Javascript must be enabled in your browser to use this page.
Please enable Javascript under your Tools menu in your browser.
Once javascript is enabled Click here to go back to موسسه آینده روشن
 
 

ورود به سایت






دریافت رمز عبور
عضویت در سایت

لینک Rss مطالب

مقاله


Y يهود

Y صهوينيسم

= اسرائيل

» جستجو
» جستجو پيشرفته
» بازگشت
<< پایان < قبل 1 بعد > پایان >>
نمایش # نتایج 1 - 1 از 1
شش گفتار پيرامون مساله فلسطين و صهيو نيسم
شش گفتار پیرامون مساله فلسطین و شش گفتار پیرامون مساله فلسطین و صهیو نیسم ( بررسي ترفندهاي فرهنگي صهيونيسم در مبارزه با اسلام)

بررسي ترفندهاي فرهنگي صهيونيسم در مبارزه با اسلام


«تبليغ» در مراسم فرهنگي صهيونيسم بر اساس «تفريق» استوار است. به اين معنا كه يهوديان و به طور مشخص صهيونيست‌ها، بر خلاف پيروان ساير اديان آسماني تبليغ براي افزايش هم كيشان خود را در دستور كار ندارند. مسيونر و مبلغ اعزام نمي‌كنند و در واقع قدرت خود را در اقليت بودن مي‌دانند. اقليتي كه در جهان با توسل به پول و مديريت (عنواني كه بيشتر براي ترفندهاي يهودي ـ صهيونيستي از سوي خود آنها به كار مي‌رود) به دنبال منابع استراتژيك قدرت نفوذ است.
براين مبنا تفريق در مرام صهيونيست‌ها دو جنبه دارد: فرق گذاشتن ميان خود با ديگران و لذا يهوديان خود را قومي متفاوت مي‌دانند و صهيونيست‌ها در قالب مرام صهيونيستم، شاخص‌هايينژادپرستانه براي آن تفاوت, قائل شدند و جنبه ديگر، تفرقه ميان جوامع و كساني است كه بايد به محل مانور ثروت و قدرت يهوديان تبديل شوند.
لذا صهيونيست‌ها مبلغ مي‌فرستند، اما نه براي جذب تازه يهودي شده‌ها، بلكه براي ايجاد تفرقه در ميان پيروان ديگر اديان، يا جوامعي كه بايد متفرق شوند تا صهيونيست‌ها راحت‌تر عمل نمايند.



د پروتكل‌هاي دانشوران


پروتكل‌هاي 24 گانه صهيونيسم (دانشوران يهود) در برگيرندة استراتژي كلي سازمان جهاني صهيونيسم در قالب برنامه‌هاي ميان مدت و بلند مدت است. اين اسناد، در سال 1897م پس از آتش‌سوزي در محل اجلاسية كنگره جهاني يهود در شهر «بال» سوئيس فاش گرديد. در جريان اين آتش‌سوزي, سران يهودي و صهيونيست پا به فرار گذاشتند و اسناد مربوطه در ساختمان باقي ماند.
استراتژي كلي صهيونيسم، در 24 پروتكل يا فصل, سامان گرفته بود كه طبق آن روند استيلاي جهاني صهيونيسم در قالب چهار مرحله پيش‌بيني شده بود:
1ـ به شكست كشاندن روسية ارتدوكس: اكنون مدافعان پروتكل دانشوران صهيونيست، معتقدند مراحلة اول به دست كشورهاي غربي (كه خود از اهداف بعدي استراتژي استيلاي پروتكل هستند) به انجام رسيده است. چون روسيه شكست‌ خورده و از صحنه حذف شده است.
2ـ اروپاي كاتوليك: به اعتقاد اين مفسدان، اروپاي كاتوليك نيز هر روز ضعيف‌تر شده است، چون از رنسانس‌ به اين سو, قلمرو پاپ و واتيكان روز به روز در جهان محدودتر مي‌شود. در نظر صهيونيست‌ها موج سكولاريسم در غرب, بيشترين خدمت را به آرمان‌هاي صهيونيستي در مقابل كليساي كاتوليك مي‌نمايد. براي آنها عدم اعطاي جايزه صلح نوبل به پاپ ژان پل دوم يك پيروزي بود. چون در قالب آن همانطور كه روزنامة آمريكايي واشنگتن پست نوشت، سكولاريسم بر كاتوليسم پيروز شد. در واقع در نظر صهيونيست‌ها، درگيري‌ها و چالش‌هاي امروز جهان مي‌تواند نتايجي در راستاي اهداف پروتكل‌هاي دانشوران صهيونيست داشته باشد. چون انتخاب كسي همچون شيرين عبادي در فرآيند اعطاي جايزة صلح نوبل، در واقع حاصل اقدام برنامه‌ريزي شدة سكولارهاي اروپا در مقابل انقلاب اسلامي ايران بود.
گام بعدي صهيونيست‌ها اسلام است كه به اعتقاد مفسران امروز پروتكل‌هاي دانشوري، اكنون بالنده و پويا بوده و تلاقي آرمان‌ها در فلسطين، درگير شدن با آن را اجتناب ناپذير كرده است. و به همين دليل صهيونيسم بايد پايگاه خود را در نقطه كليدي اسلام (فلسطين) شكل داده و براي برخوردهاي آينده آماده باشد و سرانجام گام آخر صهيونيست‌ها كه اشارة مستقيمي به آن نشده، استيلاي آرام بر آن بخش از جهان است كه در پيروزي با اسلام، يهوديان را همراهي كرده‌اند. به نظر مي‌رسد گام آخر به گونه‌اي آرام شكل گرفته و اكنون استيلاي يهوديان بر بسياري از مراكز نفوذ، قدرت وتبليغات غرب غير قابل انكار است.

ه پروتكل اول
استراتژي كلي صهيونيست‌ها در پروتكل اول
ازپروتكل‌هاي 24 گانه گنجانده شده است. نگاهي به متن خشن پروتكل اول, ضروري است: «هدف نهايي ما حاكميت در جهان است». اين هدف جز با خشونت و زور به دست نمي‌آيد. عدالت، برابري، قانون، آزادي، حقوق بشر و ليبراليسم، الفاظي هستند كه واقعيت خارجي ندارد. بايد از اين مفاهيم براي جذب نيروها و نابودي مخالفان و به عنوان طعمه استفاده كنيم.
تأكيد بر آزادي و دموكراسي، به ما كمك مي‌كند كه ملت‌ها را در هر كشوري متقاعد كنيم كه حكومت‌هاي آنها چيزي جز نگهبان ملت نبوده و مي‌توان آنها را همچون يك دستكش دور انداخت. لذا هنر ما در استفاده دقيق و عاقلانه از آزادي و ليبراليسم نهفته است.
بخش ديگر از پروتكل‌ اول، استراتژيزه كردن كامل سياست‌هاي ماكياوليستي در دنيا است: براي حكومت و اداره جهان، بايد به چهار سلاح هوش‌ قوي، مكر فريبنده، علم و ثروت فراوان مجهز شويم. فضايل اخلاقي در عالم سياست, از جملة معايب و موانع بوده و عامل سقوط حكومت‌ها به شمار مي‌رود. هدف وسيله را توجيه مي‌كند و بنابراين ما بايد براي تهيه نقشه و برنامه خود، آنچه را كه مفيدتر است رعايت كنيم و در سياست كمتر به اصول اخلاقي پايبند باشيم. دموكراسي ابزاري بيش نيست, زيرا هيچوقت تودة مردم قادر به تشخيص مصالح و منافع خويش نيستند.»
 




ن راهكارهاي صهيونيستي


1ـ مظلوم نمايي
اساس فرهنگ اعلاني (قابل اعلام و ظاهري) صهيونيست‌ها بر مظلوم نمايي استوار است. لذا صهيونيست بي‌ميل نيستند كه همچنان بخش‌هايي از يهوديان در جهان پراكنده باشند و داعيه آواره شدن از دست جور، همچنان در اذهان زنده نگه داشته شود.
صهيونيست‌ها در آغاز شكل‌گيري رژيم صهيونيستي با اين واقعيت مواجه شدند كه حتي اگر ظلمي عليه يهودي‌ها صورت گرفته، از سوي كشورهاي اروپايي و نه مسلمانان بوده است و لذا اين امر نمي‌تواند توجيه لازم براي استيلا بر فلسطين باشد.
ترفندي كه انديشيده شد، باز هم مبتني بر استراتژي مظلوم نمايي بود، صهيونيست‌ها در جهان فرياد زدند كه مسلمانان مي‌خواهند يهوديان را به دريا بياندازند و لذا اين جمع نيازمند حكومت وحصاري است كه مانع اين جنايت بزرگ شود و... .
اكنون نيز در سراسر جهان غرب شايد بتوان هر گونه اسطوره و حتي واقعيتي را زير سئوال برد، ولي گمانه‌زني راجع به اسطورة شوونيستي و ادعاي كشتار و سوزاندن يهوديان توسط هيتلر جرم محسوب مي‌شود. لذا در حاليكه صهيونيست‌ها در طول دو دهة اخير بيش از هر جمعيت ديگري در جهان، جنايت مرتكب شده‌اند, ولي بيش از ديگر ملت‌ها ادعاي مظلوميت آنها، تبليغاتي شده است.

2ـ سرمايه‌گذاري فرهنگي
مالكيت و سهام 85 درصد رسانه‌هاي آمريكا و 65 درصد رسانه‌هاي اروپايي در اختيار صهيونيست‌ها است. اين آمار حاكي از اهميت سرمايه‌گذاري فرهنگي نزد صهيونيست‌ها و بويژه برنامه‌هاي بلند مدت آنها براي استيلاي با نفوذ در جهان است.
بخش اعظم ان. جي. او ها و سازمان‌ها و نهادهايي كه در عرصه‌هايي همچون حقوق بشر، دموكراسي‌سازي و... فعاليت مي‌كنند، بشدت متأثر از محافل صهيونيست هستند. در پروسة جوايز «نوبل» بويژه جايزة به شدت سياسي «صلح نوبل», قوي‌ترين لابي، لابي صهيونيسم بين‌الملل است. لذا كسانيكه در ماه معرفي نامزدهاي دريافت جايزة صلح نوبل نام آنها ذكر مي‌شود و در همان ماه آمار قربانيان نقشه‌هاي تروريستي و جنايتكارانة آنها منتشر مي‌گردد، به عنوان برندة جايزه صلح نوبل معرفي مي‌شوند (شيمون پرز و اسحاق رابين) به گونه‌اي كه در عمل پروتكل‌هاي بسيار خشن دانشوران صهيونيست مدنظر سياستمداران رژيم صهيونيستي قرار مي‌گيرد, ولي در ظاهر، بر اساس رويه‌هاي مرسوم و معمول بين‌الملل تبليغات و تطهير سازي ادامه مي‌يابد.

3ـ آموزش‌هاي صهيونيستي
نگاهي به فهرست رؤسا، هيأت‌هاي علمي و سهامداران دانشگاههاي معتبر دنيا به خوبي نشان مي‌دهد كه شبكه جهاني آموزش وتحصيلات عالي، بشدت صهيونيستي است. در ايالات متحدة آمريكا به طور مشخص، قلب آموزش، در محافل صهيونيستي مي‌تپد, و براي جذب جوانان كشورهاي جهان سوم و بويژه جوانان مسلمان خاورميانه، امكانات بورس و كمك تحصيلي از طرف سازمان‌ها ونهادهاي به ظاهر موجه و با تأمين پشت پرده لابي‌هاي صهيونيست‌، ارائه مي‌شود. و دانشجويان تحصيل كرده در قالب اهدافي همچون لائيسم در اسلام، مخالفت با نظام‌هاي سياسي مربوطه و ساختار شكني آن و بي‌اعتنايي به خطوط قرمز بحران‌هاي خاورميانه، همچون بحران فلسطين، پرورش مي‌يابند، تا در بازگشت نا خودآگاه به گونه‌اي عمل كنند كه صهيونيست‌ها مي‌خواهند. اين مشكل اكنون در برخي از كشورهاي محافظه‌كار عرب براي حاكمان فعلي درد سرساز بوده است و در كشوري همچون قطر نسل جديد سياستمداران به علت برخورداري از محتواي آموزشي فوق‌الذكر، در جهان اسلام به حريم شكن تبديل شده‌اند تا رژيم صهيونيستي را از انزواي موجود خلاصي بخشند.
در واقع آن بخش از پروتكل‌هاي دانشوران صهيونيست‌ كه بر استفاده ابزاري از مفاهيم آزادي، حقوق بشر، دموكراسي و... تأكيد دارد, در اين راستا مورد استفاده قرار مي‌گيرد. به عنوان نمونه اكنون رسانه‌هاي وابسته به صهيونيست در سراسر جهان غرب، به نسبت مخالفت كشورهاي خاورميانه با اهداف رژيم صهيونيستي، نظام‌هاي سياسي آنها را بيشتر تحت فشار و حمله قرار مي‌دهند. به عنوان نمونه برخي از دولت‌هاي خاورميانه كه حتي از اصول اوليه دموكراسي نيز محروم هستند, تكريم مي‌شوند در حاليكه جمهوري اسلامي ايران كه از جمله دموكرات‌ترين كشورهاي دنيا است، همواره با جوسازي رسانه‌هاي فوق‌الذكر عليه نظام سياسي خود مواجه مي‌باشد.
مصداق بارز اين رويه، مقايسه ايران و پاكستان است. از حوادث 11 سپتامبر تا كنون هزاران مقاله و گزارش از بن‌بست نظام سياسي در ايران منتشر شده است, ولي پرويز مشرف، حاكم نظامي پاكستان كه حكومت او حاصل يك كودتاي تحقير آميز براي پاكستاني‌ها بوده در ميان سكوت رسانه‌هاي غربي، اهداف كودتا را پيش مي‌برد و از زمانيكه موضوع برقراري رابطه با اسرائيل را مطرح كرده است، در عمل, رسانه‌هاي تحت رخنه صهيونيست‌ها بر حول او يك دايرة قرمز كشيده‌اند.
 


ت استفادة ابزاري از گرايش‌هاي سياسي ـ مذهبي


آنچه در پروتكل دانشوران صهيونيست تحت عنوان استفادة ابزاري از هر گونه مفهوم و شعار سياسي، مذهبي و فرهنگي مطرح شده بود، اكنون در قالب سوء استفاده از گرايش‌هاي مذهبي ـ سياسي روز دنيا دنبال مي‌گردد.
در استراتژي دانشوران تأكيد شده بود كه يهوديان بايد در هر مقطع زماني يك بخش از اصحاب دين و سياست را عليه بخش ديگر بشورانند و در نهايت آخرين گروه پيروزي در اين جنگ و تعامل را به عنوان سربازان و نان‌آوران يهوديان مورد بهره‌برداري قرار دهند. اكنون در قالب اين تفكر، صهيونيست‌ها با سياستمداران شرور امروز در كاخ سفيد همسو شده‌اند. در واقع «جمهوري خواهان نو محافظه‌كار» دستاورد يكي از ترفندهاي بسيار پيچيدة صهيونيست‌ها عليه جهان اسلام هستند.
صهيونيست‌ها، ابتدا به رشد و سرايت‌ يك مرام انحرافي مسيحي تحت عنوان «مسيح باز زائيده» در زير شاخه‌هاي فرقه ايوانجليكال پروتستان كمك كردند. اين فرقه حداقل در مرحلة ما قبل استيلاي صهيونيست‌ها، اهداف آنها را تأمين مي‌كند. چون براساس آيين خود به اين نتيجه رسيده است كه در دوران پيش از آخر زمان و حضور حضرت مسيح، بيت‌المقدس در دست يهوديان است و سپس مسيح ظهور مي‌كند و... صهيونيست‌ها در قالب نگرش پروتكلي مذكور, با بخش اول انتقادات گروه نو محافظه‌ كار حاكم در آمريكا همسو هستند. آنها مي‌خواهند، تحت تأثير اين جهالت، بوش كه خود وابسته به فرقه فوق‌الذكر است، جهان اسلام را از ارض موعود مورد ادعاي يهوديان محروم كند. و پس از آن يهوديان براي تثبيت اين موقعيت هر ترفندي را به كار خواهند گرفت, چون آنها به هر حال به اين نتيجه رسيده‌اند كه غير از جنوب لبنان و صحراي سينا تا كنون هيچ سرزمين غصب شده‌اي را از دست نداده‌اند.
بنابراين، ترفند به حدي مؤثر بوده است كه برغم اين همه سرمايه‌گذاري كشورها، قدرت‌ها و سازمان‌هاي بين‌المللي حاضر بر سر طرح «نقشه راه» جرج واكز.بوش نقشه ارض موعود را به شارون هديه مي‌دهد و همه چيز را بر هم مي‌ريزد. چون به هر حال دو سياستمدار همسوي امروز دنيا يكي بر اساس جهل (بوش) و ديگري بر اساس ترفند (شارون) به اين نتيجه رسيده‌اند كه كشتن و بيرون راندن مسلمانان در خاورميانه و بويژه در قبال مسايل مرتبط با فلسطين، بخشي از يك رسالت است. بوش خود را صاحب يك رسالت مذهبي مي‌داند و شارون از طرف شوونيست‌هاي صهيونيست جهان مأمور است.
به همين دليل رژيم صهيونيستي بيش از هر بازيگر ديگري در خاورميانه بحران‌سازي مي‌كند و به محض آرامش مقطعي در عراق يا افغانستان، كشتار صهيونيست‌ها را از سر مي‌گيرد تا آمريكايي‌ها همچنان در منطقه بمانند. آنها همچنين طرح سيبل كردن ايران را نيز در دستور كار قرار دادند. در رسانه‌هاي وابسته به صهيونيسم بين‌الملل تلاش دارند تا ايران به هيچ وجه از سلسله اتهامات مطرح شده (هسته‌اي، القاعده، حقوق بشر و تروريسم) مصون نماند و همه روز بر حسب مورد و همسو با آمريكا و چند متحد غربي, يك بحران در دستور كار تبليغاتي صهيونيست‌ها قرار مي‌گيرد.
 


نتيجه


نگاهي كلي به پروتكل‌هاي دانشوران صهيونيست نشان مي‌دهد كه برغم گذشت بيش از يك سده، هنوز آن طرح سياه توطئه در جهان اجرا مي‌گردد. طرحي كه دو لايه دارد: لاية صوري و ظاهري كه به مفاهيم وسايل محكم پسند اختصاص دارد؛ و لايه دروني و زيرين كه هدف از آن استفاده بي‌محابا از مؤلفه‌هاي قدرت و خشونت است.
هدف اول صهيونيست‌ها، ايجاد اختلاف ميان جهان اسلام و ديگر بخش‌هاي دنيا، بويژه ميان جهان غرب و جهان اسلام است, و هدف بعدي به ايجاد اختلاف در جهان اسلام مربوط مي‌شود. اختلاف ميان دولت‌هاي اسلامي و اختلاف ميان ملت‌ها با دولت‌هاي و يا اختلاف افكني‌هاي پيچيده‌تر ميان بخش‌هايي از حاكميت عليه بخش ديگر و پوكاندن نظام‌هاي سياسي مخالف با اين روش.
نتيجه معادلة فوق اين است كه جهان همواره با دوگانگي متأثر از نفوذ و قدرت صهيونيست‌ها مواجه خواهد بود و به طور مشخص در خاورميانه, هم جنايت‌ تداوم مي يابد و هم شعارهاي دموكراسي سازي، حقوق بشر و صلح. صهيونيست‌ها در قالب ترفندهاي تبليغاتي, سياست‌هاي عملي خود (جنايات) را در قالب اصل دفاع از خود توجيه مي‌كنند و مسايل شعاري موجود (صلح، حقوق بشر، دموكراسي و...) را تحت عنوان دفاع از حقوق ملت‌ها در خاورميانه مورد حمايت قرار مي‌دهند.
راهكار مقابله با اين ترفند، مصداق يابي استراتژي‌هاي مندرج در پروتكل‌هاي 24 گانه، در تحولات ديروز امروز و فردا است. هر سخنراني و مقالة ضد صهيونيستي را بايد با اشاره به يكي از بندهاي پروتكل‌هاي فوق‌الذكر آغاز كرده و سپس مصاديق را ذكر نمود. چون به هر حال برغم ترفندهاي موجود، اكنون جهان اسلام و بويژه افكار عمومي ملت‌ها به شدت ضد صهيونيستي است و اهداف پروتكل‌هاي دانشوران, حداقل در قبال جهان اسلام تأمين نشده است و جهان اسلام در صورت رهايي از بيماري‌هايي همچون «خود مشغولي» و « وابستگي» مي‌تواند نسل جديد دانشوران صهيونيست را ناكام سازد.

آمريكا و انگليس؛
بزرگترين حاميان تروريسم دولتي
گزارشي تحليلي از حمايت دو قدرت غربي از رژيم صهيونيستي از بدو پيدايش تاكنون

بيشترين جمعيت يهودي دنيا در آمريكا به سر مي‌برد. سرزمين‌هاي اشغالي فلسطين دومين كشور يهودي نشين و آرژانتين سومين كشور از لحاظ پراكندگي يهوديان است.
نكتة قابل تأمل اين است كه در انتهاي قرن نوزدهم, فعالان صهيون به اين نتيجه رسيده بودند كه آرژانتين را به عنوان «ارض موعود» معرفي كنند. چون آن كشور در آن زمان دومين كشور يهودي‌نشين بود.
اما تصميم ديگري اتخاذ شد و فلسطين «ارض موعود» اعلام گرديد, به دو دليل:
دليل اول اينكه, يهوديان ماهيتاً و بر اساس تجربة تاريخي حامل و ناقل بحران به شمار مي‌روند.
چون توسعه طلبند و بسيار بيشتر از پيروان ديگراديان به پول, نفوذ و «باند قدرت» وابسته‌اند, يعني عواملي كه همواره جنگ‌ها بر سر آنها شكل گرفته است.
آمريكا نمي‌خواست, اين كانون فتنه در حيات خلوت آن قدرت و در آمريكاي لاتين شكل‌گيرد و حتي در انديشه ترفندي بود كه يهوديان آمريكايي لاتين را نيز به سوي يك «ارض موعود» ديگر كوچ دهد تا در آمريكاي لاتين آسوده باشد.
دليل دوم و مهمترين دليل اين بود كه نبايد مسلمانان را آسوده گذاشت. يك «اسرائيل» وابسته به منافع و امنيت قدرت‌هاي غربي مي‌توانست جمعيت كشورهاي اسلامي را در بحران‌هاي آينده به خود مشغول سازد, به گونه‌اي كه طبق نظر كارشناسان اقتصاد سياسي جهان حداقل به عنوان نتيجة اقتصادي اين توطئه, اگر اسرائيل نبود, مسلمانان در بخش اعظم سالهاي قرن بيستم, نفت را بشكه‌اي 100 دلار به غرب مي‌فروختند.
اسرائيل بايد به موجوديت مختاري تبديل مي‌گرديد كه به علت تنها بودن در قلب جهان اسلامي هر عملي را مرتكب مي‌شد و با همان حربه مظلوم ‌نمايي, مورد حمايت آمريكا و انگليس قرار مي‌گرفت و اغلب سران ساده‌لوح كشورهاي اسلامي نيز «اصل اسرائيل معياري» يا «اسرائيل محوري» را پذيرفتند و جهان اسلام نه تنها در مقابل صهيونيسم يكپارچه نشد, بلكه براي آسودگي آن رژيم, مسلمانان به جان هم افتادند, خط‌سازش از خط مقاومت جدا شد و هنوز هم بسياري از اين مشكلات باقيست.
 


رژيم صهيونيستي و تروريسم دولتي


صهيونيسم و پس از آن رژيم صهيونيستي, بنيادي بر ترور داشته و هنوز بر اساس اشكال مختلف تروريسم عمل مي‌كند. شارون تازه‌ترين الگوي تروريسم دولتي است, اما رژيم صهيونيستي از آغاز تاكنون همواره اشكال مختلف تروريسم را به كار گرفته و در هر زماني مجموعه سياست‌هاي يهوديان و سپس دولت صهيونيست از جانب قدرت‌هاي غربي مشروع سازي شده است.
اولين كنگره جهاني يهوديان در سال 1898م (1276 هجري) استراتژي انتقال يهوديان جهان به سرزمين فلسطين و غصب تدريجي آن را اعلام كرد و آنرا در كنگره دوم (1908 لاهه) نهايي كرد و آمريكا و انگليس بلافاصله مصوبات دومين كنگره‌هاي جهاني يهود را به رسميت شناخته, و اعلام كردند كليه امكانات خود را در اختيار كساني قرار مي‌دهند, كه به اصطلاح با بازگرداندن يهوديان به سرزمين خود را به قرن‌ها سرگرداني آنها پايان دهند.
در سالهاي پيش از صدور اعلاميه بالفور, سازمان‌هاي جاسوسي و ماموران نظامي آمريكا و بويژه انگليس در ترور شخصيت‌هاي مسلمان و رخنة تدريجي صهيونيست‌ها در فلسطين نقش محوري را بازي‌كردند تشكيلات تروريستي ‌«هاشومير» يا پاسداران يهود, با همين هدف و در سال 1907 شكل گرفت. اعلاميه بالفور مبني بر به رسميت شناسي يك موجوديت يهودي در فلسطين در سال 1917 توسط انگلستان صادر گرديد و بلافاصله در واشنگتن به رسميت شناخته شد و در كنفرانس صلح ورساي 1919, با ايفاي نقش سه دستيار اصلي و يهودي ويلسون رئيس جمهور وقت آمريكا, موضع انگلستان در تقسيمات قيموميتي خاورميانه تقويت شد.
يكي از نخستين استراتژي‌هاي تروريستي مشترك آمريكا, انگليس و هاشوميز در فلسطين, نخبه‌كُشي بود. هر يك از رهبران فلسطيني و حتي رهبران گروههاي اسلامي غير فلسطيني كه با توسعه طلبي يهودي مخالفت مي‌كردند, هدف عمليات ‌هاي تروريستي قرار مي‌گرفتند.
در اوج جنگ جهاني اوّل قرارگاههاي آموزش تروريستي آمريكا و بويژه بريتانيا، تروريست‌هاي هاشومير را در قالب يك تيپ پياده و سه گردان زرهي سازمان دادند و همزمان يك سازمان مخوف با عنوان «هاگان» به عنوان اولين سازمان يهودي كاملاً آمريكايي تشكيل گرديد و حمله به مردم بي‌گناه فلسطين آغاز شد.
آموزش نيروهاي «هاشومير» و «هاگانا» در قالب الگوي نسل‌كشي سرخپوستي صورت گرفت؛ الگويي كه انگليسي‌ها, ايرلندي‌ها و آمريكايي هاي ريشه گرفته از آنها در سرزمين‌هاي غصب شده آمريكايي شمالي با موفقيت به كار گرفته بودند. آنها موظف بودند سرزمين‌هاي مشخص شده فلسطيني را كه بر اساس موقعيت ژئو پلتيك و جغرافياي سياسي ـ اقتصادي از پيش مشخص شده بودند, از مردم مسلمان و بعضا مسيحي فلسطين خالي كرده و پس از كشتار زنان, كودكان و مردان, آنرا براي تبديل شدن به مناطق كاملا يهودي مهيا سازند. اين الگو را بعداً آريل شارون در صبرا و شتيلا آزمايش كرد و هنوز هم يكي از معدود سياستمداران صهيونيست است كه مي‌گويد, راه حل نهايي بن بست اسرائيل با فلسطين, توسل به شيوه‌هاي هاشومير و هاگان مي‌باشد.
برآوردهاي اواسط قرن 19 نشان مي‌دهد كه در سراسر سرزمين فلسطين تنها 12 هزار نفر يهودي زندگي مي‌كردند, اما به سرعت در سرزمين‌هاي سوخته, يهوديان مهاجر اسكان يافتند. هدف اين بود كه جمعيت سه درصدي يهوديان در اين سرزمين حداقل, به اكثريت نصف به علاوه يك تبديل شود و شواهد بعدي تا به امروز نشان مي‌دهد, تا زمانيكه صهيونيست‌ها به اين نوع اكثريت (اكثريت مطلق) دست نيافته‌اند, هيچ كشور, سازمان بين المللي و حتي سازمان غيردولتي دنيا حق ندارد از دموكراسي, رأي‌گيري و رفراندوم در سرزمين‌هاي اشغالي سخني بگويد. و در واقع به همين دليل بود كه طرح سال 1376 رهبر معظم انقلاب در مورد رفراندوم در فلسطين اشغالي, مواضع آمريكايي‌ها را بشدت متزلزل ساخت و اگر مسلمانان «عقل‌گرايي» و «عمل گرايي» را بر راهبرد خود مسلط سازند, تنها اين طرح جمهوري اسلامي است كه مي‌تواند, جهان اسلام را از قرن‌ها بحران رهايي بخشد.
جمعيت يهوديان در سال 1921 م به 11 درصد جمعيت فلسطين افرايش يافت.
قتل, شكنجه, تجاوز, غارت و... از جمله عادي‌ترين اقداماتي بود كه در فرايند اخراج فلسطيني‌ها و جايگزين صهيونيست‌ها دنبال مي‌گرديد. جالب اينكه آمريكا و بريتانيا ابتدا نقش مشهود‌تري در اقدامات مشترك تروريستي بر عهده داشتند و به تدريج اين نقش را به تروريست‌هاي آموزش ديدة صهيونيست واگذار كردند.
شوراي اجرايي صهيونيست‌ها در فلسطين, كه با فعاليت كساني همچون بن‌كورين از قدرت روزافزوني برخوردار مي‌شد, به تدريج تشكيلات تروريستي ديگري را بوجود آورد. در فاصلة سال‌هاي 1941 تا 1945 يگان‌هاي پالماخ, ‌هيش, هيم, ايركول, اشترل, پليس يهود و تيپ يهود شكل‌گرفتند و اين گردهمايي تروريستي, زير بناي ارتش 60 هزار نفري اسرائيل را تشكيل دادن, طوريكه از هر نه نفر يهودي مستقر در سرزمين‌هاي اشغالي, يك نفر كليه آموز‌ش‌هاي كامل تروريستي را در اردوگاههاي آمريكا و بريتانيا گذرانده بود. لذا بناي سياسي ـ نظامي اين موجوديت, بر تروريسم گذاشته شده و آمريكا و بريتانيا, حاميان اصلي آن كه بعد از اعلاميه بالقور براي بسيج امكانات خود در حمايت از اسرائيل سوگند ياد كرده بودند, منظور آنها,‌ فقط امكانات تروريستي بود: ‌آموزش تروريستي.
سلاح‌هاي تروريستي, فرماندهان بزرگ تروريستي صهيونيست و برنامه هاي مشترك ترور آن, كثيف‌ترين بنيادي است كه در «عالم سياست» غرب گذاشته شده است.
 


ريشه‌هاي تروريسم هسته‌اي


امروز آمريكا و بريتانيا, بزرگترين مصداق تروريسم دولتي را, دستيابي كشورهاي غير عضو باشگاه‌ هسته‌اي به بمب اتم قلمداد مي‌كنند. كشورهاي عضو باشگاه هسته‌اي, كشورهايي هستند كه رسماً به عنوان دارندة بمب هسته‌اي شناسايي شده‌اند ولي عضويت آژانس را پذيرفته و براي جلوگيري از تكثير بمب هسته‌اي خود را متعهد كرده‌اند.
رژيم صهيونيستي اكنون داراي يك زرادخانة هسته‌اي است و اگر طبق مقررات آژانس ارزيابي كنيم, باني بزرگترين تروريسم دولتي دنيا به شمار مي‌رود و مسئله اصلي اين است كه ريشه‌هاي اين شيوه تروريسم دولتي نيز با پيوند شوم آمريكا و بريتانيا با صهيونيسم بين المللي در دهة 1930 ميلادي باز مي‌گردد.
در سال 1938 ميلادي بن‌گورين رهبر صهيونيست‌هاي مستقر در سرزمين‌هاي اشغالي و حاميان آمريكايي آن رژيم در واشنگتن به يك توافق‌ محرمانه دست يافتند كه طبق يكي از بندهاي آن پيش‌بيني شده بود, صهيونيست ها پس از تشكيل دولت مستقل با مخالفت و جنگ اعراب مواجه مي‌شوند و براي بقا, بايد به سلاح‌هاي استراتژيك پيشرفته مسلح مي‌‌شدند.
پيرو اين تباني, صهيونيست‌ها همواره از آخرين دستاوردهاي نظامي آمريكا و كشورهاي غربي برخوردار مي‌شدند تا اينكه سرانجام فرانسه و ايالات متحده بنيان تأسيسات اتمي آن رژيم را گذاشتند و اكنون رژيم صهيونيستي يكي از كشورهاي هسته‌اي دنيا به شمار مي‌رود و تنها كشوري است كه موضوع «انتحار هسته‌اي» را مطرح كرده است. صهيونيست‌ها مي‌گويند در صورت شكل‌گيري شرايطي كه موجوديت آن رژيم را تهديد كند, انتخار هسته‌اي و انهدام متقابل آن رژيم و كشورهاي اسلامي با استفاده از 200 كلاهك هسته‌اي, يك طرح عملياتي قابل اجرا خواهد بود. معناي تهديد فوق اين است كه اسرائيل هيچگاه و در هيچ جنگي نبايد شكست بخورد. و آمريكا اميدوار است با ارعاب كشورهاي مسلمان, اين تهديد را به استراتژي اصلي خود براي تحميل توازن استراتژيك لازم در خاورميانه تبديل كند. اكنون ارتش آمريكا و پنتاگون, وزارت دفاع اين كشور مسئول مستقيم تجهيز ارتش رژيم صهيونيستي به شمار مي‌روند. و ساليانه بين سه تا چهار ميليارد دلار كمك نظامي براي مدرن سازي ارتش رژيم صهيونيستي از طرف آمريكا به آن رژيم ارائه مي‌شود. نوع تجهيز ارتش اسرائيل نيز, در قالب استراتژي , ارتش سركوبگر صورت مي‌گيرد. چون در اسرائيل ارتش مسئول مستقيم سركوب فلسطيني‌ها بوده و بخش عمده‌اي از تجهيزات نظامي صادر شده به اسرائيل داراي كاربري سركوب است.
 


خنثي كردن سازمان هاي ضد ترور


تاكنون 69 قطعنامه صادر شده عليه اقدامات تروريستي رژيم صهيونيستي به سطح حرف و كاغذ پاره تنزل يافته و فاقد هيچگونه اثر بازدارنده نبوده است. ضمن آنكه حداقل دو برابر تعداد فوق, قطعنامه محكوميت يا محدودسازي رژيم صهيونيستي در ارتكاب به اقدامات تروريسم دولتي توسط آمريكا و بعضاً بريتانيا وتو شده است.
آمار فوق به خوبي گواه يك استراتژي كلي در حمايت از رژيم صهيونيستي است. استراتژي خنثي‌سازي سازمان‌هاي بين المللي در مقابل رژيم صهيونيستي و يا مستثني كردن آن رژيم از شموليت واكنش‌هاي تنبيهي يا بازدارندة بين المللي.
استراتژي فوق از ابتداي شكل‌گيري تشكيلات صهيونيست‌ها و حتي در زمانيكه رژيمي به نام اسرائيل شكل نگرفته بود, در پيش‌گرفته شد. قدرت‌هاي غربي ابتدا در جامعه ملل ( نهادي كه بعد از جنگ جهاني اول و پيش از سازمان ملل متحد تشكيل گرديد و با جنگ جهاني دوم, عمر آن نيز به پايان رسيد و جاي خود را به سازمان ملل داد) نماينده صهيونيست‌ها را به عنوان نماينده كشور فلسطين در جامعة ملل پذيرفته ونماينده فلسطيني‌ها را نپذيرفتند. اين در حالي بود كه فلسطيني‌ها براي بازدارندگي استراتژي نسل‌كشي صهيونيسم, نياز به دخالت مراجع بين‌المللي داشتند و در مقابل صهيونيست ها با استفاده ازحمايت ديپلماتيك انگلستان و ديگر دولت هاي غربي شديدترين اقدامات تروريستي خود را توجيه مي‌كردند و هر روز جامعه ملل بيشتر در مقابل توسعه طلبي‌هاي صهيونيستي كوتاه مي‌آمد تا اينكه با جنگ‌هاي 1947 و 1948م, فلسطين طبق خواست صهيونيست‌ها براي نخستين بار تجزيه شد و سازمان ملل متحد دستاوردهاي تروريستي رژيم صهيونيستي را به عنوان حقوق جامعه يهوديان جهان به رسميت شناخت و از آن زمان تاكنون صهيونيست‌ها در قالب يك معادله و تعامل پايدار عمل مي‌كنند كه طبق آن صهيونيست‌ها با جنايات و توسعه طلبي‌هاي خود, جامعه بين الملل را در مقابل كار انجام شده قرار مي‌دهند و سرانجام همان متصرفات به عنوان حقوق يهوديان به رسميت شناخته مي‌شوند و هر گونه اقدام تروريستي اسرائيل در قالب اصل دفاع از خود توجيه مي‌‌شود. طوري كه تاكنون جامعه بين‌الملل جنايات ديرياسين, صبرا, شتيلا, قانا, الخليل, بيت المقدس, كفرقاسم و ... را در قالب بيانيه‌ها سرزنش كرده اما در قالب قطعنامه‌ها, اهداف كسب شده از آن جنايات را به عنوان بندهاي طرح سازش براي صهيونيست‌ها به رسميت شناخته است.
اكنون اين تعامل و تباني به جايي رسيده كه آمريكا, بريتانيا و رژيم صهيونيستي تنها 11 درصد از اراضي لم يزرع و محاصره شده فلسطين را حق فلسطيني‌ها دانسته و مابقي را حقوق يهوديان مي‌خوانند.
 


كمك به ايالت پنجاه و يكم


ما در اين سالها به قدري در اسرائيل پول ريخته‌ايم كه به هيچ كشور ديگر روي كره زمين داده نشده است. ولي مهمتر از كمك هاي اقتصادي و نظامي, رابطه استراتژيك ما با اسرائيل است. ما همان طور از اسرائيل حمايت كرده ايم كه آمريكا از ايالات پنجگانه خود حمايت مي‌كند. («رابرت بيرد» سناتور دموكرات آمريكا در سال 1992) يك سوم كمك‌هاي خارجي ايالات متحده به رژيم صهيونيستي اختصاص دارد. در واقع از ابتداي دهة 1970 ميلادي وظيفة نگهداري از اسرائيل در خاورميانه از انگلستان به ايالات متحده منتقل شد. طوريكه اكنون سرانة دريافت كمك از آمريكا, در آفريقا كمتر از يك دلار ( در ميان جمعيت صهيونيست) و در اسرائيل بيش از 300 دلار است. اين در حاليست كه آن رژيم با در آمد سرانة 14 هزار دلار در جمع 20 كشور ثروتمند دنيا قرار گرفته است.
يك نكته قابل تأمل اين است كه بخش اعظم كمك‌ها, نظامي ـ تجهيزاتي است. كمك‌هايي كه هزينه آشوب و فتنه در خاورميانه مي‌شود.
 


نتيجه


برغم همة سرمايه‌گذاري‌هاي فوق الذكر بر روي تروريسم دولتي اسرائيل, رژيم صهيونيستي همواره از يك موضوع رنج برده و آن اينكه همواره با بازي «تنازع بقا» مواجه است. چون اين رژيم تافته‌اي جدابافته از خاورميانه اسلامي است. بر ناعادلانه‌ترين بنيادها استوار است و چون هميشه به ترور توسل جسته و برنامه‌ها, ابزارها و تجهيزات خود را در آن راستا تقويت كرده است, نمي‌تواند به همزيستي مسالمت آميز در خاورميانه اميدوار باشد.
ماحصل تحليل‌هاي فوق, در ابتداي سال 2001 ميلادي و پيش از حوادث 11 سپتامبر بروز يافت. در كنگره بزرگ صهيونيست‌هاي جهان در تل‌آويو يك نتيجه كلي بدست آمد و آن اينكه: اميد به آينده و بويژه اميدواري به ماندن (بقا) در اين منطقه (خاورميانه) به گونه‌اي روز افزون كاهش مي‌يابد در واقع به همين دليل برخي از ناظران سياسي معتقدند, موساد در عمليات‌هاي تروريستي يازده سپتامبر, حداقل از يك نقش غيرمستقيم برخوردار است. چون رژيم صهيونيستي اكنون تنها دو راه حل در پيش رو دارد. اول اينكه دست به انتحار بزند و دوم اينكه بار ديگر در پيوند آشكار با آمريكا و انگلستان سلسله عمليات‌هاي مشتركي را در خاورميانه آغاز كند. عمليات‌هايي شبيه حمله مشترك به كشورهاي مختلف عربي نظير مصر و فلسطين از دهة 1930 م به اين سو.
از طرفي با توجه به ماجراهاي جاسوسي و ضد جاسوسي كشف شده, شواهد نشان‌ مي‌دهد كه موساد بيش از هر سازمان تروريستي ديگر از توان رخنه در دستگاههاي امنيتي آمريكا برخورداراست و تحليل غالب‌تر در ميان تحليل‌گران ظنين به اسرائيل, اين است كه موساد بخش‌هايي از سيستم‌هاي امنيتي ـ‌ اطلاعاتي آمريكا را مختل كرد و بدون دخالت مستقيم در عمليات, زمينه را براي شكل‌گيري آن فراهم كرده است.
در واقع در قالب طرح كلي ريچاردپرل رئيس سابق تيم سياستگذاري پنتاگون (كه طرح آنها نقشه اصلي اقدامات اخير آمريكا در خاورميانه به شمار مي‌رود) آمريكا بايد همة مرزهاي خاورميانه امروز را بر هم زند تا مرزهاي تحميلي اسرائيل, تثبيت شود. پرل رسما به شارون اين مجوز را مي‌دهد كه شاخ و برگ‌هاي مقاومت اسلامي در درون سرزمين‌هاي اشغالي را قطع كند و اقدام عليه دولت‌هاي اسلامي باني مقاومت همچون ايران و سوريه برعهده آمريكا باشد. او اين پيوند تازه را تحت عنوان استراتژي مقابله با تروريسم بوش تعريف مي‌كند و در واقع اگر قوانين, حقوق و مقررات بين المللي امروز دنيا را در نظر گيريم, دو بازيگراصلي تروريسم دولتي به همراه بريتانيا كه ضلع ديپلماتيك مثلث شرارت (با آن بازيگران) را تشكيل مي‌دهند, جديدترين نوع تروريسم را نهادينه كرد و با استفاده از شعارهاي تكراري گذشته مدعي‌اند كه مبارزه با تروريسم را رهبري مي‌كنند. تناقض در اين مثلث شوم, نخستين ضربات جدي‌را بر پيكرة استراتژي فوق‌الذكر وارد آورده است.
 


انتفاضه «الاقصي» و دستاوردها
 


انتفاضه الاقصي كه با ورود آريل شارون رهبر حزب ليكودبه مسجدالاقصي در تاريخ 7/7/1379 (28 سپتامبر 2000) آغاز شد و هم اكنون چهارمين سال حيات خود را سپري مي‌كند, دور جديدي از مبارزه در بين مردم فلسطين را بوجود آورد كه در طول تاريخ اين سرزمين بي‌سابقه است.
پس از گذشت 9 سال از مذاكرات به اصطلاح صلح در مادريد و اسلو, ملت فلسطين به اين نتيجه رسيد كه تنها راه دست‌يابي به حقوق خود, چشم‌پوشي از مذاكره و تلاش در جهت نابودي كامل اسرائيل است.
بر همين اساس, طي چهار سال گذشته ملت فلسطين عليرغم بي‌مهري‌هاي جامعه بين‌الملل به ويژه كشورهاي اسلامي و عربي كه تبلور آن در اجلاس دهم سران سازمان كنفرانس اسلامي و عربي در كوالالامپور پايتخت مالزي بود, با تمام قوا تلاش كرد روند انتفاضه را شعله‌ور سازد و به مبارزه خود عليه رژيم صهيونيستي تا احقاق كامل حقوق خويش ادامه دهد. رژيم صهيونيستي كه با انتفاضه, منافع و موجوديت خود را در خطر مي‌ديد كوشيد تا با استفاده از قوه قهريه و روي آوردن به بازيهاي سياسي از جمله پذيرش نقشه راه, انتفاضه را خاموش نمايد. اما نتيجه بكار گيري ابزار نظامي و بازيهاي سياسي آمريكا و رژيم صهيونيستي در سرزمين‌هاي اشغالي, تشديد بحران امنيتي, سياسي و اقتصادي براي صهيونيست‌ها بوده است. هر چند ملت فلسطين در راه انتفاضه و قيام مشروع خود از سال 1379 تا به امروز هزينه‌هاي زيادي را نيز متحمل شده است.
بخش عمده‌اي از پيروزي‌ها و دستاوردهاي مثبت انتفاضه الاقصي حاصل مديريت صحيح بحران از سوي گروههاي مبارز فلسطين به ويژه گروههاي حماس و جهاد اسلامي است. اين مديريت باعث شده است تا نتيجه مبارزه به نفع فلسطيني‌ها با توجه به غربت آنان در نظام ناعادلانه بين‌الملل تغيير كند.

نقاط قوت انتفاضه‌الاقصي:

1ـ خستگي ناپذيري مبارزين فلسطيني براي دست‌يابي به آزادي پس از گذشت سالها مبارزه و وجود فاصله بين نسل اول مبارزه تا نسل كنوني كه مذهبي‌تر شدن نسل جوان فلسطين را در دست‌يابي به هدف آزادي فلسطين به دنبال داشته است.
2ـ ظهور انديشه‌هاي نوين مبارزاتي فلسطين با راهكارهاي جديد در سطح منطقه و جهان.
3ـ جوشش افكار عمومي مسلمانان در سطح منطقه و جهان كه عليه كشتار فلسطينان در برابر نهادهاي تصميم‌گيري بروز كرد.
4ـ وقاحت حركت‌هاي صهيونيستي در سرزمين‌هاي اشغالي و به تصوير كشيدن آن در سراسر جهان حتي در اروپا و آمريكا, چرا كه قبلاً هيچ حركتي نمي‌توانست بر عليه يهود, اسرائيل و صهيونيسم در اين سرزمين‌ها انجام گيرد. اما در زمان حاضر حتي افكار عمومي اروپا و تا حدودي آمريكا هم حاضر به پذيرش اعمال غيرانساني صهيونيست‌ها نيست كه اين نشان‌دهنده تحركات انفعالي و معقولانه افكار عمومي و تأثير‌گذاري بر حركت‌هاي غير انساني از طرف دولت‌ها است.
5ـ تقويت روحيه مبارزين فلسطيني به دليل شكست اخير رژيم صهيونيستي در جنوب لبنان در نتيجه مقاومت و پايداري حزب الله لبنان.
6ـ ورود علميات شهادت‌طلبانه در مبارزه و مقابله با ارتش صهيونيستي.
7ـ تداوم حمايت معنوي و سياسي جمهوري اسلامي ايران از انتفاضه و قيام مشروع ملت فلسطين.
8ـ اتحاد و يكپارچگي گروههاي مبارز و سياسي فلسطيني.
 


دستاوردهاي انتفاضه الاقصي


انتفاضه الاقصي و يا انتفاضه دوم بحران امنيتي, سياسي و اقتصادي رژيم صهيونيستي را افزايش داده است و اين امر مقابله با انتفاضه دوم را براي اين رژيم دشوارتر كرده است.
به اعتراف رهبران رژيم صهيونيستي بزرگترين خطري كه اكنون اين رژيم را تهديد مي‌كند, جوانان شهادت‌طلبي است كه با نفوذ به عمق استحكامات رژيم صهيونيستي, ضربه كاري و مؤثر بر پيكره اين رژيم وارد مي‌سازند. «ناحوم برنياع» تحليل‌گر روزنامه صهيونيستي «يديعوت آمارانوت» عمليات‌هاي شهادت‌طلبانه را دليلي بر ناتواني امنيتي رژيم صهيونيستي دانسته و سياست‌هاي قلع و قمع و سركوب كابينه شارون جنايتكار را عليه ملت‌ فلسطين ناكارآمد عنوان كرد
وي در اين رابطه نوشت: ارتش به رغم تمامي عمليات عجيب و شگفت‌آوري كه به اجرا درآورده است, همچنان در وضعيتي طاقت‌فرسا و غيرقابل تحمل به سر مي‌برد. بيش از 700 صهيونيست براثر علميات فلسطينيان به هلاكت رسيده‌اند.
از طرف ديگر تداوم انتفاضه و عمليات شهادت‌طلبانه خستگي روحي و رواني را در ميان سربازان صهيونيستي تشديد كرده است و حتي اين امر به انتقاد رسانه‌هاي صهيونيستي از كابينه شارون نيز انجاميده است. روزنامه صهيونيستي «معاريو» در اين رابطه نوشت: رهبران رژيم صهيونيستي هيچ توجهي به نشانه‌هاي خستگي و نااميدي موجود در جامعه صهيونيستي ندارند. فراخوان گسترده نيروهاي احتياط, نظاميان را به شدت خسته كرده است و اين خستگي بعضاً موجب نافرماني و سرپيچي از دستورات نيز گرديده است. خودداري تعدادي از سربازان ذخيره و نيز 25 تن از خلبانان جنگنده‌هاي صهيونيستي از انجام عمليات عليه فلسطيني‌ها, بازتاب گسترده‌اي در سطح محافل سياسي و رسانه‌هاي دنيا داشته است.
دستاورد انتفاضه دوم تنها محدود به حوزه امنيتي و سياسي نبوده است, بلكه در بخش اقتصاد نيز رژيم صهيونيستي را با بحران بي‌سابقه‌اي روبرو ساخته است. «ايلي هورويچ» رئيس شوراي اداري بزرگترين شركت دارويي رژيم صهيونيستي اعلام كرد: در چند سال اخير بحران اقتصادي رژيم صهيونيستي به حدي رسيد كه از آغاز برپايي دولت عبري سابقه نداشته است. وي همچنين تأكيد كرد احساس مي‌كند كه ضربان قلب اقتصاد صهيونيستي در حال توقف است هورويچ پيرامون تأثير انتفاضه بر اقتصاد صهيونيستي گفت از آغاز انتفاضه در سال 2002 بر پيكره اقتصاد صهيونيستي ضربات مهلكي وارد شد به طوري‌كه با ادامه انتفاضه تمامي شاخص‌هاي اقتصادي اين رژيم از هم پاشيده و صهيونيست‌ها با بحراني شديد امنيتي ـ اقتصادي مواجهه شدند.
گذشته از اين موارد, افزايش مخالفت مردم اسرائيل با استمرار اشغالگري و روند سركوب فلسطينيان, تقويت همبستگي ميان گروههاي فلسطيني, تأكيد فلسطينيان بر آرمان‌هاي خود در انتفاضه دوم, بحران كارآمدي ديوار امنيتي, ماشين نظامي و طرح‌هاي سياسي از جمله نقشه راه و معكوس شدن روند مهاجرت و خروج صهونيست‌ها از سرزمين‌هاي اشغالي از جمله دستاوردهاي انتفاضه دوم مي‌باشند.
سرانجام اينكه مقاومت فلسطيني‌ها «اسحاق شامير» را در انتخابات سال 1992 شكست داد, اين بلا را بر سر «شيمون پرز» در سال 1996 آرود و ايهودباراك نيز طعم تلخ سرنگوني و شكست را از اين مجاهدان در سال 2001 چشيد و امروز نيز انتفاضه ملت فلسطين كابينه شارون را تا مرز سرنگوني كشانده است و آمريكا را به اين جهت در فلسطين اشغالي روبرو ساخته است.
 


روز جهاني قدس؛ فرصتي براي اتحاد جهان اسلام
 


براي پرداختن به اهميت مسئله فلسطين بايد نگاهي گذرا به پديدة صهيونيسم داشته باشيم. چرا كه صهيونسيم يك پديده غربي يعني حاصل تماس و زندگي مشترك طولاني مسائل و مشكلات جامعه يهود و اروپا با عناصر فرهنگي, اقتصادي, سياسي و اجتماعي غرب است و به اين علت خود پديده و عارضه‌‌اي صد در صد غربي است صهيونيسم خود را «يك مكتب سياسي» مي‌داند كه از 1896 توسط تئودور هرتصل باني اولين كنگره صهيونيسم بنيان‌گذاري شده است و هنگامي كه از آن سخن مي‌گوئيم معاني و واژگاني چون: تروريسم, نژادپرستي, توسعه‌طلبي, سلطه‌گري, نظامي‌گري, جاسوسي, فتنه‌گري را بايد سيماي صهيونيسم ناميد.
هدف سياسي نهضت صهيونيسم تسلط بر سرزميني به وسعت نيل تا فرات و تشكيل حكومتي بر مبناي ناسيوناليسم قومي است.
صهيونيسم در واقع جنبشي است سياسي با افكار تندنژاد پرستانه كه بر پيشداوري‌هايي استوار است و در اواخر قرن 19 شكل گرفت و فعاليت خود را از انگلستان آغاز و سپس در آمريكا ادامه داد. اين جنبش در آغاز قرن بيستم, تلاش خود را براي كوچاندن يهوديان به فلسطين, تحت عنوان بازگشت, شروع كرد و آن را بصورت يك حركت تهاجمي براي اسكان يهوديان و ايجاد مهاجر نشين‌هاي يهودي در فلسطين در آورد. نقش عمده و اصلي اين مهاجرنشين‌ها, عمليات نظامي ـ تروريستي بود و اسكان يهوديان در مرتبه بعدي قرار داشت.
در يك نگاه كلي عواملي كه صهيونيسم براي ايجاد دولت اسرائيل از آن بهره‌‌برداري كرد عبارتست از:
الف/ از قدرت عنصري خود در بين منابع سياسي و اقتصادي اروپا و آمريكا.
ب/ از اشتراك هدفي كه در مبارزه با نازي‌ها بين صهيونيسم و دول اروپايي و ايالات متحده آمريكا بوجود آمده بود.
ج/ از ضعف و فقر و پراكندگي مردم فلسطين و دولت‌هاي عربي.
د/ از نفوذ و تسلط انگليس و دول اروپايي و آمريكا در منطقه خاورميانه عربي.
هـ/ از وحدت و يگانگي كامل عناصر فرهنگي و سياسي و اقتصادي خود با اروپا و آمريكا.
و/ از اختلاف منافع بين رژيم‌هاي عربي با توده‌هاي عرب و نزديكي كامل اين رژيم‌ها با كشورهاي اروپايي مخصوصاً انگلستان.
بنابراين مي‌بينيم كه رابطه صهيونيسم با سياست‌هاي انگليس و آمريكا ناشي از يك موافقت و مطابقت ضمني نيست بلكه ناشي از طبيعت ماهوي صهيونيسم به عنوان يكي از پديده‌هاي تبعي اين سياست جهاني دولت‌هاي بزرگ است.
هرتصل (بنيانگذار صهيونيسم) معتقد بود كه مسئله يهود مسئله‌اي ديني يا اجتماعي نيست بلكه صرفاً قومي است كه جز از طريق تبديل به يك مسئله سياسي جهاني, مشكل قوم يهود را نمي‌توان حل كرد و راه‌اندازي «آنتي سمي‌تيزم» يا يهودي ستيزي با هدف مظلوم‌نمايي و بسيج افكار عمومي جهاني براي جلب حمايت از آن را بايد در اين راستا تحليل كرد. بلندپروازيهاي صهيونيسم فراوان است: بدست گرفتن رهبري جهاني, حذف يا تحت‌الشعاع قرار دادن سه دين بزرگ (مسحيت, يهود و اسلام) با هدف برتري ايدئولوژيك خود, را مي‌توان از جمله اهداف مهم صهيونيسم سياسي برشمرد.
در يك دسته‌بندي كلي صهيونسيم به لحاظ فكري و عقيدتي بر اصول زير متكي است:
1/ ايمان مطلق به نظامي‌گري و پرورش نسل صهيونيستي براساس اين مشي.
2/ نفي مطلق حقوق طبيعي فلسطيني‌ها.
3/ توجيه بكارگيري هر شيوه و وسيله براي تحقق اهداف صهيونيسم.
4/ تكيه بر قانون «حق برتري مطلق صهيونيست‌ها» به گونه‌اي كه ديگر ابناي بشر در مرحله‌اي پست‌تر از آنان قرار گيرد.
5/ نجات ميهن يهودي و پاكسازي آن از مسلمانان.
اما مسئله‌اي كه در تبيين صهيونيسم بايد مورد توجه ويژه قرار گيرد پيوند آمريكا و اسرائيل است چرا كه حمايت استراتژيك آمريكا از رژيم غاصب اسرائيل را در چهار مرحله به وضوح از هم مي‌توان ديد:
مرحله اول/ حمايت از تشكيل اسرائيل و تداوم موجوديت آن, شناسايي فوري در 1922 و حمايت از توسعه‌طلبي آن در 1967.
مرحله دوم/ تدوين راهبرد سياست خارجي آمريكا مبني بر «اسرائيل محوري» در خاورميانه و مقابله با عوامل مزاحمت اسرائيل.
مرحله سوم/ تلاش براي تحميل صلح با هدف استقرار يك دولت مستقل فلسطين در كنار اسرائيل
مرحله چهارم/ وتوي كليه قطعنامه‌ها بر عليه اسرائيل.
با اين همه اسرائيل كه مولود انديشه صهيونيسم است از نقاط آسيب‌پذيري برخوردار است كه اهم آنها عبارت است از:
1ـ نداشتن عمق استراتژيك (يعني عرض جغرافيايي رژيم صهيونيستي به 100 كيلومتر نمي‌رسد).
2ـ مشكل جمعيت و اختلافات مذهبي كه سه جريان عمده چون لائيك‌ها، متعصبين مذهبي و راديكالها در تعارض با يكديگر هستند.
3ـ عدم تجانس قوميت‌ها (5 ميليون جمعيت از 102 كشور جهان با مليت‌هاي مختلف در اسرائيل زندگي مي‌كنند).
4ـ اوج‌گيري انتفاضه كه داراي پيامدهاي مختلف بر اسرائيل از جمله مشكلات اقتصادي و كاهش تروريسم كه يكي از منابع درآمد رژيم اسرائيل محسوب مي‌گردد.
5ـ مهاجرت معكوس (در حال حاضر نه تنها مردم بلكه سرمايه‌ها نيز به خارج از اسرائيل منتقل مي‌شود چرا كه محيط اسرائيل مكان امني نه براي زندگي و نه سرمايه‌گذاري است).
6ـ رشد و گسترش اسلام‌‌گرايي در حوزه‌هاي پيراموني و جهان اسلام.
7ـ گسترش نفرت از صهيونيسم كه در اجلاس دوربان آفريقاي جنوبي در سال 2002 صهيونيسم را معادل‌ نژادپرستي ناميدند.

ب) فلسطين و انتفاضه در نگاه ايرانيان:
بيش از يك قرن افكار عمومي جهان از جمله ايران با پديده شوم «صهيونيسم» رو به رو است. از دير باز خطر اسرائيل و لزوم حمايت از فلسطين را فرياد كرده‌اند. آيت‌ا... سيد ابوالقاسم كاشاني رهبر مبارزات مردم ايران در همان هفته‌هاي آغازين اعلام تأسيس دولت يهود در سرزمين فلسطين در خرداد 1327 هجري شمسي در يكي از اجتماعات بزرگ در تهران به مردم مي‌گويد:
«قيام مردم ممالك اسلامي بايد هر يك به نوبه خود از كمك مالي و جانبي نسبت به مردم بي‌پناه فلسطين از همدردي دريع ننموده و فداكاري نمايند. تمام ممالك اسلامي دنيا وطن ماست و ما نيز با تمام قوا جاناً و مالاً به سهم خود بايد از آنها حمايت كنيم...».
با ورود حضرت امام خميني(ره) در صحنه مبارزه در دهه 1340 در كنار اعلام حمايت از مردم مظلوم فلسطين، خطر اسرائيل و صهيونيسم نيز براي جهان اسلامي مطرح مي‌شود:
«...اين جانب حسب وظيفه شرعيه، به ملت ايران و مسلمين جهان اعلام خطر مي‌كنم: قرآن كريم و اسلام در معرض خطر است. استقلال مملكت و اقتصاد آن در معرض قبضه صهيونيست‌هاست.»
استاد شهيد مرتضي مطهري در سخنراني خود در سال 1349 در ارتباط مسئله فلسطين مي‌گويد:
«اگر پيغمبر اسلام زنده بود،‌ امروز چه مي‌كرد، درباره چه مسئله‌اي مي‌انديشيد به والله و بالله قسم مي‌خورم كه پيغمبر اكرم(ص) در قبر مقدسش امروز از يهود مي‌لرزد... والله قضيه‌اي كه دل پيغمبر اكرم(ص)‌ را خون كرده است اين قضيه (اشغال فلسطين) است.... اگر حسين‌بن علي بود مي‌گفت: اگر مي‌خواهي براي من عزاداري كني! براي من سينه و زنجير بزني شعار امروز تو بايد فلسطين باشد.
با پيروزي انقلاب اسلامي در ايران از جنبه‌هاي مختلف به تشديد مبارزات ضد صهيونيستي مسلمانان انجاميد و روند مبارزه فلسطينيها را دگرگون ساخت رژيم شاه يك متحد نيرومند غرب و اسرائيل در منطقه حساس خاورميانه به شمار مي‌آمد. ايران در زمان شاه بازار واردات انبوه كالاها و محصولات اسرائيلي بود كه اقتصاد رژيم اشغالگر را رونق مي‌بخشيد و از سوي ديگر شاه با صدور و تأمين نفت مورد نياز اسرائيل به كمك اين رژيم مي‌شتافت و نفت ايران در مجموعه اقتصاد و صنايع اسرائيل تبديل به گلوله و سلاحي مي‌شد كه برسينه فلسطينان مي‌نشست ايران پايگاهي براي عمليات جاسوسي اسرائيل و كنترل اعراب منطقه شده بود. افشاي روابط پنهان و آشكار شاه با اسرائيل و مخالفت با كمك‌هاي بيدريغ رژيم شاه به دشمن مشترك مسلمانان يكي از انگيزه‌هاي قيام امام خميني‌(ره) را تشكيل مي‌داد:
«يكي از جهاتي كه ما را در مقابل شاه قرار داده است كمك او به اسرائيل است...».
سرنگوني شاه و حاكميت نظام اسلامي در ايران نخستين ضربه مهلكي بود كه اهداف توسعه‌طلبانه, صهيونيست‌ها را بطور جدي به مخاطره افكند و تحميل 8 سال جنگ بر عليه ايران براي جلوگيري از تحقق شعار «امروز ايران, فردا فلسطين» بود و امام خميني در اين باره مي‌فرمايد:
«... آنچه كه موجب تأسف بسيار است آن است كه ابرقدرتها به ويژه آمريكا با فريب صدام, با هجوم به كشور ما, دولت مقتدر ايران را سرگرم دفاع از كشور خود نمود تا مجال به اسرائيل غاصب تبهكار دهد تا به نقشه شوم خود كه تشكيل اسرائيل بزرگ كه از نيل تا فرات است اقدام نمايد...».
نگاه حضرت امام خميني درباره فلسطين يك نگاه استراتژيك و همواره براي مقابله با اسرائيل راهكارهايي ارائه كرده‌اند:
لزوم استفاده از حربه نفت عليه آمريكا و اسرائيل, آزادي فلسطين در گرو بازيابي هويت اسلامي, افشاي مكرر نقشه اسرائيل, تفكيك يهود از صهيونيسم, اتحاد امت اسلام راه نجات فلسطين, بهر‌ه‌گيري از فرصت‌ها و قابليت‌هاي جهان اسلام كه اعلام آخرين جمعه ماه مبارك رمضان به عنوان«روز جهاني قدس».
امام خميني معمار و بنيانگذار جمهوري اسلامي ايران روز قدس را «روز مقابله مستضعفين با مستكبرين», «مقدمه حزب مستضعفين» و «روز رسول اكرم (ص)» نيز ناميده‌اند و اين اقدام دستآوردهاي بزرگي به همراه داشت كه اهم بركات آن عبارتست از:
اول/ نگاه ويژه انقلاب اسلامي به جهان اسلام: انقلاب اسلامي به رغم بسياري تلاشهاي كه فتنه‌گران و خناسان داشتند كه آن را يك انقلاب ايراني در برابر مسئله اسلامي قرار دهند نه تنها موفق نشدند بلكه با اعلام روز جهاني قدس از سوي حضرت امام خميني(ره) جهان اسلام متوجه شد كه جمهوري اسلامي در حمايت خود از فلسطين بسيار جدي است و تبلور آن را علاوه بر نامگذاري در شعار ملت ايران نيز ديد: امروز ايران فردا فلسطين.
دوم/ ..وحدت جهان اسلام: بي‌ترديد روز جهاني قدس موجب وحدت جهان اسلام در حمايت گسترده از فلسطين بود. فلسطين كه روزي يك مسئله عربي بود پس از انقلاب اسلامي به محور وحدت جهان اسلام مبدل گشت. مقايسه قطعنامه‌ها و بيانيه‌هاي صادره و اجلاس‌هاي برگزار شده گوياي تفاوت بارز اين نكته است.
سوم/ فلسطين درصدر مسائل جهاني: با اعلام روز جهاني قدس مسئله فلسطين ديگر از درون جهان اسلام نيز پا فراتر نهاد و به كانون تحولات جهاني مبدل گشت.
به گونه‌اي كه در كنفرانس دوربان در آفريقاي جنوبي صهيونيسم را مترادف «آپارتايد» ناميدند و تظاهرات 500 هزار نفري در قلب اروپا چون لندن راديو دولتي انگليس هم به آن اعتراف كرد.
چهارم/ شكل‌گيري انتفاضه: بي‌ترديد انتفاضه ملت فلسطين محصول روز جهاني قدس است اين قيام دو ويژگي برجسته داشت: «اسلامي و مردمي» بود و انتفاضه خود داراي پيامدهاي زيادي بود:
1/ افزايش همگرايي و وحدت ميان جهان اسلام.
2/ جهاني كردن همدردي با مردم فلسطين و نفرت از اسرائيل (ارائه طرح محاكمه آرويل شارون نخست‌وزير رژيم صهيونيستي به عنوان جنايتكار جنگي نمونه‌اي از اين مسئله است).
3/ گسترش ناامني در داخل اسرائيل و انتقال سرمايه‌ها به خارج از اسرائيل.
4/ افزايش مهاجرت و فرار مغزها از اسرائيل به ساير نقاط جهان.
5/ گسترش نارضايتي عمومي در ميان مردم اسرائيل.
6/ ايجاد اميد در ميان مردم فلسطين نسبت به آينده بهتر.
7/ تأثير در كاهش منازعات و اختلاف نظرها ميان گروههاي جهادي و شكل‌گيري نوعي اجماع در مبارزه با اسرائيل در سايه انتفاضه براي نخستين بار بود كه پس از گذشتن بيش از چهل سال از اشغال فلسطين و موجوديت رژيم صهيونيستي، فلسطيني‌ها در موضع هجوم و اسرائيلي‌ها در موضع دفاع قرار مي‌گرفتند. بايد گفت كه فلسطين و انتفاضه با چالش‌هايي روبرو است: تلاش قدرتهاي جهاني براي اجراي نقشه راه با هدف تحميل صلح، اختلاف نظر در ميان كشورهاي اسلامي بر سر نحوه و چگونگي حمايت از فلسطين، تلاش آمريكا براي ايجاد شكاف ميان كشورهاي اسلامي بر سر مفاهيم و واژه‌هايي چون تروريسم، صلح كه بدين بهانه خواهان فروكاهيدن حمايت از فلسطين مي‌باشد، راهبرد خاورميانه‌اي آمريكا مبني بر حمايت و پشتيباني گسترده از تروريسم دولتي اسرائيل اما از سوي ديگر اميدها و رويش‌هايي نيز فراروي فلسطين است: گسترش نفرت عمومي از اسرائيل و همدردي جهاني با ملت فلسطين، شكل‌گيري خيزش‌ها و جنبش‌هاي استقل

/var/www/vhosts/rasad.ir/httpdocs/farsi/ArticleFish/Articles/649.htm
Array
(
    [0] => stdClass Object
        (
            [ArticleFishId] => 668
            [SerialNo] => 649
            [MTitle] => شش گفتار پيرامون مساله فلسطين و صهيو نيسم 
            [FTitle] => بررسي ترفندهاي فرهنگي صهيونيسم در مبارزه با اسلام
            [AMTitle] => 
            [AFTitle] => 
            [EMTitle] => 
            [EFTitle] => 
            [ALanguage] => 0
            [TLanguage] => 0
            [ADateS] => 0
            [ADateM] => 0
            [ADateG] => 0
            [Side_NY] => 0
            [Side_NS] => 1
            [Side_B] => 0
            [Side_HY] => 0
            [Side_HS] => 0
            [Side_NE] => 0
            [Side_HE] => 0
            [SourceType] => 3
            [Book] => 0
            [BArticlePageFrom] =>           
            [BArticlePageTo] =>           
            [Magazine] => 0
            [MPublishDateS] => 0
            [MPublishDateM] => 0
            [MPublishDateG] => 0
            [MYear] => 0
            [MNo] => 
            [MSerialNo] => 0
            [MArticlePageFrom] =>           
            [MArticlePageTo] =>           
            [Site] => 25
            [ArticleAddrInSite] => 
            [FishWriter] => 18
            [WriteDate] => 5/3/2005 0:00:00
            [Confirmed] => 1
            [SupervisorView] => مولف ندارد
            [Abstract] => 
            [AAbstract] => 
            [EAbstract] => 
            [Editted] => 1
            [Degree] => 0
            [Mode] => 0
            [fldFirstPage] => 0
            [fldFPMod] => 0
        )

)

ورود

ورود به سايت

ورود به سايت


شناسه کاربري و کلمه عبور را وارد کنيد.

شناسه:

کلمه عبور:


درخواست شناسه کاربري

 
No Image