Javascript must be enabled in your browser to use this page.
Please enable Javascript under your Tools menu in your browser.
Once javascript is enabled Click here to go back to موسسه آینده روشن
 
 

ورود به سایت






دریافت رمز عبور
عضویت در سایت

لینک Rss مطالب

مقاله


Y يهود

Y صهوينيسم

= اسرائيل

» جستجو
» جستجو پيشرفته
» بازگشت
<< پایان < قبل 1 بعد > پایان >>
نمایش # نتایج 1 - 1 از 1
سيماي مقاومت اسلامي در مطبوعات اسراييل
سيماي مقاومت اسلامي در مطبوعات ا

سيماي مقاومت اسلامي در مطبوعات اسراييل

مقدمه

جاه طلبيهاي ديرينه

پس از قرار داد «سايکس پيکو» در شانزدهم ماه مه 1916، ميراث بر جاي مانده از امپراتوري عثماني که از انگلستان و فرانسه شکست خورده بود، تجزيه شد. از آن زمان تاکنون، منطقه جنوب لبنان همواره در معرض اطماع صهيونيستي قرار داشته است. اين مسئله از يادداشتي که سازمان جهاني صهيونيسم درباره مرزهاي «وطن قوم يهود» به کنفرانس صلح سال 1919 در پاريس فرستاد، قابل استباط است. در اين يادداشت آمده است: «خطوط کلي مرزهاي فلسطين بايد بر اين اساس تعيين گردد: مرزهاي شمالي از نقطه اي در ساحل مديترانه در کنار شهر صيدا آغاز مي گردد و در امتداد رودخانه هاي لبنان تا پل القرعون ادامه مي يابد و از آنجا در امتداد خطي که برکه وادي القرن را از وادي التيم شرقي و بلنديهاي غربي جبل الشيخ جدا مي سازد، تا کنار بيت جن، ادامه مي يابد...» مرزهاي فوق الذکر در استحکام زيربناي اقتصادي اسراييل، نقش تعيين کننده اي دارد و براي حمايت از حقوق کساني که در جنوب رودخانه لبتاني زندگي مي کنند، بايد ترتيبات بين المللي خاصي در زمينه چگونگي بهره برداري از اين آبها تعيين شود؛ زيرا اگر اين منابع به شکل صحيحي مورد توجه قرار گيرد مي توان از آن براي رشد و توسعه لبنان و فلسطين استفاده کرد.

صهيونيست ها از آن پس براي تحقق جاه طلبيهاي خود بارها به لبنان حمله کردند و روستاها و مناطق بسياري از تصرف کردند. در اين مدت، بسياري از روستاها در اختيار صهيونيست هاي شهرک نشيني که تحت قيمومت و توطئه انگلستان و فرانسه وارد فلسطين شده بودند، قرار گرفت. مانند، دشت حولا، شامل هفده روستاي المطله و ابن القمع و الخالصه والصالحيه والناعمه ودفنه والرويه والعباسيه وخان الدوير و الخصاص و الذوق عليا و الذوق سفلي واللزازه. جنبش صهيونيستي باسوء استفاده از حوادثي که در فلسطين روي داد، روستاها و اراضي و تپه هاي استراتژيک بسياري از تصرف کرد. مانند: کفر برعم و البصه و شوکه و صلحا و حانونه والنبي يوشع و اقرت و الدحيرجه ومعسوله و الجرديه وتربيخا و المالکيه وقدس و القليله. بدين ترتيب، صهيونيست ها از اوايل قرن بيستم تاکنون، همواره به لبنان چشم طمع دوخته اند، به همين دليل، سخنان بن گوريون، اولين نخست وزير رژيم غاصب و نژادپرست اسراييل، در جنگ سال 1948، درباره طرحهاي مربوط به لبنان تعجب آور به نظر نمي رسد. وي در بخشي از سخنانش گفت: «لبنان در زنجيره کشورهاي عربي، ضعيفترين حقله است... بايد دولتي مسيحي بر سر کار آيد که مرزهاي جنوبي آن، رودخانه ليتاني باشد. در چنين شرايطي، سوريه سقوط خواهد داد.» از سال 1948 تا 1990، تجاوز به اراضي لبنان و تصرف آن ادامه يافت و اسراييل پس از پيمان کمپ ديويد که صمر را از مناقشه اعراب و اسراييل کنار گذاشت، در سايه شرايط جديدي که فراهم شده بود جرات يافت به لبنان حمله کند. اولين تهاجم اسراييل به لبنان، در سال 1978 (عمليات ليتاني) انجام شد و دومين تهاجم نظامي، در سال 1982 صورت گرفت که به محاصره بيروت و صدور قطعنامه سازمان ملل متحد در خصوص خروج مبارزان فلسطيني از لبنان انجاميد، ولي جنبش ملي لبنان و جنبش أمل و گروههاي اسلامي، بسيار سريع نشان دادند و شجاعانه با اين تهاجمات به مقابله برخاستند. پس از آنکه اسراييل نوار اشغالي جنوب لبنان را به سعد حداد، افسر ياغي ارتش لبنان، سپرد، در سال 1982، مقاومت اسلامي به رهبري حزب الله در صحنه مبارزات لبنان ظاهر شد. سعدحداد در هجدهم آوريل 1978 با حمايت مستقيم اسراييل، تشکيل کشور «لبنان آزاد» را در منطقه جنوب لبنان اعلام کرد. عمق اين منطقه، بين پنج کيلومتر از گذرگاه الحمراء در نوار غربي تا چهل کيلومتر در منطقه جزين در نوسان بود و مساحت آن حدودا 580 کيلومتر بود که 10 درصد از کل خاک لبنان و 42 درصد از جنوب لبنان را شامل مي شد. بدين ترتيب، حزب الله با روحيه اي انقلابي متولد شد تاحقوقي را که زير پا گذاشته شده بود، به صاحبالنش بازگرداند و از شرافت لبنان و مردم اين کشور دفاع کند. از اين رو، عجيب نيست که حزب الله و مقاومت اسلامي به شکل گسترده اي مورد توجه رسانه هاي مختلف و متعدد اسراييل و به ويژه روزنامه هاي اين رژيم قرار گيرد و درباره آن مطالعاتي انجام شود.

تبليغات در اسراييل

جنبش صهيونيستي از همان آغاز، اهميت ويژه اي به تبليغات داد، به طوري که بند دوم دستور کاري که در سال 1897 توسط کنفرانس صهيونيسم (کنفرانس بال در سويس) به تصويب رسيد، بر اهميت تبليغات و آگاه سازي براي رسيدن به هدف که ايجاد «دولتي يهودي» در سرزمين فلسطين بود، تاکيد کرد. در اين بند، همچنين بر ضرورت گسترش و تقويت روحيه ملي و آگاهي يهوديان جهان نيز تاکيد شده است. از آن پس، تبليغات صهيونيست ها دو محور اصلي داشته است: 1. افکار عمومي يهوديان جهان؛ 2. افکار عمومي غير يهوديان جهان. اين دو محور، هدفي واحد را دنبال مي کند که عبارت است از فراهم آوردن زمينه مناسب براي تشکيل وطني يهودي در سرزمين فلسطين. در نتيجه، در همه موسسات و تشکيلات و سازمانهايي که تا پيش از تشکيل دولت اسراييل در سرزمين فلسطين، نقشي ايفا مي کردند، تبليغات، امري ضروري گرديد و پس از اعلام تشکيل دولت، نقش گسترده تري يافت، به ويژه پس از آنکه دستگاهها و بخشهاي تبليغاتي متعددي در وزارت امور خارجه و سازمانهاي اطلاعاتي و مراکز سنجش افکار عمومي و مطالعه وضعيت کشورهاي عربي و وزارت جهانگردي و دانشگاهها و دانشکده ها و دفتر نخست وزيري تشکيل شد. با وجود تعدد و تنوع نهادهاي تبليغاتي در اسراييل و با وجود اهميت مسئوليت و وظايفي که اين نهادها بر عهده دارند، در اسراييل، وزارتخانه اي به نام وزارت تبليغات وجود ندارد تا چنين وانمود شود که رژيم اسراييل با نظامهاي غير دموکراتيک کشورهاي هم جوار تفاوت دارد و بدين سان، از اين امر به عنوان شاهدي در تاييد سياستهاي تبليغاتي بهره برداري شود. بن گوريون در مقدمه اي که بر کتاب سال دولت، اسراييل در سال 1961 ـ 1960 نوشت، اهداف تبليغات صهيونيستي اسراييل را به روشني تبيين کرد: «بهترين شيوه براي دست يابي به صلح و همکاري با همسايگان ـ چنانکه بعضي از طرفداران ساده لوح صلح مي پندارند ـ دعوت از مردم اسراييل و توصيه آنها به صلح نيست، بلکه بهترين راه، يافتن دوستاني است که اهميت و توانايي اسراييل را در پشتيباني را کشورهاي در حال توسعه، درک کنند و کساني که اين مسئله را به همسايگان ما تفهيم کنند.» مي توان گفت که اهميت تبليغات در جنبش صهيونيستي، موجب شده است که کارشناسان صهيونيست در برنامه هاي دراز مدت آينده و براي تشکيل دولت در سرزمين فلسطين بر تبليغات به عنوان يکي از اهرمهاي قدرت صهيونيستي، تاکيد کنند. تبليغات، سومين اهرم قدرت صهيونيست ها و زمينه ساز اقدامات و فعاليتهاي آنهاست. شيوه هاي تبليغاتي متعدد و متنوع اسراييل، عبارت است از:

1. راديو و تلويزيون

در اسراييل، راديو و تلويزيون، تحت نظارت دولت است و شوراي مستقلي بر آن نظارت دارد. اين شورا که درسال 1965 تاسيس شده، اکنون به طور رسمي بر عملکرد راديو و تلويزيون نظارت مي کند. اعضاي سي و يک نفره اين شورا از سوي رييس رژيم اسراييل منصوب مي شوند. بدين ترتيب که نخست، دولت پس از مشورت با اتحاديه نويسندگان و هنرمندان و دانشگاهها و مرکز آموزش زبان عبري و موسسات و گروههاي مرتبط باامور راديويي، افرادي را به رييس جمهور معرفي مي کند، سپس، وي از ميان آنها عده اي را بر مي گزيند. چهار نفر از اعضاي اين گروه، از کارمندان دولت و يکي از آنها نماينده آژانس يهود است. رييس راديو و معاون او که جزء اين سي و يک نفر هستند، نبايد از کارمندان دولتي باشند. مدت خدمت اين شورا سه سال و غير قابل تمديد است. تلويزيون رژيم صهيونيستي پس از کشمکشهاي مذهبي در سال 1968 تأسيس و راه اندازي شد. در بند سوم قانوني که در مارس 1965 به تصويب کنيست (پارلمان اسراييل) رسيد، جايگاه قانوني اين شورا مشخص شد. اين قانون در دسامبر 1968، اصلاح گرديد و در آن، وظايف راديو و تلويزيون به اين شرح تعيين شد:

1. برجسته سازي ويژگيهاي رژيم صهيونيستي و مبارزات و ابتکارات و دستاوردهاي آن؛

2. رشد و توسعه الگوي مطلوب شهروندي؛

3. افزايش ارتباط با سنتهي يهودي و شناخت عميق آن؛

4. نشان دادن شيوه زندگي و فرهنگ گروههاي يهودي در جهان؛

5. توسعه فرهنگ و افزايش آگاهي؛

6. کمک به نظام آموزش رسمي بر اساس قانون آموزش رسمي مصوب سال 1953؛

7. پخش برنامه به زبان عبري.

2. سازمانهاي تبليغاتي در وزارت امور خارجه

وزارت امور خارجه اسراييل، دو ماموريت برنامه ريزي شده دقيق بر عهده دارد: اولين ماموريت، سياست خارجي اسراييل است. از تعيين خطوط کلي سياسي گرفته تا اجراي آن، که بر عهده ادارات تخصصي؛ مانند، اداره آفريقا، اداره اروپا، اداره آمريکاي لاتين و غيره است. ماموريت دوم که مکمل ماموريت نخست است، عبارت است از تبليغات صهيونيستي در خارج از اسراييل و هماهنگي با انجمنها و جمعيتهاي متعدد صهيونيستي در جومعي که يهوديان مهاجر يا طوايف يهودي در آن زندگي مي کنند. مي توان گفت اداره تبليغات در وزارت امور خارجه رژيم صهيونيستي، مسئوليت برنامه ريزي و هماهنگي فعاليتهاي تبليغاتي صهيونيستي را در خارج بر عهده دارد و از جمله ماموريتهاي اين اداره مي توان به اين موارد اشاره کرد:

ـ توافق با روزنامه هاي بين المللي براي چاپ ضميمه هاي ويژه اسراييل؛

ـ سازمان دهي سلسله مصاحبه هايي پيرامون مناسبتهاي مختلف صهيونيستي مانند سالگرد هولو کوست و عيد استقلال اسراييل؛

ـ گراميداشت جنگ ژوئن و غيره؛

ـ ايجاد ارتباطات مستحکم با شبکه هاي تلويزيوني خارجي؛

ـ دعوت از روزنامه نگاران کشورهاي مختلف جهان براي ديدار از فلسطين اشغالي؛

ـ سازمان دهي تهاجمات تبليغاتي هدفدار؛

ـ دعوت از انديشمندان و سياست مداران و اعضاي اتحاديه ها و هنرمندان و دانشمندان براي آشنا شدن با اسراييل.

اداره همکاريهاي بين المللي وزارت امور خارجه اسراييل نيز که در سال 1958 تاسيس شده است، از ادارات تبليغاتي مهم محسوب مي شود؛ زيرا از جمله ماموريتهاي اين اداره، هماهنگي و پيگيري برنامه هاي همکاري هنري و علمي و آموزشي با کشورهاي بزرگ آفريقايي و آسياسي و کشورهاي آمريکاي لاتين است. اداره اي نيز به نام اداره روابط فرهنگي و تبليغاتي وجود دارد که ماموريت آن، توسعه روابط اسراييل با کشورهاي جهان در زمينه هاي علمي و فرهنگي و هنري به منظور به نمايش گذاشتن چهره اي درخشان از رژيم صهيونيستي در جهان است. افزون بر اين، در اين وزارتخانه، دفتري مطبوعاتي وجود دارد که وظيفه اش، خبر رساني به روزنامه هاي محلي و خبرنگاران خارجي و ترتيب دادن مصاحبه روزنامه نگاران و خبرنگاران با مسئولان است و سرانجام ، در اين وزارتخانه بخشي نيز براي رسيدگي به امر ميهمانان رسمي وجود دارد که مسئوليت برنامه ريزي ديدارهاي رسمي را عهده دار است.

3. مرکز تبليغات وزارت آموزش و پرورش

اين مرکز، افزون بر فعاليتها و تبليغات عمومي براي پوشش دادن به تجمعات يهودي ـ صهيونيستي در خارج و افکار عمومي جهان، موظف به تهيه و اجراي بخش عمده اي از تبليغات داخلي نيز هست که اين کار را به شيوه هاي گوناگوني انجام مي دهد؛ مانند، ترتيب دادن بازديد از مراکز مهم ديدني در اسراييل و نمايش فيلمهاي آموزشي و توجيهي در روستاها و شهرها و محله ها و ترتيب دادن مراسم مربوط به مناسبتهاي مختلف و تشکيل انجمنهايي براي پشتيباني تبليغاتي از سازمانها و جمعيتهايي که فقط در راستاي منافع اسراييل فعاليت مي کنند. مانند باشگاههاي «روتاري» و «ليونز» و جمعيتهاي فراماسونري.

4. دستگاههاي تبليغاتي وزارت دفاع

شامل:

اداره همکاريه و ارتباطات خارجي وزارت دفاع، موسسه انتشاراتي وزارت دفاع و موزه هاي ارتش.

6. دستگاههاي تبليغاتي دفتر نخست وزيري

شامل:

ـ دفتر مطبوعاتي که سخنگوي دولت برابر رسانه هاي داخلي و خارجي است؛

ـ بخش نشر و گسترس که وظيفه آن، طراحي و اجراي برنامه هاي تبليغاتي دولت براي صهيونيست هاي داخل است؛

ـ دفتر مرکزي اطلاع رساني که از جمله ماموريتهاي آن ، اطلاع رساني درباره فعاليت و مشکلات دولت است و همچنين، «بخش فيلم» که فيلمهاي تبليغاتي تهيه مي کند و واحد ماوراي بحار که عهده دار تقويت روابط اسراييل با گروههاي يهودي و غير صهيونيستي در خارج از اسراييل است و از بخشهاي وابسته به دفتر مرکزي اطلاع رساني محسوب مي شود.

6. فعاليتهاي تبليغاتي وزارت جهانگردي

در اين بخش، اسراييل به امور جهان گرداني که به اسراييل سفر مي کنند، رسيدگي مي کند تا از طريق آنها تبليغات صهيونيستي رامنتشر سازد.

7. دانشگاهها و موسسات تخصصي

جنبش صهيونيستي از دانشگاهها و موسسات آموزشي به عنوان ابزاري موثر براي تبليغ انديشه هاي صهيونيستي و هدايت دانشجويان صهيونيست يا خارجيهايي که در داخل يا خارج از اسراييل تحصيل مي کنند، استفاده مي کند.

8 . سازمانهاي اطلاعاتي

مطالعه تاريخ جنبش صهيونيستي نشان مي دهد که سازمانهاي اطلاعاتي صهيونيستي در جنگ رواني و زمينه سازي براي اقدامات خشونت آميز يا تاثير گذاري بر افکار عمومي نقش مهمي ايفا کرده است. (مانند ماجراي لاوون که طي آن به منظور ممانعت از تقويت مناسبات مصر و آمريکا، تاسيسات آمريکايي در مصر هدف قرار گرفت.)

9. موسسه هاي سنجش افکار و امور اعراب

وظيفه چنين موسسه هايي سنجش افکار عمومي و چگونگي تاثير پذيري آن و بررسي امور اعراب است و نتايج حاصله، در تعيين شيوه برخورد با اعراب ـ در زمان جنگ يا صلح و يا براي به کار گرفتن يا تحت سلطه در آوردن آنها ـ موثر است. اين موسسه ها عبارتند از : موسسه امور اعراب در دانشگاه عبري، موسسه روبين شيلواح، موسسه شنود راديويي، موسسه نظرسنجي يوري، موسسه موريعيش أزراحي، موسسه داحاف، موسسه اسميت و موسسه گالوپ و غيره.

10. مطبوعات اسراييل

مطبوعات اسراييل در تصميم سازي و جهت دادن به اذهان عمومي و هدايت گفت و گوهاي ميان نخبگان احزاب، اتحاديه ها، گروههاي فشار، انديشمندان، روشنفکران، هنرمندان، نظاميان و کارشناسان در زمينه هاي مختلف نقش مهمي ايفا مي کند. بنابراين، مطبوعات اسراييل در هدايت افکار عمومي از جايگاه ويژه اي برخوردار است. دنياي مطبوعات و تبليغات در اسراييل، شاهد تحولات گسترده اي است. اين موضوع را مي توان چنين خلاصه کرد: مشکلات مالي روزنامه هاي حزبي در اسراييل، موجب رشد مطبوعات تجاري و تبليغاتي گرديده است. به همين دليل، روزنامه هاي معروف اسراييل از سهام داران عمده شرکتهاي تلويزيوني هستند. براي مثال، روزنامه يديعوت احرونوت مالک 24 درصد از سهام شرکت «ريشت» است که يکي از سه شرکت بزرگ تلويزيوني در اسراييل محسوب مي شود و پخش برنامه هاي شبکه دوم را تحت کنترل دارد. اين روزنامه همچنين، 30 درصد از سهام شرکت تلويزيوني کابلي «دروم هشام» را نيز در تملک خود دارد. روزنامه معاريو نيز مالک 18 درصد از سهام شرکت «طلعاد» و 5/19 درصد سهام تلويزيون کابلي «متاف» است و سرانجام سه خانواده يهودي، مالک سه روزنامه معروف هستند:

ـ خانواده «موزيس» ، مالک روزنامه «يديعوت احرونوت»؛

ـ خانوادۀ «نمرودي»، مالک روزنامه «معاريو»؛

ـ خانوادۀ «شرکين»، مالک روزنامه «هاآرتص».

شمارگان اين روزنامه ها به اين شرح است:

ـ يديعوت احرونوت، 250 هزار نسخه؛

ـ معاريو، 160 هزار نسخه؛

ـ هاآرتص، 65 هزار نسخه.

بنابراين، تبليغات صهيونيست ها در داخل و خارج از اسراييل، شبکه گسترده اي است که از نفوذ و توانايي بالايي برخوردار است، به ويژه آنکه در اسراييل، 11 روزنامه به زبان عبري و 9 روزنامه به زبانهاي ديگر منتشر مي شود و روزانه 110 ساعت برنامه راديويي به 19 زبان پخش مي گردد که 18 ساعت از آن به زبان عبري است. افزون بر اين، تلويزيون دولتي 5 روز در هفته، روزانه هفت ساعت برنامه پخش مي کند. همچنين، 160 موسسه انتشاراتي و 883 کتابخانه عمومي نيز وجود دارد. گفتني است که اين آمار و ارقام مربوط به سال 1989 بوده و احتمالا تاکنون افزايش يافته است. با وجود پيچيدگي و گستردگي و نفوذ فراوان شبکه تبليغاتي اسراييل، حزب الله و مقاومت در جنوب لبنان توانست به عمق اين شبکه نفوذ کند. به طوري که اسراييل را وادار ساخت تا با خفت و خواري از جنوب لبنان عقب نشيني کند. ما در اين نوشته، فقط مطالب روزنامه هاي اسراييل را از آغاز اشغال اين منطقه تا نگرانيهاي پس از عقب نشيني مطرح مي سازيم.

هر کنشي، واکنشي را به دنبال دارد

از سال 1978، بخشي از لبنان، عملا به اشغال اسراييل درآمد وبه مناطق اشغال شده جنوب لبنان، نوار مرزي و کمربند امنيتي يا نوار اشغالي موسوم گرديد. البته، اشغال اين اراضي نقطه آغاز درگيري لبنان و اسراييل نبود. در تاريخ مناقشات اعراب و اسراييل، سياست صهيونيست ها در قبال لبنان، تقريبا از پنجاه سال پيش تاکنون؛ يعني، از زمان تشکيل رژيم اسراييل، تغييري نکرده است و اين رژيم به اصول استراتژيک خود در قبال منابع آب در جنوب لبنان پايبند بوده است و با استفاده از سياست تجزيه و واگرايي فرقه اي و مذهبي همواره اين استراتژي را به اجرا گذاشته است، به گونه اي که اين انديشه صهيونيستي رواج يافته که ماروني هاي فلسطيني، وابسته به ماروني هاي لبنان هستند و پشتيبان آنها خواهند بود و حتي کاتوليک ها و اهل سنت و دروزي ها نيز چنين هستند و به اين ترتيب، رژيم صهيونيستي مي کوشد تا بافت يکپارچه لبنان را از هم بگسلد و آن را به بخشهاي مختلف فرقه اي و مذهبي تجزيه کند. اسراييل پس از نخستين تهاجم به لبنان که در 14 مارس 1978 صورت گرفت، در 18 آوريل 1979، تشکيل دولت لبنان آزاد را به سر کردگي مزدوري به نام سرگرد سعد حداد اعلام کرد. در سال 1982، مساحت نوار اشغالي افزايش يافت، سپس در سال 1985 و پس از آن، در سال 1999 (در منطقه جزين) از مساحت آن کاسته شد و سرانجام در سال 2000، اسراييل به طور کامل از جنوب لبنان عقب نشيني کرد. (به استثناي مزارع شبعا) در اين نوشته در پي آن هستيم که نگرش اسراييل را به اشغال جنوب بر اساس آنچه که در مطبوعات از رژيم انعکاس يافته، روشن سازيم و همچنين، نگاهي به اعلام موجوديت رسمي حزب الله که در فوريه سال 1985 و با پيامي به مستضعفان جهان همراه بود، خواهيم داشت. پيامي که در آن چنين آمده بود: «پيدايش و ساختار رژيم صهيونيستي از نظر اعتقادي و تاريخي، تجاوزگرانه و در سرزميني غصبي است، حقوق ملتي مسلمان زير پا گذاشته شده است.... و تا زمان بازگرداندن اين حقوق غصب شده به صاحبانش بايد با اسراييل مبارزه کرد.» امام خميني (ره) نيز به عنوان ولي فقيه، جهاد را تا آزادي کامل سرزمين فلسطين واجب دانسته است. روزنامه معاريو در تاريخ 2/2/1981 در مقاله اي با عنوان «جنوب لبنان، نگاهي ديگر»، نوشته اوري دان، استراتژي اسراييل در جنوب لبنان و نقش سعد حداد را در اين منطقه فاش ساخته و از اميدواري رژيم صهيونيستي به پايداري نوار مرزي براي حفظ امنيت اسراييل پرده بر مي دارد. اين روزنامه، مي نويسد: «به نظر مي رسد که دولت اسراييل، چنين تغييري را ضروري دانسته است، زيرا سعد حداد و مزدورانش تا سه ماه پيش، اساسا کار دفاعي مي کردند و مقابله با خرابکاران، از وظايف ارتش اسراييل بود، ولي آنان که مزدوران وفاداري هستند، اخيرا شکل فعاليت خود را تغيير داده، با خرابکاران نيز وارد جنگ شده اند که اين پديده، تغييري اساسي در اين جنگ کوچک به شمار مي آيد. اسراييل با حمايت از سعد حداد چنين وانمود مي کند که رژيم صهيونيستي، تنها حامي و پشتيبان اقليت مسيحي محاصره شده در جنوب لبنان است. اين حمايت تا زماني که مقاومت مسيحيات را در جنوب لبنان تضمين مي کند و موجب حفظ امنيت اسراييل درمنطقه مي گردد، منطقي به نظر مي رسد، اما مشکل اصلي لبنان در شمال اين کشور نهفته است، زيرا در نهايت، مسيحيان شمال لبنان در آينده اين کشور نقش تعيين کننده خواهند داشت. در هر صورت، اسراييل اميدوار است که پس از سازش لبنان و اسراييل، رهبران مسيحي جنوب لبنان ابزار مناسبي براي دست يابي اين رژيم به اهدافش باشند و همچنين، موضع مثبت لبنان را نسبت به همسايه جنوبي ـ اسراييل ـ تضمين کند. اين اميدواريها با نگراني همراه است. به ويژه اينکه گروهي از رهبران مسيحي لبنان، تمايلي به اسراييل نشان نمي دهند و به همکاري با سوريه گرايش دارند و به حرکتهاي سعد حداد با ديد منفي مي نگرند. در واقع، سوريه، شريک پايداري است که در هر گونه سازشي در آينده وزنه بزرگي به شمار مي آيد و حضور ارتش اين کشور در لبنان، تضمين کننده هر گونه توافقنامه احتمالي آينده است، از اين رو، اسراييل بايد در لبنان به دو عامل توجه کند: 1. مسيحيان شمال؛ 2. سوريه. باريکه امنيتي جنوب لبنان که در کنترل سعد حداد و افرادش است، از نظر اسراييل علاوه بر اهميت نظامي، اهرمي سياسي نيز به شمر مي آيد که اسراييل در آينده و در صورت لزوم، مي تواند براي مطالعه کامل با سوريه و تشکل دولتي با ثبات در لبنان از آن استفادده کند...» اوري دان در اين مقاله، طرز تفکر اسراييل را در قبال جنوب لبنان و نقش سعد حداد و مزدوران ديگر و رابطه آنان با امنيت اسراييل و صلح سوريه و لبنان با اين رژيم را فاش مي سازد؛ مسايلي که در واقع، جزئيات نقشه کاملي به شمار مي آيد که اسراييلي ها طراحي کرده اند و با ايجاد و اگراييهاي فرقه اي آغاز مي شود و با استفاده از زور به تحميل صلح و سرانجام، سلطه اسراييل بر منطقه منتهي مي گردد. روزنامه «دافار» در تاريخ 14/4/1981، مقاله اي از «حفاي اشد» منتشر کرد و از منافع اسراييل در لبنان پرده برداشت. در اين مقاله آمده بود: «اين حق اسراييل است که خواستار آن باشد که هر گونه صلح دايمي يا موقت، از تبديل در آينده به پايگاهي براي حمله سوريه به اسراييل و اکنون، از تبديل آن به پايگاهي براي فعاليتهاي خرابکارانه جلوگيري کند. اين، حق مشروع اسراييل است که به عنوان کشور اقليت يهود در خاورميانه از اقليتهاي قومي، نژادي و يا مذهبي در منطقه دفاع کند، زيرا بخش جدايي ناپذيري از اين منطقه است. اسراييل بر اساس حقوق قانوني خود بايد بافت ناهمگون منطقه خاورميانه را حفظ کند؛ زيرا موجوديت و حفظ امنيت اسراييل به اين مسئله بستگي دارد. اسراييل حق دارد که از سلطه اعراب و مسلمانان بر اقليتهاي مختلفي که حتي قبل از قدرت يافتن مسلمانان وحتي اعراب، در اين منطقه زندگي مي کرده اند، جلوگيري کند. اين حق اسراييل است که از سلطه سوريه بر لبنان که موجب کشتار غير نظاميان و حتي نابودي کامل هويت مسيحيات لبنان مي شود، جلوگيري کند و اين حق اسراييل است که در برابر نظامي سوري هاـ که اکنون تهديدي براي اسراييل هستند و در آينده ممکن است به آن حمله کنند ـ بي تفاوت نباشد. اسراييل حق دارد که با گروههاي خرابکار مقابله کند و از نفوذ آنها به اسراييل جلوگيري نمايد. بايد به طور علني اعلام شود که جنگيدين به خاطر همه اين منافع، حق اساسي اسراييل بوده و بايد در هر گونه مذاکره يا سازشي که به آن مربوط مي شود، مشارکت داشته باشد.»

در واقع، همين صراحت و قاطعيت در اهداف اسراييل بود که آتش جنگ را در جنوب لبنان و حتي سراسر اين کشور برافروخت. در پي لغو توافقنامه 17 مه 1984 از سوي لبنان که ده ماه پس از امضاي آن در منطقه خلده اتفاق افتاد، مقاومت لبنان متشکل از همه نيروهاي سياسي و مردمي در کنار انقلاب فلسطين و نيروهاي انقلابي فلسطيني، پاي به عرصه وجود نهاد. قبل از انعقاد اين توافقنامه در 5 ژوئن 1982، اسراييلي ها به بهانه تضمين امنين الجليل به لبنان حمله کردند و طي 65 روز جنگ ـ پس از آنکه نيروهاي سازمان آزادي بخش فلسطين را وادار به خروج از بيروت کردند ـ وارد پايتخت لبنان شدند، ولي ديري نپاييد که جنگ اسراييل و لبنان به جنگي فرسايشي تبديل شد و نخستين بار، گابي زوهار در مقاله اي که در تاريخ 4/2/1983 در روزنامه «الهام شمار» به چاپ رسيد، آن را «ويتنام لبناني اسراييل» ناميد. «زئيف شف» نيز در تاريخ 15/4/1983 در روزنامه هاآرتص نوشت: «تقريبا روزي نيست که نيروهاي اسراييل درمعرض يک يا چند عمليات تهاجمي قرار نگيرند و تقريبا هفته اي نيست که عده اي از سربازان اسراييلي در اثر اين تهاجامات کشته يا زخمي نشوند.» شف در ادامه مي گويد: «هر که آمار کشته شدگان و زخميهاي ما را در چند ماه گذشته با آمار تلفات خرابکاران مقايسه کند، در مي يابد که تلفات ما چندين برابر بيش از دشمن بوده است.» «تيلي ز لينگر» در روزنامه «دافار» ضمن فاش ساختن آمار کشته شدگان و مجروحان نوشت: «تلفات ارتش اسراييل در جنگي که با شعار تضمين امنيت ساکنان الجليل بر ضد لبنان به راه انداخته است به 506 کشته و حدود 2800 مجروح رسيده است.» گابي زوهار در تاريخ 19/7/1983 در روزنامه دافار فعاليت مقاومت ملي لبنان را جنگ چريکي توصيف مي کند.

شيوه بزن و فرار کن

ايتان هاور در مطلبي با عنوان «هزار گونه مرگ در لبنان» که درتاريخ 15/4/1983 در روزنامه هاآرتص به چاپ رسيد، از مرگي که از هر سو در کمين سربازان اسراييلي مستقر در جنوب لبنان است، پرده برداشت. وي در توصيف وحشت موجود در ميان سربازان اسراييلي نوشت: «هيچکس جز در موارد ضروري، رفت و آمد نمي کند؛ حتي استفاده از خود رو و تردد با آن جز در مواقع ضروري انجام نمي گيرد. در واقع، انگيزه اي براي تحرک وجود ندارد. ارتش اسراييل در محاصره اي خود خواسته گرفتار شده است.» ژنرال موشه لوي، رييس ستاد ارتش اسراييل، نيز مي گويد: «اطلاعات به دست آمده از اسيراني که در بند ارتش اسراييل هستند، نشان مي دهد کساني که بر ضد ارتش اسراييل دست به عمليات مي زنند، از گروههاي مختلف لبناني هستند.» (الهام شماره 16/6/1983) آنچه گفته شد، نشان دهنده وضعيت اشغال لبنان ونوار مرزي توسط اسراييل و واکنش مقاومت ملي لبنان و جنبشهاي مقاومت فلسطيني است. بنابراين، حضور اسراييل در اين منطقه به راحتي امکان پذير نشد، بلکه هزينه گزافي به خاطر آن پرداخت شده است. به همين دليل، بسياري از نويسندگان و کارشناسان نظامي اسراييل خواستار خروج اسراييل از باتلاق لبنان بودند و «مردخاي» ، رييس سابق ستاد ارتش اسراييل، معقتد بود که اسراييل بايد هر چه سريعتر از لبنان خارج گردد. در دهم ژوئن 1985، شيمون پرز، نخست وزير وقت اسراييل، در برابر کنيست (پارلمان اين رژيم) اعلام کرد که اسراييل به طور کامل از لبنان عقب نشيني کرده است. وي تاکيد کرد که خروج از لبنان، نه تنها به معناي پايان حضور اسراييل در اين کشور است، بلکه نشان دهنده آن است که ادعاي مربوط به چشمداشت اسراييل به بخشهايي از خاک لبنان نيز بي اساس است. اما هنوز يک سال از انجام اين حرکت نمايشي نگذشته بود که ارتش اين رژيم بار ديگر در 18 فوريه 1986، جنوب لبنان را اشغال کرد. در آن زمان، سر کرده ارتش جنوب لبنان «آنتوان لحد» بود و با ادامه تجاوزات، صهيونيست ها احساس کردند که رهبرانشان فاقد استراتژي روشني درباره لبنان هستند و حتي در اين زمينه با يکديگر اختلاف نظر دارند و به تدريج، ترس و نگراني و اختلاف نظر در جامعه اسراييل پديدار شد و با شدت گرفتن حملات مقاومت نگراني يهوديان افزايش يافت و سرانجام خواستار عقب نشيني يک جانبه از سوي اسراييل شدند. حزب الله در پديد آمدن رعب و وحشت در اسراييل، نقش مهم و موثري داشت. عمليات نظامي موفق و عمليات شهادت طلبانه حزب الله بر ضد دشمن صهيونيستي از يک سو و تبليغات و استراتژي حزب الله از سوي ديگر، عامل ايجاد رعب و وحشت در ميان دشمنان بود. روزنامه هاي اسراييلي آشکارا اضطراب و نگراني صهيونيست ها را که موجب شده بود خواستار عقب نشيني شوند و علنا اعلام کنند که حاضر نيستند فرزندانشان را به گورستان جبهه لبنن بفرستند، مطرح ساختند.

روزنامه «هاتسوفيه» در تاريخ 1/4/1996 با چاپ مطلبي، نگرش اسراييل را درباره سازمان حزب الله فاش ساخت. نگرش و ناهمگوني که نشان دهنده ميزان نگراني و هراس داخلي اسراييل است: «روز گذشته پس از گلوله باران روستاي ياطر توسط اسراييل ـ که در اثر آن دو نفر کشته و يک نفر زخمي شدند ـ سازمان حزب الله سه فروند موشک کاتيوشا به مناطق الجليل و غرب شليک کرد که البته ساکنان اين منطقه در اماکن امن پناه گرفته بودند و به کسي آسيبي نرسيد. اسراييل در پي گلوله باران روستاي ياطر از طريق آمريکا نامه اي براي سوريه ارسال کرده است تا سوريه محتواي آن را به اطلاع حزب الله لبنان برساند. در اين نامه، گلوله باران لبنان، حادثه اي غير عمدي تلقي شده است. در پي اين اقدام، سيد حسن نصرالله، دبير کل حزب الله لبنان، اعلام کرد که اين سازمان براي گرفتن انتقام خون شهيدان اخير، شهرکهاي صهيونيست نشين شمال اسراييل را گلوله باران خواهد کرد. حزب الله در بيانيه ديگري اعلام کرده است که قصد دارد در جنوب لبنان دست به عمليات انتحاري (شهادت طلبانه) بزند... حزب الله افزوده است که مبارزات اين سازمان، يکي از اهرمهاي چانه زني سوريه و لبنان خواهد بود و اين برگ برنده به آنها امکان مي دهد که از موضع قدرت با اسراييل وارد مذاکره شوند.» نويسنده مقاله فوق در ادامه مي افزايد: «در جنوب لبنان، قدرت در اختيار حزب الله است نه دولت لنبان، اين سازمان، علاوه بر عمليات نظامي در امور سياسي نيز مداخله مي کند و سوريه و دولت لبنان در اين زمينه با حزب الله همکاري مي کنند .» حزب الله در واقع، دولتي در دولت لبنان است . اين سازمان در هر زمان به هر گونه عملياتي که مناسب بماند اقدام مي کند .» متن اين مقاله حاکي از آن است که نويسنده اسراييلي آن ، شبکۀ پيچيده و فعل و انفعالات دقيقي را در لبنان و بخصوص جنوب اين کشور مي بيند و از نظر او ، علاوه بر دولت لبنان ، سازمان حزب الله و سوريي و ايران و البته آمريکا و اسراييل نيز در منطقه حضور دارند و البته هر کنشي ، واکنشي را به دنبال دارد . در اين مقاله ، همچنين کارکرد سياسي واکنشهاي حزب الله و نگرش سياسي آشکار مربوط به اهداف حزب الله از انجام عمليات مختلف ـ اعم از حملات موشکي يا عمليات شهادت طلبانه ـ نيز مورد توجه قرار گرفته است و نخبگان تشکيلات موجود در اسراييل اين مطالب را به آگاهي صهيونيست هاي اسراييل رسانده اند. استراتژي حزب الله، موجب اتحاد و بسيج مردم لبنان به منظور آزاد کردن مناطق اشغالي کشورشان و همکاري با سوريه براي آزاد کردن جولان و همچنين، تقويت موضع اعراب شد. آنچه پيچيدگي موجود در ذهن تحليلگران اسراييلي را فاش ساخته، استراتژي، حزب الله نيست، بلکه فضاي موجود در اسراييل است که موجب شکست روحي و رواني آنها نيز شده است. «تانيارنيهارت» در تاريخ 15/4/1996 در روزنامۀ «يديعوت احرونوت» در مقاله اي با عنوان «اين جنگ براي چيست؟» چنين نوشته است: «جنگ لبنان از نظر اسراييل، جنگي قانوني به شمار مي آيد؛ زيرا هر روز درتلويزيون شاهد تخليه منظم ساکنان اين منطقه هستيم و با اينکه کودکان شهرک «کريات شمونه» يک بار ديگر در پناهگاهها زندگي خواهند کرد، ولي مسئولان، سعي در آرام کردن ما دارند و مي گويند ما ملتي قوي هستيم و پيروز خواهيم شد. با توجه به اين اوضاع، اين حق را دارم که بپرسيم: «اين جنگ براي چيست؟..... همه مي دانند که با گلوله باران نمي توان سازماني چريکي را نابود کرد... براي ايجاد آرامش در الجليل، دو راه وجود دارد: 1. جنگ با سوريه و حتي ايران و پذيرش هزينه آن به اميد پيروزي؛ 2. صلح با سوريه که البته بدون عقب نشيني از جولان امکان پذير نيست.

هنگامي که تحليلگران سياسي و دست اندر کاران مسايل سياسي و تبليغاتي که خود افکار عمومي را شکل مي دهند، درباره فايده جنگ ترديد دارند، اين ترديد به معناي فروپاشي و شکست داخلي اسراييل است و وقتي که معتقدند فقط دو راه در پيش رو دارند که هيچيک از آن دونيز مطلوب نيست، به معناي موفقيت حزب الله در به زانو در آوردن اسراييل است و شايد بتوان گفت که اين، بهترين کاري است که حزب الله انجام داده است.»

روزنامۀ معاريو در تاريخ 5/4/1996، مقالۀ «عاليجنابان، تاريخ متوقف شده است!» را از عوفر شيلح به چاپ رساند. در اين مقاله آمده است: جياب تيستاويکو، فيلسوف مشهور ايتاليايي قرن هجدهم و صاحب تئوري معروف دايره تاريخ، مي گويد: «حوادث، گويي در محيط دايره اي قرار دارند که هميشه تکرار مي شود. اگر «ويکو» در سال 1996 و در شهرک صهيونيست نشين کريات شمونه زندگي مي کرد به چشم خود مي ديد که سياستهاي اسراييل در لبنان، حول دايره هاي کوچکي در حال تکرار هستند و اين دايره ها، آنقدر کوچکند که گويي زمان متوقف شده است، اين، چيزي است که طي سي سال جنگ بي هدف روي داده است. البته، هدف ما در لبنان، «حفظ امنيت الجليل!» است و به آن اميد بسته ايم که حماقت خود را در اين درگيريها، امنيت الجليل ناميده ايم... هيچکس نيست که به ما بگويد معناي دقيق «امنيت الجليل» چيست؟... آيا به معناي از بين بردن خطر موشکهاي کاتيوشا است؟ يا ايجاد حکومت جديدي در لبنان؟ در اين جنگ، پيروزي در چيست؟ جنگ جنوب لبنان در هجده ماه گذشته، «جنگ چريکي» بوده است. فرماندۀ جبهۀ شمالي، ژنرال «عميرم ليوين»، پس از بررسي شيوه ها و اهداف جنگ با حزب الله، به اين نتيجه رسيد که اين جنگ، جنگي چريکي است و اين اصطلاح، توسط او وارد قاموس اين جنگ شد. وي بر چريکي بودن اين جنگ تأکيد مي کند و بر همين اساس، شيوۀ جنگي مخصوص مقابله با سازمانهاي چريکي را در پيش مي گيرد. لازمۀ اين شيوه ـ چنانکه عميرام در مصاحبه با خبرنگاران اعلام کرد ـ کار مداوم و صبر و حوصله زياد است. مشکل ژنرال ليوين، مشکل همۀ فرماندهان نظامي اسراييل در پانزده سال گذشته است. ارتش اسراييل ـ چه در مفهوم کلاسيک آن که دولت اهداف را تعيين مي کند و ارتش به اجراي آن مي پردازد و چه در مفهوم اسراييلي ـ مدتهاست که به مردم اسراييل تعلق ندارد، زيرا همواره خودسرانه عمل کرده است. ما در لبنان و مناطق ديگر، تاوان اشتباهي را مي پردازيم که چهارده سال پيش مرتکب آن شده ايم... و گروهي از افسران ارشد که فرماندهي يک نسل کامل از ارتش را بر عهده داشتند، عوامل اصلي اين اشتباه بودند؛ فرماندهاني که آگاهانه يا نا آگاهانه ارتش را در مواضعي مستقر ساختند که امکان پيروزي در آنجا نبود.» اين مقاله، نمونه اي از مطالبي است که روزنامه هاي اسراييلي منتشر مي کنند و نشان مي دهد که چگونه اسراييل و به ويژه ارتش آن، از درون شکست خورده است؛ زيرا هيچ هدف مشخصي را دنبال نمي کند. مهمتر آنکه، حضور آنها در لبنان و جنگي که در اين سرزمين به راه انداخته به خاطر اهدافي نامشروع است. نويسنده مقالۀ فوق در بخش ديگري مي نويسد: «اطلاق عنوان امنيت الجليل» به آنچه که ما در لبنان انجام مي دهيم مانند آن است که کسي براي حفظ پاکدامني خود دست به فحشا بزند. مسئولان اسراييلي براي حفظ حريم الجليل، حريم آن را پيوسته در معرض تجاوز قرار داده اند.» آنچه که در بسياري از مقالات آمده است و ما بخشي از آن را ذکر کرديم، نشان دهندۀ ميزان احساس شکست و ناکامي در افکار عمومي اسراييل است. اين احساس از عواملي؛ مانند، نامشخص بودن هدف و نداشتن توانايي لازم براي رويارويي و تحمل تلفات فراوان و پي در پي و تهديدهاي امنيتي پي در پي و تلفات جاني ناشي مي شود. همين عوامل، موجب شده است که نويسنده به اين نتيجه برسد که ارتش اسراييل، نه به مردم تعلق دارد و نه به دولت. بنابراين، ارتش اسراييل ـ چه در مفهوم کلاسيک و چه در مفهوم مرسوم اسراييلي ـ نقش و جايگاه مشخصي ندارد؛ زيرا از زمان تشکيل رژيم اسراييل، همواره با کشورهاي عربي درگيري داشته است. روزنامۀ «دافار» در تاريخ 16/4/1996، مقاله اي را با عنوان «زخم کهنه» به چاپ رساند. افرايم داويدي، نويسندۀ اين مقاله، به تروريست خواندن حزب الله و تروريستي ناميدن عمليات اين حزب اعتراض مي کند و مي گويد: «چرا همه چيز را تروريسم مي ناميم؟ حزب الله که روزي به سازماني آزادي بخش شبيه بود، اکنون سازمان سياسي قدرتمندي است که به طور مقطعي بر ضد ارتش اسراييل عمليات چريکي انجام مي دهد و از ابزارهاي تروريستي استفاده مي کند. حزب الله، موضع آشکاري دارد و آن، پايان دادن به اشغال جنوب لبنان از سوي اسراييل است. آيا زمان گفتگوي مستقيم با حزب الله، بدون واسطه قرار دادن سوريه يا لبنان يا آمريکا فرا نرسيده است؟ آيا زمان آن فرا نرسيده است که تلاش کنيم با حزب الله که از سوي ايران پشتيباني مي شود به توافق برسيم؟ بيست سال تمام از تروريست بودن سازمان آزادي بخش فلسطين سخن گفتيم و از گفتگو با نمايندگان اين سازمان خودداري کرديم. اميدواريم بيست سال ديگر لازم نباشد تا دولت اسراييل گفتگو با سازمان حزب الله و دولت لبنان بر سر صلح موافقت کند؛ زيرا در اين مدت، هيچکس از توازن وحشت موجود، پيروز خارج نخواهد شد.»

در تاريخ 15/4/1996، مقاله اي با عنوان «بايد سوار بر اين ببر شويم» از «يوري آونري» در روزنامۀ معاريو به چاپ رسيد، در اين مقاله آمده است: «پرز از طرفداران و حاميان طرح منطقه امنيتي بود. وي سالها پيش توانست ارتش مزدوري را به فرماندهي سعدحداد به وجود آورد که بعدها به ارتش جنوب لبنان موسوم گشت. مشکل ما از زماني آغاز گرديد که پرز تصميم گرفت بار ديگر دست به مانور جديدي بزند و حتي محدوده اين مانور را گسترش دهد... ما سوار بر ببري شده ايم که نام آن منطقه امنيتي است و از آن پياده نمي شويم؛ زيرا از آن وحشت داريم که ما را بدرد. حزب الله که زماني گروهي تندرو و مذهبي و ناشناخته بود، اکنون در نظر مردم لبنان به ارتش آزادي بخش تبديل شده و بسيار قدرتمند است. من مي پرسم: آيا چيزي هست که اسراييل بر ضد حزب الله آزمايش نکرده باشد؟ از بمباران، گلوله باران و کشتن رهبران و حتي خانواده هاي آنها و ربودن فرماندهان و کوچ اجباري صدها هزار تن از شيعيان از روستاهايشان و غيره. تنها راه حل باقيمانده يک چيز است و آن پياده شدن از اين ببر؛ يعني، عقب نشيني از جنوب لبنان است که به شجاعت و دليري و استقامت زيادي نياز دارد....» اين مطلب، نشان دهنده آن است که دشمن از داخل شکست خورده است و اين به معناي پيروزي حزب الله در ارايه الگوي مقاومت با محتواي اخلاقي و عقيدتي و رزمي است؛ زيرا مقاومت اسلامي و ملي لبنان به رهبري حزب الله توانست استراتژي روشني را در پيش گيرد و با همکاريهاي مستحکمي که با سوريه و لبنان و ايران داشت، نظر مثبت کشورهاي منطقه را به خود جلب کند. حزب الله در ميان سياست مداران کشورهاي عربي، ديدگاه منفي نسبت به خود به وجود نياورد؛ زيرا با هيچيک از کشورهاي عربي يا گروههاي سياسي عربي خصومتي ايجاد نکرد و در ادامه همين استراتژي و براي حفظ مصالح امت اسلامي، موضع خود را در برابر گروههاي اسلامي اعلام کرد. تلاش بسياري نيز درباره چگونگي خروج از اين باتلاق ـ به تعبير خود اسراييلي ها ـ صورت گرفت. يکي از اين نظرات از لوبراني، هماهنگ کننده امنيتي جبهه جنوب لبنان، است . جيئ با خور در تاريخ 2/12/1997 در روزنامۀ هاآرتص درباره لوبراني مي گويد: به رغم آنکه لوبراني مدت چهارده سال هر روز با همه مسايل جاري درجنوب لبنان سر و کار داشته است، ولي هيچ گونه اظهار نظري دربارۀ عقب نشيني يک جانبه از کمربند امنيتي از او شنيده نشده است. اوري لوبراني، هماهنگ کننده دولت اسراييل در امور لبنان، معتقد است: «با وجود مشکلات غير قابل تحملي که گاهي با آن مواجه مي شويم، براي کاهش خسارتها هيچ جايگزيني براي شرايط موجود نداريم.» گروههايي که به جاي هدف قرار دادن رژيم اشغالگر صهيونيستي ـ دشمن حقيقي امت اسلام ـ قلب کساني را نشانه گرفته اند که آنها را دشمنان داخلي مي نامند. استراتژي حزب الله با استفاده از سياست دقيق تبليغاتي خود، با جهان امروز و پيچيدگيهاي آن ارتباط برقرار کرد که نتيجه آن، شکست داخلي دشمن بود و به عقب نشيني ارتش اشغالگر صهيونيستي از اراضي لبنان انجاميد. اين پيروزي، به سادگي حاصل نشد. اراضي لبنان در واقع، با خون شهيدان جنبش ملي و اسلامي حزب الله آبياري شده است و اگر چه دشمن، تلاش بسياري کرد که ميان مردم لبنان يا لبنان و سوريه تفرقه بيفکند، اما به سبب آگاهي آنها، اين تلاش با شکست مواجه شد.

از سال 1997، در رژيم صهيونيستي اظهار نظرها و تحقيقات متعددي در تفسير و تشريح پديدۀ حزب الله ارايه شد و البته تحقيقات وي دربارۀ فعاليت انجمن «چهارمادران» براي عقب نشيني يک جانبه مي گويد: «دلگيري من از اشخاص ساده لوحي است که به حس نيت آنها اطمينان دارم، ولي آنها واقعيتها را در نظر نمي گيرند و نمي خواهند آن را بفهمند. من هرگز نمي توانم روياهاي مربوط به لبنان را به فراموشي بسپارم. کساني که پيشنهاد گفت و گو حزب الله را مطرح مي کنند، نمي دانند چه مي گويند. آن عده که مي گويند به دنبال عقب نشيني ما از جنوب لبنان ، تروريستها به وارد اسراييل نخواهند شد ، بر چه اساسي چنين اعتقادي دارند ؟ اين مسئله براي من واقعاًَ نگران کننده است.» لوبراني مي افزايد: «عقب نشيني يک جانبه به معناي آن است که بدون مصالحه و مذاکراه و هر گونه ترتيبات امنيتي در برابر تروريستها عقب نشيني کنيم، که در اين صورت، ساکنان شمال اسراييل و منطقۀ کمربند امنيتي را تنها گذاشته ايم.» لوبراني دربارۀ موضع سوريه و حزب الله در قبال اسراييل و خطرات عقب نشيني يک جانبه مي گويد: «حزب الله وسوري ها اسراييل را در آستانۀ فروپاشي مي بينند ... عقب نشيني يک جانبه، مشکل را دو چندان خواهد کرد. هدف ما اين است که از ايجاد چنين مشکل بزرگي جلوگيري کنيم، در غير اين صورت، ناچار خواهيم بود که بار ديگر با سپاه و لشکر و علم و کتل و در پيش گرفتن سياست سرزمين سوخته وارد لبنان شويم که در اين صورت، متحمل خسارتهاي سنگينتري خواهيم شد.» در ادامۀ همين مقاله آمده است: «حزب الله يک جنبش فلسطيني نيست و در واقع، نگاهش به سوي بيروت است. به همين دليل، اگر اسرائيل از جنوب لبنان عقب نشيني کند، احتمالا فعاليت شاخه نظامي اين سازمان بر ضد اسراييل پايان خواهد پذيرفت.» لوبراني در پاسخ به اين مطلب گفت: «بر اساس تجربه چند ساله من، بايد با دقت به آنچه حزب الله مي گويد توجه شود و گرنه، در آينده عده اي به ما خواهند گفت: با اينکه حزب الله نظر خود را اعلام کرده بود، شما به آن توجهي نکرديد. سيدحسن نصر الله، دبير کل حزب الله و ديگران در موارد بسياري، اسراييل را به درختي شيطاني تشبيه کرده اند و از نظر آنها رژيم اسراييل هرگز مشروعيت نخواهد يافت. آنها مي گويند ذره ذره خاک فلسطيني ها بازگردانده شود. بنابراين، آيا نبايد اين سخنان را جدي بگيريم؟ آيا خودمان را با پيش فرض و پيش داوري سرگرم کنيم؟ يا اينکه از تجربياتمان استفاده کنيم؟ اگر چه بعضي از سياست مداران اسراييلي به پايان يافتن فعاليت نظامي حزب الله در صورت عقب نشيني اسراييل از لبنان اميدوار هستند، ولي من علاوه بر اين، مسئله ايران و اهداف آن را نيز در نظر مي گيريم؛ زيرا حزب الله در واقع، به بازوي ايران تبديل شده است و ايران موجوديت ما را تهديد مي کند.»

مطالب ذيل، ديدگاه يکي از شخصيتهاي برجسته رژيم صهيونيستي است. سوالي که اکنون بايد مطرح شود، اين است که چرا با وجود توصيه هاي لوبراني، ارتش اشغالگر اسراييل از جنوب لبنان عقب نشيني کرد؟ پاسخ، کاملا واضح و ساده است؛ به وضوح شهادت و سادگي شهيد. اين عقب نشيني به خاطر هزينه گزافي است که آنها پرداخت مي کردند؛ زيرا هر روزه تعداد بسياري از آنها به هلاک مي رسيدند و همين امر، اکثر آنها را وادار ساخت که خواستار عقب نشيني يک جانبه شوند و شايد نفوذ موفق تبليغاتي حزب الله نيز مکمل اين هزنه گزاف باشد، به گونه اي که مشاهده مي کنيم از «درخت شيطاني» و بازگرداندن ذره ذره خاک فلسطين سخن به ميان آمده است. ترس از آينده و ترس از پرداخت هزينه اي گزافتر موجب شد که اسراييلي ها به طور يک جانبه عقب نشيني کنند و اين، نتيجه مقاومت دلاورانه حزب الله و به برکت خون پاک شهداي آنهاست. تحليلگر روزنامه هاآرتص که به ارتباط با دستگاههاي امنيتي و استراتژيک اسراييل ، شهرت دارد، در تاريخ 4/1/1998 درباره سخنان اسحاق مردخاي، وزير دفاع وقت اسراييل، گفت: «اسحاق مردخاي به شکل غير منتظره اي توپ را به زمين لبنان فرستاد و با اين کار، دولت لبنان را با مشکل مواجه ساخت. لبنان به مدت چندين سال، خواستار اجراي قطعنامه 425 شوراي امنيت از سوي اسراييل بود و مردخاي ناگهان اعلام کرد که آماده اجراي کامل اين قطعنامه است. با نفوذ سازمان آزادي بخش و تا حدي حزب الله در منطقه، اسراييل از قطعنامه 425 که در پي عمليات ليتاني در تاريخ 19/3/1978 صادر شد، ناخرسند بود. اسحاق را بين از انجام اين عمليات انتقاد کرد... مردخاي اکنون آماده است تا گره کور اجراي قطعنامه را باز کند؛ زيرا او به نقش ويژه سوريه در روند صلح و نياز لبنان به آن، براي پايان دادن به اين روند واقف است و حتي تاکيد مي کند که اين قرارداد نبايد يک جانبه باشد و اين، همان چيزي است که لبنان و سوريه مي خواهند.... مردخاي در واقع ، قبل از مطرح کردن اين پيشنهاد با مشاور حقوقي وزارت امور خارجه تبادل نظر کرده است.... پيشنهاد مردخاي را مي توان دعوت به مذاکره درباره اجراي قطعنامه 425 تلقي کرد. او اصل عقب نشيني را مي پذيرد، اما مي خواهد بر ضرورت پذيرش صلح و امنيت در منطقه نيز تاکيد کند . از نظر مشاور حقوقي وزارت امور خارجه اسراييل ، بدون بازگرداندن صلح و امنيت بين المللي و بدون حاکميت و کنترل عملي لبنان بر منطقه ، امکان عقب نشيني يک جانبه ارتش اسراييل وجود ندارد.... نخستين واکنش اعراب در قبال اظهارات مردخاي ، سردرگمي و دستپاچگي سياست مداران لبنان بوده است..... ولي حزب الله فقط عقب نشيني بي قيدو شرط را ـ بدون هيچ گونه تعهد و تضمين امنيتي ـ خواهد پذيرفت ....»

نخستين نتيجه اي که از تحليل زييف شف بر مي آيد، آن است که رژيم صهيونيستي و نخبگان سياسي و نظامي آن براي خروج از آنچه که «باتلاق لبنان» مي نامند، تنها به يک راه حل رسيده اند و مويد اين مطلب، سخنان مردخاي، وزير دفاع وقت رژيم اسراييل، درباره پذيرش قطعنامه 425 است. اين در حالي است که او و بسياري از فرماندهان نظامي و سياست مداران اسراييلي، اين قطعنامه را رد کردند، اما اکنون علاوه بر آنها، جامعه صهيونيستي و احزاب وگروههاي مختلف خواستار عقب نشيني هستند. احزاب و گروههايي مانند، «خروج مسالمت آميز از لبنان» و «چهار مادران» و «آنجا مرزي دارد» و «صلح اکنون» و «جبهۀ صلح اسراييلي» و «پل صلح» و «انجمن خانواده هاي قرباني تروريسم». افزون بر اين، تحليل فوق از تلاش براي ايجاد اختلاف در صفوف لبنانيها نيز پرده برمي دارد. در صورت عقب نشيني يک جانبه ارتش اسراييل از جنوب لبنان، چه اتفاقي خواهد افتاد؟ براي پاسخ به اين سوال، همايشي با حضور تعدادي از کارشناسان امور استراتژيک رژيم صهيونيستي در موسسه «وان لير» در قدس برگزار شد. عاموس جلبوع، در تاريخ 4/1/1988 در روزنامۀ معاريو نوشت: «اگر يک اتوبوس غير نظامي اسراييلي در شمال الجليل هدف قرار گيرد، چه کاري از اسراييل ساخته است؟» يکي از شرکت کنندگان در اين همايش که از طرفداران سر سخت عقب نشيني يکي جانبه است، در تلاش براي پاسخ دادن به اين سوال به تهديد روي مي آورد و مي گويد: «در چنين شرايطي، اسراييل حق دارد منطقه بقاع لبنان را گلوله باران کند.» او فراموش کرده است که چنين تهديدهايي پيش از اين نيز به مرحله عمل رسيده است و نه تنها هيچ نتيجه اي نداشته، بلکه بر تاکيد حزب الله بر ادامل مبارزه و جنگ فرسايشي بر ضد اسراييل افزوده است. عاموس جلبوع در اين باره مي گويد: «موضوع ناراحت کننده اين است که با وجود تمام تلاشها براي به حداقل رساندن تلفات، کشتار سربازان اسراييلي در جنوب لبنان همچنان ادامه خواهد داشت وعامل مايوس کننده اين است که بلافاصله پس از کشته شدن سربازان اسراييلي، رقص سايه هاي وحشت آغاز خواهد شد.» روزنامۀ هاآرتص در تاريخ 17/3/1998، در مقاله اي با عنوان «خروج از لجنزار، به قلم ران کسلو مي نويسد: «به نظر مي رسد که اکنون همۀ مسئولان سياسي و امنيتي اسراييل دربارۀ خروج ارتش اسراييل از لبنان، اتفاق نظر دارند و اين تنها چيزي است که درباره آن اتفاق نظر ملي و واقعي وجود دارد.» وي در ادامه مي گويد: «براي خروج از باتلاق لبنان، راه مناسبي وجود ندارد، دقيقا مانند آمريکايي ها که راهي براي خروج آبرومندانه از باتلاقهاي ويتنام نداشتند. اين، حقيقت تلخي است که ناچار بايد هر چه سريعتر آن را بپذيريم.» زييف شف دربارۀ جنگ تبليغاتي ميان حزب الله و رژيم صهيونيستي تصريح مي کند که حزب الله به پيروزي رسيده است. وي مي گويد: «در اين مسابقه، برنده اصلي، تشکيلات شيعه است؛ زيرا فيلمهايي که تصويربرداران همراه عمليات بر ضد ارتش اسراييل و ارتش جنوب لبنان پخش مي کنند، با هدف بيان استقامت و دلاوري مبارزان اين تشکيلات تهيه مي شود.» وي مي افزايند: «فيلمهاي تبليغاتي که آنها مي سازند در دو شبکه تلويزيوني اسراييل به نمايش در مي آيد و مسئولان تبليغاتي حزب الله اطمينان دارند که «دشمن صهيونيستي» فيلمهاي آنها را خواهند ربود، همچنين اوج موفقيت آنها زماني است که اين فيلمها در کنار تصاوير اجساد اسراييلي ها به نمايش در آيد.» مطبوعات اسراييل نيز با تاکيد بر شجاعت مبارزان حزب الله در جنگ با اسراييل ناتواني و شکست اسراييلي ها را بر جسته مي سازند. يوسي بيلين، رييس حزب «خروج مسالمت آميز از لبنان» ، با انتشار کتابي سبز در خصوص طرح «پشت به پشت» خواستار عقب نشيني فوري از باتلاق جنوب لبنان است که امنيت اسراييل را تهديد مي کند. زييف شف در مقاله ديگري در روزنامه هاآرتص در تاريخ 29/12/1998 مي نويسد: «ناتواني اسراييل براي از بين بردن حزب الله که وضعيت استراتژيک جديد را به وجود آورد، بار سنگيني را بر دوش اسراييل نهاد و قدرت تصميم گيري را براي دفاع از مرزهاي شمالي و مناطق مسکوني الجليل از آنها سلب کرد. ارتش اسراييل به جاي راه حل نظامي، قادر به ارايه راه حلي که پيروزي را تضمين کند، نيست و همين مسئله، مشکلي استراتژيک به وجود آورده است.» شف در بخشي از اين مقاله مي گويد: «يک سازمان کوچک چريکي توانسته است در مقابل اسراييل، توازن قوا ايجاد کند؛ زيرا موفق شده است شرايطي را ايجاد کند که امنيت شهرکهاي شمالي را مختل سازد؛ زيرا حزب الله هشدار مي دهد که اگر اسراييل به تأسيسات زيربنايي و اقتصادي لنبان حمله کند، شهرهاي اسراييل را هدف قرار خواهد داد. به همين دليل، ارتش اسراييل براي جلوگيري از هدف گيري مناطق مسکوني الجليل شمالي، ناچار است قبل از انجام هر اقدامي، خوب فکر کند. بنابراين، اسراييل تقريبا در وضعيت بي سابقه اي قرار گرفته است.» «يوييل مارکوس» در ضميمۀ روزنامۀ هاآرتص مورخ 2/3/1999، فلسفۀ وجودي ديوار امنيتي را فاش مي سازد و با عنوان «کشور براي جهل سال آرامش خواهد داشت» چنين مي گويد: «وقتي ارتش اسراييل در اواخر سال 1982 درگير جنگ با لبنان شد و نتوانست به پيروزي زود هنگامي دست يابد، نمي دانست چگونه از آن جنگ خارج شود. سربازان اسراييلي در آن زمان، ترانه اي را مي خواندند که اين گونه آغاز مي شد: «اي هواپيما فرود آي و ما را با خود به لبنان ببر» و اين گونه به پايان مي رسيد که : «و با تابوت به خانه باز خواهيم گشت.» مارکوس در ادامه مي گويد: «اکنون هر انسان عاقلي مي داند که ما در جنگ چريکي جنوب لبنان، شانسي براي پيروزي نداريم.» رونين برگمن در مقاله اي که در تاريخ 5/3/1999 در روزنامۀ هاآرتص منتشر شده است، مي گويد: «براي ما متهم کردن کشوري قوي مثل ايران که از کشورهاي بزرگ منطقه به شمار مي آيد که بسيار ساده اي است، اما اعتراف به اينکه يک گروه کوچک 500 نفري لبناني و چند هزار نفر در پوشش خارجي از ما که قدرتمند و داراي ارتش و موساد هستيم، سيرک درست کرده اند، کار بسيار دشواري است!» برگمن دربارۀ شنود حزب الله در اسراييل مي گويد: «وزارت پست و تلگراف و تلفن ايران براي حزب الله شبکه تلفني سانترال داخلي ايجاد کرده است تا ما نتوانيم استراق سمع کنيم. شبکۀ تلفنهاي مذکور در شيت و بيروت است. حزب الله با کمک کارشناسان ايراني، يگان استراق سمع ايجاد کرده است و حتي وارد خطوط تلفن فرماندهان ارتش مي شود.» وي در ادامه مي گويد: «حزب الله در جنگ رواني، بهتر از ارتش اسراييل و ارتش جنوب لبنان عمل مي کند و در حال حاضر، افرادي دارد که تمام حوادث و اتفاقات داخلي اسراييل را تحت نظر دارند و آن را تحليل و تفسير کرده، از آن به نفع سازمان حزب الله استفاده مي کنند.» حاييم هانگوي در تاريخ 2/6/1999 در روزنامۀ معاريو دربارۀ حوادث سال 1999 جزين مي گويد: «آنچه اکنون در جبهۀ جزين مي گذرد، شکست سياسي و نظامي کامل و فضاحت باري است.» وي توجه رهبران اسراييل را به اين نکته جلب مي کند که : «فراموش نکنيم که لبنان حيات خلوت اسراييل به شمار مي آيد....»

وي تصريح مي کند که : «ارتش آنتوان لحد، ارتش لبنان نيست، بلکه ارتش مردودي است که از اسراييل دستور مي گيرد.» «دان مرغليت» در مقاله اي که در تاريخ 7/6/1999 در روزنامۀ هاآرتص به چاپ رسيد، جنگ فرسايشي مصر به رهبري عبدالناصر پس از شکست سال 1967 را با جنگ فرسايشي تحميل شده از سوي حزب الله مقايسه مي کند. وي مي نويسد: «ميان شک وترديد سربازان اسراييلي مستقر در کانال سوئز در جنگ فرسايشي سي سال پيش با آنچه که اکنون در لبنان روي مي دهد، تشابه زيادي وجود دارد؛ زيرا حوادث جاري نشان مي دهد که جامعه اسراييل نمي تواند براي مدت زيادي بي ثباتي و ناامني را تحمل کند. اين وضعيت براي ما، يادآور داستان جنگ خندقها در جنگ جهاني اول است.» «عوديد گرانوت» در روزنامۀ معاريو در تاريخ 4/6/1999 به نقل از لوبراني، هماهنگ کننده امنيتي اسراييل در امور جنوب لبنان، مي گويد: «حزب الله، حوادث روستاي جزين و حمله به ارتش جنوب لبنان را به عنوان الگو به فلسطيني ها نشان مي دهد تا بدانند که چگونه بايد با يهوديان مقابله کنند و به آنها ضربه بزنند.» بن دوريميني در تلاش براي معرفي حزب الله، مطلبي را در ضميمۀ سياسي روزنامۀ معاريو، مورخ 9/2/2000 به چاپ رسانده است که در بخشي از آن مي گويد: «حزب الله، صرفا يک تشکيلات تروريستي نيست، بلکه از حمايت گستردۀ مردمي برخوردار است و از نظر لبناني ها، گروهي سياسي است که مبارزه با اشغالگران اسراييل را سازمان دهي مي کند. اين تشکيلات، سالهاست که ما را به بازي گرفته است.» رون لوين در نظر سنجي که توسط روزنامۀ معاريو در تاريخ 13/2/2000 انجام گرفته است، چنين مي نويسد: «حداقل دوازده تن از وزيران معتقدند که چه با توافقنامه وچه بدون آن، بايد هر چه سريعتر از جنوب لبنان خارج شد. از جمله مي توان از اين افراد نام برد: شيمون پرز، يولي تايمر، يوسي بيلينت ، حاييم رامون (اسراييل واحده)، اسحاق لوي (مفدال)، ناتان شارانسکي (اسراييل بعلياه)، ان کوهين (ميرتس) و امنون شاحاک (حزب مرکز). يارون لوندون در ضميمه سياسي روزنامۀ يديعوت احرونوت در تاريخ 14/2/2002 مي گويد: «سالها تلاش کرده اند که بپذيريم، پيروزي بر حزب الله، امکان پذير است و مبارزه به منظور حمايت از مناطق مسکوني شمال نياز به جان فشاني دارد، ولي بطلان اين سخنان فاش شده است.... شکست ما از قبل رقم خورده است.» اسحاق بيلي در تاريخ 7/2/2000 در روزنامۀ يديعوت احرونوت، لبنان را به حمله تهديد مي کند و مي گويد: «تنها راهي که براي توقف فوري حملات حزب الله وجود دارد، برانگيختن خشم مردم لبنان است و هيچ چيز نمي تواند خشم آنها را بر ضد حزب الله برانگيزد، مگر تهديد به توقف بازسازي اقتصاد ملي لبنان.» بدين سان، روزنامه هاي اسراييلي به شکست داخلي رژيم صهيونيستي و نخبگان نظامي آن و برتري حزب الله و محبوبيت مردمي آن اذعان کردند و به شکافهاي عميقي که رزمندگان حزب الله در اين رژيم به وجود آورده اند، اعتراف کردند. افزون بر اين، شکست نظامي و سياسي و تبليغاتي اسراييل را پذيرفتند. بنابراين، فرا رسيدن لحظۀ پيروزي و خروج رژيم نژادپرست صهيونيستي از سرزمين مقدس جنوب لبنان، امري طبيعي بود.

عقب نشيني درمطبوعات اسراييل

روزنامه هاي اسراييلي با چاپ مقالات بسياري به شرح وتفسير عقب نشيني خفت بار اين رژيم پرداختند. از جمله «يايير رافيد» در تاريخ 1/5/2000 در ضميمۀ روزنامۀ معاريو مطلبي را به چاپ رسانده است که در آن اسراييل را به خاطر خيانت به شبه نظاميان لحد ـ سرزنش مي کند و مي گويد: «در سال 1976، ساکنان جنوب لبنان از من به اقتضاي منصبي که داشتم براي دفاع از خود در برابر دشمني که دشمن اسراييل نيز به شمار مي آمد، کمک خواستند. من در آن زمان تشکيلات نظامي جنوب لبنان را که اساس تشکيل ارتش جنوب لبنان بود، پايه گذاري کردم و اکنون مي خواهم از آنان عذر خواهي کنم؛ زيرا به آنها نگفتم تکيه گاهي که مي خواهند به آن اتکا داشته باشند، غير قابل اعتماد است و آنها روزي تنها خواهند ماند وکشته خواهند شد . من مي خواهم با سرافکندگي از آنها عذرخواهي کنم؛ زيرا به آنها نگفتم که سرنوشت خود را با ملتي خائن گره زده اند که رهبرانشان بر اساس کسب محبوبيتهاي موقت مردمي و منافع مقطعي در امور سياسي و نظامي تصميم گيري مي کنند. اين خيانت را دولت «ملي» پيشين و دولت «ميانه رو» فعلي مرتکب شدند و من به آنها نگفتم که اسراييل به عنوان هم پيمان آنان، تنها زماني که منافع سياست مدارانش ايجاب کند، به آنها کمک مي کند.» گفته مي شود که نويسندۀ مقالۀ مذکور، فرماندۀ واحد ضد اطلاعات ارتش اسراييل درجنوب لبنان بوده است. حجاي هوبرمان نيز در تاريخ 24/5/2000 در مقاله اي با عنوان «از خودمان خجالت بکشيم» که در روزنامۀ هاتسوفيه به چاپ رسيد، مي گويد: «اسراييل ديروز صبح، در حالي از خواب برخاست که خجالت مي کشيد خود را در آينه ببيند. اشتباهي که در لبنان رخ داده، شرم آورترين صحنه هاي تاريخ اسراييل است. سازمان کاملي که طي بيست سال شکل گرفت، با سرعت برق فرو ريخت..... عامل فروپاشي آن، ارتش جنوب لبنان نبود، بلکه ما بوديم. اسراييل آنها را خلع سلاح کرد و واحدهايي را که با آنها کار مي کردند، منحل کرد و آنها را در برابر حزب الله تنها گذاشت. اسراييل ديروز در ادامه همين سياست، به خانواده هاي اعضاي ارتش جنوب لبنان اجازۀ ورود به اسراييل را نداد. دولت اسراييل هرگز نمي تواند پاسخگوي نگاههاي تحقيرآميز باشد که از هر سو متوجه آن است....».

سيوربلوتسکر، در تاريخ 23/5/2000 در مقاله اي تحت عنوان «فرار از لبنان... صبح به خير حزب الله» در روزنامۀ يديعوت احرونوت نوشت: «مقايسه، کار خوبي است. مشابه اين اتفاق 25 سال پيش در ويتنام نيز روي داد و ارتش جنوب، مغلوب ارتش شمال شد و کارشناسان، غرق در وحشت شدند و افسران و نيروهاي جنوبي سوار بر آخرين هليکوپتر که از پشت بام سفارت آمريکا به پرواز درآمد، به آمريکا رفتند و جهان، تماشاگر آنان بود. اين حادثه در جنوب لبنان نيز روي داد و طرح عقب نشيني چند مرحله اي با شکست مواجه شد و ارتش جنوب لبنان به حال خود رها و به دست سرنوشت سپرده شد... اما اين دوحادثه تفاوت عمده اي با يکديگر دارند: ويتنام شمالي، آمريکا را تهديد نکرد و خواستار محو آن از روي زمين نشد، در حالي که حزب الله خواستار بر چيدن رژيم صهيونيستي است.... ارتش اسراييل اکنون از جنوب لبنان عقب نشيني کرده است؛ زيرا در آنجا با نيروي جنگندۀ سرسختي به نام حزب الله روبه رو شده است...» پس از عقب نشيني از جنوب لبنان، سر و صدا و سوال دربارۀ تعداد تلفات سربازان ارتش اسراييل در جنگ جنوب لبنان آغاز شد. «آلکس ويشمن» در ضميمۀ هفتگي روزنامۀ يديعوت احرونوت در تاريخ 14/4/2000، پرسيد: «چند نفر از افراد ارتش اسراييل در جنگ لبنان کشته شده اند؟ آيا سيزده سرباز گروهان «ناحال» که در روزهاي اوليه جنگ به اشتباه هدف فانتوم اسراييلي قرار گرفتند و کشته شدند، نيز، جزء تلفات ارتش اسراييل در لبنان به شمار مي آيند؟ .... اگر چنين، است از ابتداي عمليات «امنيت الجليل» تاکنون، درمجموع چند نفر کشته شده اند؟ 1549 نفر يا 960 نفر و يا 887 نفر؟ بديهي است کسي که مسئول پاسخگويي به اين سوال است بايد جواب بدهد....!» سرانجام، شاي ويلدمن، کارشناس بين المللي اسراييل، درگاه نامۀ ارزيابي استراتژيک، جلد سوم، شمارۀ اول ژوئن سال 2000 دربارۀ اوضاع استراتژيک مرزهاي شمال اسراييل پس از عقب نشيني از جنوب لبنان، چنين مي نويسد: «وضعيت مناطق مرزي شمال اسراييل را در دهۀ گذشته در دو عبارت مي توان خلاصه کرد: 1. استراتژي اسراييل براي حفظ زندگي طبيعي در شهرکهاي شمالي نتوانست حمايت و پشتيباني کافي مردم اسراييل را جلب کند؛ 2. حزب الله موفق شد با استفاده از عمليات تهاجمي افراد خود، روحيه ارتش اسراييل را تضعيف کند...»

در پايان، بايد بگوييم که رژيم صهيونيستي در برابر ملت لبنان و نيروهاي ملي و اسلامي و افراد حزب الله که براي آزادي وطن خويش ايثار کردند و از جان خود مايه گذاشتند، متحمل شکست سختي شد و شايد کساني که نقشه هاي نظامي کور را بي توجه به اصول اخلاقي طراحي مي کنند، نتوانند چنين معادلۀ ساده اي را درک کنند و گرنه ، خروج استعمارگران نژادپرست صهيونيست از جنوب لبنان، قابل پيش بيني به نظر مي رسيد. چنانکه شکست شبه نظاميان مزدور نيز امري طبيعي بود. بديهي است که حزب الله و ملت لبنان، الگوي ملتهاي عربي و به ويژه فلسطيني ها باشند . شايد انتفاضۀ دوم فلسطين براي تاييد همين مسئله باشد؛ زيرا حزب الله با ايثار گريهاي خود ثابت کرد که خون بر شمشير پيروز است و ارتش اشغالگر را مي توان با نيروي شهادت شکست داد و با کاتيوشا مي توان زرادخانه اي را نابود کرد. توازن قوا در مورد دولتها و حکومتها مصداق دارد. ملتها قوانين خاص خود را دارند که مهمترين آن مقاومت و شهادت طلبي است . سرانجام.... مبارزاتي که در جنوب لبنان تجربه شد، از سويي شايسته تحقيق و بررسي و از سوي ديگر، مايۀ افتخار و سربلندي همۀ اعراب است.

/var/www/vhosts/rasad.ir/httpdocs/farsi/ArticleFish/Articles/802.htm
Array
(
    [0] => stdClass Object
        (
            [ArticleFishId] => 829
            [SerialNo] => 802
            [MTitle] => سيماي مقاومت اسلامي در مطبوعات اسراييل
            [FTitle] => 
            [AMTitle] => 
            [AFTitle] => 
            [EMTitle] => 
            [EFTitle] => 
            [ALanguage] => 1
            [TLanguage] => 1
            [ADateS] => 0
            [ADateM] => 0
            [ADateG] => 0
            [Side_NY] => 0
            [Side_NS] => 0
            [Side_B] => 0
            [Side_HY] => 0
            [Side_HS] => 0
            [Side_NE] => 1
            [Side_HE] => 0
            [SourceType] => 2
            [Book] => 0
            [BArticlePageFrom] =>           
            [BArticlePageTo] =>           
            [Magazine] => 54
            [MPublishDateS] => 1381
            [MPublishDateM] => 0
            [MPublishDateG] => 0
            [MYear] => 0
            [MNo] => 
            [MSerialNo] => 11
            [MArticlePageFrom] => 179       
            [MArticlePageTo] => 210       
            [Site] => 0
            [ArticleAddrInSite] => 
            [FishWriter] => 19
            [WriteDate] => 8/25/2005 0:00:00
            [Confirmed] => 1
            [SupervisorView] => 
            [Abstract] => 
            [AAbstract] => 
            [EAbstract] => 
            [Editted] => 1
            [Degree] => 0
            [Mode] => 0
            [fldFirstPage] => 0
            [fldFPMod] => 0
        )

)

ورود

ورود به سايت

ورود به سايت


شناسه کاربري و کلمه عبور را وارد کنيد.

شناسه:

کلمه عبور:


درخواست شناسه کاربري

 
No Image