Y يهود
Y صهوينيسم
= اسرائيل
انديشه صهيونيزم به فوريت و سرعت زاده نشد؛ بلكه همانند هر پديد اجتماعي ديگر، در بستر زمان و بر اثر شكلگيري حوادي گوناگون تولد يافت. زمينههايي كه به زايش صهيونيسم انجاميد، درگوشه و كنار جهان روي داد، و پيش از آنكه به شكل اسرائيل غاصب (رژيم اشغالگر قدس) ظهور كند، در خارج از فلسطين اشغالي قوام يافت. از اين رو، جاي تعجب نيست كه كنفرانس بال (The basle Conference ) در 1177/ 1898 در سوئيس از سوي صهيونيستها به رهبري تئودر هرتصل (Thedar hertzel) تشكيل گردد و در آن، صهيونيسم رسما زاده شود و انديشه تشكيل يك دولت يهودي شكل گيرد. تلاشهاي اين جنبش كه خواهان مهاجرت و بازگشت يهوديان به سرزمين موعود و تشكيل دولت يهودي بود، اسرائيل را در فلسطين به سال 1327/1948 پديد آورد. اما به راستي، آنچه به ازدن صهيونيسم انجاميد، چيست؟ و چه حوادثي را در بر ميگيرد؟ و نيز، ارتباط متقابل اين حوادث چگونه بوده است؟ مقاله حاضر ميكوشد به سوالات فوق پاسخ دهد.
براي پاسخگويي به سؤالات پيش گفته، مقاله حاضر برخي از مهمترين زمينهها و بسترهاي زايش صهيونيسم، مانند سهم آزار و انزوا نشيني يهوديان، منافع سرمايهداري غرب، نقش ادبيات و نخبگان سياسي، تأثير انديشههاي كمونيستي و ناسيوناليستي، بازتاب تقدس و برتري ملت و نژاد يهود، آمال و آرزوهاي ديني و... را ميشكافد. همان گونه كه هويداست، اين زمينهها متعدد و متنوعاند و از اين رو، در عرصههاي مختلف اجتماعي، سياسي، اقتصادي و فرهنگي قرار ميگيرند. به علاوه، برخي از اين بسترها، از درون نژاد يهود بر ميخيزد بسترها، از درون نژاد يهود بر ميخيزد و برخي ديگر، ساخته و پرداخته غير يهود است؛ اما قبل از بازخواني ماهيت پروژه صهيونيسم يا همان ريشهها و بسترهاي صهيونيسم، شناخت و معنا و مفهوم صهيونيسم اجتناب ناپذير است:
«صهيون» در زبان عربي، به معناي پُر افتاب و نيز نام كوهي در جنوب غربي بيت المقدس است. كوه صهيون زادگاه و آرامگاه داود پيامبر عليه السّلام و جايگاه سليمان عليه السّلام بود. گاهي اين واژه نزد يهوديان به معناي شهر قدس، شهر برگزيده و شهر مقدس آسماني، به كار ميرود؛ ولي در متون ديني يهود، صهيون، به آرمان و آرزوي ملت يهود براي بازگشت به سرزمين داود عليه السّلام و سليمان عليه السّلام و تجديد دولت يهود اشاره دارد. به ديگر سخن، صهيون براي يهود، سمبل رهايي از ظلم، تشكيل حكومت مستقل و فرمانروايي بر جهان است و از اين رو، يهوديان خود را فرزندان صهيون ميدانند.
صهيونيسم به جنبشي گفته ميشود كه خواهان مهاجرت و بازگشت يهوديان به سرزمين فلسطين و تشكيل دولت يهود است. صهيونيسم، همانند شووينيسم (ناسيوناليسم افراطي) است كه با خوار شمردن ملتها و نژادهاي ديگر و با غلوّ در برتري خود، در پي دست يابي به قدرت سياسي است. اين جنبش در نيمه اوّل قرن 13 شمسي / نيمه دوم قرن 19 ميلادي در اروپا پا به عرصه حيات گذاشت؛ ولي واژه صهيونيسم، نخستين بار توسط تئودور هرتصل[1] به كار رفت و سپس ناحوم ساكولو[2] ، در كتاب «تاريخ صهيونيست» از آن سخن گفت.[3]
صهيونيسم، تنها داراي ابعاد و معاني سياسي (صهيونيسم سياسي) نيست؛ بلكه ابعاد و معاني ديگري همچون: صهيونيسم كارگري، فرهنگي، دمكراتيك، راديكال، و توسعه طلب را نيز در بر ميگيرد. مشهورترين تقسيم صهيونيسم، طبقه بندي آن به دو بخش سياسي و فرهنگي (ديني) است. صهيونيستم سياسي خواهان بازگشت يهوديان به فلسطين است كه با تدوين كتاب «دولت يهود» توسط هرتصل در 1263/1894 زاده شد؛ امّا صهيونيسم فرهنگي، مخالف مهاجرت يهوديان در قرن 14 شمسي / 20 ميلادي به فلسطين است؛ زيرا در انتظار انسان رهايي بخش[4] در آخر الزمان نشسته كه يهوديان و تمام اديان را به سرزمين ابراهيم عليه السّلام و موسي عليه السّلام يا سرزمين نجات بازگرداند[5].
صهيونيسم به ديني و غير ديني نيز تقسيم ميگردد. صهيونيسم ديني، انديشهاي است كه اعتقاد دارد بازگشت به سرزمين موعود، در زماني كه پروردگار مشخص نموده است و به شيوهاي كه او تعيين ميكند، انجام خواهد شد و اين كار به دست بشر انجام پذير نيست. پيروان اين انديشه، گروهي يهودي (صهيونيسم) و شماري عيسوي( صهيونيسم مسيحي) هستند. در مقابل، در صهيونيسم غير ديني و غ ير يهودي،كساني جاي دارند كه با تكيه بر استدلالهاي تاريخي، سياسي و علمي به اسكان يهوديان در فلسطين مشروعيت ميبخشند؛ اين همان صهيونيسم لائيك (غير ديني) است كه تها مفاهيم سياسي خويش را به زبان دين بيان ميكند. بنابراين، صهيونيسم همواهر به معناي يهوديت نيست؛ بلكه گاه به مفهوم حركتي براي غير يهودي كردن يهوديت نيز، به كار ميرود.[6]
صهيونيستها مدعياند كه صهيونيسم، پاسخي به آنتي ـ سيميتيسم يا يهود آزاري است. به عقيده آنها، دولتها و ملتها به بيماري علاج ناپذير يهودستيزي دچار شدهاند. بنابراين، يهوديان را ـ در هركجا باشند ـ عنصر بيگانه به حساب ميآورند و آنان را در آشكار و پنهان آزار ميدهند. حيم وايزمن[8] (متوفي 1331/1952) در اين باره ميگويد: «ضديت با يهود، ميكروبي است(كه) هر غير يهودي هر كجا... باشد و هر چند كه خود منكر باشد، بدان آلوده است.» به بيان ديگر، آنان يهودستيزي را بلايي ازلي و ابدي ميدانند كه تنها در پناه يك دولت يهودي ميتوان از آن رهايي يافت.[9]
صهيونيستها، به نمونههاي بسياري از يهود آزاري در طول تاريخ اشاره ميكنند. از نظر آنان، يهود آزاري با شكست دولت يهودي اسرائيل و جهودا (يهودا)[10]، به ترتيب در 721 و 586 قبل از ميلاد توسط آشوريان و بابليان آغاز، و در نتيجه با پراكنده شدن يهوديان به نقاط ديگر جهان ادامه يافت و به تدريج، روند رو به رشدي به خود گرفت؛ به گونهاي كه نقطه اوج آن، در آلمان هيتلري به چشم ميخورد. در اين دوره طولاني، يهوديان در امپراتوري روم، كشور لهستان، روسيه تزاري و... بارها سركوب و شكنجه شدند و تنها در سال 770/1391 م. هفتاد هزار نفر به دليل نپذيرفتن دين مسيح عليه السّلام در اسپانيا جان خود را از دست دادند. افزون بر آن، يهوديان همواره از حق مالكيت در برخي از مناطق جهان، و نيز اشتغال در برخي حرفهها محروم بوده و اغلب در «گتو»ها [11] به سر بردهاند.[12]
البته، اين ادعاهاي صهيونيسم، به هيچ وجه قابل اثبات نيست؛ زيرا اولا، برخي از نمونههاي تاريخي يهودآزاري، مانند آنچه صهيونيستها دربارهي يهود سوزي در آلمان مطرح ميكنند، بيش از حد بزرگ شدهاند. صهيونيستها در اين مورد، با سلطهاي كه بر ابزارهاي تبليغي جهان و به كارگيري آن دارند، به مظلوم نمايي پرداختهاند. ثانيا، برخي قصههاي يهودآزاري، ساخته و پرداخته يهوديان و صهيونيستهاست؛ با اين هدف كه به روند مهاجرت يهوديان به فلسطين و تأسيس يك دولت يهودي شتاب بخشند. ديويد بن گوريون[13] (متوفي 1352/1972) اعتراف ميكند: «اگر قدرت داشتم، عدهاي يهودي را به كشورهاي مختلف ميفرستادم تا يهودآزاري را تعمّدا به وجود آورند...»[14]
شواهد ديگري بر نادرستي ادعاهاي صهيونيسم در اين باره وجود دارد؛ از جمله:
1ـ مهاجرت و پراكندگي يهوديان، اغلب به دلخواه آنان و با هدف اقتصادي به سوي پر رونقترين سرزمينها صورت گرفته است.
2ـ يهوديان همواره در پهنهاي گسترده از خاك امپراتوري عثماني، در صلح و آرامش ميزيستهاند.
3ـ يهوديان در بريتانيا، فرانسه و آلمان قرون وسطي، تحت آزار نبودهاند و حتي، پس از عصر نوزايي، وضع اجتماعي آنان بهبود يافت.
4ـ رنج و دردي كه ميليونها برده آفريقايي سياه پوست، در انتقال و اسكان اجباري به غرب متحمل شدهاند، بيش از رنج و دردي است كه بر يهوديان وارد آمده است. شگفت اين كه،صاحبان برخي از كشتيهاي حامل بردگان، سوداگران و بانكداران يهودي بودهاند.
5ـ وقوع يهودآزاري را در حد پاييني ميتوان پذيرفت كه آن هم به ويژگيهاي فردي و اجتماعي يهوديان، مانند جمع گريزي و اشتغال در مشاغل غير مولد، مانند رباخواري باز ميگردد[15] و نيز ريشه در منازعه دائمي كليسا و كنيسه دارد. به هر روي، نقش يهود آزاري ساختگي، در تولد صهيونيسم آنچنان بزرگ بود كه هرتصل آن را موهبت الهي ناميد. اگر صهيونيسم محصول يهود آزاري است، پس چرا صهيونيسم به نوعي يهود آزاري از طريق تبعيض بين يهوديان سفاردي و اشكنازي[16]مبدل شده است؛ سؤالي كه صهيونيستها همچنان آن را بي پاسخ گذاشتهاند.[17]
صهيونيسم، مولد دوران تحول و انتقال سرمايهداري غرب به مرحله امپرياليسم نيز به شمار ميرود.
در اين دوره، همه قدرتهاي بزرگ براي تأمين منافع استعماري، فعالانه در پي يافتن جاي پايي محكم، در خاورميانه شدند. براي دستيابي به اين هدف، نخستين بار ناپلئون بناپارت (امپراتور فرانسه)، به جلب همكاري يهوديان عليه امپراتوري عثماني دست زد؛ هر چند در اين كار توفيقي به دست نياورد. سپس، بيسمارك (صدر اعظم سابق آلمان) براي پاسداري از خط راه آهني كه قرار بود از برن( شهري در آلمان) به بغداد كشيده شود، به جذب و به كارگيري يهوديان پرداخت؛[18] امّا سرانجام، اين انگليس بود كه به آرزوي ديرينهاش، يعني خلق انديشه صهيونيسم و ترغيب يهوديان اروپاي شرقي، روسيه و غرب، براي مهاجرت به فلسطين و تشكيل دولت يهودي كه حافظ منافع آن كشور باشد، دست يافت. [19]
دلايل بسيار، در تأييد نقش قدرتهاي بزرگ استعماري، به ويژه انگليس، در پديد آمدن صهيونيسم و رژيم اشغالگر قدس در دست است؛ به عنوان مثال، در 1219 / 1840 روزنامه «تايمز» لندن اعتراف كرد كه پيشنهاد استقرار يهوديان در سرزمين فلسطين، مورد حمايت پنج قدرت بزرگ جهاني است. سپس هرتصل فاش كرد: «بازگشت به سرزمين پدرانمان... از بزرگترين مسائل سياسي مورد علاقه قدرتهايي است كه در آسيا چيزي ميجويند.» امّا همانگونه كه گذشت، انگليس گوي سبقت را از قدرتهاي ديگر اروپايي ربود و با ابداع انديشهي صهيونيسم[20]، زمينه تأسيس رژيم غاصب اسرائيل را فراهم آورد. به بيان ديگر، پس از يك منازعه طولاني ميان صهيونيستها، سرانجام صهيونيستهاي انگلوفيل[21]، جناح وابسته به وايزمن، موفق به تثبيت فلسطين (مكان مورد نظر انگليس) به عنوان جايگاه نهايي يهوديان گشتند.[22]
يهوديان تنها نامزد تشكيل دولتي حافظ منافع غرب در منطقه حساس و استراتژيك خاورميانه بودند؛ زيرا به عقيده لرد ارل شافتسبري هفتم[23]ـ كه از رجال سياسي بريتانيا و نيز يك صهيونيست مسحيي بود ـ اسكان يهوديان در فلسطين نه تنها براي انگلستان كه براي سراسر دنياي متمدن (غرب)سودمند خواهد بود. هرتصل نيز بر آن بود كه يهوديان ميتوانند حلّال مشكل غرب در خاورميانه باشند. ماكس نوردو، از صهيونيستهاي معروف، معتقد بود كه " فرهنگ اروپايي را... همچنان حفظ خواهيم كرد... ما به اين فكر كه بايد آسيايي شويم، ميخنديم." پيشتر نيز يك كشيش مسيحي پيشنهاد كرده بود كه براي حفاظت از هندوستان زير سلطه انگليس، لازم است يهوديان در فلسطين ساكن شوند. به هر حال، صهيونيستها خود را مشعلدار تمدن غرب ميدانند كه در تلاش است دموكراسي را در خاورميانه و قلب آن حاكم كند.[24]
نتيجه اين كه نيازهاي فرهنگي، سياسي، اقتصادي و نظامي غرب، به ويژه انگليس، موجب پديد آمدن جريان فكري صهيونيسم و اسكان يهوديان در فلسطين گرديد؛ جرياني كه با غير ديني (سياسي كردن) يهوديت، در پي تحقق و حفظ منافع استعماري در خاورميانه بر آمد؛در حالي كه يهوديت ديندار ممكن بود براي غرب خطر آفرين باشد.[25]
از اواخر قرن دهم شمسي/ شانزدهم ميلادي، يهوديان سفاردي از اسپانيا و پرتقال طرد شدند و در كشورهاي عثماني، هلند و فرانسه سكونت گزيدند. آنان به دليل مهارت در بانكداري و با بهرهمندي از روابط تنگاتنگي كه با سفاردهاي عثماني داشتند، به آساني به عرصه تجارت جهاني وارد شدند و بدين سان، نخستين گام را در شكل دهي به بورژوازي يهود برداشتند.[27] در قرن يازده شمسي/ هجدهم ميلادي نيز با ارتقاي وضع اجتماعي اروپاييان، موقعيت يهوديان، بويژه در عرصه اقتصادي، بهبود يافت. اين امر منجر به تلاش بيشتر بخشي از يهوديان براي رهايي از نظام «گتو» و ادغام در جوامع غربي و روي آوردن به مشاغل مولد و در نتيجه، گسترش و تثبيت قشر بورژوازي يهود گرديد.[28]
بورژوازي يهود به صورتهاي گوناگون در پديد آوردن صهيونيسم مؤثر افتاد، كه مهمترين آنها عبارتند از:
1ـ بورژوازي يهود، همگام و همراه با رشد و تكامل سرمايهداري غرب، و همانند آن، همه جهان را بازار مصرف خود ميپندارند. در آن زمان، هر چند امپراتوري عثماني از ضعف اقتصادي رنج ميبرد، امّا به دست آوردن بازر داخلي آن به سادگي اكان پذير نبود؛ اين امكان با مهاجرت بيشتر يهوديان به عثماني ـ سرزميني كه از نيروي كار ارزان عرب بهرهمند بود ـ فراهم ميآمد. افزون بر اين، چنين اقدامي يهوديان غير فعال اقتصادي و بي علاقه به سرمايهگذاري را به عناصر فعال اقتصادي، در امپراتوري عثماني تبديل ميكرد و يهوديان باقي مانده در غرب را نيز به سوي فعاليتهاي اقتصادي و سودآور[29]سوق ميداد. [30]
2ـ سرمايهداري يهود، براي جلوگيري از افزايش تقاضاي مالي يهوديان فقير، كه به كاهش ثروت آنان ميانجاميد، خواهان طرد آنها بودند؛ از اين رو، با تشكيل دولت اسرائيل، اداره دولت يهودي را در دست گرفتند. بنابراين، بورژوازي يهود، هم در راندن يهوديان از اروپا و هم در اداره كردن آنان در فلسطين اشغالي، نقش اساسي داشته است.
3ـ بورژوازي يهود در آغاز خواهان مهاجرت يهوديان به فلسطين نبود؛ بلكه به اعتراف حيم وايزمن، اوگاندا بشيتر مورد علاقه بازرگانان يهودي بود. در مرحله بعد نيز بورژوازي يهود در پي مهاجرت همه يهوديان به فلسطينان نبود؛ بلكه خواهان آن بود كه شمار يهوديان به اندازهاي كاهش يابد كه به رفا اقتصادي آنان در غرب لطمهاي وارد نسازد. ناحوم ساكولو در اين باره اعتراف ميكند كه صهيونيسم، نه به عنوان يك نهضت، بلكه به عنوان يك اقدام مالي و سرمايهداري ظهور كرده است. البته، يافتن مكاني براي خوشگذراني و نيز دستيابي به كنترل مجدد يهوديان، از ديگر هدفهاي بورژوازي يهود در خلق صهيونيسم شمرده شده است.[31]
پيش از تولد صهيونيسم سياسي، صهيونيسم ادبي پديد آمد و نخستين جرقههاي سياسي كردن دين يهود را برافروخت. به ديگر سخن، صهيونيسم، نخست در عرصه زبان، گفتار و انديشه و آنگاه در عرصه سياست قد برافراشت. در اين روند، صهيونيسم ادبي، زبان عبري را در خدمت گرفت و در گسترش آن كوشيد و يهوديان عبري زبان را مورد تشويق و پاداش قرار داد. در نتيجه، آنگونه كه ساكولو ميگويد: در آن زمان، فراگيري زبان عبري، حتي در ميان غير يهوديان هم رو به افزايش نهاد. به دنبال اين تلاش چند صد ساله، زبان عبري كه به گفته به گوريون، يك زبان ناگويا بود و تنها در قلبها ميزيست و به نماز و شعر و ادبيات مذهبي اختصاص داشت، به جايگاهي دست يافت كه ديگر تنها زبان زمان گذشته نبود؛ بلكه زبان آينده، زبان رستاخيز و زباني بود كه ميتوانست يهوديان را به عنوان يك ملت يگانه در زير بيرق خويش گرد آورد.[32]
در عرصه قلم، انديشه و هنر، داستان، رمان و نمايشهاي بسيار پديد آمد كه به ايفاي نقش در تولد صهيونيسم پرداختند. از جمله، اشعار مذهبي يهود به هاله وي(متوفي 519/1140) به سود مقاصد صهيونيستي به كار رفت. كتاب «تلمود»[33] (نگارش 1129/1750) انديشه بازگشت به ارض موعود را رواج داد. بنجامين ديزرائيلي (Benjamin Disraeli) در رمان «ديويد آلروي» (تأليف 1212/1833) شكلي از نژاد پرستي افراطي يهودي را به تصوير كشيد. زيگموند فرويد (متولد 1235/1856) بر لزوم اجراي تربيت صهيونيستي تأكيد ورزيد. جورج اليوت(george eliot) در رمان «دانيل دروندا»[34] (تدوين 1255/1876) كه مهمترين سند ادبي صهيونيسم به شمار ميرود، ناممكن بودن ادغام يهوديان در تمدنهاي ديگر را گوشزد كرد. افزون بر اين تلاشها، نگارش «دائرة المعارف صهيونيسم و اسرائيل» (تأليف 1259/1880) به سهم خويش، زمينه ساز صدور اعلاميه بالفور[35] گرديد و آن نيز، از زمينههاي اساسي تأسيس اسرائيل به شمار ميرود.[36]
برخي از افسانههاي نيز در پديد آوردن صهيونيسم دخيل بودهاند. مهمترين اين افسانهها ، افسانه «يهودي سرگردان» يا «يهودي دوره گرد» است. اين افسانه براي نماياندن زندگي سراسر آميخته با رنج، محنت، سرگرداني و بي پناهي يهوديان به كار رفت و به تدريج زمينه ذهني ضرورت تلاش براي رهايي يهوديان صهيونيست را در اواخر قرن دوازدهم شمسي/نوزدهم ميلادي فراهم آورد.[37] پروتكل يازدهم از مجموع پروتكل صهيون، به نتيجه آتي اين تلاشها اشاره ميكند و مينويسد: "خداوند به ما، امت برگزيدهاش، آوارگي را به مثابه يك نعمت الهي عطا كرده است و اين مسأله كه همه آن را ضعف ما پنداشتهاند، و در واقع قوت ما بوده است، ما را در آستانه سلطه جهاني قرار داده است." حتي به عقيده ساكولو، در اين فرآيند، هنرمندان غربي با ولغ فراوان كه تا آن هنگام بي سابقه بود، به موضوعات مربوط به مسأله يهود پرداختند. فيلسوفاني چون جان لاك (locke john) ، اسحاق نيوتن (Ishac Newton)، ديويد هارتلي (david hartly) و پريستلي (priestly) در نوشتههايشان، تمايلات صهيونيست، از خود بروز دادند و برخي فيلسوفان رمانتيك (romantic) مانند: ژان ژاك روسو (jean Jacques roussea) از انديشه صهيونيسم دفاع كردند.
ادبيات صهيونيستي تنها به ترسيم چهره يهودي يا يهوديان ناراضي نپرداخته، بلكه گاه كوشيده است چهرهاي نيك و انساني از يهوديان به دست دهد، تا آنان راه كسب امتيازات اجتماعي بيشتري را باز يابند و آن را براي ظهور صهيونيسم به كار گيرند. در مجموع، ادبيات صهيونيستي كوشيدهاند با رواج همبستگي يهوديان جهان مبارزه با تبليغات ضد صهيونيستي، رنج و ستمديدگي يهوديت را به تصوير كشند و به پندار خود،و حشيگري اعراب عليه يهوديان را نمايان سازند و به ترويج انديشه برتري قوم يهود بپردازند.[38]
شخصيتها و نخبگاني بسيار در پديد آمدن صهيونيسم نقش داشتهاند. در ذيل به نام برخي از شخصيتهاي سياسي كه در اين زمينه سهم بيشتري از ديگران داشتهاند و نيز به عمده فعاليت آنها اشاره شده است:
1ـ تئودور هرتصل: وي كه بنيانگذار سازمان جهاني صهيونيسم و پدر صهيونيسم به شمار ميرود، در بوداپست مجارستان به دنيا آمد و در ادلاخ اتريش جان سپرد. هرتصل درد هجده سالگي به وين رفت و به تحصيل حقوق پرداخت. وي پس از پايان تحصيلات،به جاي كار وكالت، پا به دنياي ادبيات و مطبوعات گذارد. در اين دوره، او به تأثير از موج تازه يهود ستيزي در روسيه، لهستان و برخي از كشورهاي اروپايي در پي مطالعه كتاب مسأله يهودي و نيز به دنبال مشاهد قضيهي دريفوس[39] به اين نتيجه رسيد كه تنها راه حل پايان يافتن يهود آزاري، گردآوردن يهوديان جهان در يك سرزمين است. هرتصل، اين نظريه را در كتاب دولت يهود( چاپ 1275/ 1896)، كه در اصل نامهاي به خاندان روچيلدهاست،[40] مطرح ساخت و يك سال بعد، نخستين گنگرهها جهاني صهيونيسم را در شهر بال سوئيس تشكيل داد كه هدف آن، ايجاد موطني براي يهوديان در فلسطين بود؛[41] در حالي كه خود او به يهوديت ايمان نداشت؛ به شعاير مذهبي بي اعتنا بود؛ زبان عبري نميدانست و به فرهنگ غربي خويش[42] مباهات ميكرد.[43]
2ـ بارون ادموند روچيلد:[44] اعلاميه 1296/1917 دولت انگليس، درباره لزوم تأسيس دولت يهودي در فلسطين (اعلاميه بالفور) با عبارت "لرد روچيلد عزيزم!" آغاز ميشود كه خود نشان از سهم ويژه و مؤثر بارون ادموند روچيلد(متوفي 1313/1934) در تولد و حيات صهيونيسم دارد. او همچنين، مشهور به "پدر اسكان يهوديان در فلسطين" است. اين عنوان، به پاس مستمر وي در خريد زمين و املاك اعراب فلسطيني و هزينه كردن يك ميليون و شش صد هزار ليره استرلينگ براي احداث دهكدههاي مهاجرنشين در فلسطين، به او داده شد. ادموند روچيلد به خانوادهاي ثروتمند و يهودي الاصل تعلق داشت كه از راه صرافي و بانكداري به ثروتي افسانهاي دست يافت؛ تا جايي كه اعضاي خانواده روچيلدها به سلاطين مالي مشهور شدند. اين خانواده ثروتمند، به پاس خدمات ماليشان به دولت اتريش، از سوي آن دولت به لقب بارون[45] مفتخر شدند. سهم ادموند روچيلد در شكل گيري اسرائيل نيز بسيار است. خود او در اين باره اعتراف ميكند:«بدون من صهيونيستها هيچ كاري نميتوانستند انجام دهند.»[46] دولت اسرائيل نيز به منظور قدرداني از خدمات وي، نام او را بر يكي از بلوارهاي تل آويو[47] نهاده است.[48]
3ـ حيم وايزمن:وي برجستهترين رهبر صهيونيستي پس از هرتصل است. خدمات او به نيروي دريايي بريتانيا[49]، زمينه را براي پذيرش نظريههايش درباره لزوم تأسيس يك دولت يهودي در فلسطين، نزد مقامهاي انگليسي و نيز براي صدور اعلاميه بالفور فراهم آورد. وي پس از هرتصل، به رهبري سازمان جهاني صهيونيسم و سپس به رياست آژانس يهود[50] در فلسطين و سرانجام به رياست جمهوري اسرائيل (اولين رئيس جمهور اسرائيل) برگزيده شد.[51]
4ـ لرد ارل شافتسبري هفتم:وي يكي از برجستهترين رجال سياسي بريتانيا و نيز برادر همسر پالمرستون، نخست وزير، اسبق انگليس، بود. وي رياست صندق كشف فلسطين را بر عهده داشت و به پيشنهاد او نخستين كنسول گري انگليس در بيت المقدس تأسيس شد. شافتسبري بر پايه اين استدلال كه هر ملت بايد اراي وطن باشد و سرزمين كهن از آن ملت كهن است، مشوّق نظري و عملي مهاجرين يهوديان به فلسطين گرديد.[52]
5ـ بنجامين ديزرائيلي: اين سياستمدار و نويسنده يهودي الاصل انگليسي در 1216/1837 به عضويت پارلمان و سپس به رهبري مجلس عوام و حز محافظه كار انگليس درآمد و آنگاه به نخست وزيري انگليس رسيد. ديزرائيلي، بار دومي كه به نخست وزيري بريتانيا رسيد، ورود يهوديان به پارلمان آن كشور، در كسوت نمايندگي را قانوني ساخت و مهمتر از آن،به ابتكار شخصي خويش، سهام ترعه(كانال) سوئز[53]را پس از اخذ و دريافت وام چهار ميليون ليرهاي از بارون ادموند روچيلد، از خديو مصر خريد و آن را در اختيار دولت انگليس قرار داد و بدين سان، سلطه انگليس را بر مصر، فلسطين و صحراي سينا فراهم آورد. چهل سال بعد، دولت دولت بريتانيا به پاس قدرداني از زحمات او ديگر صهيونيستها، فلسطين را به عنوان سرزمين يهوديان در نظر گرفت. بنابراين، تأثير ديزرائيلي در شكل گيري دولت يهود، غير مستقيم، ولي اساسي بود.[54]
6ـ اسرائيل بير: (Israel beer) وي در سال 1223/1842 به پل جوليوس رويتر [55] تغيير نام داد. او در 1195/1816 به دنيا آمد و در سيزده سالگي از آلمان به انگليس مهاجرت كرد. وي به تدريج به فعاليتهاي خبري علاقهمند شد و سرانجام در 1228/1849 مؤسسهاي براي گردآوري خبر در فرانسه و بلژيك تأسيس كرد، تا آلمان را به خطوط تلگراف آن دو كشور متصل كند. بيست و پنج سال بعد، اين مؤسسه به يك خبرگزاري بي رقيب تبديل شد و به اينگونه، رويتر به ثروت و شهرتي فراوان دست يافت. وي از اولين كساني است كه در اواسط قرن دوازدهم شمسي/ نوزدهم ميلادي با خريد زمين در فلسطين، سنگ بناي دولت غاصب و اشغالگر اسرائيل را گذارد. همچنين، با در اختيار داشتن سازمان عظيم خبري رويتر، بيش از هر يهودي ديگر به شكل دهي صهيونيسم كمك كرد.[56]
يكي ديگر از عوامل شكل گيري صهيونيسم، ماركسيسم[57] و كمونيسم است. برخي از شواهدي كه در اين زمينه مورد استفاده قرار ميگيرند، عبارتند از:
الف.درعقايد كارل ماركس (متوفي 1262/1882) كه يك يهودي بوده است، آلمان كشوري به شمار ميرود كه گرفتار انقلاب كارگري خواهد شد و يهوديان در آن انقلاب، همانند انقلابهاي گذشته بشري، نيروهاي پيش رو خواهند بود. صهيونيستها به تأثير از ماركس، ملت برگزيده خداوند؛ يعني يهوديان را همواره عامل هر حركت پيشروانه و مترقيانه به حساب ميآورند. به عقيده آنان، اين نقش پيشتازي در جريان تولد و رشد كمونيسم و نيز در فرآيند برپايي و پيروزي انقلاب كمونيستي روسيه وجود داشته است؛ زيرا بيشتر اعضاي كادر مركزي حزب كمونيست شوروي سابق از جمله، تروتسكي[58]، يهودي بودهاند؛ علاوه بر آن، بسياري از رهبران صهيونيستي از جمله، بن گوريون از روسيه تزاري كه نخستين كشور كمونيستي جهان بوده است، برخاستهاند.[59]
ب. صهيونيستها، همانند كمونيستها، از ماترياليسم[60] تاريخي ماركس در تحليل گذشته و آينده خود سود ميجويند.به گمان صهيونيستها، دوران كمون اوليه،[61] جلوه روزگار يهوديان پيش از حضرت يعقوب عليه السّلام است. در دوره بردهداري، بردهداراني غير يهودي مانند فرعون، يهوديان را به بردگي گرفتند. در دوران فئوداليسم[62] و سرمايهداري، زمين داران و سرمايهداران غير يهودي بر مسند قدرت باقي ماندند و يهوديان را به سوي كارهاي كم ارزش و پستي مانند صرافي سوق دادند. «در اينجا بود كه يهود لازم [ديد] كه با انقلاب كمونيستي رقبا را از ميدان به در كرده و با ايجاد يك حزب نيرومند... تمامي قدرت اقتصادي و سياسي و اجتماعي را به دست گيرد.»[63] به هر روي، كمونيسم، جهان را با ديدگاه مادي محض تفسير ميكند؛ دين را افيون تودهها ميداند؛ عواطف و احساسات و اخلاق را روبنا ميشمارد؛ حركت تاريخ بر اساس جبر تشريح مينمايد؛ شيرازه جامعه را بر اقتصاد قرار ميدهد؛ براي نيل به هدف از هر وسيلهاي بهره ميبرد و طبقات ـ نه شخصيتها ـ را تاريخ ساز ميداند. صهيونيسم نيز معتقد است:
1ـ ثروت، پايه و اساس حكومتهاست. در نتيجه، جهان را بايد از دريچه سكه و سرمايه ديد.
2ـ ايمان مذهبي را بايد ريشه كن كرد و به جاي آن ارقام و اعداد را جايگزين نمود.
3ـ سياست هيچ وجه مشتركي با اخلاق ندارد و حكومت اخلاقي محكوم به شكست است.
4ـ بي گمان، يهوديان بر اساس مشيّت الهي به آقايي و سروري جهان ميرسند.
5ـ طلا، برترين نيروي محرّك جهاني، در دست يهوديان است.
6ـ از مكر، تزوير و خيانت براي نيل يا نزديك شدن به هدف ميتوان سود برد.
7ـ هيچ تحولي بدون دخالت و نظارت پر قدرت و نفوذ وافر يهوديان انجام نميشود. [64]
ناسيوناليسم يا ملي گرايي جديد، محصول انقلاب كبير فرانسه و يكي از آثار تمدن نوين غرب است. پس از انقلاب كبير فرانسه، ميل به وطن خواهي و آرمانهاي قومي در مليّتها و اقليتهاي ديني، چون يهوديت، افزايش يافت. از اين رو، صهيونيسم را نميتوان فرزند درد و رنج يهوديان دانست؛ بلكه اگر به يهوديان آزار و آسيبي نيز نميرسيد، باز هم، تولد صهيونيسم، بر پايه رشد ناسيوناليسم غربي اجتناب ناپذير بود. هرتصل هم با بيان اين كه "مسأله تشكيل حكومت يهودي بيش از آنكه مسألهاي مذهبي يا اجتماعي باشد، مسألهاي ملي است." بر تأثير فزاينده ملي گرايي در خلق صهيونيسم تأكيد ميورزد. همچنين مارتين بوبر، يكي از بزرگترين مناديان يهود در قرن حاضر، بر ويژگي ناسيوناليستي صهيونيسم اشاره ميكند. افزون بر اين، آلبرت اينشتين از زيانهاي گسترش ناسيوناليسم بر يهود، بيمناك بود.[65]
اين اعتقاد كه يهوديت ريشه در روح جمعي و گروهي، زبان و دشمن و سرزمين مشترك دارد، همواره ميان يهوديان وجود داشته است؛ ولي يهوديان در گذشته، قادر به بهرهگيري از اين عناصر براي خلق دولت يهود نبودهاند. سرانجام گروهي با تأكيد بسيار بر عناصر ناسيوناليستي يهود، زمينههاي ظهور صهيونيسم و تأسيس دولت يهود را فراهم آوردند. البته ظهور ليبراليسم كه ميل به آزادي و برابري را شدت ميبخشد، در بهبود وضع عمومي، اجتماعي و سياسي يهود و ظهور ناسيوناليسم يهودي (صهيونيسم)تأثير بسزايي داشت است.[66]
امروزه برخي انديشمندان، عناصري را كه يهوديان افراطي يا صهيونيسم، به عنوان عناصر تشكيل دهنده دولت يهود مطرح ميكنند، مورد ترديد جدي قرار دادهاند؛ زيرا:
الف. هرتصل بنيانگذار صهيونيسم، فردي غير مذهبي بود وي اعتراف كرد كه آرا و عقايدش
متأثر ازمذهب يهودي نيست؛ بلكه او انسان بي ديني است. در تأييد اين اعتراف، يوري اونري (uri avnery) عضو سابق مجلس اسرائيل، بر اين نكته پاي فشرد كه اكثريت جميعت اسرائيل، بي مذهب و حتي ضد مذهباند.[67]
ب. در تفسير برگزيده شدن قوم بني اسرائيل و اعطاي حكومت نيل تا فرات به آنان از سوي خداوند، دو نظر مطرح است:
اول، وعده فوق كه به بني اسرائيل داده شده، مربوط به زمانهاي گذشته است كه خانه به دوش بودهاند، و پس از مدتي اين وعده (تشكيل دولت يهود) تحقق يافته است.
دوم، اين وعده مربوط به آينده است؛ بدين گونه كه يك منجي ظهور ميكند و يهوديان را به ارض موعود ميبرد. البته، هنوز آن منجي ظهور نكرده است.[68]
2. يكي از ديگر دلايل يهوديان براي اثبات برگزيده بودن خويش، ويژگيهايي است كه به گمان آنان تنها در يهوديان وجود دارد. يهوديان گمان ميكنند كه شباهتي به ملل ديگر ندارند و نژادشان پاكترين و خالصترين نژادهاست و به اين دليل، در سراسر تاريخ از پذيرش حاكميت و سلطه هر سلطاني جز پروردگار عالم سرباز زدهاند. همچنين، يهوديان برآنند كه قوم يهود، ملّتي است بي مانند و آنان، نخستين مورّخان دنيا، تنها دارندگان فرهنگ مستقل در خاورميانه و جهان، گل سرسبد آفرينش، مردمي كوشا و توانا، اولين كاشفان حكومت جهاني خدا، نژاد برتر و ملت مقدساند، و به دليل برخورداري از اين ويژگيها، بر ديگران ميبالند،و خود را شايسته حكومت مستقل و يا مسلط بر جهانيان ميدانند.[69]
اگر هم بر فرض، اين گمان و اعتقاد آنان درست باشد، به هيچ روي موجب پديد آمدن حقي براي تشكيل دولت يهود و سلطه بر جهان نميشود. افزون بر اين، تحقيقات نوين، اولا، برخورداري يهوديان از ويژگيهاي مذكور را رد ميكند و ثانيا، اگر فرض شود كه اين ويژگيها در يهود هست، اثبات وجود آنها در همه يهوديان ممكن نخواهد بود. چنان كه ساكولو ميگويد:«خلوص و نا آلودگي مطلق ] در يهود] وجود ندارد.»[70] چگونه ميتوان پذيرفت كه آلودگي در يهود نيست؛ در حالي كه يكي از زمينههاي پديد آمدن صهيونيسم، نجات يهود از آلوديگ نژادي است؟ از اين رو، ساكولو به عنوان يك صهيونيست، يهودياني را كه زنان غير يهودي ميگيرند، سرزنش و نفرين ميكند و ميكوشد آنان را از اين كار گناه آلود باز دارد.[71]
يهوديان مدعياند كه خداوند در كتب ديني به آنان وعده داده است كه روزي فرزندان و بازماندگان قوم برگزيده وـدر همان حالـ پراكنده يهود را از سراسر جهان به دوره كوه صهيون اورشليم گرد مياورد و آنان را براي هميشه از آوارگي نجات ميدهد و در فلسطين ساكن ميكند. خداوند اين وعده را توسط يك منجي الهي محقق ميسازد. بنابراين، نتيجه ميگيرند كه بازگشت يهوديان به ارض موعود، يك آرمان مذهبي و حاكي از علاقه آنان به فلسطين و نيز نمايانگر تلاش يهوديان در همسانسازي سرنوشت هم كيشان است.[72]
در اين زمينه، صهيونيستها جايگاه مذهبي فلسطين يا سرزمين موعود را بسيار بالاتر از آنچه هست، نشان ميدهند و از آن بهرهبرداري سياسي ميكنند؛ به گونهاي كه ژنرال موشه دايان ميگويد: «اگر كتاب مقدس به ما تعلق دارد و اگر خود را به عنوان امت ديني كتاب [مقدس] تلقي ميكنيم، بايد تمامي سرزمينهاي كتاب مقدس را در تملك خويش داشته باشيم.» به عقيده روژه گارودي، ايگال امير به امر خداوند و گروه خود، يعني جنگاوران اسرائيل، اسحاق رابين را ترور ميكند؛ زيرا رابين بر خلاف عقايد ديني، در پي آن بود كه بخشي از سرزمين موعود (كرانه غربي رود اردن) را به اعراب تسليم ميكند.[73]
در نقد اين عقيده ميتوان گفت: اگر وعده بازگشت به سرزمين موعود، كلام وحي باشد، آن به معناي سرزميني جغرافيايي نيست؛ بلكه اعاده صهيون به يهود اشاره به انعقاد نوعي پيمان با خداوند است. از اين رو، به نظر ميرسد فلسطين هيچ گاه سرزمين موعود يهودي نبوده است. شايد از اين روست كه مجمع اصلاح يهوديت در 1264/1885 اعلام نمود كه انتظار بازگشت به فلسطين را ندارد؛ يا برخي از آنان گفتهاند: آمريكا و آلمان، صهيون يهوديان است. البته حذف كلمه صهيون در ادعيه مذهبي نيز نشان از بي پايگي اين عقيده دارد كه صهيون در فلسطين است.[74]
بنابراين، ادعاي صهيونيسم مبني بر اين كه صهيون در فلسطين است، درست نيست؛ زيرا صهيونيستها در اواخر قرن سيزده شمسي /اوايل قرن بيستم ميلادي، فلسطين را پس از بررسي و رد مناطقي چون سورينام، كنيا، اوگاندا، قبرس، موزامبيك، آرژانتين، كنگو، آنگولا، طرابلس (ليبي) و صحراي سينا[75]، به عنوان مكاني براي تأسيس حكومت يهود برگزيدهاند. نتيجه اين كه آنان حتي به اندازه يهوديان، در انديشه فلسطين نبودهاند و نيز اين كه صهيون براي صهيونيستها مهم نبوده و نيست، با اعتراف لئوپنسكر(leo pinsker) ، صهيونيست مشهور به اين كه "ما فقط به قطعه زميني نياز داريم كه... اعتقاد به خدا و كتاب مقدس... را به آنجا ببريم" و نيز با اين اعترفا هرتصل كه تلاش او براي تأسيس دولت يهودي، يك برنامه استعماري است، روشنتر ميگردد.[76]
افزون بر آنچه گذشت، زمينههاي ديگري نيز در زايش صهيونيسم دخيل بودهاند. در ذيل به برخي از آنها اشاره ميشود.
الف)ماجراي آلفرد دريفوس: وي(متوفي 1314/1935) افسر يهودي ارتش فرانسه بود كه در 1273/1894 متهم به تحويل مدارك نظامي محرمانه و مهمي به آلمان شد. او در همين سال دستگير، محاكمه و به حبس ابد محكوم گشت؛ ولي در 1278/1899 تبرئه و در 1285/1906 به خدمت فرا خوانده شد. اين ماجرا از يك سو، موج تازهاي از يهود آزاري، و از سوي ديگر، يهودگرايي را در اروپا بخشيد. اگر چه ماجراي دريفوس نزاعي ميان گروههاي چپ و راست فرانسه تلقي ميشد؛ امّا صهيونيسم، آن را به عنوان يكي از مظاهر آزار و ستم بر يهوديان مطرح ساخت. همين ماجرا، اثري عميق بر افكار هرتصل گذاشت؛ به گونهاي كه وي را به يافتن يك راه حل اساسي براي رهانيدن و نجات يهوديان از ظلم و ستم كشاند. در پي آن، وي طرح تأسيس يك كشور يهودي را به عنوان راه حلي براي نجات يهوديان از يهود آزاري، در كتاب يهود و دولت خويش به دست داد.[77]
ب)جنبش و گروههاي صهيوني: از ديگر زمينههاي ظهور صهيونيسم، تأسيس و تداوم فعاليتها و جنبشهاي صهيوني است. از مهمترين اين گروهها و جنبشها، گروه عشّاق صهيون و جنبش بيلو[78] بودند كه در نخستين سالهاي دهه 1260/1890 در روسيه پديد آمدند و به سرعت در كشورهاي ديگر گسترش يافتند. جنبش بيلو، متأثر از آرا و نظريههاي پنسكر، رهبر عشاق صهيون بود؛ امّا رنگ صهيونيستي بيشتري نسبت به عشاق صهيون داشت؛ به گونهاي كه نخستين مهاجرت گروهي به فلسطين از ابتكارات اين جنبش است. در مجموع، نتيجه تلاشهاي حدود پانزده ساله گروه عشاق صهيون و جنبش بيلو، ظهور هرتصل و نگارش كتاب دولت يهود است. هرتصل براي نيل به هدف تأسيس كشور يهودي، جنبشها و سازمانهاي پراكنده صهيونيستي را در كنفرانس «بال» زير چتر سازماني واحد (سازمان جهاني صهيونيسم) گرد آورد.[79]
ج) نگاه منفي اروپا به يهود: اروپاييان با نگاهي منفي به يهوديان مينگريستند. از نظر آنان، يهوديان موجوداتي پست، ملتي فرومايه، استثمارگران اصلي اقتصاد اروپا، ناتوان در همساني با ديگران، نژادي با زاد و ولد فراوان و عناصري فقير و انگل بودند و به عقيده بالفور، آنان دشمناني بودند كه حضورشان در تمدن غرب به فلاكت آن ميانجامد. بنابراين، اروپاييان، تحمل آنها را نداشتند و بر آن شدند تا يهوديان را از اروپا اخراج و در يك سرزمين خارجي(فلسطين)ساكند شدند. در اين صورت، يهوديان فقير و انگل با حراست از كانال استراتژيك سوئز به ابزار سودمند براي غرب مبدل ميشدند.[80]
د) ناتواني يهود در همساني اجتماعي: زندگي اجتماعي يهوديان در اروپا، همراه با مشكلات و موانعي بود. يكي از مشكلات و موانع اين بود كه يهوديان توانايي هماهنگي و همساني با جامعه غرب را نداشته و براي پاسداري از آداب، سنن و عقايد يهودي، علاقهاي از خود نشان نميدادند و چون ناچار بودند توان و نيروي خويش را در بهسازي، عمران و آباداني تمدن غرب ـ تمدني كه در آن عنصري بيگانه بودند ـ به كار گيرند، هيچ گاه خشنود نبودهاند. از اين رو، به سوي نظريه تأسيس دولت مستقل يهودي كه ميتوانست آنان را از شرّ غرب رهايي بخشد، گرايش يافتند. [81]
هـ)ادعاي پاسداري از دين: در دوره رنسانس[82] و انقلاب صنعتي غرب، حصار زندگي گتويي يهوديان فرو ريخت. اين امر مواجهه و برخورد يهوديان با فرهنگ غير خود و تضعيف عقايد ديني را در پي داشت و ، از قدرت پاسخ گويي يهوديت به نيازهاي نوين مردم يهودي كاست. در نتيجه، گروهي كه به ظاهر در پي حفظ هويت ملي و مذهبي يهود بودند، تحت تأثير عوامل گوناگون و به ويژه نفوذ استعمارگران، به سياسي كردن يهوديت، يعني آفرينش صهيونيسم پرداختند. در دستيابي به اين هدف، حفظ انسجام نسبي يهوديان و ممانعت از تفرقه آنها ضروري بود.[83]
و)حقوق و آزاديهاي مدني: تحولات اجتماعي در غرب پس از عصر نوزايي، به گسترش حقوق مدني و ترويج ازاديهاي سياسي و توسعه شعارهاي برابري و برادري همگاني انجاميد. اين موضوع به يهوديان امكان داد تا در پرتو فضاي ايجاد شده، هب تقويت عناصر ناسيوناليستي يهوديت، از قبيل نژاد، خون، مذهب، وطن و زبان يهودي بپردازند. به عنوان مثال، بسط و رشد آزادي سياسي، موجب دست كشيدن يهوديان آلماني از زبان محلي «يديش» و روي آوردن به زبان عبري گرديد. خلاصه اين كه بهرهگيري از عناصر ناسيوناليستي براي خلق صهيونيسم در پرتو گسترش حقوق مدني غربي به وقوع پيوست.[84]
ز)شكست دادن عثمانيها: تجزيه و نابودسازي امپراتوري عثماني از اهداف استعمارگران بود؛ زيرا تجزيه يك امپراتوري مسلمان افزون بر اين كه شكست دشمن و حريفي ديرينه به شمار ميرفت، بازار مصرف، مواد اوليه و موقعيت اقتصادي نويني را براي يكايك استعمارگران، به ويژه بريتانيا به عنوان بزرگترين دولت استعماري، فراهم مياورد. به اعتراف سرهنگ جورج گاولر (GEORGE GAULER) ـ حامك انگليسي استرالياي جنوبي ـ فلسطين به عنوان محور، مركز عصب و قلب دنياست. بنابراين، تصرف و تصاحب آن توسط هر يك از كشورهاي رقيب، ضربهاي هولناك بر پيكر بريتانيا وارد ميساخت.[85]
ح) انديشه ملت واحد: ترويج انديشه ملت واحد، درباروري صهيونيسم سهيم بوده است. در ترويج و تزريق اين انديشه، كساني چون اسحاق نيوتن[86] و روسو[87] داراي سهمي بزرگاند. در نوشتههاي كانت[88]و فيخته[89] نيز يهوديان به عنوان يك ملت انداموار (ارگانيك) يا واحد معرفي شدهاند. كوششهاي آنان منجر به نگارش كتاب سرزمين جلعاد (چاپ 1259/1890) و تولد سرود هاتيكوه[90] به معناي اميد شد كه اولي بر لزوم اسكان يهوديان در يك سرزمين معين پاي ميفشرد و دومي بر حكومت صهيونيسم به سوي فلسطين.[91]
بديهي است عوامل ديگري نيز مانند: نقش مهاجرتهاي يهوديان، به نقاط گوناگون جهان، تحريف متون ديني و سكوت روحانيان مذهبي و نيز خاموشي و بي تفاوتي مسلمانان و حكومتهاي اسلامي در پديد آمدن صهيونيسم، را نبايد به فراموشي سپرد.
تا كنفرانس «بال» در 1277/1898 زمينههاي ذهني و فكري انديشه كي دولت صهيونيستي فراهم آمد. پس از آن حركتهاي عملي و عيني قابل توجهي از سوي صهيونيستها براي تأسيس يك دولت يهودي آغاز و به انجام رسيد كه به برخي از مهمترين آنها در مقاله ديگر، ميپردازيم:
از آن چه گذشت، ميتوان به نتايجي دست يافت، از جمله:
1ـ صهيونيست از ابزارها و روشهاي غير مشورع بسياري براي دست رسي به توليد و ايجاد صهيونيسم سود بردهاند؛ در حالي كه تنها راه رسيدن به هدف مشروع، كاربرد ابزارها و روشهاي مشروع است و چون در تأسيس صهيونيسم از ابزارها و روشهاي نا مشروع استفاده شده است، خود به تنهايي نشان از نادرستي صهيونيسم دارد.
2ـ در زايش صهيونيسم، فقط يهوديان افراطي يا همان صهيونيستها، نقش داشتهاند؛ بلكه كشورهاي قدرتمند اروپايي ـ هر يك به انگيزهاي ـ در شكل دهي به انديشه صهيونيسم ايفاي نقش كردهاند؛ البته، نقش برخي از قدرتهاي اروپايي در اين ميان، بيشتر است.
3ـ سهم پول بورژوازي يهودي و اروپايي در زادن صهيونيسم، بيش از انديشههاي ديني، آرزوهاي مذهبي و باورهاي نژادي است. در واقع، تفكر صهيونيستي، قرنها وجود داشت و آنچه آن را به ظهور رساند، سرمايه بود.
4ـ توده يهود، نه انديشه صهيونيستي داشت و نه تلاشي براي توليد يا تثبيت آن، بلكه تعدادي از نخبگان فكري، سياسي ، و مالي صهيونيستي، انديشه صهيونيستم را توليد، ترويج و بر توده يهود تحميل كردند؛ البته، بخشي از مردم را با تبليغات به حمايت از آن كشاندند، و در استقرار و تداوم صهيونيسم، اين مردم نقش ايفا كردند. جالب اين كه برخي از اين نخبگان، يهودي نبودند.
5ـ صهيونيسم، گرايش ديني ندارد؛ اگر چه با ابزارهاي ديني به ميدان آمده است. در اثبات اين ادعا ميتوان به نقش هرتصل كه به اعتراف خود، يهودي نبود و نيز، به نقش انديشههاي كمونيستي كه الحادي است، در قوام يابي صهيونيسم استناد كرد. هم چنين، در تأييد اين سخن، به تأثير ناسيوناليسم يهودي بايد اشاره كرد كه همانند ناسيوناليسم به مفهوم بر آمده از انقلاب فرانسه، به غايت ضد ديني است؛ ناسيوناليسمي كه علي رغم ترديد جدي در موجوديت آن، حتي عليه يهودي است كه با صهيونيسم مخالف است.
6ـ عناصر سازنده صهيونيسم، متعدد و در عين حال، نا متجانس است،و به اين دليل، استحكام دروني آن براي ادامه حيات، سست و شكننده است، و از اين رو، نميبايست شكل ميگرفت، قوام مييافت و به خلق و تثبيت يك انديشه سياسي ـ نه ديني ـ ميانجاميد؛ ولي قدرتها، سرمايهها و نخبههاي مالي،فكري و سياسي غرب ـ چون، زايش آن را به سود غرب و حافظ منافع آن ميديدند ـ به مدد اين انديشه آمدند. در حقيقت، صهيونيسم، بيشتر، منشأ خارجي دارد و پويايي آن نيز، به همين عامل وابسته است. فهم درست اين مسأله، ابزارها و روشهاي جديدي را براي مبارزه با صهيونيسم، فراروي همه مخالفان آن قرار ميدهد.
* عضو هيأت علمي پژوهشكده تحقيقات اسلامي، مدرس دانشگاه، محقق و نويسنده.
[1] تئودور هرتصل ( Thedar Herzel) به شكلهاي گوناگون همچون: تئودور هرتزل، هرزل، هرتسل و... نوشته مي شود؛ ولي معمولا آن را به صورت «هرتصل» مينگارند.
[2] ناحوم ساكولو (nahum sokolow ) ، مورخ صهيونيستي است.
[3] عبدالوهاب الميسري، صهيونيسم، ترجمه لوائ رودباري، دفتر مطالعات سياسي و بين المللي، تهران 1374 ، ص 7؛ حميد احمدي، ريشههاي بحران در خاورميانه، مؤسسه كيهان، تهران، 1369، ص 3؛ علي آقا بخشي، فرهنگ علوم سياسي، مركز اطلاعات و مدارك علمي ايران، تهران، 1374، ص 423؛ ب. پراهي، فريب خوردگان صهيونيسم، ترجمه ابوالقاسم سري، طهوري، تهران، 1357، ص 27.
[4] انسان رهايي بخش را در زبان عبري «ماشياخ» مي گويند.
[5] احمدي، پيشين، ص 3؛ روژه گارودي، پرونده اسرائيل و صهيونيسم سياسي، ترجمه نسرين حكمي، وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي، تهران، 1369، ص 5؛ المسيري، پيشين ، ص 8.
[6] المسيري، صهيونيسم، صص 17ـ4؛ عادل توفيق ، تعليم و تربيت صهيونيستي، ترجمه مجتبي بردبار، زيتون، تهران، 1368، ص 50؛ روژهگارودي، تاريخ يك ارتداد، اسطورههاي بنيانگذار سياست اسرائيل، ترجمه مجيد شريف، رسا، تهران، 1375، ص 23.
[7]Anti – Semitism.
[8] «حيم» يا «حيثم» يا «چيم وايزمن» (chaim weizman) پس از هرتصل ، جامعه صهيونيستي را براي نيل به تأسيس اسرائيل رهبري كرد.
[9] يوري ايوانف، صهيونيسم، ترجمه ابراهيم يونسي، اميركبير، تهران، 1356، صص 74ـ 71؛ المسيري، پيشين، ص 36.
[10] نام دولت ديگر يهودي ، يهودا (= يهوذا) بود.
[11] «گتو» chetto در گذشته به محلهاي در يك شهر گفته ميشود كه يهوديان به اقامت در آن مجبور بودهاند.
[12] آلا سداير در ايسدل و جرالداچ بليك، جغرافياي سياسي خاورميانه و شمال آفريقا، ترجمه دره ميرحيدر، دفتر مطالعات سياسي و بين المللي، تهران 1370، ص361 .
[13] ديويد داود بن گوريون (dayid ben Gurion) در لهستان به دنيا آمد و در اسرائيل مرد. وي نخست وزير اسرائيل در سالهاي نخستين تأسيس رژيم صهيونيست بود.
[14] پراهي، پيشين، ص 6؛ گالينا نيكيتينا، دولت اسرائيل، ترجمه ايرج مهديان، پيشگام، تهران، 1356، ص 32.
[15] ايوانف، پيشين، صص 32، 40، 71 و 74؛ المسيري، صهيونيسم، صص 24 و 75.
[16] سفاردي (sepharadi) و اشكنازي (ashkanase) به ترتيب به يهوديان مهاجر اروپاي شرقي و شمال غرب اروپا به اسرائيل، اطلاق ميشود.
[17] المسيري، صهيونيسم، ص 88.
[18] پيش از جنگ جهاني اول، صهيونيستها به آلمان دل بسته بودند؛ ولي با مشاهده شكست قريب الوقوع آلمان و پيروزي انگيس، به آن روي آوردند.
[19] ايوانف، پيشين،صص 13، 45، 48 و 54.
[20] به عقيده ماكس نوردو (max Nordau )، يكي از رهبران صهيونيستها در قرن بيستم ميلادي، صهيونيسم اختراع انگليس است. ر.ك: ايوانف، پيشين، ص 51.
[21] انگوفيل به افراد و گروههايي ميگويند كه گرايش و وابستگي شديد به انگليس دارند.
[22] ايوانف، پيشين، صص 18، 47، 51، و 85.
[23] Seventh eart shafes bury.
[24] المسيري، صهيونيسم، صص 54، 12، 8 و 5؛ ايوانف، پيشين، ص 69.
[25] المسيري، صهيونيسم، ص 29.
[26] بورژوازي (bourgeoisie) براي طبقه سرمايهدار نيز به كار ميرود.ر.ك: آقابخشي، پيشين، ص 35.
[27] به عقيده ايوانف، بورژوازي يهود محصول رنسانس نيست؛ بلكه پيش از آن نيز وجود داشته است. ر.ك:ايوانف، پيشين، صص 26ـ20.
[28] المسيري، صهيونيسم، صص 2، 7 و 8.
[29] ماير ويلنر(mcir vilner) ، سياستمدار اسرائيلي، ميگويد: «صهيونيسم، نماينده ايدئولوژي ارتجاعي يهوديان بورژوازي طرفدار امپرياليسم است.» ر.ك: پراهي، پيشين، ص 30.
[30] المسيري، صهيونيسم، صص 9، 17، 40 و 55.
[31] ايوانف، پيشين، صص 52، 82 و 83؛ نيكيتينا، پيشين، ص 31.
[32] غسان كنعاني، نگاهي به ادبيات صهيونيسم،ترجمه موسي بيدج، برگ، تهران، 1365، صص 23ـ 13.
[33] تلمود يا تعليم: كتابي است شامل دو بخش كه يكي را «منشأ» و ديگري را «گمارا» گويند. مشنا، مجموع تعاليم مختلف يهود است، و گمارا، تعليمات و تفاسيري است كه پس از تكميل مشنا در مدارس عاليه يهود به وجود آمد. ر.ك: گارودي، پرونده اسرائيل و صهيونيسم سياسي، ص 181.
[34] Daniel deranda.
[35] اعلاميه بالفور (deslavation balfeur) از سوي لرد آرتو بالفور (lord Arthur james balfeur) وزير امور خارجه وقت انگليس صادر شد. مفاد اين اعلاميه به پيشنهاد وي در كنفرانس سان ريمو(san remo) ـ شهري در ايتاليا ـ به تأييد متفقين رسيده بود.
[36] گارودي، پرونده اسرائيل و صهيونيسم سياسي، صص 47 و 42، 33، 28؛ المسيري، پيشين، صص 17ـ 14: در اينجا بايد ترجمه عبري كتاب جلعاد (gilead) ـ نام منطقهاي در شرق اردن ـ اشاره كرد كه ركورد بي سابقهاي در فروش نشريات عبري برجاي گذاشت.
[37] كنعاني، نگاهي هب ادبيات صهيونيسم، صص 57 و 66.
[38] همان، صص 41، 43، 71 و 81.
[39] آلفرد دريفوس (Alfred drevtus) سرباز يهودي ارتش فرانسه بود كه به اتهام جاسوسي براي ارتش آلمان دستگير و زنداني شد.
[40] (rotschil) Rothschil يك خانواده ثروتمند يهودي است كه يكي از اعضاي آن سهمي ويژه در شكل گيري صهيونيسم داشته است.
[41] او در اين زمان گفت: "امروز بنيان دولت يهود را گذاردم." ر.ك:احمدي ، پيشين، ص 37.
[42] هرتصل نقش ممتازي در حيات مجدد يهوديان داشت. از اين رو، به وي لقب موسي جديد دادهاند. ر.ك: ايوانف، پيشين، ص 83.
[43] غلام رضا علي بابايي، فرهنگ تاريخي ـ سياسي ايران و خاورميانه، ج 1 رسا، تهران، تهران، 1374، ص 49؛ المسيري، پيشين، صص 52، 55 و 63.
[44] Edmond Rothschild (rotschild).
[45] بارون (Baron) يكي از لالقاب سابق اشراف و نجبا در اروپا بود. ر.ك: حسن عميد، فرهنگ فارسي عميد، ج 1 ، اميركبير، تهران، 1364، ص 296.
[46] اسرائيليها اعتارف كردهاند كه اگر كمك بارون ادموند روچليد از پاريش نبود، مهاجرت يهوديان امكان پذير نبود.ر.ك: احمدي، پيشين، ص 26.
[47] پايتخت رژيم اشغالگر قدست.
[48] روچليدها، ترجمه رضا سندگل و منيره اسلامبول چي، محراب قلم، تهران، 1369، ص 94؛ علي بابايي، پيشين، ج 4، ص 149؛ احمدي، پيشين، ص 26.
[49] وايزمن، استاد شيمي دانشگاه منچستر انگليس، در 1294/1915 ماده استون (acetone) را كشف كرد. اين ماده در ساخت سلاحهاي جنگي با قدرت انفجاري بالا به كار ميرود. ر.ك: احمدي، پيشين، ص 156.
[50] اين آژانس در 1308/1929 به وسيله صهيونيستها براي تسهيل مهاجرت، جذب و اسكان يهوديان در فلسطين تشكيل شد.
[51] احمدي، پيشين، ص 28و 84؛ علي بابايي، پيشين، ج 3، ص 319.
[52] المسيري، پيشين، صص 12ـ 8.
[53] كانال سوئز براي انگليس بسيار حياتي بود. هربرت سموئل، يكي از صهيونيستهاي معروف در اين باره ميگويد: «نزديك شدن يك نيروي اروپايي به كانال سوئز خطر جدي براي طرحهاي مهم دولت بريتانيا بود.» حكم در وزه، پرونده فلسطين، ترجمه كريم زماني، بعثت، تهراني، بي تا، ص 20.
[54] جهان زير سلطه صهيونيسم، سپاه پاسداران انقلاب اسلامي، تهران، 1361، ص 141؛ علي اكبر دهخدا، لغت نامه دهخدا، دانشگاه تهران، 1372، ج 7، ص 10023.
[55] پل جوليوس (ژوليوس) رويتر (paul Julius reuter) در 1250/1872 امتياز بهرهبرداري و استخراج اكثر معادن ايران را از ناصرالدين شاه دريافت كرد. اين امتياز كه به معناي فروش ايران بود، در پ مخالفتهاي داخلي و خارجي لغو شد و شاه براي دلجويي از او، امتياز بانك شاهنشاهي را در 1268/1889 به رويتر واگذار كرد.
[56] ابراهيم تيموري، عصر بي خبري يا تاريخ امتيازات ايران، اقبال، تهران، 1332، صص 101ـ 97.
[57] "واژه ماركسيسم (Marxism) از نام كارل ماركس گرفته شده است. اين مكتب، قدرتهاي مادي توليد و مبارزه طبقاتي را نيروهاي بنيادي فعال در تاريخ ميداند." رك: آقابخشي، پيشين، ص 197.
[58] تروتسكي (trotski) از رهبران انقلاب 1296/1917 روسيه بود؛ ولي پس از مرگ لنين در مبارزه قدرت از استالين شكست خورد و در تبعيدگاه خود در مكزيك به دست يكي از عوامل استالين به قتل رسيد.
[59] جهان زير سلطه صهيونيسم، پيشين،صص 102، 104 و 207.
[60] ماترياليسم(materialism) مكتب و ايدهاي است كه ماده و طبيعت را بر روح و تفكر مقدم ميشمارد و معتقد است ماده، قبل از پيدايش، شعور وجود داشته است و شعور نتيجه تكامل طولاني ماده است. ر.ك:آقا بخشي، پيشين، ص 198.
[61] كمون (commune) يا جامعه اشتراكي بدوي، به نخستين شيوه توليد در تاريخ اطلاق ميشود كه شالوده آن مالكيت جمعي بر وسايل توليد است.
[62] فئوداليسم (زمين داري: feudalism ) به بزرگي مالكي، نظام خان خاني، ملوك الطوايفي، رژيم ارباب و رعيتي ترجمه ميشود.
[63] جهان زير سلطه صهيونيسم، پيشين، صص 206ـ205.
[64] همان، صص 97ـ 90 و 207ـ200.
[65] در ايسدل واچ بليك، پيشين، ص 21؛ توفيق عطاري، پيشين، ص 50.
[66] ايوانف، ص 70؛ المسيري، پيشين، صص 11، 21، 23و 129؛ روژه گارودي، تاريخ يك ارتداد، اسطورههاي بنيانگذار سياست اسرائيل، پيشين، صص 67ـ62.
[67] پراهي، پيشين، ص 29؛ روژه گارودي، تاريخ يك ارتداد، اسطورههاي بنيانگذار سياست اسرائيل، پيشين، صص 22، 39 و 41.
[68] در ايسدل واچ، بليك، پيشين، ص 363؛ ايوانف، پيشين، ص 35.
[69] الميسري، پيشين، صص 23 و 46؛ روژه گارودي، تاريخ يك ارتداد، اسطورههاي بنيان گذار سياست اسرائيل صص 27ـ26؛ نيكيتينا، ص 15 و 23؛ايوانف، پيشين، صص 28، 64، 70و 76.
[70] پراهي، پيشين، ص 28؛ ايوانف، پيشين، ص 76.
[71] ايوانف، پيشين، ص 29، 69 و 79؛ روژه گارودي، تاريخ يك ارتداد، اسطورههاي بنيانگذار سياست اسرائيل، پيشين، 70.
[72] ايونف، پيشين، ص 36، 64 و 88؛ نيكيتينا، پيشين، ص 21.
[73] روژه گارودي، تاريخ يك ارتداد، اسطورههاي بنيان گذار سياست اسرائيل، پيشين، ص 36.
[74] ايوانف، پيشين، صص 42، 45، 83 و 85؛ روژه گارودي، تاريخ يك ارتداد، اسطورههاي بنيانگذار سياست اسرائيل، پيشين، صص 22، 42 و 275.
[75] احمدي، پيشين، صص 54ـ 49؛ جان گوئيلگي، فلسطين و اسرائيل رويارويي با عدالت، ترجمه سهيلا ناصري، سفير، تهران، 1372، ص 9.
[76] ايوانف، پيشين، صص 85، 83، 45، 42؛ روژه گارودي، تاريخ يك ارتداد، اسطورههاي بنيانگذار سياست اسرائيل، پيشين، صص 275، 42، 22.
[77] روچيلدها، پيشين، ص 68؛ احمدي، پيشين، ص 37؛ روژه گارودي، پرونده اسرائيل و صهيونيسم سياسي، ص 18؛ روژه گارودي، ماراي اسرائيل و صهيونيسم ، ترجمه منوچهر بيات محمدي، استان قدس، مشهد، 1364، ص 13.
[78] Bilu حرف اول جمله عبري «بت يعقوب ليخ و نيلخا» و به معناي « اي دختر يعقوب، بيا تا در نور پروردگار حركت كنيم.» ر.ك: غازي اسماعيل رابابعه، استراتژي اسرائيل، ترجمه محد رضا فاطمي، سفير، تهران، 1368، ص 17.
[79] احمدي، پيشين، صص 37ـ39.
[80] المسيري،پيشين،صص51، 39، 33، 31، 27.
[81] المسيري، پيشين، صص 3256، 24؛ ايوانف، پيشين، ص 77.
[82] RENIAISSANCE يا نوزايش نهضت فرهنگي بزرگ اروپا بعد از قرون وسطي كه منجر به پيدايش تمدن سرمايهداري شد.
[83] ايوانف، پيشين، صص 97، 66؛ نيكيتينا، پيشين، ص 14.
[84] ايوانف، پيشين، صص 42ـ41.
[85] المسيري، پيشين، صص 119، 49؛روژه گارودي، تاريخ يك ارتداد، اسطورههاي بنيانگذار سياست اسرائيل، پيشين، ص 13.
[86] ISHAC NEWTON.
[87] ROUSSEAU.
[88] KANT.
[89] FICHTE.
[90] HATIKVAH.
[91] المسيري، پيشين، صص 5، 14 و 17. /var/www/vhosts/rasad.ir/httpdocs/farsi/ArticleFish/Articles/681.htm
Array ( [0] => stdClass Object ( [ArticleFishId] => 700 [SerialNo] => 681 [MTitle] => پروژه صهيونيسم [FTitle] => [AMTitle] => [AFTitle] => [EMTitle] => [EFTitle] => [ALanguage] => 1 [TLanguage] => 0 [ADateS] => 0 [ADateM] => 0 [ADateG] => 0 [Side_NY] => 0 [Side_NS] => 1 [Side_B] => 0 [Side_HY] => 0 [Side_HS] => 0 [Side_NE] => 0 [Side_HE] => 0 [SourceType] => 2 [Book] => 0 [BArticlePageFrom] => [BArticlePageTo] => [Magazine] => 39 [MPublishDateS] => 1383 [MPublishDateM] => 0 [MPublishDateG] => 0 [MYear] => 4 [MNo] => [MSerialNo] => 36 [MArticlePageFrom] => 3 [MArticlePageTo] => 23 [Site] => 0 [ArticleAddrInSite] => [FishWriter] => 19 [WriteDate] => 5/22/2005 0:00:00 [Confirmed] => 1 [SupervisorView] => [Abstract] => [AAbstract] => [EAbstract] => [Editted] => 1 [Degree] => 0 [Mode] => 0 [fldFirstPage] => 0 [fldFPMod] => 0 ) )
ورود به سايت
شناسه کاربري و کلمه عبور را وارد کنيد.
شناسه:
کلمه عبور:
درخواست شناسه کاربري
Copyright © 2008 "rasad.ir" All rights reserved