Y يهود
Y صهوينيسم
= اسرائيل
جان استيري[1] / حجت رسولي[2]
بحث، پيرامون ميزان تأثير گروههاي حمايت كننده (لابي) در شكلگيري سياست خاورميانهاي آمريكا، سابقهاي طولاني دارد و در اين زمينه، قلمفرساييهاي فراواني شده است. اين بررسي، نگاهي به روابط پيچيده ميان لابي صهيونيستي و بخشهاي مختلف دولتي دست اندركار سياست خارجي آمريكا است. در اين نوشته، موضعگيري لابي صهيونيستي در برابر تحريم اسراييل توسط اعراب در دهة هفتاد و واكنش گروههاي طرفدار اعراب مطرح گرديده و از اين رهگذر، دو موضوع اساسي، تبيين شده است:
1 ـ چگونه لابي صهيونيستي توانست از طريق دستگاه حاكمه آمريكا تغييراتي را به سياست خارجي اين كشور تحميل نمايد.
2 ـ چگونه گروههاي حامي اعراب از نشان دادن واكنش فعال در اين زمينه ناتوان ماندند. تصميمات سياست خارجي آمريكا، نتيجه روابط پيچيده ميان بخشهايي از حكومت اين كشور است، از جمله: وزارت امور خارجه، پنتاگون (وزارت دفاع)، سازمان سيا (CIA، كنگره، رييس جمهور و شوراي امنيت ملي.
نقش گنگره به طور كلي پس از جنگ جهاني دوم كاهش يافت و در مقابل، نقش رييس جمهور مشاورانش و بويژه شوراي امنيت ملي افزايش يافت. البته كنگره در تصميمگيريهاي اساسي مربوط به كمكهاي خارجي و فروش اسلحه، همچنان نقش قابل ملاحظهاي را ايفا ميكند. با افزايش اختيارات رييس جمهور ـ بويژه در زمان جانسون و نيكسون ت رييس جمهور، نقش فعالي در سياستگزاريهاي خارجي ايفا نمود و وزير امور خارجه در برخي از دولتها، طراحي اصلي سياست خارجي محسوب ميشد. مانند نقش كسينجر در دوران رياست جمهوري جرالدفورد، اين نقش را گاهي نيز مشاور امنيت ملي برعهده ميگرفت مانند، نقش برژينسكي در دولت كارتر.
به رغم اينكه رؤساي جمهور آمريكا و مشاورانشان ترجيح ميدهند كه تصميمگيريهاي مربوط به سياست خارجي تنها در حوزة اختيارات آنان باشد، ولي همواره در اين باره به همان اندازه كه مردم تحت تأثير رويكرد جامعه روشنفكر آمريكا در قبال ديگر كشورها و ملتها بودهاند، رؤساي جمهور نيز ـ بسته به شرايط اجتماعي ـ با اين طبقه سازگار شدهاند. اين سازگاري اگر درست انجام پذيرد، موجب ميشود كه انتخابشدگان در برخي از تصميمگيريهاي سياست خارجي، ديدگاههاي ملتها را نيز لحاظ كنند و به عكس، اگر اين سازگاري كامل نباشد، موضعگيريهاي اشتباه ميتواند دولت و مردم را در معرض مخالفتها و دشمنيهاي بيشتر قرار دهد. برداشتهاي فرهنگي نادرست از جهان عرب و اسلام غالباً تأثيرات منفي فراواني را در سياست خاورميانهاي آمريكا برجاي نهاده است.
ادوارد سعيد دركتاب الاستشراق، (خاورشناسي) به توصيف اين پديده پرداخته است كه چگونه جهان غرب با آفريدن تصوري نادرت از وضعيت و فرهنگ ملتهاي غير اروپايي بر آنان مسلط شده است.(1) با اينكه رسانههاي گروهي و مراكز فرهنگي عمومي و محافل علمي و تحقيقاتي غربي، ديدگاههاي منفي گوناگوني از جهان عرب و جهان اسلام در سطحي گسترده منتشر ميسازند، ولي باز هم تلاشهاي گروههاي تحقيقاتي در اين زمينه در حال گسترش است.(2)
رفتار آمريكا با جهان ـ بويژه خاورميانه ـ به نمايشي شبيه است كه چنين پشت صحنههايي دارد. دستاندركاران سياست خارجي آمريكا و مردم نيز از تأثير اين پشت صحنه بر رفتار سياسي حاكمان آمريكا ممانعت نميكنند. از اين رو، اين كه افكار خاورشناسان، حتي در بالاترين سطح حكومت آمريكا تأثير داشته و دارد، چندان عجيب نيست.
در جامعه دموكراتيك آمريكا، مشكلات ناشي از عدم امكان دستيابي به اطلاعات و كنكاشهاي مردمي، سؤالهاي اساسي را در زمينه منطقي بودن برنامههاي قابل قبول و عقلانيت سياست خارجي آمريكا در خاورميانه مطرح ميسازد.
فرض بر آن است كه رسانههاي گروهي آمريكا در زمينة سياست خارجي، هيچگونه برنامهريزي و تصميمگيري نميكنند و روند نقل بيانيههاي كاخ سفيد در مورد مسايل سياست خارجي از سوي روزنامهنگاران كه بدون تحقيق صورت ميگيرد به رابطه ميان سرنشينان آسوده خاطر كشتياي شباهت دارد كه هيچچيز توجه آنان را برنميانگيزد، مگر پس از اشاره ناخداي كشتي.(3) در واقع، دولت و رسانههاي جمعي به نشر مطالب خرافي و دگرگونه و افكار نادرست دربارة مسلمانان و ملتهاي خاورميانه ميپردازند. همان طور كه كاخ سفيد، سياست خارجي را طراحي كرده و برنامهريزي مشخص آن را در اختيار سانهها قرار ميدهد، آنان نيز عيناً همين تصورات و ديدگاهها را به افكار عمومي عرضه مينمايند و مردم، اين ديدگاهها را ناخودآگاه دريافت ميكنند و اين تصورات، زير ساخت مواضع و ديدگاههاي منفي يا مثبت آنان را در قبال ملتها و كشورهاي معين تشكيل ميدهد. براساس همين تصورات و ديدگاهها، فشار يا تأييد مردمي نسبت به كاخ سفيد شكل ميگيرد و سرانجام، دولت، مجدداً برنامهريزي سياست خارجي را با در نظر گرفتن همين فشارها و تأثيرات به رسانهها اعلام ميكند و اين دور همچنان تكرار ميشود و بدين ترتيب، نوعي همكاري را به نمايش ميگذارد كه پي درپي بر تأثيرات هر يك از عوامل افزوده ميشود و برآيند اين تأثيرات به مراتب از اجزاي آن بيشتر است.
اراية چهرهاي شيطاني از اعراب و مسلمانان در طول تاريخ، موجب شده است كه مردم آمريكا به آساني تصميمات واشنگتن را دربارة اين كشورها بپذيرند. مانند مداخله نظامي آمريكا در لبنان در سال 1958 يا حملات نظامي آمريكا به عراق در سالهاي اخير. از سوي ديگر، دشمني ديرينه آمريكاييها با اعراب و مسلمانان، گاهي رؤساي جمهور را وادار ميسازد كه از تأثيرات سياستهايي كه با افكار عمومي و جو موجود سازگاري ندارد، خودداري ورزند. مخالفت با سياستهاي فورد يا فقدان چنين مخالفتهايي به هنگام حمله تركيه به قبرس در سال 1974 يا دشواريهايي كه براي كسب موافقت كنگره براي فروش سلاح به عربستان سعودي ـ همپيماي صميمي آمريكا ـ وجود داشته، جملگي نشانههاي عقبنشيني رؤساي جمهور در برابر آراي عمومي است. بديهي است كه گروههاي فشار از اين وضعيت نيز در جهت تقويت برنامههاي خود بهرهبرداري ميكنند.
فعالان لابي صهيونيستي و گروههاي فشار داخلي، فعاليتهاي خود را از طريق سيستمهاي دولتي انجام ميدهند و براي اين كار از قشر تحصيلكرده و آگاه استفاده ميكنند و در اين زمينه دو هدف را در نظر ميگيرند:
1 ـ ايجاد ارتباط با دستاندركاران سياست خارجي آمريكا در خاورميانه.
2 ـ تأثير در آنان به منظور پايهگذاري سياستهاي هماهنگ با برنامههاي معين. هريك از اعضاي لابي حرفهاي متمركز در واشنگتن و گروههاي ذينفع ميكوشند تا بر سياست خارجي آمريكا تأثير بگذارند.
گروههاي ذينفع، آميزهاي است از گروههاي نژادي با ديدگاههاي سياسي، به طور كلي اين دو، سازمانهاي داوطلبانه را تشكيل ميدهند كه بدون چشم داشت مادي فعاليت ميكنند. حال آن كه براساس قوانين آمريكا اعضاي لابي به افراد يا سازمانهايي گفته ميشود كه مأموريت آنها تلاش براي تثبيت يا تغيير قوانين است و براي اين كار، پولهايي را نيز دريافت ميكنند.(4)
در آغاز دهة هفتاد، نام بيش از هشتاد هزار فعال لابي در واشنگتن به ثبت رسيده بود كه فعاليت بيشتر آنها بر مسايل داخلي متمركز بود و اتفاق نظر وجود داشت كه اعضاي لابي از طريق ارتباطات شخصي و كمكهاي مالي به احزاب و سياستمداران، بر قوانين داخلي و مصوبات كنگره تأثير اساسي دارند. ميزان تأثير اعضاي لابي بر سياست خارجي بسيار مبهم است، هرچند به طور منطقي، تأثير فعالان لابي بر سياست خارجي از تأثير آن بر مسايل داخلي كمتر است. اعضاي لابي براي ادامه فعاليت خود بايد به اصول مشتركي پايبند باشند، از جمله راستگويي، دادن وعدههايي كه توانايي برآورده ساختن آن را دارند، اطاعت از كارمندان دولتي و همكاري با آنان و از همه مهمتر، ندادن پيشنهاد يا درخواست غير منتظره به مسئولان سياسي. اعضاي لابي بايد برنامههاي كاري روشني براي خود تنظيم نمايند و تصميمگيرندگان مؤثر و با نفوذ را شناسايي كنند و آگاه باشند كه دستيابي به اين افراد بسيار مهم و اساسي است. اعضاي لابي، همچنين معتقدند كه حدود هشتاد تا نود درصد تصميمگيريها بيش از آن كه مبناي واقعي، درستي داشته باشد، داراي مبناي سياسي است.(5)
سرانجام، اعضاي لابي و گروههاي فشار ميتوانند برآگاهي تصميمگيرندگان بيفزايند و اطلاعاتي را دربارة موضوعات مشخص در اختيار آنان قرار دهند و حتي گاهي اين اطلاعات را به عموم مردم نيز ارايه كنند. گاهي اعضاي لابي و به تبع آنها، گروههاي فشار، يكي از چند منبع محدود يا حتي تنها منبع اطلاعاتي دربارة موضوع موردنظر به شمار ميآيند. اين امر، بخصوص دربارة مسايل خاورميانه مصداق دارد. زيرا مسايل اين منطقه ـ چنان كه اشاره شد ـ به صورت نادرت مطرح ميگردد و يا بيشتر آمريكاييها و بسياري از سياستمداران با حقيقت آن آشنا نيستند.
اعضاي لابي و گروههاي صاحب منافع از يك يا چند شيوه نسبتاً ساده در اهداف خود بهره ميگيرند. اين شيوهها عبارتند از:
1 ـ تماس تلفني يا ارسال نامه و دورنما به كاخ سفيد يا بخشهاي ديگر دولتي.
2 ـ ارتباط مستقيم و خصوصي با رييس جمهور و مسئولان بلند پايه.
3 ـ تماس خصوصي با اعضاي كنگره و همكارانشان و برقراري ارتباط دراز مدت با آنان و همچنين برقراري ارتباطاتي با مسئولان دست پائين يا معاونانشان كه طي سالهاي طولاني، اين روابط گسترش مييابد و هنگامي كه بوروكراتها يا سياستمداران جوان در مراكز اصلي تصميمگيري به مسئولان بلندپايه تبديل ميشوند، عموماً فوايدي در بر دارد.
4 ـ فشار آوردن به كاخ سفيد و كنگره از سوي سازمانهاي داخلي با استفاده از روشهاي فوقالذكر.
5 ـ دستيابي به رسانههاي جمعي و نفوذ در آنها براي كسب وجهة مردمي و تبليغ برنامههاي مشخص.
6 ـ اقدامات مردمي براي جلب حمايت مردم.
7 ـ فشار آوردن بر كنگره براي تصويب لوايحي دربارة مسايل معين.
8 ـ اعمال فشار براي تصويب قوانين در سطح كشوري و محلي.
اين شيوهها در درون نظام سياسي گسترده آمريكا اعمال ميشود و اعضاي لابي اگر بتوانند، از نقاط قوت و ضعف اين نظام براي كسب اعتبارو سرانجام، پذيرش برنامههاي خود و اجراي آن از سوي دولت آمريكا بهره ميگيرند.
لابي صهيونيستي، صرفاً يك گروه محدود نيست، بلكه مجموعهاي با شاخههاي متعدد است. رژيم اسراييل از همان آغاز شكلگيري با پي بردن به اهميت لابي، از تلاشهايي كه براي بررسي ساختار و تحليل آن انجام ميگرفت حمايت كرد.(6)
سياستمداران اسراييل به شكل منظم موجب جزر و مدهايي در سياستهاي آمريكا در خاورميانه ميشوند و اسراييل، برخلاف دولتهاي عربي ميتواند فعاليتهاي پراكنده و جداگانه فعالان لابي را با گروههاي طرفدار صهيونيستها در آمريكا هماهنگ ساخته، بدين طريق، با پرهيز از فعاليتهاي پراكنده، فعاليتهاي يكپارچه را تقويت نمايد.(7) فعالان لابي صهيونيستي تا دهة نود و قرارداد اسلو معتقد بودند كه نتايج حاصل از مناقشه اعراب و اسراييل تنها به سود فلسطينيها يا به طور كلي اعراب و به زيان اسراييل است. از اين رو لابي صهيونيستي غالباً به عنوان دشمن اعراب و مسلمانان عمل كرده، با هرگونه نزديكي كشورهاي عربي با آمريكا مخالفت ميكرد.
سازمانهاي يهودي در آمريكا ـ بر خلاف ديگر گروههاي لابي نژادي بويژه آمريكاييهاي عربتبار ـ از طريق شهروندان واسطه كه مصونيت دارند، مستقيماً با كاخ سفيد در ارتباط هستند. اين كارمندان كه عموماً با استفاده از تواناييهاي شخصي و حرفهاي بالاي خود، با يهوديان مقيم آمريكا همكاري دارند، نشستهايي را با رييس جمهور و ديگر دستاندركاران سياست خارجي آمريكا در خاورميانه ترتيب ميدهند و همچنين، اطلاعاتي به سازمانهاي يهودي ـ آمريكايي و صهيونيستي انتقال ميدهند و همچنين، اطلاعاتي به سازمانهاي يهودي ـآمريكايي و صهيونيستي انتقال ميدهند تا اين سازمانها با در نظر داشتن خواستها و توجهات دولت و كاخ سفيد، تلاشهاي سياسي و اقدامات خود را گسترش ميدهند.
برخلاف آمريكاييهاي عرب تبار ـ كه جديداً فعاليتهاي محدودي آغاز كردهاند ـ سازمانهاي يهودي در آمريكا از چند دهه پيش فعاليتهاي سياسي و اجتماعي گستردهاي دارند و كميته امور عمومي اسراييل و آمريكا (AIPAC) كه در سال 1954 از طرف شوراي صهيونيستي در آمريكا تأسيس شد خود، لابي رسمي و فعالي است كه موفقترين جريان صهيونيستي در آمريكا به شمار ميآيد. اين كميته در اواسط دهة هشتاد، هفتاد و پنج كارمند داشت و بودجه سالانه آن به 000/700/5 دلار بالغ ميشد.(8) اين كميته داراي تشكيلات داخلي گستردهاي است كه «اعلام نيازهايي» را مطرح مينمايد و مطالب فراواني را ـ كه عمده آن جنبة ستيزه جويانه دارد ـ درباره اسراييل و جهان عرب منتشر ميسازد. اعضاي اين لابي با اعتقاد به اهميت فعاليتهاي تبليغاتي و اطلاعاتي، به طور مستمر، حجم زيادي از اوراق و نوشتههاي سياسي را نه تنها دربارة اسراييل، بلكه دربارة جهان عرب و اسلام منتشر ميسازند.
با اين كه بسياري از اين مطالب در ظاهر، مشي متعادلي دربارة خاورميانه ارايه ميكند، ولي در حقيقت به طور مداوم از اسراييل طرفداري ميكند و در بسياري از مواقع، دشمني خود را با اعراب و مسلمانان آشكار ميسازد. از اين رو اجراي سياست خارجي متوازنتر در خاورميانه، داراي عقبة دشوار و پيچيدهاي است كه نه تنها تحت تأثير طرفداران اسراييل، بلكه تحت تأثير فعالان لابي مخالف اعراب و مسلمانان نيز هست.
گروههاي صهيونيستي، همچنين طي ساليان دراز شبكه ارتباطي گستردهاي با اعضاي كنگره و مسئولان دولتي آمريكا در سطح كشوري و محلي برقرار ساختهاند. كارمندان كاخ سفيد براي كاستن از مخالفتهاي احتمالي و تسلط بر برنامه زماني، با دقت تمام نشستهايي با گروههاي لابي و سازمانهاي نژادي برنامهريزي ميكنند. هدف از اين هماهنگيها، تنها تعيين زمانبندي ديگري نيست، بلكه براي آن است كه دقيقاً مشخص كنند كه كي و چگونه رييس جمهور در مجامع عمومي آشكار ميشود و چه موقع ميتوان با او عكس گرفت. ولي جلسات با سازمانهاي يهودي آمريكايي به طور كلي كاملاً صميمانه برگزار ميشود.(9) رهبران يهود آمريكايي با آمادگي كامل و برنامههايي متناسب با درخواستها و توصيهها در اين جلسات حضور مييابند و كمكهاي مالي و نظامي مشخصي براي اسراييل مطرح ميسازند. همچنين به صراحت، موافقت يا عدم موافقت خود را با سياستهاي آمريكا در خاورميانه اعلام ميكنند. گروههاي يهودي ـ آمريكايي به رغم انشعابات داخلي، معمولاً بر سر مسايل مربوط به اسراييل به توافق ميرسند به طوري كه ميتوانند جبهة متحدي را در واشنگتن به نمايش بگذارند.(10) اين اتحاد و نزديكي، الگوي بينظيري از تلاشهاي لابي را سازمان ميدهد كه نقطه مقابل آن، تلاشهاي دولتهاي عربي و اعراب آمريكايي تبار است.
لابيهاي طرفدار اعراب نيز متعدد هستند. كشورهاي عربي ميكوشند از طريق سفارتخانههاي خود در واشنگتن و ارتباطات مستقيم خود، در سياست خارجي آمريكا تأثير بگذارند. دولتهي عربي طي ساليان طولاني، هزينههاي گزافي را به مؤسسات عمومي و فعال در آمريكا و لابيها پرداختهاند تا آنان به منظور تأثير در سياستمداران آمريكا به نفع اين كشورها فعاليتهاي تبليغاتي انجام دهند، ولي ين تلاشها عموماً تأثير چندان مثبتي در مردم يا سياستمداران آمريكا نداشته است. به طور كلي، عدم هماهنگي ميان تلاشهايي كه از سوي كشورهاي عربي براي فشار بر سياست آمريكا انجام ميگيرد قابل توجه است و فقدان پشتوانة مالي از تأثير اين تلاشها نيز ميكاهد.
افزون بر اين، اتحاديةعرب نيز كه به نظر ميرسد سازمان مناسبي براي انجام فعاليتهاي لابي عربي باشد، نتوانسته است در افكار عمومي آمريكا تأثير بگذارد يا تأييد آنان را به دست آورد و تلاشهاي اين اتحاديه به علت ناكامي در سازماندهي سياستهي درازمدت روشن با شكست مواجه شده است.(11) رهبران عرب، همواره از درك ساختار نظام سياسي آمريكا ناتوان بودهاند. رهبران مختلف عرب در دهههاي پياپي پس از جنگ جهاني دوم گنان ميكردند كه فعاليت لابيها غيرقانوني است و هر تلاشي بايد از كانالهاي رسمي انجام گيرد. بزرگترين رهبران جهان سوم ـ و از جمله رهبران عرب ـ تنها راه تأثيرگذاري بر سياست آمريكا را منحصر به ارتباط با مرد شماره يك اين كشور، يعني رييس جمهور ميدانستهاند.(12)
كشورهاي توليدكننده نفت ـ و به طور مشخص عربستاد سعودي ـ آرامكو و شركتهاي نفتي را ميانجيهاي مناسبي براي انتقال نظرات و خواستها به واشنگتن در نظر گرفتهاند و ديگران بر اين باور بودند كه سازمان جاسوسي آمريكا(CIA) نقش اساسي در سياست خارجي اين كشور ايفا ميكنند. از آنجا كه منافع شركتهاي نفتي و فعالان لابي اقتضا ميكرد كه اين باورهاي نادرست ادامه يابد بر آن مهر تأييد مينهادند. بسياري از كشورهاي جهان سوم، هنگامي كه به پيچيدگيهاي نظام سياسي آمريكايي پيبردند از تلاش براي تأثيرگذاري در سياست خارجي آمريكا دست برداشتند و به كشورهاي خود بازگشتند و يا اينكه فعالان حرفهاي لابي آمريكايي را براي اين مأموريت اجير كردند.
در دهة پنجاه، جمال عبدالناصر، رييس جمهور مصر از يكي از دستيارانش ـ كه در آمريكا به سر ميبرد ـ پرسيد:
«لابي چيست»؟ و همچنين معناي(Picket Lines) را از او سئوال كرد. هيچ يك از اين دو تعبير متداول در سياست خارجي آمريكا در زبان عربي معادلي نداشت و با وجد اين كه مصر در مقايسه با بسياري از كشورهاي عرب، سياستمداران فعالي در سياست خارجي داشت، ولي تا دهه هفتاد، لابي پيوسته و تمام وقت در واشنگتن نداشت. در اين زمان، كشورهاي عربي، لابيهايي تمام وقت يا نيمه وقت را به كار ميگرفتند، ولي معمولاً تلاشهاي آنان هماهنگ نبود و غالباً اهداف آنان با همديگر تناقض داشت. بديهي است كه اين وضعيت، تلاشها را محدود ساخته يا نتايج آن را معكوس ميسازد. جنگ خليج فارس، نتيجهاي جز تشديد بينظمي در داخل كشورهاي عربي و درهم ريختن وضعيت سياسي آنان نداشت. سفيران كشورهاي عربي، گاهي دربارة مسئله مشخصي مانند كشتار الخليل توانستهاند تلاشهاي خود را هماهنگ سازند، ولي اصولاً آنان مستقل از يكديگر عمل ميكنند.
سرمايهداراني كه در جهان عرب منافعي دارند و نيز سياستمداران باز نشسته همواره كوشيدهاند كه در سياستهاي مربوط به خاورميانه تأثير بگذارند و هر دو گروه تمايل دارند براي دستيابي به سياستگزاران، بر روابط و دوستيهاي شخصي متكي باشند. گروههاي ذينفع ترجيح ميدهند كه با آرامش و پشت پرده عمل كنند و به ندرت ميكوشند افكار عمومي را تحريك كنند و يا به فعاليت تبليغاتي اساسي دربارة موضوعي مشخص دامن بزنند.
گفتني است آمريكاييهاي عرب تبار و ايرانيان و تركها و يونانيان هر يك موفقيتهايي دربارة مسايل مشخصي داشتهاند. در ميان اين گروههاي نژادي، كليساها و باشگاهها، داراي محدودهاي خاص با تاريخي طولاني هستند، ولي سازمانهايي كه تمايلات سياسي بيشتر داشتند پس از دهه 60 و 70 پديد آمدند. شكست ناگوار اعراب در جنگ سال 1967، بسياري از آمريكاييهاي عربتبار را تحريك كرد تا سازمانهايي تأسيس كند كه از سويي با افكار خصمانهاي كه از مدتها پيش دربقارة اعراب رواج داشت مبارزه كنند و از سويي ديگر بر واشنگتن فشار آورند تا سياستهاي دوستانهتري در برابر جهان عرب اتخاذ نمايند. اين گروهها، نسبتاً كوچك و از نظر مالي، ضعيف بودند و از چند دستگيهايي كه موجب تفرقه ميان كشورهاي عربي نيز بود، رنج ميبردند. از اين رو اغلب اين سازمانها نتوانستند برنامه فعال يكدستي را به اجرا گذارند. افزون بر اين، آمريكاييهاي عرب تبار ـ به استثناي افرادي انگشت شمار ـ جايگاه بالايي در دستجگاه حكومتي آمريكا نداشتند.
اعضاي لابي براي اين كه بتوانند با وارد آوردن فشار جدي، تغييراتي در سياست خارجي آمريكا اعمال كنند بايد به مسئولان دولتي دسترسي داشته باشند، در اين صورت، ميتوانند با خصومت فرهنگي شديدي كه نسبت به اعراب و سملمانان اعمال ميشود مقابله كنند، در نتيجه همين انديشه است كه آمريكاييهاي عرب تبار غالباً وقت زيادي صرف ميكنند و بسيار ميكوشند كه آمريكايي بودن و رفداري خود را از دولت آمريكا اثبات كنند. به رغم اين كه كاخ سفيد از طريق واسطهها يا دفاتر امور نژادي متمركز در كاخ سفيد با گروههاي نژادي ارتباط برقرار ميكند، ولي ارتباطات يا تشكيل اجتماعات با اعراب به عنوان اقداماتي مربوط به سياست خارجي انجام ميگيرد و نه سياست داخلي و وزارت امور خارجه يا شوراي امنيت ملي بايد با آن اعلام موافقت يا مخالفت نمايد.
اعراب آمريكايي طي دهة نود در زمينههاي سياسي، فعاليت بيشتري از خود نشان ميدادند و در كاخ سفيد و ديگر مراكز دولتي، نفوذ بيشتري يافتند، ولي اين امر در تغيير سياست آمريكا و مواجه با فشارهاي مداوم گروههاي طرفدار اسراييل و احساس خصومت عمومي با اعراب و مسلمانان تأثير چنداني نداشت و بيشتر سياستمداران، آشكارا ترديد خود را نسبت به همكاري با اعراب ـ حتي اعرابي كه آمريكا به آنان ابراز دوستي و صميميت ميكرد ـ ابراز كردند.
در دهة هفتاد، طرفداران صهيونيسم، سازمان دهندگان اصلي تبليغات عليه تحريم اسراييل بودند. اين تلاش فعالان لابي و عكسالعمل مخالفانشان در جناح طرفداران اعراب را ميتوان به عنوان نمونهاي از تلاش لابيها در كتابهاي درسي مطرح ساخت تا روشن گردد كه چگونه فعالان لابي با سازماندهي درست و اجراي طرحي راهبردي و دقيق موفق ميشوند تغييراتي در سياست ايجاد كنند و به عكس، چگونه تلاشهاي سازماندهي نشده و بيبرنامه و كوركورانه لابيهاي ديگر ناكام ميماند.
فعاليتهايي كه بر ضد «تحريم اسراييل از سوي كشورهاي عربي» انجام شد، نشان داد كه چگونه فعاليتهاي هماهنگ حتي در مخالفت با رييس جمهور، ميتواند تغييراتي در سياست آمريكا و قوانين آن ايجاد نمايد و در مقابل، گروههاي عربي ـ حتي در اتخاذ استراتژي فعال براي پشتيباني يا حمايت از تحريم ـ ناموفق بودند.
گروههاي طرفدار اسراييل در سال 1975، فعاليتهاي خود را در مخالفت با مسئله تحريم در دو سطح ملي و ايالتي آغاز كردند.(13) بخش عمدة اين حمله تبليغاتي به صورت لوايح پيشنهادي مربوط به قوانين دشواري بود كه شركتهاي سرمايه گذاري آمريكايي ملزم به اجراي آن بودند. در اين جا امكان شرح كامل اين حمله تبليغاتي نيست، ولي حتي شرح مختصري از آن نيز ميتواند توانمنديهاي سياسي لابيهاي هماهنگ و سازماندهي شده را نشان دهد. در پي تحريم اسراييل از سوي اعراب، همة شيوههاي فعاليت لابيها هماهنگ شد. شيوههايي مانند نوشتن نامه، ملاقاتهاي خصوصي، سازماندهي گروههاي فشار منظم و حمايت از كنگره و مقررات و قوانين جديد در سطح ملي و محلي. همة اين امكانات براي فعاليت بر ضد تحريم اسراييل كه ادعا ميشد جنبه ضد سامي دارد و همچنين براي تصويب لوايح جديد در مقابل هرگونه همراهي آمريكا با تحريم، بسيج گرديد.
اتحاديه عرب در ساله 1946 تحريم توليدات صنعتي يهوديان در اسراييل را به عنوان نوعي مبارزه ملي عربي بر ضد برپايي دولت يهودي در فلسطين تصويب كرد. هدف از اين تحريم، ممانعت از ورود كالاهاي ساخت يهوديان فلسطين به كشورهاي عربي بود. در پي شكست اعراب در جنگ سال 1948 و تأسيس اسراييل در سال 1951 تحريم ديگري به منظور ممانعت از كمك كشورهاي ثالث به اقتصاد اسراييل تصويب شد. فعاليت عليه تحريم در اصل متوجه تحريم دوم و همراهي آمريكا با آن بود.(14)
تبليغ بر ضد تحريم، فشارهايي متوجه رؤساي جمهور آمريكا، يعني فورد و كارتر و همچنين ديگر مسئولان دولتي ساخت. اين تبليغات از طريق رسانههاي جمعي، نامه، نوشتن كتاب و از همه مؤثرتر، لوايح قانوني بود كه توسط كنگره و شوراهاي قانونگذاري ايالتي به تصويب رسيد. دولت آمريكا در زمان فورد به شدت با صدور قوانيني كه شركتهاي آمريكايي را بيش از پيش به رعايت تحريم وادار سازد مخالفت كرد و از اين نظر، دولت فورد به دولت مخالف تحريم شهرت يافت. در واقع، اين، مخالفت با هرگونه تبعيض مبتني بر دين يا خون يا نژاد بود. ولي چنين وانمود شد كه: «تلاشهاي ديپلماتيك، بهترين راهي است كه ميتوان انتخاب كرد.(15) تعدادي از بخشهاي مؤثر دولتي با تصويب قوانين اضافي بر ضد تحريم مخالفت كردند. از جمله شوراي امنيت ملي، وزارت امور خارجه، وزارت دارايي، وزارت بازرگاني و وزارت دادگستري. بويژه آن كه سازمان جاسوسي آمريكا اعلام كرد كه تحريم، تأثيري در اسراييل نداشته است و احتمال تكرار آن در آينده صفر است.(16) افزون بر اين، دولت اعلام كرد كه «... دولتهاي عربي هر يك برداشت دلخواه خود را از تحريم و مقررات مربوط به آن دارند و تجربه نشان ميدهد كه تحريم به صورت يكپارچه اعمال نميشود و تعدادي از شركتها هم در اسراييل و هم در كشورهاي عربي مشغول فعاليت هستند.»(17)
بيانيههاي داخلي كاخ سفيد همچنين تأكيد ميكرد كه «بر خلاف بعضي گمانها، اين تحريم بر مباني ديني يا نژادي استوار نيست.»(18) و از همه مشهورتر، اعتراف مشاوران كاخ سفيد بود در مرود اين كه «كشورهاي عربي ميكوشند اسراييل را از منافع اقتصادي حاصل از تجارت با كشورهاي ديگر محروم سازندف ولي تلاشهاي آنان با تلاشهايي كه ما براي تحريم اقتصادي كوبا و كره شمالي و ويتنام و كامبوج انجام داديم، تفاوت دارد.»(19)
رويكردهاي اقتصادي نيز به نوبه خود نگرانيهاي را در مورد قوانين جديد ميآفريد. به رغم اين كه نسبت مبادلات تجاري آمريكا با كشورهاي عربي در دهه هفتاد بيشتر شد، ولي توليدات اروپايي و آسيايي به راحتي ميتوانستند جايگزين كالاهاي آمريكايي گردند و زيانهايي متوجه شركتهاي آمريكايي سازند. مسئولان، نگراني خود را در اين باره چنين ابراز كردند كه: «اگر شركتهاي آمريكايي به مقررات تحريم تن در دهند، امكان روي آوردن كشورهاي عربي به منابع غير آمريكايي براي تأمين كالاهاي مورد نياز خود فراوان است. آمريكا بايد بكوشد تا اعراب را از مسئله تحريم منصرف سازد؛ حتي اگر ما بهترين منبع تأمين كالاهاي كشورهاي عربي باشيم، باز هم آنان چندان به ماوابسته نيستند.»(20)
هنگامي كه دولت فورد كوشيد مواضع مخالف تحريم را تعديل كند، براي وضع قوانين بيشتر، تحت فشار قرار گرفت و ايالتهاي مختلف از جمله نيويورك و كاليفرنيا، قوانيني بر ضد تحريم وضع كردند و اعضاي كنگره به صورت انفرادي، مخالفتهايي با تحريم ابراز كردند و مسئله به موضوعي جنجالي تبديل شد.(21) در ماه سپتامبر 1975 كنگره دست كم چهارده طرح قانوني و دو مصوبه را پيش روي داشت و كاخ سفيد اظهار كرد كه: «براي تصميمگيري دربارة اين مشكل، كارد به استخوان رسيده است.»(22) دولت فورد كوشيد تا در اين موضوع داغ سياسي با اعضاي مستقل كنگره همراهي نمايدو از طرحهاي قانوني كه كمترين زيان را متوجه منافع آمريكا در جهان عرب ميسازد، پشتيباني كند.(23) همچنين با بررسي مسئله و توصيهةاي پيرامون آن، آموزشهايي به كارمندان كاخ سفيد داده شد و مشاوران كاخ سفيد، نشستهايي با اعضاي كنگره و مشاوران حقوقي ترتيب دادند كه اغلب بيفايده بود.
فورد در بيستم نوامبر 1975 در واكنش به مخالفتهاي روزافزون با تحريم، دستوراتي براي اجراي جديتر قوانين موجود صادر كرد، ولي مخالفان تحريم در برابر اين اقدام دولت بر درخواستهاي خود افزودند. در 28 نوامبر، سازمان «بناي بريت براي مقابله با افشاگري»، اقدامات دولت را چنين توصيف كرد: «اين اقدامات، گام مثبتي است كه بايد از آن استقبال كرد، ولي نميتواند به طور جدي مانع از اجراي تحريم كشورهاي عربي در ايالات متحده بر ضد اسراييل باشد.»(24) اين سازمان پيش از آن (در ژوئيه، ژوئن و سپتامبر) مواردي را دربارة تحريم بر ضد تعدادي از شركتهاي آمريكا و همچنين روجرز مورتن، وزير بازرگاني مطرح ساخته بود و در ماه نوامبر، 25 تن از اعضاي دموكرات كنگره، شكايتي را بر ضد مورتن و توماس كليپ و وزير كشور مطرح ساخته و آنان را به مانع تراشي بر سر راه اجراي سياستهاي آمريكا و بر ضد تحريم، متهم ساختند. بهترين زمان براي حمله بر ضد تحريم به منظور وارد آوردن سختترين فشارها بر سياستمداران، يك سال پيش از برگزاري انتخابات رياست جمهوري بود. بسياري از اعضاي كنگره و سياستمداران به اميد كسب آراي احتمالي و پشتيباني مالي براي فعاليتهاي خود، عريضهاي دربارة تصويب قانون بر ضد تحريم امضا كردند. آنان در پشتيباني خود از مخالفان تحريم، تهديد به نتايج سياسي منفي نكردند.
بدون پرداختن به صدها اصلاحيه در مورد قوانين مربوط به تحريم، كافي است ملاحظه كنيم كه مشاجره در اين باره تا سال 1976 ـ يعني سال انتخابات ـ ادامه يافت و به سرعت مسئله تحريم به موضوع محوري مناقشه ميان فورد و كارتر تبديل شد. كارتر از مخالفان تحريم دفاع كرد و فورد را به علت همراهي نكردن با او مورد انتقاد قرارداد و جورج ميني، رهبر اتحاديه كارگران آمريكا نيز طرفدار تصويب لوايح بيشتري در اين زمينه بود. سرانجام، نظرسنجيهاي كاخ سفيد به مخالفتهاي جدي در كنگره با مواضع دولت، اشاره كرد.(25) دولت فورد در برابر اين مقابله سياسي هماهنگ، ناچار به عقب نشيني شد و در چهارم اكتبر 1976، رييس جمهور به مورتن دستور داد كه اطلاعاتي دربارة تحريم و بعضي از شركتهاي آمريكايي به كنگره تقديم كند. فورد پيش از آن قانون اصلاحات، مربوط به بخشودگيهاي مالياتي را در حالاتي خاص (مربوط به تحريم) امضا كرده بود.(26)
به رغم آن كه كارتر از جريان مخالف تحريم براي منافع سياسي خاص خود سود برد، ولي به محض آن كه به رياست جمهوري رسيد دريافت كه وضعيت فرق كرده است. از طرفي حمله به تحريم چندان رو به فزوني نهاد كه به اقدامات قانوني بيشتري انجاميد و اكنون نوبت دولت كارتر بود كه: «ضمن پرهيز از تأثير معكوس بر ديپلماسي خاورميانه، توجه داشته باشد كه فعاليتهاي قانوني شركتهاي آمريكايي در خارج دچار خسارت نگردد.»(27)
كارمندان كاخ سفيد معتقد بودند كه منازعه اساسي، بر سر طرفداري از اصل مقابله با ليست سياه از يك سو و عواقب واكنشهاي مخالف و زيانهايي كه جهان عرب ميپردازد از سوي ديگر است؛ در حالي كه(28) بعضي از مشاوران و بخصوص افسران رابط كاخ سفيد و نزديكان به اقليت يهود در آمريكا، استدلال ميكردند كه كارتر بايد به وعدههاي خود دربارة تصويب قانون تحريم عمل كند.(29) سرانجام، راه حل ميانهاي، نه از طريق كاخ سفيد و كنگره، بلكه در نتيجه تشكيل جلسهاي ميان شركتهاي بزرگ (از جمله آكسون و جنرال الكتريك و جنرال موتورز و غيره) و سازمانهاي طرفدار صهيونيسم به دست آمد. توافق حاصل از نشست مشترك ميان سازمان مقابله با افشاگري و كميته يهوديان آمريكا و كنگره يهوديان آمريكا، با اعمال تعديلهاي اندك در قانون پيشنهادي توانست موافقت طرفين را به دست آورد و كارتر نيز در بهار 1977، راه حل ميانه را تأييد كرد، ولي مشكل، همچنان باقي ماند و مخالفان تحريم كوشيدند تا بر قوانين جديد اشراف داشته و آييننامههايي براي آن فراهم سازند و دولت كارتر در سال 1978، مدتي طولاني درگير مسايل پيچيده تحريم بود.(30)
حمله به تحريم در فضايي تقريباً خالي از هرگونه اطلاعات دربارة اهداف تاريخي تحريم يا اسباب ادامه آن انجام پذيرفت. دولتهاي عربي ـ بويژه عربستان سعودي ـ به خوبي با مشكلات مواجهه با سرمايهداران آمريكايي آشنا بودند و علي عبداله عليرضا، سفير عربستان سعودي در جلسات خود اشاره ميكرد كه تحريم، «پيچيدهترين مشكل است».(31)
ولي نه عربستان سعودي و نه هيچ كشور نفتي ديگر در ارتباطات پشت پرده خود با مسئولان بلند پايه با سرمايهداران آمريكايي با قاطعيت و صراحت، مخالفت با تحريم و فعاليت بر ضد آن را محكوم نميكردند. افزون بر اين، هيچ يك از اين كشورها به فعاليت تبليغاتي جدي در مقابل تبليغات طرفداران صهيونيسم بر ضد تحريم دست نميزد و هيچگونه اقدامي براي توجيه مردم آمريكا نسبت به تحريم و انگيزههاي آن صورت نميداد.
جدي نبودن اعراب در مسئله تحريم، نشان ميداد كه در اين باره ميان دولتهاي عربي ـ بويژه دولتهاي پادشاهي در كشورهاي نفت خيز ـ اتفاق نظر وجود ندارد.
مضحكتر از همه، آن كه مهمترين تفسيرهاي مربوط به مسئله تحريم و موضع كشورهاي عربي نسبت به آن، نه از سوي رهبران عرب، بلكه از سوي مسئولان آمريكايي ارايه شد. از جمله، ريچارد نولتي، سفير سابق آمريكا كه مقالهاي را در روزنامه نيويورك تايم به چاپ رساند و سايروس ونس، وزير امور خارجه پيشين اين كشور كه در كميسيون فرعي سرمايهگذاري (1977) در اين باره سخنراني كرد و هر دو آنها مسئله را از نقطهنظر منافع آمريكا بررسي كردند. البته امين حلمي الثاني، نماينده دايمي اتحاديه عرب در سازمان ملل متحد، نوشته مستدلي دربارة تحريم در روزنامه نشنال ژورنال منتشر ساخت و از آن به «روش صلحآميز در دفاع از خود» تعبير كرد.(32) ولي اين مطالب اندك، هيچ تأثير قابل ملاحظهاي در مردم آمريكا (كه بيشتر آنان اصلاً آن را نخواندند يا نشنيدند) و سياستمداران كشوري يا ايالتي نداشت.
هجوم تبليغاتي عليه تحريم، بهترين فرصت را براي اعراب فراهم آورد تا مردم آمريكا را به جنبههاي قانوني تحريم و مشروعيت آن بر اساس قوانين بينالمللي آشنا سازند، ولي آنان در اين كار، ناموفق بودند. علاوه بر اين در توجه دادن مردم به رابطه ميان اقتصاد و حقوق بشر در مبارزه فلسطينيها براي حق تعيين سرنوشت نيز توفيقي نداشتند و سرانجام، فرصت را براي آگاه ساختن مردم ـ از مشابهت ميان تحريم آمريكا بر ضد كشورهايي مانند كوبا يا كره و تحريم اعراب بر ضد اسراييل ـ نيز از دست دادند. اقدامات ضعيفي از اين قبيل نشاندهندة عدم هماهنگي و همكاري ميان كشورهاي عربي است و حداقل، دوگانگي در رفتار برخي از اين شكورها را در برخورد با مسئله تحريم اثبات ميكند. از طرفي، سازمان آزاديبخش فلسطين يا گروههاي طرفدار فلسطينيها نيز نتوانستند از تحريم به عنوان وسيلهاي براي گرفتن انتقام از اسرائيل و يا پس گرفتن حقوق خود استفاده كنند. در نتيجه، كشورهاي عربي اصلاً اين موضوع را در برابر مردم آمريكا يا رؤساي جمهوري مطرح نساختند.
ناهماهنگي و عدم جديت مخالفان اسراييل ـ بويژه گروههاي طرفدار اعراب ـ ميدان را به طور كامل براي گروههاي لابي طرفدار اسراييل خالي كردند. و اين گروهها توانستند با جديت، افكار عمومي را به خود جلب كنند و پشتيباني سياسي قابل توجه سطوح مختلف دولتي را نيز به دست آورند. مخالفان تحريم، فعالانه همة روشهاي قابل استفاده در سطوح كشوري و ايالتي را هماهنگ ساخته و از آن استفاده كرد و با همراه و هماهنگ كردن اقدامات خود با نظام حاكم بر آمريكا، كوشيدند به اهداف خود دست يابند و بدين سان، علاوه بر زيركي سياسي بالا، شناخت روزآمد خود را از ساختار هدايتكننده نظام سياسي آمريكا به اثبات رساندند.
اگرچه بيشتر آمريكاييها معتقدند كه براي تأثيرگذاري در سياست خارجي پيچيده آمريكا به فعاليت صدها هزار نفر نياز است، ولي گفته شده كه تقريباً تعدادي ت ميان پنج تا ده هزار نفر ـ نيروي فعال و پايبند ميتوانند تأثير اساسي در اين زمينه بگذارند.(33)
دو عامل سازماني اساسي اين برآورد را واقعي مينمايد:
1 ـ كوباييها و صهيونيستها، تنها كساني هستند كه در سرتاسر آمريكا به صورت تاريخي از تلاشهايي مستمر و درازمدت لابي پيرامون مسايل مربوط به سياست خارجي پشتيباني مي كنند. از سويي، صدها گروه نژادي يا ديني ديگر تمايل دارند به طور انفرادي با قضايا برخورد كنند. اين جماعات، در مجموع، تلاشهاي لابي را نه رد ميكنند و نه تأييد.
همچنين به عنوان نمونه، يونانيان تا پيش از اشغال قبرس توسط تركيه، صفوف منظمي نداشتند و تنها پس از آن بود كه صفوف خود را در دفاع از قبرس متحد ساختند، حال آنكه 40 درصد اين منطقه در سال 1974 به اشغال درآمد. همچنين، آمريكاييها، عرب تبار ـ بويژه لبنانيها ـ نيز پس از اشغال لبنان در سال 1982 توسط اسراييل در دفاع از لبنان متحد شدند. در نتيجه اين وضعيت، در بيشتر مسايل سياسي مربوط به خاورميانه، ميدان براي لابي صهيونيستي خالي شد، لابي كوبا نيز در مسايل مربوط به كوبا وضعيت مشابهي دارد.
2 ـ هميشه درصد كمي از شهروندان فعال و پرتحرك آمريكا در مسايل سياسي اين كشور تأثير ميگذارند. اين تأثير، نسبت به تعداد آنان به مراتب بالاتر است. زيرا بيشتر آمريكايي ها در انتخابات شركت نميكنند و تنها حدود 70 درصد از ساكنان آمريكا حق رأي دارند. از اين تعداد، 60 درصد براي رأي دادن ثبت نام ميكنند و در بهترين شرايط، تنها 50 درصد افراد ثبت نام شده عملاً رأي ميدهند. از سويي، هر كانديدا براي انتخاب شدن فقط به نصف ارا به اضافه يك رأي نياز دارد. از اين رو فرد سياستمدار ميداند كه براي موفقيت، تنها به تأييد 11 نفر از هر 100 نفر نياز دارد و هيچ انگيزه ديگري نيز براي افزايش مشاركت مردمي در هيچ مورد وجود ندارد. بنابراين، در شرايطي كه تنها موافقت 11 نفر براي موفقيت سياستمداري كافي است، چه دليلي دارد كه بكوشد موافقت 30 نفر را بيشتر كسب كند.(34) و سرانجام، سياستمداران به انتخاب كنندگان متعهد ميانديشند، يعني كساني كه حتي اموال خود را در اين راه خرج ميكنند يا به بيان عاميانه در كار «احسان سياسي» شركت ميجويند. تأثيرات اين حقايق سياسي را روبرت گولدوين و هاميلتون جردن (يكي مشاور فورد و ديگري مشاور كارتر) در دهه هفتاد در نوشتههاي خود مطرح ساختند. گولدوين ـ كه فورد او را «روشنفكر ارزيابي كننده»(35) ناميد ـ از نظرسنجيهاي عمومي براي تبيين خطوط تبليغاتي انتخاب سال 1976 استفاده كرد. وي عوامل فوقالذكر را در نوشته خود مطرح ساخت و جا دارد كه آن را با تفصيل اندكي بياوريم.
گولدوين دربارة انتخابات رياست جمهوري ميگويد: در ميان گروههاي نژادي، يهوديان بيشترين اهتمام را نسبت به انتخابات رياست جمهوري آينده دارند و بيش از هر گروه ديگري در رأي دادن دقت ميكنند. آنان فعالانه در تبليغات شركت ميجويند و در سطح كشوري و ايالتي با جديد تلاش ميكنند و به رغم اين كه يهوديان، كمتر از 3 درصد شهروندان آمريكا را تشكيل ميدهند، ولي 4 تا 5 درصد مجموع آرا به آنان تعلق دارد.
در حالي كه سياه پوستان كه 11 درصد از شهروندان آمريكا را تشكيل ميدهند، حداكثر 5 درصد مجموع آرا را به خود اختصاص ميدهند. افزون بر اين، يهوديان در ايالتهاي پرجمعيت متمركز هستند كه آراي انتخاباتي آن در پيروزي انتخاباتي تأثير اساسي دارد.
وي ميافزايد:
«... اگر دولت به اسراييل فشار آورد، عكسالعمل تل آويو موجب خواهد شد كه سياست آمريكا در اسراييل، انتخاباتي شود. اين امر، نه تنها واكنش گروههاي يهودي مقيم آمريكا را كه برنامه مفصلي براي تأثير در انتخابات رياست جمهوري طراحي كردهاند، برخواهد انگيخت، بلكه ترجيحاً واكنش منفي مردم آمريكا نيز در پي خواهد داشت. بديهي است سياستي كه در انتخابات آينده موجب ناخشنودي اسراييل و رضايت اعراب گردد، بهاي سياسي گزافي در آمريكا خواهد پرداخت.»(36) فورد بر اثر توصيه گولدوين از كشاندن مناقشه اعراب و اسراييل به مسئله انتخابات خودداري كرد، ولي با اين حال در صحنه رقابت با كارتر ـ كه توانست بيشترين آراي يهوديان را به خود اختصاص دهد ـ شكست خورد. هاميلتون جردن، دوست صميمي و مشاور كارتر، به استناد ديدگاههاي گولدوين دربارة حقايق سياسي نظام حكومتي، گزارشي بسيار سري بري كارتر تهيه كرد. جردن بسيار نگران بود كه مبادا يادداشت او ـ نظر به حساسيت فراواني كه دارد(37) ـ به دست ديگر مسئولان بلندپايه كاخ سفيد بيفتد، از اين رو خود با دستگاه تايپي كه در اختيار داشت آن را تايپ كرد و فقط نسخة ديگري از آن را در گاوصندوق دفتر كارش نگهداري كرد.
جردن در اين نوشته به عوامل مهمي در سياست خارجي آمريكا، از جمله پيمان سالت دو (SALT 2) و پاناما و كوبا و ويتنام و آفريقا و ... اشاره ميكند. ولي بر منطقه خاورميانه و «نقش يهوديان مقيم آمريكا» تأكيد مينمايد. وي به اختصار، مسايل مربوط به انتخابات را مطرح ميسازد و تأكيد ميكند كه «درك عمومي مردم آمريكا در مورد مسايل سياست خارجي پايين است و قطعاً اين امر دربارة پيمان سالت 2 اوضاع خاورميانه نيز صادق است. چنين وضعيتي، لزوماً منفي نيست، زيرا اين فرصت را براي ما فراهم ميآورد كه مسايل را به شيوهاي كه از نظر سياسي به نفع ماست براي مردم طرح سازيم.» وي در ادامه اين گزارش مينويسد: «آگاهي مردم: آگاهي مردم آمريكا از مسايل سياسي بسيار محدود است و بسيار سطحي به اين مسايل مينگرند. اين وضعيت، دو جنبه مثبت و منفي دارد. از سويي طرح مسايلي پيچيده را براي مردم ضروري مينمايد و از سوي ديگر، چون حقيقت مسايل به درستي براي مردم ضروري مينمايد و از سوي ديگر، چون حقيقت مسايل به درستي براي مردم روشن نيست ميتوان آن را از ديدگاه مشخص براي آنان مطرح ساخت و با نگرش خاصي به آنان آگاهي داد. سرانجام، من ترديد دارم كه بتوانم رابطه مستقيم متقابل ميان دو مسئله را روشن سازم: يكي ميزان اعتماد مردم آمريكا به رييس جمهورشان و ديگري، ميزان اعتماد آنان به رفتار حكيمانه او در مسايل پيچيده سياست خارجي.»(38)
به بيان ديگر، رييس جمهور بايد مانند لابي فعال براي خود در مسايل سياست خارجي عمل كند. جردن در يادداشت خود ميال است همان روشهاي گروههاي لابي حرفهاي را توصيه كند. فرضيه اصلي جردن آن است كه كاخ سفيد براي طرح مسايل محوري سياست خارجي ميتواند با استفاده از رسانههاي گروهي براي خود طرفدار بيابد. فرضية جردن اين نظريه را تقويت ميكند كه رسانههاي گروهي عموماً در مسايل سياست خارجي از رويكرد كاخ سفيد پيروي ميكنند و نه به عكس. وي تحليل تاريخي مفصلي در زمينة نمونههايي از رأي دهي و پشتيباني يهوديان و آمريكاييها از اسراييل ارايه كرد و به رغم اين كه از يادداشت پيشين گولدوين مطلع نبود، همان آمارهاي گولدوين را به عنوان نمونه مطرح ساخت و دقيقاً به نتايج يكسان دست يافت.(39) جردن با بيان اهميت پشتيباني مالي يهوديان از سياستمداران و احزاب سياسي، با قاطعيت از «احسان سياسي» آنان به عنوان نمونهاي از «عادت يهوديان به استفاده از ثروت خود به نفع ديگران» ياد ميكند.(40) جردن با اطمينان مينويسد: «لابي صهيونيستي مدتها است كه به ناآگاهي مردم آمريكا دربارة مسايل سياست خارجي و عدم مشاركت در آن پيبرده است.» وي ميافزايد: «با در نظر گرفتن اين حقيقت كه اهداف سياسي يهوديان در خلاء دنبال ميشود ميتوان به تأثير عميق لابي يهودي پيبرد، زيرا در اين كشور، گروه سياسي كه در مخالفت با اهداف لابي يهودي فعاليت كند، وجود ندارد و اين كه تحول اساسي در آراي عمومي آمريكاييها دربارة مسئله اسراييل بتواند در برابر اهداف سياسي كميته اسراييل و آمريكا، (AIPAC) مقاومت كند، محل ترديد است.»(41)
به رغم فشارهاي روزافزون داخلي از سوي گروههاي عربي ـ آمريكايي و گرايش آراي عمومي به حل و فصل موضوعات مورد مذاكره در منطقه خاورميانه، همچنان خلاء سياسي بزرگي در اين زمينه حاكم است.(42) لابي صهيونيستي ميكوشد تا با تداوم بخشيدن به اسطورههاي تاريخي در مورد اسراييل، خلاء سياسي موجود را همچنان حفظ كند و از ارزيابيهاي دقيق و متعادل در مورد خاورميانه تا حد ممكن جلوگيري نمايد و بدين سان، برنامه و شرايط مورد نظر خود را نه تنها دربارة مناقشه اعراب و اسراييل، بلكه دربارة همه مسايل مربوط به خاورميانه به اجرا گذارد. از همه مهمتر اين كه، هيچ يك از رؤساي جمهور با نظريات جردن دربارة نقش گسترده كميته اسراييل و آمريكا از مسايل عمومي به مخالفت برنخواست.
سرانجام بايد گفت كه عامل زمان، عنصر مهمي براي هرگونه تلاش لابي صهيونيستي است. همان طور كه در بحث تحريم مطرح گرديد، همزماني فشار سياسي يا هجوم تبليغاتي در رسانههاي گروهي با انتخابات آينده ميتواند به فعاليتي كمك كند يا در بعضي از حالات، آن را تضعيف نمايد. هر يك از رؤساي جمهور منتخب، بيشترين توجه را به تحولات سياسي ـ بويژه به مسايل سياست خارجي ـ دارند. هر رييس جمهور، دورهاي براي «ارزيابي مجدد» سياست خاورميانه اعلام ميكند. در اين دوره ـ كه غالباً بسيار كوتاه است ـ فرصتي فراروي اعضاي لابي قرار ميگيرد تا برنامههاي پيشنهادي خود را در اين باره ارايه دهند و پيشنهادهايي نيز مطرح سازند. بديهي است كه لابي صهيونيستي بر اثر ارتباطات قوي كه با مراكز اصلي حكومتي برقرار ساخته و به علت ارتباط مستقيم با كاخ سفيد، پيش از ديگران به رييس جمهور دسترسي خواهد داشت.
به هر حال، همه فعالان لابي بايد براي عامل وقت، اهميت قايل شوند و فرصت لازم را براي موفقيت يا زمان مؤثر در شكست برنامههاي شكست خورده برنامههاي خود با دقت ارزيابي كنند، زيرا هيچ سياستمداري نميخواهد نامش با برنامهاي شكست خورده همراه گردد و هر اقدام غير موفقي به برنامههاي در دست اجرا زيان ميرساند. همان طور كه اقدام كلينتون براي «رسيدگي بهداشتي» نشان داد، اقدام ناموفق ممكن است، امري را ماهها يا حتي سالها به تأخير اندازد. اكنون با توجه به ويژگيهاي نظام سياسي آمريكا ميپرسيم چه نتايجي را ميتوان از تأثير فعاليتهاي لابي در سياست خارجي خاورميانهاي آمريكا به دست آورد؟
بديهي است كه سنجش رابطه متقابل ميان اعضاي لابي و دولت، دشوار است و غالب اوقات، رابطه متقابلي ميان دو طرف برقرار است. يعني همان طور كه اعضاي لابي ميكوشند در سياست خارجي، تأثير بگذارند، دولتمردان نيز از اعضاي لابي براي تبليغات و بسيج مردم در جهت تأييد سياستهاي از پيش تعيين شده استفاده كنند.
اعضاي لابي در اولويت بندي موضوعات مطرح در سياست خارجي، تأثيراتي دارند، ولي اين تأثير در بيشتر تصميمات سياسي، عامل تعيين كننده به شمار نميآيد و اين امر كه كاخ سفيد به كمك بخشهاي ديگر دولتي، استراتژي كلي سياست خارجي را پايهريزي ميكند از واقع بيني و تأثير سياسي داخلي فعاليتهاي لابي نميكاهد. برخلاف افكاري كه قوياً دربارة قدرت اعضاي لابي مطرح است، عملكرد آمريكا در خاورميانه از جنگ جهاني دوم به بعد ـ نشان ميدهد كاخ سفيد و شوراي امنيت ملي و پنتاگون و وزارت امور خارجه در حد كمتري، استراتژي سياست خارجي آمريكا را تعيين كردهاند و تصميمات بر پايه اولويت منافع ملي در ضمن شيوههاي اقتصادي و سياستهاي جغرافيايي اتخاد شده است. در گرماگرم مذاكراتي كه براي ورود مصر و انورسادات به جرگه آمريكا انجام گرفت، فورد، رييس جمهور مستقيماً اين موضوع را در شوراي امنيت ملي مطرح ساخت. ملاحظات وي دو جنبه اصلي را در سياست خارجي و فعاليتهاي لابيها در خاورميانه روشن ميسازد. فورد گفت: عمكرد خود را در كنگره در مورد اسراييل به اختصار ميگويم. به قدري اين عملكرد، اطمينان بخش بود كه مرا نزد اعراب بدنام ساخت. من همواره ملت اسراييل را دوست داشته و تكريم كردهام. آنان افرادي با هوش هستند و به آنچه اعتقاد دارند، اهتمام ميورزند؛ آنان نسبت به دين و كشور و خانواده و ارزشهاي عالي اخلاقي خود اخلاص دارند. من دوستشان دارم و به آنان احترام ميگذارم. هرگز تا اين حد نااميد نشده بودم، زيرا احساس ميكنم به ملتي احترام ميگذارم كه نميتواند درك كند كه ما به نفع آنان و نفع خود تلاش ميكنيم، ولي در اين تحليل، پايبندي ما به آمريكا است.(43)
اگرچه در اين سخنان فورد، مبناي سياست خارجي آمريكا را كه منافع شخصي است به روشني بيان ميكند، ولي ديدگاه به ظاهر آراسته و پنهان «خاورشناسي» او (اگر آشكار نباشد) و تلاش براي بدنام ساختن اعراب و مسلمانان از اين نكته پرده برميدارد كه تأييد اسراييل و دشمني با اعراب در ميان آمريكاييها ريشهدار است.
در سالهاي اخير، سازمانهاي عربي در آمريكا راههايي به منظور مقابله با تبعيضهاي مربوط به رنگينپوستان و تبعيضهاي نژادي و ديني ريشهدار در افكار خاورشناسان گشودهاند. با اين كه اين تلاشها تأثير قابل ملاحظهاي در سياست خارجي آمريكا نداشته است، ولي اثرات دراز مدت آن را نبايد ناديده گرفت. شناخت بيشتر از جهان عرب و جهان اسلام و پيچيدگيهاي آن دو با گذشت زمان از اقدامات ناخودآگاه مسئولان آمريكايي و آراي عمومي طرفدار اسراييل و مخالف اعراب خواهد كاست. با اين حال بايد گفت كه در طول تاريخ، آراي عمومي، عامل تعيين كنندهاي در تصميمات سياست خارجي نبوده است. كمتر كسي از نخبگان مسئول بي اثر بودن آراي مردمي را در ميدان سياست خارجي پنهان ميكند. به رغم اين كه فعالان لابي و سياستمداران ميكوشند ذهنيت عمومي را براي برنامههاي خود آماده سازند، ولي بخش اعظم مردم آمريكا به مسايل خارجي توجهي ندارند و اصولاً مردم آمريكا در مسايل سياسي خارجي، مداخله مستقيم ندارند. اگر مردم آمريكا در سياست خارجي تأثيرگذار بودند، حتماً قبرس يكپارچه ميشد و در فلسطين، دولت مستقلي برپا ميگرديد.
اين بررسي، نشان داد كه چگونه گروه اندكي از صهيونيستها به علت پايبندي و جديد و پشتيباني مالي احزاب سياسي و سياستمداران و انتخاب شوندگان، قدرت سياسي بزرگي تشكيل داده و از تأييد كنگره ـ و به طور كلي سياستمداران ـ برخوردار شدهاند. توانمندي لابي صهيونيستي در فعاليتهايي مانند پخش نوشتههاي «آمادهن و واكنشهاي مؤثر، بسيار معروف است.(44) به طوري كه انتخاب شوندگان آمريكايي در اظهارات و آراي خود قدرت لابي صهيونيستي را در جمعآوري آرا به نفع يا زيان سياستهاي خاورميانهاي لحاظ ميكنند. همان طور كه قضيه تحريم نشان داد، اعضاي لابي تأثير قطعي بر مصوبات كنگره دارند. افزون بر اين، آنان از تأييد كافي اعضاي كنگره برخوردارند، به طوري كه پشتيباني مالي آنان، از جانب دولت اسراييل، تضمين شده است. بيلياردها دلار تخصيص مالي و كمكهاي اقتصادي و نظامي به اسراييل طي ساليان گذشته ـ كه بدون مخالفت تأييد شده ـ دليل قاطعي است بر نفوذ لابي صهيونيستي در كنگره.
از سويي، بعضي از دولتهاي عربي براي پنهان كردن شكستها و نقطه ضعفهاي خود قدرت لابي صهيونيستي را بزرگ جلوه دادند و از سوي ديگر، تصميم گيرندگان سياسي آمريكا نيز گاهي از لابي صهيونيستي به عنوان سرپوش براي دشمنيهاي اقتصادي و نظامي و سياسي آمريكا در خاورميانه استفاده كردهاند. در آينده، ممكن است تغييراتي در ساختار سياست آمريكا در خاورميانه پديد آيد. اين در صورتي است كه حوادثي در جهان عرب موجب تجديد نظر در روابط بينالمللي گردد يا آمريكا بر اثر پايان يافتن جنگ سرد در جايگاه جهاني خود نه به عنوان تنها ابرقدرت يا ژاندارم جهاني، بلكه به عنوان عضوي از جهان چند قطبي تجديد نظر كند. هرچند در وضعيت كنوني و با توجه به سرمايهداري روز افزون متأثر از قدرت نظامي آمريكا، احتمال چنين تجديد نظري بعيد به نظر ميرسد.
با اين حال، گروههاي فشار (لابيهاي) عربي ميتوانند با برنامهريزيهاي دراز مدت و يكپارچه و از همه مهمتر با جديد بر فعاليت خود بيفزايند. سازمانهاي متكي بر آمريكاييهاي عربتبار نيز بايد وضعيت كنوني را متحول ساخته به سمت هماهنگ ساختن فعاليتهاي خود حركت كنند. براي آن كه بر اثرگذاريهاي اين فعاليتها افزوده شود بايد با اقدامات دولتهاي عربي هماهنگ گردد و سرانجام، تلاشهاي لابي عربي بايد بر دو موضوع اصلي كه براي انتخاب شوندگان آمريكايي و عموم مردم اهميت دارد ـ يعني اقتصاد و حقوق بشر ـ تأكيد گردد. اين دو موضوع، امكانات فراواني را براي فعاليتهاي جدي لابي عربي فراهم خواهد ساخت.
1. Edward W. Said, Orientalism, New York: Pantheon Books, 1978, and Governing Isalam: How the Media and the Experts Determine? How We see the Rest of the World, New York: Panthen Books, 1981.
نورمن دانيل در كتاب اسلام و غرب اثبات كرده است كه منشأ ارايه چهرهاي منفي از اسلام (و عرب) تفاسير گذشته مسيحيان است. از اين رو نگرش منفي نسبت به اسلام و عرب در فرهنگ غربيان، ريشهدار است. اصل كتاب دانيل در سال 1960 چاپ شده و پيش از وفات او در آن تجديدنظر شده است. نگاه كنيد به:
2. Norman Daniel, Islam and the West: The Making of an Image, Oxford: Oneworld, 1997. Michael W. Suleiman, The Arabs in the Mind of America, Brattleboro, VT: Amana: Books, 1988: Jack G. Shaheen, The Tv Arab, Bowling green, OH: Bowling Green, OH; Bowling green State University Popular Prees, 1984: Janice J. Terry, Mistaden Identity: Arab Stereotypes in Popular Writing, Washington, DC: American – Arab Affiars Council, 1985; Iautence Michalak, “Cruel and Unusoal: Negative Images of Arabs in Popular American Culture,” ADC Issues, January 1984; Edmund Ghaareeb, ed., Split Vision: The Portryal of Arabs in the American Media, Washington, DC: American – Arab Affairs Council, 1983, and Linda Steet, Vilis and Doggers: A Century of National Geographc’s Representation of the Arab World, Philadelphia: Temple University Prees, 2000.
3. رابرت، ماكنيل، بحث عمومي در دانشگاه كلمبيا، مارس 1993. مراجعه شود به:
Lies of Out Times (June 1994); Pierre Salinger Leeture, Coral Gables Congreational Chtsh, 12 March 1996, Books on Books, C-Span 2,3 june 1996; Noam Chomsky, The Fateeful Triangh: The United States, Israel and the Palestinians, Boston, MA; Soute EndPrees, 1983: David Crotean and William Hoynes, By Inviation Only; How the Media Limit Political System, 3rd ed. Baltimore. MD: Johns Hopkings, 1983, and Edward S. Herman and Noam Chomsky, Manuafacturing Consent: The Political Economy of the Mass Media, New York: Pnatheon Books, 1988. Michael Janeway, Republic of Denial Press, Politics, and Public Life. New Haven, CT: Yale university Press, 1999.
4. Jeffrey H. Birnbaum, The Lobbyists. How Influence Peddlers Get Their Way in Washington, New York: Times Books, 1992, p. 13.
5. مطالعاتي دربارة فرآيند فشار و افراد و سازمانهاي فشار انجام گرفته است و از جمله:
Bruce C. Wolpe, Lobbying Congress: How the System Works, With Case Studies by the editors of Congressional Quarterly, Washington, DC: Congressional Quarterly, 1990.
Birabum, Ibid., p. 235.
6. Gabriel Sheffer, ed., Dynamics of Dependence: U.S.-Israeli Relations, Boulder, CO: Westview Press, 1987, and Nimrod Novik, The United States and Israel: Domstic Dterminants of a Changing U.S. Commitment, Boulder, CO: Westview Press, 1986.
تحقيقاتي در اين زمينه توسط مشاور شيمون پرز، تحت نظر مركز مطالعات استراتژيك جامي انجام گرفته است. براي اطلاع بيشتر، مراجعه شوود به:
Abraham Ben-Zvi, The Uneted States and Israel: The Limits of the Special Relationship New York: Columbia University Press, 1993.
Eytan Gilboa, American Public Opinion Toward Israel and the Arab-Israeli Confiict Lexington, MA: Lexington Books, 1987, and David Schoenbawin, The United States and the State of Israel, New York: Oxford University Press, 1993.
7. براي اطلاع كامل از روابط ميان سازمانهاي يهودي – آمريكايي با اسراييل، نگاه كنيد به:
Lee O’Buch, American: Jewish Organization and Israel, Washington, DC: Institute for Palestine Studies, 1986, and Ernest Stock, Partners and Pursestrings: A History of the united Israel Apple, Lanham, MD: University Press of America: [Jerusalem?]: Jerusalem Cente for Public Affirs/ Center for Jewish Community Studies, 1987.
8. Wolpe, Library Congress: How the System Works, p. 80.
9. David H. Lissy (Associate Director Domestic-Ford White House) Files. Boxes 38-13.
Gerald Ford Library in Ann Arbor, Michigan.
به عنوان مثال نمونهاي از روابط سرد، نگاه كنيد به:
Christian and Palestinian Voice for Peace, edited by Rosemary Radford Ructher and Marc H. Ellis. Boston, MA: beacon Press, 1990.
11. Michael Suleiman, “The Arab Information Effor in North Amemrica: An Assessmen,” Arab Studies Quarterly, vol. 8, Summer 1986, and Nabeal A. Khoury, “The Arab Lobby: Problems and Prospects,” Middle East Journal, Summer 1987.
12. اين بحث تا حد زيادي متكي بر مصاحبههايي است كه از سال 1994 تا 1998 با ديپلماتها و مسئولان رسمي و اعضاي گروههاي فشار به نفع دولتهاي عربي انجام گرفته است. هر چند بهتر است در اين باره اظهار نظر نشود، آنان سخاوتمندانه اظهارات مفصلي دربارة تلاشهاي سياسي اعراب در آمريكا داشتهاند. مسئوليت هرگونه برداشت يا نقل قول در اين باره بر عهده نويسنده است.
13. Aaron J. Sarna, Boycott and Blacklist: A History of Arab Economic Warfare Against Israel, NJ: Rowman and Littlefield, 1986.
گزارش مكتوب سارنا به تفصيل اعمال تحريم و تبليغات بر ضد آن را از ديدگاه اسراييل ميآورد. همچنين، جدول زماني، اقدامات بر ضد تحريم را از سال 1975 تا آخر سال 1976 مطرح ميسازد و مك دونالد انعطاف پذيري اتحاديه عرب را در مسئله تحريم به تفصيل بيان ميكند. نگاه كنيد به:
Robert W. Mackonald, The League of Arab States: A Study in the Dynamics of Regional Organization, Princeton, NJ: Princeton University Press, 1965.
14. اظهارات سيدني سوپر، منشي معاون امور خاور دور و جنوب آسيا رد كميسيون فرعي بازرگاني جهاني و كميسيون امور خارجي در 13 مارس 1975.، وي از رون نيسن، منشي تبليغاتي خواست كه هرگاه مايل است به اين گفتار مراجعه كند. همچنين نگاه كنيد به:
Nesse Papers, Box 121 Gerald Ford Library Sarna, Ibid.
15. گفتههاي سيدني، سوپر در كميسيون فرعي بازرگاني خارجي و كميسيون امور خارجي در 13 مارس 1975.
16. Memo for the President (September 1975), David Lissy, Box 39 Gerald Ford Library.
ليسي، مدير شوراي داخلي و مسئول برقراري رابطه سياسي ميان فورد و سازمانهاي يهودي بود.
17. اظهارات سيدني سوپر در كميسيون فرعي تجارت خارجي و كميسيون امونر خارجي در 13 مارس 1975.
18. Greene Kilbery of Arab Boycott (8 August 1975), Robert A. Goldwin.
بابراج، گيلبرگ، مشاور رييس جمهور و فعال در بحثهاي مربوط به تحريم و ارايه كننده توصيههايي پيرامون آن.
19. همان.
20. همان.
21. نگاه كنيد به: Congressional Record در سال 1975 ده بار به تحريم اشاره شده و در سال 1976 حداقل 13 بار اين موضوع در فهرست مطالب آن بيان شده است.
22. Kilberg Memo (5 September 1975), Goldwin, Box 1.
23. Goldvin, Box 1; Lissy, Box 39; Friederdorf, Box 10, CO 70.71, Box 26; Nessen, Box 121: Vernon Loen and Charles Leppert Papers, Box 1. robert Wolthius Papers, Box 3.
لون و وليبرت معاونان امور قانون گذاري بودند و روبرت و ليثوس، معاون رييس جمهور، نگاه كنيد به:
Papers of Counsil to the President, edward C. Schmultz, Boxes 708, Gerald Ford Libarry Adl Press Release (28 November 1975), Godwin, Box 1, Gerald Ford Library.
25. اظهارات جورج ميني (25 اوت / 1976) در مجلس سناي آمريكا براي تصويب طرح ممنوعيت بازرگاني سرمايهداران آمريكايي با اعراب بر اثر تحريم.
Nessen, Box 1: Friedersdorf. Box 10. C-erald Ford Library.
26. Nesssen, Box 1, Gerald Ford Library
رأي موافق 10 در برابر 5 كميسيون فرعي كنگره، نشان از حالت تحقير و خسم مورتن در برابر كنگره دارد.
27. Zbigniew Brzezinski Memo to Rick Hutcheson, 7 February 1977. TA-4, WHCF, TAI/COL (Arabs), Jimmy Carter Library.
28. Bob Lipshutz, Stu Eizenstat, Bob Ginsburg Memo to the Persident, 12 March 1977, Stuart Lipshutz, Papers, Box 2, WHCH, Jimmy Carter Library.
استوارت، ايزنستات، معاون رييس جمهور در امور داخلي با طرفداران صهيونيستها پيوندهاي استواري داشت و سياست خاورميانهاي كاخ سفيد را از نزديك تعقيب ميكرد.
29. Joyee Starr Memo to Robert liphshutz and Stuart Fizenstat, 10 March 1977, Ibid.
30. Stu Fizenstat Memo to the President, 2 May 1977, DPS, Fizenstat Papers, Box 146 David Rubinstein Memo to Stn Fizeustat, 5 January 1978, WHCF, Fizeusta, Box 143.
31. ملاحظاتي دربارة ملاقات نايب رييس با علي عبدالله علي رضا، سفير عربستان سعودي (19 ژانويه 1976) ملاحظاتي در پروندههاي نيسن و تحليل نگرش عربستان سعودي نسبت به اين مشكل.
32. Nessen, Box 124, Saudi Arabia File, Jimmy Carter Library. Amin Hilmy H. in: National Journal, 31 July 1976, and The Arab Boycott: Why and Wherefores, New York: Americans for Middle East Understanding, [n.d.]
33. مصاحبه با عبدين جباره، وكيل و عضو اقليت در آمريكا (20 ژوئيه 1994)
34. Hugh B. Shannon, “Voters! The true Political Reformrs,” Free times (Cleveland, OH) (15-21 March 2000). Eric Alterman, Who Speaks for American?: Why Democracy Mattrers in Foreign Policy, Ithaca, NY: Cornell Uneversity Press, 1998.
35. Garald Ford. A Time to Heal: The Autobiography of Geraeld R. Ford, New York: Harper and Row, 1979, p. 350.
36. اين تحليل تا حد زيادي به اسناد موجود در دفتر رياست جمهوري، كارتر متكي است.
Goldwin Papers Box 2, Gerald Ford Library
37. اين تحليل تا حد زيادي به اسناد موجود در دفتر رياست جمهوري، كارتر متكي است.
Hamilton Jardan Memo to Presidential Library. Hamilton Jordan Memo to President Carter (June 1977). Hamilton Jordan Gonfidential File, Box 34, File “Foregn Policy / Domestic Memo, HJ Memo, 6.77,” Jimmy Carter Library.
38. همان.
39. همان.
40. همان
41. همان. جردن AIPAC را نيروي فشار ميداند و ميگويد: «توانايي جمعي آنان در بسيج كردن بسيار بالاست، زيرا ارتباطات سياسي كيفي و كمي آن مصوبات و بيانيههايي را به نفع اسراييل شكل ميدهد، فراوان است.»
42. براي اطلاع بيشتر در خصوص تغيير افكار و مشكل كلي مربوط به روش نظرسنجي مراجعه كنيد به:
Michael W. Suleiman and Shantolyengar, “Trends in Public Support for Egypt and Israel 1956, 1978,” in: The Arabs in the mind of America.
43. اجلاس رسمي: ميان شوراي امنيت ملي (28 مارس 1975) و دفتر معاونان رييس جمهور در امور امنيت ملي و هنري كيسينجر و رابرت اسكاوكروفت.
Box A5, Gerald Ford Library.
[1] جان استيري، استاد دانشگاه ميشيگان آمريكا است.
[2] دكتر حجت رسولي، استاديار زبان و ادبيات عرب در دانشگاه شهيد بهشتي است. مطالعات منطقهاي: اسراييل شناسي ـ آمريكاشناسي، جلد نهم، 1380، صص 70 - 41 /var/www/vhosts/rasad.ir/httpdocs/farsi/ArticleFish/Articles/795.htm
Array ( [0] => stdClass Object ( [ArticleFishId] => 822 [SerialNo] => 795 [MTitle] => نقش گروههاي فشار در شكل گيري سياست خارجي آمريكا در خاورميانه [FTitle] => [AMTitle] => [AFTitle] => [EMTitle] => [EFTitle] => [ALanguage] => 0 [TLanguage] => 1 [ADateS] => 0 [ADateM] => 0 [ADateG] => 0 [Side_NY] => 0 [Side_NS] => 1 [Side_B] => 0 [Side_HY] => 0 [Side_HS] => 0 [Side_NE] => 1 [Side_HE] => 0 [SourceType] => 2 [Book] => 0 [BArticlePageFrom] => [BArticlePageTo] => [Magazine] => 54 [MPublishDateS] => 1380 [MPublishDateM] => 0 [MPublishDateG] => 0 [MYear] => 0 [MNo] => [MSerialNo] => 9 [MArticlePageFrom] => 41 [MArticlePageTo] => 70 [Site] => 0 [ArticleAddrInSite] => [FishWriter] => 19 [WriteDate] => 8/24/2005 0:00:00 [Confirmed] => 1 [SupervisorView] => [Abstract] => [AAbstract] => [EAbstract] => [Editted] => 1 [Degree] => 0 [Mode] => 0 [fldFirstPage] => 0 [fldFPMod] => 0 ) )
ورود به سايت
شناسه کاربري و کلمه عبور را وارد کنيد.
شناسه:
کلمه عبور:
درخواست شناسه کاربري
Copyright © 2008 "rasad.ir" All rights reserved