Javascript must be enabled in your browser to use this page.
Please enable Javascript under your Tools menu in your browser.
Once javascript is enabled Click here to go back to موسسه آینده روشن
 
 

ورود به سایت






دریافت رمز عبور
عضویت در سایت

لینک Rss مطالب

مقاله


Y يهود

Y صهوينيسم

= اسرائيل

» جستجو
» جستجو پيشرفته
» بازگشت
<< پایان < قبل 1 بعد > پایان >>
نمایش # نتایج 1 - 1 از 1
صهيونيسم بين‌الملل – سايه‌هاي سلطه
صهيونيسم بين

صهيونيسم بين‌الملل – سايه‌هاي سلطه

نويسنده: محمد جواد جاويد

 

“صهيونيسم،‌ متحد طبيعي يهودي ستيزي است.” (1)

لوسين والف – يهودي (1904)

“كشور اسرائيل به شرطي مي‌تواند بدون مستحيل شدن در خاورميانه زندگي كند كه به گونه‌اي نمايندگي دسته‌جمعي استعمار غرب را بر عهده داشته باشد.”

تئودر هرتزل(2)

 

صهيونيسم بين‌الملل – سايه‌هاي سلطه

تا كنون از گروه‌هايي سخن گفتيم كه براي سرمايه‌ و سود بيشتر، از سياست آمريكا پلكان سعادت ساختند. حال قصد داريم از گروهي سخن برانيم كه با سرمايه و سود كلان از نردبان قدرت براي القاي اسطوره،‌ سود مي‌جويند. تفاوت اين دو ماهوي نيست، بلكه در ترتيب اولويت‌هاست.

علي‌رغم اين، بسيار طبيعي خواهد بود، اگر افراد ذي‌نفوذ دو گروه سابق را در اين دسته هم فعال بيابيم. آنچه در اين جا قصد تبيين آن را داريم، صرفاً ميزان نفوذ و گستره عملكرد صهيونيسم سياسي (3) در حكومت  ايالات متحده مي‌باشد، با اين توضيح كه سياست امپرياليستي سلطه بيش از هر چيز، در درون انديشه اين گروه نهفته است.

صهيونيسم سياسي با “تئودر هرتزل” (Theodor Hertzel) (1860 – 1904) زاده شده است و دكترين آن را در سال 1882 تدارك مي‌ديد و در سال 1894 در كتاب “دولت يهود” مدون ساخت. سپس در اولين كنگره جهاني صهيونيست، در شهر “بال” سوئيس (1897) به كار برد عملي آن اقدام نمود. او يهوديان را بيش از هر چيز يك “قوم” مي‌داند و در تعريف او واژة يهود مدام بين “نژاد” و “دين” در نوسان است.(4) مكان اين دولت براي هرتزل مهم نبود،‌ با اين حال براي مشورت در مورد طرح خود به “سيسل رودس” (Cecil Rhodes امپرياليست سابق الذكر) مراجعه كرد و دليل اين كار را خصوصيت “استعماري” تشكيلات و برنامه‌‌هاي خود بيان نمود.(5) او از بين سرزمين‌هاي مختلف براي اين كه نهضت “عشاق صهيون” را به خود جلب كند و انگيزه ديني براي طرح خود قائل شود، سرزمين فلسطين را به عنوان “سرزمين موعود” مناسب‌تر ديد. پس از مرگ هرتزل، “آرتور جيمز بالفور” وزير خارجه انگلستان، طي نامه‌اي به “لرد روچيليد”(6) رئيس “فدراسيون صهيونيست بريتانيا” در دوم نوامبر 1917، علاقمندي خود را نسبت به “تأسيس ميهن يهودي” اعلام نمود، با اين شرط كه به حقوق مذهبي جوامع غير يهودي فلسطين زياني نرسد. (7) اين كه تا چه ميزان حقوق مدني و حتي حق طبيعي فلسطينيان محترم شمرده شده و يا آيا اساساً براي آنان حقوقي قائل شده‌اند، بحثي است در خور تفصيل كه در حوصله اين موجز نمي‌گنجد. اما اين نكته كه قريب به 6 ميليون يهودي در آمريكا متفقاً از اسرائيل و سياست‌هاي آن دفاع مي‌كنند، قابل تأمل است. “ملوين يورفسكي” مي‌گويد: “ در ميان يهوديان آمريكا تنها نظر مشترك، “وجود اسرائيل” است و به همين سبب تمام كوشش‌هايي كه در جهت هماهنگ ساختن ساير فعاليت‌هاي يهوديان انجام گرفته،‌ با شكست سخيفانه‌اي روبه‌رو گشته است. (8) با اين كه يهوديان كمتر از 3% جامعه 238 ميليوني آمريكا را تشكيل مي‌دهند، (9) بيش از هر گروه ديگري در آمريكا داراي سازماندهي و تشكيلات هستند. از اواسط قرن بيستم، اسرائيل به نحو فزاينده‌اي اصل و اساس هويت احساسي يهوديان قرار گرفت و اين طرز فكر در ميان اكثر يهوديان آمريكايي اعم از ارتدكس، ليبرال،‌ ثروتمند، فقير، عضو حزب دموكرات و يا جمهوري‌خواه جا افتاده و پذيرفته شده است. (10) با پيروزي اسرائيل در سال 1967 احساس مليت در يهوديان تشديد گرفت. در مقاله‌‌اي به قلم خاخام يهودي “آرتور هرتزبرگ”كه در سال‌هاي 1967 به چاپ رسيد، دعاويي براي يهوديان خلق كرد كه به هيچ وجه مستقيماً با سنت‌هاي مذهبي ارتباط نداشت.

او مي‌نويسد:

“ احساس تعلق به يك ملت و جهان وسيع يهودي كه اسرائيل مركز آن است يك نوع احساس مذهبي بود ولي مي‌بينيم كه يهوديان ماديگرا و حتي ملحد و منكر خدا نيز اين نوع احساس را پذيرا شده و بر آن اصرار مي‌ورزند.

بديهي است كه چنين اتفاقي با هيچ يك از اصطلاحات و ديدگاه‌هاي مذهبي قابل توصيف و بيان نيست.(11)

“لي اوبرين” مي‌گويد: “تا سال‌هاي قبل از 1948 صهيونيسم سياسي براي مهاجران يهودي آمريكا جذابيتي نداشت و رهبران سازمان‌هاي يهودي آمريكا اعتقاد داشتند كه صهيونيسم، اتحاد و جمع شدن يهوديان را با جامعه بزرگتر يعني آمريكا به خطر خواهد انداخت و تلاش صهيونيسم براي هويت ملي جداگانه، اتحاد آنها در آمريكا را از هم مي‌پاشد.” او مي‌افزايد:

“اغلب يهوديان آمريكايي از قبول عقايد و اصول كلاسيك صهيونيست اجتناب نموده و ترجيح مي‌دهند هويت احساسي و وجود كشور اسرائيل به منزله دو سمبل اساس هويت يهودي و قدرت آنها باشد.”(12) “صهيونيسم” به عنوان ايدئولوژي – فعاليت سياسي و شبكه سازماني بورژوازي بزرگ يهود – زماني در صحنه بين‌الملل ظاهر شد كه كاپيتاليسم در حال گذار به مرحله امپرياليسم بود. صهيونيسم از ابتدا با محافل رهبري قدرت‌هاي امپرياليسم همبستگي داشت. جريان انتقالي صهيونيسم از تكيه بر انگلستان شروع و با گرايش به شوروي، در دهه‌هاي اخير به متحد ايالات متحده تبديل شده است. ويژگي صهيونيسم آمريكايي، وجود بزرگترين گروه سرمايه‌داران يهودي‌الاصل در آمريكاست كه مبالغ عظيمي را در اختيار صهيونيست‌ها قرار مي‌دهند. در اتحاد امپرياليسم و صهيونيسم، ايالات متحده صرفاً پايگاهي براي يكه‌تازي صهيونيست‌هاست.”(13) از اواسط قرن گذشته صهيونيست‌ها، تحت پوشش بشردوستي به تهيه مقدمات، ايجاد مؤسسات و انجمن‌هاي مذهبي يهودي پرداختند.(14) “آ. م. ليليانتال” روزنامه‌نگار آمريكايي مي‌نويسد: “مدتهاي مديد، انگيزه‌هاي حقيقي اين جنبش سياسي را ماهرانه پنهان كردند. هر جا كه مراد “دولت” بود، به طور رسمي كلمه “پناهگاه” را به كار مي‌بردند، چون مي‌دانستند كه به قول يكي از رهبران صهيونيسم،‌ استعمار فلسطين مشكلات عظيمي دارد و اعلام هدف رسمي كاري نابهنگام بود.”(15) به همين منظور در طول جنگ جهاني اول نيز با عنوان مشاركت براي حمايت از حقوق يهوديان، اروپا و فلسطين موفق شدند، توجه اكثر مؤسسات و كميته‌هاي يهودي آمريكا را به خود جلب كنند و با سوق دادن كنگره يهوديان آمريكايي به سوي انديشه “كانون ملي” در فلسطين، صهيونيست‌ها به عنوان سخنگوي تمام يهوديان آمريكا مطرح شدند.(16) اينان براي جبران عدم رغبت به مهاجرت يهوديان آمريكا، تلاش كردند تا مسأله وفاداري مضاعف به دولت اسرائيل و آمريكا را به نحوي حل نمايند. “ل. براندس” (L.  Brandeis) اعلام نمود:

“وفاداري به امور مختلف زماني ناخواسته و ناپسند خواهد بود كه آن امور با هم ناسازگار باشند، و يهودي آمريكايي كه به مهاجرنشينان يهود فلسطين كمك كند، هر چند كه بداند نه خود و نه اخلافش به فلسطين مهاجرت نخواهند كرد، آمريكايي باارزشتري خواهد شد.”(17)

در ژوئن 1918 تمام سازمان‌هاي صهيونيستي با شكل فدراسيوني به رهبري براندس برنامه “پيتزبورگ” (Pittsburgh) را دنبال مي‌كردند. اين بار به منظور جلب توده‌هاي وسيع كارگران يهود، اين برنامه دولت مزبور با عبارت “سوسيال” دموكرات توصيف گرديد و تشكيل آن را متكي بر “اصل تعاون” اعلام كردند و ضمن آن ثروت‌هاي طبيعي و وسايل توليد را در اين دولت متعلق به “تمامي جمعيت يهود” شمردند.(18)

 

تجلي سيطره صهيونيسم

براي صهيونيسم، هر قدرتي به عنوان ابزار تا زماني مفيد است كه در راستاي اهداف آن قابل استفاده باشد و در اين راه چه بسا با چند قدرت، بدون آن كه آنها مطلع باشند،‌ رابطه صميمانه ايجاد نمايد،‌ و يا از جدال دو گروه با حيله‌هاي مخصوص سود جويد. لذا عجيب نخواهد بود، اگر گفته شود، در تكامل اسرائيل و سلطه صهيونيسم، آمريكاييان ناخواسته بيش از انگليس مؤثر بوده‌اند. در سال 1917 صهيونيست‌هاي آمريكايي با بهره‌گيري از روابط خود با حكومت واشنگتن نقش بسيار مؤثري در تصويب اعلاميه “بالفور” (Balfuor) بازي كردند،‌ و در سال 1922 كنگره آمريكا قطعنامه‌ “لاج – فيش” (Lodge – fish) را كه تأييدي بر اعلاميه فوق بود، به تصويب رساند. با شروع اولين اقدامات سياسي در فلسطين، صهيونيست‌هاي آمريكايي مدعي رهبري صهيونيسم بين‌المللي شدند.(19) طي سال 1930 صهيونيست‌ها با بهره‌گيري فراوان از تهديد فاشيسم در اروپا دامنه تبليغات خود را گسترش دادند و جالب اين كه براي تبليغ عليه نازي‌ها به همان شيوه نازيسم متوسل شدند. نويسنده كتاب “پرونده اسرائيل و صهيونيسم سياسي” به طرز شگفت‌آوري شباهت اين دو ايده را تشريح مي‌كند، آثار هرتزل و هيتلر را در “دولت يهود” و “نبرد من” ورق مي‌زند و از “نژاد برتر”، “اسرائيل بزرگ”، “آلمان بزرگ”، “حق تاريخي” فضاي كامل زيست و غير سخن مي‌گويد.(20) اگر از روي خوشبيني كشتار يهوديان به دست هيتلر را توطئه خود صهيونيسم ندانيم، در اين صورت حداقل مي‌توان گفت، “ارض موعود” حتي به بهاي نابودي تمام يهود، جز هدف امپرياليستي صهيونيسم را تشكيل نمي‌دهد؛ هدفي كه به سوي منفعت بيشتر با نقاب ايدئولوژيكي پيش مي‌رود. اسرائيل تنها دولتي است كه از “تكامل” خود سخن مي‌گويد. ايدئولوژي صهيونيسم بر اساس امري ساده بنا شده، كه در تورات در “سفر پيدايش” (15- 18 – 21) آمده است: “در آن روز خداوند با ابرام عهد بست و گفت: اين زمين، از نهر مصر تا نهر فرات به نسل تو بخشيده‌ام.” رهبران اسرائيل خود را بي‌هيچ دليل، مخاطب اين گفته مي‌دانند. اين در حالي است كه طبق آمار دولت اسرائيل تنها 10% اسرائيلي‌ها، مذهبي هستند و اين سرزمين  را خدايي به آنان بخشيده كه به او ايمان ندارند.(21) با اين حال “بن گوريون” مي‌گويد: “بنا نيست وضع موجود حفظ شود. ما بايد يك دولت پوياي رو به گسترش ايجاد كنيم.”(22) به هر قيمتي كه باشد حتي با تهديد گروه هم‌نژادي چون يهوديان. مجله “فريلند ماگازين” (Frecland Magazine) در سپتامبر 1962 نوشت:

“نقش شوم رهبران صهيونيست بين‌ سال‌هاي سي و چهل بر كسي پوشيده نيست، به جاي آنكه حداكثر سعي خود را براي نجات يهوديان به كار برند، از روابط مالي و پنهان خود استفاده كردند و در هر موردي كه كوشش مي‌شد تا يهوديان را از اروپا حركت دهند، كارشكني كردند. پناهگاه يهوديان بايد فلسطين باشد و فقط فلسطين.(23)

با اين نظر صهيونيست‌ها “ه. اي كس” (H. Ickes) وزير كشور ايالات متحده را تحت فشار قرار دادند تا وي مجبور شود با استقرار پناهندگان يهودي اروپا در آلاسكا مخالفت نمايد.”(24)

احتمالاً صهيونيست‌ها حدس زده بودند، در صورتي كه جاي ديگري براي پياده كردن نقشه امپرياليستي خود انتخاب كنند، نه با اقبال “مادي” مردم مواجه‌ مي‌شوند و نه توجيه “معنوي” خواهند داشت. به همين خاطر با طرح “روزولت” (F. Roosevelt)، رئيس‌جمهور آمريكا نيز مخالفت كردند. “ام. ارنست” (M. Ernest حقوقدان معروف ليبرال) از قول وي مي‌گويد – روزولت در اين باره به او گفت:

“من نخواهم توانست اين نقشه را عملي سازم چون رهبران متنفذ يهود در اين جا با اين طرح مخالفت مي‌كنند… صهيونيست‌ها مي‌دانند كه فلسطين احتياج به پول داشته و خواهد داشت و مي‌دانند كه قادرند مبالغ هنگفتي اعانه براي فلسطين جمع‌آوري نمايند، در صورتي كه اعلام كنند، فلسطين تنها جايي است كه يهودي بيچاره مي‌تواند برود!”

“آ. ه. سيلور” كه عامل گرايش جنبش صهيونيست از بريتانيا به آمريكا بود، در اين باره مي‌گويد:

“همه بايد خوب بفهمند.. كه نجات پناهندگان، هر اندازه كه فوري باشد به دست صهيونيسم صورت نخواهد گرفت: هدف روشن صهيونيسم رساندن يهوديان به پايگاه يك ملت بوده و هست.”(25)

صهيونيست‌ها در اسرائيل بيش از هر كسي مديون آمريكا هستند. سهميه‌بندي براي مهاجران يهودي از سوي دولت بريتانيا با اصرار آمريكا حذف شد و حضور شوروي در اسرائيل با حس رقابت‌طلبي آمريكا، تماماً به سود اسرائيل انجاميد، به نحوي كه اصرار آمريكاييان براي نزديكي و بيان ارادت و صداقت همواره با سوءظن آميخته با تكبر صهيونيست مواجه مي‌شد.

“ارچيبالد” وابسته نظامي آمريكا در اسرائيل ضمن يادداشتي در سال 1948 نوشت:

“آنها هنوز كاملاً مطمئن نيستند كه آمريكا صددرصد دوست آنهاست. اگر آنها را به طور دژوره (De zure Recognition شناسايي سياسي يك دولت يا حكومت به طور رسمي و قانوني كه متضمن روابط كامل ديپلماتيك با آن دولت است) به رسميت بشناسيم، از عضويتشان در سازمان ملل پشتيباني كنيم و وامي در اختيارشان بگذاريم ممكن است از دوستي ما مطمئن شوند. در اين منطقه اسرائيل همان كشوري است كه بايد از آن حمايت كنيم.”(26)

تمام خواسته‌هاي فوق در همان سال برآورده شد. اما اين وابسته‌ نظامي در سال 1949 مأيوسانه نوشت:

“اسرائيل حتي ساده‌ترين اطلاعات درخواستي درباره نوع نشان‌هاي واحدها و دسته‌ها و موقعيت كلي جغرافيايي مناطق نظامي را از آمريكا دريغ مي‌دارد.”(27)

آمريكا از استراتژي بنيانگذران اسرائيل در زمان قيمومت بريتانيا، آگاهي يافته بود و اگر در حال حاضر شاهديم كه صهيونيست‌ها به شيوه‌هاي مختلف در سايه‌ حمايت‌هاي آمريكا به بيشتر اهداف خود رسيده‌اند، بايد در نوعي تلقي خود از ايالات متحده به عنوان يك كشور مستقل بازنگري كنيم. در سال 1948 رؤساي مشترك آمريكا به اين نتيجه رسيدند كه:

استراتژي صهيونيست‌ها اين است كه آمريكا را در رشته عملياتي كه همواره گسترده‌تر و ژرف‌تر مي‌شود، درگير كنند تا به تمام اهدافشان دست يابند. اين سند اهداف صهيونيست‌ها را چنين برمي‌شمارد:

1. برقراري حاكميت يهوديان بر بخشي از فلسطين

2. جلب موافقت قدرت‌هاي بزرگ با مهاجرت نامحدود يهوديان به اسرائيل

3. گسترش حاكميت يهوديان بر سراسر فلسطين

4. گسترش حاكميت يهوديان به اردن و بخش‌هايي از لبنان و سوريه

5. برقراري سركردگي (هژموني) نظامي و اقتصادي يهوديان بر سراسر خاورميانه(28) در ضمن اضافه شده:

“تمام مراحل اين برنامه براي رهبران متعصب يهود به يك اندازه مقدس است … رهبران آژانس يهود، كه اكنون مهمترين گروه يهودي است، به طور خصوصي نزد مقامات آمريكا به وجود چنين برنامه‌اي اعتراف كرده‌اند.”(29)

 

پي‌نوشت:

1. روژه گارودي، پرونده اسرائيل و صهيونيسم سياسي، پيشگفتار مترجم، نسرين حكمي، وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي،‌ تهران، 1364.

2. روژه گارودي، ماجراي اسرائيل و صهيونيسم سياسي، منوچهر بيات مختاري، انتشارات آستان قدس رضوي، مشهد، 1364، ص 75.

3. براي آگاهي از تفاوت صهيونيسم سياسي و مذهبي، همين مقدار لازم است بدانيم كه صهيونيسم مذهبي، بيگانه از برنامه سياسي، سلطه بر مسلمانان و تأسيس دولت يهود مي‌باشد و تنها در بين گروه‌هاي محدودي رايج بوده است.

- ر. ك. روژه گارودي، پرونده اسرائيل و صهيونيسم سياسي، نسرين حكمي، وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي، تهران، 1364، ص

-   روژه‌گارودي، ماجراي اسرائيل و صهيونيسم سياسي، منوچهر بيات مختاري.

4. روژه‌ گارودي، پرونده اسرائيل و صهيونيسم سياسي،‌ ص 6.

5. همان، ص 7.

6. روچليد خانداني يهودي كه از راه صرافي و بانكداري، ثروت بسيار هنگفتي به دست آورده،‌ مؤسس خاندان مايرآمشل روچليد بود. اين خاندان از جنگ‌هاي ناپلئون تا جنگ جهاني اول و دوم و بعد از آن نقش عمده‌اي را در راستاي اهداف مالي خود داشته‌‌اند.

-   ر. ك. جهان زير سلطه صهيونيسم، انتشارات سپاه پاسداران، 1364،‌ ص 142.

-   كتابي نيز به نام همين خاندان منتشر شده است. ر. ك. “روچليدها”.

7. جهان زير سلطه صهيونيسم،‌ انتشارات سپاه پاسداران، 1364، ص 143.

-   آشوري، داريوش؛ دانشنامه سياسي (فرهنگ اصطلاحات و مكتب‌هاي سياسي)، انتشارات مرواريد،‌ تهران، 1373، ص 31.

8. لي اوبرين، سازمان‌هاي يهوديان آمريكا و اسرائيل، ناصري، مؤسسه تحقيقاتي و انتشاراتي نور، 1369، ص 19.

9. ايالات متحده آمريكا ( كتاب سبز)، انتشارات وزارت امور خارجه، تهران، 1370، ص 11 و 12.

10. لي اوبرين، سازمان‌هاي يهوديان آمريكا و اسرائيل، ص 13.

11. همان، ص 14.

12. همان، ص 15.

13. ليوفل دادياني و آلكساندر كيسلو، نفوذ صهيونيسم در دولت آمريكا، نوري آريان، مؤسسه مطبوعاتي عطايي، تهران، 1361، ص 23.

14. همان، ص 26.

15. همان، ص 32.

16. همان، ص 33.

17. همان،‌ ص 35 – 34.

18. همان.

19. روژه‌ گارودي، پرونده اسرائيل و صهيونيسم سياسي، پيشگفتار مترجم، نسرين حكمي.

20. روژه گارودي،‌اسطوره‌هاي بنيانگذار سياست اسرائيل، حميدرضا آژير و حميدرضا شيخي، انتشارات گوهرشاد، مشهد 1377، ص 179.

21 همان، ص 181.

22. ل. دادياني و آ.كيسلو، نفوذ صهيونيسم در دولت آمريكا، ص 42 – 42.

23. همان،‌ ص 42.

24. همان،‌ ص 43 – 42.

25. همان، ص 45.

26. استيون گرين، جانبداري (روابط سري آمريكا و اسرائيل)، سهيل روحاني، چاپ و نشر بنياد، تهران، 1368، ص 17 – 16.

27. همان، ص 18.

28. همان، ص 21.

29. همان.

/var/www/vhosts/rasad.ir/httpdocs/farsi/ArticleFish/Articles/647.htm
Array
(
    [0] => stdClass Object
        (
            [ArticleFishId] => 665
            [SerialNo] => 647
            [MTitle] => صهيونيسم بين‌الملل – سايه‌هاي سلطه
            [FTitle] => 
            [AMTitle] => 
            [AFTitle] => 
            [EMTitle] => 
            [EFTitle] => 
            [ALanguage] => 0
            [TLanguage] => 0
            [ADateS] => 0
            [ADateM] => 0
            [ADateG] => 0
            [Side_NY] => 0
            [Side_NS] => 1
            [Side_B] => 0
            [Side_HY] => 0
            [Side_HS] => 0
            [Side_NE] => 0
            [Side_HE] => 0
            [SourceType] => 1
            [Book] => 530
            [BArticlePageFrom] =>           
            [BArticlePageTo] =>           
            [Magazine] => 0
            [MPublishDateS] => 0
            [MPublishDateM] => 0
            [MPublishDateG] => 0
            [MYear] => 0
            [MNo] => 
            [MSerialNo] => 0
            [MArticlePageFrom] =>           
            [MArticlePageTo] =>           
            [Site] => 0
            [ArticleAddrInSite] => 
            [FishWriter] => 18
            [WriteDate] => 5/3/2005 0:00:00
            [Confirmed] => 1
            [SupervisorView] => 
            [Abstract] => 
            [AAbstract] => 
            [EAbstract] => 
            [Editted] => 1
            [Degree] => 0
            [Mode] => 0
            [fldFirstPage] => 0
            [fldFPMod] => 0
        )

)

ورود

ورود به سايت

ورود به سايت


شناسه کاربري و کلمه عبور را وارد کنيد.

شناسه:

کلمه عبور:


درخواست شناسه کاربري

 
No Image