Y يهود
Y صهوينيسم
= اسرائيل
پيش از اين، به ويژه در سرمقالههاي «موعود»، متذكر اين موضوع بودهايم كه غرب استكباري به دلايل زير، گفت و گو از موضوع قريبالوقوع بودن ظهور حضرت مسيح(ع)، و ضرورت ايجاد بستر مناسب براي اين امر در استراتژي ويژة فرهنگي خود وارد ساخته است:
1. مبارزه با زيرساخت فرهنگي شرق اسلامي به دليل تعلق خاطر ويژه به مفهوم، موضوع و مصداق موعود آخرالزمان، از پذير تام و بيچون و چراي استراتژي سياسي و فرهنگي غرب و قبول مدرنيته و نظام سرمايهداري، به عنوان كاملترين و آخرين منزلگاه انسان در گسترة تاريخ، سرباز ميزند.
جرياني كه امروز با عنوان «اصولگرايي» يا «بنيادگراي مسيحي» مطرح شده و بر همه اركان سياسي، نظامي و اقتصادي امريكا تسلط يافته است، دقيقاً مبتني بر همين مباني شكل گرفته است.
اصطلاح «اصولگرايي» بر جرياني اطلاق ميشود كه داراي گرايشهاي مذهبي افراطي در مسايل اعتقادي و اخلاقي و مؤمن به عصمت كامل كتاب مقدس، چه عهد قديم (تورات) و چه عهد جديد (انجيل) هستند. آنها اعتقاد دارند، كتاب مقدس براي تمامي مسايل زندگي، از جمله امور سياسي، به ويژه پيشگوييهايي كه به حوادث آينده مربوط ميشود و آنها را به سوي برانگيختگي اسرائيل و دومين ظهور حضرت مسيح راهنمايي ميكند، دستوراتي داده است و «بشارت دادن» را در ميان كساني كه اين اعتقادات را نپذيرفتهاند، وظيفه خود ميدانند.[1]
چنانكه ملاحظه ميشود، اين جنبش كه امروزه به عنوان جريان غالب و حاكم بر سياستهاي فرهنگي، سياسي و نظامي امريكا قابل شناسايي است، بر چند امر پاي ميفشارد:
1. عصمت «كتاب مقدس» (تقيد به ظاهر عبارات كتاب مقدس و تحريم هر گونه تأويل و تفسير مفهومي)؛
اين موارد، «ايوانجليست»اي اصولگرا را بر اين ميدارد كه تا همة همت خود را صرف خدمت به اسرائيل، تدارك مقدمات ظهور حضرت مسيح در بيتالمقدس و نشر اين آئين در ميان عموم مردم جهان و بالاخره مبارزه با مخالفان اين آموزة محرف و مجعول نمايند. در واقع، تبليغ اين آموزه، تكليف شرعي پيروان اين جنبش به حساب ميآيد.
تأسيس شبكههاي راديويي و تلويزيوني و به عبارت ديگر «كليساهاي ديداري و شنيداري» براي ابلاغ سريع و همهگير از سال 1960 در دستور كار جنبش «مسيحيان صهيونيست» و اصولگرا وارد شد.
در سال 1960، «پت رابرتسون» كشيش پروتستان و مبلغ اين جنبش، اولين ايستگاه تلويزيوني را در «ويرجينيا» راهاندازي كرد[2] و طي كمتر از سي سال به تعداد 500 تلي ايوانجليست و 750 راديو ايوانجليست رسيد.
شايان ذكر است كه تا سال 1989 ملادي، جمعاً 984 مؤسسه پژوهشي و سازمن ديني وظيفه تدارك و توليد مواد و برنامههاي اين شبكة گسترده را عهدهدار بودند.[3]
با آغاز دهة هشتاد، «پرستش اسرائيل»، در محور توجهات رهبران كليساي پروتستاني اوانجيلي ايالات متحده قرار گرفت و باعث شد تا شبكههاي تلويزيوني و راديويي مذهبي يا «كليساهاي ديداري و شنيداري»، اسرائيل را به عنوان مهمترين موضوع و مسئله روز در برنامههاي خود مطرح كنند.
«همچنين بنا بر اعتقادات و رهبران و روحانيون پروتستاني، شكوفايي ملت يهود در وطن قومياش و پيروزيهاي نظامي معجزهآسايش به نزديك شدن آخرالزمان و دومين ظهور مسيح و آغاز پيروزي نهايي بر نيروهاي شرّ اشاره دارد.»[4]
اين موضوع را نبايد از نظر دور داشت كه حسب نظرسنجي گالوپ، 60 تا 62 درصد جمعيت ايالات متحدة آمريكا را پروتستانها تشكيل ميدهند. در حالي كه كاتوليكها تنها از جمعيتي بين 25 تا 27 درصد برخوردارند.[5] اين جنبش، در اقدامي جدي و برونمرزي و به قصد انجام تكليف مذهبي، نشستها و برنامههاي تبليغي خود را از آمريكا و اروپا به آمريكاي لاتين، شبه قارة هند، آفريقا و برخي كشورهاي عربي كشانده و برنامههاي گستردهاي را براي مخاطبان خود در هندوستان، لبنان، تركيه و ... تدارك ديده تا آنجا كه برنامههاي كشيشان با نفوذ كليساهاي تلويزيوني، عيناً به زبان عربي، دوبله و پخش شدهاند و اخيراً نيز همين برنامةهاي به زبان فارسي دوبله و از طريق يكي از شبكههاي ماهوارهاي پخش ميشوند.
اجازه ميخواهم عرض كنم:
اگر در قرن سيزدهم هجري قمري، مسيونرهاي مذهبي و فراماسونرها» دوش به دوش شرقشناسان، جادهصاف كن سياستمداران و مردان نظامي غرب استعماري (انگليس، هلند و ...) در سرزمينهاي شرقي و اسلامي بودند، در دوره جديد مبارزه، «مردان سياسي و نظامي» جاده صاف كن «مبلغان مذهبي»اند.
اينان در ساية ماشين نظامي آمريكايي و انگليسي، سفرة تبليغات مذهبي خود را چنان ميگسترند كه مسلمان ترك، عرب، فارس و هندو، خود براي بقاي اسرائيل و استقرار حكومت يهود، دست به دعا بردارند، از مال خويش ببخشند، و عليه فرهنگ و حكومت ملي و مذهبي خويش قد علم كنند. و اين همان «جنگ سرد فرهنگي» اما اصلي، در اولين دهه از هزارة جديد، عليه مسلمين است. اينان، شواليههايي اين جنگ كثيف و نفرت برانگيزند.
اين همه، مقدمهاي بود تا ضمن بيان اهميت اين واقعة شوم، نمونهاي از اين «شواليهها» و نقش آفرينياش در يكي از كشورهاي اسلامي معرفي شود.
در اولين هفته از فروردين سال جديد، «بني هين»، كه به عنوان يك كشيش ايوانجليست، همه هفته بر صحنه حاضر شده و به تبشير و وعظ و اندرز مشغول ميشود و با شعبدة كلام، هزاران مرد و زن را به گريه و خنده واميدارد، در يك برنامة تلويزيوني، يكي از شواليههاي شاغل در عراق را معرفي كرد.
در اين برنامه، بني هين ابتدا از كشيش «اندرووايت»، رئيس دانشگاه آموزش مبلغان كليساي انگلستان دعوت كرد تا بر سن و فراروي مردم قرار گيرد و در معرفي او عنوان كرد كه او به ملكة انگليس بسيار نزديك است.
اندرووايت به صحنه آمد و به شرح خدماتش پرداخت. آنچه از اين پس ميآيد، گزارشي است از اين برنامه تلويزيوني و توضيحاتي افزونتر كه در قلاب [] آمده است:
اندرووايت: كارهايي كه خداوند در كليساي انجيلي انجام ميدهدف شگفتآور است. كليساي انجيلي به سرعت در حال رشد و نمو است به ويژه در آفريقا، در آفريقا امروزه پيروان انجيلي بيشتر از پيروان انجيلي در آمريكا و انگلستان و تمام غرب هستند.
[اين عبارت، نگارنده را به ياد جملة زيباي جناب آقاي خاتمي، رئيس جمهور، مياندازد كه در آخرين ماههاي رياست خود وقتي كه از سفر به كشورهاي افريقايي باز ميگشتند فرمودند: در اين سفر بود كه متوجه شدم كه چقدر دير به آفريقا رفتهام. شايد ايشان هم اطلاع نداشتند كه مبلغان انجيل و هوادار اسرائيل خيلي پيش از ما فضاي فرهنگي آفريقا را اشغال كردهاند.]
بني هين: آقاي اندرووايت آيا در كنار شما كساني هم هستند كه از عراق آمده باشند؟
اندرو وايت: بله، من در شش سال گذشته در عراق خدمت ميكردم و دوست نزديك در تمام اين مدت، معاون سابق نيروي هوايي عراق بود، او «جورجيس سعاده» نام دارد و اكنون در كنار من قرار دارد.
به اين مردم به نام خداوند، خوش آمد ميگوييم. اما اين مرد كه دستيار من بود، اكنون رئيس ستاد نيروهاي مسلح، سخنگوي رسمي نخستوزير عراق است. خاصيت او شبيه «دانيال» است كه در خدمت پادشاه بود، چون اين مرد كه سرپرستي كليساهاي انجيلي را براي چندين سال در عراق بر عهده داشت، اكنون قدرتمندترين مرد در عراق است. اگر در تلويزيون به «اياد علاوي»، نخستوزير عراق نگاه كنيد، پشت سر او هميشه اين مرد را خواهيد ديد كه در گوش نخستوزير نجوا ميكند، به او آنچه را كه بايد ميگويد. بنابراين او صاحب قدرت واقعي است. او دانيال امروز است.
«اندرووايت، رئيس دانشگاه آموزش مبلغان كليساي انگلسان، پيرو مذهب مسيحيان صهيونيست، سخنگو، رئيس ستاد نيروي مسلح كشوري مسلمان را دستيار، دوست و گماردة خويش ميخواند در معرفياش در برابر دوربين، او را دانيال نبي ميخواند كه در خدمت پادشاه طاغي خدمتگزار بود. مردي كه نجواكنان فرامين ارباب خود را در گوش نخستوزير به ظاهر شيعي عراق ميخواند.]
اندرووايت ادامه ميدهد:
من رابطة كاري نزديكي با «پل برايمر»، فرماندة غير نظاميِ آمريكا در عراق، داشتم «اما اكنون از طريق «جورجيتس» در اوج قدرت در عراق جديد به سر ميبريم.» [جمله را دوباره بخوانيد.] جورجيتس پس از انتصاب در اين پست، مستقيماً نزد «كولين پاول» رفت و به او گفت: «اين يسوع (مسيح) بود كه مرا در اين پست مشغول به كار كرده است و به يسوع خدمت خواهد كرد...
... وقتي در يك نيمروز به خود گفتم بايد به ديدار قبر «حزقيال» نبي بروم، چون حزقيال در عراق دفن شده است، به سمت نجف حركت كرديم كه يكي ازخطرناكترين مناطق به شمار ميآيد. مزار حزقيال در آنجا قرار داشت، پشت مسجدي بسيار قديمي. روي مزار او بخشي از سِفر چهل و سوم حزقيال نوشته شده بود.
[قبر حزقيال نبي در وادي السلام نجف قرار دارد. «كشيش اندرووايت» با شيطنت، منطقة نجف را بسيار خطرناك جلوه ميدهد. منطقهاي شيعه نشين كه عليرغم شرايط بحراني بغداد، نسبت به بسياري شهرها از وضع بهتري برخوردار است. اما نكته مهم و قابل توجه اينجاست كه اين كشيش اوانجليست با زيركي، دامنه و گسترة حضور بني اسرائيل را تا «وادي السلام» پيش ميآورد تابه مخاطبان مسيحي و يهودي اعلام كرده باشد كه جغرافياي اسرائيلو مرز امنيتي آن را به واديالسلام نجف نيز ميرسد چنانكه بهانههايي از اين نوع تمامي فلسطين را اشغال نموده و حاضر به عقبنشيني از نوار غزه نيستند. در واقع بني اسرائيل كليه نقاطي از عالم را كه نامي و نشاني از آن در تورات محرف آمده، جزء ملك خود ميشناسد.]
در حاليكه نجف به دو دليل مهم قابل توجه و تأكيد شيعيان است. يكي وجود قبر حضرت اميرالمؤمنين(ع)، و ديگري به عنوان يكي از مراكز مراجع عاليقدر جهان تشيع.
ادامه ميدهد:
مسلماني شيعي، نگهبان قبر حزقيال نبي بود، او به مانند يك دوست به ما خوش آمد گفت. در اين مكان، حضور خداي قادر و توانا را به خوبي احساس ميكرديم. پيرامون قبر، جاهاي كوچكي [غرفه] براي خواندن نماز بود. به نگهبان گفتيم اين اتاقهاي كوچك چيست؟ گفت: مردم، هر شب، در اينجا و پيرامون قبر حزقيال براي خواندن نماز ميآمدند. چون ميدانستند او پيامبر بزرگي بود كه از سوي خداوند برگزيده شده بود.
[زيركانه از مخاطبان انجيلي خود ميخواهد كه شما به اين منطقه و مزار برويد. شما در اين غرفهها به عبادت مشغول شويد و در واقع چهرة اسلامي واديالسلام را مبدل به چهرهاي يهودي و مسيحي كنيد.]
در راه بازگشت از اين سفر دلانگيز بوديم. از بابل بور كرديم. هنگاميكه كاخ صدام، رئيس جمهور پيشين عراق را ديديم كه اينك كاملاً غارت شده، آشكارا شنيديم كه خداوند به من ميگويد: «بابل سقوط كرد». و هنگامي كه بابل سقوط كند شكوه و عظمت خداوند، ظهور خواهد كرد.
و اين در حاليست كه اولاً بابل از گذشتههاي دور تا كنون چندين مرتبه سقوط نموده است. چنانكه در زمان بختالنصر ويران شد و چگونه است ويراني امروز و سقوط دولت صدام به عنوان مصداق مذكور در كتاب مقدس بحساب آمده است؟ ضمناً، امروزه ديگر سرزمين عراق با نام بابل شناخته نميشود و اين خود بر خلاف تفسير و تأويل صحت حرفي كتاب مقدس مورد ادعاي مسيحيان صهيونيست است.
[اندرووايت با جايگزين كردن نام «بابل» به جاي «حلّه»، ديگر بار مخاطبان خود را متوجه و متذكر مباحث تورات، نقش و جايگاه بابل در تاريخ گذشته يهود و موضوع سقوط بابل به عنوان حادثهاي ماقبل از ظهور ميكند. چنانكه سلطه بر بابل را مسيحيان صهيونيست جزء لا ينفك مجموعه پيشگوييها و تحقق مشيت و تدبير خداوند ميشناسند.]
سپس اندرو وايت خطابه به «جورجيس» ميگويد:
جاي دارد كه با او نماز بخوانيم. براي مرد بزرگي كه در اينجا قرار دارد. او مرد بسيار بزرگي است. همسر او نيز در اينجاست. او واقعاً يكي از مردان خداست.
بني هين، روي به جمعيت كه متعجب و شوقزده اين داستان را گوش ميدهند كرده ميگويد: بنابر بايد براي اين دو مرد خدا، نماز خواند. [اندرووايت و جورجيس]، بايد در كنار آنها باشيم. عزيزانم، آنچه امروز، در جهان، به وقوع ميپيوندد به يك دليل است. و آن اينكه، انجيل در سراسر جهان منتشر شود و جانها مبارك گردند. ملت عراق، تشنه است. تشنة محبت خدا و اين امري مقبول است. جهان عرب اكنون چون غنچهاي زيبا در حال شكوفايي است و اين مردان از جمله اندرووايد به همين منظور اينجا هستند. ميدانيد او در مورد خطرهاي بسياري كه با آن مواجه است اصلا صحبت نميكند ...
اكنون وقت آن رسيده كه ما و روحالقدس و يسوع براي اين دو مرد نماز بخوانيم. براي خانوادههايشان.
خداوندا! از تو ميخواهيم آنها را مبارك گرداني. خدايا! توكل به بشريت اشتباه است. تو تنها كسي هستي كه از ما حمايت ميكني، امروز براي اين نماز ميخوانيم كه اين دو مرد را چون نور ديدگان خويش حفظ كني و زير بال حمايت خويش بگيري، آنها را در امنيت و ساية حمايت خويش حفظ كن، خدايا خواستههاي خويش را از طريق آنها به انجام برسان، تا نام پرت يسوع، شكوه و عظمت يابد، از طريق تمام اين مردان خدايي كه براي تو كار ميكنند، خانواده و فرزندان و نوادگان آنها را حفظ كن به نام يسوع، خدايا! انها را سلام نگهدار، و به نام يسوع مسيح سلامتي هميشه همراه و همگام آنها باشد، آمين
خدا ميداند كه براي چه آمين ميگويند. براي ويران ساختن وحشيانه شهرها و محلههاي عراق و پايمال كردن خون هزاران زن و مرد كه از آن به عنوان شكوفايي عراق ياد ميكنند؟ و يا چيز ديگري
سپس اندرووايت ميگويد:
ـ دوستت دارم، من نيز تو را چون فرزندم دوست دارم. زماني دوست داشتم به عراق بيايم. ميدانيف اكنون به خواستهام رسيدهام، همه در عراق ميگويند اين دواينجا چه كار ميكنند، چون ما را بر صفحة تلويزيون ديدهاند. مردم سؤال ميكنند، آنها اينجا چه ميخواهند، اما ما به كمك نخستوزير آمدهايم.
ـ يك بار كه با هم صحبت كرديم، سؤالي از شمالي كردم، اكنون همين سؤال را ميكنم، ميخواهم بدانم آيا جواب شما تغيير كرده است؟
ـ بدون اينكه سؤال را بپرسي به تو خواهم گفت: نه، هيچ تغييري نكرده است، در اينجا بسياري از فرشتگان به ما كمك ميكنند، بسيار خوب، براي من نماز بخوانيد.
اين گفت و گو همراه با صحنهسازي زيركانهاي، اشغالگران و متجاوزان به عراق را فرستادگان خداوند و مأموران او معرفي ميكند. اينان به امر خدا و به خاطر عيسي مسيح(ع) به عراق آمدهاند و به استقبال رفتهاند. به همين منظور چونان قديسان بايد ثناگوي آنان شد.
موفقيت در گماردن مرداني صاحب نفوذ و مؤثر اما مأموران در دستگاه سياسي كشورهاي اسلامي البته كه براي كشيشان اوانجليست و پيروان آنها جاي شكر و سپاس و دعا دارد. در مقابل براي سرزمينهاي اسلامي جاي گريه و زاري و انابه دارد.
تلاش بيگانگان مبتكر براي سلطه و چپاول، تنها يك طرف ماجراست. طرف دوم ماجرا، غفلت، ندانمكاري و ناسپاسي مسلمين است كه حسب سنت لا يتغير، انان را مستعد سلطه اجانب ميسازد.
جاي آن است تا دربارة سد كردن طريق نفوذ عملههاي استكبار و صهيونيسم و بستن رخنهها موارد زير را متذكر شويم:
1. مراكز علمي و فرهنگي و مخصوصاً حوزههاي علميه براي شناسايي لاهوت و نظام اعتقادي و فرهنگي ملل غير مسلمان، اقدام عاجل به عمل آورند و با بررسي آراء و اهواي فرق شبه مسلمان كه در خود استعداد و زمينه مبدل شدن به عامل بيگانگان از (يهود و نصارا) را دارند امكان نقد، رد و جوابگويي به شهادت احتمالي را فراهم آورند.
[1] رضا هلال، مسيح يهودي و فرجام جهان، ص 224.
[2] همان، ص 124.
[3] همان، ص 124.
[4] همان، ص 127.
[5] Rama research /var/www/vhosts/rasad.ir/httpdocs/farsi/ArticleFish/Articles/816.htm
Array ( [0] => stdClass Object ( [ArticleFishId] => 843 [SerialNo] => 816 [MTitle] => قديسان اشغالگر [FTitle] => [AMTitle] => [AFTitle] => [EMTitle] => [EFTitle] => [ALanguage] => 1 [TLanguage] => 0 [ADateS] => 0 [ADateM] => 0 [ADateG] => 0 [Side_NY] => 0 [Side_NS] => 1 [Side_B] => 0 [Side_HY] => 0 [Side_HS] => 0 [Side_NE] => 0 [Side_HE] => 0 [SourceType] => 2 [Book] => 0 [BArticlePageFrom] => [BArticlePageTo] => [Magazine] => 19 [MPublishDateS] => 1384 [MPublishDateM] => 0 [MPublishDateG] => 0 [MYear] => 9 [MNo] => 53 [MSerialNo] => 53 [MArticlePageFrom] => 2 [MArticlePageTo] => 5 [Site] => 0 [ArticleAddrInSite] => [FishWriter] => 19 [WriteDate] => 8/30/2005 0:00:00 [Confirmed] => 1 [SupervisorView] => [Abstract] => [AAbstract] => [EAbstract] => [Editted] => 1 [Degree] => 0 [Mode] => 0 [fldFirstPage] => 0 [fldFPMod] => 0 ) )
ورود به سايت
شناسه کاربري و کلمه عبور را وارد کنيد.
شناسه:
کلمه عبور:
درخواست شناسه کاربري
Copyright © 2008 "rasad.ir" All rights reserved