاق و سنت‏هايى كه توسط وى ترويج مى‏شده است؟ از اين گذشته بوردو خود از منتقدين معتبر ادبى بوده است.آيا انتقادهايى كه از بوردو به عمل‏ آمده براى زير سؤال بردن موازين و اصول او در نقد ادبى-كه على القاعده با نگاه اخلاقى بوردو


1 .مقصود،نويسندگان حامى مارشال پتن است.البته اينجا به دو نكته بايد توجه داشت.يكى اينكه«فاشيسم»در فرهنگ ادبيات سياسى معاصر توسط يهود به اتهامى هولناك تبديل شده است كه براى آلودن كردن هر فكر مخالف،از آن‏ به منزله يك برچسب استفاده مى‏شود.ديگر اينكه بيش از نيم قرن است،«فاشيسم»هميشه توسط«مخالفانش»معنا شده‏ و تشريح گرديده است.نسل امروز بى‏شك نه فاشيسم را مى‏شناسد و نه با محبوبيت هيتلر و موسولينى نزد مردم آلمان و ايتاليا در نيمه نخست قرن بيستم و چرايى آن آشناست.اين سخن به معناى تجليل از فاشيسم نيست بلكه اعتراض به‏ تحريف آن است.فاشيسم مردود است و شخصيت‏هاى برجسته آن نيز پرستيدنى نيستند.اما چرا نفى آنان بايد به گونه‏اى‏ صورت پذيرد كه موجب تأييد نظام سياسى آن روز و امروز آمريكا و انگليس و دولتمردانشان گردد؟جنايات اينان در دوران معاصر به مراتب مخوف‏تر و مهيب‏تر از تمام مواردى است كه راست يا دروغ به فاشيست‏ها نسبت مى‏دهند.

2 .فرهنگ ادبيات جهان؛ص 241.

3 .Twentieth century authors,P.162.

صفحه شماره 287

آميختگى داشته-نبوده است؟ البته بوردو در بين منتقدين موافقينى نيز داشته است.

در زندگينامه بوردو مى‏خوانيم كه:«با آغاز هشتمين دهه زندگانيش طبق آيينى ملى از بوردو قدردانى شد و كتابى مشتمل بر مقالاتى در تمجيد از آثارش به همت شمارى از منتقدين مشهور فرانسه و نيز همسايگان او در زادگاهش به چاپ رسيد.» 1 يادآورى اين نكته خالى از فايده نيست كه در غرب سردمداران فرهنگى از دو ابزار ويژه،براى‏ ترويج گرايش‏ها و روش‏هايى كه به طور خاص مورد نظرشان است سوء استفاده مى‏كنند: 1-ارائه متن‏هاى انتقادى نظير تخطئه و ضعيف شمردن آثار امثال هانرى بوردو به گونه‏اى‏ جهت‏دار،گسترده،مستمر و از زبان شخصيت‏هاى حقيقى يا حقوقى مشهور.

2-طراحى و اهداى جوايزى كه به مال يا اعتبار برنده به نحو چشمگيرى بيفزايد.هدف از چنين اقدامى جهت دادن به سمت و سوى فرهنگى و هنرى جامعه است.به عنوان مثال بايد توجه داشت كه جايزه گونكور توسط ادمون دو گونكور 2 (1896-1822 م.) طراحى شد.او براى‏ تجليل از بهترين داستان سال،فرهنگستان گونكور را تأسيس كرد تا از طريق اين آكادمى كه‏ مركب از ده عضو از اهل ادب است جايزه گونكور به نويسنده بهترين رمان‏ها و داستان‏ها اختصاص داده شود. 3 مشخصا ادمون دو گونكور و برادرش ژول 4 يعنى«برادران گونكور»بودند كه‏ «راه را براى ناتوراليسم مهيا ساختند». 5 اگر امروز هانرى بوردو و هم مسلكانش كه به گونه‏اى لطيف به دنبال تبليغ و ترويج آرمان‏هاى‏ اخلاقى و تأكيد بر سنت‏ها 6 در آثارشان بوده‏اند از يادها رفته‏اند ولى امثال زولا،آناتول فرانس،


1 ibid
2 Edmond de Goncourt.

3 .دايرة المعارف فارسى،ج 2؛ص 2438.

4 Jules.

5 .دايرة المعارف فارسى،ج 2؛ص 1860 و فرهنگ ادبيات جهان؛صص 1039-1042.

6 .جست و جوى ما در آثار بوردو نشان مى‏دهد كه«سنت»در آثار او از سه جزء تركيب مى‏شود: الف) اعتقادات صادقانه مذهبى‏ ب) پايبندى به اصول فطرى اخلاقى‏ ج) معيارها و آداب و رسوم اصيل فرانسوى.

گفتنى است كه روشنفكران ضد مذهب در فرانسه،با انسجام خاصى از آغاز دوران جمهورى سوم،به خصوص با تاختن به دو ركن نخست،نابودى زندگى سنتى را در فرانسه هدف قرار دادند.

در آن دوران«تصوير يهوديان به عنوان بيگانه‏اى كه به تسخير و تسلط بر همه چيز و برانداختن همه ارزش‏هاى سنتى گرايش دارد/.../در مركز توجه همگانى جا گرفته بود.»[اميل زولا؛ص 69.] تقديس بوردو از سنت‏ها،بدون شك يكى از دلايل به فراموش سپارى او در غرب است.

صفحه شماره 288

مارسل پروست،گى دو موپاسان و آندره ژيد،به شكل مستمر مطرح مى‏شوند و لزوم مطالعه‏ آثارشان،كه از الحاد و عصيان نسبت به حضرت حق تعالى هوادارى مى‏كنند،توسط وسايل‏ ارتباط جمعى غرب كرارا گوشزد و يادآورى مى‏شود،اين موضوع اتفاقى نيست.

گروهى از هنرمندان برجسته فرانسوى كه مقابل يهوديان و سردمداران جمهورى سوم و تمايلات شيطانيشان ايستادند،همه بدون استثناء به دست فراموشى سپرده شدند و آنان كه‏ دست اتحاد با يهوديان نژادپرست دادند،از جنبه‏هاى گوناگون مورد تشويق،تحسين و حمايت‏ جدى قرار گرفتند و نامشان گرامى داشته شد.

ه.استيوارت هيوز استاد مشهور تاريخ،در اثر خود«آگاهى و جامعه»مى‏نويسد: همه شخصيت‏هاى فرانسوى مورد بحث در اين كتاب بدون استثناء به نحوى از انحاء هواداران رژيم جمهورى بودند.اگرچه فقط«دوركم»شور و شوق آشكار،به نهادهاى‏ حاكم بر جامعه نشان مى‏داد،ولى ديگران نيز و لو با قيد بعضى احتياطها،رژيم‏ جمهورى و دمكراسى سياسى را تأييد مى‏كردند./.../هنگامى كه در اواخر دهه‏ 1900-1890،هياهوى قضيه دريفوس موجوديت جمهورى را به خطر انداخت، همه به دفاع از آن برخاستند.ممكن است ايراد شود كه در آغاز قرن،سلطنت طلبى‏ و ديگر انواع فعاليت‏هاى ضد جمهورى در محافل ادبى باب روز شده بود و در قضيه‏ دريفوس روشنفكران به دو گروه تقريبا برابر تقسيم شده بودند.ولى بايد توجه داشت‏ كه مخالفان دريفوس عموما يا استادان معمولى دانشگاه بودند يا نويسندگان‏ كوچك‏تر همچون بارس و بورژه كه زمان از شهرت و اعتبارشان كاسته است.

متفكران اجتماعى بزرگ و حساس همه بدون استثنا از دريفوس طرفدارى‏ مى‏كردند. 1 در حرف‏هاى ه.استيوارت هيوز در كنار اطلاعاتى غلط به معلوماتى بر مى‏خوريم كه صحيح‏ به نظر مى‏رسند اما به درستى تحليل نشده‏اند.

موريس بارس (1932-1862 م.) را نمى‏توان از«نويسندگان كوچكتر»دانست.

ميشل وينوك مورخ تاريخ روشنفكرى فرانسه،اثر حجيم خود«قرن روشنفكران»را در سه‏


1 .آگاهى و جامعه:ه.استيوارت هيوز؛ترجمه عزت الله فولادوند؛سازمان انتشارات و آموزش انقلاب اسلامى؛تهران: 1369؛ص 46.

صفحه شماره 289

بخش سامان داده است.بخش اول«سال‏هاى بارس»نام دارد و دو بخش ديگر به ترتيب‏ «سال‏هاى ژيد»و«سال‏هاى سارتر»ناميده شده‏اند.همين موضوع اهميت بارس را به خوبى نشان‏ مى‏دهد.

در«قرن روشنفكران»اينگونه از بارس ياد شده است: -اگر مسيو بارس به جهان نيامده بود،اگر دست به قلم نبرده بود،زمان او چيزى ديگر مى‏شد و ما آدم‏هايى ديگر؛ -نويسنده بزرگ ناسيوناليسم فرانسه؛ -يك راهنما و يك رهبر؛ -شاهزاده نسل جوان؛ -داراى اعتبارى عظيم؛ -يك خالق صاحب نبوغ ادبى. 1 بورژه عضو آكادمى فرانسه 2 نيز درخشش‏هاى خاص خود را دارد.«اولين حمله عليه نفوذ شوم فلسفه مدرن بر مغزهاى جوانان از سوى پل بورژه مخالف بيش از پيش تندرو نظام‏ دموكراسى،با انتشار رمان او به نام مريد كه در 1889 انتشار و بلافاصله شهرت يافت آغاز شد.» 3 درست آن است كه بگوييم تمام شخصيت‏هاى برجسته و شهير فرانسوى كه در زمان وقوع‏ ماجراى دريفوس عليه او و جريان عظيم پشت پرده آن عمل كردند؛بعدا توسط مطبوعات و ديگر وسايل ارتباط جمعى-كه به طور جدى تحت سلطه يهوديان بود-كوچك شمرده شدند و از صحنه‏ فعاليت‏هاى علمى و هنرى حذف گرديدند.

در واقع اين«زمان»نبود كه از شهرت و اعتبار مخالفان يهوديان در فرانسه كاست؛بلكه اين‏ يهوديان بودند كه در سيرى هدايت شده،به انواع طرق كوشيدند تا مخالفانشان را تحقير و بى‏اعتبار كنند و البته موفق نيز شدند.

براى آشنايى دقيق با بوردو و به دليل مواضع سياسى او،شناختن دولتمرد بزرگ و فرمانده‏ برجسته ارتش فرانسه هانرى فيليپ پتن 4 ضرورى است.بوردو حمايت صريح و روشن از پتن را وجهه همت خود قرار داده بود.


1 .قرن روشنفكران؛صص 23 تا 29.

2 .همان؛ص 280.

3 .همان؛ص 149.

4 Henri Philippe Petain.

صفحه شماره 290

همچنانكه در مقطعى از تاريخ فرانسه،فرهيختگان مخالف دريفوس مورد تهاجمى‏ سازماندهى شده قرار گرفتند تا از اعتبار نزد افكار عمومى ساقط شوند،عين اين واقعه در مقطعى‏ ديگر از تاريخ فرانسه براى حاميان پتن رخ داد.

براى شناختن زولا دريفوس را بايد شناخت و براى شناختن بوردو پتن را.

پتن كيست؟

پتن (1951-1856 م.) مارشال 1 فرانسه،به دليل پيروزى تعيين كننده‏اش بر نيروهاى‏ آلمانى در جنگ جهانى اول در منطقه وردن 2 ،لقب«فاتح وردن»يافت.او به عنوان يكى از قهرمانان ملى و منجيان فرانسه،مورد محبت و احترام فراوان مردم فرانسه بود. 3 به دنبال پيروزى آلمان بر فرانسه در جنگ جهانى دوم،پتن كه در آن وقت سفير فرانسه در اسپانيا بود از سوى دولتمردان شكست خورده سياسى كه ناگزير از واگذارى قدرت به چهره‏اى‏ وجيه و مردمى بودند دعوت به كار شد و رياست حكومت را در اختيار گرفت.وى با عقد قرار داد با هيتلر و ترك مخاصمه كوشيد تا صدمات ناشى از شكست فرانسه را به حداقل برساند.

پتن پس از حمله متفقين و عقب نشينى نيروهاى آلمان از فرانسه،به اجبار،از سوى‏ آلمانى‏ها وادار به خروج از فرانسه شد و نهايتا به سويس رفت.پتن مى‏توانست در سويس بماند و دوگل نيز چنين مى‏خواست.اما پتن على رغم آن كه پى برده بود در صورت بازگشت،مقامات‏ فرانسوى قصد محاكمه و آزارش را دارند،مصرّانه خواستار بازگشت به فرانسه شد تا«وظيفه»خود را به انجام رسانده باشد: در ماه آوريل 1945 پتن در سويس بود و ميل داشت به فرانسه بازگردد.هنگامى كه‏ كارل ژ.بركهارت،نماينده دولت سويس در پاريس،براى آگاه كردن دوگل از ورود پتن به خاك سويس به ملاقات وى رفت،دوگل به وى گفت«دولت فرانسه در تحويل‏


1 .مارشال (به فرانسوى marechal و به انگليسى marshal) را گوناگون به فارسى برگردانده‏اند:«سرلشكر»،«سپهبد»، «فرمانده سپاه»،«ارتشبد»و«سردار».

در مجموع مى‏توان گفت مارشال عالى‏ترين درجه نظامى و عنوان يا نظامى است كه به امراى ارشد در برخى از كشورهاى اروپايى و آمريكا اعطا مى‏شود و داراى فرمان ويژه‏اى است.[فرهنگ واژه‏هاى اروپايى در فارسى؛مهشيد مشيرى؛نشر البرز؛تهران:1371؛ص 322.]

2 Verdun.

3 .بخشى از محبوبيت پتن به نقش آفرينى او به عنوان يكى از فرماندهان نظامى استعمار فرانسه در منطقه شمال غربى‏ افريقا باز مى‏گردد كه در جاى خود قابل بررسى است و نبايد اقدامات او عليه مسلمانان اين مناطق از چشم دور بماند.

صفحه شماره 291

گرفتن پتن شتابى ندارد.»/.../ والتر اشتوكى سياستمدار سويسى به پتن اطلاع داد كه اگر وى تقاضاى‏ پناهندگى در سويس داشته باشد،دولت فرانسه به آن اعتراض نخواهد كرد.به اين‏ سخن،پتن پاسخ داد:«من اين بازى سياسى را مى‏دانم...من مايلم به فرانسه‏ بازگردم و هر چه زودتر بهتر». 1 رفتار پتن،رفتار كسى بود كه چون كشورش را در خطر ديد،منافع ميهن را بر منافع شخصى‏ ترجيح داد و به استقبال مسئوليتى سنگين شتافت.

به دنبال بازگشت پتن به فرانسه،وى به خيانت متهم گرديد و در دادگاهى فرمايشى،محكوم‏ به اعدام شد؛اما دوگل با يك درجه تخفيف،مارشال سالخورده 89 ساله را به حبس ابد محكوم كرد.

به نظر نگارنده،اقدام دوگل ناشى از فشار افكار عمومى مردم فرانسه و نگرانى از اقدامات‏ متقابل دوستداران پتن بود.

گزارشى از ميزان استقبال مردم فرانسه از پتن در دست است كه نشان مى‏دهد در آخر ماه مه‏ 1944 يعنى شش روز قبل از حمله متفقين به فرانسه و غلبه نظامى دوگل،ده درصد از فرانسويان طرفدار آلمان نازى بوده‏اند و نود درصد ضد آلمان.در بين اين گروه اخير،پنجاه درصد از پتن طرفدارى مى‏كردند.«به نظر اين افراد پتن داراى اين ارزش است كه طى خانه به دوشى در جاده‏ها،زندگى انسان‏هاى بسيارى را نجات داده است و هر كارى كه توانسته كرده تا يوغ آلمان را سبك‏تر گرداند.» 2 نيروهاى ژنرال دوگل پس از سقوط حكومت قانونى 3 مارشال پتن به اعدام بى‏رويه مردم و كاركنان نظامى و غير نظامى دولت وى دست زدند و بيش از دويست هزار نفر از فرانسويان را كشتند. 4


1 .پتن خدمتگزار يا خيانتكار؛هربرت آر.لاتمن؛محمد على طوسى؛انتشارات شباويز؛تهران:1366؛ صص 476-483.

2 .تاريخ رهايى فرانسه،ج 1؛روبر آرون؛قاسم صنعوى؛دفتر نشر فرهنگ اسلامى؛تهران:1371؛صص 129 و 130.

3 .آلن رب گرى يه (Alain Robbe-Grillet) متولد 1922،اگر چه خود در زمره گروه روشنفكران چپ فرانسوى است، اما اين واقعيت را تأييد مى‏كند و مى‏گويد؛«دولت پتن يك دولت قانونى بود.اين نماينده‏ها بودند كه به مجلس آمدند و قدرت را به دست پتن سپردند و ملت فرانسه اين عمل را پذيرفت و تأييد كرد.85% مردم فرانسه طرفدار پتن بودند.»[نقد عقل مدرن؛مصاحبه رامين جهانبگلو با 20 تن از صاحب‏نظران و فيلسوفان معاصر؛ترجمه حسين سامعى؛نشر و پژوهش فرزان روز؛تهران:1377؛ص 322.]
4 .ر.ك.به:مشاهير سياسى قرن بيستم؛احمد ساجدى؛مؤسسه فرهنگى و انتشاراتى محراب قلم؛تهران:1377؛ صص 109-111.

صفحه شماره 292

از مجموع اعدام‏هاى انجام شده بين سى هزار تا چهل هزارشان صفت«سريع»را با خود يدك‏ مى‏كشند. 1 اعدام‏هاى سريع بدون محاكمه صورت پذيرفته‏اند و در واقع بايد به جاى اين كلمه‏ تحريف گرانه،با صراحت از لفظ«قتل»و«كشتار»استفاده كرد.

روشن است كه سمت و سوى چنين خونريزى بيرحمانه‏اى تقريبا به طور كامل متوجه‏ هواداران مارشال پتن بوده است.

لوئيس مارشالكو 2 درباره كشتار مردم فرانسه به دست نيروهاى وابسته به دوگل مى‏نويسد: حمام خون منطقه پاريس در سال 1871 م.در مقايسه با آنچه در تابستان 1944 م.

در كشور پيروز فرانسه رخ داد حقيقتا چيزى نبود.در خلال رژيم ترور انقلاب بزرگ‏ فرانسه،/1792 تا 1795 م./بيست هزار نفر جان خود را از دست داده بودند، هجده هزار نفر در سنگربندى‏هاى كمون پاريس،/1871 م./جان باختند.اما در اين‏ زمان متجاوز از يكصد و پنجاه هزار نفر از شهروندان فرانسوى در اوضاع و احوالى‏ بسيار وحشتناك‏تر از گذشته نابود شدند.در زمان انقلاب كبير فرانسه حداقل به‏ ظاهر هم كه شده نوعى دادگاه و محاكمه افراد در محاكم حقوقى وجود داشت اما در سال 1944،مردم فرانسه را مثل خرگوش‏ها به گلوله مى‏بستند و مى‏كشتند.قربانيان‏ انقلاب كبير فرانسه،دانتون‏ها 3 و ديگران دست كم قادر بودند پله‏هاى گيوتين را با گام‏هاى خويش بالا بروند،در حالى كه بدنشان سالم و سرپا بود.اما در سال 1944 حداقل 50% از اين قربانيان قبل از اينكه كشته شوند در اثر شكنجه جهودها نيمه جان شده بودند.بدن‏هاى آنان پاره پاره شده بود،ناخن‏هايشان را با گازانبر كشيده بودند و گوشت‏هاى بدنشان با ميله‏هاى آهن سرخ شده و با ته سيگار سوزانده‏ شده بود.پشت سر ژنرال دوگل،يك نفر يهودى لهستانى به نام توماس،يكى از رهبران بريگاد سرخ اسپانيا،عامل اصلى اين شرارت‏هاى عظيم بود. 4 پتن كه از مخالفان سرسخت نفوذ يهوديان و فراماسون‏ها در فرانسه بود،شش سال بعد در سن 95 سالگى در زندان مخالفين خود درگذشت.


1 .تاريخ رهايى فرانسه،ج 2؛روبر آرون؛قاسم صنعوى؛دفتر نشر فرهنگ اسلامى؛تهران:1371؛صص 883-907 و صص 999 و 1000.

2 Louis Marschalko.

3 Dantons.

4 .فاتحين جهانى (جنايتكاران حقيقى جنگ) ؛لوئيس مارشالكو؛ترجمه عبد الرحيم گواهى،موسسه فرهنگى‏ انتشاراتى تبيان؛تهران:1377؛صص 145 و 146.

صفحه شماره 293

اما پتن و همراهانش چه كرده بودند كه چنين سفّاكانه از ايشان انتقام كشيده شد؟ در پاسخ مى‏توان به دو مورد اشاره كرد: 1-نفى شعارهاى فراماسونى و جايگزين كردن شعارهايى ديگر.

2-ايجاد محدوديت براى اقدامات يهوديان و ماسون‏ها به صورت قانونى.

نفى شعارهاى فراماسونى‏

ليليان براگدون 1 از مخالفين پتن،يكى از اتهامات او را چنين ياد مى‏كند: همو بود كه شعار محبوب«آزادى،برابرى و برادرى»را متروك و ممنوع ساخت. 2 رابرتسون 3 شعار پتن را«كار،خانواده و ميهن»ذكر مى‏كند. 4 پتن شعار اخير را كه بازگو كننده‏ چكيده اعتقادات اقتصادى،فرهنگى و سياسى‏اش بود،به جاى شعار قبل ترويج كرد.

براى كسى كه نداند شعار محبوب!«آزادى،برابرى و برادرى»شعار فراماسون‏ها از انقلاب به‏ اصطلاح كبير فرانسه به اين سو بوده است 5 ،قطعا محل سؤال خواهد بود كه تغيير يك شعار آن‏ هم با تكيه بر عناصر«خانواده»،«كار»و«ميهن»كه نويد يك زندگى اخلاقى،مرفه و مستقل را مى‏دهد چه جاى نگرانى و ناراحتى دارد! سر آيزيا برلين يهودى روسى الاصل و صهيونيست، 6 كه از 1974 تا 1978 م.رياست آكادمى‏ بريتانيا را عهده‏دار بوده است درباره جاى‏گير شدن شعار فراماسون‏هاى فرانسوى مى‏گويد: در انقلاب فرانسه،وقتى فردى فرانسوى مى‏گفت؛«من وطنخواه خوبى هستم»اصلا به اين معنا نبود كه:«من عضوى از ملت فرانسه هستم.»بلكه منظور اين بود كه:«من‏ به آزادى،برابرى و برادرى كه آموزه كشور انقلابى من است معتقدم.»يعنى اينكه: «من هوادار افكار عالى آزاديخواهانه‏اى هستم كه كشور من اعلام كرده است.»و ابدا


1 .Lillian J.Bragdon.

2 .سرزمين و مردم فرانسه؛ليليان براگدون؛ترجمه محمود مصاحب؛بنگاه ترجمه و نشر كتاب؛تهران؛1343؛ص 229.

3 Robertson.

4 .فرهنگ سياسى معاصر (كليد آشنايى با ايدئولوژى‏ها و اصطلاحات پيچيده سياسى) ؛ديويد رابرتسون؛ترجمه عزيز كياوند؛نشر البرز؛تهران:1375؛صص 326 و 327.

5 .ر.ك.به:فراموشخانه و فراماسونرى در ايران،ج 1؛اسماعيل رايين؛نشر رايين؛تهران:1378؛ص 11.

6 .درباره صهيونيست بودن«برلين»مراجعه شود به:انديشمندان راستين زمان ما؛گى سرمان؛ويدا ناصحى؛نشر آروين؛ تهران:1374؛ص 279.

صفحه شماره 294

به اين معنا نيست كه:«من به خون و نژاد فرانسوى خود مى‏بالم». 1 در خصوص شعار اصلى انقلاب فرانسه«آزادى،برابرى،برادرى»سخن بسيار است.اما آنچه‏ به اجمال مى‏توان گفت اين است كه شعارهاى هر انقلابى در واقع بيانگر اصلى‏ترين و عميق‏ترين‏ خواست‏هاى انقلابيون و بازگو كننده اصول اساسى جهان‏بينى و معتقدات برپاكنندگان نهضت‏ است.ديدگاه برخى فلاسفه قرون هفدهم و هجدهم ميلادى در اروپا نسبت به آزادى و ليبراليسم،آزادى انسان از همه قيد و بندهايى بود كه در راه ارضاى تمناها،غرايز و اميال او مانع‏ ايجاد مى‏كردند.از جمله مهمترين عوامل محدود كننده آزادى به گمان ايشان مذهب و احكام‏ شريعت بود.در نتيجه با طرح مزوّرانه انديشه آزادى،خواهان رها شدن انسان از اطاعت احكام‏ الهى شدند و اينگونه كوشيدند تا آدمى از عشق به خدا و مهرورزى با او دست بردارد و بنده هر كس ناكس و هر چيز ناچيز شود.

رهبران انقلاب فرانسه براى توده‏اى كردن و محبوب نمودن شعار آزادى،ترفند جالبى به كار بستند.در آن ايام دولت‏هاى اروپايى كه از نظر نظام معيشتى به زمين وابسته بودند و با تجارت، روزگار مى‏گذراندند؛براى حفظ موقعيت اقتصادى خود و جلوگيرى از خروج سرمايه از كشور مقررات گمركى بسيار سختى را وضع كرده بودند.اما توده شهرنشين كه اغلب تجارت پيشه، صنعتگر و كاسبكار بود،براى ازدياد در آمد و افزايش سرمايه نياز به داد و ستد داشت.انقلابيون‏ فرانسه با استفاده از موقعيت،به اين توده سوداگر چنين تفهيم كردند كه منظور از شعار«آزادى»، «آزادى تجارت و رفع محدوديت‏هاى گمركى»است! 2 شعار«برابرى»نيز كه شعار مقدس و اصل اساسى همه دمكراسى‏هاى غربى است در واقع‏ چيزى نيست جز نفى«اصل ولايت»كه اصل اصيل همه مذاهب ابراهيمى است.قبول اصل‏ برابرى به اين معناست كه انسان‏ها نيازى به«ولىّ»ندارند و چون همه همانند و همسرند هر كدام‏ خود مى‏توانند شارع و واضع احكام باشند و راه هدايت خويش را مشخص نمايند.بنابراين دعوى‏ پيامبران و انسان‏هاى برگزيده در هدايت مردم بر اساس احكام الهى به هيچ وجه مقبول و پذيرفته نيست!از آنجا كه مردم با هم برابرند بنابراين خود بيش از هر مرجع ديگرى صلاحيت‏ تعيين تكليف و وضع قانون براى خويش دارند!هيچكس نبايد بر مردم حكم براند الاّ خود مردم؛


1 .در جست و جوى آزادى (مصاحبه‏هاى رامين جهانبگلو با آيزيا برلين) ؛ترجمه خجسته كيا،ويراسته عبد الحسين‏ آذرنگ؛نشر گفتار؛تهران؛1371؛صص 127 و 128.

2 .تاريخ عمومى نگاهى به تاريخ جهان در قرن بيستم (كتاب درسى سال چهارم آموزش متوسطه عمومى،رشته‏هاى‏ اقتصاد اجتماعى-فرهنگ و ادب) ؛على پايا؛ناشر:وزارت آموزش و پرورش؛تهران:1363؛ص 133.

صفحه شماره 295

و بدين ترتيب بهترين نوع حكومت دمكراسى خواهد بود كه در آن بر حسب ظاهر همه‏ مردم در تعيين سرنوشت خويش به طور برابر شريكند. 1 شعار برادرى هم عليرغم ظاهر زيبا و جاذبش،در واقع دعوت به بستن عقد اخوت ميان گرگ‏ و ميش،و ستمگر و ستمديده بود.غريبان با تسلط بر ملت‏هاى محروم و مستضعف و مكيدن‏ شيره جان آنها،به خوبى نشان داده‏اند كه مقصود اصلى از برادرى در نظر آنها چه بوده است.براى‏ انسان غربى برادرى به اين معناست كه ديگران هر چه دارند برادروار با او قسمت كنند و او هر چه‏ دارد براى خود حفظ نمايد.ديگران برادروار خود را براى حفظ او به كام مرگ دراندازند و او تنها از دور نظاره‏گر فداكارى برادرانش باشد. 2 در مقدمه قانون اساسى امروز فرانسه از«آرمان مشترك آزادى،برابرى و برادرى»سخن گفته‏ شده است 3 و اصل دوم آن،همان گونه كه زبان جمهورى را فرانسوى و نشان ملى آن را پرچم سه‏ رنگ آبى،سفيد و قرمز تعيين مى‏نمايد؛با صراحت تمام اعلام مى‏دارد كه«شعار جمهورى: «آزادى،برابرى،برادرى»است.» 4 براگدون در كتاب خود«سرزمين و مردم فرانسه»و براى پاسخ به«چگونگى اوضاع آينده‏ فرانسه»،با اين سؤال آن را به پايان مى‏رساند:«آيا مى‏توان تصور كرد كه آينده كشور فرانسه و ملتى كه در لواى شعار«آزادى،برابرى،برادرى»زندگى مى‏كند درخشان نباشد؟» يعنى كه فراماسون‏ها،پس از پتن،دوباره در فرانسه به قدرت دست يافته‏اند و با همان شعار مشهورشان در انقلاب به اصطلاح كبير فرانسه همچنان به پيش مى‏تازند!

محدوديت براى يهوديان و ماسون‏ها

برنار منترل 5 از نزديكان پتن،در اوت 1940 چنين ابراز داشته بود كه: شمار فراوانى از يهوديان به طور نامعقول اهميت و فضاى وسيعى در حيات عمومى‏ فرانسويان احراز كرده‏اند.اينان در شمار كسانى هستند كه مسئول هدايت ما به‏
1 .همان؛ص 134.

2 .همان.

3 .قانون اساسى كشور فرانسه؛تهيه كننده:اداره كل توافق‏هاى بين المللى؛ناشر:اداره كل قوانين و مقررات كشور؛ تهران:1376؛ص 21.

4 .همان؛ص 22.

5 Bernard Menetrel

صفحه شماره 296

مصيبتى كه هم اكنون خود را در آن مى‏يابيم بوده‏اند. 1 پتن از جنبه‏اى فراماسون‏ها را مقصرتر از يهوديان مى‏شمرد.از پتن نقل مى‏كنند كه گفته بود: يك يهودى هرگز مسئول ريشه نژادى خود نيست،ولى يك فراماسون همواره‏ مسئول گزينش خود است. 2 بى‏اعتمادى شديد و ممتد پتن نسبت به فراماسون‏ها،باور استوارى بود كه بسيارى از فرانسويان دست راستى به خصوص پيروان«اقدام فرانسه»،در آن شريك بودند:«اعتقاد به اين كه‏ جمهورى سوم شيطانى بود و مسئوليت تنزل و سرانجام شكست فرانسه را بر عهده داشت و فراماسون‏ها،فرمانروايان پنهانى آن جمهورى بودند.» 3 همچنين از پتن چنين نقل شده است: سياست و ماسونرى هر دو يك چيزند.اين دو با يكديگر ما را ساقط كردند. 4 پتن،اين شاهد هوشيار تولد و حيات«جمهورى سوم»،به خوبى با نحوه عملكرد يهوديان و فراماسون‏ها در فرانسه آشنا بود و براى مبارزه با چنين سرطانى اقدامات گوناگونى را آزمود.

در زمان حكومت پتن فرمانى به تاريخ 13 اوت 1940،انجمن‏هاى مخفى را غير قانونى‏ شناخت و اموال آن‏ها را مصادره كرد.كارمندان دولت ملزم بودند به قيد سوگند اعلام دارند كه‏ هرگز به فراماسون‏ها وابسته نبوده‏اند يا ديگر به آن‏ها پيوسته نيستند و قول دهند كه در آينده هم‏ به آن‏ها نخواهند پيوست.فرمان ديگرى هم عملا خواستار انتشار نام فراماسون‏ها در روزنامه‏ رسمى شد و دستور منع احراز شغل دولتى وسيله يهوديان به فراماسون‏ها نيز تسرى داده شد.

منشى مخصوص پتن مى‏گويد در سال 1940 حدود صد هزار نفر فراماسون در فرانسه بودند كه‏ چهل و شش هزار نفر آنان،اعضاى فعال حق عضويت پرداز بودند. 5 در بين اطرافيان ضد ماسون پتن به نام برنار فاى 6 بر مى‏خوريم.برنار فاى اين دانشمند كنجكاو نه تنها برگزيده حكومت ويشى براى«رياست كتابخانه ملى»بود،بل روح هادى و راهبر مبارزات تازه حكومت ويشى بر ضد فراماسون‏ها،به شمار مى‏آمد.مبارزات وى،هم كوشش‏


1 .پتن،خدمتگزار يا خيانتكار؛ص 264.

2 .همان؛ص 276.

3 .همان؛صص 276 و 277.

4 .همان؛ص 277.

5 .همان.

6 Bernard Fay.

صفحه شماره 297

تبليغاتى شديدى را براى مرتبط كردن 1 فراماسون‏ها،يهوديان،كمونيست‏ها و گليست‏ها 2 با يكديگر در بر مى‏گرفت و هم تصفيه پرزحمت فراماسون‏ها را از دولت،حيات عمومى،و نظام‏ آموزش و پرورش شامل مى‏شد. 3 به طور محقق فيلسوف گروه ضد فراماسون‏ها«برنار فاى»بود./.../او اداره انجمن‏هاى مخفى‏ را كه ماهنامه اسناد ماسونى را به طبع مى‏رساند،سرپرستى مى‏كرد. 4 در اين ماهنامه در حالى كه‏ به گذشته بيست سال مبارزه ضد ماسونى خود رجوع مى‏كرد،گفتگويى با رئيس كشور،يعنى پتن‏ را گزارش نمود.در اين گزارش هنگامى كه«فاى»دشوارى‏هاى موجود در دنبال كردن جنگ بر ضد فراماسون‏ها را توضيح داد،نقل مى‏كند كه پتن پاسخ داد: شما نبايد در اين كار ترديد داشته باشيد.فراماسونرى علت عمده تيره روزى ما است.

اين نهضت به مردم فرانسه دروغ گفت و آنان را به دروغ عادت داد.اين دروغ‏ها و اين‏ ميل به دروغگويى است كه ما را به جايى كشاند كه هم اكنون در آن گرفتاريم.ما نه‏ تنها نبايد از كوشش خود در اين مورد بكاهيم،بلكه بايد آن را افزايش دهيم و نگذاريم خستگى بر ما چيره گردد. 5 قانون مربوط به يهوديان در سوم اكتبر 1940 به امضاى پتن و نه تن ديگر از دولتمردان وقت‏ فرانسه مى‏رسد.بر پايه اين قانون«يهودى»كسى است كه سه نسل پدرى يا مادرى وى يهودى‏ باشند،يا دو نسل پدرى يا مادرى و همسر يهودى داشته باشد.به موجب اين قانون،يهوديان از پرداختن به مشاغل دولتى،آموزشى،و فرماندهى نظامى ممنوع بودند.يهوديان نمى‏توانستند عضو شركتى باشند كه از درآمد عمومى كشور استفاده مى‏كند.تنها استثناى قانون متوجه‏ كهنه سربازان جنگ بود و شمار يهوديان هر صنف و پيشه‏اى نيز محدود به سهميه‏اى بود.در هيچ حالتى يهوديان نمى‏توانستند اداره مجله‏اى را برعهده داشته باشند،يا براى مطبوعات‏ مطلب بنويسند،مگر موضوعات به طور مطلق علمى.آنان از داشتن مقام مسئول در صنعت‏ سينما،تماشاخانه يا راديو،ممنوع بودند. 6


1 .مقصود نشان دادن و نماياندن ارتباط پنهانى اين مجموعه‏ها با يكديگر است.

2 .هواداران ژنرال دوگل.

3 .همان؛ص 259.

4 .اقدامات فاى عليه فراماسونرى چنان مؤثر بود كه وى را بعد از ورود قواى متفقين به فرانسه و قدرت گرفتن دوگل در سال 1946 م.به«حبس ابد با اعمال شاقه»محكوم ساختند.[ر.ك.به:سازمان جهانى فراماسونرى:ص 204.]
5 .پتن خدمتگزار يا خيانتكار؛صص 278 و 279.

6 .همان؛صص 295 و 296.

صفحه شماره 298

قانون ويشى از قانون مشابهى كه يك هفته پيش از آن در آلمان صادر شده بود،گسترده‏تر و سخت‏تر بود.مقررات بيست و هفتم سپتامبر آلمانى‏ها،«يهودى بودن»را بر پايه«دين»تعريف‏ مى‏كرد،در حالى كه در قانون ويشى سخن از«نژاد يهود»بود. 1 در مقررات آلمان براى يهودى‏ بودن لازم بود كه سه نسل پيش يهودى باشند كه اين ضابطه را در ويشى به دو نسل و داشتن‏ همسر يهودى كاهش دادند.

دومين فرمانى كه در چهارم اكتبر 1940 به وسيله پتن امضا شد،اقدامى بيش از آنچه را كه‏ آلمانى‏ها معمول مى‏داشتند،در بر مى‏گرفت:اجازه بازداشت و نگهدارى يهوديان زاده شده در خارج از فرانسه،در«بازداشتگاه خاص». 2 سپس حكومت فرانسه براى ريشه‏كن كردن يهوديان از فعاليت‏هاى دولتى و مشاغل‏ حرفه‏اى يك قالب تازه پديد آورد:بر پايه فرمانى كه در 29 مارس 1941 پتن آن را امضا كرد، «اداره كل امور يهوديان»به وجود آمد. 3 در دوم ژوئن 1941 پتن يك قانون جديد مربوط به يهوديان را امضا كرد كه اين قانون در سراسر خاك فرانسه لازم الاجرا بود.در همان روز فرمان ديگرى به امضاى پتن رسيد كه بر اساس‏ آن بايد آمارى از يهوديان فراهم گردد.در بيست و دوم ژوئيه 1941 فرمان سوم«به منظور ريشه‏كن كردن نفوذ يهوديان در اقتصاد ملى»به امضا رسيد كه به موجب آن مصادره كسب و كار و اموال يهوديان به وسيله مدير كل امور يهوديان پيش بينى شده بود. 4 در اوت 1941 پتن يك بار ديگر كوشش كرد تا مبانى اعتقادى و آرمانى كشور فرانسه را روشن سازد.وى در سخنرانى خود خطاب به مردم چنين آغاز كرد:«من مطالب مهمى دارم كه به‏ شما اطلاع دهم.»در اين سخنرانى پتن به«فراماسون‏ها،احزاب سياسى منحل شده و كارمندان‏ دولت كه هنوز به نظام قبلى يا به منافع بيگانه مرتبطند»تاخت.او سپس يك رشته از تصميم‏ها را


1 .گروهى از دانشمندان يهودى كه دايرة المعارف جوداييكا (Judaica) ،اين اثر بسيار مهمّ يهودى را سامان داده‏اند؛ كسى را يهودى مى‏دانند كه يهودى متولّد شده است.حتّى بعدها اگر تغيير كيش داده باشد.[ر.ك.به:«هفت آسمان (فصلنامه‏ تخصصى اديان و مذاهب) ؛سال دوم،شماره هشتم؛زمستان 1379؛ص 262.]به اين ترتيب به وضوح معلوم مى‏شود كه‏ عالمان يهودى خود،نخستين كسانى هستند كه«يهودى»را با صبغه نژادى تعريف مى‏كنند و بر دو نكته تأكيد مى‏نمايند: -كسى كه يهودى به دنيا مى‏آيد (يعنى والدين او يهودى هستند) ،هرگز نمى‏تواند غير يهودى شود.

-فرد يا يهودى به دنيا مى‏آيد يا غير يهودى.

2 .پتن خدمتگذار يا خيانتكار؛صص 295 و 296.

3 .همان؛ص 336.

4 .همان؛صص 337 و 338.

صفحه شماره 299

به اطلاع مردم رساند از جمله:اعمال تنبيهات انضباطى بر ضد كسانى كه به دروغ بگويند كه‏ فراماسون نيستند و منع استخدام دولتى رهبران فراماسونرى. 1 در پايان ماه اوت 1941 در پايان سخنرانى پتن خطاب به«لژيون كهنه سربازان فرانسه»در ورزشگاه ويشى يك بيانيه وفادارى به پتن خوانده شد كه طى آن با اشاره به دوران جمهورى سوم‏ اوضاعى كه در آن«ماركسيسم ضد ملى و يهوديت بيگانه در يك اتحاد مهيب براى براندازى كشور فرانسه به هم پيوند خورده‏اند»محكوم گرديد. 2 در سى‏ام اوت سال بعد پتن در برابر اجتماع«لژيون كهنه سربازان فرانسه»ظاهر شد و خطاب‏ به جمعيتى كه نزديك به سى هزار نفر تخمين زده مى‏شدند،بار ديگر درباره انقلاب ملى سخن‏ گفت.او اظهار داشت: فرقه‏اى كه شريف‏ترين عواطف را مورد اهانت قرار داده است،در زير نقاب‏ ميهن پرستى،اعمال خيانت و نافرمانى را دنبال مى‏كند.

اين سخن اشاره‏اى به فراماسون‏ها بود و شرح آن در بالاى مطالب شماره سپتامبر مجله‏ ماهانه«اسناد ماسونرى»كه از طرف سازمان‏هاى ضد ماسونرى مورد حمايت ويشى چاپ مى‏شد، قرار گرفت. 3 پس از آتش بس و تسليم فرانسه به آلمان در جنگ جهانى دوم حكومت مارشال پتن كه‏ نسبت به موضوع كتاب و تأثير آن در فرهنگ سازى توجه كافى داشت با تأسيس اداره‏اى براى‏ امور كتاب اقدام به تهيه فهرستى نمود كه امروزه از آن تحت عنوان«فهرست اتو» 4 ياد مى‏شود.

فهرست اتو كه مرجع همه ممنوعيت‏ها و توقيف‏هاى بعدى گرديد،در سال 1943«آثار 739 نويسنده يهودى فرانسه زبان را در بر مى‏گرفت و فروش آثار آنان مگر در مورد كتاب‏هايى كه‏ محتواى علمى داشتند ممنوع شد.» 5 يك بار ديگر به اشراف چشمگير يهود بر فرهنگ فرانسه كه عمدتا در دوران جمهورى سوم‏ حاصل شده است،نظر افكنيد:739 نويسنده يهودى فرانسه زبان!مگر يهوديان فرانسه زبان‏ چند نفر بوده‏اند كه بيش از هفتصد نويسنده ممنوع القلم داشته‏اند؟!


1 .همان؛صص 352 و 353 (با تلخيص) .

2 .همان؛صص 353 و 354 (با تلخيص) .

3 .همان؛ص 388.

4 .اين فهرست به نام«اتو ابتز»كه در جنگ جهانى دوم سفير آلمان در فرانسه بود،نامگذارى شده است.[ر.ك.به:قرن‏ روشنفكران؛ص 548.]
5 .نگاهى تاريخى به سانسور؛روبر نتس؛فريدون فاطمى؛نشر مركز؛تهران:1377؛ص 134.

صفحه شماره 300

آمار حضور يهود در فرانسه حكايت غريبى است: در سال 1881 م.جمعيت يهوديان فرانسه تنها بالغ بر چهل هزار نفر بوده است و اين جماعت‏ در آن روزگار يهوديانى بودند كه در فرانسه ذوب شده بودند و ترجيح مى‏دادند كه هويت فرانسوى‏ داشته باشند. 1 /.../لكن از سال 1881 م.به بعد كه يهوديان در روسيه مورد تعقيب قرار مى‏گيرند و مهاجرت به اروپاى غربى آغاز مى‏گردد،بسيارى از يهوديان روسيه به فرانسه مهاجرت مى‏كنند. 2 در طول سال‏هاى 1898 و 1899 تعداد يهوديان فرانسه هشتاد هزار نفر تن و گروه كوچكى بود.

ليكن اكثريت آنها در پاريس متمركز بودند. 3 جمعيت فرانسه طبق برآوردهاى رسمى اين كشور در 1991 م.برابر 56/330/000 بوده‏ است 4 كه يك درصد ايشان،يهودى است. 5 يعنى حدود 563/000 نفر.

حضور سيل آساى يهوديان در فرانسه كار را به جايى رسانده است كه با حضور هفت صد هزار يهودى در فرانسه اين كشور چهارمين يهودى نشين بعد از ايالات متحده آمريكا،شوروى سابق و اسرائيل،است. 6 آرى پتن در دوران حكومت خود هر گاه از فساد و تباهى زمامداران جمهورى سوم فرانسه‏ سخن مى‏گفت نقش زشت يهوديان و فراماسون‏ها را يادآورى مى‏كرد و از همين رو آنها پتن را به شدّت دشمن مى‏داشتند و براى تحريف واقعيت ماجرا كه جز خيانت‏هاى خودشان به فرانسه‏ نبود،در رسانه‏هاى خود به گونه‏اى مستمر از خيانت پتن در دوره زمامداريش سخن مى‏گويند!

پتن به روايت بوردو:

1-اصول پتن‏

اينك به جاست پتن و نظرياتش را از ديدگاه بوردو مرور كنيم.


1 .بخشى از تلاش صهيونيست‏هايى چون هرتزل تحريك اين قبيل افراد بود كه زمينه مساعدى براى پيوستن به نهضت‏ صهيونى داشتند.صهيونيست‏ها از سختگيرى‏هاى عمومى نسبت به يهوديان در وقايعى نظير«قضيه دريفوس»،براى‏ استحكام بافت اجتماعى خود استقبال هم مى‏كردند!
2 .نفوذ صهيونيزم در مطبوعات؛مير ابو الفتح دعوتى؛نشر ايام؛قم:1376؛ص 54.

3 .قرن روشنفكران،ص 85.

4 .فرانسه؛كامياب منافى؛مؤسسه چاپ و انتشارات وزارت امور خارجه؛تهران:1372؛ص 11.

5 .همان؛ص 25.

6 .نفوذ صهيونيزم در مطبوعات؛صص 53 و 54.

صفحه شماره 301

بوردو مى‏نويسد: 1 در روز 17 ژوئن 2 ساعت 11 و 30 دقيقه صداى بريده ولى محكم مارشال پتن،به وسيله راديو به گوش فرانسويان رسيد كه اعلام مى‏داشت در اين ساعات سخت و تاريك،زمام امور را به دست‏ گرفته و از دشمن تقاضاى ترك مخاصمه مى‏نمايد.

صداى مارشال از شدت تأثير به اندازه‏اى لرزان و بريده بود كه گاهى اوقات بعضى از جملات او مفهوم نمى‏شد.

يك پيرمرد 84 ساله كه سابقه پرافتخارى دارد و پيش از جنگ عهده‏دار سفارت كبراى‏ فرانسه در اسپانيا بود و وجودش همه وقت براى ميهن فوايد بسيار داشته است؛اكنون حاضر شده كه مسئوليت سنگينى كه به او سپرده‏اند به گردن گيرد و زيان‏هايى كه از خطاها و اشتباهات‏ زمامداران سابق متوجه فرانسه گرديده است تا آن اندازه كه امكان دارد،جبران نمايد.

مارشال پتن وقتى كه در«بوردو» 3 اقامت داشت به سمت نخست وزيرى براى ملت فرانسه‏ پيامى فرستاد كه بايد هر فرانسوى از مفاد آن آگاه شود و جملات آن را به خاطر بسپارد،زيرا مارشال با بيانى واضح علل و جهات شكست ما و راهى را كه در آينده بايد فرانسه بپيمايد نشان‏ داده است: از 22 سال پيش نه تنها ضعيف‏تر بوديم بلكه عده دوستان،نوزادان و متحدين و همچنين اسلحه ما خيلى كمتر بود،اين‏ها علل شكست فرانسه بودند.

ملت فرانسه شكست خود را پنهان نمى‏كند.هر ملتى دچار شكست‏هايى شده‏ است،اما ملت‏ها با اقدامات و اعمال خود ضعف يا قوّت خود را نشان مى‏دهند.ما از اين نبردهايى كه در آن شكست خورده‏ايم،درس عبرت خواهيم گرفت.پس از پيروزى 1918 فكر لذت و خوشگذرانى بر فكر فداكارى غالب شده است؛بيشتر خواسته‏اند و كمتر خدمت كرده‏اند؛از زير بار كوشش و كار،شانه خالى كردند در نتيجه امروز گرفتار چنين بدبختى‏اى شده‏ايم.

اين پيام را پيام ديگرى تكميل مى‏كند كه من دو جمله اساسى و مهم آن را در اين جا مى‏نويسم:


1 .آنچه در پى مى‏آيد بخش‏هايى است از اين منبع: -«ديوارها پايدار است.پشت جبهه جنگ چه خبر است؟»؛هانرى بوردو؛ناصر احياء؛انتشارات روزنامه اطلاعات؛ تهران:بى‏تا؛صص 2798 تا 3730 تا 12039 و 121 (با تلخيص و ويرايش) .

2 .سال 1940 ميلادى.

3 .بوردو (Bordeaux) نام يكى از مناطق كشور فرانسه.

صفحه شماره 302

«1-اميد شما به شخص خود و جسارت و ايمان خودتان باشد نه به دولت.

2-همّ خود را مصروف كشتزارها كنيد؛ 1 زيرا تنها تكيه گاهى است كه شما را فريب نمى‏دهد.» مارشال پتن براى كارهايى كه در زمينه اصلاحات بايد انجام يابد برنامه‏اى تعيين كرده است.

در قسمت اول اين برنامه اشاره به«نقصان جمعيت» 2 شده است.جمعيت از كجا پديد مى‏آيد؟از خانواده.پس در مرحله نخست بايد به تقويت اساس خانواده پرداخت.

در قسمت دوم«نقصان مواد»ذكر گرديده است.ماده عبارت است از كار،كارگر و كارخانه؛پس‏ بايد بنيان كار را استوار نمود.

در قسمت سوم اين برنامه،«برقرارى اقتدار»است.قدرت نيز عبارت از نظم،انضباط،سلسله‏ مراتب و مسئوليت است.

قسمت چهارم فراهم ساختن متحد است.متحد چگونه به وجود مى‏آيد؟به وسيله‏ ديپلماسى.پس بايد در سياست تجديد نظر كرد.

زمين نيز از اركان اين برنامه است.ملت فرانسه كه مدتى است اراضى كشاورزى را ترك گفته، بيش از هر چيز ملتى كشاورز است.

دولت نيز دستخوش اغراض زمامداران و بازيچه دست آنان بوده و بعد از اين بايد در حفظ قدرت دولت كوشيد و دست اشخاص نالايق و منفعت‏جو را از آن كوتاه كرد.

و نكته آخر اين كه در سده‏هاى پيشين هيچ جامعه‏اى يا كشورى،خواه مصرى يا رومى يا يونانى نتوانسته است موجوديت و استقلال خود را حفظ كند؛مگر در سايه مذهب و ايمان محكم‏ و اخلاق شايسته.در هيچ زمان اجتماع‏هاى بشرى،بدون ايمان و مذهب نبوده است.علت اين‏ شكستى كه امروز بدينسان فرانسويان را سرشكسته و ذليل كرده،آن است كه در عقايد مذهبى‏


1 .به نظر مى‏رسد حكومت‏هاى مذهبى با داعيه بازگشت به مذهب و اخلاق،به طور مشترك براى بهبود وضعيت‏ اقتصادى بر استفاده از«زمين»تأكيد ويژه‏اى دارند.شايد در نظر اول چندان پيوندى بين نظام‏هاى خدا محور و نوع نگاه‏ معيشتى به«زمين»ديده نشود؛اما با اندكى تأمل روشن مى‏شود كه اصولا:در فرهنگ انبياء عليهم السلام كار بر روى زمين از تقدس بسيار بالايى برخوردار است.[خويشاوندى انسان با زمين؛سيد رضا تقوى دامغانى؛مركز چاپ و نشر سازمان‏ تبليغات اسلامى؛تهران:1369؛ص 43.] شواهد اين معنا بسيار است و نبايد گمان برد تكيه بر نوع خاصى از شيوه‏هاى گوناگون معيشتى،بر حسب اتفاق و تصادف است!هر كس در هر گوشه‏اى از دنيا و با هر مرامى،به همان اندازه كه در مسير سنت‏هاى الهى حركت كرده،بهره‏ برده است.اى كاش در نظام اقتصادى جمهورى اسلامى اين عبارت امام صادق عليه السلام جدى‏تر گرفته مى‏شد كه فرمودند: «الكيمياء الاكبر،الزّراعة» (گرانبهاترين اكسير زراعت است.) [همان:به نقل از وسائل الشيعه،ج 13؛ص 194.]
2 .در ابتداى قرن بيستم جمعيت فرانسه حدود 41 ميليون نفر بود و تا سال 1950 يعنى به مدت نيم قرن به همين تعداد باقى ماند.[ر.ك.به:فرانسه؛ص 11.]

صفحه شماره 303

ايشان ضعف و سستى به حدّ اعلى رسيده بود.آيا فقط هنگامى كه خطر نزديك مى‏شود بايد به‏ سراغ مقدسين رفت و از آن‏ها استمداد نمود؟

2-پتن چرا و چگونه به قدرت رسيد؟

«فوش» 1 وقتى كه در دانشگاه جنگ درس مى‏داد ضمن تعريف از«فرمانده»مى‏گفت: «هنگامى كه ساعت گرفتن تصميمات بزرگ فرا رسيد و فداكارى ضرورت پيدا كرد،چه كسى را پيدا كنيم كه بار مسئوليت سنگين و پرخطر فرماندهى را به گردن گرفته و در ضمن،شايستگى‏ اين مقام مهم را هم داشته باشد؟آيا اين شخص را مى‏توان جز در ميان طبايع بزرگ پيدا نمود؟» «پتن»و«ويگان» 2 با عمليات خود،آن خونسردى عجيب،آن نيرو و استعداد شگفت انگيز
1 .فردينان فوش (Ferdinand Foch) ،متولد 1851 م.و متوفّى به سال 1929،در پايان جنگ جهانى اول (1918 م.) به عنوان مارشال فرانسه،عالى رتبه‏ترين فرمانده قواى متفقين و فاتح جنگ شناخته شد.[ر.ك.به:فرهنگ فارسى،ج 6؛ ص 1386.]
2 .ماكسيم ويگان (Maxime Weygand) ژنرال مذهبى و معتقد ارتش فرانسه،سال‏ها دستيار مارشال فوش بود.

ويگان در 1920 دفاع ورشو را در مقابل ارتش سرخ رهبرى كرد.او از 1931 تا 1935 به جاى پتن فرماندهى كل ارتش‏ فرانسه را عهده‏دار بود و سپس بازنشسته‏اش كردند.در 1940 وقتى كه كار از كار گذشته بود،به جاى يك جمهورى‏خواه‏ سرسخت يعنى ژنرال گاملن،فرمانده عالى قواى متفقين شد و چنان كه از قبل نيز آشكار بود،نتوانست مانع پيروزى‏ آلمان‏ها بر فرانسه شود.در دولت ويشى وزير جنگ و نماينده كل فرانسه در افريقاى فرانسه،و فرماندار الجزيره بود.

آلمان‏ها در 1942 وى را دستگير ساختند،در 1945 آزاد شد،ولى به اتهام همكارى با آلمان‏ها بازداشت شد.بعدا محاكمه‏اش لغو شد و بقيّه عمر خود را در پاريس به حال بازنشستگى گذراند.

ويگان در جمع سياستمداران جمهورى سوّم،به خاطر سلطنت طلبى آشكار و تعصب كاتوليكى خود مورد سوء ظنّ‏ ايشان قرار داشت.كلمانسو نخست وزير فرانسه در سال‏هاى 1906 تا 1909 و 1917 تا 1920 از شاخص‏ترين چهره‏هاى‏ جمهورى‏خواه،يك بار گفته بود كه«البته ويگان تمام عيار كشيش است».

كلمانسو با ويگان چندان ميانه خوبى نداشت و هر زمان كه در حضور مارشال فوش از همكارش بدگويى مى‏نمود، مارشال،لياقت و كاردانى ويگان را گوشزد كرده و از او جانبدارى مى‏كرد.

ويگان در ماجراى دريفوس در صف مخالفين دريفوس قرار داشت.

وى درباره يهوديان و فراماسون‏هاى فرانسه و نحوه زمامداريشان در جمهورى سوم،با صراحت تمام در سال‏ 1940 م.نوشت: نظم كهنه امور،يعنى نظام سياسى ماسونى،مصالحه‏هاى بين المللى و سرمايه‏دارى،ما را به جايى كشاندند كه امروز به آن گرفتاريم.

[اين پانوشت با استفاده از منابع ذيل تنظيم شده است: -ديوارها پايدار است؛صص 3119 و 33.

-سقوط جمهورى سوم (بررسى شكست فرانسه در سال 1940) ؛صص 61 و 203.

-فرهنگ فارسى،ج 6؛صص 1591 و 2232.

-پتن خدمتگزار يا خيانتكار؛ص 244.]

صفحه شماره 304

فرماندهى و آن روح بزرگى را كه به استقبال مسئوليت‏هاى سنگين مى‏شتابد،به عالميان نشان‏ دادند.اين دو تن چون فرانسه را در خطر ديدند منافع ميهن را بر منافع خود ترجيح داده و خويشتن را در پرتگاه مسئوليت خطيرى انداختند،با آن كه نه سنشان اقتضا مى‏كرد و نه‏ احتياجى به كسب شهرت داشتند و نه شرط احتياط بود كه به چنين كارى اقدام كنند.

پل رينو در 17 مه پتن را به فرانسه احضار نمود تا معاونت نخست وزيرى را بدو بسپارد.زيرا مى‏ديد كه ميهن در اين ساعت به وجود او احتياج پيدا كرده است. 1 پتن از شب 16 ژوئن براى‏ حفظ ميهن ناگزير گرديد كه زمام امور را در دست گيرد.جنگ منتهى به شكست قطعى شده بود و لازم بود زيان اين شكست تا جايى كه ممكن است محدود شود.پتن از وضع آشفته ميهن خود باخبر بود و چون باخبر بود تن به اين مسئوليت داد.پتن همه چيز را مى‏دانست و مى‏خواست‏ آنچه را مى‏داند به سايرين بفهماند تا اين كه مردم پى به اشتباه‏ها و خطاهاى خود برده و در رفع‏ آن‏ها كوشش كنند.

او در بسيارى از موارد،زمامداران كشور را متوجه عواقب سوء آموزش و پرورش مى‏نمود كه‏ نكات اخلاقى و مذهبى در آن به طور كامل مراعات نشده است.همچنين تزلزلى را كه در بنيان‏ اخلاق عمومى راه يافته گوشزد و از شيوع خودسرى و بى‏انضباطى در بين مردم كه بيم آن‏ مى‏رفت دامنگير همه و حتى ارتش شود اظهار نگرانى نمود.مارشال پتن در اعلاميه 25 ژوئن‏ 1940 به فرانسويان نكاتى را گوشزد نمود كه ما بايد هميشه آن‏ها را به ياد داشته باشيم:«شما رنج برده‏ايد،باز هم رنج خواهيد برد.حيات شما سخت خواهد بود.من كسى نيستم كه شما را با دروغ فريب دهم.من از دروغ‏هايى كه موجب اين همه بدبختى براى شما شده است نفرت دارم.

زمين كه نه فريب مى‏دهد و نه دروغ مى‏گويد،يگانه وسيله نجات شماست.زمين اساس اميد ماست؛يك مزرعه كه بيكار مى‏ماند قسمتى از فرانسه است كه رو به نزع و مرگ مى‏رود.

چندان به دولت اميدوار نباشيد زيرا بيش از آنچه دريافت مى‏كند،نمى‏تواند بدهد.در حال‏ حاضر متكى به خود باشيد و در آينده اتكاى شما به كودكانى باشد كه آن‏ها را با روح‏ وظيفه‏شناسى بزرگ خواهيد كرد.»


1 .هانرى بوردو و آن گاه كه در سال 1940 م.اين عبارات را با خوشبينى در حق پل رينو مى‏نوشت نمى‏دانست كه چندى‏ بعد چگونه رينو در برابر پتن خواهد ايستاد و در جريان محاكمه پتن كه پنج سال بعد واقع شد،چگونه عليه اين مارشال‏ سالخورده شهادت خواهد داد.

اينك كه از آن زمان فاصله گرفته‏ايم،بهتر مى‏توانيم حدس بزنيم كه زمامداران جمهورى سوم مسئوليت شكست در برابر آلمان را بايد از سر خود باز مى‏كردند و بار آن را بر دوش كسى ديگر مى‏گذاشتند.و چه كسى بهتر از كهنه سربازى‏ چون پتن!

صفحه شماره 305

روز دهم ژوئيه 1940 1 براى فرانسه‏اى كه روزهاى سخت و هولناكى را چه در موقع جنگ و چه پس از آن گذرانده است،روز خوش و سعادت بارى است كه به دوران سياه گذشته خاتمه‏ مى‏دهد.

در اين روز دو مجلس شوراى ملى و سنا مانند روزهايى كه براى انتخاب رئيس جمهورى‏ جمع مى‏آمدند در كازينوى شهر ويشى كه جانشين پاريس شده است گرد آمده و مجمع ملى را تشكيل دادند.وظيفه اين مجمع شور درباره لايحه‏اى بود كه تصويب آن به اقتدار و حتى به وجود دو مجلس ملى و سنا خاتمه مى‏داد.اين لايحه شامل ماده واحده زير بود: «مجمع ملى به دولت جمهورى اختيارات تامه را اعطا مى‏نمايد كه به وسيله نخست وزير مارشال پتن،قانون اساسى نوين فرانسه را كه در آن حقوق كار،خانواده و ميهن تصريح مى‏شود تحت يك يا چند ماده تعيين و به تصويب مجالسى كه بعد؛تشكيل خواهد شد برساند.» به موجب ماده واحده،بايد قانون اساسى سال 1875 ملغى گردد.قانون اساسى سال 1875 كه بيشتر،نظرش ايجاد توافق بين دو دسته سلطنت طلبان و جمهورى‏خواهان بود و توجه لازم‏ به مصالح سياسى و اجتماعى فرانسه نداشت،نمى‏توانست سعادت كشور را تأمين نمايد و مى‏بايستى خيلى زودتر از اين‏ها از ميان رفته باشد.در اين قانون كه فقط با اكثريت يك رأى به‏ تصويب رسيده بود،در سال‏هاى 1879 و 1884 تغييرات جزيى داده شد و تا اندازه‏اى به مصالح‏ عمومى نزديك گرديد.

اگر با دقت ملاحظه شود اين قانون را يك سلسله قوانين متضاد و مخالف تشكيل مى‏دهند كه‏ فقط منافع سرمايه‏داران را محفوظ داشته است.اين قانون كه عمر آن درازتر از ساير قوانين‏ اساسى فرانسه است؛در انحطاط اوضاع كشور خيلى تأثير داشته است و در داخله بى‏نظمى و اغتشاش را باعث شد و در خارج،شكست سياسى را موجب آمد.

مفاد لايحه‏اى كه به مجمع ملى پيشنهاد شده بود،كاملا با قانون اساسى سال 1875 مخالفت‏ داشت.در اين لايحه طرح يك فرانسه نوين ريخته شده است و سازمان اقتصادى و اجتماعى و سياسى پيش را واژگون و آن‏ها را از نو بنيان نهاده است.قسمت‏هايى كه در اين نقشه بيشتر به‏ آنها توجه شده عبارتند از: -قدرت دولت، -كوشش در آموزش و پرورشى كه كاملا جنبه ملى داشته باشد،


1 .مصادف با 19 تير ماه 1319 هجرى شمسى.

صفحه شماره 306

-نگاهدارى خانواده، -و سازمان اقتصادى نوينى كه بر اساس توسعه كشاورزى قرار گرفته و همچنين مسئله كار و هيئت‏هاى اصناف را در نظر گرفته باشد.

وقتى كه مجمع ملى تشكيل شد،لايحه پيشنهادى دولت مطرح گرديد.آقاى«بواون شامپو» مخبر كميسيون،همان طور كه عادت ديرينه‏اش بود،پس از اين كه دو ساعت مردم را در انتظار گذاشت،گزارش خود را درباره طرح پيشنهادى دولت تقديم نمود.وى در ضمن گزارش خود،با كمال بى‏ميلى موافقت خود را با انحلال قوه قانونگزارى اظهار داشت و اعلام كرد:«اكنون كه‏ مجلس منحل مى‏شود وكلا سعى خواهند نمود كه خدمات خود را از راه‏هاى ديگر به فرانسه انجام‏ دهند.» 1 پس از اين كه سخنرانى مخبر تمام شد نسبت به لايحه،اخذ رأى نمودند.وقتى كه كليه آراء جمع آورى شد،رئيس مجمع ملى با لاقيدى تمام نتيجه آراء را چنين اعلام داشت:«طرح‏ پيشنهادى دولت با اكثريت 569 رأى در برابر 80 رأى 2 به تصويب رسيده است».

به موجب اين تصميم زمام كليه امور به دست مارشال پتن افتاد.وى رئيس حقيقى و تواناى‏ فرانسه گرديد.

واقعه به اين بزرگى كه اساس حكومت ما را تغيير داد،بدون اغتشاش و خونريزى صورت‏ گرفت؛در صورتى كه تاكنون سابقه نداشته است كه اين گونه تحولات سياسى با انقلاب و زد و خورد و هرج و مرج همراه نباشد؛چنان كه شكست سال 1871 فرانسه منتهى به سقوط اساس سلطنت‏ و ظهور انقلاب وحشتناك«كمون»گرديد.

3-پايدارى ديوارها يعنى چه؟

در جنگ گذشته 3 روزى در ناحيه«نورمه»گردش مى‏كردم.قسمت بيشتر اين ناحيه بر اثر گلوله توپ‏هاى آلمانى ويران شده بود.گارى شكسته‏اى را ديدم كه در برابر خانه ويرانى ايستاد و پيرمردى از آن پايين آمد.بدون درنگ از سه پله سالمى كه در برابر خانه‏اش بود،بالا رفت.در
1 .بايد توجه داشت كه به لحاظ سياسى راه معقولى جز تفويض قدرت به يك چهره مقتدر و مورد قبول همگان براى‏ اعضاى قوه مقننه باقى نمانده بود و ناگزير از اين امر بودند.

2 .از جمله اين هشتاد تن،يكى هم«لئون بلوم»بود.[ر.ك.به:سقوط جمهورى سوم،بررسى شكست فرانسه در 1940؛ ص 1131.]بعدها در ماجراى محاكمه فرمايشى پتن،دوازده عضو هيأت منصفه از ميان همين افراد انتخاب شدند![ر.ك.

به:پتن خدمتگزار يا خيانتكار؛ص 494.]

3 .جنگ جهانى اول.

صفحه شماره 307

پشت در،هيچ چيز باقى نمانده بود.گلوله‏هاى دشمن همه چيز را از بين برده بود.سقف طبقه‏ دوم روى طبقه اول و سقف هر دو طبقه بر زيرزمين فرود آمده بود.پيش خود فكر كردم كه لابد پيرمرد از مشاهده اين منظره،غمگين شده است و احتياج به دلجويى و تسلّى دارد.با اين خيال‏ نزد وى رفتم.قيافه‏اش متفكر بود مثل اينكه پيش خود ميزان خسارات را مى‏سنجيد.چون‏ صداى مرا شنيد سر بلند كرد و در كمال آرامى و خونسردى گفت:«ديوارها پايدار است.» حدس زدم پيرمرد پيش خود،نقشه تعمير خانه را مى‏كشد؛هزينه ساختمان را برآورد مى‏كند و از اينكه مى‏بيند ديوارها بر سر پا هستند خوشحال شده است.

امروز نيز مى‏توان وضع كسى كه سرنوشت فرانسه را در دست گرفته است به آن پيرمرد تشبيه‏ كرد.

از زمان سفارت مارشال پتن در اسپانيا ديگر او را نديده بودم.هنگامى كه به ملاقاتش رفتم،از پشت ميز كارش برخاست و به استقبال من آمد.ناگهان در برابر چشمم منظره روزى كه مارشال‏ براى تحويل گرفتن فرماندهى سپاه وردن از پله‏هاى عمارت شهردارى«سوبى»بالا مى‏رفت‏ مجسم شد.اكنون هم همان قيافه متين و چهره بى‏رنگ و همان قامت راست را در پيش خود مى‏ديدم.صورتش كمى اندوهناك ولى بى‏اندازه با ابهت و جدى به نظر مى‏رسيد.در پيش خود وضعيت سخت و خطرناك وردن را با موقعيت كنونى فرانسه مقايسه كردم و گفتم: -آقاى مارشال حال كه شما را ديدم به ياد وردن افتادم.ديروز شما وردن را نجات داديد.

امروز 1 نوبت فرانسه است.

مارشال،تبسم تلخى كه حاكى از نگرانى وى از وضع آشفته و خراب فرانسه بود بر لب راند و گفت: -اين بار،كار سخت‏تر است و سن من 24 سال بيشتر...

سپس آهسته مثل اينكه با خود حرف مى‏زند گفت: -...ولى فرانسه نجات خواهد يافت.

درست مثل همان پيرمرد روستايى همه چيز را ويران يافته بود اما در عوض مى‏ديد كه‏ ديوارها پايدار هستند.

نه تنها بايد از فرو ريختن ديوارها جلوگيرى كرد،بلكه بايد بنيان آنها را نيز محكم‏تر و با ثبات‏تر ساخت.اين عمل جز به وسيله«زمين»و«آموزش و پرورش»ممكن نيست.يك كشور


1 .مقصود روزهاى پس از شكست فرانسه از آلمان در 1940 م.است.

صفحه شماره 308

هزار ساله نيروى پايدارى شكست ناپذيرى دارد.جوانان او مثل زمين هستند.همانطور كه اگر زمين را مواظبت نمايند و خوب بذرافشانى كنند حاصل خوبى خواهد داد،جوانان را نيز اگر درست پرورش دهند،نتايج سودمندى به دست خواهد آمد. 1

اين نويسندگان فراموش شده!

بوردو به عنوان يكى از پركارترين نويسندگان صاحب نام فرانسه از نقطه‏اى فعاليت ادبى خود را شروع كرد كه تصفيه نويسندگان مخالف با دريفوس و يهوديان،در صحنه ادبيات فرانسه آغاز گرديد و زمانى كه مرگ،پايان تلاش‏هاى ادبى او را رقم زد (1963 م.) پاكسازى خونين مخالفان‏ يهود و دوستداران مارشال پتن در فرانسه به انجام رسيده بود.از زمان تبرئه دريفوس (1906 م.) تا حدود چهل سال بعد-در ساليان پس از جنگ دوم جهانى-بر نويسندگان فرانسه ماجراها رفته‏ است.

طبيعى است ماجراى دريفوس هم كه به تصفيه جدى متفكران و هنرمندان مذهبى‏ انجاميد،ريشه‏هاى عميق‏ترى نيز داشته است.اين تحليل كلى از ادبيات فرانسه را مى‏توان‏ پذيرفت كه: پرداختن به مسائل مذهبى يكى از مشخصات عمده ادبيات فرانسه بوده است،و حتى بعضى از محققين،ادبيات فرانسه را به عنوان نزاع بين مؤمنين به مذهب و نامؤمنين تعبير كرده‏اند.بيشتر نويسندگان فرانسه را مى‏توان بر اين اساس‏ طبقه‏بندى كرد.رابله 2 انسان را طبعا خوب مى‏دانست؛كالون 3 او را طبعا فاسد مى‏شمرد.پاسكال 4 مدافع مذهب بود و مونتنى 5 را به شكاكيت متهم مى‏كرد.در قرن هجدهم ولتر 6 به مذهب رسمى حمله مى‏كرد و سعى داشت كه نفوذ افكار


1 .پايان نوشته بوردو.

2 .فرانسوا رابله (Rabelais) نويسنده فرانسوى (1553-1494 ميلادى) .

3 .ژان كالون (Jean Calvin) پيشواى نهضت مذهبى در فرانسه،در سال 1564 م.درگذشت.پيروان فرقه‏اى كه او تأسيس كرد جزو پروتستان‏ها محسوب مى‏شوند،داراى روح دمكراتيك و مخالف با كليه مراسم و آداب مذهبى معمول‏ در مذهب كاتوليك هستند.[ر.ك.به:فرهنگ فارسى،ج 6؛ص 1534.]
4 .بلز پاسكال (Blaise Pascal) نويسنده،فيلسوف،طبيعى‏دان و مهندس فرانسوى (1662-1623 م.)
5 .ميشل ايكم دو مونتنى (Montaigne) نويسنده فرانسوى (1592-1532 م.) كتاب مقالات او از شاهكارهاى ادبيات‏ فرانسه است و در ادبيات اروپا تأثير بى‏حساب داشته است.افكار وى رنگى از بدبينى دارد[ر.ك.به:فرهنگ فارسى،ج‏ 6؛ص 2051.]
6 .فرانسوا مارى اروئه (Francois-Marie Arouet) مشهور به ولتر (Voltaire) فيلسوف و نويسنده فرانسوى.

صفحه شماره 309

پاسكال و بوسوئه 1 را از ميان ببرد.در قرن نوزدهم شاتو بريان 2 ولتر را تخطئه مى‏كرد و مى‏كوشيد كه نظريات پاسكال و بوسوئه را به كرسى بنشاند. 3 براى آشنايى با شدت برخوردهايى كه با نويسندگان مخالف يهود و ماسونرى در امتداد قضيه‏ دريفوس شده است،مى‏توان به تاريخچه رسمى سانسور در سال‏هاى پس از جنگ دوم جهانى‏ در فرانسه نظرى افكند: طى سال‏هاى اشغال،مطبوعات مخفى 4 ،قويّا مراقب ناشران و نويسندگان متهم به‏ همكارى با دشمن بودند.پس از آزادى پاريس در 25 اوت 1944،از آنها خواسته‏ شد حساب پس بدهند./.../كتاب‏هايى توقيف و برخى نابود شدند و برخى از نويسندگان نيز به دادگاه فراخوانده شدند و به خصوص در نخستين ماه، محكوميت‏هاى سنگينى يافتند. 5 تشكلى از نويسندگان مخالف پتن تحت عنوان«كميته ملى نويسندگان»فهرست مطرودان را تنظيم كرد و در دو مرحله (9 سپتامبر و 11 اكتبر 1944 م.) منتشر ساخت.در فهرست مذكور اسامى شناخته شده‏اى به چشم مى‏خورد:روبر برازيلاك،ژك بنوا مشن،ابل بونار،ژرژ بلون،رنه‏ بنژامن،هانرى برو 6 ،لويى فردينان سلين،پى‏ير دريو لاروشل،الفرد فابر-لوس،ژان ژيونو،ساشا گيترى،مارسل ژوهاندو،شارل مورا،هانرى دومونترلان،پل موران،لوسيين روباته،ژرژ سوارس‏ و... 7 اقدامات حكومت دوگل و يهوديان هوادارش در چگونگى فراهم ساختن زمينه محكوميت‏ اين گروه از نويسندگان فرانسه،قابل تأمل است.نشرياتى كه آثار اين نويسندگان مغضوب يهود را منتشر مى‏ساختند،خوانندگان بسيارى داشتند.به عنوان مثال تيراژ نشريه«ژوسويى پارتو» 8 در
1 .ژاك بننى بوسوئه (Jacque Benigne Bossuet) روحانى عالى مقام فرانسوى،نويسنده و خطيب مقدس‏ (1704-1627 م.) از طرفداران سياست دينى لويى چهاردهم بود و از پروتستان‏ها انتقاد كرد.[فرهنگ فارسى،ج 5؛ص‏ 295.]
2 .فرانسوا رنه د.شاتوبريان (Chateaubriand) نويسنده فرانسوى (1848-1768 م.)
3 .دايرة المعارف فارسى؛ج 2؛ص 1860.

4 .اشاره به نشرياتى است كه غير قانونى و به صورت زيرزمينى با حضور فعال عناصر يهودى بر عليه پتن و حكومت‏ قانونى وى منتشر مى‏شد.

5 .نگاهى تاريخى به سانسور؛روبر نتس؛فريدون فاطمى؛نشر مركز؛تهران:1377؛ص 137.

6 Henri Beraud.

7 .قرن روشنفكران؛صص 573 و 574.

8 Je suis Partout.

صفحه شماره 310

پايان جنگ به 300 هزار نسخه بالغ گرديد. 1 هفته نامه گرنگوار 2 نيز كه از نظر ادبى از آغاز كار در سطحى تقريبا عالى قرار داشت و مقالات جالبى به وسيله مشهورترين نويسندگان فرانسه در آن‏ درج مى‏شد 3 ،هر هفته در صدها هزار نسخه منتشر مى‏گرديد. 4 «گرنگوار»،نشريه‏اى«ضد انگليسى و ضد يهود بود و در سال 1937 م.بيش از هشتصد هزار نسخه تيراژ داشت». 5 يكى از اركان اين هفته نامه،«هانرى برو»نويسنده مطرح فرانسوى (برنده‏ جايزه گونكور در 1922 م.) بود 6 ،كه در 29 دسامبر 1944 م.محاكمه و بلافاصله به مرگ محكوم‏ شد. 7 «برو»سرمقاله‏هاى گرنگوار را مى‏نوشت و عليه يهوديان و فراماسون‏ها-كه آنان را متحد بلشويك‏ها مى‏دانست-قلم مى‏زد.او از انگليسى‏ها متنفر بود و چندان در اين اعتقادات خود راسخ،كه حتى وقتى به دست دادگسترى مى‏افتد مى‏نويسد:«اعلام مى‏كنم كه سياست من‏ تغيير نكرده است و هرگز تغيير نخواهد كرد.سياست من در عشق به فرانسه،نفرت و كينه از انگليسى‏ها و ردّ هرگونه فرمانبرى از بيگانه بيان مى‏شود.» 8 نحوه محاكمه«برو»چندان شتابزده و آكنده از اشتباهات بسيار بود كه در نهايت دوگل حكم‏ اعدام«برو»را پس گرفت و او را«عفو»!كرد. 9 اما عفو دوگل چه بود؟حكم مرگ«برو»به حبس ابد با اعمال شاقه تبديل شد و وى تنها اندكى‏ پيش از مرگش در سال 1958 م.از زندان آزاد گرديد. 10 البته همين نيز به گونه‏اى صورت نپذيرفت كه زمينه انعطاف پذيرى براى نفى مجازات اعدام‏ و حبس‏هاى طولانى مدت نويسندگان ديگر فراهم آورد.

نمونه مشخص آن،اعدام«روبر برازيلاك» 11 (1945-1909 م.) است.


1 .قرن روشنفكران،ص 532.

2 Grengoire.

3 .سقوط جمهورى سوم (بررسى شكست فرانسه در 1940) ؛ص 271.

4 .قرن روشنفكران؛صص 574 و 575.

5 .تاريخ مطبوعات جهان؛پير آلبر و فرناند ترو،هوشنگ فرخجسته؛انتشارات پاسارگاد؛تهران:1363؛ص 170.

6 .قرن روشنفكران؛ص 574.

7 .همان،صص 574-576.

8 .قرن روشنفكران؛ص 574 و 575.

9 .ر.ك.به:قرن روشنفكران؛صص 574-576.

10 .ر.ك.به:سقوط جمهورى سوم (بررسى شكست فرانسه در 1940) ؛ص 372.
11 R.Brasillach.

صفحه شماره 311

برازيلاك كه شايستگى‏هاى ادبى او مورد تأييد دشمنانش نيز هست 1 ،از سال‏هاى دهه سى‏ در نشريه«ژوسويى پارتو»عليه دست اندازى‏هاى«يهودى-دمكراتيك»ارائه كلام مى‏كند و طى‏ سال‏هاى 1941 تا 1943 م.مقالات متعددى را عليه«جمهورى»،«يهوديان»،«هواداران دوگل»، «كمونيست‏ها»و«انگلوساكسون‏ها»به رشته تحرير مى‏كشد و عليه«توطئه ضد فاشيست در خدمت يهود»قلم مى‏زند. 2 پرونده گناهان برازيلاك خرد كننده است.او در 15 سپتامبر 1944 م.بازداشت مى‏شود و به‏ زندان انتقال مى‏يابد.حدود چهار ماه بعد در 19 ژانويه 1945 م.برازيلاك در سالن بزرگ كاخ‏ دادگسترى پاريس حضور مى‏يابد.دادگاه ضمن ستايش از استعدادهاى نويسندگى او،«خيانت‏ روشنفكرى»وى را مسلم مى‏داند و او را به جرم همكارى با دشمن محكوم به تيرباران مى‏كند. 3 حكم اعدام برازيلاك نگرانى عموم نويسندگان فرانسه-اعم از هواداران پتن يا دوگل-را بر مى‏انگيزد و از ژنرال دوگل رسما درخواست مى‏كنند تا با نظر موافقت تقاضاى بخشودگى‏ برازيلاك 35 ساله را بنگرد؛بويژه از آن رو كه«ستوان برازيلاك،پدر روبر برازيلاك در 13 نوامبر 1914 براى وطن به خاك افتاده است.» اما منطق دوگل چنين است:«در دنياى ادبيات نيز مثل همه جاى ديگر،استعداد يك‏ گواهينامه مسئوليت است.» 4 برازيلاك به جرم آنچه انديشيده و آنچه نوشته است در فرانسه مهد آزادى قلم!به دستور دوگل در ششم فوريه 1945 م.مقابل جوخه تيرباران قرار مى‏گيرد و اعدام مى‏شود.

اعدامى‏هاى ديگرى نيز بودند كسانى چون ژرژ سوارس مدير نشريه امروز 5 و پل شاك 6 .

ناشر فرانسوى آثار سلين را نيز نبايد از قلم انداخت:«روبر دونوئل 7 در موج انتقام جويى‏هاى‏ پس از جنگ در پاريس به قتل رسيد.» 8


1 .ر.ك.به:قرن روشنفكران؛ص 582.

2 .همان؛صص 579 و 580.

3 .ر.ك.به:قرن روشنفكران؛صص 581 و 582.

4 .قرن روشنفكران؛ص 584.

5 .همان؛ص 574.

6 .نگاهى تاريخى به سانسور؛ص 137.

7 Robert Denoel.

8 .اسطوره شناسى سياسى (هنر،اسطوره و قدرت) ؛ناصر فكوهى؛انتشارات فردوس؛تهران:1378؛ص 63.

صفحه شماره 312

شارل مورا:مبارزه با نفوذ يهود و فراماسونرى‏

اينك مناسب است به معرفى استاد برازيلاك،يعنى شارل مورا (1952-1868 م.) يكى از تأثير گذارترين شخصيت‏هاى فرهنگى اروپا بپردازيم كه ضمن عضويت در فرهنگستان فرانسه‏ (1939 م.) با موضع گيرى‏هاى سياسى و روشنگرى‏هايش عليه نفوذ يهود و ماسونرى در فرانسه‏ روزگار خود طوفان‏ها برپا كرده است.

تأثير عظيم روانى،اخلاقى و خردورزى اين مرد،نيم قرن تمام بر جبهه روشنفكرى‏ فرانسه حكمرانى كرد و از فراسوى آن بر بسيارى از اذهان مسحور و شيفته،نشانه و انگى محو نشدنى بر جا نهاد. 1 ريمون آرن جامعه شناس يهودى فرانسه مى‏نويسد:«شارل مورا در نيمه اول قرن بيستم‏ جاى مهمى را در تاريخ روشنفكرى فرانسه اشغال كرده است.» 2 همچنين مورا را به عنوان يكى از دو نماينده مسلط ادبى و فكرى سال‏هاى بين دو جنگ 3 بر شمرده‏اند. 4 وى چنان شخصيت توانمندى در عرصه هنر و نظر بود كه«مدرنيسم انگليسى آمريكايى، منبع الهام خود را در مورا مى‏جست» 5 و نويسندگان چيره دست بسيارى در آمريكا و اروپا، فى الواقع سمت شاگردى او را داشتند.از اين جمع مى‏توان از تى.اس.اليوت 6 برنده جايزه نوبل‏ ادبيات در 1948 م.نام برد.

تى.اس.اليوت در اكتبر سال 1922 سردبيرى مجله تازه‏اى به نام كرايترين 7 را به عهده‏ گرفت و آن را به وسيله مؤثرى براى نشر اعتقادات خود تبديل كرد.

اليوت رهنمود خود را از شارل مورا،كاتوليكى فرانسوى گرفت كه نوشته بود:«انديشه‏هايى كه‏ از انقلاب فرانسه نشأت گرفت يعنى دمكراسى،پروتستانتيسم آزاديخواه و رمانتيسم 8 ،سه‏


1 .قرن روشنفكران؛ص 112.

2 .خاطرات ريمون آرن،ج 1؛عبد الحسين نيك گهر؛انتشارات علمى؛تهران:پاييز 1366؛ص 154.

3 .نماينده ديگر را آندره ژيد ذكر كرده‏اند.

4 .رمون آرن:نقد تاريخ و سياست در روزگار ايدئولوژى‏ها؛نادر انتخابى؛هرمس؛تهران:1380؛ص 35.

5 .كودكان آب و گل؛اكتاويو پاز؛احمد ميرعلايى؛كتاب آزاد؛تهران:1361؛ص 150.

6 .توماس استرنز اليوت (Thomas Stearns Eliot) كه در فاصله سال‏هاى 1888 م.تا 1965 م.مى‏زيست متعلق به‏ خانواده‏اى انگليسى نژاد و اهل شرق آمريكا يعنى نيوانگلند برد.[زندگينامه برندگان جايزه نوبل ادبيات؛تحقيق،تأليف و ترجمه مريم آقا شيخ محمد و سعيد نورى نشاط؛انتشارات كوير؛تهران:1374؛ص 157].

7 (معيار)Criterion.

8 .در نظر مورا،رومانتيسم بزرگترين علامت‏هاى بى‏نظمى قلب و آزادى نامشروع عواطف است.عشق رومانتيك‏ طالب چيزى نيست جز وجود خود و كسى را دوست ندارد جز خود را.[فرهنگ ادبيات جهان؛ص 1258].

صفحه شماره 313

ويژگى اساسى تمدن فرانسوى يعنى سلطنت،احساسات كاتوليكى و روح كلاسيك را به تباهى‏ كشاند.» 1 اليوت مى‏گويد:«هجده سال خواننده آثار مورا بودم.» 2 اليوت در ادامه حيات ادبى خود نه به راه مورا وفادار ماند و نه به افكار استاد بزرگ ديگرش ازرا پاوند 3 ،و به همين دليل هم بود كه جايزه نوبل را به وى اهدا كردند.

شأن شارل مورا چنان است كه در فرداى شكست فرانسه،نشريه گرنگوار مقاله‏اى را منتشر مى‏سازد كه در آن خواسته شده است«پتن در رأس دولت باشد و شارل مورا در رأس هدايت و رهبرى معنوى ملت فرانسه». 4 اولين شماره نشريه مورا به نام«اكسيون فرانسز» 5 در آغاز سال 1899 م.همزمان با اوج گيرى‏ بحران آفرين قضيه دريفوس منتشر شد. 6 مورا دست پنهان يهوديان را در ماجراى دريفوس تشخيص داده بود و عقيده داشت: «همان طور كه درومون نوشته است يهوديان بر پاريس مسلطند و پاريس بر سراسر فرانسه.» 7 او كينه شديدى نسبت به آنچه«چهار بيگانه مسموم كننده كشور»مى‏ناميد،داشت.و اين‏ چهار عبارت بود از:يهودى‏ها،فراماسون‏ها،پروتستان‏ها و بيگانگانى كه به تابعيت فرانسه‏ درآمده بودند. 8 موفقيت‏هاى وى را از لابلاى گزارش ويليام شايرر مورخ حامى يهوديان مى‏توان دريافت؛


1 .اين سخن مورا بس موجز و در عين حال ژرف است و شرح دقيق اين عبارت،خود مى‏تواند تحقيق مفصلى را با صبغه‏اى دينى،تاريخى و هنرى سامان دهد.

2 .تفسيرهاى زندگى؛ويل و آريل دورانت؛ابراهيم مشعرى؛انتشارات نيلوفر؛تهران:پاييز 1369؛صص 162 و 163 (با اندكى تغيير) .

3 .ازرا پاوند (Ezra Pound) اديب برجسته آمريكايى (متولد 1885 م.) فقط شاعرى بزرگ نبود بلكه مددكار حيرت آورى براى ديگران نيز بود.او معتقد بود«شاعران بايد تمدن غرب را از چنگال ديو ثروت و شهوت برهانند».وى‏ به دليل حملاتش به يهود و افشاى نقش آنان در گسترش جنگ جهانى دوم،دستگير شد و به شكل وحشيانه‏اى زندانى‏ گرديد و سيزده سال در تيمارستانى محبوس ماند.[تفسيرهاى زندگى؛صص 114-130].

4 قرن روشنفكران؛ص‏516.

5 Action Francaise.

6 .ر.ك.به:قرن روشنفكران؛ص 96.

7 .قرن روشنفكران؛ص 115.

نقطه آغاز تسلط آشكار يهوديان بر پاريس،انقلاب فرانسه است.«تا انقلاب كبير فرانسه،هيچ يهودى حق سكونت‏ در پاريس را نداشت.»[دولت نژادپرست اسرائيل؛اسرائيل شاهاك؛امان الله ترجمان؛انتشارات پرشكوه؛تهران:1380؛ ص 199.]

8 .ر.ك.به:سقوط جمهورى سوم (بررسى شكست فرانسه در 1940) ؛ص 105.

صفحه شماره 314

آنجا كه مى‏نويسد:خوانندگان اكسيون فرانسز و اعضاى تشكيلات مورا از برگزيدگان خاصى‏ تشكيل مى‏شدند كه در ميانشان تعداد زيادى نويسنده،روزنامه نگار،مقامات رسمى دولتى، وكلاى دادگسترى و پزشكان،دانشجويان و مدرسين جوان دانشگاه‏ها ديده مى‏شدند. 1 شايرر مى‏افزايد:اكسيون فرانسز نه تنها بر محيط عقلانى فرانسه نفوذى تقريبا عميق داشت‏ بلكه يك روش مبارزه سياسى جديدى را به دست راستى‏ها آموخت. 2 اكسيون فرانسز يكى از وفادارترين پشتيبان‏هاى حكومت مارشال پتن و شخص او بود كه تا زمان نابودى‏اش در 25 اوت 1944 پيوسته به عنوان يكى از ستون‏هاى ايدئولوژيك حكومت‏ پتن مبارزه كرد. 3 درباره اعتقادات مذهبى شارل مورا به عنوان نقطه ضعفى عمده-ولى نه به اهميت مخالفت او با يهودا-سخنان گوناگون گفته شده است.

ميشل وينوك مورخ تحركات روشنفكرى فرانسه،درباره او مى‏نويسد:«شخصا به طورى كه‏ مى‏دانيم چندان مسيحى نبود،ليكن به كاتوليسيسم علاقه داشت.» 4 ويليام شايرر مى‏نويسد:«مورا منكر وجود خدا بود.يك بار اناجيل اربعه را از نوع داستان‏هاى‏ جن و پرى ناميد كه«چهار يهودى ژنده پوش»آنها را نوشته بودند.» 5 آيا شايرر از سر دشمنى آشكارى كه با مورا دارد،او را متّهم به انكار خدا مى‏كند؟آيا شايرر از نفى«اناجيل اربعه»توسط مورا نتيجه گرفته كه او منكر خداست؟اگر پاسخ پرسش اخير مثبت‏ باشد،بطلان آن به خوبى روشن است.چرا كه هر منكر اناجيل چهارگانه،ضرورتا لازم نيست منكر خدا هم باشد.

ه.استيوارت هيوز نيز كه در هر دو اثرش«آگاهى و جامعه»و«راه فروبسته»به ناروا در تحقير مورا مى‏كوشد تا او را به عنوان يك شخصيت درجه دوم معرفى كند، 6 مى‏نويسد:«مورا بى‏دينى و تبعيت خويش از فلسفه پوزيتيويستى 7 را پنهان نكرده بود و آشكارا مى‏گفت كه آكسيون فرانسز


1 .همان.

2 .همان؛ص 107.

3 .ر.ك.به:قرن روشنفكران؛ص 531.

4 .قرن روشنفكران؛ص 121.

5 .سقوط جمهورى سوم (بررسى شكست فرانسه در 1940) ؛ص 106.

6 .آگاهى و جامعه؛ص 368.

7 .پوزيتيويسم (Positivism) كه به آن«مذهب اصالت تحصّل»نيز گفته شده،منسوب است به اگوست كنت‏ ادامه در صفحه بعد

صفحه شماره 315

چون مى‏خواهد از مذهب كاتوليك به عنوان وسيله استفاده كند-يعنى به دليل پشتيبانى‏ روحانى آن از ارتجاع سياسى-به آن سو تمايل نشان مى‏دهد.» 1 وينوك نيز اين مطلب را تأييد مى‏كند:«موراس ايمان خود را از دست داده بود ليكن كليسا را همچنان به عنوان ستون ضرورى نظم جامعه تلقى مى‏كرد.» 2 در نوع ارتباط مورا با كليسا به نظر مى‏رسد مورا در صحنه سياست با جديت از اصول گراترين‏ جناح كليسا دفاع مى‏كرد 3 ولى اعتقادات شخصى او اقلا به جهت عدم انطباق با تعليمات رسمى‏ كشيشان،مورد پسند كليسا نبود.

مورا به دليل مطالعات عميقى كه نسبت به دسيسه كارى‏هاى پيچيده يهود در تحريف دين‏ مسيحيت داشت،نمى‏توانست انجيل‏هاى چهارگانه‏اى را كه مهر تأييد پاپ را بر خود داشت‏ بپذيرد.

به طريق اولى مردوديت اصالت عهد عتيق نيز بر امثال مورا،آشكار بود.

با اين وجود،نگاه سياسى مورا به ساختار كليساى كاتوليك فرانسه،نگاهى مثبت بود.مورا براى مقابله با سه قدرتى كه هر يك را به گونه‏اى با خلقيات و رفتارهاى فرانسوى در خصومت‏ مى‏دانست،يعنى يهود،فراماسون و پروتستان 4 ،به توانمندى كليسا در به حركت در آوردن آحاد مردم نياز داشت.

اينكه مورا چه اعتقاداتى داشته است،تنها با مراجعه به متن تمامى نوشته‏هاى او-و نه گزارش‏ مخالفين و دشمنان وى از باورهايش-معلوم خواهد گرديد.

از قول مورا مى‏خوانيم:«مادرم كه در زمينه مذهبى فوق العاده جدى و سختگير بود در وحشت و نفرت از انقلاب بزرگ شده بود.» 5 معنى اين جمله اينست كه خاستگاه اوليه مورا، خاستگاهى مذهبى و ضد تحركات ماسونى انقلاب فرانسه بوده است.

(Auguste Comte) فيلسوف فرانسوى قرن نوزدهم ميلادى.به نظر او:1-انسان جز به وسيله آثارى كه مى‏بيند و حس‏

مى‏كند،علم به هيچ چيز نمى‏تواند پيدا كند و اين نيز نسبى است.2-تحقيق در مبداء يا علل اين آثار قطعا بى‏فايده است.

3-خارج از حقايق فيزيكى و آنچه كه حس مى‏شود هيچ چيز قابل كشف و شناسايى نيست.[ر.ك.به:مكتب‏هاى‏ سياسى؛بهاء الدين پازارگارد؛انتشارات اقبال؛تهران؛بى‏تا؛ص 64.و فرهنگ واژه‏هاى اروپايى در فارسى؛مهشيد مشيرى؛نشر البرز؛تهران؛1371؛ص 127.]


1 .راه فروبسته؛ه.استيوارت هيوز؛عزت الله فولادوند؛انتشارات علمى و فرهنگى؛تهران:1373؛ص 61.

2 .قرن روشنفكران؛ص 284.

3 .همان؛ص 285.

4 .همان؛ص 118.

5 .همان؛ص 114.

صفحه شماره 316

نقطه پايانى زندگى مورا را نيز«اريستيد كورميه»در كتابش به نام«گفت و گوهاى من با شارل‏ مورا»آشكار مى‏كند.كورميه كه خود كشيش است مى‏نويسد:مورا«خسته از داورى و استدلال» سرانجام به سوى مذهب دوران كودكى‏اش روى كرده بود.اين كتاب جايزه بهترين كتاب آكادمى‏ فرانسه را نصيب نويسنده‏اش مى‏كند. 1 به هر صورت،رويكرد سياسى مورا،نزد فرانسويان بيشتر از باطن اعتقادات مذهبى وى‏ مطرح است.در كارنامه مورا به موارد ذيل بيشتر توجه شده است: 1-مورا تا سال 1896 م.-يك سال پيش از انفجار ماجراى دريفوس-كه مصادف با سفر او به‏ يونان بود،در عمل،جمهورى خواه باقى مانده بود.او در اين سفر امكان يافت تا با شمّه‏اى از پيشينه تأثيرگذار بر فرهنگ فرانسه كهن از نزديك آشنا گردد.بدينسان مورا با مقايسه‏اى كه بين‏ گذشته و حال سرزمين خود مى‏نمايد،متوجه عميق انحطاط فرانسه مى‏شود و سرانجام منشاء و بنيان‏هاى اين انحطاط را از سال 1789 م. (سال وقوع انقلاب فرانسه) تعيين مى‏كند و دواى درد زوال را فقط در بازگرداندن و تجديد استقرار سلطنت تشخيص مى‏دهد.مورا يقين مى‏كند كه‏ فرانسه پيش از همه چيز نياز به عاملى دارد كه تجسم قدرت باشد«يك من زنده و آگاه،مسئول و مورد قبول». 2 2-مورا و پيروانش موفق شدند گروه برگزيده‏اى را با نفرتى سوزان از«جمهورى»و شيوه‏ زندگى آن به هم بپيوندند.او زنان و مردان مسن را كه اكثرا تحصيل كرده و مرفه بودند،قانع كرد كه‏ رژيم جمهورى از عده‏اى شياد و خائن تشكيل شده است كه كشور را به نابودى مى‏كشانند. 3 3-مورا به رغم نفرتى كه از جمهورى سوم داشت وقتى حفظ فرانسه را در برابر هجوم آلمان‏ها در جنگ اول جهانى،مشروط به دفاع از اين رژيم ديد،«در 1914 نفرتش را موقتا كنار گذاشت و از راه نفرت قديمى به آلمان‏ها و به يارى احساسات ميهن پرستانه‏اى كه در ناسيوناليسم نوينش‏ گنجانده بود،به دفاع از كشور پرداخت.» 4 4-مورا در 22 سپتامبر 1935 مقاله شديد اللحنى در اكسيون فرانسز زير عنوان«قاتلان» منتشر مى‏كند.هدف او در اين مقاله 140 نماينده پارلمان جمهورى سوم هستند كه بيانيه‏اى را در مخالفت با سياست خارجى و اقدامات نظامى موسولينى و مجازات وى امضاء كرده‏اند.مورا
1 .همان؛ص 544.

2 .همان؛ص 114.

3 .سقوط جمهورى سوم (بررسى شكست فرانسه در 1940) ؛ص 108.

4 .همان.

صفحه شماره 317

اين 140 تن را«قاتلان صلح،قاتلان فرانسه»لقب مى‏دهد.به نظر او و بسيارى از شخصيت‏هاى‏ سياسى و فرهنگى ديگر كه ايتاليا را«خواهر لاتينى و متحد طبيعى فرانسه»مى‏دانند چنين‏ اقدامى خطر يك جنگ جديد را محقق مى‏كند.عنوان كامل مقاله مورا اين است:«قاتلان!اعلام‏ اسامى نمايندگان فراماسون پارلمان فرانسه كه خواهان جنگ‏اند». 1 به دنبال انتشار اين مقاله و پس از حمله ايتاليا به حبشه در 2 اكتبر 1935 م.بيانيه‏اى توسط يك گروه 64 نفرى از هم نظران مورا منتشر مى‏گردد كه«مانيفست 2 روشنفكران براى صلح در اروپا و دفاع از غرب»ناميده مى‏شود.12 تن از امضاء كنندگان اين بيانيه از جمله هانرى بوردو عضو آكادمى فرانسه‏اند.شارل مورا،هانرى برو و روبر برازيلاك از ديگر امضاء كننده‏ها هستند. 3 عليه اين بيانيه جمعى كه روشنفكران يهودى،فراماسون و پروتستان بينشان حضور فعال‏ دارند روز بعد متنى را منتشر مى‏سازند.اسامى آندره ژيد،آندره مالرو،لويى اراگون،ژان گهنو و رومن رولان ذيل اين«ضد مانيفست»به چشم مى‏خورد.

امضاء كنندگان ضد مانيفست در نوشته خود اظهار شگفتى مى‏كنند كه«به قلم نويسندگان‏ فرانسوى مطالبى در تأييد نابرابرى حقوق نژادهاى انسانى،ايده‏اى مخالف با سنت‏هاى فرانسه‏ بر صفحه كاغذ آمده است...» 4 «بسيارى از امضاء كنندگان دو متن و شمارى فراوان از ناظران،در اين زمان كاملا به اين‏ احساس مى‏رسند كه فرانسه باز هم مانند زمان اوج قضيه دريفوس به دو اردوگاه تقسيم شده‏ است.با اين همه در ماجراى تازه تغييرى در اقليم روشنفكرى و سياسى بعد از جنگ اول جهانى‏ پديد آمده كه شايان توجه است.اين تغيير در رويه‏اى است كه تعداد زيادى از روشنفكران‏ كاتوليك پيشه مى‏كنند و حاضر نمى‏شوند از مانيفست جبهه راست پشتيبانى كنند.» 5 در جمع بندى اين وقايع به چند موضوع مى‏رسيم: اول) هدف«مانيفست روشنفكران»تلاش براى تأمين منافع مردم فرانسه-اگر چه با تأييد ستم به ديگران-است.

دوم) همدلى كاتوليك‏هاى فرانسه كه جمعى از ايشان«مانيفست روشنفكران»را امضاء


1 .قرن روشنفكران؛ص 392 (با تلخيص) .

2 .مانيفست (manifest) كلمه‏اى انگليسى است يعنى موضع گيرى يك شخصيت يا گروه سياسى كه به صورت مكتوب‏ براى عموم مردم منتشر مى‏شود.[فرهنگ واژه‏هاى اروپايى در فارسى؛صص 328 و 329]
3 .ر.ك.به:قرن روشنفكران؛صص 393 و 394.

4 .همان؛ص 394.

5 .همان؛ص 395.

صفحه شماره 318

كرده‏اند با موسولينى به عنوان يك حامى و پشتيبان برجسته كليساى كاتوليك 1 آشكار است.

سوم) امضاء كنندگان مانيفست در مجموع رويكردى استعمارى دارند.

چهارم) روشنفكران يهودى و پروتستانى كه ضد مانيفست را امضاء كرده‏اند،در مخالفت با حكومت موسولينى و به منظور تضعيف فاشيسم ايتاليا چنين كرده‏اند.يعنى كوشيده‏اند تا با تحريك فرانسه عليه ايتاليا حكومتى را تضعيف كنند كه بر عليه يهود و فراماسونرى اقدام‏ مى‏كرده است.

پنجم) «ضد مانيفست»عملا زمينه استوار ساختن اتحاد فرانسه و ايتاليا را بر عليه آلمان‏ سست نمود.ادامه اين مشى توسط اكثر دولتمردان مؤثر جمهورى سوم سبب شد تا موسولينى‏ حدود دو ماه بعد در 28 دسامبر 1935 موافقت‏هاى ژانويه سال گذشته رم منجمله توافق نظامى‏ پنهانى و همچنين تعهدات آن دولت را در كنفرانس استرزا 2 لغو كند. 3 ششم) آيا«ضد مانيفست»با هدف رفع ستم از مردم مظلوم حبشه منتشر گرديد يا به عنوان‏ جزئى از يك بازى سياسى با شعارهايى مشخص بر عليه نيروهاى حامى كليسا و اكسيون فرانسز؟ يافته‏هاى گوناگونى نشان مى‏دهد كه تاريخ روشنفكرى فرانسه-بلكه مغرب زمين-به شدت به‏ اغراض سياسى آلوده است و دل ايشان بر كسانى چون حبشيان نسوخته و روحيات استعمارى‏ گروهى از فرانسويان،دليل تطهير روشنفكران ضد مانيفست نخواهد شد.

هفتم) صف امضاء كنندگان«مانيفست»و نيز«ضد مانيفست»نشان دهنده افتراق و تفاوت‏ ديد مستمر نويسندگان و اهل قلم در پيچ و خم جريان‏هاى فرهنگى و سياسى معاصر فرانسه‏ است:مذهبى‏ها و هوادارانشان در يك سو و عناصرى كه دين و باورهاى اخلاقى ندارند در ديگر سو.

البته به نظر مى‏رسد كه در گذر زمان دائما جريان اول تضعيف شده است.نفوذى‏ها، اختلافات گوناگون داخلى،هجمه‏هاى وسيع بيرونى و ضعف‏هايى كه به ماهيت آراء دينى تحريف‏ شده اين گروه اخير باز مى‏گردد،از جاذبه و توان تأثيرگذارى آن كاسته است.


1 .ر.ك.به:فاشيسم و كليسا؛كارل هاينس دشنر؛مهدى ثامنيه؛انتشارات محقق؛مشهد:بهار 1380؛صص 1-18.

2 .كنفرانس استرزا (Stresa) در آوريل 1935 با هدف چگونگى جلوگيرى از هيتلر بين سران دولت‏هاى بريتانيا، فرانسه و ايتاليا در شهر استرزا واقع در ولايت پيمون (شمال ايتاليا) تشكيل شد.به نظر مى‏رسيد توافقات اين كنفرانس‏ مى‏تواند ايتالياى فاشيست را به صف ضد آلمانى كه فرانسه در صدد آفرينش آن بر آمده بود وارد سازد.[ر.ك.به:سقوط جمهورى سوم (بررسى شكست فرانسه در 1940) ؛صص 290 و 291.و:ريشه‏هاى جنگ جهانى دوم؛ا.جى.پى.تيلر؛ محمد على طالقانى؛مركز انتشارات علمى و فرهنگى؛تهران:1362؛ص 136.]
3 .سقوط جمهورى سوم (بررسى شكست فرانسه در 1940) ؛ص 295.

صفحه شماره 319

5-يكى از مهمترين رخدادهايى كه با حضور مستقيم اكسيون فرانسز و شخص مورا،بر عليه‏ دولتمردان فاسد جمهورى سوم،شكل گرفت،«بحران استاويسكى» 1 بود.

جمهورى سوم«پى در پى»به آفت رسوايى‏هاى مالى كه وزراى كابينه‏هاى جمهورى و اعضاى‏ پارلمان‏هايش در آن به طور مستقيم يا غير مستقيم درگير بودند،دچار مى‏شد.اين نوع‏ رسوايى‏ها چندان«زياد»و«مفصل»بوده‏اند كه حتى مورخى بسيار نويس چون شايرر نيز به همين‏ بهانه،از ذكرشان سر باز مى‏زند. 2 اما ماجراى استاويسكى،از آن دست رسوايى‏ها است كه‏ نمى‏توان با هيچ عذرى از كنارش گذشت.

در نخستين سال‏هاى دهه سى،يك دلال مرموز فرانسوى-«سرژ الكساندر» 3 -كه نام‏ مستعارش«ساشا استاويسكى» 4 بود،پس از به جريان انداختن 239 ميليون فرانك اوراق قرضه‏ به پشتوانه حساب‏هاى دروغين و جواهرات تقلبى گرفتار شد.استاويسكى در اين كلاهبردارى‏ كلان تاريخى و ديگر كلاهبردارى‏هايش از حمايت بى‏دريغ دولتمردان عاليرتبه جمهورى سوم‏ برخوردار بود.

در سوم ژانويه 1934 اكسيون فرانسز نخستين روزنامه پاريس بود كه به اين ماجراى‏ رسوا كننده پى برد.اولين قدم مورا در افشاى بخشى از اين ماجرا باعث استعفاى وزير مستعمرات‏ كابينه«كاميل شوتان» 5 شد.

يكى ديگر از دولتمردان جمهورى سوم«پرسار» 6 كه در سمت‏هاى رياست دادسراى پاريس و دادستان كل،در طول هفت سال (1934-1927 م.) نوزده بار محاكمه استاويسكى را به اتهام‏ كلاهبردارى به تعويق انداخته بود،برادر همسر نخست وزير وقت يعنى«شوتان»بود.همچنانكه‏ برادر نخست وزير يعنى«پير شوتان»وكالت دعاوى يكى از شركت‏هاى استاويسكى را برعهده‏ داشت.همين ارتباطهاى خانوادگى كافى بود تا شوتان با سرسختى از تعيين كميته‏اى خاص‏ براى تحقيق درباره افراد گروه استاويسكى امتناع ورزد.

در اين اثنا،استاويسكى ناپديد مى‏شود اما طولى نمى‏كشد كه با افزايش خشم و نفرت مردم، پليس ردّش را در گردشگاهى زمستانى پيدا مى‏كند.


1 Stavisky.

2 .ر.ك.به:سقوط جمهورى سوم (بررسى شكست فرانسه در 1940) ؛صص 242 و 244.

3 Serge Alexandre.

4 Sacha Stavisky.

5 Camille Chautems.

6 Pressard.

صفحه شماره 320

هشتم ژانويه 1934،خبر مى‏رسد كه استاويسكى هنگام ورود پليس به ويلايش خودكشى‏ كرده است.براى مردم خبر خودكشى استاويسكى پذيرفتنى نبود.

صبح روز بعد،اكسيون فرانسز در صفحه اول از همه اهالى پاريس تقاضا مى‏كند كه پس از پايان كار روزانه‏شان اجتماع كنند و با فرياد«مرگ بر غارتگران!»«مرگ بر آدمكشان!»به سوى‏ مجلس نمايندگان به راه افتند.

سلسله تظاهرات اعتراض آميزى كه به اين ترتيب شروع شد توسط اكسيون فرانسز،«شورش‏ پاريس عليه غارتگران»لقب گرفت و نهايتا به استعفاى نخست وزير كاميل شوتان در 27 ژانويه‏ 1934 انجاميد.

شايرر از اين موضوع كه ذائقه او را تلخ كرده است چنين ياد مى‏كند:«براى نخستين بار در تاريخ جمهورى سوم،يك دولت با وجود برخوردارى از اكثريت مطلق در مجلسين تسليم‏ تهديدهاى خيابانى شده بود.» 1 دولت جانشين شوتان،از آن«دالاديه»بود،كه با ناپختگى و بى‏توجهى به خواسته‏هاى مردم، بعضى متهمين اصلى پرونده نظير پرسار را ارتقاء مقام بخشيد.اين شد كه در پاريس منقلب و حساس،طوفانى به پا گرديد.اكسيون فرانسز و بعضى گروه‏هاى ديگر در ششم فوريه مردم پاريس‏ را دعوت به تظاهرات عليه دولت دالاديه كردند.

«يك بار ديگر مانند زمان دريفوس نيروهاى جمهورى‏خواه گرد هم جمع شدند تا با خطر مقابله كنند». 2 بسيارى از اين نيروهاى جمهورى خواه در مجلس متمركز شده بودند اما تجمعشان ثمرى‏ نداد.نهايتا پس از درگيرى‏هاى عظيم خيابانى در 6 فوريه 1934،دالاديه استعفا كرد و«گاستون‏ دومرگ» 3 بر سر كار آمد.

لئون بلوم اولين نخست وزير يهودى فرانسه درباره او گفته بود:«دومرگ هم در زير حمايت و هم حامى فاشيسم،و نه تنها علاقه‏مند به آن،بلكه همدست آن بوده است.» 4 كابينه دومرگ براى نخستين بار مارشال پتن را به سمت وزارت جنگ برگزيد و او را در صحنه‏ سياست وارد نمود.


1 .سقوط جمهورى سوم (بررسى شكست فرانسه در 1940) ؛ص 248.

2 .تاريخ تمدن غرب و مبانى آن در شرق،ج 2؛كرين برينتون و ديگران؛پرويز داريوش؛كتابخانه ابن سينا (با همكارى‏ مؤسسه انتشارات فرانكلين) ؛تهران:1340؛ص 464.

3 Gaston Doumergue.

4 .سقوط جمهورى سوم (بررسى شكست فرانسه در 1940) ؛ص 284.

صفحه شماره 321

مورا و اكسيون فرانسز از به قدرت رسيدن پتن استقبال كردند.

بخشى از تلاش‏هاى مورا و نهضت او كه«عامل اصلى رويدادهاى 6 فوريه» 1 بود به ثمر نشسته‏ بود.

آنچه كه در بحران استاويسكى حتما نظر مورا را نيز جلب كرده بود پيوند بارز بين يهود و فراماسونرى در اين كلاهبردارى مهيب مالى بود.

استاويسكى در 1886 م.در كيف 2 از پدر و مادر يهودى روسى متوسط الحالى متولد شده بود.

در اواخر قرن 19 همراه خانواده‏اش به پاريس آمد و در يكى از محلات فقيرنشين به كار دندانپزشكى پرداخت.در 1912 در 26 سالگى براى نخستين بار بر سر كلاهبردارى به زندان‏ رفت.پدرش كه از نحوه زندگى پسر دلتنگ شده بود خودكشى كرد.اما اين امر گويى تأثير چندانى بر اين مرد جوان نداشت.در اين زمان كار پنهانى خود را در دنياى زيرزمينى پاريس آغاز كرد.اين كار عبارت بود از:«امرار معاش كردن روى زن‏ها،فروش داروهاى مخدر،راه انداختن‏ بازى‏هاى پنهانى،جعل،خريد قرضه‏هاى دزدى و بعضى اوقات هم دزدى مسلحانه.وى،در عين‏ حال،استعداد شگفت انگيزى در چگونگى فرار از چنگال قانون از خود نشان مى‏داد.تدريجا با ثروتى كه از اين راه غير آبرومندانه اندوخت،و با ارتباطى كه با قمارخانه‏هاى فرانسه داشت تئاترى‏ خريدارى كرد.در روزنامه‏اى سرمايه‏گذارى نمود،با معشوقه‏هاى نازنين در مجامع آشكار شد و با سياستمداران آشنايى يافت و براى اينكه در چنگ قانون اسير نشود خود را با مجامع و محافل‏ اداره امنيت ملى و پليس مخفى نزديك ساخت و گاه گاه براى آنها در دنياى پنهانى كلاهبرداران و ماجراجويان،جاسوسى و خبر آورى مى‏كرد.دوست‏هاى بسيار بين سياستمداران،وزرا،افسران‏ پليس،ناشران و سردبيران روزنامه‏ها براى خود فراهم آورد.در خلال اين دوران كامرانى،ماجراى‏ پنهانيش در 45 مورد توجه پليس را به خود جلب كرد،اما هيچگاه اقدامى به عمل نيامد.گويى‏ اين مرد شياد بالاتر و دور از دسترس از قانون بود. 3 استاويسكى در واقع به دليل همراهى با دولتمردانى چون كاميل شوتان دور از دسترس‏ قانون مى‏نمود.

شوتان از فراماسون‏هاى مشهور فرانسه است كه در آغاز جنگ جهانى دوم به عنوان‏ سفير كبير فرانسه در واشنگتن منصوب شده بود. 4


1 .قرن روشنفكران؛ص 392.

2 .كيف (Kiev) پايتخت جمهورى اوكراين و واقع در كنار رود دنيپر است.[فرهنگ فارسى،ج 6؛ص 1641.]
3 .ر.ك.به:سقوط جمهورى سوم (بررسى شكست فرانسه در 1940) ؛صص 224 و 245.

4 .سازمان جهانى فراماسونرى؛ص 207.

صفحه شماره 322

بحران استاويسكى به مردم فرانسه يادآورى كرد كه يهود،سازمان فراماسونرى و انواع فساد با همديگر همراهند! 1 6-در سال 1936 هيتلر خواستار تجديد نظر در پيمان‏هاى ورساى و لوكارنو گرديد و به دنبال‏ آن در هفتم مارس 1936،نيروهاى آلمانى ساحل باخترى رود راين را برخلاف تعهدات قبلى‏ باز پس گرفتند.اين عمل عليرغم مخالفت ژنرال‏هاى ارتش آلمان كه به عدم توانايى نيروهاى‏ خود براى وارد شدن در يك نبرد نظامى وقوف داشتند،انجام گرفت.در همان حال هيتلر نيز به‏ نيروهاى خود دستور داده بود تا در صورت بروز واكنش از سوى فرانسه و انگلستان به سرعت‏ باز پس نشينند.اما دولت فرانسه هيچ اقدامى انجام نداد و هيتلر با بلوف به موفقيتى چشمگير دست يافت.تصرف راينلاند زمينه را براى عمليات نظامى بعدى هيتلر بر عليه فرانسه بسيار مساعد ساخت. 2 در ميان كسانى كه گفته مى‏شد اهميت رويداد 7 مارس 1936 را در جا درك كرده‏اند نام‏ شارل مورا و روزنامه اكسيون فرانسز بارها شنيده شده است. 3 مورا دو روز بعد در دعوت به اقدام عليه ارتش آلمان نوشت:«دير يا زود لحظه‏اى فرا خواهد رسيد كه بايد در برابر تعديات مرحله‏اى و تجاوزات تدريجى آلمان ايستاد.اكنون آن لحظه‏ فرا رسيده است.اين تقدير دردناك اكنون پيش روى ماست.» 4 مورا حدس مى‏زد كه هيتلر بلوف زده و در صورت مداخله نيروهاى فرانسه سربازان خود را از راينلاند بيرون خواهد برد 5 اما در عين حال مى‏دانست كه فرانسويان فاقد يك حكومت ملى‏ پابرجا و منسجمند و در نتيجه نفرات آماده،و وسايل و تجهيزات آماده‏اى ندارند تا به اشغال‏ سراسرى راينلاند دست زنند. 6
1 .در نگارش«بحران استاويسكى»از منابع ذيل بهره‏مند شديم: -سقوط جمهورى سوم (بررسى شكست فرانسه در 1940) ؛صص 235-273.

-تاريخ تمدن غرب و مبانى آن در شرق،ج 2؛صص 464 و 465.

-تاريخ نيمه نخست قرن بيستم؛سى.آ.ليدز؛همايون حنيفه وند مقدم؛نشر سرنا؛تهران:تابستان 1363؛صص 127 و 128.

-جهان ميان دو جنگ؛رابرت تى.السون؛همايون حنيفه وند مقدم؛نشر سرنا؛تهران:1363؛صص 276 و 277.

-قرن روشنفكران؛صص 350 و 392.

2 .ر.ك.به:تاريخ نيمه نخست قرن بيستم،صص 290 و 291.

3 .خاطرات ريمون آرن،ج 1؛ص 209.

4 .همان؛ص 211.

5 .همان.

6 .همان؛ص 212.

صفحه شماره 323

در چنين شرايطى امكانى براى احقاق حقوق فرانسه از طريق آغاز جنگ وجود نداشت اما ناگزير براى آينده بايد مجهز مى‏شدند.

مورا مى‏نويسد:«جز يك توصيه نمى‏توان به حكومت كرد،و افسوس؛افسوس،سه بار افسوس.يك توصيه علنى به حكومت جمهورى؛اولا جنگ نه!...سپس بايد كه مسلح كنيد.

مسلح شويم،مسلح شويم،مسلح شويم.» 1 مشى لئون بلوم نيز نجنگيدن است اما نه براى آنكه امكانات لازم را در دسترس فرانسويان‏ نمى‏بيند.او مدعى است كه اساسا جنگ در اين مرحله كار اشتباهى است.نمايندگان«جبهه‏ مردم»كه توسط بلوم بنيان گذارده شده‏اند حائز اكثريتى در مجلس هستند.اينان اعتبارات‏ نظامى را ردّ و در كار دفاع ملى كارشكنى مى‏كنند. 2 گناه بلوم چندان نابخشودنى است كه حتى آرن يهودى نيز ضمن اداى احترام به اين يهودى‏ سوسياليست به اعتراض در مى‏آيد: من به شجاعت و علوّ اخلاقى لئون بلوم اذعان دارم اما به نظرم«شرح حال نويسان‏ رجال»بر خطاهايش سرپوش گذاشته‏اند. 3 لئون بلوم در 7 آوريل 1936 در نشريه سوسياليست«پوپولر» 4 در دفاع از عدم اقدام حكومت‏ فرانسه مى‏نويسد: حكومت فرانسه به جاى اخراج سفير آلمان،اقدام به بسيج عمومى و فرا خواندن‏ قدرت‏هاى هم پيمان به انجام تعهدات نظامى خويش در ميدان عمل،اجلاس جامعه‏ ملل را دعوت كرده است.نه حكومت فرانسه و نه افكار عمومى فرانسه ميان يك‏ تصفيه مستقيم از راه جنگ و يك تصفيه مسالمت آميز از راه اقدام بين المللى ترديد نكرده‏اند. 5 در اين دوران فرماندهى ارتش فرانسه را جمهورى خواهان بر عهده داشتند و سيطره خود را تا شكست فرانسه در 1940 م.استمرار بخشيدند.ژنرال موريس گاملن،دستيار مارشال ژوفر فراماسون 6 كه از سال 1935 م.سكّان هدايت ارتش فرانسه را در دست گرفت،جمهورى خواه‏


1 .خاطرات ريمون آرن،ج 1؛ص 212.

2 .همان؛ص 213.

3 .همان؛ص 208.

4 Populair.

5 .خاطرات ريمون آرن؛ج 1؛ص 209.

6 .سازمان جهانى فراماسونرى؛ص 191.

صفحه شماره 324

سرسختى بود. 1 او پا به پاى بلوم زمينه را براى شكست فرانسه در جنگ به گونه‏اى ديگر مهيّا مى‏ساخت.

مورا در 14 ماه مه 1936 عليه لئون بلوم نخست وزير يهودى فرانسه مقاله‏اى نوشت كه سبب‏ شد تا به زندان بيفتد.مورا به بهانه«تشويق به قتل»از اكتبر 1936 تا ژوئيه 1937 به مدت هشت‏ ماه زندانى گرديد.او بلوم را چنين معرفى كرده بود:«مردى كه بايد تيرباران شود،اما از پشت سر». 2 تاريخ فرانسه،هشيارى مورا را نسبت به وقايعى كه پيش بينى مى‏كرد تأييد كرده است.

يهوديان براى مقابله با هيتلر و نيز تضعيف مخالفان كاتوليك و ميهن پرستى كه در فرانسه‏ داشتند،از جنگ بين آلمان و فرانسه استقبال مى‏كردند.مورا اين نكته را فهميده بود و مى‏كوشيد تا مانع كشيده شدن پاى فرانسه به چنين جنگى شود.

7-مورا با روشن بينى،وضعيت فرانسه را پس از پيروزى متفقين اعلام كرده بود: برنده شدن انگليس و آمريكا در جنگ به معناى بازگشت فراماسون‏ها،يهوديان و تمام پرسنل سياسى طرد شده 1940 به صندلى‏هاى قدرت خواهد بود. 3 طبق پيش بينى مورا بعد از پيروزى متفقين و روى كار آمدن«جمهورى چهارم» (1958-1946 م.) گروهى از دولتمردان طراز اول فرانسه،يهودى و فراماسون بوده‏اند.به عنوان‏ مثال مى‏توان از اين افراد نام برد: -ژنرال شارل دوگل،فراماسون 4 رهبر سابق فرانسه آزاد و رئيس دولت موقت در سال‏هاى‏ 1945 و 1946 م.

-لئون بلوم نخست وزير يهودى فرانسه در 1946 م.

مندس فرانس 5 (1982-1907 م.) نخست وزير يهودى 6 و فراماسون 7 فرانسه در 1954 م.

-گى موله 8 نخست وزير فراماسون 9 فرانسه در 1956 م.


1 .سقوط جمهورى سوم (بررسى شكست فرانسه در 1940) ؛ص 203.

2 .قرن روشنفكران؛ص 489.

3 .همان؛ص 540.

4 .سازمان جهانى فراماسونرى؛ص 192.

5 Mendes France.

6 .سقوط جمهورى سوم (بررسى شكست فرانسه در 1940) ؛ص 1091.

7 .سازمان جهانى فراماسونرى؛ص 190.

8 Guy Mollet.

9 .همان.

صفحه شماره 325

استفن نايت گزارش خود را نسبت به نفوذ فوق العاده فراماسونرى در جمهورى پنجم فرانسه‏ كه از 1958 م.به اين سو ادامه دارد،در سال 1984 م.به شرح ذيل ارائه مى‏دهد: امروز بزرگ استاد فرانسه،ژنرال نيروى هوايى«ژاك ميتران» 1 ،برادر رييس جمهورى‏ فرانسه 2 است و در نتيجه فراماسون‏ها در سياست،نفوذ عميقى دارند.فرانسوا ميتران قسمت اعظم موفقيتش در انتخابات سال 1981 م.را مديون فراماسون‏هاى‏ پرنفوذ است.در هفتاد سال گذشته ماسونرى با سوسياليسم در ارتباط بسيار نزديك‏ بوده است.بر اساس گفته فرد زلر 3 بزرگ استاد شرق اعظم فرانسه در سال‏هاى‏ 1971 و 1973 اگر والرى ژيسكار دستن 4 فراماسون نشده بود و با نيروهاى‏ هوادارش در فرقه برادرى 5 تبانى نكرده بود تا در نهايت به فراماسون‏هاى فرانسه‏ بقبولاند كه رأى دادن به وى به نفع آنها است،سوسياليست‏ها در انتخابات سال‏ 1974 فرانسه برنده مى‏شدند. 6 او در سال برگزارى انتخابات در«لژ فرانكلين‏ روزولت»پذيرفته شده بود. 7 البته جمهورى پنجم كه با قدرت گيرى ژنرال شارل دوگل در 1958 م.آغاز مى‏شود تا 1969 م.با صبغه ماسونى ادامه مى‏يابد.

ژرژ پمپيدو 8 رئيس جمهور بعدى فرانسه (1974-1969 م.) همراهى‏هاى بسيار روشنى با خاندان يهودى و صهيونيست روچيلد 9 دارد و با عنوان شغلى«رياست بانك بازرگانى برادران‏


1 Jacques Mitterand.

2 .مقصود فرانسوا ميتران (Francois Mitterand) نخستين رئيس جمهور سوسياليست فرانسه در دوران جمهورى‏ پنجم اين كشور است.وى در دوره هفت ساله (1995-1981 م.) بر مسند قدرت تكيه زد.

3 Fred Zeller.

4 Valery Giscard d Estaing
5 .كنايه از سازمان فراماسونرى.

6 .در اين انتخابات كه ماه مه 1974 برگزار شد والرى ژيسكار دستن رئيس جمهور فرانسه شد و يك دوره هفت ساله در اين سمت باقى ماند.

7 .برادرى؛استفن نايت؛فيروزه خلعت برى؛شباويز؛تهران:1368؛صص 47 و 48.

8 Georges Pompidou.

9 .درباره خاندان روچيلد (Rothschild) و صهيونيست بودنشان مى‏توان به منابع ذيل رجوع كرد: -روچيلدها؛موريس دروئون و ديگران؛ترجمه رضا سندگل و منيژه اسلامبولچى،نقد و نظر:شمس الدين رحمانى؛ سازمان چاپ و انتشارات وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامى و محراب قلم؛تهران؛1369.

-ظهور و سقوط سلطنت پهلوى،ج 2؛مؤسسه مطالعات و پژوهش‏هاى سياسى؛تهران:پاييز 1370؛ ادامه در صفحه بعد

صفحه شماره 326

روچيلد»در خدمت ايشان بوده است. 1 فرانسوا ميتران نيز همچون رئيس جمهور پيش از خود يعنى والرى ژيسكار دستن، فراماسون بود 2 و با لوران فابيوس 3 يهودى 4 كه در 1984 م.به سمت نخست وزيرى وى را برگزيد از سال‏ها پيش همكارى داشت. 5 از«ژاك شيراك»هم به عنوان يكى از اعضاى«لژ پارفايت يونيون پاريس»نام برده شده است. 6

مورا در پايان‏

مورا در دوران اشغال فرانسه به پشتيبانى جدى از شخص مارشال پتن پرداخت.شعار او «فرانسه!فقط فرانسه!»بود و هيچگونه همكارى را با دولت پيروزمند آلمان مجاز نمى‏دانست الاّ همان نوع همكارى را كه مارشال پتن توصيه مى‏كرد.مورا عقيده به همكارى با آلمان نداشت.

در اين دوران تعداد كثيرى از كارمندان دولت فرانسه،در هر سطح و مرتبت،كم و بيش، خواننده،دوست يا تحسين كننده مورا به عنوان يك نظريه‏پرداز بودند.

مورا،دوگل را كه به انگلستان گريخته بود،به چشم يك خائن به وطن مى‏نگريست و او را فردى مى‏دانست با غرورى خارج از اندازه،و عصيانى كه بر تجسم وحدت فرانسه يعنى وجود مارشال پتن لطمه زده است.به همين دليل او كه از انگلستان و دسيسه‏هايش تنفرى ديرين‏ داشت به كمك نشريه خود اكسيون فرانسز،وارد مبارزه بر عليه بنگاه سخن پراكنى انگلستان، بى بى سى شد كه صداى دوگل را در فرانسه منتشر مى‏ساخت.از نظر مورا خطر بزرگى بود كه‏ اجازه داده شود زهر كار خود را در مسموم كردن آراء و افكار عمومى مردم فرانسه انجام دهد بى‏آنكه پادزهرى برايش فراهم گردد.

در همين زمان مورا خواهان يك مبارزه ضد كمونيستى در خاك ميهن خود بود.مورا يهوديان‏ صص 99-131.

-زرسالاران يهودى و پارسى استعمار بريتانيا و ايران،ج 2؛عبد الله شهبازى؛مؤسسه مطالعات و پژوهش‏هاى‏ سياسى؛تهران:1377؛صص 359-550.

-همان؛ج 4؛صص 15-217.


1 .تحولات سياسى در فرانسه؛ص 51.

2 .فراماسونرى و يهود؛ص 236.

3 Lawrent Fabius.

4 .تحولات سياسى در فرانسه؛ص 132.

5 .همان.

6 .فراماسونرى و يهود؛ص 329.

صفحه شماره 327

را يكى از دو گروهى مى‏دانست كه سرنخ كمونيسم داخلى را در دست داشتند و متك‏ها (دورگه‏ها) را نيز گروه ديگر مى‏دانست.

به نظر مورا،يهوديان را مى‏بايست از طريق گرفتن پول و دارايى‏شان خلع سلاح كرد.

مورا و دوستانش در همان حال كه كشيشان وفادار به پتن را ستايش مى‏كردند،به شدت‏ تمام،بخشى از تركيب ليبرال كليسا و دمكرات مسيحى‏هايى را كه در خدمت اهداف دوگل‏ در آمده بودند به باد انتقاد مى‏گرفتند.

مورا در باورها و اعتقادات خود استوار بود و تا پايان نيز بى‏تزلزل باقى ماند.او پس از ورود قواى متفقين به فرانسه،در 8 سپتامبر 1944 در سن 76 سالگى بازداشت شد و به زندان انتقال‏ يافت.در اين ميان اقدام به قتل وى در زندان با موفقيت قرين نشد و محاكمه او از 24 تا 27 ژانويه‏ 1945 جريان يافت.

مورا سرسختانه از هر آنچه كرده بود دفاع جانانه‏اى نمود،چنانكه گويى محكوم و اعدام شدن‏ را به استهزاء گرفته بود.

حاميان دوگل،با اعلام حكم دادگاه،موراى سالخورده را به حبس ابد محكوم كردند.در اين‏ هنگام شارل مورا با هوشمندى تمام فرياد زد:«اين انتقام دريفوس است!» مورا هفت سال ديگر نيز زنده بود و در 6 نوامبر 1952 در گذشت در حالى كه ميراث فرهنگى و سياسى سنگينى را براى فرانسويان بر جا گذاشته بود. 1

اهرم حقوقى يهود!

فهرست اسامى نويسندگانى كه يهود تمايل دارد فراموش شوند يا به گونه‏اى ننگين گردند، بسته و محدود نيست.هر قلمى با موضع گيرى‏هاى مؤثر سياسى و فرهنگى عليه يهود،مى‏تواند به اين فهرست اضافه شود.

براى آنكه يهود قلم مخالفان خود را به شكل قاطعى بشكند،با سوء استفاده از مباحث‏ حقوقى،به وضع قوانين و اعمال مجازات‏هاى سنگين عليه نويسندگان ناسازگار روى آورده است.

فشار يهوديان در جامعه فرانسه به قدرى است كه اگر يك فرانسوى آزادانه موضع پد يهودى‏ بگيرد عملا از هستى ساقط مى‏شود. 2 پس از جنگ جهانى دوم به منظور دفن نظريات و باورهاى نويسندگان مخالف يهود و


1 .معلومات اين بخش-و نه نگاه آن به مورا-عمدتا از اين منبع است؛قرن روشنفكران؛صص 531-544.

2 .ر.ك.به:روزنامه اطلاعات؛شماره 20531،مورخه 1374/4/31؛ص 16 (يادداشت سياسى) .

صفحه شماره 328

فراماسونرى در فرانسه،به مرور قوانينى تصويب شد تا امكان هر گونه ترويج و انتشار حقايقى را كه‏ بايد در اختيار نسل‏هاى بعد قرار مى‏گرفت،منتفى سازد!حصارهايى كه يهود به دور حقايق جنگ‏ جهانى دوم در فرانسه كشيده،ساليانى پيش به نفوذناپذيرترين حالت خود رسيده است.

از سال‏هاى دهه 1970 تا پايان سال‏ها دهه 1980 م.قانونگذارى مطبوعات و ارتباطات‏ كه استخوان‏بندى آن همان قانون 1881 م.است با ماده‏هاى قانونى مختلفى تكميل مى‏شود كه‏ به زمينه‏هاى زير مربوط مى‏شوند: -اهانت نژادى؛ -تحريك به تبعيض نژادى،به نفرت يا خشونت عليه شخص يا گروهى از اشخاص به دليل‏ اصليت آنان يا تعلق يا عدم تعلقشان به يك قوم،ملت،نژاد يا دين معيّن؛ 1 -دفاع از جنايات جنگى؛ -انكار جنايت‏هاى عليه بشريت 2 3 .

حال با توجه به قوانينى كه يك سانسور يهودى كامل را بر وسايل ارتباط جمعى فرانسه سلطه‏ بخشيده است،مى‏توان دريافت كه در چنان شرايطى،معادلات ذيل برقرار است: -سخن گفتن از خيانتكارى‏هاى اقتصادى يهود و ارائه آمار از مالكيت‏هاى آشكار و پنهان‏ ايشان نسبت به منابع حياتى مورد نياز ملت«اهانت نژادى»به حساب مى‏آيد.

-بررسى نقش منفى يهود در به انحراف كشانيدن مسيحيت،«تحريك به خشونت»قلمداد مى‏گردد.

-بيان تاريخچه واقعى و تحليل رخدادهايى نظير ماجراى دريفوس،شكست فرانسويان در احداث كانال عظيم پاناما،جنگ جهانى اول،بحران استاويسكى،شكست فرانسه در جنگ‏ جهانى دوم و...،«تحريك به نفرت از قومى معين»محسوب مى‏شود.

-بازگويى كمترين جنبه‏هاى مثبت از حيات سياسى و فرهنگى شخصيت‏هايى نظير مارشال‏ پتن،پير لاوال،شارل مورا،ژنرال فرانكو،بنيتو موسولينى،آدولف هيتلر و امثال ايشان كه‏ روياروى يهود صف آرايى كرده‏اند؛«دفاع از جنايات جنگى»وانمود مى‏گردد.


1 .اين جرم مى‏تواند يك سال زندان و سيصد هزار فرانك (معادل سى و يك ميليون و پانصد هزار تومان) جريمه در پى‏ داشته باشد[ر.ك.به:نگاهى تاريخى به سانسور؛ص 146.]
2 .كسانى كه با حقوق فرانسه آشنايند مى‏دانند كه منظور عمده از اين بند اقدامات نازى‏ها عليه يهوديان است‏[همان‏].

اصولا كلمات«بشر»و«بشريت»در فرهنگ كاربردى سياست امروز،معنايى جز«يهود»ندارند.مقصود از«حقوق‏ بشر»نيز عملا چيزى جز حفظ«حقوق يهود!»نيست.

3 .ر.ك.به:نگاهى تاريخى به سانسور؛ص 146.

صفحه شماره 329

-افشاى دروغگويى‏هاى يهود و مؤسسات به ظاهر فرهنگى و هنرى ايشان در پرداختن به‏ ماجراى ساختگى كشتار شش ميليون يهودى در اتاق‏هاى گاز و سوزاندنشان در كوره‏هاى‏ آدمسوزى،«انكار جنايات عليه بشريت»ناميده مى‏شود.

-و از همه جالب‏تر اينكه پرداختن انتقادى به بنيان‏ها و بازنگرى مستقل و بدون خودباختگى‏ نسبت به آنچه حيات سياسى و فرهنگى امروز بشريت را رقم زده است،در كنار بازشناسى و غبارزدايى از چهره مظلوم اسلام ناب محمدى و قيام الهى بر ضد مستكبران و افراشتن پرچم‏ امامت و ولايت علوى يكسره به«تروريسم»موسوم مى‏شود! اين تلاش در خاموش ساختن فرياد حقيقت خواهى در گلوى نسل امروز،نه تنها در فرانسه‏ بلكه در هر نقطه‏اى كه يهود توان چنگ اندازى بر آن را داشته باشد،انجام مى‏گيرد.

روال به دست فراموشى سپردن و بايكوت 1 كردن اثر يا آثارى از يك نويسنده يا گروهى از نويسندگان،امروزه نيز در فرانسه-و بلكه در سراسر جهان غرب-ادامه دارد.

ژاك بورد سردبير هفته نامه بين المللى«گزارش جهان» 2 ضمن اشاره به ماجراى پروفسور گارودى و انتشار نظريات تاريخى او درباره دروغ بودن قتل عام شش ميليون يهودى كه به‏ به شدت مورد تاخت و تاز يهودى‏ها قرار گرفت،مى‏گويد: شما موارد ديگرى نظير قضيه پروفسور گارودى را هم در اين كشور مى‏بينيد.چه‏ بسيارند فلاسفه و نويسندگانى كه روز روشن در خيابان‏هاى پاريس به آنها حمله‏ مى‏شود.مثلا پروفسور روبر فوريسون استاد پيشين دانشگاه سوربن كه او را هم به‏ جرم تحقيقات مستند و تاريخى‏اش درباره افسانه پردازى«نسل كشى يهوديان در اتاق‏هاى گاز»و افشاى ماهيت جعلى اين داستان سر هم بندى شده،نه تنها از كار بركنار و از جامعه طرد كرده‏اند،بلكه هر از چندى يكبار،در خيابان‏ها او را،كه يك‏ دانشمند سالخورده و محترم است،جلوى چشم مردم وحشيانه به باد كتك مى‏گيرند و هيچ كس هم حتى جرأت اعتراض به اين وحشى‏گرى صهيونيست‏هاى شبه نظامى‏ «گروه بتار»را به مخيله‏اش راه نمى‏دهد.


1 .بايكوت (boycott) در اصل اصطلاحى اقتصادى است به معناى«اتحاد براى نخريدن يك كالا»[ر.ك.به:فرهنگ‏ واژه‏هاى اروپايى در فارسى؛ص 86.]
2 .هفته نامه بين المللى«گزارش جهان»در زمره مطرح‏ترين نشريات كامپيوترى در شبكه جهانى اينترنت به شمار مى‏آيد.ژاك بورد اين هفته نامه را كه داراى رويه‏اى سياسى،ادبى و اطلاع‏رسانى است،از اواسط دهه 1990 م.در پاريس‏ منتشر مى‏كند.[روزنامه كيهان؛شماره 16745،مورخه 1378/12/11،ص 7.]

صفحه شماره 330

پروفسور گارودى و پروفسور فوريسون تنها قربانيان اين فاجعه نيستند.چنانكه‏ گفتم اين سرنوشت همه آدم‏هاى اهل فكر اين مملكت است كه نمى‏خواهند به‏ بلعيدن«دروغ‏هاى حقيقى نما»و كنسرو شده توسط دستگاه تبليغاتى و رسانه‏اى‏ اينجا تن بدهند.

البته در مورد پروفسور گارودى قضيه خيلى ساده است.او ديگر ناشرى براى‏ چاپ آثارش نخواهد داشت.ديگر در فرانسه از او براى سخنرانى در كنفرانس‏هاى‏ علمى يا شركت در محافل خبرى براى مصاحبه دعوتى به عمل نمى‏آورند.در حال‏ حاضر فقط كشورهاى اسلامى از او براى شركت در سمپوزيوم‏هاى علمى و كنفرانس‏هاى خبرى دعوت به عمل مى‏آورند.

وقتى كه شما يك گروه يا يك انديشمند گمنام باشيد،آنها ديگر با شما حرف‏ نمى‏زنند،اما وقتى مثل گارودى يا فوريسون،دانشمند شناخته شده‏اى باشيد،آنها شما را در همه جاى اين كشور بايكوت مى‏كنند.

خود من دوستى دارم كه كه كتابى نوشته با عنوان«جنگجويان اسراييلى».اين كتاب‏ درباره تاريخچه،اهداف و سازو كار عملكرد گروه‏هاى شبه نظامى طرفدار اسراييل‏ است كه در قاره اروپا فعاليت مى‏كنند.نويسنده،كتاب خودش را با سبكى عامه فهم‏ و به دور از جبهه گيرى احساسى نوشته است.اين كتاب در جامعه ما مخاطبين‏ زيادى دارد،ولى در رسانه‏هاى كشور،ابدا براى مردم شناخته شده نيست و از معرفى‏ آن طفره مى‏روند.اين دوست نويسنده من طبق عرف رايج در بازار كتاب،چند نسخه از اثر خودش را به روزنامه‏ها و مجلات فرانسه داد تا آن را در صفحات‏ فرهنگى-ادبى خودشان معرفى كنند.جالب است بدانيد كه حتى يك نشريه و لو در حد دو سه خط نازك چاپى هم در مورد اين كتاب چيزى ننوشت! مطلب ساده است:اصلا چنين نويسنده و چنين كتابى وجود خارجى ندارد! 1

بوردو پس از جنگ جهانى دوم‏

نام بوردو در ليست سياه«كميسيون ملى نويسندگان»جاى گرفته بود و به رغم فشارهاى‏ سنگينى كه گروه يهودى‏ها و فراماسون‏ها بر نويسندگان حامى پتن مى‏آوردند،بوردو از صحنه‏
1 .همان.

صفحه شماره 331

فعاليت كنار نگرفت.

البته او تنها نويسنده‏اى نبود كه با وجود خطرات فراوان همچنان در جهت آنچه به نفع‏ فرانسه مى‏ديد قلم مى‏زد.ميشل وينوك با تقسيم روشنفكرى فرانسه به دو جناح چپ و راست، 1 به خاطر تأثيرگذارى بى‏چون و چراى شارل مورا بر دسته اخير روشنفكران،گروه آنان را با انتساب‏ به مورا متمايز و نامگذارى مى‏كند:«جبهه راست مورايى 2 »! وينوك مى‏نويسد:«جبهه راست مورايى كه در دوران حكومت ويشى قدرتى قابل توجه يافته‏ بود اينك به زحمت حيات خود را ادامه مى‏دهد/.../«همكاران» 3 ،«همكارى گرايان» 4 و «پتنيست‏ها»ى دوران جنگ و روزنامه نگارانى كه در ليست سياه«كميسيون ملى نويسندگان» جاى داشتند رفته رفته سر بلند مى‏كنند و از خاموشى دوران مخفى 5 به در مى‏آيند.

در ژانويه 1947 ماهنامه«نوشتارهاى پاريس»به مديريت پل مالياون (كه بيشتر به اسم‏ مستعارش ميشل دسيه معروف است) منتشر مى‏شود كه در آن نويسندگان يا شكست خوردگان‏ «ليبراسيون» 6 يا به نام خود و يا اغلب به اسامى مستعار به اعلام نظريات خود ادامه مى‏دهند. 7 از جمله اين افراد هانرى بوردو است. 8 هانرى بوردو در فرهنگستان فرانسه پس از جنگ جهانى دوم نيز سال‏ها باقى ماند و بر انتخاب اعضاى جديد در اين مركز مهم علمى فرانسه كه اعضاى آن را بى‏مرگ و جاويد 9


1 .اصطلاح چپ با انقلاب كبير فرانسه متولد شد و در مقابل راست كه مخالف انقلاب بود،رايج شد ولى بعدها كه انقلاب‏ كار خود را كرده بود و مخالفت با آن مفهومى نداشت،راست و چپ مفهومى ديگر به خود گرفت.[سياست و حكومت در اروپا (انگلستان،فرانسه،آلمان و ايتاليا) ؛احمد نقيب زاده؛سازمان مطالعه و تدوين كتب علوم انسانى دانشگاه‏ها (سمت) ؛ تهران؛1372؛ص 149.]
2 .در اصل متن ترجمه شده آمده است«جبهه راست موراسى».

3 .فرانسويانى كه از سر مصلحت با حكومت آلمان هيتلرى همكارى مى‏كردند و اگر ضرورت حفظ منابع ملى (و در مواردى منافع شخصى) در كار نبود،از همراهى با اين حكومت سر باز مى‏زدند.

4 .فرانسويانى كه نه از سر ناچارى،بلكه چون به درستى همكارى با آلمان هيتلرى به گونه‏اى باورمندانه عقيده داشتند، اين حكومت را يارى مى‏كردند.

5 .مقصود دورانى است كه از باز پس‏گيرى فرانسه توسط متفقين،آغاز مى‏شود و بيمناكى از دوگل و هوادارانش موجب‏ فعاليت‏هاى پنهانى قلمى مى‏گردد.

6 .ليبراسيون (Liberation) به معناى«آزادى»،اسمى است خاص براى نامگذارى آزادى پاريس و به طور كلى‏تر، آزادى فرانسه از اشغال آلمان در دوران جنگ دوم جهانى‏[ر.ك.به:قرن روشنفكران؛ص 536.]
7 .قرن روشنفكران؛صص 721 و 722.

8 .همان؛ص 722.

9 immortel.

صفحه شماره 332

مى‏خواندند 1 ،تأثير گذاشت.

وينوك مى‏نويسد: آكادمى فرانسه كه در نهضت مقاومت چندان فعال نبود،همچنان به عنوان يك قطب‏ روشنفكرى راست بر جا مانده و شارل مورا از زندان،نفوذ خود را بر آن اعمال مى‏كرد.

وقتى در 1951 پى‏ير گاكزوت 2 يكى از مريدان سابق،كتاب خود را به نام«تاريخ‏ فرانسويان»منتشر مى‏كند،مورا به اگزاويه والا 3 مى‏نويسد كه«اين كار يك خدمت‏ بزرگ به مردم است و نويسنده آن شايسته پاداش.بايد او را به يارى دوستانمان‏ بوردو،برار،بنوا،لاگورس،مادلن به درون آكادمى فرانسه هل دهيم.»يك سال بعد از مرگ مورا اين آرزوى او عملى مى‏شود. 4 البته درباره فرهنگستان فرانسه بايد توجّه داشت كه نفوذ يهوديان در اين تشكيلات عاقبت‏ صورت پذيرفت و اينان پس از مرگ مورا،فاتحان كامرواى اين دژ فرهنگى-سياسى شدند.مرور مختصرى بر چگونگى يارگزينى در فرهنگستان فرانسه نيز اين روند را به خوبى نشان مى‏دهد.

هانرى بوردو در همان نخستين بارى كه تقاضاى عضويت در فرهنگستان فرانسه را كرد با استقبال كم نظير اعضاى فرهنگستان (20 رأى) مواجه شد و به عضويت فرهنگستان فرانسه‏ در آمد (1919 م.) 5 اين را بايد مقايسه كرد با 24 بار تقاضاى رد شده اميل زولا،كه هرگز برجستگان فرهنگ فرانسه حضور وى را در فرهنگستان نپذيرفتند. 6 اعضاى فرهنگستان در آن‏ دوران به جز آناتول فرانس،يكسره عليه دريفوس موضع داشتند. 7 حضور مستقيم يهوديان تا مدت‏هاى مديد در فرهنگستان فرانسه منتفى بود.ليكن پس از سقوط مارشال پتن در طول سال‏هاى پس از جنگ جهانى دوم،يهوديان در فرهنگستان فرانسه‏ حضور چشمگيرى يافته‏اند.ژان گيتون مسيحى عضو فرهنگستان فرانسه با نگاه تمجيد آميزى‏


1 .برج فرازان؛ص 470 (پانوشت مترجم) .

2 P.Gaxotte.

3 .اگزاويه والا (Xavier Vallat) همان نماينده مجلس فرانسه است كه ضمن نطقى در مجلس هنگام تصدى پست‏ نخست وزيرى توسط لئون بلوم،رسما خطر«گروه كوچك يهودى»او را گوشزد كرده بود[ر.ك.به:سقوط جمهورى سوم‏ (بررسى شكست فرانسه در 1940) ؛ص 350.]
4 .قرن روشنفكران؛ص 723.

5 .ر.ك.به:سايت اينترنتى آكادمى فرانسه.

6 .زولا؛ص 286.

7 .قرن روشنفكران؛ص 2

صفحه شماره 333

كه به يهوديان دارد در سال 1994 م.در گفتگو با صهيونيست مشهور فرانسه ژاك لانزمن‏ مى‏گويد:«وقتى وارد فرهنگستان فرانسه شدم،دو نفر يهودى در آن جا بودند.حالا دوازده نفر يهودى آن جايند و آن‏ها هوشمندترين افرادند.»لانزمن مى‏افزايد:فكر مى‏كنم اولى آن‏ها كسل 1 بود.نطق معروف او را به ياد مى‏آورم كه مى‏گفت:براى نخستين بار يك يهودى وارد فرهنگستان‏ فرانسه شده است... 2 ژوزف كسل (1979-1898 م.) در ژوئيه 1945،جريان محاكمه فرمايشى پتن-اين‏ شخصيت نظامى و سياسى مورد علاقه بوردو-را براى يك روزنامه فرانسوى پى گيرى مى‏كرد. 3 وى در سال 1962 م.وارد فرهنگستان شد. 4 و راه را براى ورود ديگر يهوديان هموار ساخت.

فعاليت‏هاى سياسى بوردو و در آخرين ساليان عمرش،آنگاه كه سنّ او از نود نيز فراتر رفته بود همچنان ادامه يافت؛از جمله بوردو در وقايع پرتلاطم استقلال الجزاير حضور سياسى داشت. 5

آثار زولا و بوردو در ايران‏

زولا در ايران‏

به فهرست آثار ترجمه شده زولا به زبان فارسى 6 كه دسته بندى و تنظيم شده است،نظرى‏ بيافكنيد: 7
1 Kessel
2 .آن كه به خدا ايمان داشت و آن كه به خدا ايمان نداشت:ژان گيتون و ژاك لانزمن؛ترجمه عباس آگاهى؛دفتر نشر فرهنگ اسلامى؛تهران؛1374؛صص 33279 و 209.

3 .ر.ك.به:پتن خدمتگزار يا خيانتكار؛ص 495.

4 .قرن روشنفكران؛ص 924.

5 .طرح و تحليل موضوع پيچيده استقلال الجزاير و سوء استفاده‏هاى عجيب و گسترده روشنفكران يهودى و صهيونيست فرانسه از آن،مطلبى بس خواندنى است كه مجال آن اينجا نيست.

6 .از زولا گاه داستان‏هاى كوتاهى همراه با مجموعه‏اى از داستان‏هاى كوتاه نويسندگانى ديگر،به فارسى ترجمه و منتشر شده است.در اين فهرست موارد ياد شده موضوع توجه نبوده است.

7 .در تنظيم فهرست دسته بندى شده آثار مترجم زولا از اين منابع نيز بهره برده‏ايم: الف) كتابشناسى رمان و مجموعه‏هاى داستانى مترجم پيش از مشروطيت تا 1374؛فاطمه كنارسرى (زير نظر مهدى افشار) ؛سازمان چاپ و انتشارات وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامى؛تهران:پاييز 1377.

ب) كارنامه نشر:فهرست موضوعى كتاب‏هاى منتشر شده در سال 1376؛تهيه و تنظيم:مؤسسه نمايشگاه‏هاى‏ فرهنگى ايران (مديريت اطلاع رسانى و خدمات رايانه‏اى) ؛ناشر:مؤسسه نمايشگاه‏هاى فرهنگى ايران؛تهران: اردى بهشت 1377.

ج) كارنامه نشر:فهرست موضوعى كتاب‏هاى منتشر شده در سال 1377؛وهرز نوروزپور ديلمى و ديگران؛ناشر: مؤسسه خانه كتاب؛تهران:اردى بهشت 1378.

د) كارنامه نشر:فهرست موضوعى كتاب‏هاى منتشر شده در سال 1378؛تهيه و تنظيم:خانه كتاب؛ناشر:خانه كتاب؛ تهران:اردى بهشت 1379.

ه) كارنامه نشر:فهرست موضوعى كتاب‏هاى منتشر شده در سال 1379؛تهيه كننده؛خانه كتاب؛ناشر:خانه كتاب؛ تهران:اردى بهشت 1380.

و) كارنامه نشر:فهرست موضوعى كتاب‏هاى منتشر شده در سال 1380؛تهيه كننده:خانه كتاب؛ناشر:خانه كتاب؛ تهران:اردى بهشت 1381.

ز) اميل زولا؛ژان آلبر بده؛ترجمه على اكبر معصوم بيگى؛انتشارات كهكشان؛تهران:1377؛صص 77 و 89.

صفحه شماره 334

نام اثر\سال انتشار\مترجم‏\ناشر\تعداد صفحات‏ انسان وحشى‏\1325\محمود پورشالچى 1 \ابن سينا\179 رؤيا\1325\مهران محبوبى؟\150 رؤيا\1325\محمود پور شالچى؟\150 هوس‏\1325\محمود پور شالچى‏\؟\150 چهره يك زن‏\1326\محمود پور شالچى‏\معرفت‏\128 نانا\؟1333\محمد على شيرازى‏\مجله ماه نو\125 سايه مرگ‏\1336\نسترن جامعى‏\مطبوعاتى پاينده‏\168 ترز راكن‏\1346\محسن هنريار\كتاب‏هاى جيبى‏\171 ژرمينال‏\1356\سروش حبيبى‏\امير كبير\537 سال‏هاى اميد\1360\عبد الرحيم ريحانى‏\تلاش‏\184 شكست‏\1360\فرهاد غبرائى‏\نيلوفر\548 آسوموار\1361\فرهاد غبرائى‏\نيلوفر\459 دارايى خانواده روگن‏\1361\محمد تقى غياثى‏\نيلوفر\362

1 .محمود پورشالچى (متولد 1306 ه.ش.) كه از نخستين معرّفان زولا به ايرانيان مى‏باشد در دوران حكومت وابسته‏ محمد رضا شاه پهلوى،سمت‏هاى گوناگوى را برعهده داشته است از جمله: -معاون وزارت اطلاعات (روابط عمومى) -رايزن مطبوعاتى ايران در پاريس‏ -مشاور مطبوعاتى شوراى مركزى جشن شاهنشاهى‏ -مديريت كل اداره مطبوعاتى‏ [ر.ك.به:چهره مطبوعات معاصر؛غلامحسين صالحيار و ديگران؛ناشر:پرس اجنت (Press agent) تهران: 1351؛ص 71.] پورشالچى با همكارى وزارت امور خارجه فرانسه در صدد بوده است تا در باب«ريشه‏هاى بروز انقلاب اسلامى» كتابى را منتشر سازد.[ر.ك.به:ميوه‏هاى دار (تاريخ جنبش‏هاى مردمى و مذهبى ملت ايران در قرن حاضر) ج‏1؛ انتشارات زرين؛تهران:1376؛صص 9-11.]

صفحه شماره 335

نام اثر\سال انتشار\مترجم‏\ناشر\تعداد صفحات‏ زمين‏\1361\محمد تقى غياثى‏\نيلوفر\538 دكتر پاسكال‏\1362\محمد على خندان‏\اكباتان‏\456 سهم سگان شكارى‏\1362\محمد تقى غياثى‏\نيلوفر\430 عشق و فداكارى زن‏\1362\اسماعيل كيوانى‏\تيسفون‏\225 [ سهم سگان شكارى‏] در تلاطم زندگى‏\1363\كورش آزادمهر و\اكباتان و\312 \\محسن بهادرى فرد\اردى‏بهشت‏ ژرمينال‏\1363\نونا هجرى‏\كتاب فرزان‏\555 ژرمينال‏\1364\ابو الفتوح امام‏\گلشايى‏\515 پولين‏\1366\محمد على خندان‏\اكباتان‏\546 [ در تلاطم زندگى‏] شهر آفتاب‏\1367\على اصغر خبره‏زاده‏\جامى‏\713 قلب پاريس‏\1368\محمد على خندان‏\اكباتان‏\310 رويا\1371\مهران محبوبى‏\ارغنون‏\305 شاهكار\1372\على اكبر معصوم بيگى‏\نگاه‏\526 پول و زندگى‏\1377\على اكبر معصوم بيگى‏\نگاه‏\626

بوردو در ايران‏

حال به فهرست آثار ترجمه شده هانرى بوردو نظر مى‏اندازيم: نام اثر\سال انتشار\مترجم‏\ناشر\تعداد صفحات‏ جامه پشمين‏\1317\عظمى عدل (نفيسى) \خاور\212 خاكستر گرم‏\1320\اصغر فرمانفرمايى‏\؟\254 ديوارها پايدار است‏\1320\ناصر احياء\اطلاعات‏\121 جنگل شوم يا زنى كه از غيب خبر مى‏دهد 1 \1324\ناصر خدايار\؟\80 ترس از زندگى‏\1330 عظمى عدل (نفيسى) \؟\295 جميله‏\1337\ايرج پزشك زاد\آبشار\159
1 .به نقل از:كتابشناسى رمان و مجموعه‏هاى داستانى مترجم،ج 1؛ص 151.

صفحه شماره 336

بجز آثار فوق،چهار داستان كوتاه و بلند ديگر نيز از بوردو به شرح ذيل منتشر شده است: الف) «كبوتران سفيد»با ترجمه شجاع الدين شفا در مجموعه جامه ارغوانى كه احتمالا سال‏ انتشار آن 1333 است.

«شفا»،براى ساير نويسندگانى كه آثارشان را ترجمه كرده،در ابتداى نوشته‏شان، زندگينامه‏اى آورده است الاّ بوردو كه زندگينامه ندارد! ب) «ويولن زن»با ترجمه هوشنگ مستوفى در مجموعه«آخرين برگ»كه نخستين چاپ آن‏ حدود دى ماه 1331 مى‏باشد.

ج) «شبح در كوچه ميكل انژ»ترجمه ابو القاسم حالت كه در هفته نامه تهران مصور در شماره‏هاى 801 الى 810 (از تاريخ 1337/10/12 تا 1337/12/5) منتشر شده است.

بوردو در اين داستان با بيانى جذّاب به موضوع«روح»و ديدگاه كاتوليك‏ها نسبت به«احضار ارواح»پرداخته است.

د) «پناهگاه»با ترجمه رضا عقيلى در مجموعه كتاب هفته (شماره 13-34 خرداد 1341) .

مقايسه‏اى زمانى‏

مقايسه‏اى اجمالى بين زمان انتشار آثار بوردو و زولا در ايران مواردى را نمايان مى‏سازد: 1-تمامى آثار بوردو در زمان حيات نويسنده در ايران ترجمه و منتشر گرديده است و پس از مرگ بوردو هيچ اثرى از وى در ايران ترجمه و منتشر نشده است.

2-هيچ يك از آثار زولا در دوران حيات وى در ايران ترجمه و منتشر نگرديده است.

پس از پايان جنگ جهانى دوم در طول دو سال (سال‏هاى 1325 و 1326ه.ش.) چهار اثر از زولا به فارسى ترجمه مى‏شود و او به جامعه پارسى زبانان معرفى مى‏گردد.

سپس در فاصله‏اى سى ساله (يعنى تا سال 57) نيز چهار اثر از زولا ترجمه و منتشر مى‏شود؛ بعد در كمال تعجب مى‏بينيم در دوران انقلاب اسلامى و پس از استقرار نظام جمهورى اسلامى‏ حداقل هفده عنوان از رمان‏هاى زولا ترجمه و منتشر مى‏گردد كه چهارده عنوان آن در دهه‏ شصت (يعنى پرتلاطم‏ترين دوران انقلاب اسلامى) نشر يافته است.

به اصطلاح روشنفكرانى كه در نقش ناشر و مترجم،ظاهرا بانى ترجمه و نشر آثار زولا بوده‏اند گويى در دهه شصت،همگى به يكباره زولا و ماترياليسم خاص آثار او را كشف كرده‏اند! كاركرد زولا در دوران جمهورى سوم فرانسه،ستيز با مذهب،مردم،ارزش‏هاى اخلاقى و توانايى و اقتدار نيروهاى مسلح مذهبى بوده است.آيا كسى هست كه در ضد مذهبى بودن پيام‏

صفحه شماره 337

رمان‏هاى زولا شك كند؟آيا مى‏توان از كنار انتشار وسيع آثار زولا در ساليان انقلاب اسلامى‏ بى‏تفاوت گذشت؟ زولا با افكار منحط و پستش،محملى بود تا شمّه‏اى از آنچه روشنفكرى بيمار ايران در آن‏ روزگار جرأت ابرازش را نداشت،اين گونه ترويج شود.

همچنان كه اصل تفكر مذهبى و آميختگى ديانت و سياست در دوران جمهورى سوم فرانسه‏ به شدت از سوى جريان‏هاى ماسونى و يهودى آن روز فرانسه مورد حمله بود در روزگار ما نيز انقلاب اسلامى و اصول مترقى آن مورد تهاجمات گوناگون دشمنان صهيونيست و فراماسون‏ است.

اين مشابهت،كاركرد ترجمه و انتشار آثار زولا را بهتر تبيين مى‏كند.

3-از بعضى آثار زولا چند ترجمه به فارسى وجود دارد كه اين نشان از حمايت بى‏دريغ برخى‏ سرمايه گذاران صحنه نشر از آثار زولا دارد.

4-تحقيق حاضر،در مورد ترجمه آثار زولا و بوردو و انتشار كتب اين دو در ايران،نسبت به‏ اكثر مترجمين و ناشرين،موضع گيرى مثبت يا منفى ندارد.عوامل فراوانى به صورت آشكار و پنهان،در سير ترجمه و نشر هر اثر دست اندركارند كه گاه پذيرش مسئوليت فرهنگى انتشار آن‏ اثر را تا حدود زيادى توسط مترجم و يا حتى ناشرى كه نامش در شناسنامه كتاب آمده،منتفى‏ مى‏كند.به صرف ترجمه يا نشر يك اثر ناپسند،نمى‏توان كسى را متهم به همكارى مستقيم با جريان‏هاى صهيونى يا ماسونى كرد؛همچنان كه نبايد كسى را به صرف ترجمه يا نشر اثرى‏ پسنديده،منزّه و فرهيخته قلمداد نمود.

اينجا در درجه نخست،سخن از«يك جريان فاسد»است،نه فساد مجموعه‏اى از افراد.

5-حال وقت آن است كه به نكته ديگرى نيز درباره علت عدم طرح چهره‏هاى ادبى و هنرمندان مخالف جمهورى سوم فرانسه به طور خاص در ايران اشاره كنيم.و آن توجه به‏ «تاريخچه روابط سياسى ايران و فرانسه»در زمان اضمحلال جمهورى سوم و روى كار آمدن‏ مخالفان جمهورى سوم در فرانسه است.

پس از ورود نيروهاى آلمان به لهستان،فرانسه و انگلستان در دوم سپتامبر 1939 به‏ آلمان اعلان جنگ دادند.در 14 ژوئن 1940 قواى آلمان وارد پاريس شد و به زودى‏ ساير شهرهاى بزرگ فرانسه را اشغال كرد.

فرانسه تصميم به متاركه جنگ گرفت و پس از موافقت آلمان،حكومت فرانسه‏

صفحه شماره 338

در شهر ويشى 1 تشكيل شد.

در همان اوان كه دولت ويشى از طريق تصويب پارلمان جمهورى سوم با يك‏ برنامه تسليم و همكارى به وجود آمد،ژنرال دوگل حكومت فرانسه آزاد را در انگلستان تأسيس نمود و همزمان با شروع جنگ،دولت ايران رسما بى‏طرفى خود را اعلام كرد.اما متفقين،اخراج مأموران آلمان را كه به عقيده آن‏ها ستون پنجم آلمان‏ را در ايران تشكيل داده بودند،خواستار شدند.دولت ايران معتقد بود كه اقدام به‏ اخراج اين عده،ممكن است به نظر دولت آلمان تخلف از بى‏طرفى محسوب شود، لذا از قبول مفاد آن خوددارى كرد.

با حمله متفقين به ايران در 25 اوت 1941 و اشغال كشور،روابط ايران و آلمان‏ قطع شد و از اين پس ايران در صف متفقين قرار گرفت.در 30 مارس 1942،بنا به‏ درخواست متفقين،ايران مناسبات سياسى خود را با دولت ويشى فرانسه كه طرفدار آلمان بود،قطع كرد.

روابط سياسى ايران و فرانسه تا اوايل جنگ جهانى دوم بر اساس حسن تفاهم و صميمت متقابل ادامه يافته بود.در ضمن جنگ جهانى دوم و انتقال قدرت به‏ دولت ويشى،سفارت ايران نيز از مهر 1319 (اكتبر 1940) به ويشى منتقل شد.اما پس از انعقاد قرارداد سه جانبه ايران،انگلستان و اتحاد جماهير شوروى و پيوستن‏ ايران به صف متفقين،دولت ايران در 30 مارس 1942 روابط سياسى خود را با ويشى قطع كرد.در ژوئن 1944 كه حكومت وقت جمهورى فرانسه به رياست ژنرال‏ دوگل در الجزيره تشكيل شد،دولت ايران از اولين دولت‏هايى بود كه حكومت موقت‏ را به رسميت شناخت. 2 به اين ترتيب معلوم مى‏شود درست در زمانى كه مخالفان جمهورى سوم در فرانسه مجالى‏ براى تحرك جدّى يافتند،ايران تحت سلطه مستقيم و بى‏واسطه انگلستان در آمد.انگلستانى كه‏ مشخصا مخالفين جمهورى سوم فرانسه را تخطئه مى‏كرد و پشتيبانى‏هاى سياسى و امكانات‏ تبليغاتى خود را به طور مستقيم عليه ايشان به كار مى‏گرفت.طبعا در چنين شرايطى طرح آنچه‏ در نقد جمهورى سوم فرانسه بود،حمل بر دفاع از مخالفين جمهورى سوم مى‏گرديد و از آن‏


1 .ويشى (Vichy) مركز شهرستانى در ايالت آليه (Allier) فرانسه و يكى از مراكز بزرگ آب‏هاى معدنى است.[ر.ك.

به:لغت نامه دهخدا،ج 15؛ص 23267.]

2 .فرانسه؛كامياب منافى؛مؤسسه چاپ و انتشارات وزارت خارجه؛تهران:1373؛صص 203-205.

صفحه شماره 339

نتيجه‏اى جز رويارويى با تدابير كارگزاران فرهنگى و سياسى انگلستان در ايران حاصل نمى‏شد.

در يك كلام،دفاع از مخالفين جمهورى سوم فرانسه كه حكومت فرانسه را در«ويشى» تشكيل داده بودند،براى انگلستان معنايى جز حمايت از سياست‏هاى آلمان نداشت و اين‏ چيزى نبود كه به سادگى از كنارش بگذرد،آن هم در ايرانى كه رسما در صف متفقين قرار گرفته‏ بود.

پس از غلبه متفقين در جنگ جهانى دوم هم كه تكليف روشن بود و ديگر طرح جانبدارانه از مشى و آرمان‏هاى گروهى كه در خود فرانسه قلع و قمع شده و كنار گذاشته شده بودند،ضرورتى‏ نداشت! بر اين همه بايد نوع خاص نگاه تحصيل كردگان ايرانى آشنا با فرهنگ و زبان فرانسه را نيز افزود كه بسيارى از ايشان در آن دوران يا جذب عملكرد دولتمردان جمهورى سوم شده بودند و مراحل غربزدگى را مى‏گذراندند يا به اهميت نقد همه جانبه جمهورى سوم فرانسه چنان كه بايد و شايد واقف نبودند.

هر چه بود اين مهم بر زمين ماند و هرگز حق آن ادا نشد.

/var/www/vhosts/rasad.ir/httpdocs/farsi/ArticleFish/Articles/61.htm
Array
(
    [0] => stdClass Object
        (
            [ArticleFishId] => 63
            [SerialNo] => 61
            [MTitle] => نقش پنهان
            [FTitle] => بازنگري بخشي از حيات فرهنگي و سياسي جمهوري سوم فرانسه (1870-1940 م)
            [AMTitle] => 
            [AFTitle] => 
            [EMTitle] => 
            [EFTitle] => 
            [ALanguage] => 1
            [TLanguage] => 0
            [ADateS] => 0
            [ADateM] => 0
            [ADateG] => 0
            [Side_NY] => 1
            [Side_NS] => 1
            [Side_B] => 0
            [Side_HY] => 0
            [Side_HS] => 0
            [Side_NE] => 0
            [Side_HE] => 0
            [SourceType] => 1
            [Book] => 78
            [BArticlePageFrom] => 233       
            [BArticlePageTo] => 339       
            [Magazine] => 0
            [MPublishDateS] => 0
            [MPublishDateM] => 0
            [MPublishDateG] => 0
            [MYear] => 0
            [MNo] => 
            [MSerialNo] => 0
            [MArticlePageFrom] =>           
            [MArticlePageTo] =>           
            [Site] => 0
            [ArticleAddrInSite] => 
            [FishWriter] => 3
            [WriteDate] => 12/8/2004 0:00:00
            [Confirmed] => 1
            [SupervisorView] => 
            [Abstract] => 
            [AAbstract] => 
            [EAbstract] => 
            [Editted] => 1
            [Degree] => 0
            [Mode] => 0
            [fldFirstPage] => 0
            [fldFPMod] => 0
        )

)

ورود

ورود به سايت

ورود به سايت


شناسه کاربري و کلمه عبور را وارد کنيد.

شناسه:

کلمه عبور:


درخواست شناسه کاربري

 
No Image